[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#mitoxtih

350 posts

TOP POSTS

.
دروازه‌ی ملل که با نام‌های دروازه‌ی کشورها، کاخ انتظار، و کاخ خشایارشا نیز از آن یاد شده‌است، در کنار پلکان ورودی و در شمال‌غربی مجموعه قرار گرفته است؛ هنگامی‌که نمایندگان کشورهای وابسته به پادشاهی هخامنشی از پله‌های اصلی بالا رفته و وارد محوطه‌ی کوشک شاهی می‌شدند، ابتدا از درگاه غربی کاخ وارد تالار چهار ستونی آن شده و سپس روی سکوهای سنگی دور تالار به انتظار می‌نشستند تا وزیر تشریفات دربار اجازه‌ی ورود آنان را به بارعام کاخ آپادانا صادر کند. کاخ از تالاری با دیوارهای خشتی ستبر شکل گرفته که شامل سه درگاه غربی، شرقی و جنوبی بوده و از سمت شمال بسته است. در میان این تالار چهار ستون قرار داشته که سقف را نگه می‌داشتند و سه تای آنان هنوز پا بر جا هستند. بر گرده‌ی یکی از دیوارها کتیبه‌هایی نقش بسته که حاوی اطلاعاتی درخور در رابطه با چندوچون ساخت کاخ است. درگاه‌ شرقی رو به خیابان سپاهیان و درگاه غربی رو به پلکان ورودی باز می‌شوند و درگاه جنوبی رو به کاخ آپادانا. در درگاه‌های غربی و شرقی تندیس گاو بال‌دار با سر انسان جای گرفته است. این گاوها در فرهنگ‌های متفاوت به اشکال گوناگون دیده شده‌اند و از آن‌ها با نام‌های لاماسو، اسفینکس و ابولهول نیز یاد شده است. چهره‌ی این گاوهای بالدار در دروازه‌ی ملل، مردی ریشدار با سیمایی باوقار است که با تنه‌‌ای به شکل گاو و بال‌های بزرگ عقابی در دو سوی درگاه قرار گرفته‌اند. جای توجه دارد که پلان نامتعارف کاخ(دروازه یا در یک راستا دو درگاهی دارد یا در دو راستای عمود برهم چهار درگاهی، اما، این یکی سه درگاهی دارد!)، راستای درگاهی‌های آن، و تندیس‌ها، تداعی‌گر کنش‌های سه‌گانه‌ی بنیادین؛ شهریاری، سلحشوری و پیشه‌وری است که به زعم دومزیلِ اسطوره‌شناس اصل‌واساس فرهنگ هندواروپایی را بنیان می‌نهند. در تندیس‌ها، سر انسان نماینده‌ی کنش شهریاری، بال‌های عقابی نماینده‌ی کنش سلحشوری و تن گاو نماینده‌ی کنش پیشه‌وری است. کاخ بر خلاف انتظار سه دروازه دارد که یکی روی به سپاهیان-سلحشوران دارد و دیگری روی به کاخ شاهان-شهریاران و دیگری روی به عامه‌ی مردم-پیشه‌وران. پیداست که این همه آگاهانه به فعلیت رسیده، چه در سایر قسمت‌های مجموعه هم رد آنان قابل پیگیری است.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#دروازه_ملل#خشایارشا#لاماسو#اسفینکس#ابوالهول#دومزیل
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#Xerxes#Lamassu#Sphinx#dumezil


قهرمان هزار چهره
جوزف کمبل :نویسنده
شادی خسروپناه :مترجم
گل آفتاب (مشهد ، 1385) :ناشر
#جوزف_کمبل#قهرمان_هزار_چهره#اسطوره_شناسی#میت_اوخته#mitoxtih #mythology


جوزف کمبل: اسطوره داستان جستجوی ما برای یافتن حقیقت، معنا و دلالت طی اعصار و قرون متمادی است. همه ی ما نیازمند آنیم که داستان خود را بگوییم و درک کنیم. همه ی ما نیازمند آنیم که مرگ را درک کنیم و با آن روبرو شویم، و همه ی ما در گذر از ولادت به زندگی و سپس مرگ، به کمک نیاز داریم. همه ی ما برای زیستن، معنا دادن، لمس جاودانگی، درک رازآمیز بودن، و فهم اینکه چه کسی هستیم به اسطوره نیاز داریم.
#جوزف_کمبل#اسطوره#اسطوره_شناسی#میت_اوخته#mitoxtih #mythology


اوریپید: اسطوره از آنِ من نیست، آن را از مادرم دارم، چنان که، او هم آن را از مادر خود دارد.
#اوریپید#اسطوره#اسطوره_شناسی#میت_اوخته#فلسفه#mitoxtih #mythology

#Repost @mitoxtih (@get_repost)
・・・
.
اسطوره‌های یونان باستان را باید در سه دوره‌ی متفاوت پیگیری کرد. اُلمپ، بلندترین کوه یونانِ اسطوره‌ای، مهم‌ترین مکان جغرافیایی در دوره‌ی سوم است. در این دوره، دوازده اُلمپ نشین ( زئوس، هرا، پوزئیدون، دمتر، آتنا، آپولون، آرتمیس، آرس، آفرودیت، هفائستوس، هرمس، هستیا و دیونوسوس )، خدایان دوره‌ی پیشین یعنی تایتان‌ها را که در اعماق زمین مسکن داشتند، شکست داده‌اند و در جهت اثبات تضاد خود با آنان در دورترین فاصله‌ی ممکن از اعماق زمین، قله‌ی بلندترین کوه، ساکن شده‌اند. لبه‌ی تاریکی عنوانی است که اِلِئانور آنتین به کنایه بر عکسی از خود نهاده است که اُلمپ نشینان را پس از پیروزی بر تایتان‌ها و برپایی جشنی به همین مناسبت نشان می‌دهد. آنتین، در اسطوره‌شناسی به مفهوم عام آن و اسطوره‌شناسیِ هنر به مفهوم خاصش، به رویکردی قائل است که اسطوره را به دوره‌ی تاریخی خاصی محدود نمی‌کند، بلکه، جانمایه‌ی آن را در تمامی دوره‌های تاریخی ساری می‌داند، از جمله دوره‌ای از تاریخ که ما اکنون در حال ادراک آن هستیم؛ عصر حاظر. او از این راه، در عکس‌های خود، اماکن و ابنیه‌ی مربوط به روایت‌های اسطوره‌ای را در حکم لوکشین بر می‌گزیند، با این توضیح که جای شخصیت‌های اسطوره‌ای غایب افرادی از عصر حاضر را درون روایت مدنظر جاساز می‌کند، آن هم با البسه و اسباب و ادوات امروزی. بر این اساس، در این عکس‌ها، با همنشینی شخصیت‌هایی از روایت‌های اسطوره‌ای و اشخاص واقعی از عصر حاضر مواجه می‌شویم که این به طور مشخص با اسطوره‌شناسی تمثیلیِ ژرژ فردريش كروزر، اسطوره‌شناس بنام آلمانی، قابل تبیین است که در پست‌های پیشین تبیین شد.
.
.
تمامی پُست‌های هفته‌ی عکاسی، تحت نظارت مهدی طلاجوی ( از اعضاء محترم هیئت علمی میت اوخته، عکاس و کارشناس تبلیغات ) تهیه و تنظیم شده بودند که از این راه میت اوخته؛ کانون مطالعات اسطوره‌شناختی بر خود واجب می‌داند که از جناب طلاجوی صمیمانه تشکر کند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#عکاسی#اِلِئانور_آنتین#مهدی_طلاجوی#اُلمپ#اُلمپ_نشینان
.
#mitoxtih#myth#mythology#Photography#Eleanorantin#Olympe#TwelveOlympians#mehditalajooy#moonart_studio

مارا در ميت اوخته به آدرس #mitoxtih#دنبال كنيد.


تو، آن هستی: دگردیسی در استعاره های دینی
جوزف کمبل :نویسنده
مینا غرویان :مترجم
دوستان ( تهران، 1394) :ناشر
#جوزف_کمبل#قهرمان_هزار_چهره#اسطوره_شناسی#میت_اوخته#mitoxtih #mythology


قدرت اسطوره (گ‍ف‍ت‍گ‍و ب‍ا ب‍ی‍ل‌ م‍وی‍رز)
جوزف کمبل :نویسنده
عباس مخبر :مترجم
مرکز ( تهران ،1377) :ناشر
#جوزف_کمبل#قدرت_اسطوره#اسطوره_شناسی#میت_اوخته#mitoxtih #mythology


قسمت پاياني كورال "ورود خدايان به والهال" از اپراي طلاي راين اثر ريشارد واگنر با اجراي اركستر والنسيا به رهبري زوبين مهتا
The Rheingold: Entrance of the Gods in Valhalla, By Richard Wagner with Valencian Orchestra and Zubin Mehta as a Conductor ‌

حلقه‌ی نیبلونگ‌ها اولین قسمت از مجموعه‌ی چهارگانه‌ی "حلقه نيبلونگ" است كه توسط ريشارد واگنر، آهنگساز بزرگ قرن نوزدهم آلمان تصنيف شده است. این مجموعه‌ی چهارگانه اقتباسی از متون معتبر اساطیر ژرمنی و اسکاندیناوی است که از این میان می‌توان به سرود نیبلونگ‌ها که از مشهورترین منظومه‌های حماسی اقوام ژرمن است، حماسه‌ی اسطوره‌اي ولسونگا ساگا و اِدای شاعرانه که مجموعه‌ای از اشعار اسکاندیناوی کهن است، اشاره کرد. گفتنی است واگنر به شکلی آزاد و با اقتباسی ترکیبی از این متون اسطوره‌ای اپرای مذکور را نگاشته است.

قسمت اول از اپرای حلقه‌ی نیلبونگ‌ها با نام طلای راین از چهار صحنه تشکیل شده که بدون وقفه اجرا می‌شوند. صحنه‌ی اول اپرا بر کرانه‌ی رود راین رخ می‌دهد که در آن آلبریش نیبلونگ عاشق دختران راین می‌شود، اما هنگامی که از راز طلای راین باخبر می‌شود عشق را نفرین کرده و طلا را می‌دزدد تا از آن حلقه‌ای بسازد. چرا که حلقه‌ای که از طلای راین توسط کسی که نیروی عشق را انکار کند ساخته شود، به صاحب خود نیرویی بی‌پایان می‌بخشد. از طرفی در صحنه‌ی دوم دو غول به نام‌های فانفر و فازولت در ازای به انتها رساندن ساخت دژی برای خدایان به نام والهال، الهه فرایا را طلب می‌کنند و خدایان به جای فرایا، وعده‌ی گنجینه‌ی نیبلونگ را به آن‌ها می‌دهند. اما این گنجینه هم اکنون از آن آلبریش است. در صحنه‌ی سوم آلبریش که برادرش میمه را وادار به ساخت نقاب جادویی تارنهلم کرده، توسط وتان و لوگه با حیله به بند کشیده می‌شود و آن‌ها حلقه و تارنهلم و گنجینه را به زور و تزویر از آلبریش می‌گیرند و آلبریش حلقه را نفرین می‌کند. و در نهایت در صحنه‌ی آخر از این قسمت، وتان و لوگه تمام گنجینه‌ی نیبلونگ را به همراه تارنهلم و حلقه به غول‌ها تسلیم می‌کنند. و در هنگام تقسیم گنجینه، خدایان شگفت‌زده نفرین آلبریش را در کار می‌بینند: فافنر، فازولت را کشته و تمام گنجینه را برای خود بر می‌دارد.

#myth#mythology#DasRheingold#Opera#mitoxtih#DerRingdesNibelungen#TheRingoftheNibelung#Nibelung#RichardWagner#Wagner#ValencianCommunityOrchestra#ZubinMehta#TheRingcycle#germanmythology#norsemythology


جوزف کمبل: عملکرد اصلی اسطوره ها و آیین ها به وجود آوردن سمبول هایی بوده است که روح انسان با کمک آنها بتواند به جلو حرکت کند و بر توهمات دایمی بشر که می خواهند او را در همان حالت حفظ کنند، فایق آید.
#جوزف_کمبل#اسطوره#اسطوره_شناسی#میت_اوخته#mitoxtih

MOST RECENT

.
.
در اساطیر سرخ‌پوستان امریکای شمالی آمده است؛ کلاغی از پدر خود آموزش‌های لازم را برای آفرینش جهان گرفت و جهان را به وجود آورد. اما نوری در جهان وجود نداشت. کلاغ که جهان را در تاریکی دید از این‌که انسان نمی‌توانست برای تهیه‌ی غذا به شکار برود احساس تاسف کرد. به همین دلیل روزی به سوی فرمانروای آسمان که قرص روشنایی روز را به خاطر پادافره آدمیان پنهان کرده بود، عزیمت کرد. او برای رسیدن به خانه‌ی فرمانروای آسمان، خود را به سوزنی برگ صنوبر تبدیل کرد که به داخل چشمه افتاده بود. دختر فرمانروای آسمان برای نوشیدن آب به چشمه آمد و این سوزنی برگ را نیز خورد. دیری نگذشت که باردار شد و پسری زایید که شبیه کلاغ بود. فرمانروای آسمان خوشحال شد و بچه را نوازش کرد و به او سینه‌خیز رفتن را آموخت. بچه در حین بازی خود گویچه‌ی نور را یافت، سر و صدا کرد و فریاد برآورد :"گوی، گوی"، تا بالاخره فرمانروای آسمان با بی میلی و با اصرار مشاورانش، گوی را به او داد تا با آن بازی کند. آن‌ها هر روز گویچه را به بچه می‌دادند. روزی زمانی که فرمانروای آسمان و مشاورانش حواسشان به او نبود، بچه گویچه را به سمت دروازه قل داد و خود را به شکل کلاغ درآورد و به سوی مردم پرواز کرد. او در راه گوی را شکست تا نور درخشان آن گسترده شود و مردم در روز روشن بتوانند به شکار بروند.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اسطوره_های_سرخپوستان#پیدایش#آفرینش#نور#روشنایی#کلاغ#سرخپوست#امریکای-شمالی#اساطیرسرخپوستان
.
#mitoxtih#myth#mythology#nativeamericanmythology#creationmyth#Tlingit#Cahto#light#RavenTales#NorthAmerica#indiantribe#nativeamericans#northamerican
.

.
دو سالی می‌شود که جناب نامورمطلق در حیطه‌ی اسطوره، به طور متمرکز، به "اسطوره‌کاوی عشق در فرهنگ ایرانی" می‌پردازند؛ در این پردازش، تک تک روایت‌های عاشقانه‌ی اسطوره‌های ایرانی ( روشنک، شیرین، سمن‌رخ، آزاده، پانته‌آ، بهرام، خسرو، فرهاد، ... ) دقیق و عمیق مطمح نظر قرار می‌گیرند آن هم از جوانب متعدد و متنوعی چون جامعه‌شناسانه، روان‌شناسانه، روایت‌شناسانه، ... . بی شک عنوان اسطوره‌کاوی پیش از هر چیزی نام و نشان اسطوره‌شناس بنام فرانسوی، ژیلبر دوران، را به اذهان متبادر می‌کند چه اسطوره‌کاوی در حکم یکی از روش‌های اسطوره‌شناسی با نام و نشان او عجین است، از سویی، می‌دانیم که مبدع این روش روان‌کاو بنام سوئیسی، دنی دو روژمون، است و او با موضوع عشق هم تالیفات درخوری دارد از جمله کتاب‌های بس مهمی چون اسطوره‌های عشق و عشق و غرب، اما، باید توجه داشت که اسطوره‌کاوی عشق در نزد جناب نامورمطلق بیش و پیش از هر چیزی با یکی نظرات ابداعی خود ایشان در ارتباط مستقیم است؛ سراسطوره. در پُست پیشین اشاره شد که سراسطوره در درون حیطه‌ی اسطوره گوشه‌ی چشمی به مبحث حوضچه‌ی معنایی ژیلبر دوران هم دارد، و اکنون باید افزود که از همین راه جناب نامورمطلق خوانشی از اسطوره‌کاوی دارند خاص خودشان؛ توضیح این که، اگر حوضچه‌ی معنایی ژیلبر دوران را چنان توسعه دهیم که بر منظومه‌ی اسطوره‌ای مدنظر اُستاد منطبق شود، در این صورت، می‌توانیم جای اسطوره‌ی شخصی مدنظر ژیلبر دوران از سراسطوره‌ی جناب نامورمطلق سخن بگوئیم. گفتنی است که اُستاد چندی است مشغول تالیف دو کتاب هستند هر دو در همین خصوص؛ اسطوره‌کاوی‌ها، و اسطوره‌کاوی عشق در فرهنگ ایرانی. بی شک انتشار این دو کتاب تبیین امر مدنظر را از زبان خود ایشان و آن گونه که باید و شاید به فعلیت می‌رساند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#بهمن_نامورمطلق#سراسطوره#اسطوره_کاوی#ژیلبر_دوران#دنی_دو_روژمون#روشنک#شیرین#خسرو#فرهاد#بهرام
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#archimythe#Mythanalyse#GilbertDurand#DenisdeRougemont#LesMythesdeL’amour#AmouretOccident#BassinSemantique

.
سراسطوره یکی دیگر از نظرات ابداعی جناب نامورمطلق در حیطه‌ی اسطوره است که در درون این حیطه با ایده‌ی تک‌اسطوره‌ی جوزف کمبل و نظریه‌ی فصول نورتروپ فرای و مبحث حوضچه‌ی معنایی ژیلبر دوران همسان است، اما، در بیرون از حیطه‌ی اسطوره، این مفهوم پهلو به پهلوی روح زمان هگل و پارادایم کوهن و اپیستمه‌ی فوکو و فضاهای عمومی هابرماس و چارچوب نظری پیاژه و سپر نشانه‌ای لوتمان و از این دست می‌ساید. و چنان که اینان، هر کدام در حوزه‌ی خود، در پی تبیین یک واحد معرفتی کلان و در عین حال بنیادین هستند که سعی دارد تمامی اصول و اساس آن حوزه را در یک کلمه در بر گیرد، سراسطوره هم در حیطه‌ی اسطوره در پی بنیان نهادن یک واحد اسطوره‌ای کلان و در عین حال بنیادین است که سعی دارد در یک زمان – مکان مشخص، و در نزد یک قوم و به تبع این فرهنگ معین، مجموعه یا دقیق‌تر از آن منظومه‌‌ای از اسطوره‌ها را چنان نمایندگی کند که تحت انتظام و انسجامی روشن با همدیگر مرتبط یا از آن هم بیشتر هم‌زیست شوند. از این راه می‌توان گفت که سراسطوره به تعبیری اسطوره‌ی اسطوره‌هاست. جناب نامورمطلق در جهت تبیین این ایده به نجوم متوسل می‌شوند و جایگاه سراسطوره در یک منظومه‌ی اسطوره‌ای را به جایگاه خورشید در منظومه‌ی شمسی تشبیه می‌کنند؛ خورشید در نقطه‌ی مرکزی منظومه‌ی شمسی قرار دارد و در عین حال شعاع نفوذ آن تا انتهای منظومه گسترش دارد. به زعم اُستاد برای جامعه‌ی ایرانی می‌توان در دوره‌های متفاوت تاریخی از سراسطوره‌های متفاوتی سخن گفت؛ یونانی، اسلامی، مغولی، ترکی، ... و فرنگی که در عصر حاضر در استیلای مطلق است.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#بهمن_نامورمطلق#سراسطوره#نورتروپ_فرای#جوزف_کمبل#ژیلبر_دوران#هگل#فوکو#کوهن#هابرماس#پیاژه
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#NorthropFrye#archimythe#JosephCampbell#GilbertDurand#Hegel#Foucault#Cohen#Habermas#Piaget

.
اسطوره‌شهر را می‌توان در تداوم اسطوره‌متن تبیین کرد؛ پیشتر گفته شد که به سان رولان بارت پدیده‌ی متن در منظر جناب نامورمطلق چنان وسیع است که نه تنها اساطیر بلکه هر عامل یا عنصر دیگری را که در بافتار کنش‌های انسانی جای می‌گیرد در بطن خود جای می‌دهد. و در پُست پیشین تبیین شد که یک اسطوره‌متن، متنی است که به مرور زمان به یک الگو تبدیل می‌شود، پیوسته تکرار می‌شود، و در نتیجه به صورت مداوم تکثیر می‌شود. حال از جمع این دو، می‌توان گفت که اسطوره‌شهر گونه‌ای اسطوره‌متن است که متن آن در واقع یک شهر است. جای توجه دارد که اسطوره‌شهر لزوماً به شهرهای اسطوره‌ای یا به اصطلاح شهر در روایت‌های اسطوره‌ای نمی‌پردازد، بلکه، فارغ از زمان و مکان، به شهرهایی می‌پردازد که از ویژگی‌های بنیادین یک اسطوره‌متن برخوردار هستند، چه جناب نامورمطلق در کتاب "اسطوره‌شهر اصفهان" به اصفهان عصر حاضر می‌پردازند نه سپاهان اسطوره‌ای. البته، شک نیست که آشنایی با شهر در روایت‌های اسطوره‌ای در پیشبرد این اندیشه مفید به فایده می‌افتد؛ چنان که کتاب "و اکنون ما در راهیم" که از طرف ایشان و جناب بهروز عوضپور، و با بهره‌مندی از مفهوم بوطیقای فضای گاستون باشلار و نقد تخیلی او که به اقرار خود فیلسوف هم بر اسطوره و کهن‌الگو استوار است، تالیف شده، در کلیت خود اصفهان را یک اسطوره‌شهر متصور می‌شود و در هر فصل خود یکی از سازه‌های آن را در تمامی پیش‌متن‌ها و بیش‌متن‌های آن چنان به بحث می‌نشیند که دست آخر می‌توان از این راه از این‌همانی اصفهان عصر حاضر و سپاهان اسطوره‌ای سخن گفت. این میان، خوانش سازه‌های شهری با روش‌های اسطوره‌شناسی، به بیانی دیگر، نقد اسطوره‌ای آثاری که امروزه آثار شهرسازی و طراحی‌شهری و معماری و ... محسوب می‌شوند، در فهم اسطوره‌شهر، نقش به سزایی ایفا می‌کند؛ کتاب "اسطوره، معماری، شهرسازی" که از طرف سهند و ساینا محمدی خبازان که از سویی دانش‌آموخته‌ی معماری و شهرسازی هستند و از سوی دیگر سال‌هاست که نزد نامورمطلق و عوضپور به تلمذ اسطوره می‌پردازند، از این منظر تالیف شده است و در هر فصل خود یک اسطوره‌شهر ایرانی را با یکی از روش‌های اسطوره‌شناسی یا به بیانی نقد اسطوره‌ای تحلیل می‌کند.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#بهمن_نامورمطلق#اسطوره_شهر#رولان_بارت#گاستون_باشلار#بهروزعوضپور#سهندمحمدی_خبازان#ساینامحمدی_خبازان#اصفهان#سپاهان
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#mythcity#RolandBarthes#GastonBachelard#behrouzavazpour#sahandmkh#sainamkh#Isfahan#Sepahan

.
اسطوره‌متن یکی از نظرات ابداعی جناب نامورمطلق است که به مفهوم نظری کلمه می‌توان برای آن سه آبشخور بنیادین متصور شد؛ بینامتنیتِ ژولیا کریستوا، به ویژه قسمی که بر تاثیر‌پذیری یک متن‌ از متون پیش از خود متمرکز می‌شود( پیش‌متن‌ها )، ترامتنیتِ ژرار ژنت، به ویژه قسمی که بر تکثیر‌پذیری یک متن در متون پس از خود متمرکز می‌شود( بیش‌متنیت )، و اسطوره‌شناسیِ گونه‌شناسانه‌ی نورتروپ فرای، به ویژه قسمی که بر هم‌سانی ادبیات و اسطوره یا به بیان خود فرای میت و میتوس متمرکز می‌شود. می‌دانیم که الگو بودن، تکرار شدن و از جمع این دو پیوسته تکثر یافتن، ویژگی اساسی اسطوره‌هاست، اما، این ویژگی اغلب مواقع یا در قالب مضمون‌های اسطوره‌ای دنبال می‌شود یا در نزد شخصیت‌های اسطوره‌ای، در حالی که، به زعم جناب نامورمطلق این مهم را در متن‌های اسطوره‌ای هم می‌توان پی‌ گرفت. از این راه می‌توان گفت که یک اسطوره‌متن، متنی است که به مرور زمان به یک الگو تبدیل می‌شود، پیوسته تکرار می‌شود، و در نتیجه به صورت مداوم تکثیر می‌شود. به بیانی ساده‌تر، متن‌های بسیاری به الهام و اقتباس و ... از آن برگرفته شده یا اساساً خلق می‌شوند. و استحکام و انسجام درونی، اصالت، موضوع و مضمون، بیش‌متن‌ها و پیش‌متن‌ها، و توان پاسخ‌گویی به افق انتظار فرهنگی-اجتماعی موجود، از اهم ویژگی‌هایی است که جناب نامورمطلق برای یک اسطوره‌متن برمی‌شمرند. ناگفته نماند که در نزد جناب نامورمطلق موضوع و مضمون یک اسطوره‌متن لزوماً یک موضوع یا مضمون اسطوره‌ای به مفهوم متعارف آن نیست، چه به زعم ایشان قانونِ ابن‌سینا یک اسطوره‌متن پزشکی است، گلستان سعدی و مثنوی مولوی اسطوره‌متن‌های عرفانی هستند و رباعیات خیام یک اسطوره‌متن حکمی. البته در منظر اُستاد شاهنامه‌ی فردوسی مهم‌ترین اسطوره‌متن ایرانی است، چرا که هویت‌ساز است و شاید به همین دلیل بیش از هر اسطوره‌متن ایرانی دیگر تکرار شده و تکثیر یافته است، آن هم در حیطه‌های متنوع و حوزه‌های متعدد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#بهمن_نامورمطلق#اسطوره_متن#بینامتنیت#ژولیاکریستوا#ترامتنیت#ژرارژنت#نورتروپ_فرای#قانون#ابن_سینا#گلستان#سعدی#خیام#فردوسی#شاهنامه
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#mythtext#JuliaKristeva#Intertextuality#Transtextuality#GerardGenette#NorthropFrye#Shahnameh

.
اغلب متخصصان حیطه‌ی اسطوره به یک طبقه‌بندی کلان قائل هستند که طی آن به طور کلی می‌توان از دو نوع اسطوره‌شناسی سخن گفت: اسطوره‌شناسیِ سنتی و اسطوره‌شناسیِ نو. غایت اسطوره‌شناسیِ سنتی فهم "متن" اسطوره‌هاست و اساس این پویه بر "ترجمه" در عام‌ترین تعبیر آن استوار؛ ترجمه‌ی متون اسطوره‌ای منسوب به فرهنگ خودمان از زبان‌های کهن به زبان‌های امروز، و ترجمه‌ی متون اسطوره‌ای منسوب به دیگر فرهنگ‌ها از زبان‌های آنان به زبان‌های خودمان. غایت اسطوره‌شناسیِ نو اما فهم "منطق" اسطوره‌هاست و اساس این پویه بر "تحقیق" در مفهوم شناخت‌شناسانه‌ی آن استوار. شک نیست که چنین تحقیقی لاجرم نظام‌مند و روش‌مند خواهد بود، و ثمره‌ی آن در حیطه‌های دیگر، از جمله‌ حیطه‌ی هنر هم، قابل بهره‌مندی. و از این‌جاست که ما اکنون می‌توانیم از نحوی از دانایی به نام‌و‌نشان اسطوره‌شناسی‌هنر سخن بگوئیم و دیگر اسطوره‌شناسی‌ها. گفتنی است که فعالیت‌های جناب نامورمطلق در حیطه‌ی اسطوره را لازم است که از جنس گونه‌ی دوم اسطوره‌شناسی، اسطوره‌شناسیِ نو، محسوب کنیم. ایشان چه در حین تدریس، چه به هنگام تالیف، و چه در حال تحقیق، همواره بر بهره‌مندی از روش‌های اسطوره‌شناختی تاکید دارند و همیشه از این راه از اسطوره‌شناسی‌ها سخن می‌گویند نه اسطوره‌شناسی در مفهوم سنتی آن. و کتاب "درآمدی بر اسطوره‌شناسی؛ نظریه‌ها و کاربرد‌ها" خود به تنهایی هم گواه این مدعاست. این کتاب در هر فصل خود در پی آن است که یکی از اهم روش‌های اسطوره‌شناسی را تبیین کند؛ روش‌های تطبیقی ماکس مولر و ژرژ دومزیل، تک‌اسطوره‌ی جوزف کمبل، روش گونه‌شناسانه‌ی فرای، اسطوره‌کاوی ژیلبر دوران، ... . ناگفته نماند که دو فصل پسین این کتاب به تبیین دو روشی می‌پردازد که ابداع خود استاد هستند و در پُست‌های پسین تبیین خواهند شد. و چندی است که استاد با همکاری جناب بهروز عوضپور هر کدام از این روش‌ها را در کتابی مستقل، بیش از پیش، به بحث نشسته و برای تبیین دقیق‌تر هر کدام از آنان در عمل چندین نمونه‌ی کاربردی هم لحاظ می‌کنند که اغلب این نمونه‌ها به حیطه‌ی هنر تعلق دارند و از این راه نحوه‌ی بهره‌مندی از این روش‌ها در نقد آثار هنری را هم به نیکی تعین می‌بخشند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#بهمن_نامورمطلق#نورتروپ_فرای#ماکس_مولر#ژرژ_دومزیل#جوزف_کمبل#ژیلبر_دوران#بهروز_عوضپور#اسطوره_شناسی_هنر#نقدهنر
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#NorthropFrye#MaxMuller#GeorgesDumezil#JosephCampbell#GilbertDurand#BehrouzAvazpour#MythologyofArt#ArtCritic

.
دکتر بهمن نامورمطلق دانش‌آموخته‌ی زبان ‌و‌ ادبیات است که بر این اساس، چنان‌که انتظار می‌رود، نخستین فعالیت‌های ایشان در حیطه‌ی اسطوره بیشتر در رده‌ی مطالعات ‌اسطوره‌شناختی جای می‌گیرد تا اسطوره‌شناسی به مفهوم خاص آن. به دیگر سخن، نخستین فعالیت‌های ایشان در این حیطه در معنای آکادمیک آن در واقع فعالیت‌های ادبی محسوب می‌شود نه اسطوره‌ای، چه در این دوره متون اسطوره‌ای پیکره‌ی پژوهش‌های ادبی ایشان است. البته، باید توجه داشت که ایشان از سویی به سان نورتروپ فرای به همسانی بنیادین ادبیات و اسطوره قائلند و در این قائلیت تمییز متن ادبی از متن اسطوره‌ای نا‌ممکن است و حتی نا‌به‌جا، و از سوی دیگر به سان رولان بارت پدیده‌ی متن در منظر ایشان چنان وسیع و دامنه‌دار است که در یک کلمه نه تنها اساطیر بلکه هر عامل یا عنصر دیگری را که در بافتار کنش‌های انسانی جای می‌گیرد در بطن خود جای می‌دهد. گرایش استاد در حیطه‌ی زبان و ادبیات به "تطبیق" و در تداوم آن "بینامتنیت" بر کسی پوشیده نیست، اما، با توجه به مضوع اصلی این پُست، مهم این که اسطوره همواره در این گرایش در کانون توجه ایشان بوده است و هست؛ از تطبیق مضامین اسطوره‌ای آثار سنت‌اگزوپری با منطق‌الطیر عطار و مثنوی مولوی در ایام تحصیل در فرانسه گرفته تا تطبیق موتیف‌های اسطوره‌ای نقوش گچبری مسجد جامع دامغان با گچبری‌های دوره‌ی ساسانی و تبیین رابطه‌ی بینامتنی سنگ‌نگاره‌ی آنوبانینی و سنگ‌نگاره‌ی بیستون و بیش‌متنیت سنگ‌نگاره‌ی قاجاری طاق‌بستان و ...، اسطوره همواره در نقطه‌ی عطف پژوهش‌های استاد است. و باید افزود که مطالعات اسطوره‌شناختی ایشان در این دوره صرفاً به پژوهش‌های آکادمیک و از این راه تدریس و تحقیق و تالیف محدود نمی‌شود، بلکه، در هر فرصتی که پیش می‌آید، به حیطه‌ای نو تسری می‌یابد و به صورت مداوم توسعه داده می‌شود؛ اختصاص یک شماره از پژوهشنامه‌ی فرهنگستان هنر و نقدنامه‌ی خانه‌ی هنرمندان به نقد اسطوره‌ای و برگزاری همایش‌ها و نشست‌ها و کارگاه‌های با موضوع اسطوره و ... تشکیل حلقه‌ی اسطوره‌شناسی تهران.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#بهمن_نامورمطلق#نورتروپ_فرای#رولان_بارت#بینامتنیت#سنت‌اگزوپری#عطار#مولوی#آنوبانینی#بیستون#طاق_‌بستان
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#NorthropFrye#RolandBarthes#Intertextuality#AntoinedeSaintExupéry#FaridudDinAttar#Mevlana#Mevlevi

.
همراهان عزیز، چنان که پیشتر از همین راه اعلام شد، کانون در طول ترم پائیز به مضمون‌های بنیادین پس پشت روایت‌های اسطوره‌ای می‌پردازد. اما، گفتنی است که در کنار این، برای این ترم، برنامه‌های دیگری هم خواهیم داشت. یکی از این برنامه‌ها، هر از چند گاهی، اختصاص یک هفته به یک نوع از هنر خواهد بود که در طول آن هفته به نمایش آثاری از این نوع از هنر خواهیم پرداخت که موضوع، هدف، و یا رویکرد آن‌ها در یک کلمه اسطوره‌ای باشد. برای نوبت پنجم از اجرای این طرح اما، به بهانه‌ی روز دانشجو، و این که اکثر قریب به اتفاق اعضاء کانون دوره‌ای را به تلمذ اسطوره در نزد ایشان پرداخته‌اند، به تعبیری دانشجوی ایشان بوده‌اند، در پی آنیم که در حد حوصله‌ی این رسانه ( اینستاگرام )، به اسطوره و اسطوره‌شناسی در نزد جناب دکتر بهمن نامورمطلق بپردازیم. شک نیست که این مهم را در طول یک هفته و در طی چند پست اینستاگرامی نمی‌توان آن گونه که باید و شاید به تحلیل نشست، اما، با لحاظ این همه هم در حکم مدخل‌های ولو اندک می‌توان به اصل و اساس این مهم جُستار‌هایی درخور زد، پس، از این راه، در طول این هفته، تلاش خواهیم کرد تا اسطوره و اسطوره‌شناسی را در نزد جناب دکتر بهمن نامورمطلق تحت این عناوین تبیین کنیم؛ مطالعات اسطوره‌شناختی، اسطوره‌شناسی نو، اسطوره‌متن، اسطوره‌شهر، سراسطوره، و اسطوره‌کاوی عشق در فرهنگ ایرانی.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#روزدانشجو#بهمن_نامور_مطلق#نامورمطلق#اسطوره‌_کاوی#اسطوره_متن#اسطوره_شهر#سراسطوره
.
#mitoxtih#myth#mythology#bahmannamvarmotlagh#bnmotlagh#mythanalyse#GilbertDurand#mythtext#mythcity#archimythe#lesmythesdelamour#mythsofiran

.
در اساطیر ایران باستان آمده است؛ تاریخ جهان دوازده هزار سال به طول می‌کشد و در آخرین دوره، در سه هزار سال پایانی آن هر هزار سال یک بار یک منجی ظهور می‌کند. در هزار سال اول اولین منجی، اوشیدر منجی، ظهور می‌کند. نطفه‌ی زردشت در دریاچه‌ای نگهداری می‌شود که نزدیک به فرا رسیدن هزاره این نطفه دختر باکره‌ی پانزده ساله‌ای را که در آن دریاچه به آب‌تنی می‌پردازد، بارور می‌کند و از این راه اوشیدر منجی زاده می‌شود. با آمدن این منجی وضعی چون بهشت به جهان باز می‌گردد اما با این همه بازسازی جهان کامل نیست و بدی هنوز هست. کم کم شر ظاهر می‌گردد و به انواع گوناگون بخش اعظم نوع بشر را از بین می‌برد. اما پیش از رسیدن دومین منجی، خیر دوباره پیروز می‌شود و بزرگ‌ترین سلاح اهریمن که مرگ است نیروی خود را تا پیش از تولد دومین منجی از دست می‌دهد. دومین منجی، اوشیدر ماه، مانند سلف خود از دوشیزه‌ی باکره‌ای زاده می‌شود که از نطفه‌ی زردشت که در دریاچه‌ای نگهداری می‌شود، آبستن می‌گردد. در این دوره جهان به سوی وضع بهشتی بنیادین باز هم نزدیک‌تر خواهد شد با این وجود هنوز تا به پایان آمدن نیروهای تاریکی زمانی دراز مانده است و شر دوباره ظاهر می‌شود. اما پیش از تولد آخرین منجی نیکی بار دیگر اوج می‌گیرد. نطفه‌ی آخرین منجی، سَوشیَنت(سوشیانس)، نیز چون دو منجی دیگر در رحم دختر باکره‌ای بسته می‌شود اما این بار با آمدن او پیروزی کامل و نهایی خیر نیز فرا می‌رسد و جهان دوباره به وضع کاملی که پیش از حمله‌ی اهریمن از آن برخوردار بود بازسازی می‌شود با این تفاوت که دیگر اهریمن نیز وجود ندارد و اورمزد به عنوان قادر مطلق در کنار خیر مطلق و دانای مطلق بودن فرمانروایی می‌کند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#ایران#اساطیرایران#زرتشت#سوشیانس#اوشیدر#اورمزد#اهریمن#شروع_مجدد#چرخه#چرخش_مدام
.
#mitoxtih#myth#mythology#iran#iranmyths#saoshyant#zartosht#ourmazd#oshidar#oshidarmah#avesta#zoroastrian

.
در اساطیر غرب آفریقا آمده است؛ یی‌ییِ عقرب در زمانه‌ی قحط‌سالی از مرگ گوشت طلب کرد. مرگ گوشت فراوان در اختیار داشت چرا که دام‌های فراوانی در جنگل گذاشته بود و آن‌جا را تماما پاک‌سازی کرده بود. یی‌یی در برابر جیره‌ی روزانه‌ی مواد غذایی، دخترش را به همسری مرگ درآورد و به او گفت هنگامی‌که از خانه بیرون می‌رود مبادا از جای روشن برود چرا که در دام خواهد افتاد. اما در یک روز بارانی، دختر نصیحت پدر را فراموش کرد و از جای روشن عبور کرد و در دام افتاد. پس شوهرش مرگ، او را قطعه قطعه کرد و در گنجه‌ی مواد غذایی جای داد. وقتی یی‌یی متوجه شد که چه اتفاقی افتاده با چاقویی به مرگ حمله کرد و در حالی‌که مرگ از پی او می آمد وحشت‌زده به روستایی گریخت. مرگ قبلا پایش به آن روستا نرسیده بود و آدمیان را ندیده بود، او در حالی‌که در کمین یی‌یی بود، با تیر انداختن به سوی زنانی که از چشمه آب می‌آوردند خود را سرگرم می‌کرد. در این هنگام متوجه شد که در این‌جا شکار به اندازه‌ی کافی هست و دیگر احتیاجی به دام گستردن نیست، پس به کشتن انسان‌ها روی آورد و این چنین شد که انسان‌ها میرا شدند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#یی‌یی#اساطیر_افریقا#مرگ#اسطوره_مرگ#عقرب#میرایی
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofafrica#ewe_speakers#yiyi#west_of_africa#Ewe

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ روزی زئوس که از زندگی در المپ خسته شده بود به همراه هرمس به هیئت دو بیابان‌گرد فقیر به زمین آمدند تا در سرزمین فریژیه به سیر و سیاحت بپردازند، اما در هر کومه یا کاخی را که زدند هیچ‌کس آنها را به درون نخواند. آنها صد خانه را آزمودند اما هر بار دست رد به سینه‌شان خورد. سرانجام به کلبه‌ی کوچک و فقیرانه‌ای رسیدند و پیرمرد و پیرزنی گشاده‌روی و مهربان آنها را به درون خوانده و خوش‌آمد گفتند. پیرزن بوسیس و شوهرش فیلمون نام داشت، این دو برای میهمانانشان تعریف کردند که از بدو زناشویی تاکنون در همین کلبه خوشبخت زیسته‌اند. بوسیس با دست‌های پیر و لرزانش سفره‌ای گسترد و غذا را آماده کرد و فیلمون چند فنجان چوبی آورد و کوزه‌ای پر از شراب. هنگام صرف شام بوسیس ناگهان پی برد که به رغم نوشیدن جام‌های پیاپی مقدار شراب درون کوزه کاستی نمی‌یابد و از این راه متوجه شد که میهمانانش از ایزدانند، پس این دو به دلیل خانه و شام حقیرانه‌ی خود از آنها عذرخواهی کردند. زئوس که آنها را بسیار مهربان یافته بود آن دو را به بالای کوهی فرستاد، سپس سیلی بر شهر نازل کرد و مردمان آن شهر را به کیفر رساند. کلبه‌ی کوچک و حقیرانه‌‌ی آن دو را نیز که سالیان دراز آشیانه‌ی آنها بود به معبدی بزرگ از سپیدترین سنگ مرمر و با سقفی طلایی تبدیل کرد. فیلمون از زئوس خواست تا اجازه دهد آنها به عنوان کاهنان معبد آن‌جا را اداره کنند و ضمنا نگذارد که یکی از این دو بیش از دیگری و در تنهایی زندگی کند و کاری کند که هردو با هم بمیرند. زئوس خواستشان را پذیرفت و آنها دیرزمانی تا منتهای سالخوردگی در آن پرستشگاه خدمت کردند تا این‌که یک روز ناگهان متوجه شدند که شاخ و برگ‌هایی از بدنشان بیرون می‌آید، آنها فقط فرصت کردند بگویند:" خداحافظ ای یار عزیز "، و سپس به دو درخت درهم‌پیچیده یکی بلوط و دیگری زیزفون بدل شدند، دو درخت که از یک تنه سر درآورده بودند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عشق#عشق#اساطیریونان#فیلمون#بوسیس#زئوس#هرمس#فریژیه
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofgreece#Baucis#Philemon#zeus#hermes#Phrygia#greek_mythology

.
در اساطیر ژرمن آمده است؛ وِیلند پسر ایزد بزرگ، وِید بود. هنگام نوجوانی پدرش او را برای شاگردی نزد ماهرترین استاد آهنگری در میان کوتوله‌های کوه‌های ایسلاندیک فرستاد، ویلند به سرعت مهارت‌های لازم را آموخت و در بزرگ‌سالی در حرفه‌ی خود گوی سبقت را حتی از اساتید خود ربود و پس از آن به همراه دو برادر خود در اعماق جنگل‌ سکنی گزید، این سه در جنگل، سه خواهر قو-انسان را دیدند که لباس‌های پر خود را در کنار چشمه‌ گذاشته و مشغول آب‌تنی بودند. سه برادر این پوشش‌های پر را دزدیدند و سه خواهر را به خانه بردند و با آن‌ها ازدواج کردند. پس از هشت سال زندگی در شادی روزی زن- قو‌ها پوشش‌های پر خود را یافتند و پر کشیده و رفتند. ویلند از این موضوع با خبر شد اما از آن‌جا که اطمینان داشت که همسرش باز خواهد گشت خود را بیش از پیش با کارش مشغول کرد و قطعات و جواهراتی که می‌ساخت بیش‌ از پیش زیبا شد. آثار او در میان خدایان و پادشاهان خواهان بسیار داشت، اما او علاقه‌ای به حشر و نشر با میرایان نداشت. این میان پادشاه آن سرزمین، نیدوث نسبت به هر کسی که می‌خواست یکی از آثار ویلند را خریداری کند حسد می‌ورزید. پس دستور داد تا او را گرفتند و درون غاری فرستادند تا به تهیه‌ی جواهرات برای شاه بپردازد، او برای جلوگیری از فرار ویلند با شمشیر خود پایش را هم زخمی کرد. یک شب ویلند از برادر خود خواست تا یک جفت بال برای او بسازد تا بتواند از چنگ نیدوث خلاصی یابد. برادرش مخفیانه چندین پرنده وحشی شکار کرد و با پرهای آن‌ها برای او دو بال ساخت و آن‌ها را به ویلند داد. ویلند بال‌ها را گرفت و در حالی که بیشتر به یک عقاب شبیه شده بود با آن‌ها به آسمان پرواز کرد و به زلاند سرزمین پدری‌اش در آسمان‌ها بازگشت و در آن‌جا همسر خود را بازیافت و به سعادت ابدی دست یافت.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عروج#عروج#اساطیر_ژرمن#ویلند#زلاند#وید#اساطیرژرمن#زن_قو
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofgermany#Wayland#the_smith#zealand#swan_maden#niduth#Wayland_the_Smith#germanmyths

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ سیبل پری‌زاده‌ای است که به خدمت خدایان درآمده و بر آن شده است که از این راه تا پایان عمرش باکره بماند و از همین جهت هم ابراز عشق آپولون را پس می‌زند. اما، تا آپولون به او قول می‌دهد که در ازای مقاربت با او تمامی خواسته‌های او را در حال جامه‌ی عمل بپوشاند، اغفال می‌شود و قبول می‌کند در ازای نامیرای شدن به خواسته‌ی او تن در می‌دهد. آپولون به قول خود عمل کرده و سیبل را از زمره‌ی میرایان خارج می‌کند. اما دریغ و درد که سیبل صرفاً نامیرایی را از او طلب کرده بود نه همواره جوانی و شادابی و سرزندگی را! به این ترتیب با گذشت زمان چین و یرای صورت او فزونی می‌گیرد، پشتش دو تا می‌شود، و تا بسیار پیر و فرتوت گشت به ناگاه به یک جیرجیرک دگردیس می‌شود. و تا عبرت عالم شود او را بر قفسی نهاده و در شهر رم به تماشای عام می‌گذارند. کودکان در جهت آزار او پیوسته فریاد می‌کشند: "طلب تو در ازای شکستن عهدی که با خدایان بسته بودی چیست؟" و او فریادکشان جواب می‌دهد: "میرایی، میرایی، میرایی."
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیریونان#سیبل#آپولون#نامیرایی#میرایی#حیات_جاویدان
.
#mitoxtih#myth#mythology#Sibyl#Apollo

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ زئوس طبق معمول در همان نگاه نخست گرفتار زنی می‌شود به نام آلکمنه و از آن‌جا که آلکمنه متاهل است عشق زئوس را پس می‌زند. اما زئوس هنگامی که شوهر آلکمنه در جنگ است به هیبت او دگردیس گشته، نزد آلکمنه رفته و به کام خود نایل می‌شود. فردای آن شب آلکمنه با بازگشت شوهرش از جنگ تازه متوجه نیرنگ زئوس می‌گردد اما دیگر کار از کار گذشته است. این میان هرا که از این ماجرا سخت به خشم آمده است، حاملگی آلکمنه را امتداد داده و از زایش فرزند او، هراکلس، جلوگیری می‌کند چرا که اگر او به هنگام به دنیا می‌آمد از فرزندان خود او پیشی گرفته و به مقام شاهی دست می‌یافت. از سویی گالن‌تیاس دوست و همدم آلکمنه که از رنج و درد او متاثر شده و می‌ترسید که مبادا او از شدت درد به جنون مبتلا شود، به حیله‌ای متوسل می‌شود. او خود را با شتاب به خدایان مامور هرا می‌رساند و به آن‌ها می‌گوید که آلکمنه به خواست زئوس پسری به دنیا آورده است. ماموران از شدت تعجب از این‌که اعمال آن‌ها بدون تاثیر مانده است، مقام خود ترک می‌کنند و به این ترتیب طلسم مذکور گشوده می‌شود و هراکلس به دنیا می‌آید. اما الهه‌های زایمان با آگاهی از این موضوع از گالن‌تیاس انتقام می‌گیرند و او را به صورت راسویی در می‌آورند و چون دروغی که آن‌ها را فریب داده بود از دهان او بیرون آمده بود او را محکوم می‌کنند که از آن پس از دهان خود بزاید. .
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#یونان#اساطیریونان#گالنتیاس#دگردیسی#زئوس#راسو#آلکمنه#هراکلس#هرا
.
#mitoxtih#myth#mythology#Metamorphosis#greek#greekmyths#Galanthis#Galinthias#hera#zeus#Heracles#Alcmene
.

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ هنگامی که زئوس به قدرت رسید، برخلاف انتظار همگان سرنوشت شوم پایان نیافت و او نیز چون پدر و پدربزرگ خود روزی از طرف یکی از فرزندان خود از تخت برکنار شده و از قدرت خلع می‌گشت. بدیهی است که این بزرگ‌ترین دغدغه‌ی زئوس بود و گایا که از این همه به تنگ آمده بود بر آن شد که زئوس را پیشاپیش از تقدیر شوم خبردار کند تا جنگی دیگر نگیرد. فرزندی که قرار بود بر زئوس بشورد از خواهر او، متیس، زاده می‌شد. و متیس همان دم از زئوس آبستن بود. زئوس با اطلاع از این امر، روزی از متیس می‌پرسد که آیا بر دگردیسی خود تواناست؟ متیس در حال به شیری ژیان دگردیس می‌شود. و زئوس می‌پرسد آیا او می‌تواند این دگردیسی را همچنان ادامه دهد؟ و تا متیس به قطره‌ای آب دگردیس می‌شود او را برگرفته و به آنی می‌بلعد. این چنین زئوس با این کار خود به این نتیجه رهنمون می‌گردد که برای همیشه از سرنوشت شوم خود رهیده است. غافل از این‌که حاملگی متیس اکنون به خود او منتقل شده است: روزی زئوس با سردردی جان کاه از خواب پریده و به کمک پسرش، هفائیستوس، از فرق سرش الهه آتنا را به دنیا می‌آورد. و جالب این‌که آتنا سخت دلبسته‌ی زئوس است که در عین حال هم پدر اوست هم مادر او. به دیگر سخن، او هرگز بر زئوس عصیان نمی‌کند. پس از این راه سرنوشت شوم نیز خود به خود رفع می‌گردد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اسطوره_های_یونان#آفرینش#پیدایش#زئوس#متیس#آتنا
.
#mitoxtih#myth#mythology#greecemyths#Athena#Zeus#Metis
.

.
در اساطیر مصر باستان آمده است؛ ققنوس پرنده‌ای مقدس، نادر و تنهاست که نه جفتی دارد و نه زایشی. این پرنده که به غایت خوش‌رنگ و خوش آواز است در عربستان می‌زید و در پایان یک دوره وقتی احساس می‌کند که زمان مرگ فرا رسیده، توده‌ای هیزم از بوته‌های ادویه‌ی شیرین گرد می‌آورد و بر آن می‌نشیند و آوازی بس زیبا سر می‌دهد. در آن هنگام اشعه‌ی خورشید لانه‌اش را آتش می‌زند و ققنوس با لانه‌اش می‌سوزد و به خاکستر بدل می‌شود. اما از دل خاکستر، کرمی بر می‌آید که در نهایت به جوجه ققنوس تبدیل می‌گردد. اولین وظیفه‌ی نوزاد ققنوس آن است که بازمانده‌ی والدین را گرد آورد و همراه با دسته‌ای از پرندگان دیگر به هلیوپولیس (شهر خورشید) واقع در کنار رود نیل، پرواز کند. در آن‌جا کاهنان معبد خورشید جشن بزرگی برای ققنوس جدید به راه می‌اندازند. او بازمانده‌ی والدینش را در معبد به خاک می‌سپارد و به عربستان برمی‌گردد و در این‌جا ماموریتش به پایان می‌رسد، و این چرخه به همین ترتیب ادامه پیدا می‌کند. .
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مصر#اساطیرمصر#ققنوس#شروع_مجدد#چرخه#چرخش_مدام
.
#mitoxtih#myth#mythology#egypt#egyptmyths#Phoenix#Heliopolis#sun
.

.
در اساطیر سرخ‌پوستان تاماناچی‌یِر آمده است؛ ایزد آفریننده، که مدتی نزد آدمیان اقامت داشت، بر قایقی سوار شد تا به آن سوی آب‌های شور بزرگ، جایی که از آن‌جا آمده بود، باز گردد. همچنان که از ساحل دور می‌شد فریادی کشید و با صدایی مهربان به آدمیان گفت: "شما پوست خواهید انداخت"، که بدین معنا بود که شما جوانی‌تان را همانند مارها و سوسک‌ها باز یافته و زندگی را تکرار خواهید کرد. زنی پیر این سخنان او را شنید و آهی از سر شک و ریشخند کشید، اما این عمل او ایزد آفریننده را خوش نیامد و او را رنجاند. این چنین بود که ایزد آفریننده خشمگین شد، لحن صدایش را تغییر داد و به تندی گفت: "شما باید بمیرید". و این چنین شد که از آن پس انسان‌ها همه میرا شدند.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#تاماناچی_یر#اساطیر_سرخ_پوستان#سرخ_پوست#میرایی#مرگ
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsoftamanachier#mythsofnativeamericans#tamanachier#death

.
در اساطیر میان‌رودان آمده است؛ پیرام و تیسبه که زیباترین مرد جوان و دختر مشرق زمین بودند و در همسایگی هم می‌زیستند، دل در گرو عشق یکدیگر بستند. آنها می‌خواستند با هم ازدواج کنند اما به دلیل اختلاف دیرینه‌ی میان دو خانواده، خانواده‌هایشان موافقت نمی‌کردند. در دیواری که خانه‌ی آن دو را از هم جدا می‌کرد شکافی وجود داشت که دو جوان عاشق از آن راه با هم سخن می‌گفتند. این دو یک‌روز تصمیم گرفتند که شب‌هنگام پنهانی با هم ملاقات کنند. آنها در مجاورت مقبره‌ی نینوس، زیر یک درخت شاه‌توت که زیر بار توت سفید غرق شده بود و چشمه‌ی مجاور آن، با هم قرار گذاشتند. تیسبه در هوای تاریک آهسته از خانه بیرون آمد و زودتر از پیرام بر سر قرار رسید و او را به انتظار نشست. ناگهان در پرتو نور ماه نزدیک چشمه ماده شیری را دید که پوزه‌اش از شکار خونین بود. شیر با او فاصله داشت و تیسبه فرصت یافت بگریزد ولی به هنگام فرار ردایش از دوشش بر زمین افتاد. ماده شیر پیش از رفتن به درون جنگل ردا را دید و آن را به دندان گرفت و از هم درید. پیرام لحظه‌ای بعد از راه رسید و ردای به خون‌آلوده را دید و چنین نتیجه گرفت که تیسبه مرده است. پس پاره‌های ردا را از زمین برداشت و به طرف درخت توت برد و شمشیرش را کشید و در پهلوی خود فرو کرد، خون فواره زد و بر توت‌ها ریخت و آن‌ها را به رنگ سرخ تیره در آورد. اندکی بعد تیسبه سوی میعادگاهشان بازگشت، اما به دلیل رنگ سرخ توت‌ها نمی‌توانست درخت را بیابد. ناگهان زیر درختی پیرام را غرقه در خون خویش و در حال احتضار یافت، او را در آغوش گرفت اما دیگر دیر شده بود، پس شمشیر آغشته به خون پیرام را برداشت و در قلب خود فرو کرد و در کنار یار خود بر زمین افتاد. سرانجام خدایان به آن دو رحمت آوردند و توت‌های درخت شاه‌توت را به پاس‌داشت عشق این دو برای همیشه به رنگ سرخ تغییر دادند.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عشق#عشق#اساطیر_میان_رودان#پیرام#تیسبه#شاه_توت#شاتوت#اساطیر_بین_النهرین
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofmesopotamia#piram#thisbe#pyramous#mesapotamian_mythology#myths_of_love

.
نهمین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی موسسه کتاب‌آرایی ایرانی به مناسبت برگزاری نمایشگاه شوق گل ( آثار گل و مرغ هنرمندان منتخب ایران)

و رونمایی از رساله‌ای در باب گل و مرغ، نوشته‌ی دکتر بهروز عوض پور

پنجشنبه ۹ آذر 13۹۶، ساعت 16.

حضور برای عموم آزاد است.
.
عناوین سخنرانی‌ها :

1- اسطوره‌شناسی تحلیلی گل و مرغ؛ بهروز عوض‌پور

2- شرح و تبیین رساله‌ی عرفانی کشف‌الاسرار عن حکم الطیور و الازهار نوشته‌ی عزالدین مقدسی ( ابن غانم) عارف قرن هفتم؛ جلیل جوکار

3- بررسی تنوع مواد و شیوه‌های ساخت و ساز در نقاشی گل و مرغ دوره‌ی قاجار؛ کیانوش معتقدی

4- سفرنامه‌ی گل و مرغ از رضا عباسی تا آقا لطف‌علی صورت‌گر شیرازی؛ مهدی خانکه

5- مقایسه‌ی میان ساختار گل و مرغ‌‌های قاجار با دوره‌ی معاصر؛ امیر فرید
.
اسطوره‌شناسی تحلیلی گل و مرغ شرحی از رساله‌ای در باب گل و مرغ است که در آن با اتکا به نظام روان‌کاوی تحلیلی یونگ و نظام اسطوره‌کاوی تحلیلی ژیلبر دوران با روندی تحلیلی و به شکلی نظام‌مند و روش‌مند به تبیین این نقش‌مایه و مضمون پسِ‌پشتِ آن پرداخته شده است. .
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#گل_و_مرغ#بهروز_عوضپور#کتاب_آرایی_ایرانی#اسطوره_کاوی#ژیلبر_دوران#یونگ#روان_کاوی
.
#mitoxtih#myth#mythology#flower_and_bird#behrouzavazpour#behrouz_avazpour#mythanalyse#gilbert_durand#carl_gustav_jung#psychoanalysis#Psychanalyse

.
در اساطیر چین باستان آمده است؛ هوویی، قهرمانی بود که در تیراندازی رقیب نداشت. یک سال، ده خورشید با هم در آسمان طلوع کردند که موجب خشکی و خشکسالی در زمین شد و زندگی را برای مردم سخت کرد. هوویی، نه خورشید را با تیر و کمان خود نشانه گرفت و از میان برد و پایین انداخت و به عنوان پاداش اکسیر جاودانگی را دریافت کرد. و از آن‌جا که بسیار به همسرش عشق می‌ورزید و دوست نداشت بدون همسرش چانگ‌ای نامیرا شود، اکسیر را استفاده نکرد و آن را در خانه پنهان کرد. در روز پانزدهم ماه وقتی هوویی به قصد شکار بیرون رفته بود شاگردش فنگ‌منگ به هر زحمتی بود وارد خانه‌ی او شد و سعی کرد به‌ زور اکسیر را از چانگ‌ای بگیرد اما چانگ‌ای حاضر نشد تا اکسیر را در اختیار او بگذارد و برای محافظت از دزدیده شدندش، آن را بلعید و در نتیجه سوی آسمان پرواز کرد و ماه را برای اقامت انتخاب کرد. وقتی هوویی بازگشت و فهمید چه اتفاقی افتاده بسیار غمگین شد، سپس میوه‌ها و کیک‌های مورد علاقه‌ی چانگ‌ای را به حیاط برد و برای او نذر کرد و از آن روز به بعد مردم در میانه‌ی پائیز در روز پانزدهم هشتمین ماه سال که ماه کامل است برای بزرگ‌داشت چانگ‌یی کیک ماه و میوه‌های گرد می‌خورند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#نامیرایی#حیات_جاویدان#اساطیرچین#چانگ_ای#یی#کیک_ماه#اکسیر_جاودانگی#ایزدبانوی_ماه
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofchina#chang_e#Chang_eur#Houyi#chinese_mythology#mooncake#moongodess
.

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ منلائوس در راه بازگشت از جنگ تروی هنگامی که در جزیره‌ی فاروس متوقف شده بود، به راهنمایی دختر پروتئوس، ایدوته، برای مشورت درباره‌ی چگونگی رسیدن به خانه‌ی‌خویش نزد پروتئوس رفت. ایدوته منلائوس را آگاه کرد که اگر او بتواند پدرش را بگیرد، پدرش می‌تواند راه را به او نشان دهد چرا که پروتئوس از قدرت پیشگویی بسیار دقیقی برخوردار بود اما همواره از انجام آن پرهیز می‌کرد و به محض دیدن افرادی که به این منظور سراغ او می‌آمدند، خود را به شکل‌های متفاوتی در می‌آورد و از پاسخ‌گویی به آنان طفره می‌رفت. منلائوس پروتئوس را که وظیفه‌ی چراندن گله‌های متعلق به پوسیدون را داشت، در میان صخره‌های ساحل پیدا کرد اما پروتئوس که دارای توانایی تبدیل خود به هر شکلی بود که می‌خواست با دگردیسی خود به صورت‌های شیر، اژدها، پلنگ، گراز، آب و درخت از پاسخ دادن به او طفره رفت. منلائوس در برابر تغییر شکل‌های پیوسته‌ی او مقاومت کرده و به ستوه نیامد. به این ترتیب پروتئوس خود به ستوه آمده و به شکل معمول خود باز ‌گشته و به اکراه اما به هرحال به پرسش او از آینده پاسخ داد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اسطوره_های_یونان#دگردیسی#پروتئوس#منلائوس#ایدوته#هومر#ادیسه
.
#mitoxtih#myth#mythology#greecemyths#metamorphoses#Proteus#Eidothea#Menelaus#Odyssey#homer
.

.
در اساطیر ایران آمده است؛ امرداد، گیاه خشکیده‌ی نخستین را با آب تیشتری بارانی بیامیخت. پس از بارندگی، ده هزار نوع گیاه اصلی و یک صد هزار از نوع دیگر به وجود آمد. امرداد آن ده هزار نوع را به درمان ده هزار بیماری آراست. و تخم یک صد هزار نوع دیگر را گرد آورد، و با آن درخت همه تخمه را در میان دریای فراخکرت بیافرید. درختی که سیمرغ بر آن آشیان دارد. از این درخت با نام‌های ویسپوبیش ( همه را درمان‌بخش ) یا هرویسپ تخمک ( در بر دارنده‌ی تخم همه‌ی گیاهان ) نیز یاد شده است. در متون زردشتی موخرتر از آشیان سیمرغ در البرز کوه بر فراز درخت گئوکرن ( هوم سفید ) نام برده شده است که در میانه‌ی دریای فراخکرت قرار دارد و در بر دارنده‌ی تخم همه‌ی رستنی‌هاست. هر گاه مرغ از درخت بر خیزد هزار شاخه‌از درخت روید و هر گاه بر درخت بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم همه گیاهان پراکنده شود بر همه جای.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیرایران#سیمرغ#درخت_زندگی#بندهش#آفرینش#پیدایش#ویسپوبیش#البرز
.
#mitoxtih#myth#mythology#iranianmyths#Zoroastriancosmogony#creationmyth#Bundahishn
.

.
کاخ صد‌ستون که محل آسایش و آرامش نظامیان در مجموعه‌ی تخت‌جمشید است، در استراتژیک‌ترین نقطه از مجموعه بنا شده است؛ ساختمان کاخ که بر فراز چاه آب مجموعه بنیان یافته درست در میانه‌ی آرامگاه و خزانه و حرمسرا و دبیرخانه‌ی دربار جای گرفته است تا از این راه تمامی قسمت‌هایی از مجموعه که نیاز به پاسداری نظامی دارد درست در یک‌قدمی پادگانِ مجموعه باشد. چنان‌که از نامش هم بر‌می‌آید، کاخ را ده‌ها ستون است، و سرستون‌های آن هر کدام به تنهایی به واقع یک اثر هنری است؛ هر کدام از سرستون‌ها به هیئت یک جانور ترکیبی چون اسفینکس‌های غربیان است که در متون اساطیری ما جزو پُر‌مهیب‌ترین موجودات محسوب می‌شوند، جانورانی که در نقش‌برجسته‌های درگاه‌های کاخ از طرف نظامیان مغلوب شده و به ستوه درآمده‌اند! از این‌سان دیو و دد کشی چه نقشی سزاوارتر برای یک پادگان نظامی؟! در پست‌های پیشین گفته شد که مهر-میترا چه سان در شکل‌گیری کل مجموعه نقش داشته است، و اکنون باید افزود که در متون اساطیری ما یکی از همراهان همیشگی مهر-میترا همانا بهرام است که کنش اصلی او دیو و دد کشی است! و در این دیار نظامیان همواره به او متوسل بوده‌اند!
.
تمامی پُست‌های هفته‌ی معماری، تحت نظارت ساینا محمدی خبازان ( از اعضاء محترم هیئت علمی میت اوخته، معمار و کارشناس طراحی داخلی ) تهیه و تنظیم شده بودند که از این راه میت اوخته؛ کانون مطالعات اسطوره‌شناختی بر خود واجب می‌داند که از سرکار خانم ساینا محمدی خبازان صمیمانه تشکر کند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#صدستون#مهر#میترا#بهرام#اسفینکس#ساینا_محمدی_خبازان
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#ThroneHall#mehr#mitra#bahram#Sphinx#SainaMKH

.
حرمسرا که اندرونی مجموعه‌ی تخت‌جمشید است از سازه‌های متعددی تشکیل می‌شود که دوتای از آنان بیشتر نمود دارد؛ کاخ هدیش که نام‌واژه‌ی آن که در لغت پارسی به معنای بلند است نشان از نام همسر داریوش دارد که به بلندبالایی شهره است و این کاخ اساساً برای او ساخته شده است، و کاخ ملکه‌ی مادر که چنان که از نامش پیداست در هر دوره‌ای از آنِ مادر شاه بوده است. در زمان ساخت مجموعه، حرمسرا، علاوه بر این‌که مکان آسایش و آرامش و مصاحبت و معاشقت و از‌این‌دست بود، مکان آموزش و پرورش شاهزادگان نیز بود. و مهم‌ترین نقشمایه‌های این قسمت از مجموعه همانا درخت زندگی است و گل لوتوس! در اساطیر ایران، لوتوس ایزد‌بانوی آب‌ها آناهیتاست، نام کامل این ایزدبانو اردوی‌سورا‌آناهیتاست که در لغت نیرومندِ‌نمناکِ‌پاک معنا می‌دهد و این سه آشکارا بر سه کنش بنیادین ره می‌برند که در پست‌های پیشین تبیین شدند. از سویی این گل با آئین مهر نیز پیوستگی نزدیک دارد؛ در صحنه‌ی زایش، مهر-میترا از درون غنچه‌ی نیلوفرآبی-لوتوس متولد می‌شود. و نباید از نظر دور داشت که نماد انسانی اهورامزدا نیم‌تنه‌ی مردی است که شاخه‌ای لوتوس در میان انگشتان خود گرفته‌است. در خصوص درخت زندگی اما در متون اسطوره‌ای آمده‌است که سیمرغ بر درختی به نام ویسپوبیش(همه را درمان‌بخش) یا هرویسپ‌تخمک(در بر دارنده‌ی تخم همه‌ی گیاهان) آشیان دارد، درختی که در میانه‌ی دریای فراخکرت جای دارد، هر گاه مرغ از درخت بر‌خیزد هزار شاخه‌ از درخت روید و هر گاه بر درخت بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم همه گیاهان پراکنده شود بر همه جای. در متون موخر درخت زندگی، گئوکرن(هوم‌سفید) نام دارد، و هوم نه تنها مهم‌ترین گیاه بلکه حتی یکی از مهم‌ترین موجودات در تمامی متون اسطوره‌ای ماست و حتی برخی از متون گیاه ریباسی را که نخستین آدمیان(مشی و مشیانه) از تخمه‌ی آن زادند هم نوعی هوم می‌شمارند. و در متون زرتشتی درخت زندگی سروی است که شخص زرتشت کاشته‌است. کوتاه سخن این که، این دو نقشمایه در تمامی آیین‌های این دیار در تمامی ادوار تاریخ، بر پیدایش و پرورش ابتناء دارند که رابطه‌ی این دو با آموزش و پرورش شاهزادگان آشکار است.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#هدیش#لوتوس#میترا#آناهیتا#اهورامزدا#زرتشت#سیمرغ#هوم
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#Hadish#anahita#mitra#lotus#Ahuramazda#zartosht#Zoroaster#hume#simurgh

.
کاخ تچر، قسمت خصوصی از بخش بیرونی مجموعه‌ی تخت‌جمشید است؛ اگر این مجموعه را هم به سان همه‌ی مجموعه‌های هم‌دوره‌ی آن به دو بخش اندرونی و بیرونی تقسیم کنیم، اندرونی حرمسراست با همه‌ی قسمت‌های خود، و بیرونی کاخ آپاداناست و کاخ تچر که نخستین قسمت عمومی آن است و دومین قسمت خصوصی آن. قسمت خصوصی(کاخ تچر) مخصوص جلسات شاهانه است که به صورت خصوصی برگزار می‌شود، عمومی(کاخ آپادانا) اما برای بارعام است و جشن‌های مهم ملی چون نوروز. نام‌واژه‌ی تَچَر یا تچرا در لغت پارسی به معنای خانه‌ی زمستانی یا همان قشلاق(در برابر ییلاق) است. سنگ‌های خاکستری کاخ تچر که کاخ اختصاصی داریوش بزرگ است، در زمان ساخت بنا چنان جلایی داشته است که عکس آدمی در آن می‌افتاده و به همین جهت آن را آیینه‌خانه یا تالار آیینه هم می‌خواندند. جای توجه دارد که ریشه‌ی دو واژه‌ی آیین و آیینه در زبان پارسی آی است به معنای دیدن؛ آیین پدیده‌های ذهنی را برای ما دیدنی می‌کند و آیینه پدیده‌های عینی را. و باید توجه داشت که واژه‌ی یونانی آیدوس(ایده) هم از همین ریشه است که از این راه در بیان فلسفی آن در زبان ما مُثُل افلاطونی، اعیان ثابته، خوانده می‌شوند. و مهم‌ترین نقش‌برجسته‌ی کاخ، نقشمایه‌ی فروهر است که نمادی است از سه اصل بنیادین آیین زردشتی؛ گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک. شاید این کاخ از آنجا تالار آیینه نام گرفته است که این سه را همواره در برابر دیدگان ما بازتاباند که اینان اصول آیین باستان مایند! در پست پیشین هم گفته شد که این نقش‌برجسته‌ها جزو افزودنی‌های پس از اتمام کار آن هم صرفاً برای زیبایی نبودند، بلکه، بخشی از بدنه‌ی کار بودند و به لطف همین‌ها بود که فضایی معمولی به مکانی خاص تبدیل می‌شد. در چهارسوی کاخ سنگ‌نوشته‌های غیرقابل‌اغماضی از دوره‌های متفاوت تاریخی موجود است که به نظر با توجه به کانسپت اصلی مجموعه، آن‌که در راستای غربی کاخ است و دیواره‌ی جنوبی مجموعه که حتی پیش از ورود به آن هم دیده می‌شود از اهمیتی مضاعف برخوردار است؛ سنگ‌نوشته‌ای که در آن داریوش از اهورامزدا می‌طلبد که سرزمین و مردمان او را از دروغ و دشمن و خشکسالی در امان نگاه‌دارد. گفتنی است که این سه خواسته با سه کنش بنیادین اقوام هندواروپایی یک‌به‌یک متناظر است که در پست‌های پیشین از زبان دومزیلِ اسطوره‌شناس تبیین شدند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#تچر#داریوش#اهورامزدا#فروهر#زرتشت#دومزیل#افلاطون
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#Tachara#Darius#Ahuramazda#zartosht#Zoroaster#faravahar#dumezil#Plato

.
کاخ آپادانا، قسمت عمومی از بخش بیرونی مجموعه‌ی تخت‌جمشید است؛ اگر این مجموعه را هم به سان همه‌ی مجموعه‌های هم‌دوره‌ی آن به دو بخش اندرونی و بیرونی تقسیم کنیم، اندرونی حرمسراست با همه‌ی قسمت‌های خود، و بیرونی کاخ آپاداناست و کاخ تچر که نخستین قسمت عمومی آن است و دومین قسمت خصوصی آن. قسمت خصوصی(کاخ تچر) مخصوص جلسات شاهانه است که به صورت خصوصی برگزار می‌شود، عمومی(کاخ آپادانا) اما برای بارعام است و جشن‌های مهم ملی چون نوروز. نام‌واژه‌ی آپادانا در لغت فارسی به معنای فضای سربسته‌ای است که به انبوهی از ستون‌ها مجهز است، که از این راه اسم کاخ به واقع با مسماست؛ کاخ به فضای بزرگ ستون‌دار خود مشهور است. البته، نقش‌برجسته‌های پلکان هم قابل اغماض نیست؛ به ویژه دو مورد از آنها که در تبیین کانسپت کار به اندازه‌ی خود کار سهیم‌اند: گاو بال‌دار با سر انسان و گاوی که به دست شیری قربانی می‌شود. جای توجه دارد که در زمان ساخت مجموعه، برخلاف امروز، این نقش‌برجسته‌ها یا اساساً تزئینات، جزو افزودنی‌های پس از اتمام کار آن هم صرفاً برای زیبایی نبودند، بلکه، بخشی از بدنه‌ی کار بودند که از همان ابتدا به تک‌تک آنها اندیشیده می‌شد، و به لطف همین تزئینات بود که فضایی معمولی به مکانی خاص تبدیل می‌شد. نقشمایه‌ی گاو بال‌دار با سر انسان در پست پیشین تبیین شد. نقشمایه‌ی گاو قربان‌شده به دست شیر اما در اساطیر ایران با دو نگاه متفاوت قابل تبیین است: نخست گاوی که از طرف مهر-میترا قربان می‌شود تا آفرینش سرآغاز گیرد و این با گاوِیکتا‌آفریده که نخستین حیوانی است که از طرف اهورا آفریده می‌شود و تا از طرف اهریمن کشته می‌شود از اجزاء تن او همه‌ی حیوانات آفریده می‌شوند قابل تطبیق است، می‌دانیم که ایرانیان باستان پیش از آغاز هر نبردی به درگاه مهر-میترا دعاها کرده و گاوها قربان می‌کردند. دو دیگر اما نمادی است از تقابل، نبرد و در پی آن چیرگی بهار بر زمستان و تحویل سال؛ در نزدیکی‌های اعتدال ربیعی، برج اسد(شیر) بر برج ثور(گاو) تفوق می‌یابد و بهار می‌شود و نوروز، چه برپایی جشن نوروز یکی از کاربری‌های اصلی کاخ است، و می‌دانیم که پایه‌گذاری این جشن به جمشید نسبت داده می‌شود. پیشتر گفته شد که الگوی مجموعه‌ی تخت‌جمشید ورِ جمشید است و کهن‌الگوی آن کاخی که مِهر-میترا بر البرزکوه ساخت.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#آپادانا#تچر#جمشید#مهر#میترا#ورجمکرد#نوروز
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#Jamshid#varjamkard#mehrApadana#Tachara

.
دروازه‌ی ملل که با نام‌های دروازه‌ی کشورها، کاخ انتظار، و کاخ خشایارشا نیز از آن یاد شده‌است، در کنار پلکان ورودی و در شمال‌غربی مجموعه قرار گرفته است؛ هنگامی‌که نمایندگان کشورهای وابسته به پادشاهی هخامنشی از پله‌های اصلی بالا رفته و وارد محوطه‌ی کوشک شاهی می‌شدند، ابتدا از درگاه غربی کاخ وارد تالار چهار ستونی آن شده و سپس روی سکوهای سنگی دور تالار به انتظار می‌نشستند تا وزیر تشریفات دربار اجازه‌ی ورود آنان را به بارعام کاخ آپادانا صادر کند. کاخ از تالاری با دیوارهای خشتی ستبر شکل گرفته که شامل سه درگاه غربی، شرقی و جنوبی بوده و از سمت شمال بسته است. در میان این تالار چهار ستون قرار داشته که سقف را نگه می‌داشتند و سه تای آنان هنوز پا بر جا هستند. بر گرده‌ی یکی از دیوارها کتیبه‌هایی نقش بسته که حاوی اطلاعاتی درخور در رابطه با چندوچون ساخت کاخ است. درگاه‌ شرقی رو به خیابان سپاهیان و درگاه غربی رو به پلکان ورودی باز می‌شوند و درگاه جنوبی رو به کاخ آپادانا. در درگاه‌های غربی و شرقی تندیس گاو بال‌دار با سر انسان جای گرفته است. این گاوها در فرهنگ‌های متفاوت به اشکال گوناگون دیده شده‌اند و از آن‌ها با نام‌های لاماسو، اسفینکس و ابولهول نیز یاد شده است. چهره‌ی این گاوهای بالدار در دروازه‌ی ملل، مردی ریشدار با سیمایی باوقار است که با تنه‌‌ای به شکل گاو و بال‌های بزرگ عقابی در دو سوی درگاه قرار گرفته‌اند. جای توجه دارد که پلان نامتعارف کاخ(دروازه یا در یک راستا دو درگاهی دارد یا در دو راستای عمود برهم چهار درگاهی، اما، این یکی سه درگاهی دارد!)، راستای درگاهی‌های آن، و تندیس‌ها، تداعی‌گر کنش‌های سه‌گانه‌ی بنیادین؛ شهریاری، سلحشوری و پیشه‌وری است که به زعم دومزیلِ اسطوره‌شناس اصل‌واساس فرهنگ هندواروپایی را بنیان می‌نهند. در تندیس‌ها، سر انسان نماینده‌ی کنش شهریاری، بال‌های عقابی نماینده‌ی کنش سلحشوری و تن گاو نماینده‌ی کنش پیشه‌وری است. کاخ بر خلاف انتظار سه دروازه دارد که یکی روی به سپاهیان-سلحشوران دارد و دیگری روی به کاخ شاهان-شهریاران و دیگری روی به عامه‌ی مردم-پیشه‌وران. پیداست که این همه آگاهانه به فعلیت رسیده، چه در سایر قسمت‌های مجموعه هم رد آنان قابل پیگیری است.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#دروازه_ملل#خشایارشا#لاماسو#اسفینکس#ابوالهول#دومزیل
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#Xerxes#Lamassu#Sphinx#dumezil

.
سازه‌ای که اکنون تخت‌ِجمشید خوانده می‌شود، نه در زمانی‌که از طرف داریوش بنیان گرفت، نه در زمانی‌که از طرف پسر او خشایارشا توسعه یافت، و نه در زمانی‌که از طرف پسرِ‌پسر او اردشیرِ‌نخست توسعه‌ای بیشتر یافت، به این نام خوانده نمی‌شد. در بازه‌ی زمانی مدنظر، نام‌گذاری، اساساً از طرف اغیار صورت می‌گرفت؛ پدیده‌ها از آنجا‌که برای بانیان آنان آشنا بودند نه از طرف آشنایان بلکه از طرف ناآشنایان نام می‌گرفتند، سپس این نام‌ها از طرف آشنایان هم به کار می‌رفت، و این در عصر باستان در نزد تمامی اقوام امری متعارف بود. از این راه، این سازه، نخست از طرف یونانیان پرس‌پولیس نام گرفت که در لغت آنان دولتشهرِ‌پارسیان معنا می‌داد. سپس بر اساس رسم رایج این نام را پارسیان خودی کردند و پارسه و پاسارگاد خواندند که در لغت خودشان همان معنا را متبادر می‌کرد. در دوره‌های بعد به دلیل بهره‌مندی از انبوهی از ستون‌ها در ساختمان خود، برخی این سازه را هزارستون خواندند که این نام در دوره‌ی‌اسلامی به چهل‌منار دگردیس شد. کوتاه سخن این‌که، تخت‌جمشید نامی بود که بسیار بعدتر برای نامیدن این سازه به کار رفت، اما، نکته اینجاست که این نام به سرعت پذیرفته شد و به کار رفت، چندان که از اسامی پیشین هم پیشی گرفت! چرا که در ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان ورجمکرد الگوی آرمان‌شهر بود و هر شهر آبادانی خودآگاه آنان را به یاد جمشید می‌انداخت که برای نجات همه‌ی باشندگان در دل البرزکوه وری بنیان نهاد اَهورایی. گفته شد که ورِ جمشید در دل کوه بود نه بر تختی از آن، در حالی‌که، در سازه‌ی مذکور صحبت از وری است که بر عرصه‌ای از کوه رحمت بنیاد گرفته است! چنان‌که در پست مربوط به ورجمکرد از هفته‌ی شهرسازی به تفصیل گفته شد، ورجمکرد که الگوی آرمان‌شهر ایرانی است، خود از کهن‌الگوی این مضمون پیروی می‌کند که در اساطیر ایران نخستین روایت آن به کاخی برمی‌گردد که مِهر-میترا بر گُرده‌ی البرز‌کوه فراز داد، و اگر واژه‌ی عربی رحمت را به فارسی برگردانیم و مِهر بخوانیم باید بگوئیم که سازه‌ی مدنظر به تاسی از ورجمکرد اما بر تختی از کوه مهر بنیاد گرفته است؛ آری، الگوی این سازه ورجمکرد است و کهن‌الگوی آن کاخی که مِهر-میترا بر البرزکوه ساخت. و این این‌همانی، نه فقط در کانسپت، بلکه، در هر دیتیلی از این سازه به وضوح قابل پیگیری است.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#پارسه#پاسارگاد#داریوش#خشایارشا#اردشیر#جمشید#مهر#میترا#ورجمکرد
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#Persepolis#Darius#Xerxes#Artaxerxes#Jamshid#varjamkard#mehr

.
همراهان عزیز، چنان که پیشتر از همین راه اعلام شد، کانون در طول ترم پائیز به مضمون‌های بنیادین پس پشت روایت‌های اسطوره‌ای می‌پردازد. اما، گفتنی است که در کنار این، برای این ترم، برنامه‌های دیگری هم خواهیم داشت. یکی از این برنامه‌ها، هر از چند گاهی، اختصاص یک هفته به یک نوع از هنر خواهد بود که در طول آن هفته به نمایش آثاری از این نوع از هنر خواهیم پرداخت که موضوع، هدف، و یا رویکرد آن‌ها در یک کلمه اسطوره‌ای باشد. برای نوبت چهارم از اجرای این طرح، هنر معماری را برگزیدیم و یکی از مهم‌ترین سازه‌های معماری ایران باستان را؛ تخت جمشید. بی شک در طول یک هفته، آن هم در حد حوصله‌ی این رسانه، نمی‌توان به همه‌ی وجوه و جنبه‌های این مجموعه‌ی بی نظیر پرداخت، پس، با لحاظ این شرایط، گفتنی است که طی ایام آتی سازه‌ی مدنظر ذیل این عناوین مطمح نظر قرار خواهد گرفت؛ سایت پلان ( کوه رحمت )، دروازه‌ی ملل، کاخ آپادانا، کاخ تچر ( کاخ آیینه )، حرمسرا ( کاخ هدیش، کاخ ملکه‌ی مادر، ... )، و مجموعه‌ی کاخ صدستون ( پادگان، خزانه، آرامگاه، ... ). و سعی خواهد شد که از این راه، با رویکردی اسطوره‌شناختی، تبیینی درخور از این همه صورت گیرد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#معماری#تخت_جمشید#دروازه_ملل#آپادانا#تچر#هدیش#صدستون
.
#mitoxtih#myth#mythology#architecture#TakhteJamshid#Persepolis#AchaemenidEmpire#GateofAllNations#Apadana#Tachara#ThroneHall

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ جنگ خدایان سرآمده است و همه‌ی دیوان و شروران یا هلاک شده‌اند یا محبوس. و زمان موسمِ خلق انسان است و سایر زندگان. مسئولیت این کار بر عهده‌ی پرومتئوس است که خود فرزند یک الهه است و یک تیتان. پرومتئوس، انسان را از مشتی گل بیافرید. خاک را با آب آمیخت، و قدری اشک چشم نیز بر آن افزود تا بر درک حزن توانا باشد. از سویی پرومتئوس به هنگام تقسیم قربانی‌ که پیشکش خدایان شده بود، تصمیم گرفت زئوس را گول زند و با حزم و احتیاط با او رقابت کند که چنین نیز شد و زئوس کینه‌ی شدیدی از پرومتئوس و به تبع این مخلوق او، نخستین بشر، به دل گرفت و با دریغ کردن آتش از انسان به انتقام از آنان شتافت. با این همه پرومتئوس جانب‌داری از مخلوق خود را بر جناب خدایان ترجیح داد و دور از چشم خدایان، از کوه اُلمپ بالا رفت و شعله‌ی آتش را در ساقه‌ی رازیانه‌ای پنهان کرد و برای انسان به ارمغان آورد. به این ترتیب، پرومتئوس بار دیگر به دلیل اغفال خدایان، به ویژه زئوس، خشم آنان را برانگیخت. پس خدایان هم آتش را از انسان باز پس گرفتند و برای پرومتئوس شکنجه‌ای ابدی سامان دادند؛ به فرمان زئوس، هفائیستوس، پرومتئوس را به تخته سنگی در کوهستان قفقاز زنجیر کرد تا هر روز کرکسی جگر او را بخورد. و از آن‌جا که پرومتئوس یک تیتان بود جگر او در طول شب خود را بازسازی می‌کرد تا این اتفاق روز بعد دوباره از سر گرفته شود.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#یونان#اساطیریونان#پرومتئوس#اپیمتئوس#تیتان#شروع_مجدد#چرخه#چرخش_مدام
.
#mitoxtih#myth#mythology#ancientgreece#greekmythology#titan#Prometheus#zeus
.

.
در اساطیر سرخ‌پوستان وینتوم آمده است؛ ایزد آفریننده، اُلِلبیس، قصد داشت تا نژاد آدمی همانند خواهر و برادر در کنار هم زندگی سرشار از آرامش و راحتی و بدون مرگ و تولد را بگذرانند. او دو برادر را از قلمرو خود اللپانتی به زمین فرستاد و از آن‌ها خواست تا جاده‌ای از زمین به آسمان بسازند، تا انسان‌ها پس از پیری از آن جاده سوی او در آسمان بالا آیند و از آب چشمه‌ای بنوشند و در آن خود را شست و شو دهند تا دوباره جوان شوند و سپس به زمین باز گردند و زندگی تازه‌ای را از سر گیرند. دو برادر به ساخت جاده مشغول شدند، و در همین حین پیرمردی به نام سدیت نزد آن دو آمد. او برای آن‌ها از بیهودگی و تنهایی زندگانی جاویدان گفت و آن‌ها را متقاعد کرد که زندگی خانوادگی و داشتن همسر و فرزندان بهتر است. بدین ترتیب این دو سدیت را ترک گفته و به خراب کردن جاده‌ای که مشغول ساختنش بودند پرداختند و سپس خود نیز پرواز کرده و به اللپانتی باز گشتند. سدیت که ناگهان دریافت که بدین گونه با میراشدن آدمیان خودش هم‌ناچارا میرا می‌شود سعی کرد از سرنوشت خود بگریزد و برای خود بال‌هایی از گلبرگ آفتاب‌گردان ساخت تا با آن‌ها به آسمان پرواز کند، اما با تابش آفتاب بال‌ها پژمرده شد و سدیت سقوط کرد و مرد و بدین‌گونه اولین مرگ اتفاق افتاد و پس از آن بود که انسان‌ها میرا شدند‌.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیروینتوم#اساطیر_سرخ_پوستان#اللبیس#سدیت#اللپانتی#میرایی
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofWintun#Olelbis#olelpanti#sedit#mythsofnativeamericans#northern_california

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ پیگمالیون تندیس‌گری چیره دست بود که به ساخت تندیس‌های خود مشغول بود و در میان آنان شادمانه ولی در عین حال تنها می‌زیست. او از زنان بیزار بود، ولی به رغم این آفرودیت را محترم می‌شمرد و گرامی می‌داشت تا این که روزی مجسمه‌ی زن زیبایی از عاج ساخت و خود بدان دل باخت. البته واضح است که مجسمه جان نداشت و از این راه نمی‌توانست عشق پیگمالیون را پاسخ دهد. بنا به روایتی پیگمالیون در جشنی از آفرودیت خواست تا همسری شبیه آن تندیس نصیب او سازد و بنا بر روایتی دیگر آفرودیت خود بر این دلداده دل سوزاند، به هر حال روزی مجسمه‌ی زن جان گرفت و به حرکت درآمد و پیگمالیون سرمست از این واقعه با او ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام پافوس شد.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عشق#عشق#اساطیریونان#پیگمالیون#آفرودیت#پافوس .
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofgreece#Aphrodite#Pygmalion#Paphos#greek_mythology

.
‌در اساطیر یونان باستان آمده است؛ بلروفون از بزرگ‌ترین قهرمانان اسطوره‌ای پیش از هراکلس بود که توانست با افسار زرینی که آتنا به او هدیه داده بود پگاسوس اسب بالدار را به‌دست آورده و رام کند و بعد از آن با همکاری پگاسوس در تمامی مبارزات خود چون کشتن کایمرا، جنگ با زنان آمازون و نیز جنگ با جنگ‌جویان لیسنی پیروز شود. هرچه شهرت بلروفون در نتیجه‌ی این پیروزی‌ها بیشتر می‌شد غرور و تکبر او نیز افزایش می‌یافت تا جایی که چنان تصور کرد که او که همه‌ی مبارزاتش را با موفقیت پشت سر گذاشته پس بی‌شک یکی از ایزدان است و سزاوار آن است که به کوه المپ جایگاه خدایان پرواز کند. پس سوار بر پگاسوس سوی قلمرو زئوس پرواز کرد. این گستاخی بلروفون زئوس را خوش نیامد و او را خشمگین کرد، پس خرمگسی فرستاد که پگاسوس را نیش بزند و این چنین بود که پگاسوس به همراه بلروفون سقوط کردند و بر زمین افتادند. بلروفون که بر بوته‌ی خاری افتاده بود بینایی خود را از دست داد و تا پایان عمر با فلاکت و به‌دور از مردمان روی زمین زیست. بنابر روایتی دیگر این پگاسوس یود که بلروفون را از پشت خود بر زمین انداخت و به پاس این عمل او پس از مرگ بلروفون، به تنهایی به المپ رفت و در آنجا ماندگار شد.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عروج#عروج#اساطیر_یونان#بلروفون#پگاسوس#آتنا#زئوس#کایمرا#اساطیریونان#شیمر#اسب_بالدار#المپ#زنان_آمازون
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofgreece#Bellerophon#pegasus#mount_olampus#olampus#zeus#chimera#amazons#winged_horse#athena#zeus#gadfly

.
در اساطیر میان رودان آمده است؛ روزی خدایان از خلق انسان پشیمان شده و تصمیم می‌گیرند که تمامی انسان‌ها را به آنی نابود کنند. و برای این کار از خدای آب‌ها تقاضا می‌کنند که طوفانی سهمگین برانگیزد. این میان خدای خرد و دانایی، اِنکی، که انسان‌ها را دوست می‌دارد، ماوقع را به اوتنپیشتیم خبر داده و به او یاد می‌دهد که با ساخت قایقی مستحکم از شر طوفان در امان بماند. و هنوز چند صباحی نگذشته طوفان بالا می‌گیرد، طوفانی بسیار سهمگین چنان که جز اوتنپیشتیم تمامی انسان‌ها یک جا هلاک می‌شوند. پس از طوفان خدایان از این کار خود پشیمان می‌شوند، عهد می‌بندند که دیگر هرگز چنین کاری نکنند، و از این راه تنها انسان باز مانده از پس آن طوفان را هم پاداشی بس بزرگ ارزانی می‌دارند؛ در بهشت را به روی او گشوده و او را نامیرا می‌کنند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیر_میان_رودان#اساطیر_بین_النهرین .
.
#Gilgamesh#myth#mythology#ashur#Assyrian#mitoxtih
.

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ یکی از دختران آرس به نام تراسا دختری به دنیا می‌آورد به نام پلی فونته. پلی فونته دختری بسیار عاصی و سر به هواست، چنان که هدایای خدای عشق، آفرودیت، را پس فرستاده و دل در گرو محبت خدای شکار، آرتمیس می‌نهد. آفرودیت خشمگین از این کار، در پی مجازات او بر‌می‌آید؛ به خواست آفرودیت، پلی فونته عاشق یک خرس وحشی می‌شود، با او هم بستر شده و بکارت خود را از دست می‌دهد. از سویی آرتمیس که خود باکره است و جز باکره ها هیچ دختری را به هم‌صحبتی بر‌نمی‌گزیند از دست پلی فونته بسیار برآشفته و تمامی حیوانات جنگل را بر مرگ او گسیل می‌دارد. پلی فونته از این همه جان سالم به در برده و اندکی بعد دو فرزند به دنیا می‌آورد به نام‌های آگریوس و اوریوس که به محض بالغ شدن در عصیان از مادر خود نیز پیشی می‌گیرند چنان که از فزونی قدرت دیگر خدایان را نیز به عتاب خطاب می‌کنند. بدیهی است که این خشم خدایان به خصوص زئوس را بر‌می‌انگیزد و به دستور او هرمس مسئولیت مجازات آن دو را بر عهده می‌گیرد. اما درست همان لحظه که هرمس بر آن دو فائق آمده است، آرس بر نوادگان خود رحم آورده و پلی فونته و دو فرزند او را به پرنده تبدیل می‌کند؛ بر اساس این روایت پلی فونته به خفاش، اوریوس به یک پرنده وحشی شکاری، و آگریوس هم به یک کرکس تبدیل می‌شوند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اسطوره_های_یونان#دگردیسی#آرس#پلی_فونته#آفرودیت#آرتمیس#آگریوس#اوریوس#هرمس
.
#mitoxtih#myth#mythology#greecemyths#metamorphoses#Polyphonte#Ares#Artemis#Aphrodite#Agrius#Oreius#hermes
.

.
در اساطیر ایران آمده است؛ چون کیومرث به هنگام درگذشت تخمه بداد، آن تخمه‌ها به روشنی‌ِ خورشید پالوده شد و دو بهر آن را نریوسنگ نگاه داشت و بهری را سپندارمذ پذیرفت. چهل سال آن تخمه در زمین بود. با به سر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ستون، پانزده برگ، مهلی و مهلیانه از زمین برستند. درست بدان گونه که ایشان را دست بر گوش باز ایستد، یکی به دیگری پیوسته، هم بالا و هم دیسه بودند. میان هر دو ایشان فره برآمد. آن گونه هر سه هم بالا بودند که پیدا نبود کدام نر و کدام ماده و کدام فره‌ی هورمزد آفریده بود که با ایشان است، که فره‌ای است که مردمان بدان آفریده شدند. ... سپس هر دو از گیاه پیکری به مردم پیکری گشتند و آن فره به مینوئی در ایشان شد که روان است. اکنون نیز مردم بمانند درختی فراز رسته است که بارش ده گونه مردم است.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیرایران#مشی_و_مشیانه#فرنبغ_دادگی#بندهش#آفرینش#پیدایش#مشیانه#مشی#کیومرث#ریباس
.
#mitoxtih#myth#mythology#MashyaandMashyana#Mashya#Mashyana#Zoroastriancosmogony#creationmyth#Bundahishn#Gayomart
.

.
شهر نیکویی‌ها، آرمانشهری است که جامی در اثر گران‌قدر خود، خردنامه‌ی اسکندری، دیدار از آن را به اسکندر نسبت می‌دهد. این آرمانشهر آشکارا به تقلید از شهر زیبایی‌ها که نظامی گنجوی در اثر گران‌قدر خود اقبالنامه بدان پرداخته است، همان که در پست پیشین تبیین شد، تبیین شده است. البته از آنجا که جامی بیش از نظامی دچار عرفان است، در شهر او وجوه عرفانی هستی و حیات جلوه‌ی بیشتری دارد و برای مخاطب هم بیشتر ملموس است. به لحاظ عوامل و عناصر شهرسازی، شهر نیکویی‌های جامی با شهر زیبایی‌های نظامی یک تفاوت عمده دارد؛ در آرمان‌شهر جامی، هر کس تنها یک خانه دارد، و هر خانه تنها یک در دارد، و در برابر هر در مغاکی عریض و طویل و بس ژرف حفر شده است، تا صاحب‌خانه هر بار که از در رد می‌شود به یاد مرگ افتاده و هستی و حیات خود را چنان پیش برد که هر دم ممکن است در مغاک افتاده و بمیرد، چه انسان تنها موجود زنده‌ای است که پیش پیش می‌داند که روزی قرار است بمیرد!
.
.
تمامی پُست‌های هفته‌ی طراحی شهری، تحت نظارت سهند محمدی خبازان ( از اعضاء محترم هیئت علمی میت اوخته، معمار و کارشناس طراحی شهری ) تهیه و تنظیم شده بودند که از این راه میت اوخته؛ کانون مطالعات اسطوره‌شناختی بر خود واجب می‌داند که از سرکار خانم سهند محمدی خبازان صمیمانه تشکر کند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#آرمانشهر#اتوپیا#شهرزیبایی#نظامی#اقبالنامه#شهرنیکویی#جامی#خردنامه#اسکندر#یاجوج_ماجوج#سهند_محمدی_خبازان
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#Nizami#NizamiGanjavi#Iqbalname#Jami#Kheradnamah#Iskandar#Eskandar#GogandMagog#sahandmk

.
شهر زیبایی‌ها، آرمانشهری است که نظامی گنجوی در اثر گران‌قدر خود، اقبالنامه، دیدار از آن را به اسکندر نسبت می‌دهد؛ اسکندر پس از سفرهای دور و دراز به دور جهان و کشورگشایی‌های بسیار، سرانجام به حد شمال می‌رسد که مردمانش در معرض هجوم قوم یاجوج و ماجوج بودند، پس به خواست آنان آن قوم را مجبور می‌کند که سد سکندری بنیان نهند. از این راه آن مردمان هم در قبال این او را به سرزمینی بهشت‌آیین رهنمون می‌شوند که خود یارای دیدار آن را ندارند: سرزمینی که رمه‌هاش در دشتان بی‌شبان یله‌اند و باغ و بستانش بی‌باغبان و نگهبانند و ... . اسکندر به همراه سپاه خود در این شهر گام می‌نهد: سربازی به شاخه‌ی درختی دست می‌برد تا میوه چیند اما دستش در دم خشک می‌شود، سربازی دیگر گوسپندی را برای کباب می‌گیرد اما در دم دچار تب می‌شود، ... . اسکندر سپاه را به بیرون از حصار شهر رانده و خود در راستای جویی چندان پیش می‌رود که با شارستان زرین شهر رسد: خیابان‌ها خلوت، دکان‌ها بی‌قفل، بی دربان، مردم پاسبان بر بام نکرده آسوده می‌خسپند و ... . اسکندر پیش‌تر رفته و با مردم شهر سخن می‌گوید و از شهرشان می‌پرسد: شهر نظام سیاسی ندارد، طبقه‌ی اجتماعی ندارد، نظام شهر بر راستی و درستی است، همه در مال هم شریکند، همه در پرورش کودکان هم خود را موظف می‌دانند، ... . اسکندر، به مزارع شهر می‌رود؛ برداشت از هر دانه هفتصد دانه است، به باغ‌ها می‌رود؛ برداشت از درخت‌ها هم همین گونه است، و دیگر پیشه‌ها هم. اسکندر روی به مردمان همواره گشاده‌روی شهر کرده و می‌گوید: گر این قوم را پیش ازین دیدمی / به گرد جهان بر نگردیدمی.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#آرمانشهر#اتوپیا#شهرزیبایی#نظامی#اقبالنامه#اسکندر#یاجوج_ماجوج
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#Nizami#NizamiGanjavi#Iqbalname#Iskandar#Eskandar#GogandMagog

.
در یشت‌ها آمده است که افراسیاب در فن ایجاد جوی‌ها مهارت داشت، و هزار چشمه‌ی آب و شط و هفت رودخانه‌ی قابل کشتی‌رانی را به دریاچه‌ی کیان‌سی جاری کرد و مردمانی را بر کنار آن سکونت داد. نیز اوست که نخستین بار بر رود پر آب ناوتاگ نام سد بست. و در جوار آن، پای کوه خدایان، کوه بغ‌گیر، در زیر زمین دژی سترگ بنا نهاد سراسر از آهن پوشیده. در بندهش در وصف این دژ آمده است که افراسیاب دژ زیرزمینی خود را سراسر از آهن پوشاند، دژی به اندازه‌ی بالای هزار آدمی بلند و بر یک صد ستون استوار شده. دژ چنان روشن بود که شب آن روز می‌نمود. چهار رود از آن می‌گذشت: در یکی آب، در یکی شراب، در یکی شیر، و در یکی ماست روان بود. دژ را خورشیدی دیگر بود و ماهی دیگر که بازتاب نور آنان همه جای را نورافشان می‌کرد. و درهای آن به جادو چنان از نظرها ناپیدا بود که غریبه تا به سال از یافتن آن‌ها در می‌ماند و شناس در دم می‌یافت‌شان.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#آرمانشهر#اتوپیا#افراسیاب#اوستا#بندهش#ناوتاگ_نام#بغ_گیر
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#avesta#Bondahesh#Afrasiyab

.
در اساطیر ایران باستان آمده است که دومین پادشاه از سلسله‌ی کیانیان، کیکاووس، در البرز کوه هفت کاخ بنا کرد بهشتی. بنا بر نخستین نسک از اوستای کهن، سوتکر نسک، کی‌اوس در البرز کوه هفت کاخ برآورد، یکی از کاخ‌ها از زر، دو کاخ از سیم، دو کاخ از پولاد و دو کاخ از بلور. او از همین کاخ همه دیوان را به بند آورد و از ویرانی جهان ممانعت کرد. کاخ زرین از آن خود کی‌اوس بود، دو کاخ بلورین برای اسبان، دو کاخ پولادین برای ستوران، و دو کاخ سیمین برای مردمان. در میان هر دو کاخ چشمه‌ای بود که آبش حیات جاودان می‌بخشید، چه مردمان کاخ‌ها همه بی‌مرگ بودند، و اگر پیری فرتوت از یک در به درون یکی از کاخ‌ها می‌شد، از در دیگر جوانی پانزده ساله بیرون می‌آمد و بدین سان بر مرگ پیروز می‌شد. در بندهش کاخ کاوس یکی است با هفت خانه. و در شاهنامه‌ی فردوسی، کاووس یکی خانه کرد در البرز کوه، دو خانه به بالای ده کمند از سنگ خارا برای اسبان و شتران که آخورهایش به سنگ آراسته بود و میخ‌هایش از پولاد و ستون‌هایش از خارا، دو خانه از آبگینه برای خرام و خورش، دو خانه ویژه‌ی جنگ‌افزارها از نقره‌ی خام و خانه‌ای ویژه‌ی نشست‌های شاهانه. در خانه‌ی کاووس زمستان از تابستان باز شناخته نمی‌شد، هوا عنبرین و باران چون می ناب مستی‌آور بود و درد و اندوه بدان راه نداشت.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#آرمانشهر#اتوپیا#کیکاووس#سوتکرنسک#اوستا#بندهش#شاهنامه#فردوسی
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#Keykavus#sutkarnask#avesta#ferdowsi#BookofKings

.
کنگ‌دژ را سیاوش به یاری فره‌ی کیان و نیروی اهورامزدا و امشاسپندان بر سر دیوان ساخت و با دست خویش گرد آن دیواری کشید از سنگ و گچ و رخام و جوهری که هیچ کس از عنصر آن خبر ندارد، بلندای دیوار بیش از صد رش است و پهنای آن بیش از سی و پنج رش. نه تیر در آن کارگر می‌افتد نه منجنیق. و بر گرد شهر مغاکی است مملو از آب گران. شهر تا آن‌گاه که کیخسرو پسر سیاوش آمد، بر سر دیوان به تحرک بود. پس از آن کیخسرو از این شهر که خود را خواهر آن می‌خواند خواست که به سوی او باز گردد، پس کنگ به زمین آمد و در جایی که سیاوش‌گرد است ‌ایستاد و کیخسرو با هزار میخ آن را بر زمین ثابت کرد، و همه تورانیان و ایرانیان را با ستورانشان در آن جای داد؛ شهر هفت دیوار دارد که به ترتیب از سنگ و پولاد و آبگینه و سیم و زر و کهربا و یاقوت است. کوشک شهر سیمین است و دندانه‌های آن زرین. درون شهر چهارده کوه هست و هفت رود قابل کشتیرانی در آن روان. هفت مرغ از شهر پاسداری می‌کنند. زمین آن چنان بارور است که اگر پیش‌آب خری در آن ریزد یک شبه گیاهی به بلندی پانزده مرد از آن می‌روید. شهر را پانزده در است که هر گاه مردی تیری رها کند هرگز به بلندای درگاه آن نمی‌رسد. فاصله‌ی هر در تا در دیگر هفتصد فرسنگ است. در همه جای شهر یاقوت و سیم و زر و دیگر گوهرها و همه خواسته‌های نیک فراوان است. پس از کیخسرو پسر گشتاسب، پشوتن، با هزار شاگرد خود که همه قبای سیاه سمور بر تن دارند در شهر ساکن شدند تا پیوسته ایزدان را نیایش کنند. و مردم را از نیکی برخوردار و از آفت‌ها در امان نگه دارند. مردمان این شهر بیش از صد و پنجاه سال می‌زیند و هرگز درد و رنج به خود نمی‌بینند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#اهورامزدا#امشاسبندان#کنگ_دژ#سیاوش_گرد#سیاوش#کیخسرو#گشتاسب#پشوتن
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#AhuraMazda#kangdej#siyavashgard#siyavash#kaykhosrow#Goshtasp#pashutan

.
ورجمکرد در اسطوره‌های ایران باستان نخستین نمونه از آرمانشهر است که نمونه‌های پسین همه از گرته‌ی آن گرته‌برداری شده‌اند. چنان که از نام آن هم بر می‌آید، این آرمانشهر در واقع وری است که از طرف جمشید کرده شد، و جمشید بنا بر یشت نوزدهم اوستا، فرگرد بیستم دینکرد، ... از جهان میرندگان، نیازمندی و پریشانی و گرسنگی و تشنگی و پیری و مرگ و زاری و درد و رنج و سرما و گرمای شدیدی را که در آن‌ها دیوان با آدمیان آمیخته می‌شوند، برانداخت. و از این راه در نقطه‌ی عطف عصر زرین خود، بر آن شد که بهشتی زمینی را بنیان نهد، چرا که اهورامزدا بروز زمستانی سخت و سرد و ویرانگر را به او گوشزد کرده بود، و برای بر پا داشتن وری که قرار بود نیکان را از این زمستان به سلامت بگذراند، انگشتر زرین و عصای سرتیز خود را در اختیار او نهاده بود. از آن‌جا که نام‌واژه‌ی جمشید در لغت قلِ شید معنا می‌دهد، و شید در دوره‌ی میانه از دوران اساطیری ایران همتای ایزد مهر از دوره‌ی کهن است، برخی ورجمکرد را نمونه‌ی زمینی کاخی می‌دانند که ایزد مهر بر فراز البرز کوه برای خود برساخته بود. به هر حال، بنا بر وندیداد‌نسک اوستا ( و اغلب متون اصیل به جا مانده از دوران باستان و میانه؛ بندهش، مینوی خرد، ... )، جمشید در ورِ خود ساحتی برای آدمیان ساخت از خانه‌ها و ایوان‌ها و حصاری چهارسوی که هر سوی آن یک چرتو ( درازنای میدان اسب‌سواری ) بلندا داشت، و ساحتی برای تخم نیک گیاهان و نطفه‌ی نیک چهارپایان در همان اندازه. و در حصار این دو با نیزه‌ی سرتیز چاکی گشود و با انگشتر زرین در آن چاک دری ساخت درخشان، چنان که روشنی هر یک از در خویش بود. و در پیش میدان نه پل ساخت و در میان آن شش پل و در پس آن سه پل. و جلو‌تر از پل‌ها هزار تخمه‌ی نیک مردان و زنان جاساز کرد و میانه‌ی آن‌ها شش‌صد و عقب‌تر از آن‌ها سی‌صد. و در آن‌جا هر سال یک روز می‌نمود و در تمام سال ماه و جمله ستارگان تنها یک بار غروب می‌کردند، و هر چهل سال از هر جفتِ انسان و حیوان و گیاه یک جفت زاده می‌شدند بس نیک و از هر نشانِ انگره‌مینو بری و بی‌مرگ. و مردمان آن‌جا بر هر فن و هنر و صنعتی توانا بودند و بسیار دانا.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#آرمانشهر#جمشید#ورجمکرد#اهورامزدا#ایزدمهر
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#Jam#VarJamKard#AhuraMazda#Mehr#Mitra#Mithras

.
همراهان عزیز، چنان که پیشتر از همین راه اعلام شد، کانون در طول ترم پائیز به مضمون‌های بنیادین پس پشت روایت‌های اسطوره‌ای می‌پردازد. اما، گفتنی است که در کنار این، برای این ترم، برنامه‌های دیگری هم خواهیم داشت. یکی از این برنامه‌ها، هر از چند گاهی، اختصاص یک هفته به یک نوع از هنر خواهد بود که در طول آن هفته به نمایش آثاری از این نوع از هنر خواهیم پرداخت که موضوع، هدف، و یا رویکرد آن‌ها در یک کلمه اسطوره‌ای باشد. برای نوبت سوم از اجرای این طرح، هنر شهرسازی را برگزیدیم و مضمون آرمانشهر در اسطوره‌های ایرانی را. امروزه در هر کجای از جهان که باشد، تا بحث آرمانشهر گشوده شود، همگان به حق به افلاطون کبیر می‌پردازند و اتوپیای او. اما، نباید از نظر دور داشت که فلاسفه‌ی ما هم هر کدام بنا بر شعاع اندیشه‌ی خود در تبیین این موضوع کوشیده‌اند؛ مدینه‌ی فاضله‌ی فارابی و مدینه‌ی عادله‌ی ابن‌سینا و مدینه‌ی فاضله‌ی خواجه نصیر همه از همین راه بنیان گرفته‌اند، لکن، پرداخت سهروردی به این مهم در سطحی دیگر است: هورقلیا، با سطوح عنصری ( جابُرسا ) و اثیری ( جابُلسا ) خود، در آثار و آراء او چنان با جزئیات توصیف شده‌اند که گویی شیخ اشراق به واقع خود در آن می‌زیسته است! نیاز به تاکید ندارد که با توجه به رویکرد کلی کانون وجه اسطوره‌ای مضمون آرمانشهر در نقطه‌ی عطف توجه ماست؛ چه شهر اسطوره‌ای یونان باستان، آتلانتیس، هم در تبیین اتوپیا به طور پیوسته محل توجه افلاطون کبیر قرار می‌گیرد. کوتاه سخن این که، ما هم به تاسی از سهروردی، در تبیین این مهم، به آرمانشهر‌های اسطوره‌ای ایران باستان متوسل شده‌ایم؛ ورجمکرد، کنگ‌دژ، کاخ کیکاووس، کاخ افراسیاب، شهر زیبایی‌های نظامی، شهر نیکویی‌های جامی. گفتنی است که در طول این هفته، هر روز یکی از این موارد، در حد حوصله‌ی این رسانه، تبیین خواهد شد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#شهرسازی#آرمانشهر#اتوپیا#آتلانتیس#افلاطون#فارابی#ابن_سینا#خواجه_نصیر#سهروردی#هورقلیا#ورجمکرد#کنگ_دژ#کیکاووس#افراسیاب
.
#mitoxtih#myth#mythology#MunicipalEngineering#UrbanEngineering#Utopia#Atlantis#Plato#VarJamKard#Gangdejh

.
در اساطیر روم باستان آمده است؛ در منطقه‌ی نِمی، نزدیک رم، زیارتگاهی وجود داشت که در آن دیانا، ایزدبانوی جنگل‌ها و حیوانات و هبه کننده‌ی زاد و ولد، و نیز همنشین نرینه‌ی او، ویربیوس، پرستیده می‌شدند. کاهن اعظم این زیارتگاه مطابق قانونی مشخص تعیین می‌شد. بر اساس این قانون هر شخصی می‌توانست کاهن اعظم باشد، و از عنوان شاه جنگل برخوردار شود، به شرط آن‌که ابتدا شاخه‌ای – شاخه‌ی زرین – از درخت مقدسی که در محوطه‌ی معبد بود، بچیند، و سپس با همان شاخه کاهن پیشین را بکشد و به این ترتیب به مقام کاهن اعظم زیارتگاه دست یابد. این قاعده‌ی مرسوم جانشینی برای کاهن معبد دیانا بود، قاعده‌ای که همواره به کار بود و هرگز تغییر نمی‌پذیرفت.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#روم#اساطیرروم#شاخه_زرین#فریزر#جیمز_جورج_فریزر#دیانا#ویربیوس#شروع_مجدد#چرخه#چرخش_مدام
.
#mitoxtih#myth#mythology#romanmyth#romanmythology#TheGoldenBough#JamesGeorgeFrazar#Frazar#Diana
.

.
در اساطیر اسکاندیناوی آمده است؛ بالدر از خدایان اسکاندیناوی و پسر ادین و فریگ، رویای مرگ خود را ‌دید و مادرش نیز همان رویا را دید. پس مادرش برای حفاظت از او در جهان دوره افتاد و از همه‌ی موجودات و نیروهای طبیعت سوگند گرفت که آسیبی به پسرش نرسانند و آن‌ها هم سوگند یاد کردند که نوعشان نه هرگز به بالدر آسیب برساند و نه نقشی در آسیب زدن به او داشته باشد و تنها یک بوته‌ی کوچک دارواش باقی ماند که به خاطر کوچکی، فریگ بی‌توجه از آن گذشت. این چنین بود که بالدر روئین تن شد و خدایان با هدف قرار دادن و پرتاب تیرهای خود به سوی او به تفریح می‌پرداختند. اما لوکی که به روئین‌تنی بالدر حسادت می‌کرد از وجود این بوته‌ی کوچک مطلع شد تیری از آن ساخت و به مجلس ضیافت خدایان که در حال تیراندازی به بالدر بودند رفت و تیر را به برادر نابینای بالدر، هودر که در گوشه‌ای از محفل نشسته بود داد. هودر تیر را با راهنمایی لوکی پرتاب کرد و تیر مستقیما بر قلب بالدر اصابت کرد و او را بی‌جان بر زمین انداخت. اودین فرزند دیگرش هرمود را نزد هل ایزدبانوی دنیای مردگان فرستاد تا به او التماس کند و بالدر را به دنیای زندگان بازگرداند. هل یک شرط پیش‌روی او نهاد؛ این‌که هر آنچه که در دنیا وجود دارد، زنده یا مرده باید برای بالدر عزاداری کند. با توجه به محبوبیت بالدر همه در جهان با کمال میل برای او گریستند، همه جز یک ماده غول که از گریه کردن برای بالدر سرباز زد و این ماده غول کسی نبود جز لوکی که تغییر شکل داده بود. این چنین بود که بالدر در دنیای مردگان باقی‌ماند.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیراسکاندیناوی#اساطیر_اسکاندیناوی#بالدر#فریگ#لوکی#ادین#هل#هودر#میرایی
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofscandinavia#balder#frigg#odin#hel#loki#hoder#scandinavian_mythology

.
در اساطیر یونان باستان آمده است؛ سایکی دارای زیبایی فوق انسانی بود چنان‌که زیبایی او رشک آفرودیت را بر ‌انگیخت، پس آفرودیت از پسرش، اروس، خواست که سایکی را عاشق موجودی نالایق و بی‌ارزش کند. از طرفی سایکی همسری نداشت و بنابراین پدرش به هاتفی متوسل شد و جواب شنید که باید دخترش را مانند عروسی زینت کند و بر تخته سنگی بنشاند تا موجود عجیبی به سراغش بیاید و او را با خود ببرد. پس او را بر فراز کوهستان تنها رها کردند تا این‌که اروس او را دید، اما خود عاشقش شد. از آن پس سایکی در قصر اروس ساکن شد و شبانگاهان را با اروس به سر می‌برد، اما اجازه نداشت چهره‌ی او را ببیند و هنگام روز نیز در تنهایی به سر می‌برد. روزی سایکی با اصرار و التماس زیاد شوهر خود را راضی کرد تا خواهرانش را نزد او بیاورد. خواهرانش که او را خوشحال دیدند، بر او رشک بردند و در دل او نسبت به شوهرش تردید افکندند. سایکی به پیشنهاد خواهرانش شب هنگام با چراغی به سوی اروس خوابیده رفت تا چهره‌ی او را ببیند. او با جوان زیبایی رو به رو شد، اما بر اثر هیجان دستش لرزید و قطره‌ای از روغن چراغ به روی اروس افتاد. اروس از خواب پرید و از این واقعه عصبانی شد و سایکی را ترک کرد. سایکی سردرگم و پریشان در پی او همه جا را می‌گشت، که در این حین گرفتار غضب آفرودیت شد. آفرودیت او را در قصر خود زندانی و در ازای پیدا کردن شوهرش مجبور به انجام کارهای سخت کرد. او سایکی را به جهان زیرین فرستاد تا جعبه‌ای را برایش بیاورد. سایکی با رنج فراوان جعبه را به دست آورد و از سر کنجکاوی در جعبه را باز کرد و بر اثر استشمام بخار درون آن به خواب عمیقی فرو رفت. از طرف دیگر اروس که نمی‌توانست سایکی را فراموش کند، او را با اشاره‌ی تیر نوک تیز خود بیدار کرد و خود به المپ نزد زئوس رفت و از او خواست تا با این موجود فانی وصلت کند. زئوس پذیرفت و سایکی و اروس به وصال یکدیگر رسیدند و از وصلت آن دو شهوت زاده شد. .
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عشق#عشق#اساطیریونان#سایکی#آفرودیت#زئوس#اروس#پسوخه#کوپید
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofgreece#psyche#aphrodite#cupid#eros#zeus#greek_mythology

.
در اساطیر چین باستان آمده است؛ هوانگ‌دی، امپراتور زرد وقتی صد ساله شد امور این جهانی خود را به وزیرانش سپرد و مقدمات عروج خود به آسمان‌ها را فراهم آورد. از کوه شو، مس گرد آورد و آن را ذوب کرد و در پائین کوه چینگ آن را به شکل دیگ بزرگ سه پایه‌داری (دینگ) درآورد. وقتی دیگ کامل شد یک اژدهای زرد با ریش‌هایی که از چانه‌اش آویزان بود برای ملاقات با او از آسمان پائین آمد. امپراتور زرد بر پشت اژدها سوار شد و بالغ بر هفتاد نفر از زنان و مردان درباری هم از پی او بر پشت اژدها سوار شدند. از آن‌جا که تعداد این زیردستان بسیار زیاد بود و بر پشت اژدها جای خالی نمانده بود تعدادی از آن‌ها از ریش اژدها گرفته و آویزان شدند. اژدها آن‌قدر سنگین شده بود که وقتی هنوز چندان فاصله نگرفته بود ریش‌هایش کنده شدند و به همراه کمان هوآنگ‌دی بر زمین افتادند. پیش از عروج هوآنگ‌دی، مردم ریش اژدها و کمان را برداشته و از دوری او ناله و شیون سردادند و از آن پس بود که آن مکان دینگ‌هو (ریش) و کمان نیز ووهو (افسوس) نامیده شد. مطابق با روایتی دیگر این خود هوانگ‌دی بود که به اژدها تبدیل شد و به آسمان عروج کرد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#مضمون_عروج#عروج#اساطیر_چین#هوانگ_دی#اژدها#دینگ_هو#ووهو# اساطیرچین#کوه_چینگ#کوه_شو#امپراتور_زرد
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofchina#huangdi#huang_di#mount_shu#mount_ching#dragon#yellowemperor#yellow_emperor#yellow_dragon#wuhu#ding_hu

.
در اساطیر هندی آمده است؛ اورواسی عاشق پوروراواس مي‌شود و در همان مواجهه‌ی نخستین با او شرط می‌بندد که در صورتی که هرگز بدون لباس سلطنتی یا دقیق‌تر از آن برهنه در مقابل او ظاهر نشود و از دو بره‌ی او محافظت کند، اجازه خواهد داشت که روزی سه مرتبه او را در آغوش گیرد. پوروراواس این شرط را مي‌پذیرد تا به این ترتیب برای مدتی طولانی در کنار هم به خوبی و خوشی گذران ایام كنند. اما، چندی بعد دوستان نامیرای اورواسی که سخت دلتنگ او شده‌اند، به‌نوبت هر دو میشی را که به نشانه‌ی برکت و فراوانی به تخت‌خواب آن ‌دو بسته شده بود، مي‌دزدند. اورواسی با اطلاع از این امر زبان به طعن و کنایه مي‌گشايد و مي‌گوید:"آن‌ها عزیزان مرا ربودند، آیا در این سرزمین هیچ قهرمانی زندگی نمي‌کند که مرا از این غم برهاند؟" طبیعی است که پوروراواس از شنیدن این سخنان سخت برآشفته مي‌شود و در حال از لای رخت‌خواب جستی مي‌زند تا قهرمانی خود را به اورواسی نشان دهد، در حالی که لباس سلطنتي به تن ندارد، و برهنه است. در این هنگام دوستان اورواسی صاعقه‌ای تدارک مي‌بینند تا بدن برهنه‌ی او در برابر دیدگان اورواسی عیان شود. و در نهایت بدیهی است که اورواسی با دیدن این صحنه عهد خود را شکسته مي‌بيند و در حال ناپدید مي‌شود. پوروراواس به دنبال او سیر آفاق و انفس می‌کند، و در هجران او چندان به عجز و لابه می‌پردازد که نامیرندگان به ترحم آمده و او را چون خود نامیرا کرده و به جرگه‌ی خود می‌پذیرند. .
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#تاریخ_هنر#اساطیرهند#اورواسی#پوروراواس#اورواسی_پوروراواس#نامیرایی#حیات_جاویدان
.
#mitoxtih#myth#mythology#Urvashi#Pururavas#UrvashiPururavas#Indianmythology
.

.
در اساطیر ایران آمده است؛ سیاوش فرزند کیکاووس و شاهزاده‌ای از تبار فریدون است. در سنین نوجوانی پرورش او به رستم سپرده می‌شود و رستم همه‌ی فنون و مهارت‌های لازم را به او می‌آموزد. هنگامی که سیاوش به جوانی برومند تبدیل می‌شود یکی از همسران پادشاه به نام سودابه، گرفتار عشق او می‌شود. چون وسوسه‌های سودابه در سیاوش کارگر نمی‌افتد و او راه خیانت به پدر را در پیش نمی‌گیرد، سودابه او را به خیانت متهم می‌کند و به دروغ به کیکاووس می‌گوید که سیاوش به او اظهار عشق کرده است. کیکاووس ابتدا حرف همسر خود را باور می‌کند و سیاوش ناچار می‌شود برای اثبات بی‌گناهی خود از میان آتش عبور کند. سیاوش بی هیچ گزندی به سلامت از آتش می‌گذرد و پس از آن رنجیده از پدر به جنگ با سپاه توران و افراسیاب می‌رود ولی به دلیل تصمیم‌های نا به جای کیکاووس از سپاه ایران جدا می‌شود و به دربار افراسیاب می‌رود. او در آن‌جا عاشق فرنگیس دختر پادشاه می‌شود و با او ازدواج می‌کند که نتیجه‌ی این وصلت کیخسرو می‌شود. نزدیکان افراسیاب، به خصوص برادرش گرسیوز، به سیاوش رشک می‌برند و سیاوش را به توطئه علیه افراسیاب متهم می‌کنند. در نهایت افراسیاب به او بدگمان می‌شود و دستور کشتن او را می‌دهد. سیاوش به طرز وحشیانه‌ای کشته می‌شود اما از خون او گیاهی می‌روید که پرسیاوشان نام می‌گیرد و آن گیاهی است که هر چه آن را ببرند باز می‌روید و جان تازه می‌گیرد.گفتنی است واژه‌ی سیاوش علاوه بر دارنده‌ی اسب سیاه و مرد سیه‌چهره، درخت و موی سیاه نیز معنا می‌دهد. .
.
#میت_اوخته#اسطوره_شناسی#اسطوره#دگردیسی#سیاوش#افراسیاب#کیکاووس#اساطیرایران#دگردیسی#پرسیاوشان#کیخسرو#سودابه#رستم#فریدون#گرسیوز
.
#mitoxtih#myth#mythology#Siyavash#KayKavus#Rostam#Garsivaz#Sudabeh#Khune_Asyavushan#bloodofSiavash#Metamorphoses
.

.
در اساطیر میان‌رودان آمده است؛ انسان‌های نخستین که همگی در بابل بودند به سبب کمبود جا و سرچشمه‌‌ها ابتدا خواستار پراکنده شدن به جاهای دورتر شدند، اما سپس برای جلوگیری از چند دستگی برج بلندی ساختند تا همبستگی خود را از دست ندهند. این برج که به برج بابل معروف شد، برجی با ابعاد ۹۰ در ۹۰ متر و ارتفاع حدود ۹۰ متر معبدی مطبق برای مردوک خدای بابل بود که در آن درختان هر طبقه بر روی طبقه‌ی پایین می‌افتاد و این گونه درختان وارانه نشان داده می‌شد. تا پیش از آن تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود اما بابلیان خواستند این برج را چنان بنا نهند که سر به آسمان بکشد تا این میان آنان نیز نامی برای خویشتن پیدا کنند، تا مبادا روی زمین پراکنده شوند. و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را که بنی آدم بنا می‌کردند، ملاحظه نماید و گفت: همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان، و این کار را شروع کرده‌اند و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. پس زبان‌شان را مشوش ساخت تا سخن یکدیگر را نفهمند و آن‌ها را بر سطح زمین پراکنده کرد و آن‌ها از بنای شهر باز ماندند. از آن سبب آن‌جا را بابل نامیدند زیرا بابل، یا دقیق تر از آن باب-ایلی، به معنای دروازه‌ی خدا است و در واقع در آن‌جا بود که خداوند نزول نمود و لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیر_میان_رودان#برج_بابل#تورات#سفر_پیدایش#آفرینش#پیدایش .
#mitoxtih#myth#mythology#TowerofBabel#Book_of_Genesis#Torah
.

.
لابیرنت، در سیرکولاسیون ( خط سِیر ) مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای، پس از نارنجستان واقع است و پیش از برکه و مغاره‌ی آپولون. در اساطیر یونان باستان، لابیرنت، هزارتوی پیچیده‌ای است که ددالوسِ هنرور برای پادشاه کرت، مينوس، طرح زد تا مینوتورِ گاوسرِ انسان‌بدن را که خوراکش آدمیان بود به دام اندازد. هزارتو ساخته شد، مینوتور به دام افتاد، و پادشاه برای جلوگیری از طغیان هیولا مقرر داشت که متهمان به مرگ را خوراک او کنند. این بود تا آن‌كه یکی از این متهمان که تسيوس نام داشت، از عهده‌ی هیولا برآمد و از لابیرنت جان سالم به در برد و حاصل خلاقيت ددالوس را بي‌اعتبار كرد. به دنیال این پادشاه بر ددالوس خشم گرفت و قصد جان او کرد. پس او و پسرش ایکاروس بر بالای کوهی مرتفع که به نظر از قله تا دامنه‌اش راهی وجود نداشت، زندانی شدند. و ددالوس که هنروری چیره دست بود، با به هم بستن پرهاي پرندگانی که به همراه آن دو در این زندان زندگی می‌کردند به وسيله‌ي موم زنبوران، براي خود و پسرش ايكاروس دو جفت بال ساخت. پدر و پسر آن بال‌ها را به خود بستند و از بلندای کوه به پرواز درآمدند. بر فراز کوه‌های کرت اوج گرفتند، و طولی نکشید که بر بالای دریا رسیدند و به سوی شهر سیسل پرواز کردند. ددالوس به پسرش گوشزد کرد که چندان فراز نگیرد. اما ايكاروس هشدار پدر را فراموش کرد و بالاتر و بالاتر رفت. چندان که با نزديكي بيش از حد به خورشيد، در اندک زمانی موم‌ها ذوب شدند و پرها فرو ریختند. و او با سر به دریا سقوط کرد و غرق شد. امواج جسد او را به ساحل یونان آورد که امروزه به یاد او ایکاریا نامیده می‌شود. در لابیرنت مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای اما جای مینوتور در هر بن‌بستی مجسمه‌هایی از روایت‌های اِزوپ جای گرفته‌اند؛ داستان‌هایی با شخصیت‌های حیوانی که حقایقی اخلاقی را به آدمی گوشزد می‌کنند. عبور از هزارتوی لوئی چهاردهم به بیانی تجربه‌ی یک دوره‌ی آموزشی است با موضوع اخلاق؛ هر بار که زائر راه نادرستی را انتخاب می‌کند، در بن‌بستی از هزارتو با گروهی از جانورانی مواجه می‌شود که او را می‌ترسانند، به حیرت می‌اندازند، سرگرم می‌کنند، و از پی این همه او را درسی اخلاقی می‌دهند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#طراحی_شهری#ورسای#پاریس#لوئی_چهاردهم#آپولون#دِدالوس#ایکاروس#مینوتور#تسیوس#لابیرنت#اِزوپ
.
#mitoxtih#myth#mythology#Urbandesign#versailles#paris#LouisXIV#Apolon#dedalus#icarus#theseus#minotaur#labyrinth#aesop

.
چشمه‌ی لاتونا، در سیرکولاسیون ( خط سِیر ) مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای، درست در انتهای پارک‌ویِ مجسمه‌نشان واقع است و ابتدای تمامی خیابان‌ها و کوچه‌ها و کوچه‌باغ‌هایی که هر کدام ره به سویی از باغ‌های مجموعه می‌برند، چنان که، لوئی چهاردهم هم در بروشوری که شخصاً برای بازدید‌کنندگان از ورسای تنظیم کرده و در آن مراتب دیدار از کاخ و باغ‌های این مجموعه را مرتبه به مرتبه توضیح ‌داده است، اینجا را سرآغاز خط سِیر مجموعه می‌خواند. سرآغاز و سرچشمه و چشمه‌ی لاتونا! نیاز به توضیح ندارد که این همه در یک کلمه بر سیره‌ی آپولون مبتنی است، چه این مجموعه یک‌جا برای یادمان او بنا شده است؛ از پادشاه آفتاب برای خدای خورشید! لاتونا، در کیهان‌شناسی یونان باستان، ظلمات محض و تاریکی مطلق است و نماد عدم تجلی که نخستین بارقه‌های انوار آسمانی از آن به ظهور می‌رسد؛ منشاء سیاهی و سردی که خورشید از دل آن طلوع و این هر دو را زایل می‌کند. در کیمیاگری یونان باستان اما لاتونا نماد ماده‌المواد، ماده‌ی نخستین، هیولای اول یا همان پریما ماتریا است؛ ماده‌ی پستی که گران‌بهاترین مواد از دل آن متولد می‌شوند: طلا و نقره. و در اساطیر یونان باستان، لاتونا مادر آپولون است و دیانا که نخستین به زرین بودنش ستوده می‌شود و دومین به سیمین بودنش. و از همین‌جاست که چشمه‌ی او را لوئی چهاردهم سرآغاز خط سِیر مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای می‌خواند. در این مجموعه، لاتونا، در میان چشمه‌ای رخ می‌نماید که دورتادورش را موجوداتی عجیب‌الخلقه پوشانده‌اند؛ نیم انسان و نیم خزنده. در اساطیر یونان باستان آمده است؛ لاتونا که آپولون را حامله بود، از تحمل گرمای جنینی که در زهدان داشت ناتوان شد، پس گام در چشمه‌ای نهاد و بر سرچشمه‌ی آن بنشست تا بلکه از خنکای آب آن قدری هم که شده آرام و قرار گیرد. روستائیانی که دور چشمه بودند او را مسخره کردند. پس او هم در کیفرداشت این آن‌ها را به خرچنگ و قورباغه و مار و ... دگردیس کرد تا برای همیشه تنها در آب آن چشمه آسایش یابند و از این راه چرایی کار او را درک کنند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#طراحی_شهری#ورسای#پاریس#لوئی_چهاردهم#آپولون#دیانا#لاتونا
.
#mitoxtih#myth#mythology#Urbandesign#versailles#paris#LouisXIV#LeRoiSoleil#Apolon#Diana#Latona#Primamateria

.
پارک‌ویِ مجسمه‌نشان، در سیرکولاسیون ( خط سِیر ) مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای، در اصل خیابانی است که بنای اصلی کاخ، هفت عمارت شاهی، را به باغ‌های مجموعه مرتبط می‌کند، اما، این خیابانِ مملو از چمن و گل و بوته و درختچه و درخت و حوض‌ها و فواره‌ها و چه و چه چنان عریض و طویل است که گویی خود باغی است به معنی اخص کلمه. این میان، نباید از نظر دور داشت که کلمه‌ی خیابان در زبان پارسی دقیقاً به همین معناست؛ خیِ آبان، یعنی معبری در راستای آب‌باریکه‌ای که از میان باغ می‌گذرد. عمده‌ی شهرت این قسمت از مجموعه اما به انبوه مجسمه‌هایی است که در دو سوی این پارک‌وی تعبیه شده‌اند. گشت و گذار میان این مجسمه‌ها زائر را دچار تجربه‌ای می‌کند که طی آن از طبیعت و چرخه‌ی هستی و حیات و نقش آدمی در این همه تفکری دیگرگونه حادث می‌شود؛ نخستین مجسمه به افلاطون کبیر تعلق دارد که اعتقاد داشت فراسوی این عالم عالمی بس واقعی‌تر وجود دارد که جایگاه حقیقی مثال هر چیزی است و این عالم جز سایه‌ای تیره و تار از آن نیست، دومین از آن فیثاغورس است که همه‌ی امورات این عالم را پس‌لرزه‌های موسیقیایی عالمی ماورایی می‌خواند که هر دم ما را به خود می‌خواند، سومین مجسمه به هرمس تعلق دارد که پیام‌آور نامیرایان به میرایان بود و رابط ایزدان و ایزدبانوان اسطوره‌ای با آدمیان و جهان مادی آن‌ها، و پس از این انبوهی از مجسمه‌های همین ایزدان و ایزدبانوان اسطوره‌ای که اگر آن‌ها نبودند اکنون ما ابنای بشر هیچ نداشتیم، و همان طور که انتظار می‌رود، مجسمه‌ی پسین، به خدای خورشید، آپولون، متعلق است. گویی این پارک‌وی نه برای ارتباط کاخ با باغ‌های آن، بلکه، برای ارتباط عصر اسطوره‌زدایی شده‌ی لوئی چهاردهم با دوران بس شکوهمند اسطوره‌ای است که در مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای لحاظ شده! به واقع هم این خیابان زائر را برای فهم منزل‌های بعدی از هر نظر آماده می‌کند.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#طراحی_شهری#ورسای#پاریس#لوئی_چهاردهم#آپولون#افلاطون#فیثاغورس#هرمس
.
#mitoxtih#myth#mythology#Urbandesign#versailles#paris#LouisXIV#Apolon#Plato#Pythagoras#Hermes

.
هفت عمارت شاهی بنای اصلی کاخ ورسای است؛ کاخی بزرگ در میانه و شش کاخ کوچک دور آن. هفت عمارت شاهی از طرف لوئی چهاردهم به هفت خدای سیارات تقدیم شده‌اند؛ کاخ بزرگ که به خود پادشاه تعلق دارد، چنان که انتظار می‌رود، به آپولون ( ایزد خورشید ) تقدیم شده است و شش کاخ کوچک که به فرمان پادشاه به زور مسکن اشراف شش گوشه‌ی فرانسه شده است که در زمان کودکی او را همواره با عصیان علیه سیستم سلطنتی تهدید می‌کردند، به ترتیب به دیانا ( ایزدبانوی سیاره‌ی عطارد )، ونوس ( ایزدبانوی سیاره‌ی زهره )، مارس ( ایزد سیاره‌ی مریخ )، ژوپیتر ( ایزد سیاره‌ی مشتری )، و ساتورن ( ایزد سیاره‌ی زحل ). پیداست که پادشاه نجوم خورشید‌محور گالیله را پذیرفته است، آن هم در زمانی که آباء کلیسا به شدت با آن مخالفت می‌ورزند. و چنان که از پلان کلی مجموعه هم برملاست، در شرق به سوی شهر و در غرب به سوی حومه‌ی شهر، کوچه‌ها و کوچه‌باغ‌ها و خیابان‌ها و بولوار‌هایی از بنای اصلی چنان متصاعد شده‌اند که شعاع نور از خورشید. البته شک نیست که پلان کلی مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای بیش از آن که بر نجوم خورشیدمحور گالیله مبتنی باشد بر نظام آپولون‌محور اسطوره‌های یونان و روم باستان متوسل است؛ زائر مجموعه چون در محوطه‌ی آن گام می‌نهد، در جبهه‌ی غربی بنای اصلی که از هفت عمارت شاهی متشکل است، با مجسمه‌های دوازده ماه و بروج دوازده‌گانه‌ی آن‌ها مواجه می‌شود، چرا که ورسای کاخ خورشید است که در طول سال سایه‌ی آن از دوازده برج منطقه‌البروج می‌گذرد. همچنین در طول نمای غربی بنا صورتک‌هایی هست که چهره‌ای انسانی را از کودکی تا پیری به تصویر ‌کشیده‌اند، چرا که منطقه‌البروج اسطوره‌ای عین به عین با مراحل زندگی آدمیان مطابق است. در جبهه‌ی شرقی اما پیش از هر چیزی مجسمه‌ای عظیم از آپولون در انتظار زائر است، مجسمه‌ای که درست در نقطه‌ی گریز مجسمه‌ی خود پادشاه قرار دارد که در ورودی مجموعه خودنمایی می‌کند؛ شرق محل طلوع خورشید است، پس از سویی به خدای خورشید - آپولون متعلق است و از سوی دیگر به پادشاه آفتاب – لوئی چهاردهم!
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#طراحی_شهری#ورسای#پاریس#لوئی_چهاردهم#آپولون#دیانا#ونوس#مارس#ژوپیتر#ساتورن
.
#mitoxtih#myth#mythology#Urbandesign#versailles#paris#LouisXIV#Apolon#Diana#Venus#Mars#Jupiter#Saturn

.
همراهان عزیز، چنان که پیشتر از همین راه اعلام شد، کانون در طول ترم پائیز به مضمون‌های بنیادین پس پشت روایت‌های اسطوره‌ای می‌پردازد. اما، گفتنی است که در کنار این، برای این ترم، برنامه‌های دیگری هم خواهیم داشت. یکی از این برنامه‌ها، هر از چند گاهی، اختصاص یک هفته به یک نوع از هنر خواهد بود که در طول آن هفته به نمایش آثاری از این نوع از هنر خواهیم پرداخت که موضوع، هدف، و یا رویکرد آن‌ها در یک کلمه اسطوره‌ای باشد. برای نوبت دوم از اجرای این طرح، هنر طراحی شهری را برگزیدیم و بزرگ‌ترین سازه‌ی شهری قاره‌ی اروپا؛ مجموعه‌ی کاخ و باغ‌های ورسای. احداث این مجموعه به سال 1663 به فرمان لوئی چهاردهم در حومه‌ی پاریس شروع شد. لوئی چهاردهم، شاهی به واقع کاتولیک بود، چه برخورد او با پروتستان‌ها هنوز هم زبان‌زد همگان است، اما، او هرگز خود را تابع پاپ رُم نمی‌دانست. به زعم او پاپ و حتی امپراتوران مقدس مسیحی، هادریانوس و مارکوس اورلیوس و ... ، تنها بدان سبب صاحب اقتدار بودند که با رای اکثریت انتخاب شده بودند، در حالی که، انتصاب خود او به مقام شاهی سببی از این دست نداشت، بلکه، این نَسَب خونی او بود که این مقام را برای او به ارمغان آورده بود؛ خانواده‌ی او خود را وارثان واقعی عیسی مسیح می‌دانستند و شاهان عبرانی و حتی شخصیت‌های اسطوره‌ای روم و یونان باستان. چنان که او خود را به تاسی از آپولون که خدای خورشید بود، پادشاه آفتاب، می‌خواند. و از همین راه بود که سیرکولاسیون ( خط سِیر ) مجموعه‌ی سلطنتی خود را در یک کلمه بر سیره‌ی آپولون بنا نهاد. جای توجه دارد که این چنان برای او اهمیت داشت که خود شخصاً برای بازدید‌کنندگان از ورسای بروشوری تنظیم کرد که مراتب دیدار از کاخ و باغ‌های این مجموعه را مرتبه به مرتبه توضیح می‌داد: هفت عمارت شاهی، پارک‌ویِ مجسمه‌نشان، چشمه‌ی لاتونا، نارنجستان، لابیرنت، و برکه و مغاره‌ی آپولون. گفتنی است که در طول این هفته، هر روز یکی از این مراتب، در حد حوصله‌ی این رسانه، تبیین خواهد شد.
.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#طراحی_شهری#ورسای#پاریس#لوئی_چهاردهم#هادریانوس#مارکوس_اورلیوس#آپولون
.
#mitoxtih#myth#mythology#Urbandesign#versailles#paris#LouisXIV#LeRoiSoleil#Hadrianus#MarcusAurelius#Apolon

.
در اساطیر ایران باستان آمده است؛ پیش از آن‌که چیزی موجود شود، تنها زروان وجود داشته است. زروان خدای زمان بود و بی‌کرانگی از صفات او، چنان که زروان (زمان) از روز ازل به شکلی جاودانه حضور داشت و از این زمانِ بی‌کران بود که زمان کران‌مند پدید آمد و خلقت دیگر موجودات میسر شد. زروان هزار سال قربانی کرد تا پسری پدید آورد که بتواند تمامی موجودات را خلق کند. اما پس از هزار سال تلاش، نسبت به کوشش‌های خود دچار تردید شد که آیا ممکن است تمام کوشش‌های او بی‌نتیجه بماند. هنگامی که او غرق در اندیشه بود به طور هم‌زمان، به پاس هزار سال قربانی‌هایی که انجام داده بود اورمزد و به سبب شک و تردیدی که پیدا کرده بود اهریمن در شکم او به وجود آمدند. زمانی که زروان به وجود اورمزد و اهریمن آگاه شد، تصمیم گرفت از میان آن‌ها هر کدام را که زودتر زاده شوند، فرمانروای عالم کند. در شکم زروان، اورمزد جلوتر از اهریمن قرار داشت، اما اهریمن تا از موضوع آگاه شد شکم زروان را از پشت شکافت و زودتر از اورمزد به دنیا آمد، اما زروان به او گفت که پسر راستینش می‌بایست برعکس او درخشنده و خوش‌بو باشد. بالاخره اورمزد زاده شد و زروان او را شناخت و چوب مقدس خود را به او بخشید و به او گفت: "تا کنون من برای تو قربانی می‌کردم و از این پس تو باید برای من قربانی کنی". اهریمن به زروان شکایت کرد که عهد خود را شکسته است چرا که او زودتر از اورمزد زاده شده و می‌بایست فرمانروای عالم او باشد. زروان به ناچار اهریمن را فرمانروای 9 هزار سال اول اعلام کرد، اما 3 هزار سال بعدی را به اورمزد بخشید تا در نهایت پس از 12 هزار سال تاریخ زمان کران‌مند به پایان رسد.
.
.
#میت_اوخته#زروان#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیرایران#ایران_باستان#اهریمن#اورمزد#اهورامزدا#زمان#آخرالزمان#شروع_مجدد
.
#Zarvan#myth#mythology#iranianmyths#Ormazd#AhuraMazda#Ahriman#Zervanism#time#mitoxtih
.

.
در اساطیر مصر باستان آمده است؛ اُزیریس از آن رو که اُبژه‌ی عشق و تحسین کیهانی است، حسادت برادرش سِت را بر می‌انگیزد. سِت او را در تابوتی زنده به گور می‌کند و به دریا می‌افکند. خواهر اُزیریس، ایزیس، جسد برادرش را پیدا می‌کند که در سواحل بابل تحلیل رفته است، و او را از شاخه‌ی درختی می‌آویزد تا خشک شود. این میان، سِت جسد اُزیریس را می‌یابد، تکه تکه می‌کند، و هر تکه را در جایی از خاک مصر دفن می‌کند. و ایزیس تمام تکه‌ها را باز می‌یابد مگر اندام مرادنه‌اش را. البته به رغم این، او، از همان تکه‌ها بار گرفته و هوروس را به دنیا می‌آورد. و از آن پس، در مواقع جشن، شاه حاکم مصر بازنمود هوروس است نه اُزیریس، چرا که او برای همیشه مرده است؛ او نخستین نمونه از نامیرایان مصر است که می‌میرد.
.
#میت_اوخته#اسطوره#اسطوره_شناسی#اساطیرمصر#اساطیر_مصر#ازیریس#ایزیس#ست#مصر#هوروس#میرایی
.
#mitoxtih#myth#mythology#mythsofegypt#osiris#horus#isis#set#Egyptian_mythology
.

Most Popular Instagram Hashtags