[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#mowlavi

1470 posts

TOP POSTS

Upon which path did I tread
So I return, all else I dread;
From Beloved being apart
In the creed of Love is being misled.
If I find another in the whole town
Ain’t but a sign pointing to the Beloved.
I said this is no easy path
In each step a thousand traps spread
آن ره که من آمدم کدامست ای دل
تا باز روم که کار خامست ای دل
در هر گامی هزار دامست ای دل
نامردان را عشق حرامست ای دل
اندر همه شهر اگر کسی هست
والله که اشارتی تمامست
گفتم که مگر رهیست آسان
در هر قدمی هزار دامست

#طهران#زندگی#خدا#انسانیت#آلمان#مولوی
#دل_نوشته#دل_شکسته#معرفت#زن#مرد#هوس#رفیق #از_خودمان_شروع_كنيم#بندگی#دوست
#russia#qazax#baku#amumo30#eurup#my_life #tehran#spain#Garanada#madrid#conil#fraiburgo#europe#mowlavi

•🌳🍃🌲
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد
تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی
کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
.
#مولوى
#Molavi #Mowlavi #Poet

تلخ کنی دهان من
قند به دیگران دهی

نم ندهی به کشت من
آب به این و آن دهی

#sunset #antalya #mowlavi

🐝🌸🐝🌸🐝
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
#مولوی
#Mawlawī
#mowlavi

ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی ،
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی،
چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی ،
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی ،
ماننده بوی گل با باد صبا رفتی ،
از نور خدا بودی در نور خدا رفتی ...
#mowlana #mowlavi #shams #مولانا #سماع

'#mowlavi
#gonya
طراحی حرکت و سماع توسط خانم خاتون فلاح در کلاس کودک و مولانای نیک آهنگ جهت نمایش موزیکال کودک‌و مولانا
09192008821 سلیمان رضایی
09332583394

محله قديمي نزديك خيابان مولوي تهران.
#Old_area in #Tehran near #Mowlavi St.
Photo @sabataherian

دِلارامِ نهان گشته زِ غوغا
همه رفتند و خلوت شد، برون آ
چو تو در آینه دیدی رُخِ خود
از آن خوشتر کجا باشد تماشا
غلط کردم، در آیینه نگنجی
ز نورت می‌شود لا کل اشیاء
(مولانا)
#مولوى#آيينه#رومى#رضو#نارنجستان_قوام #شيراز
#mowlavi#rumi#rezo#naranjestanqavam#shiraz

Good evening dearest all.
What do you think?
#Mowlavi #Quote

MOST RECENT

Upon which path did I tread
So I return, all else I dread;
From Beloved being apart
In the creed of Love is being misled.
If I find another in the whole town
Ain’t but a sign pointing to the Beloved.
I said this is no easy path
In each step a thousand traps spread
آن ره که من آمدم کدامست ای دل
تا باز روم که کار خامست ای دل
در هر گامی هزار دامست ای دل
نامردان را عشق حرامست ای دل
اندر همه شهر اگر کسی هست
والله که اشارتی تمامست
گفتم که مگر رهیست آسان
در هر قدمی هزار دامست

#طهران#زندگی#خدا#انسانیت#آلمان#مولوی
#دل_نوشته#دل_شکسته#معرفت#زن#مرد#هوس#رفیق #از_خودمان_شروع_كنيم#بندگی#دوست
#russia#qazax#baku#amumo30#eurup#my_life #tehran#spain#Garanada#madrid#conil#fraiburgo#europe#mowlavi

•🌳🍃🌲
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد
تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی
کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
.
#مولوى
#Molavi #Mowlavi #Poet

°
عُشاق [۱] - | مولانا و شمس |
.
The Lovers

پنجم‌شهریور‌نود‌وپنج🌞
August 27th 2017🌞
This is tomb of Molana, in Konya; city of cane and blare... simple but profound 🕌
#konya#ayça#aycaview#turkey#photography#photographyandview#tomb#mowlana#mevlana#mowlavi#poet#culture#literature
قونیه؛ شهر نای و نی و نفیر؛ ساده اما عمیق؛ شهر مولانا.
#قونیه #عکاسی#عکس_ونگاه# آیچا# آرامش#شعر #ادب#مولانا #مولوی #آیچاویو

سروِ خرامان
كاري از مهدي حسيني🎤
🎼🎧🎹🎻🎸🎺🎷
دزديده چون جان ميروي
هر دم ميانِ جانِ من
سروِ خرامانِ مني
اي رونقِ بستانِ من (مولوي)
#موسيقي #آواز #تصنيف #مهدي_حسيني #ويديو #كليپ #مولوي
#musicvideo #music #vocal #mahdihosseini #clip #art #mowlavi

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۳
#بیت #هفتم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
تو ابر در او کِش که به جز خصمِ قمر نیست

ای خشکْ درختی که در آن باغ نرسته‌ست
وی خوار عزیزی که در این ظلِّ شجر نیست

بُسکل ز جز این عشق اگر دُرِّ یتیمی
زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست

در مذهبِ عُشّاق به بیماریِ مرگ است
هر جان که به هر روز از این رنج بتر نیست

در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی
می‌دان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست

هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق
تَنگش تو به بر گیر که جز تُنگِ شکر نیست

شمسُ‌الحق تبریز چو در دام کشیدت
منگر به چپ و راست که امکانِ حذر نیست

۳/۱. سکلیدن: سگليدن، گسليدن، گسستن، گسیختن. من اگر از اجزاء خود را فروسکلم از لطف بی‌نهايت و ارادت (فيه مافيه ص ۱۳۸).

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۳
#بیت #ششم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
تو ابر در او کِش که به جز خصمِ قمر نیست

ای خشکْ درختی که در آن باغ نرسته‌ست
وی خوار عزیزی که در این ظلِّ شجر نیست

بُسکل ز جز این عشق اگر دُرِّ یتیمی
زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست

در مذهبِ عُشّاق به بیماریِ مرگ است
هر جان که به هر روز از این رنج بتر نیست

در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی
می‌دان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست

هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق
تَنگش تو به بر گیر که جز تُنگِ شکر نیست

شمسُ‌الحق تبریز چو در دام کشیدت
منگر به چپ و راست که امکانِ حذر نیست

۳/۱. سکلیدن: سگليدن، گسليدن، گسستن، گسیختن. من اگر از اجزاء خود را فروسکلم از لطف بی‌نهايت و ارادت (فيه مافيه ص ۱۳۸).

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۳
#ابیات #یکم و #دوم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
تو ابر در او کِش که به جز خصمِ قمر نیست

ای خشکْ درختی که در آن باغ نرسته‌ست
وی خوار عزیزی که در این ظلِّ شجر نیست

بُسکل ز جز این عشق اگر دُرِّ یتیمی
زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست

در مذهبِ عُشّاق به بیماریِ مرگ است
هر جان که به هر روز از این رنج بتر نیست

در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی
می‌دان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست

هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق
تَنگش تو به بر گیر که جز تُنگِ شکر نیست

شمسُ‌الحق تبریز چو در دام کشیدت
منگر به چپ و راست که امکانِ حذر نیست

۳/۱. سکلیدن: سگليدن، گسليدن، گسستن، گسیختن. من اگر از اجزاء خود را فروسکلم از لطف بی‌نهايت و ارادت (فيه مافيه ص ۱۳۸).

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و،از وی همه ناز!
#شب رفت و...حدیث ما به پایان نرسید
#شب را چه گنه؟ حدیث ما بود دراز

#مولوی
.
#باغ_شازده_ماهان_کرمان
.
#iran #kerman #mahan #baghe_shazdeh #travel #love #poems #poetry #poet #mowlavi #shams
#night #garden #mobilgraphy

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۲
#بیت #پانزدهم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

این خانه که پیوسته در او بانگِ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

این صورتِ بت چیست، اگر خانۀ کعبه‌ست؟
وین نورِ خدا چیست، اگر دیرِ مغانه‌ست؟

گنجی‌ست در این خانه که در کَوْن نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم است
با خواجه مگویید که او مستِ شبانه‌ست

خاک و خس این خانه همه عنبر و مُشک است
بانگِ در این خانه همه بیت و ترانه‌ست

فی‌الجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطانِ زمین است و سلیمانِ زمانه‌ست

ای خواجه یکی سَر تو از این بام فروکن
کاندر رخِ خوب تو ز اقبال نشانه‌ست

سوگند به جان تو که جز دیدنِ رویت
گر ملک زمین است فسون است و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

این خواجۀ چرخ است که چون زُهره و ماه است
وین خانۀ عشق است که بی‌حدّ و کرانه‌ست

چون آینه، جانْ نقش تو در دل بگرفته‌ست
دل در سرِ زلف تو فرورفته چو شانه‌ست

در حضرتِ یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانه‌ست

مست‌اند همه خانه، کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلان است و فلانه‌ست

شو مست، بر آستانه مشین، خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانه‌ست

مستانِ خدا گر چه هزارند یکی‌اند
مستانِ هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

در بیشۀ شیران رو و از زخم میندیش
کاندیشۀ ترسیدن اشکالِ زنانه‌ست

کان جا نبود زخم، همه رحمت و مهر است
لیکن پس در وهم تو ماننده فانه‌ست

در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل!
درکش تو زبان را که زبانِ تو زبانه‌ست

۱۵/۱. مستانِ خدا: وحدتِ روحانی و معنویِ مردانِ کامل را در مثنوی نیز بارها بیان کرده است از جمله درین ابیات مثنوی (۲۵۷/۱):
چون ازیشان مجتمع بینی دو یار
هم یکی باشند و هم ششصد هزار
بر مثالِ موج‌ها اعدادشان
در عدد آورده باشد بادشان
تفرقه در روحِ حیوانی بود
نَفْسِ واحد روحِ انسانی بود
چون که حق رَشَّ عَلَیهِم نورَهُ
مفترِق هرگز نگردد نورِ او

🍀
ای شاخ تر برقص آ
حتی میتونه break dance باشه 😉😉

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۲
#بیت #سیزدهم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

این خانه که پیوسته در او بانگِ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

این صورتِ بت چیست، اگر خانۀ کعبه‌ست؟
وین نورِ خدا چیست، اگر دیرِ مغانه‌ست؟

گنجی‌ست در این خانه که در کَوْن نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم است
با خواجه مگویید که او مستِ شبانه‌ست

خاک و خس این خانه همه عنبر و مُشک است
بانگِ در این خانه همه بیت و ترانه‌ست

فی‌الجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطانِ زمین است و سلیمانِ زمانه‌ست

ای خواجه یکی سَر تو از این بام فروکن
کاندر رخِ خوب تو ز اقبال نشانه‌ست

سوگند به جان تو که جز دیدنِ رویت
گر ملک زمین است فسون است و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

این خواجۀ چرخ است که چون زُهره و ماه است
وین خانۀ عشق است که بی‌حدّ و کرانه‌ست

چون آینه، جانْ نقش تو در دل بگرفته‌ست
دل در سرِ زلف تو فرورفته چو شانه‌ست

در حضرتِ یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانه‌ست

مست‌اند همه خانه، کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلان است و فلانه‌ست

شو مست، بر آستانه مشین، خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانه‌ست

مستانِ خدا گر چه هزارند یکی‌اند
مستانِ هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

در بیشۀ شیران رو و از زخم میندیش
کاندیشۀ ترسیدن اشکالِ زنانه‌ست

کان جا نبود زخم، همه رحمت و مهر است
لیکن پس در وهم تو ماننده فانه‌ست

در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل!
درکش تو زبان را که زبانِ تو زبانه‌ست

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۲
#ابیات #نهم و #دهم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

این خانه که پیوسته در او بانگِ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

این صورتِ بت چیست، اگر خانۀ کعبه‌ست؟
وین نورِ خدا چیست، اگر دیرِ مغانه‌ست؟

گنجی‌ست در این خانه که در کَوْن نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم است
با خواجه مگویید که او مستِ شبانه‌ست

خاک و خس این خانه همه عنبر و مُشک است
بانگِ در این خانه همه بیت و ترانه‌ست

فی‌الجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطانِ زمین است و سلیمانِ زمانه‌ست

ای خواجه یکی سَر تو از این بام فروکن
کاندر رخِ خوب تو ز اقبال نشانه‌ست

سوگند به جان تو که جز دیدنِ رویت
گر ملک زمین است فسون است و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

این خواجۀ چرخ است که چون زُهره و ماه است
وین خانۀ عشق است که بی‌حدّ و کرانه‌ست

چون آینه، جانْ نقش تو در دل بگرفته‌ست
دل در سرِ زلف تو فرورفته چو شانه‌ست

در حضرتِ یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانه‌ست

مست‌اند همه خانه، کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلان است و فلانه‌ست

شو مست، بر آستانه مشین، خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانه‌ست

مستانِ خدا گر چه هزارند یکی‌اند
مستانِ هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

در بیشۀ شیران رو و از زخم میندیش
کاندیشۀ ترسیدن اشکالِ زنانه‌ست

کان جا نبود زخم، همه رحمت و مهر است
لیکن پس در وهم تو ماننده فانه‌ست

در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل!
درکش تو زبان را که زبانِ تو زبانه‌ست

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۲
#ابیات #پنجم و #ششم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

این خانه که پیوسته در او بانگِ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

این صورتِ بت چیست، اگر خانۀ کعبه‌ست؟
وین نورِ خدا چیست، اگر دیرِ مغانه‌ست؟

گنجی‌ست در این خانه که در کَوْن نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم است
با خواجه مگویید که او مستِ شبانه‌ست

خاک و خس این خانه همه عنبر و مُشک است
بانگِ در این خانه همه بیت و ترانه‌ست

فی‌الجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطانِ زمین است و سلیمانِ زمانه‌ست

ای خواجه یکی سَر تو از این بام فروکن
کاندر رخِ خوب تو ز اقبال نشانه‌ست

سوگند به جان تو که جز دیدنِ رویت
گر ملک زمین است فسون است و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

این خواجۀ چرخ است که چون زُهره و ماه است
وین خانۀ عشق است که بی‌حدّ و کرانه‌ست

چون آینه، جانْ نقش تو در دل بگرفته‌ست
دل در سرِ زلف تو فرورفته چو شانه‌ست

در حضرتِ یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانه‌ست

مست‌اند همه خانه، کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلان است و فلانه‌ست

شو مست، بر آستانه مشین، خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانه‌ست

مستانِ خدا گر چه هزارند یکی‌اند
مستانِ هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

در بیشۀ شیران رو و از زخم میندیش
کاندیشۀ ترسیدن اشکالِ زنانه‌ست

کان جا نبود زخم، همه رحمت و مهر است
لیکن پس در وهم تو ماننده فانه‌ست

در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل!
درکش تو زبان را که زبانِ تو زبانه‌ست

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۲
#بیت #سوم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

این خانه که پیوسته در او بانگِ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

این صورتِ بت چیست، اگر خانۀ کعبه‌ست؟
وین نورِ خدا چیست، اگر دیرِ مغانه‌ست؟

گنجی‌ست در این خانه که در کَوْن نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم است
با خواجه مگویید که او مستِ شبانه‌ست

خاک و خس این خانه همه عنبر و مُشک است
بانگِ در این خانه همه بیت و ترانه‌ست

فی‌الجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطانِ زمین است و سلیمانِ زمانه‌ست

ای خواجه یکی سَر تو از این بام فروکن
کاندر رخِ خوب تو ز اقبال نشانه‌ست

سوگند به جان تو که جز دیدنِ رویت
گر ملک زمین است فسون است و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

این خواجۀ چرخ است که چون زُهره و ماه است
وین خانۀ عشق است که بی‌حدّ و کرانه‌ست

چون آینه، جانْ نقش تو در دل بگرفته‌ست
دل در سرِ زلف تو فرورفته چو شانه‌ست

در حضرتِ یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانه‌ست

مست‌اند همه خانه، کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلان است و فلانه‌ست

شو مست، بر آستانه مشین، خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانه‌ست

مستانِ خدا گر چه هزارند یکی‌اند
مستانِ هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

در بیشۀ شیران رو و از زخم میندیش
کاندیشۀ ترسیدن اشکالِ زنانه‌ست

کان جا نبود زخم، همه رحمت و مهر است
لیکن پس در وهم تو ماننده فانه‌ست

در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل!
درکش تو زبان را که زبانِ تو زبانه‌ست

۱/۱. چغانه: سازی از خانوادۀ آلاتِ ضربی که به هنگامِ پایکوبی از آن استفاده می‌شده است. بیشتر در ضَرْبِ اُصول (یعنی رِنگ) کاربُرد داشته است. در بابِ ساختمانِ آن مؤلفانِ کتب لغت و مؤلفانِ واژه‌نامه‌های موسیقی اختلافِ نظر دارند. ظاهراً این عبارتِ صاحبِ «بُرهانِ قاطع» توصیفِ نزدیک به واقعِ آن است: «چوبی که میانِ آن را شکافته چند جَلاجل (=زَنگ) بر آن نصب کنند و سر آوازه‌خوانان (=آن‌ها که در جمعْ دَم می‌گیرند، به اصطلاح سَرْدَمْ‌داران) بدان اصول نگاه دارند». ۲/۲. مقایسه شود با این سخنِ حافظ (دیوان، ۳۵۷):
در خراباتِ مغان نورِ خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۲
#ابیات #یکم و #دوم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

این خانه که پیوسته در او بانگِ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست؟

این صورتِ بت چیست، اگر خانۀ کعبه‌ست؟
وین نورِ خدا چیست، اگر دیرِ مغانه‌ست؟

گنجی‌ست در این خانه که در کَوْن نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم است
با خواجه مگویید که او مستِ شبانه‌ست

خاک و خس این خانه همه عنبر و مُشک است
بانگِ در این خانه همه بیت و ترانه‌ست

فی‌الجمله هر آن کس که در این خانه رهی یافت
سلطانِ زمین است و سلیمانِ زمانه‌ست

ای خواجه یکی سَر تو از این بام فروکن
کاندر رخِ خوب تو ز اقبال نشانه‌ست

سوگند به جان تو که جز دیدنِ رویت
گر ملک زمین است فسون است و فسانه‌ست

حیران شده بستان که چه برگ و چه شکوفه‌ست
واله شده مرغان که چه دامست و چه دانه‌ست

این خواجۀ چرخ است که چون زُهره و ماه است
وین خانۀ عشق است که بی‌حدّ و کرانه‌ست

چون آینه، جانْ نقش تو در دل بگرفته‌ست
دل در سرِ زلف تو فرورفته چو شانه‌ست

در حضرتِ یوسف که زنان دست بریدند
ای جان تو به من آی که جان آن میانه‌ست

مست‌اند همه خانه، کسی را خبری نیست
از هر کی درآید که فلان است و فلانه‌ست

شو مست، بر آستانه مشین، خانه درآ زود
تاریک کند آنک ورا جاش ستانه‌ست

مستانِ خدا گر چه هزارند یکی‌اند
مستانِ هوا جمله دوگانه‌ست و سه گانه‌ست

در بیشۀ شیران رو و از زخم میندیش
کاندیشۀ ترسیدن اشکالِ زنانه‌ست

کان جا نبود زخم، همه رحمت و مهر است
لیکن پس در وهم تو ماننده فانه‌ست

در بیشه مزن آتش و خاموش کن ای دل!
درکش تو زبان را که زبانِ تو زبانه‌ست

۱/۱. چغانه: سازی از خانوادۀ آلاتِ ضربی که به هنگامِ پایکوبی از آن استفاده می‌شده است. بیشتر در ضَرْبِ اُصول (یعنی رِنگ) کاربُرد داشته است. در بابِ ساختمانِ آن مؤلفانِ کتب لغت و مؤلفانِ واژه‌نامه‌های موسیقی اختلافِ نظر دارند. ظاهراً این عبارتِ صاحبِ «بُرهانِ قاطع» توصیفِ نزدیک به واقعِ آن است: «چوبی که میانِ آن را شکافته چند جَلاجل (=زَنگ) بر آن نصب کنند و سر آوازه‌خوانان (=آن‌ها که در جمعْ دَم می‌گیرند، به اصطلاح سَرْدَمْ‌داران) بدان اصول نگاه دارند». ۲/۲. مقایسه شود با این سخنِ حافظ (دیوان، ۳۵۷):
در خراباتِ مغان نورِ خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

کانال تلگرام ما به آدرس زیر است.
https://www.telegram.me/shamsnameh

#غزل #شمارهٔ ۳۳۱
#بیت #سوم
#دیوان_شمس
#مولانا

#شمس_نامه #شمس_تبریزی #مولوی #جلال_الدین_محمد #ShamsTabrizi #ShamsNameh #Mowlana #Mevlana #Mowlavi #Rumi #Sufi

متن کامل غزل:

زان شاه که او را هوسِ طبل و علَم نیست
دیوانه شدم، بر سرِ دیوانه قلم نیست

از دور ببینی تو مرا شخصِ رونده
آن شخص خیال است ولی غیر عدم نیست

پیش آ و عدم شو که عدم معدن جان است
اما نه چنین جان که به‌جز غصه و غم نیست

من بی‌من و تو بی‌تو درآییم در این جو
زیرا که در این خشک بجز ظلم و ستم نیست

این جوی کند غرقه ولیکن نکشد مرد
کو آب حیات است و بجز لطف و کرم نیست

Most Popular Instagram Hashtags