[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

yaldarta yaldarta

1358 posts   87835 followers   446 followings

Yalda Alaei 📖  📊 An IELTS Instructor YEnglishtube.com اینجا لحظه هایی که برام اهمیت دارند رو ثبت می کنم و از تجربه های زندگیم حرف می‌زنم.کانال فارسی👇

https://t.me/Yaldasjourney

I once read in a book that" home is a secret world that closes its door in your absence and never lets you find it again" . The writer had just come out of a kind of bitter experience of moving in her life and she was rather pessimistic about everything. But I liked it . The absence. I knew what she was talking about. On Fridays I always start my day looking at the world on the other side of the window struggling with so many thoughts in my head. That's a ritual I guess. This sweet pigeon was my favorite view this morning
.
Good Morning 🌳
.
جایی توی کتابی خوندم که «خونه دنیای مخفی است که بعد از رفتنت درهاش رو‌به روت می‌بنده و دیگه نمی ذاره پیداش کنی». نویسنده ی کتاب تازه از یه تجربه ی تلخ مهاجرتی بیرون اومده بود و دید منفیش تاثیر گرفته از اتفاقهای زندگیش بود اما من اون جمله رو دوست داشتم. عبارت « عدم حضور» در «نبود» ِ تو . انگار می فهمیدمش. صبح های جمعه ی من با نگاه کردن به دنیای پشت پنجره شروع میشه. خیره شدن به اون بیرون در حالیکه هزار فکر‌به سرم هجوم می یارند. انگار آیینِ روزِ جمعه است. این خوشگله هم امروز، اتفاق محبوب من پشت پنجره است 🕊
.
صبح بخیر
.
#vscopersia #جمعه #صبح#rituals #thoughts #instagram

میگه یادته سال اول ازدواج‌مون پول مون نمی رسید بیایم رستوران؟ لبخند می زنم. دوست مون از اون سر میز میگه عوضش بعد این همه سال شبیه همون روزها با همین . بعد دو‌تایی مون لبخند می شیم. به‌دوست مون میگم هی ایز مای لابستر🦀 و می‌خندیم
.
اونایی که فرندز دیدن قضیه لابستر رو‌ می‌دونند. فیبی یه جایی از خرچنگ ها میگه. میگه خرچنگ ها زوج های همیشگی هستند. وقتی پیر میشن توی ساحل می بینی شون که دست در دست هم دارند راه‌میرن
.
خلاصه اینکه هی ایز مای لابستر و خنده اش دنیای منه
.
#vscopersia #heismylobster #instagram #Tehran

😺 Just watching her can make me happy 🐾 .
#cat #catsofinstagram #vscopersia #cat_my_boss #catlovers #persiancats

جایی وسط فیلم بیفور میدنایت زن هفتاد ساله از همسرش که یک سال پیش فوت کرده میگه. میگه وقتی دلم براش تنگ میشه سعی می کنم به جزئیات صورتش فکر کنم. رنگ چشمهاش، بافت‌پوستش‌.. و بعد یکهو انگار‌می تونم لمسش کنم ولی واقعیت همیشه از راه می رسه و‌ اون دوباره ناپدید میشه
.

جزئیات. توی هر قابی که نگاه می کنم جزئیات آرامش عجیبی بهم میدن. اینجا که ایستاده بودم صدای قدم های مجتبا اون پشت می اومد. بعد یک‌ باریکه نور آروم وارد قاب شد و بعد شد دو تا باریکه. هنوز هم اونجاست. می بیندش؟ بازوهام رو خیس کرده بودم چون گرمم بود. بخاطر خیسی شون حالا حس باد رو می‌فهمیدم . تا وقتی کسی حواسش بهم نبود اینجا واستادم و گذاشتم جزئیاتِ تصویر هوش از سرم ببره
.
اینقدر اون تیکه ی بیفور میدنایت رو دوست دارم که امروز حتما کپچرش می‌کنم و می ذارم کانال ها. راستی صدای دریا رو‌هم واستون گذاشتم کانالِ فارسی
.
تو‌ این قاب چی می‌بینی ؟ .

#جزئیات #ببین #فکرکن #instagram #yaldasjourney

I remember reading an article some months ago about the drama triangle. 🔺
It was first described by Stephen Karpman. It described three psychological roles. Persecutor, Victim, and Rescuer. The persecutor insists that it's all your fault! If you're critical, controlling and angry in a dramatic situation you're a persecutor. The victim always says:"Poor me!" If you feel victimized or helpless or powerless you're a victim in that triangle.
The rescuer feels guilty if she/he doesn't go to the rescue. If you try helping others more than a normal person must do, you're actually trying to ignore your own anxiety and issues. I totally believe in that triangle and I have seen myself as one of them in different periods of my life. Which one r u?
.
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
.
چند ماه پیش یه مقاله خوندم راجع به مثلث دراما که به مثلث کارپمن معروفه. توی این مثلث سه تا ژانر شخصیتی ارائه میشه. آزارگر/ قربانی/ناجی. به نظرم هر کدوم از ماها می تونیم توی یه بازه ی زمانی از زندگی مون یکی از این نقش ها رو به صورت ناخودآگاه داشته باشیم. تصور کنید مشکلی پیش اومده. اگر اولین کاری که می کنید سرزنش فرد دخیل در اون مشکل هست، شما پرسکیوتر یا ازارگر هستید. اگر بیش از حد شرایط رو کنترل می کنید و عصبانی می شید و مدام انتقاد می کنید در نقش آزارگر فرو رفتید
.
🔺
.
اگر همیشه میگید بیچاره من! و مدام حس می کنید بهتون ظلم شده و هیچ کس درک تون نکرده و توقع زیادی از آدمهای اطراف دارید در نقش قربانی جای میگیرید
.
🔺
.
اگر همیشه در حال کمک کردن به آدمها هستید و بیش از حد نرمال این کار رو انجام میدید در نقش ناجی فرو رفتید. (بچه ها فکر نکنید این نقش، نقشِ خوبیه. افرادی که در نقش ناجی فرو میرن در واقع در حال فرار از نقطه ضعف ها و مشکلات خودشون هستند) .
حالا با خودت رو راست باش. خوب فکر کن ببین کدوم حس ها بیشتر به تو می خوره؟ بیشتر مواقع توی کدوم نقش بازی کردی؟ به نظرم اولین‌پله برای حل این نقش های مخرب، اعتراف کردن به داشتنِ یکی شونه. من بارها توی یکی از اون نقش ها خودم رو‌دیدم . یه مقاله ی کوتاه فارسی راجع بهش می ذارم کانال فارسی تا بیشتر براتون روشن شه. بهم بگید تا حالا حس کردید یکی از این نقش ها رو به عهده گرفته بودید؟🤔
.

#yaldasjourney #مثلث_کارپمن #dramatriangle #instagram

ده دوازده تا پنجره بازه. توی لپتاپم. این یعنی روزهای شلوغِ کاری. یعنی فکرِ شلوغم. یعنی استیکی نوت هایی که هی اضافه می شن.یادمون باشه بیست تا مقوا بگیریم برای ورکشاپ. داروهای اِما. آب. میکروفون یقه ای. ماژیک. شیرینی فلان واسه پذیرایی رو‌سفارش بدیم. کاپوچینو و ابمیوه و بهمان. بعد از یک‌بوقِ کشدار، گوشی را برداشته. کجایی؟ نیایش. نیایش طویل است. پشت گوشی می پرسه فلان خبر را خوندی. گفته ام آره و هر دو ‌خندیدیم. آخر صحبت مثل همیشه گفته ام نمیری. مثل همیشه با قاطعیت گفته نه. قبل اینکه برگردم سرکارم، به پیاده‌روی ِ شب و غذای شمالی فکر‌کرده ام. شماهایی که مدت هاست اینجایید می دونید سیستم پاداش دهنده ی مغزی من با فکرِ غذا عجیب راه می افته🙈 . هی سیری، کال لاو اند ‌پوت ایت آن اسپیکر پلیز. بعد خندیدم که پلیزت چیه دیگه با سیری آدم‌محترمانه حرف می زنه؟ کجا رسیدی؟ اشرفی .

استرسِ کار برای من فقط از طریقِ کار کردن و زودتر از موعد تمومش کردن از بین میره. خیلی حرف زدم. خسته ام بچه ها ولی از اون خستگی خوب ها. کی آروم می گیرم؟ ساعت سه ظهرِ روز جمعه شونزده تیر. ورکشاپ تموم شده و توی راه برگشت می ایستم جلوی شیشه ی یه مغازه و‌توی انعکاس شیشه خودم رو‌ نگاه می‌کنم. بعد میرم خونه ده ساعت می خوابم. هان؟ فکر خوبیه آره؟ .
#حرف #yaldasjourney #vscopersia

Tehran-1 a.m. - Local Fast Food
.

چهار ساعت قبل اینکه بریم بیرون، رفته بودم توی سایت فیوچر می و یه نامه ی بلند بالا نوشته بودم به خودم و تنظیم کرده بودم که سال دو‌هزار و‌بیست و فلان برام ارسال شه. از حال و روزی که این روزها توش هستم تا برنامه هایی که دارم و آرزوهایی که در مسیرشون دارم تلاش می کنم. ساعت یک‌ صبح بود و اینجا نشسته بودیم. به بچه ها گفتم توی فلان سایت همچین نامه ای نوشتم. آپتیا گفت خوبه آدم از مشکلات امروزش بنویسه و .. مجتبا گفت چند سال بعد وقتی نامه رو‌گرفت ببینه چقدر مشکلاتش قابل حل شدن بودند و اون موقع نفهمیده
.
📨توی استوری سایت فیوچر می رو توضیح میدم براتون. (چشم توی کانال هم می ذارم توضیح رو🙈) یه نامه به خودتون تو آینده بنویسید.
پ. ن: اسم رستوران رو نمی زنم چون از غذاش راضی نبودیم. گرون اما به شدت معمولی. ولی خب از حق نگذریم نماش خوشگله
. 🤔 ببینم دوست دارید ده سالِ بعد کجا باشید وقتی نامه رو دریافت می کنید؟ .

#ای_نامه_که_میروی_به_سویش #بنویس #با_خودت_حرف_بزن #yaldasjourney #instagram #Tehran

This is what 🏡 is to us. A place that holds great memories. And for the two of us home is not a place. It is a person. As long as we r there to care for each other, we r HOME
.
ترجمه اش با شما . 🙈 . توی قلب تون کلمه ی خونه با چه تصویری گره خورده؟ .
#yaldasjourney #خونه #vscopersia #Home

خب اگر شب های روشن رو دیده باشید، یادتونه که مردِ قصه،عاشقِ کشفِ شهر توی تاریکی ِ شب بود. خاصیتِ خوبِ تاریکی اینه که بهت میگه خودت باش و برای خودت باش. دیشب اینجا ایستاده بودم و یکی از قطعه های چارلز اَویزُ رو گوش می کردم. دلم می‌خواست چندین سال همونجا توی همون نقطه و بین همون تاریکی باشم و فکر کنم. اولین بازخورد فکری من بعد از تماشای شهر از این بالا، هجومِ خاطره های خوب و بدی هستند که این سال ها با این شهر ساختم. چیزی که برام عجیبه اینه که همه ی اون خاطره ها رو دوست دارم. چه بد چه خوب، بخشی از هویت من و بخشی از شخصیتی که امروز دارم‌هستند. بعد از ساعت ها کار کردن، ایستادن روی بامِ شهر، تنها مستی بود که می‌خواستم .
جلوی عکس بایست، فکر کن همینجا ایستادی. ببین چی از ذهنت می‌گذره. به چی فکر می‌کنی؟ توی بک‌گراند چه آهنگی گوش میدی؟ .
#تهران #شهری_که_دوست_میدارم #شهرنگاری #فکرکن #instagram

من عاشق شهرهای‌بزرگم. چرا؟ چون همیشه جاهایی هست که هنوز کشف شون نکردم. چون‌یکی از لذت بخش ترین مکالمه هام با مجتبا و دوستهام اینه که«بریم یه جای جدید» و‌بعد شهر، این امکان‌ رو واست فراهم می‌کنه. تهران فوق العاده است اما دست و‌پاش رو‌بستند. اگر ازش نمی ترسیدند جای خیلی بهتری برای زندگی می شد. اگر اجازه ی نایت لایف داشت. اگر اجازه داشت پیاده روهای بزرگ تر با کافه های خیابونی‌ رو تجربه کنه. بیشتر شهرهای بزرگ این ویژگی ها رو دارند. چرا؟ چون سلامت اجتماعی توی حضورت بیرون از خونه معنی میشه. چون باید حس‌کنی شهر خونه ی اولته. چون‌ باید حس کنی بعد از یه روز کاریِ سخت به جای‌خونه رفتن می‌تونی بری تو‌آغوشِ زنده ی شهر. تهران عزیز با همین‌دست و‌پای بسته ات توی‌قلب ما‌جا داری . صبور باش
.

#شهرنگاری #شهری_که_دوست_میدارم #تهران #vscopersia #yaldasjourney .
بچه ها نپرسید کجاست ها 🙈😭😭. توی استوری اسمش رو نشون دادم باقیش برای شما که‌جستجو گرید و‌میرید گوگل سرچ می‌کنید. 🤣 .
🤔ویژگی شهری( یعنی در محیط بیرون از خونه) مورد علاقه ی شما چیه؟

پریشب بعد از چهل دقیقه وقت صرف کردن روی موهام بعد از حموم، گفتم بسه. دلم جوش‌کارهای عقب افتاده ام رو می‌زد. (بماند که سریالی که داشتم تماشا می‌کردم هم یکیش بود 🙈) به مجتبا گفتم می خوام موهام رو کوتاهِ کوتاه کنم. فردا شب یه هِر استایلیستِ خفن خونه مون بود. به همین سرعت. مرسی از انرژی هایی که دادید. توی خیلی از پیام ها فهمیدم مو کوتاه کردن به نظرتون جسارت می‌خواد. چرا نفهمیدم🤔. شاید چون خیلی ها به چشم یه چیز از دست رفته بهش نگاه می‌کنند. خلاصه اینکه دیس ایز جاست هِر . کوتاه می کنی بلند میشه اصلا نشه هم‌هیچی نمیشه اینقدر کچلِ خوشگل داریم 😍. از این حرفها بگذریم کله ام سبک شده مراسم آیینی بعد از حموم هم ندارم دیگه. قرارم هست دو برابر به کارهام برسم. بده؟ 💚 .
#yaldasjourney #vscopersia
#تازگی

بچه ها مرسی که توی پستی که راجع به عقده ی یونس گذاشتم‌شرکت کردید. می بینید چقدر حس های آدمها مشترکه؟ گفتید جمع بندی کنم و راه حل بدم. خب من می تونم کارهایی که خودم انجام میدم‌رو بگم اما راه حل دادن در تخصص من نیست. این چیزهاییه که خودم انجام میدم و برای من و مدل زندگیم جواب میده:
اول از همه من معتقدم اگر جایی به گره ی بزرگی خوردی که از پسِ باز کردنش بر نمی اومدی بهتره بری پیش روانشناس. سالها پیش چند جلسه تراپی کلی از گره های ذهنی من رو برای خودم باز کرد
.
کار‌دیگه ای که باعث میشه از شکست نترسم و برم سمت تجربه ی جدید، تمرینِ تجربه ی شکسته. چطوری؟ با بازی کردن. به نظرم بازی ها(از هر نوعی) به آدم یاد میدن همیشه ته ماجرا موفقیت نیست و مهم لذت بردن از مسیره
.
یه چیز دیگه که کمک می کنه کمتر مغلوب اون صداهای توی سرم بشم، مدیریت زمانه. برای من حسابی جواب میده. توی همین عکس هم دارم تایم می گیرم که البته ایندفعه برای مجتبا بود( قرار بود دو ساعت زبان بخونه🙈) اینجا هم داشتم تایمش رو پاز می‌کردم و داشت جر و بحث می کرد که چرا وقتی من دارم ازت عکس می گیرم تو تایمِ زبانِ من رو پاز می کنی؟ 😤🤣
.
راه دیگه هم برای من حرف زدن از حس تاریکیه که درونم ایجاد شده. معمولا با نزدیک ترین آدم بهم ،یعنی مجتبا حرف می‌زنم اما خب خیلی وقتها با بعضی دوست های نزدیکم هم صحبت می کنم. نمی دونم چه جادویی در حرف زدن هست اما خب به شدت جواب میده و یکهو می بینی گره باز شده
.
باز میگم راه ها متفاوته. باید بگردی امتحان کنی و وقت بذاری برای خودِ درونت تا ببینی چی جواب میده .
❤️💪 #yaldasjourney #عقده_یونس
#میتونی

Most Popular Instagram Hashtags