[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

yaghma_golrouee yaghma_golrouee

1579 posts   562483 followers   274 followings

yaghma golrouee  تنها صفحه رسمی یغما گلرویی در اینستاگرام. The only official page of yaghma golrouee.

http://t.me/yaghmagolrouee

«اُوردوزه»

خواننده: مهدی باقریان
آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر
میکس و مستر: میلاد فرهودی
ترانه سرا: یغما گلرویی
(بر مبنای ملودی)

از پشت پنجره، شهرو نمی‌شه دید
دنیا برای ما خط و نشون کشید

گُل‌های مُرده و شامی که یخ زده،
انگار دارن می‌گن اوضاع ما بده

من روی تختخواب، تو پای اون کمُد
کی می‌دونه چی بود؟ کی می‌دونه چی شد؟

این زندگی دیگه،
شکلِ اُوردوزه
شکل تصادفی
بی‌خطِ ترمزه

مثل جزیره تو موج ملافه‌ها
اشکاتو می‌شماری آروم و بی‌صدا

می‌بندی ساکِتو، رو تخت‌خوابمون
نه تو مرددی، نه من می‌گم: بمون!

این زندگی دیگه،
شکلِ اُوردوزه
شکل تصادفی
بی‌خطِ ترمزه

یک لحظه پای در می‌گی بهم: همین؟
من بی‌صداترین مردِ روی زمین

می‌گم بهت: «نرو...» اما صدای در
می‌پیچه و منو می‌ذاری پشتِ سر.

تو می‌ری و جهان هی ضجه می‌کشه
این خوابِ بد باید این‌جا تموم بشه

این زندگی دیگه،
شکلِ اُوردوزه
شکل تصادفی
بی‌خطِ ترمزه.

@karenhomayounfar
@mehdimirzabagherian

«زادروز پرویز پرستویی گرامی خجسته باد»

گلادیاتور

برای پرویز پرستویی

گلادیاتور بودن
چه احساسی دارد؟ آقا!

برادرِ شمشیر شدن
در حلقه ی تماشاگرانیِ دو آتشه
که کف به لب
شرط سرِ خونِ رگ هایت می بندند،
چه احساسی دارد؟

زخم هایی که مدام
بر تنت دهان دره می کنند را
در کدام مسابقه بُرده ای
که سال هاست
این جماعتِ کفکوبِ سوت کِش
آرام نمی گیرند؟

میدان را
با خونِ خود فرش کرده ای و
هنوز
هلهله ها برایت ادامه دارند
و هیچ کس
به گریه های یک گلادیاتور
اهمیت نمی دهد.

شمشیرت را رها نکن!
این جا
هر چه جانانه تر کشته شوی
عزیزتری.

یغما گلرویی

@parvizparastouei

#پرویز_پرستویی
#یغما_گلرویی

عباس کیارستمی/ فوت کردن شمع تولد آخر

جشن تولد هفتاد و شش سالگی عباس کیارستمی، اول تیر ماه ۱۳۹۵
جایش سبز و یادش گرامی.

#عباس_کیارستمی
#کیارستمی
#خطای_پزشکی

«ماهی دودی»

آویخته در کسادی دکان
خواب دریاها را می بیند هنوز
ماهی دودی.

یغما گلرویی

photo by yaghma golrouee

«ستاره»

خواننده / آهنگساز: شادمهر
ترانه سرا: یغما گلرویی
ضبط ۱۳۸۱

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه 
دوباره این دل دیوونه واسه ت دلتنگه 
وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه ها!
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه.

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم 
با تو اما می رسم به قله ی آوازم 
اگه تا آخر این ترانه با من باشی، 
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم.

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره 
نذار از نفس بیفتم ، تویی تنها راه چاره 
ای ستاره ! ای ستاره ! بی تو شب نوری نداره 
این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره.

توی که عشقمو از نگاه من می خونی 
تویی که تو تپش ترانه هام پنهونی 
تویی که همنفس همیشه ی آوازی
تویی که آخر قصه ی من رو می دونی.

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه 
اگه خونه م بی چراغ چشم تو تاریکه 
می دونم آخر قصه می رسی به داد من 
لحظه ی یکی شدن تو اینه ها نزدیکه.

برای دسترسی به نسخه های کامل هر دو اجرای این آهنگ و آثار، ویدئوها و تصاویر یغما گلرویی می توانید در کانال رسمی او در تلگرام عضو شوید. برای پیوستن به این کانال می توانید از لینک زیر که در بخش توضیحات پروفایل هم قرار گرفته استفاده کنید:
https://telegram.me/yaghmagolrouee

@realshadmehr

« بیستم ژوئن روز جهانی پناهجویان»

پناهجو

به دریا می زند،
به کوه،
به مرزهای مین گذاری شده
برای رسیدن به بستری
که صدای گلوله
در آن شنیده نمی شود.

با خواب های نیمه کاره در چشمانش،
با وطنی
خلاصه شده در یک چمدان
به بیابان می زند،
به رود،
به مرزهای محصور شده با سیم خاردار.

در سومین سیاره ی منظومه ی شمسی
باید بستری
برای آسودن باشد.

یغما گلرویی

#پناهجو
#روز_جهانی_پناهجویان

«در حوالی آلزایمر»

نامم را به خاطر ندارم
و نمی‌دانم لب که باز کنم
به کدام زبان سخن خواهم گفت،
به کدام زبان دعا خواهم خواند،
به کدام زبان دشنام خواهم داد.

تختِ بیمارستانی را می‌مانم
که به خاطر نمی‌آورد
بیماران مرده‌اش را.

رنگِ چشمان مادرم را به یاد ندارم
و نمی‌دانم که پدر
پیپ می‌کشید، یا سیگار؟
من در تابستان به دنیا آمدم
یا پاییز؟
در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار،
یا پنجاه و چهار هزار و سیصد و یک؟

به اتوبوسی قراضه می‌مانم
که چهره‌ی یکی از مسافرانش را حتا
در یاد ندارد... تو را اما به خاطر می‌آورم
و می‌دانم روسری‌ات
در دیدار نخست‌مان چه رنگی داشت
و یشمِ ناخن کدام انگشتت را
در اضطراب آمدن جویده بودی!
به حافظه دارم هنوز
عطر فرانسوی تو
و زنگِ ایرانی صدایت را
وقتی سلام مرا جواب می‌گفتی!

می‌توانم به تو بگویم که در آن لحظه
چند برگ
از چنارهای خیابانی که در آن بودیم
به زمین افتادند
و چند کلاغ
بر نرده های خاک گرفته‌ی پارک نشستند
حتا می‌توانم خبرت بدهم
قلبت چند بار در دقیقه می‌زد
و چند مژه
تیله‌ی چشمانت را درخود گرفته بودند!

جهان را می‌شود از یاد برد دقیقه‌ای
و می‌توان فراموش کرد
شماره‌ی شناسنامه،
حسابِ بانکی
و نمره‌ی تلفن خانه‌ی خود را
اما کارِ دشوارِ به خاطر نیاوردن تو
تنها از دستِ مرگ ساخته است.

مرگ هم که وقتی تو با منی
از کنارم می‌گذرد
و خود را به ندیدن می‌زند
آن‌گاه در بهشت
فرشته‌گان کوچک را توبیخ می‌کند
برای نشانی اشتباهی که به او داده‌اند
و در دل
به لپ‌های گُل انداخته‌شان می‌خندد!

فراموش کردن تو ساده نیست
چون فراموش کردن این نفس‌ها
که گویی تکرار می‌شوند
تا تو را بسرایند.

یغما گلرویی

از مجموعه شعر «باران برای تو می بارد» انتشارات نگاه

«ابی گرامی! زادروزت خجسته باد»

#ابی
#ابراهیم_حامدی
#یغما_گلرویی

@ebi
@mahshidhamedi

«اُی مثبت»

پُک به پُک ابر می‌شه اقیانوس،
ماهِ خرداد، تیره توی دلم
چن شبه دولا دولا می‌رم با
شترِ زردِ پاکتِ کَمِلم.

عرقِ کشمشِ سه‌تقطیره،
پیش بطریم فقط یه گیلاسه
حال و روزم شده یه فیلمفارسی،
کافه کم داره با یه رقاصه.

جای خالیت سیاه‌چاله شده،
همه‌ی زندهگیمو ‌بلعیده
عینکِ «کافکا» روی چشمامه،
همه‌چی مزه‌ی لجن می‌ده

بعدِ تو شهر شکلِ کابوسه،
کلِ تهران برام اوین می‌شه
اگه بازم نیای همین خونه
شکلِ حمامِ سرخِ فین می‌شه

تو سفر رفتی و تمامِ جهان،
یه درِ بسته‌ی فلزی شد
شاعری پشتِ در کتک خورد و
تمشیت دید و مرگ مغزی شد

چشم‌های منو درآوردن
که چرا اونا رو نمی‌بندم
این گناهِ منه که می‌شناسم
خطِ دوستامو توی پروند‌م
.
من یه تردیدِ فلسفی بودم
که رو پرده شکست و «هامون» شد
یه «گالیله» که توی آتیش سوخت
«زاپاتا»یی که تیربارون شد.

هنوزم ایستادم و عکسم
توی آینه به خاک افتاده
خواب‌هامو ندیده دزدیدن،
پرچمِ من مخالفِ باده
.
زندگیم قصه‌ی کلاغیِ شده
که به خونه نمی‌رسه هرگز
این بهارم به سر رسید پس کِی
سبز می‌شن چراغای قرمز؟

من همونم: ترانه‌سازی با
گروهِ خونیِ اُی مثبت
نامید از همه ولی بازم
از تو می‌گم تا آخرین فرصت.
.
پک به پک دود می‌شه رؤیاهام،
ماهِ خرداد شکلِ مُرداده
من چهل ساله ام ولی عشقت
هنوزم از سرم نیفتاده.
یغما گلرویی

تصویر : جسد تیرباران شده ی امیلیانو زاپاتا (به اسپانیایی: Emiliano Zapata Salazar) از رهبران برجستهٔ انقلاب مکزیک علیه حکومت دیکتاتوری پورفیریو دیاس. زاپاتا تشکیل دهنده و رهبر یک نیروی انقلابی بود که در طول انقلاب مکزیک با نام «ارتش آزادی بخش جنوب» شناخته می‌شد و به دلیل نقش مؤثری که در جریان انقلاب داشت به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد. شعار او این بود که ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است. دولت دیکتاتور نظامی مکزیک ناتوان از دستگیری او، سرانجام در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۱۹ برای این جلسه گفتگو درباره صلح زاپاتا را به پادگانی در شهر چینامِکا دعوت کرد و با ورودش به مکان ملاقات سربازانی که در کمینش بودند او را به گلوله بستند. فیلمی به نام «زنده باد زاپاتا» از زندگی او با بازی مارلون براندو و کارگردانی الیا کازان ساخته شده است.

«کنار هم»

شاید شبی هر دو یک خواب را دیده باشند.
{ویسواوا شیمبورسکا}

ما یه جایی به هم گره خوردیم،
شاید هر دو یه خواب رو دیدیم.
شایدم وقتِ بچه‌گی از باغ
توی یک لحظه سیب دزدیدیم.

رد شدیم از کنارِ همدیگه،
بارها... حتا بل‌که با مترو.
من توی متروی خطِ اول،
توی متروی اون یکی خط، تو

شاید اون تاکسی‌ای که تو بارون،
منو یک شب تا خونه‌مون آورد،
بعدِ من، تو مسافرش بودی
تو رو تا نزدیکای خونه‌ت بُرد

نمی دونم... شاید همه اینا
یه بهانه باشن ولی بی‌شک،
ما یه جایی به هم گره خوردیم،
مثل تن‌بازیِ دوتا پیچک.

مثل خورشید و ماه که گاهی،
همو تو گرگ و میش‌ها دیدن
ما یه وقتی کنارِ هم بودیم،
تو یه آهنگ وقتِ رقصیدن.

ما یه جایی به هم گره خوردیم،
کی می‌دونه کجای این تقویم؟
تو یه جشنِ تولدِ پرشور،
یا تو بهتِ یه مجلسِ ترحیم؟

بلکه بادبادکِ گریزونم،
که نخش پاره شد با دستای باد،
همه‌ی آسمونو چرخید و
روی پشتِ‌بومِ شما افتاد.

شاید اون نمره‌ها که با تلفن،
اشتباهی می‌افتادن شب‌ها،
خوابو از چشمای تو دزدیدن
تو به من گفتی: اشتباهه! آقا!

نمی‌دونم، شاید همه اینا
یه بهانه باشن ولی بی‌شک،
ما یه جایی به هم گره خوردیم،
مثل تن بازیِ دوتا پیچک.

مثل خورشید و ماه که گاهی
همو تو گرگ و میش‌ها دیدن
ما یه وقتی کنارِ هم بودیم،
تو یه آهنگ وقتِ رقصیدن.

یغما گلرویی

«دستم را بگیر»

دستم را بگیر!
همین دست برایت ترانه‌های عاشقانه نوشته،
همین دست 
سوخته در حسرتِ لمس دست‌های تو،
همین دست پاک کرده اشک‌هایی را
که در نبودت 
به گونه دویدند.

این دست 
بوی ترکه‌های کلاس سوم را می‌دهد هنوز،
این دست کابل خورده 
تا یاد بگیرد بنویسد:
آزادی
این دست پینه‌بسته 
از نوشتن مداومِ نامت.

دستم را بگیر
و از خیابانِ زندگی
بگذران مرا.

یغما گلرویی

از مجموعه شعر «باران برای تو می بارد» / نگاه ۱۳۹۲

عکس: مهدی فلک بلند

«گمشده»

گمت کردم
مانند لبخندی
در عکس های کودکی ام.

شعر و عکس از یغما گلرویی

Most Popular Instagram Hashtags