#mehran__rafiee

MOST RECENT

نوجوان هاى امروز ما
محتاجِ ذره اى
فقط ذره اى "توجه" اند
توجهى با چاشنىِ محبت
كه اگر شماىِ پدر و مادر
از آنها دريغ كنيد
گدايى اش را از هر
بى سر و پايى ميكنند...
نسلى كه يك "
حواسم بهت هست" ميخواهد
يك نگرانىِ منطقى
يك هم صحبت كه
بشود رويش حساب باز كرد
نسلِ جديد؛
نسلِ باصطلاح "نازك نارنجى "هستند!
درجه ى حساسيتشان بسيار بالاست
تَرَك برميدارند با هر كنايه اى
با هر بى توجه ايى
با هر طرد شدنى
نسلِ جديدِ ما،
نه با ما،
بلكه با تكنولوژى دارند
بزرگ ميشوند
با تكنولوژى اى كه
همانقدر كه ميتواند
برايشان مفيد باشد،
به همان اندازه هم از من
و شما دورشان ميكند
لابلاى تمامِ شلوغى هاى
ِ روزمره مان،
فقط كمى بيشتر
حواسمان را خرجِ نسلِ
جديد كنيم!
#mehran__rafiee #خاطرات#سبز#رنگ#سبز##اینستاگرام#زیبا#طبعت#ایران#دوست#محبت#رز#فرهنگ#عشق#گل#آسمان #باران#برگ#شبنم#دختر#شمال

ما معمولی ها را برای چای تنها نخوردن هایشان میخواهند....
برای تنها نبودن هایشان....
تنها سر نکردن هایشان....
ما معمولی ها را برای وقتهای تنگ و غمناکی میخواهند که جز ما هیچ گوش شنوایی برای حرفهایشان نیست....
که وقتی دل زده از همه ی عالم و آدم هستند....مارا کنج دلشان جا میدهند ...برایمان چای دو پهلو می اورند و ساعتها باما حرف میزنند...
ما را برای ارام کردنشان میخواهند....
ما معمولی های تنها را برای اوقات دلتنگی و تشویش قلبشان میخواهند.....
وای به حال روزی که حال دلشان خوب باشد....
کیفشان کوک باشد....
روزگارشان از همیشه بر مراد تر باشد....
به هیچ راهی تو را یاد نمی آورند.....
انگار نه انگار که ما معمولی های تنها بودیم که ارامشان میکردیم...
سرشان را تکیه به شانه مان میدادیم واشکهایشان را دانه دانه پاک میکردیم...
ما معمولی های تنها را برای وقت های تنهاییشان میخواهند...برای وقت هایی که دلتنگند.....
وقت هایی که انگار خودشان هم باورشان میشود که نیستند....!
#mehran__rafiee

دنیای غریبی شده ...
دنیایی که آدمهایش از
پشتِ صفحه ی چند
اینچیِ تلفن های همراه
عاشقِ هم میشوند ... درد دلهایشان را در
تصاویر پروفایل خلاصه میکنند ...
حتی دلگیری هایشان را هم ...
افسوس ...
دیگر دور هم جمع شدن های
آخرهفته در خانه ی
مادربزرگ معنایی ندارد ...
دیگر یک استکان چایِ آتشی
حال هیچ کس را خوب نمی کند ...
وقتی جمع شدن هایمان
در گروه هایِ بی ثُباتِ مجازی باشد ...
و هرروز ورژن جدیدتری از قهوه ونوشیدنی های عجیب
و غریب هم کفافِ
خستگی هایمان را ندهد ...!
ما خیانت کرده ایم ...
به خودمان ...
به اصالتمان ...!
دنیایمان را در جعبه ای
چِپانده ایم و خوشحالیم
که ازهمه جای
جهان دوست و هم صحبت داریم ...
چه دنیای حقیری که بایک
لحظه غفلت دزدیده میشود ...
گم میشود ...
می شکند ...!
آن وقت ؛
ما می مانیم و کوهی
از تنهایی به وسعتِ
روزهایی که بدونِ عزیزانمان
از دست داده ایم ...! #mehran__rafiee #خاطرات#اینستاگرام#زیبا#طبعت#ایران#دوست#محبت#رز#فرهنگ#عشق#گل#آسمان #باران#برگ#شبنم#دختر#شمال #مجازی #دنیا #عشق #هوس #مدل #لباس #گردشگری #تفریح

گوشیم زنگ میخوره، سایلنتش میکنم و با اخم میچپونمش تو جیبم.
میگه چرا جواب نمی دی؟
میگم مهم نیست... باز زنگ میخوره... میگه خیلی عوض شدی... گیج نگاش میکنم و میگم هوم؟
میگه قبلا اینجوری نبودی، زمین و زمانو بهم میریختی که باهاش حرف بزنی.
میخندم و میگم خودت داری میگی قبلا.... می شینه رو نیمکت و میگه نمی فهممت...
چهارزانو میشینم کنارش و میگم خیلی ساده ست، ببین، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... اون موقع ها، من حاضر بودم به خاطرش از همه زندگی و خانوادم بگذرم. بهش گفتم بیا بریم.
گذشتم، از همه چیزم گذشتم.... گفت عقلت کجا رفته دختر؟ زندگیمون، خانواده هامون... گفتم دوستم داشته باش، از همه بیشتر، بهم اهمیت بده، بهم توجه کن... گفت بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم، منطقی باش... میگه خب؟
میگم خب، زمانش همون موقع بود، دوست داشتنو میگم.
الان دیگه گذشته، به قول خودش منطقی شدم.
گفت بریم یه جا که دور از خانواده زندگی کنیم، گفتم من از خانوادم نمیگذرم.
گفت همه روزت شده کار، واسه من وقت نمیزاری... گفتم بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم... میخندم و میگم همه که بدونی هر چیزی زمان داره، کار، خانواده، منطق، حتی عشق... اگه از زمانش بگذره، دیگه هیچ وقت مث قبل نمیشه...
مث یه لیوان چایی سرد شده می مونه،که واسه گرم کردن دوباره ش، هی آب جوش میریزی توش، ولی غافل از اینکه هی کمرنگ و کمرنگ تر میشه.
می دونی،وقتش گذشت دیگه #تمام 📝
#mehran__rafiee

‌‌
بخند
بگذار زمين از عطرِ خنده هايت مملوء شود
بگذار صداي خنده ات گوشِ فلك را كر كند
بخند به روزهايی که سخت گذشت و اتفاقهایی که هنوز برایت به وقوع نپیوستند.
كه بدانی زندگي تنها در حالِ زیبایِ تو معنا پيدا ميكند.
كه صورتِ تو با خنده زيبا ترين صُورِ زمین ميشود
و صدایِشان هوشِ جهان را سرخوشانه با خود ميبرد و همه را سرمست از شرابِ وجودِ خدایی ات ميكند
بگذار تعجب كند روزِگار از حالِ خوبت
و لذت ببرد از اين
حسِ رهايي ات از آدما
حسِ رهايي ات از غمکده ای که ساخته ای
حسِ رهايي از هر آنچه كه تورا از روزهاي خوشش منع ميكند...
تو مستحق بهترين هايي
تو مستحق روزهاي خوشي که تکرار نمیشوند
اين حق را ناجوانمردانه از خودتت نگير ‌
نگذار ....
روزي در روزگارِ پر از فراز و نشيبت
دلتنگِ خنده هاي زيبايت شوي که از خودت بی مساوات، دریغش کرده ای
پس تا ميتوني بلند و صدادار بخند
#mehran__rafiee
📷@mehran_rafiee_official .
#عاشقانه #عشق #معشوق #عاشق #دلنوشته #دوستت_دارم #دختر #پسر #مخاطب_خاص #اندکی_شعر
.
🙏👇🙏👇🙏
@mehran_rafiee_official

امروز خودت را بردار
ببر يك گوشه ى دنج
به دور از شلوغى هاى روزِ تعطيل
با خودت حساب و كتاب كن
ببين هفته ات را با كدام آدمها گذراندى
كدامشان آيينه ى دِق ات بودند...
كدامشان سنگِ صبورت...
خلوت كن
خودت را از آدمهايى كه باعث ميشوند
جمعه ات كسل كننده شود،
خلوت كن!
#دلنوشته
#جمعه
#mehran__rafiee

میدانی مردم انگار خیلی از سوال پرسیدن خوششان می آید ، انگار تمام معاشرت های ما خلاصه شده است در سوال پرسیدن و جواب دادن ، انگار جز سوال و جواب کردن چیز دیگری از معاشرت بارمان نیست !
روزمره هایمان و معاشرت هایمان بوی تعفن همین سوال و جواب های تمام نشدنی را میدهد ، مدت هاست من با همه ی این ها کنار آمده ام ، تقریبا برای همه ی سوالات ، درون ذهنم یک جواب چند کلمه ای کوتاه دارم که از سر اجبار در جواب بگویمشان و قال قضیه سریع تر کنده شود !
جواب های حاضر و آماده ی مفتی که مثل غذا های فست فود ، شکم پر کن است ، نه مجال کش دادن صحبت را میدهد و نه فرصت ادامه دادن سوال های بعدی را ..
برای کسی که مرا ماه ها یا سال هاست ندیده چه فرقی میکند که درسم را چه کار کرده ام ؟
یا اصلا دارم چه غلطی با زندگی و کارم میکنم ؟
برایش چه فرقی میکند که من میخواهم ازدواج کنم یا نه ؟
بنظرم ما آدم ها معاشرت مان به شدت عذاب آور و خسته کننده شده است ، همدیگر را سوال جواب میکنیم که بفهمیم کداممان از آن یکی عقب تر است ، کجای زندگی فلانی دارد میلنگد و برای من ردیفه ردیف است !
برای همین است
برای همین است که سال هاست جواب های تلگرافی ام را حاضر و آماده دارم ،
برای همین است که از هر سه سوال ، یکی را جواب میدهم
برای همین است که آدم ها را الک میکنم و آن دانه درشت ها را نگه میدارم
برای همین است که قدر آدم هایی که سوال نمیکنند را میدانم
برای همین است که روز به روز تنها تر میشوم .. #mehran__rafiee

@hatygirl.diary
امروز سپاسگذارے کنیم از خدا
تا حالمان عالے شود...
وقتے حالمان عالے شود،
احساس خوب و ارتعاش خوب بہ هستے مےفرستیم
وقتے ارتعاش خوب بہ هستے مےفرستیم،
همسو و هماهنگ با آن مےشویم
وقتے با خلقت هستے هماهنگ مےشویم،
موتور خلقت روشن مےشود تا ما را در مسیر آرزوهایمان بگذارد🙏
خدا شکرت براے بودنت🙏
خدا شکرت براے برکات و نعمتت🙏
خدا شکرت کہ همیشہ حواست بہ من هست🙏
خدا شکرت کہ زندگے رو بہم هدیہ دادے🙏
خدا شکرت براے رابطہ هاے قشنگے کہ دارم🙏
خدا شکرت براے کار و درآمدم🙏
خدا...
شکرت، شکرت، شکرت🙏
#mehran__rafiee
.
#شکر #گلدون #دوست_خوب #عکس #ارکیده #انرژی #انرژی_مثبت

خستگی و حوصله نداشتن که
به معنای دوست نداشتن نیست.
آدمها حق دارند گاهی کلافه باشند
و دلشان تنهایی بخواهد،
مگر مادرها وقتی از شیطنت و لجبازی بچه هایشان خسته میشوند و میگویند دیگر دوستت ندارم چیزی از دوست داشتنشان کم میشود؟!
یا پدرها که گاهی یادشان میرود با بچه هایشان بازی کنند و آنها را ببوسند دوست داشتنشان تمام شده است؟!
من هم دوستت دارم،
حتی وقتی یادم میرود در طول روز با پیام های عاشقانه حالت را خوب کنم
یا گاهی که چایت را داغ میخوری فراموش میکنم چشم غره بروم و مجبورت کنم برای سرد شدنش صبر کنی
یا وقتی لباس جدیدت را نشانم میدهی و نمیگویم چرا بی من برای خودت خرید کرده ای...
تمام عصرهایی که آمدی و در آغوش نگرفتمت،
بد اخلاق بودم و دلم تنهایی میخواست،
تمام شب هایی که برایت شعر نخواندم و بیدار نماندم که بخوابی و نگاهت کنم...
تمام این وقت ها عشقت مثل باران بر سرم میبارید
اما جان دلم
آدم گاهی یادش میرود عاشقی کند.
نه اینکه عاشق نباشدها، اتفاقا خیلی عاشق است
اما حال حوصله اش ابریست و ترجیح میدهد عشق را پشت ابر اندوهش پنهان کند تا آفتاب سرزندگی و نشاط دوباره بتابد.
اینجور روزها برای همه آدمها اتفاق می افتد.
چون هیچکس آنقدر قدرتمند نیست که حالش همیشه خوب باشد و دوست داشتن را مدام زمزمه کند.
کاش حال بد هم را درک کنیم
و خستگی و بی حوصلگی را پای بی علاقگی نگذاریم... راستی جان دلم
حتی وقتی حال حوصله ات ابریست
دوستت دارم

#mehran__rafiee
@mehran_rafiee_official

تنهایی مزمن ترین درد عصر ماست
با واگیری غیر قابل کنترل...
همه بی حوصله اند...
دختران و پسران جوان ، زنان و مردان متاهل
همه یک کلافه گی رابطه ای دارند که آنها را سوق میدهد به یک بلاتکلیفی حاد که میرسد به یک جدایی نامعلوم....
اغلب برگشت هایی خواهند داشت بی فکر و از سر دلتنگی...
و یک رابطه دوباره آغاز شده بی کیفیت تر از قبل...
زنان در فکر امنیت عشق؛ طالب ازدواج
مردان فراری از تعهد ازدواج ؛ پایه عشق و حال...
متاهلان دلزده اما بی خبر و تشنه آزادیِ تجرد
مجردان زخم خورده و پناهجو به امنیت تاهل...
و رابطه ها و رابطه ها
بی شرف ترین رابطه ها را داریم...
من با تو، تو با او، او با آن
من با شوهر تو، تو با شوهر من
تو با زن من، من با زن تو...
و برای رابطه ای که نباید اسم خاصی رویش گذاشت باید همه جوره باشیم
تا وقتی که تمام شود و ما هم بی اسم و بی تعهد باید تمام کنیم...
ما ظاهرا تنهاییم
عملا با همه ایم
و زبانا به دنبال یک آدم خوبیم برای یک رابطه خوب ...
@mehran_rafiee_official
#زن #زندگی #زندگی_من #دوست #دوستی #دوستت #رابطه #رابطه_عاطفی #رابطه_جنسی #حریم #خشونت_خانگی #مرگ #مرد #مردانه #مردان #انسانیت #انسان #مجازی #مجازی_سازی #دنیای_مزخرف #دنیا #دنیای #خودکشی #mehran__rafiee #زخم #بچه_ها #خدا #اسلام

_________________________________✒

#قمار کرده ایم
روی #محبت های بیجایمان برای آدمهایی که به #ظلم وظیفه میدانند....
که از کمک های از ته دلمان ساده گذشتند و ندانستند چه ها کرده ایم برایشان....
کل مان را قمار کرده ایم...
تماممان را بخشیده ایم برای #روح هایی که از ما حتی اندکی هم خبر ندارند...
که به وقت مشکلاتشان همیشه اول صف حاضر و آماده و دست به سینه نشسته بودیم و با نگاه #تب دارمان بهشان فهمانده ایم که ما هستیم....
ما کوه تو میمانیم...
که در پی هر نگاه #غم دارشان، از خود بیخود شدیم و روحمان را در انها دمیده ایم....
که فکر کردند ما بی غم ترین موجود عالمیم و #خدا فقط برای آنها ما را آفریده...
که اگر روزی #روزگاری در پی تمام لحظه های #تاریک و سرد خودمان بی خود و بی جهت #تنها ماندیم ...دریغ از احوال گرفتنها....
حال پرسیدن ها....
خودمان را قمار کسانی کرده ایم که محبتهایمان را در مواقع #حساس مثل پتک بر سرمان کوبیدند و نامهری هایشان سرمان آوار شد.... #mehran__rafiee

هیچوقت یادم نمیره...
ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد... اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم... تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست... از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم
هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه...شاید یه روز زخم شد رو زخمت ! زخمت رو...دردت رو واسه خودت نگه دار...
میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...
#دلنوشته
#mehran__rafiee

...
بس کنید چک کردن #پروفایل هایی را که
تا نیمه #شب برای #غریبه ی دیگری #آنلاین است..‌.
اگر از من بپرسی میگویم بیشترین علت #مرگ و میر احساس چک کردن دائمی همین پروفایل هاست!
#پاک کردن این لعنتی ها از لیست کانتکت های گوشیتان بزرگترین لطفی ست که در حق خودتان کرده اید ! بماند که چه؟؟
که ببینید تا نیمه شب آن چراغ #سبز کوفتی روشن است و ته دلتان آشوب شود؟
یا در پروفایل هایش با یک مشت عکس نوشته #عاشقانه قربان صدقه ی یک غریبه برود و دستتان به هیچ جایی بند نباشد...یا در خوش بینانه ترین حالت عکسش را با همان اخم آدم کشش ببینید و از #دلتنگی دچار تومور #قلب شوید؟

درد ناک ترین مرگ تدریجی همین هاست..
پاک کنید برود
بگذارید یک بار هم که شده امتحان کنیم و ببینیم راست میگویند که از دل میرود همان لعنتی ای که از دیده رفته است؟؟؟
اصلا یک نوع مریضی ست برای خودش..
آنلاین که هستن یک جور #درد دارد و وقتی آن چراغ لعنتی خاموش میشود دردش از یک نوع دیگر است!
اختراع last seen recently هم که بزرگ ترین #ظلم در حق بشر بود
این که نشان نمیدهند کی آنلاین هستند و کی نیستند دردش از همه بیشتر است..
#بلاک کنید ،
بلاک کردن بعد از هر #رابطه بزرگترین لطفی ست که دو طرف در حق یکدیگر میکنند..
بلاک کنید !حداقل ما #حسود هارا بلاک کنید !
ما حسود ها عادت نداریم چیزی را که برای ما بوده و با تمام جان عاشقش بودیم سهم کس دیگری بدانیم . .. ما حســودها را بلاک کنیــــد !
ما حسـود ها قوه ی #تخیل بالا هم داریم
آنوقت #خیال میکنیم شما هم از روی دلتنگی
به پروفایل و last seen a long time ما خیره شده اید!
بی زحمـت ما حســـودها را بلاک کنیــــد...!
.
..
...
#mehran__rafiee

#doroee #tazahor #enkar#khodnamai#gorg#dar#jelde#ensan
با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری!
شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد

استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت
تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!

ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ
رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد

با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن
با شال سبز تلویزیون رفتن!!... پرواز روی بالش پر می کرد!

از اوّلی و سینی ِ بی چایی، از دوّمی و فکر خودارضایی
سیگار می کشید به تنهایی، گریه به یاد هر دو نفر می کرد

تردید شعله در دل فندک بود، درک یقین به واسطه ی شک بود
هر روز توی کار کنیزک بود، شب ها کدو به آلت خر می کرد

آماده بود آهن و سنگ و چوب، در فال ها مکان و زمانی خوب
شام و زن و بساط تل و مشروب... تا آخرین چریک، خطر می کرد!

از اینکه باز عاشق من باشید، تا بچه ای که زیر خودش شاشید
مغز مرا به پنجره می پاشید، قلب مرا جنون زده تر می کرد
#mehran__rafiee

شبیهِ خودت که باشی،شبیهِ اون چیزی که آدما ازت میخوان نیستی"
اگه مثِ خودت حرف بزنی نه شکلی که ازت انتظار دارن،
اگه به سلیقه خودت تیپ بزنی،نه تیپی که همه پسنده،
اگه نظر خودتو داشته باشی و زیرِ بارِ حرف بقیه نری‌،
نه تنها به تو و سلیقت و انتخابهات احترام نمیذارن،
حتی طردت هم میکنن...!
حتی قضاوتتم میکنن...!
اگه باهاشون حرفِ مشترک نداشته باشی"
نمیگن متفاوتی و دغدغه‌هات متفاوتن؛
میگن خودتو میگیری و با بقیه قاطی نمیشی"
میونِ آدمایی که همه از دم معتقدن فقط کارِ خودشون درسته"
سخته خودت باشی...
آدمایی که اگر حرف بزنی'برعکس تفسیرت میکنن"
و اگر حرف نزنی'فک میکنن خودتو تافته جدا بافته میدونی"
آدمااگه لباست طبقِ سلیقشون نباشه،زبونشون به مبارکه گفتن نمیچرخه و تا عیب و ایراد ازش درنیارن و نگن ول نمیکنن؛
آدما اگه خودتو میخواستن میذاشتن شکلِ خودت بمونی...
آدما از تو فقط منافعی رو میخوان که از تو بهشون میرسه؛
یا فقط میخوان تو صفِ فرضی‌ِ خوشبختی تو از اونا عقب‌تر باشی،
تا بیشتر احساسِ خوشبختی کنن...
.
و تو زمانی که دلت نمیخواد عروسکِ خیمه شب بازیِ آدما باشی و نمیخوای تصمیمای زندگیتو بدی بقیه بگیرن،مجبوری هی تنها و تنهاتر بشی،تا یه گوشه‌ی غربتت خودِ واقعیتو پیدا کنی و یک عمر با آرامشی که امنیت نداره زندگی کنی...
هرچند آدماام با بودنشون بیشتر بلدن ناامنت کنن تا امن؛
.
ولی از من میشنوی خودت باش...
آدما اونقدی نمی‌ارزن که تو شکلِ نظرِ اونا بشی؛
هیچی قدِ خودت بودن مزه نمیکنه به دهن تو زندگی...
#دلنوشته
#mehran__rafiee

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت:
 واکس می‌خواهی؟
کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: بله ‎به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و آرام آرام شروع کرد کفش را به واکس آغشتن. آنقدر دقت داشت که گویی روی بوم رنگ روغن می‌مالد. وقتی کفش‌ها را حسابی واکسی کرد، با برس مویی شروع کرد به پرداخت کردن واکس. کفش‌ها برق افتاد. در آخر هم با یک پارچه، حسابی کفش را صیقلی کرد. ‎گفت: «مطمئن باش که نه جورابت و نه شلوارت واکسی نمی‌شود.» ‎در مدتی که کار می‌کرد با خودم فکر می‌کردم که این بچه با این سن، در این ساعت صبح چقدر تلاش می‌کند! کارش که تمام شد، کفش‌ها را بند کرد و جلوی پای من گذاشت. کفش‌ها را پوشیدم و بندها را بستم. او هم وسایلش را جمع کرد و مؤدب ایستاد. گفتم: «چقدر تقدیم کنم؟» ‎گفت: «امروز تو اولین مشتری من هستی، هر چه بدهی، خدا برکت.» ‎گفتم: «بگو چقدر؟» ‎گفت: «تا حالا هیچ وقت به مشتری اول قیمت نگفتم.» ‎گفتم: «هر چه بدهم قبول است؟» ‎گفت: «یا علی.» ‎با خودم فکر کردم که او را امتحان کنم. از جیبم یک پانصد تومانی درآوردم و به او دادم. شک نداشتم که با دیدن پانصد تومانی اعتراض خواهد کرد و من با این حرکت هوشمندانه به او درسی خواهم داد که دیگر نگوید هر چه دادی قبول. در کمال تعجب پول را گرفت و به پیشانی‌اش زد و توی جیبش گذاشت، تشکر کرد و کیفش را برداشت که برود. سریع اسکناسی ده هزار تومانی از جیب درآوردم که به او بدهم. گردن افراشته‌اش را به سمت بالا برگرداند و نگاهی به من انداخت و گفت: «من گفتم هر چه دادی قبول.» ‎گفتم: «بله می‌دانم، می‌خواستم امتحانت کنم!» ‎نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم. ‎گفت: «تو؟ تو می‌خواهی مرا امتحان کنی؟» ‎واژه «تو» را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد اما با اکراه. وقتی که می‌رفت از پشت سر شبیه مردی بود با قامتی افراشته، دستانی ورزیده، شانه‌هایی فراخ، گام‌هایی استوار و اراده‌ای مستحکم. مردی که معنای سخاوت و بزرگواری را در عمل به من می‌آموخت. جلوی دوستانم خجالت کشیده
بودم، جلوی آن مرد کوچک، جلوی خودم، جلوی خدا
#mehran__rafiee

گوشیم زنگ میخوره، سایلنتش میکنم و با اخم میچپونمش تو جیبم.
میگه چرا جواب نمی دی؟
میگم مهم نیست... باز زنگ میخوره... میگه خیلی عوض شدی... گیج نگاش میکنم و میگم هوم؟
میگه قبلا اینجوری نبودی، زمین و زمانو بهم میریختی که باهاش حرف بزنی.
میخندم و میگم خودت داری میگی قبلا.... می شینه رو نیمکت و میگه نمی فهممت...
چهارزانو میشینم کنارش و میگم خیلی ساده ست، ببین، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... اون موقع ها، من حاضر بودم به خاطرش از همه زندگی و خانوادم بگذرم. بهش گفتم بیا بریم.
گذشتم، از همه چیزم گذشتم.... گفت عقلت کجا رفته دختر؟ زندگیمون، خانواده هامون... گفتم دوستم داشته باش، از همه بیشتر، بهم اهمیت بده، بهم توجه کن... گفت بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم، منطقی باش... میگه خب؟
میگم خب، زمانش همون موقع بود، دوست داشتنو میگم.
الان دیگه گذشته، به قول خودش منطقی شدم.
گفت بریم یه جا که دور از خانواده زندگی کنیم، گفتم من از خانوادم نمیگذرم.
گفت همه روزت شده کار، واسه من وقت نمیزاری... گفتم بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم... میخندم و میگم همه که بدونی هر چیزی زمان داره، کار، خانواده، منطق، حتی عشق... اگه از زمانش بگذره، دیگه هیچ وقت مث قبل نمیشه...
مث یه لیوان چایی سرد شده می مونه،که واسه گرم کردن دوباره ش، هی آب جوش میریزی توش، ولی غافل از اینکه هی کمرنگ و کمرنگ تر میشه.
می دونی،وقتش گذشت دیگه #تمام 📝
#mehran__rafiee

ﺧﺐ ﻣﻦ # ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺟﻮﺭِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩﻡ !!!
.
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺩﮐﻤﻪ ﯼ ﺷﻞ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﮐﺴﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .... ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﻣﺪﺍﻡ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﺭﺍ؛ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ....
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ... !!!!!
.
ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﯿﻢ ... ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﭘﺲ ﻭ ﭘﯿﺶ ... ﺍﻣﺎ ﺩﺭ # ﺣﺮﮐﺖ !!!!
.
ﻣﻦ # ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...
ﻣﻦ # ﺩﺭﺟﺎ _ ﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ... ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ؛ # ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ ! .
.
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻗﺎﯾﻖ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺎﺷﻢ ... ﺑﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﺎﺷﻢ ...
ﭼﺮﺍﻍ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﺍﺵ ... .
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ...
ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﺳﺮﺧﻮﺷﺎﻧﻪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﺪﻭﻡ ... ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﺮﺳﻢ !!!
.
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺎﺣﺐ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ !
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﯼ ﺑﺎ ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻨﯽ ...
ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺒﻨﺪﯼ ... ﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻨﺪ ... ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ
# ﺧﻮﯾﺸﺘﻨﺶ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﺩ ، ﭘﺲ # ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ؟ ! ... .
.
ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ !
ﺩﻟﺶ ﺑﻪ # ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻫﺰﺍﺭ ﻓﺮﺳﺦ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﺩ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... .
.
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺍﺵ !!!
.
" ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﻣﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﺠﻨﮕﺪ " ؟ ...! .
.
ﻣﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ # ﺑﺠﻨﮕﻢ ،
ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
#دلنوشته
#mehran__rafiee

اگر فرم لباس پوشيدنت #معموليست
اگر به ماديات اهميت نميدهي.
اگر ميخندي اما،نوع گريه كردنت،خنديدن است
اگر راه ميروي اما نفس نميكشي.
اگر در جمعي نميفهمي و #نميفهمندت
اگر شبها ديرتر به به خواب ميروي.
اگر دغدغه هاي روزمره ديگران برايت #مضحك است.
اگر يك دوره گرده پير فكرت را ماه ها مشغول ميكند
اگر دوست داشتي گاو و خر و اسب و پرنده و هر چيز باشي به
جز #انسان ،
بدان...
تو يكي از مايي كه در راهي #بي بازگشت آمدي.
ما هرگز به #مرگ طبيعي نخواهيم مرد.
در نيمه شبي خسته ميشويم
از هجومه كج فهمي ها
روحمان سنگيني ميكند بر كالبدمان
چنان بار #زياد بر كمر يك قاطر پير!!!
و از خودمان ميرويم...
و خودمان را از خودمان ميگيريم
اري مثل ماها هرگز به مرگ طبيعي نميميرند...
متن: #mehran__rafiee

Most Popular Instagram Hashtags