#roman

MOST RECENT

El capitan de mi vidaaaaa 🌟💙 .. #capitanamerica
#Roman #teamo
#elunico10
#misuperheroe

Reading about all the child internment camps in America right now, I keep hearing this monologue from Hamlet in my head:
“What a piece of work is a man! how Noble in Reason?
how infinite in faculty, in form, and moving
how express and admirable in Action, how like an Angel
in apprehension, how like a God?”
-
#rome #roma #roman #italy #italia #europe #basilica #cathedral #church #stpaul #baller #livinlarge #architecture #art #cinema #cinematic #cinemaphotography #classical #classicalart #culture #history #design #sculpture #adventure #explore #exploremore #travel #traveler #vacation #wander

Sen kaybedişlerin en güzelisin, demişti. O günden bu yana kazanmaktan vazgeçmiştim. Artık gökyüzü sakinde, gözlerim fırtınalı.
Neyse, her neyse; konumuz bu değil.
Rakı zekayı kibarlaştırır ve kahve içmişliğimiz vardı; ne bu hatır gönül bilmezlik #dediadam… - #şiirsokakta #kitap #oku #şiirheryerde #yazar #şiirsokakta_ #şiir #kitaplar #takip #yalnız #aşk #sinema #twitter #sev #followme #film #roman #hayal #edebiyat #fotoğraf

Roman reigns character is dead!!!! Why can’t wwe understand this! Worst match of the night, but the crowd chanting was so dam entertaining it actually made it fun. And of course they’d give Roman the win. Funny how when Roman doesn’t have a great worker opponent then his matches are 💩💩. Where the fanboys at now??? #wwe #raw #wweraw #roman #romanreigns #thebigdog #romansucks #jindermahal #india #samoa #mitb #moneyinthebank

I’m enjoying having a new baby brother #roman #babydog #helikesme

Önceliklee günayddıınn beni uyku tutmadı Saat şuan 04.01 gün daha açmadı aslında gün doğumunu beklicektim ama daha dayanamıyorum uykusuzluğa.
Bu kitap yine Stefan Zweig'in eminim ki çok güzel eserlerinden bir tanesidir kitap elime yeni ulaştı ama Zweig'in kitaplarının kötü olacağını asla düşünmüyorum bence kapağı da çok hoş modern klasikleri kesinlikle tavsiye ediyorum . .
-"Bitkin ve hayal kırıklığı içinde son basamakları da çıktım, odamdaki kimsesizlik bir tabuta kapanmak kadar ürkütücüydü şimdi." ... ..... #bookstagrammer #book #bookworm #bookshop #mürebbiye #bookstores #bookstagrammers #roman #stefanzweig #bookstagram #bookshelf #books #

🐊🐩🔰⚖️🏛️ Children of mine, understand this: in the Repvblic, the states which lead mass awakenings in consciousness are California and New York. Many a things are occurring behind the veil that you know nothing of. I can make all things occur that I wish. These are merely politicians and governors, and they do as I instruct them to do. As I am the Divine Counsel and Supreme Court of The Universe's Chief Justice, I instruct them as to what laws they will obey. 🏛️⚖️🔰🐩🐊

#رمان #رمان_ایرانی #رمان_جذاب #رمان_هیجانی #رمان_عاشقانه #رمان_طنز #ترسناک #هیجان #نویسنده #ستاره_شب #کتاب_خوانی #کتاب #رمان_خفن #roman #novel #berkatan #iran #bahar_khosravi
#فصل_اول
#پارت_یک

با خنده از آشپزخونه بیرون اومدم.با حرف بابا،باز خندیدم...
آروم،شیطون و با عشق!
__آخه زن حسابی اون چه حرفی بود به یارو زدی؟حالا من چطور برش گردونم سرِ قرارداد؟
از اپن نیم نگاهی به آشپزخونه انداختم...
بابا روی صندلی نشسته بود و کاهو می خورد،عادتش بود بعد از شام کاهو بخوره.
با برگشتن مامان به سمتم،فورا سرم رو دزدیم و پشت ستون قایم شدم.
طولی نکشید که صدای عصبانیش رو شنیدم...
__اصلا می دونی چیه؟خوب کاری کردم اونجوری گفتم...زنش که مثل مار نیش می زد پسرشم کم مونده بود آتا و با چشماش درسته قورت بده.
با حرفِ مامان نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و قه قه م کل خونه رو پر کرد.
روی صندلی نشسته بودم و می خندیدم،همون موقع بابا از آشپزخونه بیرون اومد متعجب گفت:مگه تو نرفتی بخوابی؟
آروم خندیدم و گفتم:باباجون بعد از بیست و سه سال رابطه پدر فرزندی هنوز نفهمیدی من هر چی بگم شما باید فورا بری سر عکسش؟
بابا چشم غره ای بهم رفت و محکم زد روی کمرم.
آخی گفتم و با اخم نگاهش کردم.
_باباجان کمرِ ها.
__نمی گفتی فکر می کردم پاِ.
یه تای ابروم پرید بالا،لبخندِ دندون نمایی زدم و با شیطنت برگشتم سمتش گفتم:بابا این دفعه آتان تاثیرِ بسزای گذاشته...من حریفت نمی شم.
مامان در حالی که با دستمالی دست هاش رو خشک می کرد بیرون اومد و گفت:بله دیگه پدر و دختر هر چی نکته بدِ یاد می گیرن.
با دهنِ باز مامان و نگاه کردم...اینم غر غرِ الانش،آخه الان چه ربطی به منِ بیچاره داره؟
مامان رو به روم نشست و غر زد:چیه؟...چرا اینجوری نگام می کنی؟
دستمال رو انداخت روی میز و عصبی ادامه داد:مگه دروغ می گم؟
پوفی کردم و پرتقالی از ظرف میوه برداشتم...
_من حرفی زدم اصلا؟
مامان با حرص نگاهم کرد،دستش رو روی گردنش گذاشت و گفت:بگو ببینم،وسط مهمونی کی زنگ زد؟
با حرف مامان،پرتقال پرید تو گلوم.
تند تند روی گلوم می زدم و بابا هم روی کمرم می زد،ماشاالله اونقدر دستش سنگین بود که حس می کردم تبر داره روی کمرم می زنه.
بلاخره سرفه های پی در پیم تموم شد و دستم رو بالا بردم بابا هم یکم کمرم رو مالش داد و نشست.
با تک سرفه ای سرم رو بالا گرفتم...
اوه اوه،اوضاع قمر در عقربِ که!
هر دوتاشون شبیه میرغضب خدا بیامرز نگاهم می کنن،چرا؟

Aprendiz, trampo da noite
#tattooink #tattoo #tatuagem #roman

Bitmeseydi iyiydi 🙃 sonsuz olsa sonu gelmeyen kitap yazılsa mesela 👍😉
#kitapkurdu #yazarlarsokagi #edebiyat #kitap #roman #yazmak

Most Popular Instagram Hashtags