[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#negina_galaxy

80 posts

TOP POSTS

#من_و_اکسو_وانشات
#وانشات
#آخرین_مهمونی
#d_o
#Negina_galaxy
اینو برای تولد خوش صدای اکسو نوشتم,خیلی عجله ایی شد امیدوارم اگه کم و کسری داشت ببخشید.
تولد لب قلبی و کیوتی اکسو مبارک.
بازم ببخشید دیر شد.
ولی نظر یادتون نرررررره
.
روی تخت لم داده بودم و ته قوطی ذرتی که دستم بودو درمیاوردم.
_بسه دیگه سوراخ شد!
_نه هنوز توش داره
دوباره شروع کردم به هم زدن و پیدا کردن ذرت.
_میگم تو میخوای چی بپوشی؟؟
_هان!برای چی؟
_مهمونی دیگه!
روی تخت صاف نشستم و با چشمای پوکر نگاش کردم
_واقعا توقع داری من بیام تولد دوسته دوست پسر تو که هنوز یه ماه نشده باهاش دوست شدی؟؟
_اره مگه چیه؟خب میتونی به چشم یه مهمونی ساده بهش نگاه کنی!
_من واقعا حوصله ندارم.
_اما خوش میگذره!!
_اصلا فککککررررشم نککککککن..!!😑
__________
_این لباس خیلی کوتاهه سویون!!
_پیاده شو دیگه!هیچم کوتاه نیس!
جلوی دامنمو گرفت و کشیدم پایینتر.
_عهههه,چه کار میکنی!!لباستو چروک کردی!!
مهمونی تقریبا شروع شده بود و با وارد شدن اونا همه چشما روشون قفل شد,همه نگاها درحال کاویدن دختر قد کوتاه و ریزه میزه ایی بود که موهای مشکی و لختشو پشت سرش دم اسبی کرده بود .لباس مشکلی کوتاهش به پاهای ظریف و سفیدش اجازه دیده شدن میداد.پوست سفید و صافش با لباس و موهای مشکیش ترکیب خارق العاده ایی رو به نمایش میذاشت.
_من نمیام توووووو!!!خجالت میکشم!
_عهه!مسخره نشو.
سویون دستمو گرفت و کشید طرف جمع!سرم پایین بودو دنبالش کشیده میشدم.که با جیغی که زد سه متر پریدم.
_اوووووووپپپپپپپاااااااا!!!!!!......عزیزم همینجا بمون و از خودت پذیرایی کن.
_تو کجا میری؟
_میرم پیش اوپام دیگه!
داشت میرفت که دستشو گرفتم:نه,منو تنها نذار!
_عه مسخره از چی میترسی!
جلوی یکی از پیشخدمتا رو گرفت و یه گیلاس مشروب ازش گرفت و داد دستم.
_بیا,اینو بخور حالت میاد سرجاش.
با تردید ازش گرفتم و به لبم نزدیک کردم,از تلخیش ابروهام گره خورد.یه نگاه به دختر و پسرای اطراف انداختم اونا جوری میخوردن که انگار دارن اب میخورن!
گیلاسو دوباره به دهنم نزدیک کردم و یکم دیگه خوردم.مزش از دفعه اول بهتر شده بود.این دفعه کل گیلاسو سر کشیدم,به پیشخدمت اشاره کردم که یکی دیگه بهم بده.اونم سر کشیدم.
سرم سنگین شده بود,برای اینکه یه وقت نیوفتم روی اولین صندلی که پیدا کردم نشستم.
ادامه در کامنت

خب خب خب اینم از وانشات.ببخشید دیر شد،بیچاره اسم نداشت😅
میخواستم به مناسبت تولد کریس باشه ولی نشد.
حتما حتما حتما نظر بدید وگرنه پارت بعد بی پارت بعد،کاملا جدی ام.😑
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy
.
بعد یه سفر طولانی و خسته کننده از هواپیما پیاده شدم,مسئول پارکینگ ماشینو برام اور تعظیم کرد و رفت.چمدونا رو به زور تو صندق عقب چپوندم و همین که خواستم ماشینو روشن کنم یه دختر مث جن پرید تو ماشین.
_زوووود باش برووووو
با چشمای از کاسه بیرون زده داشتم نگاش میکردم که باز گفت
_کریییی!!! میگم برووو دیگه, الان میان!!
انقد هول کردم که بدون حرف پامو رو پدال فشار دادم,رو صندلی برگشته بود و عقب و نگاه میکرد!یکمی که از فرودگاه دور شدیم با شدت زدم رو ترمز که با باسن افتاد کف ماشین و گیر کرد!انگشت اشارمو گرفتم طرف صورتشو گفتم
_یااااا!! ببینم تو دزدی؟ از چی فرار میکردی!؟چی از جون من میخوای!
با یه فوت موهای قهوه ایشو که رو صورتش ریخته بود و کنار زد, با پشت دست انگشتمو زد کنار
_😒عمت دزده!
همینجوری که داشت از کف ماشین بلند میشد گفت
_ببینم کی به تو گواهینامه داده!؟
_خیلی پرویی دختر! میپری تو ماشینم و سرم داد میزنی! بعد توقع داری درست رانندگی کنم!حالا زود بگو از کی داشتی فرار میکردی!
_به تو چه!😒
_زود باش بگو وگرنه میدمت دست پلیس!😠
_واااای ترسیدم! بیچاره اگه منو ببری پیش پلیس اونی که گیر میوفته تویی!
انگشتشو زد به دماغم و گفت
_اونم به جرم ادم ربایی!
_هههههه ههههه....!! نه تنها فراری هم هستی دیوونه هم هستی!....زود از ماشین من پیاده شوووو!!
_نمیخوام😑
_یاااااا....!!! چقد پرویی!
یه کاغذ گرفت جلوم
_منو ببر به این ادرس..پلیز!🙏🏻😢
_هوووووف....بده ببینم ادرستو
وقتی ادرسو خوندم و دیدم چقد از جایی که هستیم دوره قاطی کردم
_یاااا..این که اونور شهره!!
_خواهش میکنم!!! لطفا!!!🙏🏻😢😭
_اووووف....اوکی اوکی گریه نکن میبرمت!
_واااااای مرسسسیییی(یه دفعه پرید بغلم,سریع از خودم جداش کردم
دوباره ماشین و روشن کردم و راه افتادم,تقریبا چهل دقیقه ایی راه بود,برای اینکه حوصله خودم و اون سر نره شروع کردم باهاش حرف زدن
_ااا...راستی
_هوم؟
_نگفتی اسمت چیه؟
_هیجو,پارک هیجو
_پس کره ایی؟
_اوهوم, ولی از ده سالگی انگلستان زندگی کردم
_تنها؟
_اوهوم
_اوهوم چیه دختر !! من از تو بزرگ ترم باید بهم احترام بذاری!
_اوکیییی! حالا اسم خودت چیه پدر بزرگ!؟
_چ..چی!!! پدر بزرگ؟؟😡
_جوش نیار بابا!
_😤هووف
_اسمت
_کریس وو
_خوشبختم کریس😊
دستشو جلوم گرفته بود و تکون میداد,متقابلا دستشو فشردم, از تماس پوست نرمش با دستم مور مورم شد!
ادامه در کامنت🔻

#من_و_اکسو_وانشات
سلام چینگوها اینم اون وانشاتی که قولشو داده بودم.
چون زیاد شد دو پارتش کردم.امیدوارم خوشتون بیاد.
#اشتباه
#negina_galaxy
تو هوای بهاری رو چمنای پارک نشسته بودم و نسیم ملایمی موهامو نوازش میکرد,خورشید نور طلاییش رو بی منت میبخشید.
همه اینا خوب بود ولی عالی تر از اونا کسی بود که اروم پیشم خوابیده بود و سرشو روی پام گذاشته بود.
نگاش کردم,موهای مشکی براقش روی پیشونیش ریخته بود,اخم جذابی بین ابروهاش بود که عاشقش بودم, پایین تر لب های صورتی و خوش فرمش که وسوسم میکرد.
لبخندی از ته دل زدم , همچنان مشغول انالیز قیافش بودم و تو اسمونا سیر میکردم که...
_بسه, تموم شدم
_هااا...!!چی میگی؟
همونجوری با چشمای بسته گفت
_انقد نگام نکن, خوشم نمیاد!
_چرا نگات نکنم؟ مال خودمی دوس دارم نگات کنم
یه دفعه چشماشو باز کرد و برگشت طرفم
_چون ما هنوز مال هم نشدیم
شکه شدم ولی سعی کردم اروم باشم و با اخم گفتم
_چرا مال هم نیستیم؟
_چون که.....ما....تا حالا.....باهم.....
همینجوری که اینا رو میگفت خم شد روم,منم به طرف عقب خم میشدم که کاملا رو زمین خوابیدم.دستاشو دو طرفم گذاشت و سرشو به گوشم نزدیک کرد.
_...سکس....نکردیم
چشمامو بستم و یه جیغ خفیف زدم که صدای خنده هاش بلند شد.با حس اینکه از روم بلند شده منم نشستم و یه مشت به بازوش زدم.
_یااااا!!! بار اخرت باشه ها!!!
_چرا؟ حق ندارم با عشقم باشم؟
_اگه واقعا عاشقمی...
سرمو انداختم پایین و بغض کردم.دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو اورد بالا,با انگشت شستش اشکامو پاک کرد و جاش یه بوسه کاشت.
_نبینم گریه کنی خانمم!
_س..سهون؟
_جانم؟
_تو واقعا دوسم داری؟
تو یه ان اومد جلو و بغلم کرد,یه دستش و پشت کمرم و اون یکی رو,روی سرم گذاشت و اروم نوازش کرد.
_معلومه که دوستت دارم دیوونه,من عاشقتم.حالا هم پاشو بریم یه چیزی بخوریم.
بلند شد و دستشو به طرفم دراز کرد,متقبلا دستمو دراز کردم و دستشو گرفتم.
....
من و سهون دو سالی میشد باهام دوست بودیم.عاشقش بودم,عاشق که چه عرض کنم, دیوونش بودم.یه پسر جذابه قد بلند با شونه های پهن و استایل فوق العاده.سهون یه دختر بازِ تمام عیار بود ولی از یه خانواده ثروتمند بود و من ... ,با این حال بعد دوستی با من عوض شده بود,تاحالا فقط بیرون همو دیده بودیم.
روزها میگذشت و عشق من به سهون عمیقتر میشد اونقدی که داشتم در مقابل خواسته ی همیشگیش سست میشدم!
....
یونهی:اره دیگه منم بهش گفتم تا برام اون لباسو نخره م...
_هیییس... گوشیم داره زنگ میخوره!
به صفحه نگاه کردم و با دیدن اسم سهونی گل از گلم شکفت
_الووو سلام عشقم,خوب..
بقیه تو کامنت

#ماجراهای_من_و_اکسو
ای جانم فن آرتشووووو😍😍😍🤤🤤
#چانهون ایز ریل آیا؟؟ 🤔
.
#Negina_galaxy

#ماجراهای_من_و_اکسو
روز مادر رو به ننه رنج کشیده اکسو تبریک میگیم.
مرسی که هستی و این خل و چلا رو جمع و جور میکنی.
مرسی که انقد عشقی.
روزت مبارک لپ برق برقی.
روزت مبارک همسر گلکسی کبیر.
روزت مبارک بانی خوشگله.
...
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #suho
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #سوهو

ای جاااااان شیوچنو!!!😍😍
دارن برف درست میکنن😝😋
کی با این دوتا عشق میره برف بازی!؟ ❄️🌨☃⛄️
#Xiumin #jongdae #chen #exo #exom
#شیومین #چن #اکسو #اکسوام #شیوچن
#Negina_galaxy

#ماجراهاي_من_و_اكسو
از نمونه کامنتای دوستان برای گلکسی کبیر😑
یعنی قشنگ مورد عنایت قرار دادن 😒
البته خیلی بیشتر از اینا بودا
من هلاک اون (هوویی یارو با تواما _ کسافط) ام😂عاشقتونم یعنییی
اینو میخواستم روز پدر بذارم ولی نشد
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #kris
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #کریس

#ماجراهاي_من_و_اكسو
یعنی من عاشق نبوغ این فندومم 😂😂
حالا کدوم؟ من که میگم دی او جونم🐧
کیوت خوردنی
ام وی رو دیدین؟؟ زنده اید؟
.
به چنل ما در تلگرام بپیوندید
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #d_o
#اکسو #اکسوام #اکسوکی #اکسوال #دی_او

#ماجراهای_من_و_اکسو
گفتم حالا که عنش درومده عنشو با اکسو هم دربیاریم😆😂
اینا الهه های دوران هانن😄😄
.
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #kris #luhan
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #کریس #لوهان

MOST RECENT

#ماجراهای_من_و_اکسو
ای جانم فن آرتشووووو😍😍😍🤤🤤
#چانهون ایز ریل آیا؟؟ 🤔
.
#Negina_galaxy

#ماجراهای_من_و_اکسو
اینم جواااااب بازی😊
زود تند سریع بگید کی شکلات بهتون داده؟؟؟ 😋
.
#Negina_galaxy
#exo #exok #exom #exol #xiumin #luhan #kris #suho #lay #baekhyun #chanyeol #d_o #kai #sehun #tao #chen

#ماجراهای_من_و_اکسو
از این بازیا اوردم براتون، دیگه هرکی و شانسش😀
بترکونیداااااا💙💙 جوابشو بعد از 60تا کامنت میذارم
#Negina_galaxy
.
#exo #exok #exom #exol #xiumin #luhan #kris #suho #lay #baekhyun #chanyeol #d_o #kai #sehun #tao #chen

#ماجراهای_من_و_اکسو
هرکی میگه این جوری نیست، فیک خون نیس.😑😑
عن یه دیالوگو درنیارین، با سپاس🙏
.
#negina_galaxy
#exo #exok #exom #exol #exokai #kai

#ماجراهای_من_و_اکسو
روز مادر رو به ننه رنج کشیده اکسو تبریک میگیم.
مرسی که هستی و این خل و چلا رو جمع و جور میکنی.
مرسی که انقد عشقی.
روزت مبارک لپ برق برقی.
روزت مبارک همسر گلکسی کبیر.
روزت مبارک بانی خوشگله.
...
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #suho
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #سوهو

#ماجراهای_من_و_اکسو
بعلههه اینجوریاس😎😎
مرمیاید گلکسی
نمیشد واقعا پری دریایی بود؟؟!!
اخه چقد جذاب،چقد سکسی!!!
اخ هارتم پوکید😍😍
.
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #kris
#اکسو #اکسوکی #اکسوام #اکسوال #کریس

#ماجراهاي_من_و_اكسو
ذکر روز جمعه
همه با هم
خدایااا اکسوال فتوشاپ یاد نگیرد به حق پنج تن آل عبا🙏🏻🙏🏻🙏🏻
من پیدا کنم کسی که اینو درست کرده😡
بیچاره گلکسیییی😭😭
تازه سایزش 60 عه فکر کنم!!تخته تخته
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #kris #xxx

#من_و_اکسو_وانشات
#وانشات
#آخرین_مهمونی
#d_o
#Negina_galaxy
اینو برای تولد خوش صدای اکسو نوشتم,خیلی عجله ایی شد امیدوارم اگه کم و کسری داشت ببخشید.
تولد لب قلبی و کیوتی اکسو مبارک.
بازم ببخشید دیر شد.
ولی نظر یادتون نرررررره
.
روی تخت لم داده بودم و ته قوطی ذرتی که دستم بودو درمیاوردم.
_بسه دیگه سوراخ شد!
_نه هنوز توش داره
دوباره شروع کردم به هم زدن و پیدا کردن ذرت.
_میگم تو میخوای چی بپوشی؟؟
_هان!برای چی؟
_مهمونی دیگه!
روی تخت صاف نشستم و با چشمای پوکر نگاش کردم
_واقعا توقع داری من بیام تولد دوسته دوست پسر تو که هنوز یه ماه نشده باهاش دوست شدی؟؟
_اره مگه چیه؟خب میتونی به چشم یه مهمونی ساده بهش نگاه کنی!
_من واقعا حوصله ندارم.
_اما خوش میگذره!!
_اصلا فککککررررشم نککککککن..!!😑
__________
_این لباس خیلی کوتاهه سویون!!
_پیاده شو دیگه!هیچم کوتاه نیس!
جلوی دامنمو گرفت و کشیدم پایینتر.
_عهههه,چه کار میکنی!!لباستو چروک کردی!!
مهمونی تقریبا شروع شده بود و با وارد شدن اونا همه چشما روشون قفل شد,همه نگاها درحال کاویدن دختر قد کوتاه و ریزه میزه ایی بود که موهای مشکی و لختشو پشت سرش دم اسبی کرده بود .لباس مشکلی کوتاهش به پاهای ظریف و سفیدش اجازه دیده شدن میداد.پوست سفید و صافش با لباس و موهای مشکیش ترکیب خارق العاده ایی رو به نمایش میذاشت.
_من نمیام توووووو!!!خجالت میکشم!
_عهه!مسخره نشو.
سویون دستمو گرفت و کشید طرف جمع!سرم پایین بودو دنبالش کشیده میشدم.که با جیغی که زد سه متر پریدم.
_اوووووووپپپپپپپاااااااا!!!!!!......عزیزم همینجا بمون و از خودت پذیرایی کن.
_تو کجا میری؟
_میرم پیش اوپام دیگه!
داشت میرفت که دستشو گرفتم:نه,منو تنها نذار!
_عه مسخره از چی میترسی!
جلوی یکی از پیشخدمتا رو گرفت و یه گیلاس مشروب ازش گرفت و داد دستم.
_بیا,اینو بخور حالت میاد سرجاش.
با تردید ازش گرفتم و به لبم نزدیک کردم,از تلخیش ابروهام گره خورد.یه نگاه به دختر و پسرای اطراف انداختم اونا جوری میخوردن که انگار دارن اب میخورن!
گیلاسو دوباره به دهنم نزدیک کردم و یکم دیگه خوردم.مزش از دفعه اول بهتر شده بود.این دفعه کل گیلاسو سر کشیدم,به پیشخدمت اشاره کردم که یکی دیگه بهم بده.اونم سر کشیدم.
سرم سنگین شده بود,برای اینکه یه وقت نیوفتم روی اولین صندلی که پیدا کردم نشستم.
ادامه در کامنت

سلام اینم از پارت آخر این چند شاتی
امیدوارم خوشتون بیاد،وبا نظراتتون بهم انگیزه بدید برای وانشات های دیگه🙏
نظر فراموش نشه 😑😑
پارت چهارم (آخر)⬅برای همیشه میخوامت
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy .
با نوری که از پنجره میزد تو چشمم اخم کردم,همه چیز اروم بود,خیلی اروم لای چشمامو باز کردم,اینجا دیگه کجاس؟خواستم بلند شم که درد بدی رو تو پایین تنم حس کردم,اخ جیغ مانندی کشیدم که یکی به سرعت اومد طرفم
_دراز بکش,تکون نخور
چشمامو که از درد بسته بودمو باز کردم
_هیونگ..شما!
_اروم باش,هنوز حالت بده.من میرم به دکتر زنگ بزنم
خواست بلند بشه که دستشو گرفتم
_هیونگ..ک..کریس کجاس؟
_صبح وقتی اومدم رفته بود,میخوای بهش زنگ بزنم؟
سرمو به چپ و راست تکون دادم.
_هیونگ..شما میدونستی؟
_چی رو؟
_احساس کریس به منو
_خب فکر کنم همه میدونن کریس چقد دوستت دا..
_اون دوسم نداره
_نه اینطور نیس..کی اینو بهت گفته!!
اشکام راه خودشونو به بیرون پیدا کردن,گوله گوله اشک میریختم.
_د..دیشب..خودش بهم..گفت..گفت از اول..دوسم نداشته..ه..همه اینا..بازی بوده..برای...برای..😭😭😭
دستشو گذاشت پشت کمرم و نوازش کرد
_هیییش..اروم باش....تاعوو,یه لیوان اب بیار
_مهمون داری هیونگ؟
_اره,یکی از دوستامه,چند روزی میشه از امریکا اومده,دیشبم تو مهمونی بود.
بعد چند ثانیه یه پسر قدبلنده خوش هیکل با موهای مشکی جلوم وایساد,لیوان اب و داد دستم و جلوم زانو زد,دستشو اورد طرف صورتم و اشکامو پاک کرد,منم عین مجسمه خشکم زده بود.
_های,من زی تاعو هستم,از اشنایتون خوشحالم.
فقط سرمو تکون دادم و لبخند محوی زدم.
_جونگده هیونگ,من باید برم.
_فعلا حالت خوب نیس,یکم دیگه استراحت کن,خودم میبرمت خونه.
_نه,خوبم,میشه گوشیتونو بدید,یادم نمیاد مال خودمو کجا گذاشتم.
گوشیشو داد دستم و با تاعو از اتاق رفتن بیرون.با گوشیش به خونه زنگ زدم و سپردم که همه ی وسایلمو جمع کنن,به هواپیما شخصی هم بگن که اماده پرواز باشه.با هزار جون کندن بلند شدم و دنبال لباسام گشتم.وقتی از در رفتم بیرون جفتشون جلو در منتظرم بودن
_مگه نگفتم استراحت کن
_نمیشه هیونگ,باید برم.دیر میشه
_بذار به کریس خبر بدم,باهم حرف بزنید
_نه.اصلا!!دیگه نمیخوام ببینمش,هیچ وقت.الان هم دارم میرم.
_کجا؟
_نمیدونم,شاید برگردم انگلستان,نمیدونم..
_تو حالت خوب نیس,حتی نمیدونی کجا میخوای بری,اصلا امکان نداره اجازه بدم.
_هیونگ خواهش میکنم,دیگه حتی یه روز هم نمیتونم اینجا بمونم.
تاعو:جونگده..
ادامه در کامنت 🔻

📯توجه توجه📯
این پارت دارای صحنه های 🔞میباشد.
اگر خوشتان نمی آید نخوانید.🚫
عاقا خدایی نظر بدید دیگه😢وگرنه پارت بعدی اصلا آپ نمیشه😑
پارت سه⬅برای همیشه میخوامت
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy .
تقریبا یک ماهی از اشنایی هیجو با خانوادم میگذشت,هیجو منو به باباش معرفی کرد ولی نه به عنوان نامزدش,فقط به عنوان دوست پسر,بعد مرگ مادرش هیجو خیلی اسیب دیده بود,برای همین باباش روش خیلی ضعف داشت و به همه چیزش حساس شده بود,وقتی دید هیجو منو دوس داره و کنارم خوشحاله مخالفت نکرد,فقط بهم تذکر داد که مراقب دخترش باشم.
از روز اشنایمون هر وقت خیلی بهم نزدیک میشد و لمسی بینمون اتفاق میوفتاد یه جوری میشدم,میدونستم برای چیه ولی ترجیح میدادم خودمو کنترل کنم,چون عاشق هیجو نبودم پس حق دست زدن بهشو نداشتم,من برعکس جونگده ادم باجنبه ایی بودم,تا الان فقط دوبار این کارو کردم اونم در حد عشق بازی.
هیجو دختر فوق العاده زیبایی بود تازه پولدارم بود همه اینا باعث میشد ادمای زیادی بهش جذب بشن.خب اگه بگم ناراحت نمیشم و برام مهم نیس..خب دروغ گفتم,شاید عاشقش نباشم ولی اون الان دوست دختر منه.
____
از دید هیجو
تو کافی شاپ جونگده نشسته بودیم,دستمو دور بازوی کریس حلقه کرده بودم و سرمو بهش تکیه داده بودم.
ج:بچه ها دوست دخترم مهمونی گرفته شما دوتا هم میاین؟
_اوه,مینی مهمونی گرفته؟کیه؟
ج:خب..مینی که نه...
_😶پس کی؟
ک:این دیوث شیش تا دوست دختر داره,ولی مینی خانمشه.
_چییی...!!!😱جونگده هیونگ!!!
ج:😅😅خب چه کار کنم انقد مهربونم همه دخترا بهم جذب میشن.برعکس این عشقت,انقد گند دماغ و مغروره که هرکی میره طرفش با گریه برمیگرده.
ک:یاااا...جونگده!!😠
_عیبی نداره,خیلیم خوبه.پرنس یخی من.
بعدم بیشتر خودمو بهش فشار دادم که با حس چیزی روی سرم خشکم زد!کریس خیلی نرم و اروم سرمو بوسیده بود!برای اولین بار,حس میکردم عاشقانه ترین کاری بوده که تاحالا دیدم!
ج:خب حاااالا..بسه دیگه,جمع کنید خودتونو.مهمونی میاین دیگه؟
ک:بیخیال بابا جونگده اصلا تو مودش نیستم.
_کرررریس...توروخداااااا!!😢😢🙏🏻🙏🏻من دلم مهمونی میخواد,از وقتی برگشتم هیچ جا نرفتم.پلییییز🙏🏻🙏🏻
ک:باشه باشه گریه نکن.
ج:ایول,پس ادرسو برات میفرستم,ساعت هشت منتظرتونم.
____
از دید کریس
ساعت یه ربع به هشت رفتم دم خونشون دنبالش,وقتی از در اومد بیرون,نفسم بند اومد.
یه پیراهن دکلته مشکی جلو کوتاه پشت بلند که رو سینش نگینای ریز و درشت سوسو میزد,موهاشو بالای سرش جمع کرده بود و یه گردنبند توپ توپی مشکی نقره ایی دور گردن بلندش بود.
ادامه در کامنت 🔻

خب با این ک از نظرات پارت اول اصلاااا راضی نبودم،ولی بخاطر گل روی اونایی ک نظر دادن گذاشتم.ولی اپ پارت بعد ک خیلی حساسه به نظرات شما بستگی داره.😑ادامه دارد...
پارت دو ⬅برای همیشه میخوامت
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy
.
جسیکا با صدایی که بیشتر شبیه جیغ بود داد زد
_چییییی؟!!!!!این مزخرفات چیه میگی؟؟؟بابااااا...
ع:هیییس..اروم بگیر دختر
_اروم بگیرمم!!!مگه نمیبینی چی میگه!!بجای عذرخواهی میگه من دوست دختر دارم!!
با جیغ جیغای جسیکا مامانش اومد پایین.
زن عمو:چی شده!چه خبره؟
جسی گریه کنان دوید طرف مامانش
ج:ماااامااااان...ک..کریس میگه..میگه میخواد نامزدی رو بهم بزنه!😭
ز:چییییی!!!!😡
_من از اول هیچ نقشی توی این بازی نداشتم,خودتون شروعش کردید.
ج:بازی!!!این برای تو بازیه؟
زن عمو درحالی که جسی تو بغلش بود برگشت طرف عموم
عزیزم چرا هیچی نمیگی؟چرا نمیزنی تو گوشش؟
عموم با حالت پوکر اومد جلو و دستشو برد بالا,ولی دستش بجای صورتم روی شونم فرود اومد.
ع:حق با کریسه,هیچ قرار نامزدی گذاشته نشده,فقط حرف شما ها انقد گندش کرده.
بعدم روشو کرد طرفم و با لبخند گفت
_امیدوارم با عشقت خوشبخت بشی پسرم,روی من حساب کن.
با گفتن این حرفا از جلوی چهره های متعجب همه ما رد شد و رفت اتاقش.جسیکا که کلا گریه یادش رفته بود,زن عمو هم که..نگم بهتره.
بعد اونجا رفتم کافی شاپ جونگده,طبق معمول با چند تا دختر خوشگل داشت میخندید,از نظر جونگده این بهترین شغل دنیا بود,چون صبح تا شب میتونستی با دخترا باشی و ازش پول دربیاری.با اینکه دیوثه ولی خب تنها دوست صمیمیه.اون روز کل ماجراهای اتفاق افتاده رو براش گفتم.قهوه خوردیم و کلی چرت و پرت گفتیم.میدونستم وقتی برم خونه به رگبار گرفته میشم ولی خب وقتی کنار جونگده ایی نمیشه نخندی و شاد نباشی.
____
موقع رسیدن به خونه سعی کردم اروم باشم,بالاخره این زندگی من بود و اونی که باید براش تصمیم میگرفت من بودم.
بعد از کلی مشاجره با مامان و بابام قبول کردن که اون به اصطلاح نامزدی دیگه وجود نداره,تازه داشت خیالم راحت میشد که بابام گفت میخواد دوست دخترمو ببینه.این دیگه چه کوفتی بود!حالا چه خاکی بریزم تو سرم!ای خاک تو اون سرت جونگده!
____
فرداش با جونگده به این نتیجه رسیدیم که هیچ دختر واجد شرایطی دورمون نیس!ولی جونگده اصرار داشت که این کارو از هیجو بخوام.
_بابا این دخترایی که رد کردیم همه پولدار بودن,تو که خونه مامانبزرگشو ندیدی!
_اوووف بابات از کجا میخواد بفهمه دختره پولداره یا نه؟مگه نگفتی از بچگی انگلستان بوده!پس خیلی راحت میشه جای یه دختر پولدار جاش زد.
ادامه کامنت🔻

خب خب خب اینم از وانشات.ببخشید دیر شد،بیچاره اسم نداشت😅
میخواستم به مناسبت تولد کریس باشه ولی نشد.
حتما حتما حتما نظر بدید وگرنه پارت بعد بی پارت بعد،کاملا جدی ام.😑
#من_و_اکسو_وانشات
#Negina_galaxy
.
بعد یه سفر طولانی و خسته کننده از هواپیما پیاده شدم,مسئول پارکینگ ماشینو برام اور تعظیم کرد و رفت.چمدونا رو به زور تو صندق عقب چپوندم و همین که خواستم ماشینو روشن کنم یه دختر مث جن پرید تو ماشین.
_زوووود باش برووووو
با چشمای از کاسه بیرون زده داشتم نگاش میکردم که باز گفت
_کریییی!!! میگم برووو دیگه, الان میان!!
انقد هول کردم که بدون حرف پامو رو پدال فشار دادم,رو صندلی برگشته بود و عقب و نگاه میکرد!یکمی که از فرودگاه دور شدیم با شدت زدم رو ترمز که با باسن افتاد کف ماشین و گیر کرد!انگشت اشارمو گرفتم طرف صورتشو گفتم
_یااااا!! ببینم تو دزدی؟ از چی فرار میکردی!؟چی از جون من میخوای!
با یه فوت موهای قهوه ایشو که رو صورتش ریخته بود و کنار زد, با پشت دست انگشتمو زد کنار
_😒عمت دزده!
همینجوری که داشت از کف ماشین بلند میشد گفت
_ببینم کی به تو گواهینامه داده!؟
_خیلی پرویی دختر! میپری تو ماشینم و سرم داد میزنی! بعد توقع داری درست رانندگی کنم!حالا زود بگو از کی داشتی فرار میکردی!
_به تو چه!😒
_زود باش بگو وگرنه میدمت دست پلیس!😠
_واااای ترسیدم! بیچاره اگه منو ببری پیش پلیس اونی که گیر میوفته تویی!
انگشتشو زد به دماغم و گفت
_اونم به جرم ادم ربایی!
_هههههه ههههه....!! نه تنها فراری هم هستی دیوونه هم هستی!....زود از ماشین من پیاده شوووو!!
_نمیخوام😑
_یاااااا....!!! چقد پرویی!
یه کاغذ گرفت جلوم
_منو ببر به این ادرس..پلیز!🙏🏻😢
_هوووووف....بده ببینم ادرستو
وقتی ادرسو خوندم و دیدم چقد از جایی که هستیم دوره قاطی کردم
_یاااا..این که اونور شهره!!
_خواهش میکنم!!! لطفا!!!🙏🏻😢😭
_اووووف....اوکی اوکی گریه نکن میبرمت!
_واااااای مرسسسیییی(یه دفعه پرید بغلم,سریع از خودم جداش کردم
دوباره ماشین و روشن کردم و راه افتادم,تقریبا چهل دقیقه ایی راه بود,برای اینکه حوصله خودم و اون سر نره شروع کردم باهاش حرف زدن
_ااا...راستی
_هوم؟
_نگفتی اسمت چیه؟
_هیجو,پارک هیجو
_پس کره ایی؟
_اوهوم, ولی از ده سالگی انگلستان زندگی کردم
_تنها؟
_اوهوم
_اوهوم چیه دختر !! من از تو بزرگ ترم باید بهم احترام بذاری!
_اوکیییی! حالا اسم خودت چیه پدر بزرگ!؟
_چ..چی!!! پدر بزرگ؟؟😡
_جوش نیار بابا!
_😤هووف
_اسمت
_کریس وو
_خوشبختم کریس😊
دستشو جلوم گرفته بود و تکون میداد,متقابلا دستشو فشردم, از تماس پوست نرمش با دستم مور مورم شد!
ادامه در کامنت🔻

#ماجراهاي_من_و_اكسو
خب دخترم اینجوری نرو جلوشون اینا جنبه ندارن میزنه بالا😆😅
بازم کریس چقد داره به خودش فشار میاره جلوشو بگیره👏🏻
لوهان که کلا جر داد فاق شلوارو😂😂
همسران کریس و لولو امشب کارتون ساختس🔞خودتونو اماده کنید😊💋
.
📛اگه فیک دوس داری یا از ما درخواستی داری بیا چنل تلگرام📛
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #kris #Luhan
#اکسو #اکسوام #اکسوکی #اکسوال #کریس #لوهان #ایمیجین

#ماجراهاي_من_و_اكسو
عاخه خواهر من دختر من!!!
یه چیزی بنویس به واقعیت نزدیک باشه!🔫😑
اخه چرا کاری میکنید که ادم وسط خوندن صحنه های حساس با خوندن سیکس پک و بازو های کریس از خنده منفجر بشه!؟!!😂😂😂
اخه سیکس پکای کریس کجاشه!؟
نشون بده عمو ببینه
با لاغرمردنی من این کارو نکنید
کریس لاورا با واقعیت کنار بیایید منو هم نزنید,من خودم کریس لاورم
پ.ن :البته شرقیا کلا نمیتونن عضله داشته باشن,مگر با امپول و هورمون و...
.
📣فیک میخونی؟پس زود بیا چنل,لینک در بیو❤️
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #kris

#ماجراهاي_من_و_اكسو
خب با بخش جدید در خدمتتون هستم
‼ آیا میدانستید؟‼️
بعله دیگه این قسمت های سانسور شده ی فیلم هری پاتره. مثل اینکه هری عاشق سوهو شده بوده ولی کریس سر میرسه اجازه نمیده بره مهمونی,میبرتش تو اتاق و اهم اوهوم....🔞
استقبال نکنید و کامنت نذارید دیگه از اینا نمیذارما!!!!!
.
💠اهل فیکی؟پس بدو بیا چنل,لینک در بیو💠
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #Suho

#ماجراهاي_من_و_اكسو
اییییی جااااااااانننن!!!😍😍
قربونش بشم من! فسقلی داره پی پی موکونه, پی پیش شکلاتیه😍😍
چه زوری میزنه بچم!😂
🚫لیس بوس گاز ممنوع⛔️
به بیلبیلکش هم نگا نکنید بچم خجالت میکشه نمیتونه درست پی پی کنه🙈
.
🔰چنل ما را در تلگرام دنبال کنید,لینک در بیو🔰
.
#Negina_galaxy
#exo #exom #exok #exol #sehun #fanart

#ماجراهاي_من_و_اكسو
ای تو روحتون که هی با قلب من بازی میکنید!!
خو من هر دفعه اینو میبینم یاد کای میوفتم😭
ولی کای خودمون بهتر تر تر عه!😍
.
اینم تبلیغ من و تو HD عه
.
✴برای خوندن فیک به کانال ما بپیوندید, لینک در بیو✴️
.
#Negina_galaxy
#Exo #Exom #Exok #ExoL #Kai

#من_و_اکسو_وانشات
سلام،ادامه وانشات🔞
#اشتباه
#Negina_galaxy
نمیدونم چند دقیقه تو اون حال بودم که با صدای خانم اوه به خودم اومدم و سرمو پایین انداختم.
خانم اوه با لبخند:سهون پسرم بیا
_سلام,اوه سهون هستم
تعظیم کوتاهی کرد و روی مبل روبه روی من نشست.
سعی کردم خودمو با قهوه ام سرگرم کنم ولی زیر سنگینی نگاهش داشتم پرس میشدم.
_ببخشید دستشویی کجاس؟
_عزیزم طبقه بالا,روی درش زده شده
باید یه جوری از زیر نگاهش فرار میکردم و فعلا دستشویی بهترین بهانه بود.
نفس راحتی کشیدم که زیاد دوام نیاورد.صدای قدم های مردونه ایی رو از پشت سرم شنیدم.با ضرب برگشتم که با صورت رفتم تو سینش.اومدم جیغ بزنم که دستشو گذاشت رو دهنم و هلم داد و خوردم به دیوار از درد چشمامو رو هم فشار دادم.
تنگشت اشارشو جلوی صورتش گرفت
_اگه جیغ نزنی دستمو برمیدارم
با حرکت سر بهش فهموندم که جیغ نمیزنم
_جیا..!! خودتی؟؟
با قیافه طلبکارانه ایی بهش نگاه میکردم و هیچی نمیگفتم
_حرف بزن دختر! تو اینجا چه کار میکنی؟
لبخند تمسخر امیزی زدم
_اومدم مهمونی جناب اوه
با چشمای گرد شده گفت
_ی..یعنی تو..تو دختر همون کسی هستی که بابام خودشو کشت تا باهاش شریک بشه؟ پولدار ترین مرد کره!!
_هه..عیبی داره جناب اوه؟
یه دفعه از کوره در رفت و شونمو گرفت و کوبید به دیوار که آخم بلند شد
_چته وحشی؟
_بار اخرت باشه به من میگی جناب اوه!! فهمیییدددییی؟؟
_برو بابا
اومدم خودمو از تو دستاش بکشم بیرون که محکمتر فشار داد
_خیلی دلم برات تنگ شده بود جیا
سرشو خم کرد و خواست ببوستم که با زانو زدم تو شکمش و خودمو ازاد کردم.
با حرص گفتم
_بار...باررر اخرت باشه به من نزدیک میشی عوضی!
خواستم برم که مچ دستمو گرفت
_چته جیا!! اول که گوشیتو خاموش کردی و خونتو عوض کردی! به همه دوستات سر زدم ولی ازت خبری نداشتن!بعد این همه مدت دیدمت و تو اینجوری میکنی؟فکر نمیکنی اونی که باید ناراحت باشه منم؟
چقد یه ادم میتونه پرو و وقیح باشه!!!
_ببین اوه سهون!! نمیدونم این همه رو , رو از کجا اوردی که بعد اون خیانتت اینجوری جلوم وایمیستی و تو چشمام نگاه میکنی!!!و حرف از ناراحتی میزنی! تو اصلا میدونی تو این یه سال چی به من گذشت؟؟پس لطفا خفه شو و کاری به کارم نداشته باش!!
مچمو از تو دستش کشیدم و از پله ها پایین رفتم.
حرکاتم دست خودم نبود!! دلمو بدجوری شکسته بود و اصلا به روی خودشم نمیاورد!!!
اون شب تموم شد و من با اعصاب داغون خوابیدم.
فرداش همه چی رو برای یونهی تعریف کردم حتی جریان یه سال پیش و جداییم از سهونو!
_واقعا که دختر!! اصلا ازت توقع نداشتم ازم قایم کنی!
《کامنت》👇

Most Popular Instagram Hashtags