yadollahsaghi yadollahsaghi

736 posts   8552 followers   7223 followings

Yadollah Saghi 

همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیّک ، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

بخدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن

بگذشت مه روزه عيد آمد و عيد آمد

بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد عذراي تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکي رفت

هر چند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو

جان نيز چو واقف شد او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته بر سنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم

بر بوي بهار تو از غيب دميد آمد

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

بنال ای نی که من غم دارم امشب

نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

دلم زخم است از دست غم یار

هم از غم چشم مرهم دارم امشب

همه چیزم زیادی میکند، حیف!!! که یار از این میان کم دارم امشب

چوعصری آمد از در ،گفتم ای دل

همه عیشی فراهم دارم امشب

ندانستم که بوم شام رنگین

به بام روز خرم دارم امشب

برفت و کوره ام در سینه افروخت

ببین آه دمادم دارم امشب

به دل جشن عروسی وعده کردم

ندانستم که ماتم دارم امشب

درآمد یار و گفتم دم گرفتی

دمم رفت و همه غم دارم امشب

به امید اینکه گل تا صبحدم هست

به مژگان اشک شبنم دارم امشب

مگر آبستن عیسی است طبعم

که در دل بار مریم دارم امشب

سر دل کندن از لعل نگارین

عجب نقشی به خاتم دارم امشب

اگر روئین تنی باشم به همت

غمی همتای رستم دارم امشب

غم دل با که گویم شهریارا

که محرومش زمحرم دارم امشب

دوستان التماس دعا
گفت اي موسي ز من مي جو پناه

با دهاني که نکردي تو گناه

گفت موسي من ندارم آن دهان

گفت ما را از دهان غير خوان

از دهان غير کي کردي گناه

از دهان غير بر خوان کاي اله

آنچنان کن که دهانها مر ترا

در شب و در روزها آرد دعا

از دهاني که نکردستي گناه

و آن دهان غير باشد عذر خواه

يا دهان خويشتن را پاک کن

روح خود را چابک و چالاک کن

ذکر حق پاکست چون پاکي رسيد

رخت بر بندد برون آيد پليد

مي گريزد ضدها از ضدها

شب گريزد چون بر افروزد ضيا

چون در آيد نام پاک اندر دهان

نه پليدي ماند و نه اندهان

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

دوستان همدیگر را دعا کنیم
گفت ای موسی ز من می‌جو پناه

با دهانی که نکردی تو گناه

گفت موسی من ندارم آن دهان

گفت ما را از دهان غیر خوان

از دهان غیر کی کردی گناه

از دهان غیر بر خوان کای اله

آنچنان کن که دهانها مر ترا

در شب و در روزها آرد دعا

از دهانی که نکردستی گناه

و آن دهان غیر باشد عذر خواه

یا دهان خویشتن را پاک کن

روح خود را چابک و چالاک کن

ذکر حق پاکست چون پاکی رسید

رخت بر بندد برون آید پلید

می‌گریزد ضدها از ضدها

شب گریزد چون بر افروزد ضیا

چون در آید نام پاک اندر دهان

نه پلیدی ماند و نه اندهان

در مسلک ما سوخته دلان نیرنگ حرام است,
این بخت گهی تلخ و گهی نیز بکامست,
گرچه ما اهل شب و مسجد و تسبیح نباشیم,
در مذهب ما حق رفاقت به تمام است,
با هر کی نشستیم دل از او نشکستیم,
بر جام می و میکده مردانه نشستیم,
هر چند که این جام پر از جور و جفا بود,
خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم!
رسم ما آوارگان ترک وفای دوست نیست...
رسم ما دریا دلان خشکیدن احساس نیست...
ما محبت را به نام دوست ارزان می کنیم...
تا صداقت زنده است ما هم رفاقت می کنیم..

من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام 
در شادی تو شریک هستم 
بر جام می تو می زنم جام

من با تو ام ای رفیق ! با تو 
دیری ست که با تو عهد بستم 
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم 
همپای تو ام ، بگیر دستم 
پیوند گذشته های پر رنج 
اینسان به توام نموده نزدیک 
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک 
رنجی که تو برده ای ز غولان 
بر چهر من است نقش بسته 
زخمی که تو خورده ای ز دیوان 
بنگر که به قلب من نشسته 
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی 
یک جمع به هم گرفته پیوند 
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه 
بالاتری از نژاد و از رنگ 
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ

دوستان سال نو مبارک در سال جدید بهترین هارا برایتون آرزومنم درود برشما
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

روز زن , روز مادر را به تمام زنان آزاده و فریخته و مادران ایران و دنیا که بهشت زیر پای آنها میباشد صمیمانه تبریک گفته و نیز به تمام بانوان که بنوعی فرزندی را قبول و به رشد و پرورش و تعلیم شان می پردازند بعبارتی مادر خوانده ها نیز .
سربلند , سلامت باشید که نامتان در جایگاه شریف حضرت حق میباشد.

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

Most Popular Instagram Hashtags