#manyasa_videos

199 posts

TOP POSTS

این قسمت شروع میشه با راجبیر که میاد ماشین درم و داغون شده شو میبینه و آلیا با ماشینش درمیره و راجبیر هم به فحش میبندتش 😂

آلیا نزدیکای صب اومد خونه رادا الیا رو دید و گفت کجا بودی مگه نگفتم زود برگرد کل دیشبو بیرون از خونه بودی پلیس هم که اومده بود دم در خونه ماشین نگرفته کیو زدی داغون کردی
رادا تند تند حرف زد و یهو بیهوش شد و افتاد تو استخر
آلیا فریاد زد مامااااان

دکتر اومد رادارو چک کرد و نسخه دارو نوشت
آلیا میخواست نسخه رو بگیره که راکی زود نسخه رو گرفت و نذاشت آلیا نسخه رو بخونه دکتر رفت و آلیا رفت پیش راکی و گفت میشه بگین تو این خونه چه خبره مامان رژیم میگیره ضعف میکنه شما نسخه شو ازم قایم میکنی هیچی به من نمیگین نکنه مامانم مشکلی پیدا کرده راکی گفت تو خودت دریای مشکلی چرا باید مشکلات خودمونم به تو بگیم دیشب کجا بودی ماشین کیو زده بودی چرا این روزا به بهونه کالج از خونه بیرون میری و کالج نمیری بهت اجازه دادم بری دنبال رقص و تئاتر اما نه به قیمت ول کردن درس و زندگیت

آلیا ناراحت شد و رفت اتاقش و زد زیر گریه
راجبیر با پلیس اومد جلو خونه ی راکی شارما و راکی گفت که خسارت ماشینو میپردازه راجبیر گفت من واسه خاطر پول اینجا نیومدم اومدم به پسرتون ادب یاد بدم یه بار جلو راهم سبز بشه میزنم صورتشو مث ماشینم داغون میکنم
راکی گفت ببخشید ولی بچه من پسر نیست که دختره 😂

راجبیر گفت اوو شانسو بنازم عمو جان بیزحمت اگه پولت تو جیبت سنگینی میکنه بده شیکم چنتا فقیرو سیر کن واسه اون دنیات تخت نرم ردیف کن چون دفعه دیگه اگه دخترت ماشین کسیو زیر بگیره تخت زندانم گیرت نمیاد 😂 الانم پولتو نگخ دار واسه خودت من میرم خدافظ
تلفن خونه زنگ خورد راکی تلفنو جواب داد و گفت سلام داداش منم راکی

مردی که پشت تلفن بود گفت کدوم داداش تو سال هاست که برای ما مردی
راکی گفت داداش لطفا تلفنو قط نکن میدونم کاری که من و رادا درحق خونواده کردیم قابل بخشش نیست اما حداقل به خاطر دخترم که معصوم و بی گناهه به حرفام گوش کن ...ازت میخوام با اولین قطار بیای بمبئی ...میخوام یه امانتی بهت بسپرم

آلیا رفت کالج و با کاران رو به رو شد آلیا گفت میشه چند لحظه صحبت کنیم آقا میخوام به عنوان یه روان شناس کمکم کنین من خیلی سر در گمم
کاران قبول کرد و رفت تو آزمایشگاه کالج حرف بزنن
یکی از دخترای کالج که به آلیا حسادت میکرد درو به روشون بست ...آلیا و کاران موقع برگشتن الیا دیدن در قفل شده مسئول حراست کالج از بیرون درو باز کرد و چن نفر به آلیا تهمت زدن که برای عشق بازی با کاران رفته ❤ادامه در کامنت❤

این قسمت شروع میشه با دکتر که بعد از 20 روز داره بانداژ صورت تاپکیو باز میکنه.. دکتره به همه گفت عمل پلاستیک تاپکی موفقیت امیز بود اون الان کاملت خوبه واسو گفت ینی میتونیم ببریمش خونه.
دکتره گفت البته..
دکتر صورت تاپکیو باز کرد و همه از دیدن چهره ی عوض شده تاپکی شوکه شدن

تاپکی گفت چیشده چرا همتون اینطوری نگام میکنین.. تاپکی پاشد و رفت جلو ایینه و تا خودشو دید گفت اینی که تو آیینس کیه ...این چهره مال کیه ...این چهره من نیست ...تاپکی یه گلدون برداشت و ایینه رو شکست ..واسو تاپکیو بغل کرد و گفت ناراحت نباش دخترم تو باهر چهره ای بازم دختر مایی ..دکتر گفت متاسفم خانوم تاپکی صورت شما خیلی سوخته بودو به عمل پلاستیک نیاز داشت من باید اینکارو میکردم.. آریان گفت این همه تغییر؟؟ اون فقط پوستش سوخته بود نه چارچوب فیسش ...نه امکان نداره این تاپکی من نیست ..
تاپکی گفت اره تو راس میگی این چهره مالمن نیست چهره منو به خودم برگردونین من قیافه خودمو میخوام ...واسو تاپکیو بغل کرد و گذاشتنش رو تخت ...دکتر بهشون گفت این یه مدت ممکنه همینطوری اعصابش به هم بریزه ولی شما باید خونسرد باشید...شاد نگهش دارین و بهش استرس وارد نکنین.. همه برگشتن خونه...تاپکی رفت جلوی عکس بانی که دورش حلقه گل مخصوص فوت شده ها انداخته بودن...
تاپکی گریه کرد ...بابوجی کفت پسرم بیهان برو همسرتو دلداری بده .. درسته که اون چهرش عوض شده ولی هنوزم همسرتوعه مادر بانیه .اریان تودلش گفت نه باباجون این عمرا نمیتونه تاپکی باشه ..من حقیقتو کشف میکنم .. اریان رفت سمت تاپکی و گفت دلت خیلی گرفته .دلت برای بانی تنگ شده ..تو همیشه برای دخترا لالایی میخوندی یکم الان برای بانی بخون ..چون مطمئنم اونم دلتنگ توعه ..اریان تو دلش گفت باید اون احساس و غم تاپکی رو تو صورت جدید تاپکی ببینم تا باورم بشه اون واقعا تاپکیه...واسو گفت پسرم بیهان دکتر گفت نباید به تاپکی استرس وارد بشه بعد تو ...
اریان گفت مامان لطفا..این کار برای بانی لازمه بخون تاپکی...
تاپکی با گریه شروع کرد به لالایی خوندن و اریان شوکه شد ...
لالایی تاپکی همه رو گریوند و تاپکی گذاشت رفت

واسوندرا تو اشپزخونه بود که آریانو صدا زد و بهش گفت بیا بهت انبه بدم ...اریان گفت مامان این انبه پوستش خرابه...واسو گفت از کجا معلوم توش خراب باشه ..واسو انبه رو قاچ کرد و گذاشت دهن اریان و پرسید تلخ بود؟! اریان گفت نه ...واسو گفت تاپکی هم دقیقا تو همین شرایطه درسته که اون صورتش عوض شده ولی اون هنوزم تاپکی خودمونه...اگه ما خودمونو با این چهره جدیدش وفق ندیم اون خودش چطوری

این قسمت شروع میشه با آریان که از تاپکی میپرسه چرا اومدی دنبالم چی ازم میخوای

تاپکی گفت تو کی هستی
آریان گفت من آریان خانا هستم

تاپکی گفت نه تو آریان نیستی تو بیهان پانده ای بیهان من.. آریان گفت من میدونستم هوادارام منو به اسمای مختلف میشناسن ولی این بیهان پانده رو دیگه نشنیده بودم ...ولی اسم اصلی من آریان خاناست.. تاپکی به عکس بیهان نگا انداخت و گفت نه ...آریان گفت به تو واقعا باید گفت عجببببب 😐😳 آریان صورت تاپکیو با دسمال تمیز کرد و دسمالو داد به دستش وگفت خانوم ریلکس باش و بیا برو خونه تون ...تاپکی بازم به عکس بیهان نگا کرد و بعد به صورت آریان...آریان گفت این چیه بده منم ببینم
تاپکی نذاشت عکسو ببینه و رفت و آریان تعجب کرد... تو خونه کوشی برای بانی شیرینی اورد و گفت بیا دهنتو شیرین کن بالاخره هرچی باشه اومدی عروسی به هم بزنی و خودت عروس شدی
بانی زد شیرینی هارو انداخت و گفت انقد رو اعصاب من راه نرو خودم به اندازه کافی فکر و خیال دارم

کوشی گفت الان وقت فکر کردن نیست بانی باید عمل کرد..امشب مادر سمر میاد تا تینا براش مراسم دعا برگزار کنه تو باید جلوی اونو بگیری و مراسمو خراب کنی

تاپکی اومد خونه و بدوبدو رفت تو اتاقش و لپتابشو باز کرد و تو اینترنت راجب آریان جستجو کرد و دید که آریان وجود خارجی داره و متولد کشور لندنه و ناامید شد

واسو اومد پیش تاپکی و گفت چیشده دخترم
تاپکی گفت چرا قلب من اشتباه میکرد ..چرا بیهان برنمیگرده
واسو بغلش کردو گفت دخترم جایی که بیهان رفته راه بازگشت نداره تو باید اینو قبول کنی عروسی جفت دختراته تو نباید از خودت ضعف نشون بدی ...امشب دالی برای مراسم دعای تینا میاد پاشو اماده شو

واسو رفت و تاپکی با خودش گفت شاید حق با مادره ...شاید بیهان دیگه هیچوقت برنگرده😭

شب شد سمر و مادرش اومدن تو حیاط تا تینا دعا رو بخونه
دالی گفت دخترم تینا خوب بخونیا واسو گفت تینا خیلی خوب میخونه درست عین مادرش

تینا شروع کرد به خوندن کوشی به بانی تیرکمون داد تا به سینی دعای دست تینا بزنه ولی سنگ خورد به یه شمع و شمع افتاد جلو پای تینا و شالش افتاد روش
بانی دید شال تینا میخواد اتیش بگیره که دوید اومد تینا رو کنار زد ولی شال خود بانی اتیش گرفت و همه داد زدن و ترسیدن
سمر اومد جلو شال بانیو کشید انداخت دور و بانیو بغل گرفت و زل زدن به هم

تینا از سمر بخاطر نجات بانی تشکر کرد و تاپکی از خدا بخاطر این که نذاشت اتفاق بدی واسه دختراش بیوفته تشکر کرد

تاپکی میخواست بره که چشمش افتاد به سنگی که کنار شمع افتاده بود و برش داشت و رفت
ادامه در کامنت

MOST RECENT

Most Popular Instagram Hashtags