#negina_galaxy

MOST RECENT

#ماجراهای_من_و_اکسو
ای جانم فن آرتشووووو😍😍😍🤤🤤
#چانهون ایز ریل آیا؟؟ 🤔
.
#Negina_galaxy

#ماجراهای_من_و_اکسو
اینم جواااااب بازی😊
زود تند سریع بگید کی شکلات بهتون داده؟؟؟ 😋
.
#Negina_galaxy
#exo #exok #exom #exol #xiumin #luhan #kris #suho #lay #baekhyun #chanyeol #d_o #kai #sehun #tao #chen

#ماجراهای_من_و_اکسو
از این بازیا اوردم براتون، دیگه هرکی و شانسش😀
بترکونیداااااا💙💙 جوابشو بعد از 60تا کامنت میذارم
#Negina_galaxy
.
#exo #exok #exom #exol #xiumin #luhan #kris #suho #lay #baekhyun #chanyeol #d_o #kai #sehun #tao #chen

#ماجراهای_من_و_اکسو
هرکی میگه این جوری نیست، فیک خون نیس.😑😑
عن یه دیالوگو درنیارین، با سپاس🙏
.
#negina_galaxy
#exo #exok #exom #exol #exokai #kai

#ماجراهای_من_و_اکسو
گفتم حالا که عنش درومده عنشو با اکسو هم دربیاریم😆😂
اینا الهه های دوران هانن😄😄
.
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #kris #luhan
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #کریس #لوهان

#ماجراهای_من_و_اکسو
کریسهو ایز سوپر ریل
همینی که هست
چون امسال کلاه قرمزی جدید پخش نشد.
ما براتون یه قسمت ویژه ازش اوردیم.
#کلاه_قرمزی۹۶
#Negina_galaxy
.
#exo #exom #exok #exol #kris #Suho #Lay #krisho #sulay

#ماجراهای_من_و_اکسو
روز مادر رو به ننه رنج کشیده اکسو تبریک میگیم.
مرسی که هستی و این خل و چلا رو جمع و جور میکنی.
مرسی که انقد عشقی.
روزت مبارک لپ برق برقی.
روزت مبارک همسر گلکسی کبیر.
روزت مبارک بانی خوشگله.
...
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #suho
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #سوهو

#ماجراهای_من_و_اکسو
یعنی من عاشقتونم. آخرشید😂😂
من هلاک اونیم که گفته از این پتو قدیمیاس😆😂😂😁
یه دیوار نشون بدید برم کلمو بکوبم توش😑طرف نامه نوشته.سهونم میخون، جوابم میده😒
.
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #sehun
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #سهون

#ماجراهای_من_و_اکسو
بعلههه اینجوریاس😎😎
مرمیاید گلکسی
نمیشد واقعا پری دریایی بود؟؟!!
اخه چقد جذاب،چقد سکسی!!!
اخ هارتم پوکید😍😍
.
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #kris
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #کریس

#ماجراهاي_من_و_اكسو
واو!!! يني اينقده خلاقيت از اس ام فوران ميكنه ها... 😶😶😂
.
حالا كيا اين كارتونو ميبينن؟
.
.
#Negina_galaxy
.
#اكسو #اكسو_ال #اكسو_كي
#exo #exok #exol #chen #baekhyun #xiumin #persiankpoper #iranian_exol #chenbaekxi

#ماجراهاي_من_و_اكسو
ذکر روز جمعه
همه با هم
خدایااا اکسوال فتوشاپ یاد نگیرد به حق پنج تن آل عبا🙏🏻🙏🏻🙏🏻
من پیدا کنم کسی که اینو درست کرده😡
بیچاره گلکسیییی😭😭
تازه سایزش 60 عه فکر کنم!!تخته تخته
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #kris #xxx

#من_و_اکسو_وانشات
#وانشات
#آخرین_مهمونی
#d_o
#Negina_galaxy
اینو برای تولد خوش صدای اکسو نوشتم,خیلی عجله ایی شد امیدوارم اگه کم و کسری داشت ببخشید.
تولد لب قلبی و کیوتی اکسو مبارک.
بازم ببخشید دیر شد.
ولی نظر یادتون نرررررره
.
روی تخت لم داده بودم و ته قوطی ذرتی که دستم بودو درمیاوردم.
_بسه دیگه سوراخ شد!
_نه هنوز توش داره
دوباره شروع کردم به هم زدن و پیدا کردن ذرت.
_میگم تو میخوای چی بپوشی؟؟
_هان!برای چی؟
_مهمونی دیگه!
روی تخت صاف نشستم و با چشمای پوکر نگاش کردم
_واقعا توقع داری من بیام تولد دوسته دوست پسر تو که هنوز یه ماه نشده باهاش دوست شدی؟؟
_اره مگه چیه؟خب میتونی به چشم یه مهمونی ساده بهش نگاه کنی!
_من واقعا حوصله ندارم.
_اما خوش میگذره!!
_اصلا فککککررررشم نککککککن..!!😑
__________
_این لباس خیلی کوتاهه سویون!!
_پیاده شو دیگه!هیچم کوتاه نیس!
جلوی دامنمو گرفت و کشیدم پایینتر.
_عهههه,چه کار میکنی!!لباستو چروک کردی!!
مهمونی تقریبا شروع شده بود و با وارد شدن اونا همه چشما روشون قفل شد,همه نگاها درحال کاویدن دختر قد کوتاه و ریزه میزه ایی بود که موهای مشکی و لختشو پشت سرش دم اسبی کرده بود .لباس مشکلی کوتاهش به پاهای ظریف و سفیدش اجازه دیده شدن میداد.پوست سفید و صافش با لباس و موهای مشکیش ترکیب خارق العاده ایی رو به نمایش میذاشت.
_من نمیام توووووو!!!خجالت میکشم!
_عهه!مسخره نشو.
سویون دستمو گرفت و کشید طرف جمع!سرم پایین بودو دنبالش کشیده میشدم.که با جیغی که زد سه متر پریدم.
_اوووووووپپپپپپپاااااااا!!!!!!......عزیزم همینجا بمون و از خودت پذیرایی کن.
_تو کجا میری؟
_میرم پیش اوپام دیگه!
داشت میرفت که دستشو گرفتم:نه,منو تنها نذار!
_عه مسخره از چی میترسی!
جلوی یکی از پیشخدمتا رو گرفت و یه گیلاس مشروب ازش گرفت و داد دستم.
_بیا,اینو بخور حالت میاد سرجاش.
با تردید ازش گرفتم و به لبم نزدیک کردم,از تلخیش ابروهام گره خورد.یه نگاه به دختر و پسرای اطراف انداختم اونا جوری میخوردن که انگار دارن اب میخورن!
گیلاسو دوباره به دهنم نزدیک کردم و یکم دیگه خوردم.مزش از دفعه اول بهتر شده بود.این دفعه کل گیلاسو سر کشیدم,به پیشخدمت اشاره کردم که یکی دیگه بهم بده.اونم سر کشیدم.
سرم سنگین شده بود,برای اینکه یه وقت نیوفتم روی اولین صندلی که پیدا کردم نشستم.
ادامه در کامنت

حرف دل ادمین
ادمین نگینا
#Negina_galaxy

#ماجراهاي_من_و_اكسو
خو اخه این چه کاریه؟؟؟
همه برداشتید کت پوشیدید به موش موشی من نگفتید!!😑
حالا عیبی نداره عوضش بچه من تک شده!✨
زیر چشمای چانکم چرا گود رفته!!😢
ای خدا ازت نگذره اس ام!!😡😡
پ.ن :از اتاق فرمان گفتن پارچه کت شیو رو برای چانی استفاده کردن,پارچه کم اومده
پ.ن :کفشای سوهو چرا انقد گندس!!!
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #mama

#ماجراهاي_من_و_اكسو
من دیگه صوبتی ندارم🤐🤐🤐
فقط یه چیز
سوهو جان با لباس رفتی تو وان!!!
الان میخوای بگی خیلی هاتی؟
.
بله از اتاق فرمان اشاره میکنن بچه هول شده سریع پریده تو وان...حله داداچ
خوش بگذره سوهو لاورا😉
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #Suho
#اکسو #اکسوام #اکسوکی #اکسوال #سوهو #ایمیجین

#ماجراهاي_من_و_اكسو
خواهرم زود قضاوت نکن!!!
الان من جای لولو بودم اون گلو میکوبیدم تو سرت که راجبم اینجوری فکر کردی!😡
اه اه اصلا ریدید تو اعصابم!!😤😤
حالا هم برو رو تخت...زووووود...مستر منلی میخواد کادوتو بده!
یه نی نی خیلی خیلی منلی
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #Luhan

سلام اینم از پارت آخر این چند شاتی
امیدوارم خوشتون بیاد،وبا نظراتتون بهم انگیزه بدید برای وانشات های دیگه🙏
نظر فراموش نشه 😑😑
پارت چهارم (آخر)⬅برای همیشه میخوامت
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy .
با نوری که از پنجره میزد تو چشمم اخم کردم,همه چیز اروم بود,خیلی اروم لای چشمامو باز کردم,اینجا دیگه کجاس؟خواستم بلند شم که درد بدی رو تو پایین تنم حس کردم,اخ جیغ مانندی کشیدم که یکی به سرعت اومد طرفم
_دراز بکش,تکون نخور
چشمامو که از درد بسته بودمو باز کردم
_هیونگ..شما!
_اروم باش,هنوز حالت بده.من میرم به دکتر زنگ بزنم
خواست بلند بشه که دستشو گرفتم
_هیونگ..ک..کریس کجاس؟
_صبح وقتی اومدم رفته بود,میخوای بهش زنگ بزنم؟
سرمو به چپ و راست تکون دادم.
_هیونگ..شما میدونستی؟
_چی رو؟
_احساس کریس به منو
_خب فکر کنم همه میدونن کریس چقد دوستت دا..
_اون دوسم نداره
_نه اینطور نیس..کی اینو بهت گفته!!
اشکام راه خودشونو به بیرون پیدا کردن,گوله گوله اشک میریختم.
_د..دیشب..خودش بهم..گفت..گفت از اول..دوسم نداشته..ه..همه اینا..بازی بوده..برای...برای..😭😭😭
دستشو گذاشت پشت کمرم و نوازش کرد
_هیییش..اروم باش....تاعوو,یه لیوان اب بیار
_مهمون داری هیونگ؟
_اره,یکی از دوستامه,چند روزی میشه از امریکا اومده,دیشبم تو مهمونی بود.
بعد چند ثانیه یه پسر قدبلنده خوش هیکل با موهای مشکی جلوم وایساد,لیوان اب و داد دستم و جلوم زانو زد,دستشو اورد طرف صورتم و اشکامو پاک کرد,منم عین مجسمه خشکم زده بود.
_های,من زی تاعو هستم,از اشنایتون خوشحالم.
فقط سرمو تکون دادم و لبخند محوی زدم.
_جونگده هیونگ,من باید برم.
_فعلا حالت خوب نیس,یکم دیگه استراحت کن,خودم میبرمت خونه.
_نه,خوبم,میشه گوشیتونو بدید,یادم نمیاد مال خودمو کجا گذاشتم.
گوشیشو داد دستم و با تاعو از اتاق رفتن بیرون.با گوشیش به خونه زنگ زدم و سپردم که همه ی وسایلمو جمع کنن,به هواپیما شخصی هم بگن که اماده پرواز باشه.با هزار جون کندن بلند شدم و دنبال لباسام گشتم.وقتی از در رفتم بیرون جفتشون جلو در منتظرم بودن
_مگه نگفتم استراحت کن
_نمیشه هیونگ,باید برم.دیر میشه
_بذار به کریس خبر بدم,باهم حرف بزنید
_نه.اصلا!!دیگه نمیخوام ببینمش,هیچ وقت.الان هم دارم میرم.
_کجا؟
_نمیدونم,شاید برگردم انگلستان,نمیدونم..
_تو حالت خوب نیس,حتی نمیدونی کجا میخوای بری,اصلا امکان نداره اجازه بدم.
_هیونگ خواهش میکنم,دیگه حتی یه روز هم نمیتونم اینجا بمونم.
تاعو:جونگده..
ادامه در کامنت 🔻

📯توجه توجه📯
این پارت دارای صحنه های 🔞میباشد.
اگر خوشتان نمی آید نخوانید.🚫
عاقا خدایی نظر بدید دیگه😢وگرنه پارت بعدی اصلا آپ نمیشه😑
پارت سه⬅برای همیشه میخوامت
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy .
تقریبا یک ماهی از اشنایی هیجو با خانوادم میگذشت,هیجو منو به باباش معرفی کرد ولی نه به عنوان نامزدش,فقط به عنوان دوست پسر,بعد مرگ مادرش هیجو خیلی اسیب دیده بود,برای همین باباش روش خیلی ضعف داشت و به همه چیزش حساس شده بود,وقتی دید هیجو منو دوس داره و کنارم خوشحاله مخالفت نکرد,فقط بهم تذکر داد که مراقب دخترش باشم.
از روز اشنایمون هر وقت خیلی بهم نزدیک میشد و لمسی بینمون اتفاق میوفتاد یه جوری میشدم,میدونستم برای چیه ولی ترجیح میدادم خودمو کنترل کنم,چون عاشق هیجو نبودم پس حق دست زدن بهشو نداشتم,من برعکس جونگده ادم باجنبه ایی بودم,تا الان فقط دوبار این کارو کردم اونم در حد عشق بازی.
هیجو دختر فوق العاده زیبایی بود تازه پولدارم بود همه اینا باعث میشد ادمای زیادی بهش جذب بشن.خب اگه بگم ناراحت نمیشم و برام مهم نیس..خب دروغ گفتم,شاید عاشقش نباشم ولی اون الان دوست دختر منه.
____
از دید هیجو
تو کافی شاپ جونگده نشسته بودیم,دستمو دور بازوی کریس حلقه کرده بودم و سرمو بهش تکیه داده بودم.
ج:بچه ها دوست دخترم مهمونی گرفته شما دوتا هم میاین؟
_اوه,مینی مهمونی گرفته؟کیه؟
ج:خب..مینی که نه...
_😶پس کی؟
ک:این دیوث شیش تا دوست دختر داره,ولی مینی خانمشه.
_چییی...!!!😱جونگده هیونگ!!!
ج:😅😅خب چه کار کنم انقد مهربونم همه دخترا بهم جذب میشن.برعکس این عشقت,انقد گند دماغ و مغروره که هرکی میره طرفش با گریه برمیگرده.
ک:یاااا...جونگده!!😠
_عیبی نداره,خیلیم خوبه.پرنس یخی من.
بعدم بیشتر خودمو بهش فشار دادم که با حس چیزی روی سرم خشکم زد!کریس خیلی نرم و اروم سرمو بوسیده بود!برای اولین بار,حس میکردم عاشقانه ترین کاری بوده که تاحالا دیدم!
ج:خب حاااالا..بسه دیگه,جمع کنید خودتونو.مهمونی میاین دیگه؟
ک:بیخیال بابا جونگده اصلا تو مودش نیستم.
_کرررریس...توروخداااااا!!😢😢🙏🏻🙏🏻من دلم مهمونی میخواد,از وقتی برگشتم هیچ جا نرفتم.پلییییز🙏🏻🙏🏻
ک:باشه باشه گریه نکن.
ج:ایول,پس ادرسو برات میفرستم,ساعت هشت منتظرتونم.
____
از دید کریس
ساعت یه ربع به هشت رفتم دم خونشون دنبالش,وقتی از در اومد بیرون,نفسم بند اومد.
یه پیراهن دکلته مشکی جلو کوتاه پشت بلند که رو سینش نگینای ریز و درشت سوسو میزد,موهاشو بالای سرش جمع کرده بود و یه گردنبند توپ توپی مشکی نقره ایی دور گردن بلندش بود.
ادامه در کامنت 🔻

خب با این ک از نظرات پارت اول اصلاااا راضی نبودم،ولی بخاطر گل روی اونایی ک نظر دادن گذاشتم.ولی اپ پارت بعد ک خیلی حساسه به نظرات شما بستگی داره.😑ادامه دارد...
پارت دو ⬅برای همیشه میخوامت
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy
.
جسیکا با صدایی که بیشتر شبیه جیغ بود داد زد
_چییییی؟!!!!!این مزخرفات چیه میگی؟؟؟بابااااا...
ع:هیییس..اروم بگیر دختر
_اروم بگیرمم!!!مگه نمیبینی چی میگه!!بجای عذرخواهی میگه من دوست دختر دارم!!
با جیغ جیغای جسیکا مامانش اومد پایین.
زن عمو:چی شده!چه خبره؟
جسی گریه کنان دوید طرف مامانش
ج:ماااامااااان...ک..کریس میگه..میگه میخواد نامزدی رو بهم بزنه!😭
ز:چییییی!!!!😡
_من از اول هیچ نقشی توی این بازی نداشتم,خودتون شروعش کردید.
ج:بازی!!!این برای تو بازیه؟
زن عمو درحالی که جسی تو بغلش بود برگشت طرف عموم
عزیزم چرا هیچی نمیگی؟چرا نمیزنی تو گوشش؟
عموم با حالت پوکر اومد جلو و دستشو برد بالا,ولی دستش بجای صورتم روی شونم فرود اومد.
ع:حق با کریسه,هیچ قرار نامزدی گذاشته نشده,فقط حرف شما ها انقد گندش کرده.
بعدم روشو کرد طرفم و با لبخند گفت
_امیدوارم با عشقت خوشبخت بشی پسرم,روی من حساب کن.
با گفتن این حرفا از جلوی چهره های متعجب همه ما رد شد و رفت اتاقش.جسیکا که کلا گریه یادش رفته بود,زن عمو هم که..نگم بهتره.
بعد اونجا رفتم کافی شاپ جونگده,طبق معمول با چند تا دختر خوشگل داشت میخندید,از نظر جونگده این بهترین شغل دنیا بود,چون صبح تا شب میتونستی با دخترا باشی و ازش پول دربیاری.با اینکه دیوثه ولی خب تنها دوست صمیمیه.اون روز کل ماجراهای اتفاق افتاده رو براش گفتم.قهوه خوردیم و کلی چرت و پرت گفتیم.میدونستم وقتی برم خونه به رگبار گرفته میشم ولی خب وقتی کنار جونگده ایی نمیشه نخندی و شاد نباشی.
____
موقع رسیدن به خونه سعی کردم اروم باشم,بالاخره این زندگی من بود و اونی که باید براش تصمیم میگرفت من بودم.
بعد از کلی مشاجره با مامان و بابام قبول کردن که اون به اصطلاح نامزدی دیگه وجود نداره,تازه داشت خیالم راحت میشد که بابام گفت میخواد دوست دخترمو ببینه.این دیگه چه کوفتی بود!حالا چه خاکی بریزم تو سرم!ای خاک تو اون سرت جونگده!
____
فرداش با جونگده به این نتیجه رسیدیم که هیچ دختر واجد شرایطی دورمون نیس!ولی جونگده اصرار داشت که این کارو از هیجو بخوام.
_بابا این دخترایی که رد کردیم همه پولدار بودن,تو که خونه مامانبزرگشو ندیدی!
_اوووف بابات از کجا میخواد بفهمه دختره پولداره یا نه؟مگه نگفتی از بچگی انگلستان بوده!پس خیلی راحت میشه جای یه دختر پولدار جاش زد.
ادامه کامنت🔻

Most Popular Instagram Hashtags