[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#mahdav

157 posts

TOP POSTS

#دلنوشته #mahdav
دریا زیباست.
دریا پاک است.
اما در ذاتش، جای مناسبی برای آنکه خانه بر رویش بسازی نیست.
هر چیزی را خارج از سرشتش بخواهی، محکوم به فناست.

#دلنوشته #mahdav
عشقتان را مقابل دیگران بغل نکنید ...
عشقتان را در مقابل دیگران نبوسید ...
دیگران، از بیرون دخول بی رحمانه و چندش عقاید سنگ شده را می بینند.
دیگرانی که کاندوم احترام به عقاید را، برای افزایش لذت تجاوز به حریم خصوصی، نمی کشند.
این دیگران می خواهند برای چیدن آجر به آجر افکارت، مجوز صادر کنند.
دیگرانی که کافیست، کمی خودی نباشی، هر رنگ لباست را جز فرقه ای انحرافی می دانند، و برهنگی ات را روسپی گری !!!

#دلنوشته #mahdav
دوای تب عشقت، نیست جز خنک تن تو.
غوره را مِی میکند، آن گلشن چشان تو.

#دلنوشته #mahdav
من عاشقم، اما عاشقی کردن بلد نیستم.
شعر می بافم، از ذوق بودنت، از ترس رفتنت.
تو شاعر نیستی، اما شاعری کردن بلدی.
با گاه و بی گاهِ گلهایت، چشمهایت، بد اخلاقی ات.
آنقدر بلدی که سمنو هم طعم ترافیس است.
گلاب بوی تام فورد دارد.
گل سرخ و آبی هم رنگند.
کاکتوس ها ابریشمی شده.
سالار عقیلی، صدایش چقدر شبیه شکیراست.
لعنتی، حواسم را پرت کرده ای.
هر پنج گانه اش.
همه اش تو را حس می کند.

#دلنوشته #mahdav
یک لحظه سکوت...
به خاطر از دست دادن فرصتی که به ما داده شده بود.
به خاطر تمام ناگفته هایی که فرصتش را از دست دادیم.
بخاطر فرصت هایی که دنبال مناسبترش گشتیم و از دستش دادیم.
به خاطر امیدهایی که ممکن است به نا امیدی مبدل شود.
برای احساسی که ممکن است همواره نادیده گرفته شود.
برای کردنی هایی که نکردیم، مثل خنده، رقص، عاشقی...
یک لحظه سکوت، برای شروعی که آغاز نشد تا به پایان برسد.
ارزش یک لحظه را از کسی بپرس، که یک جام بلور در لحظه ای از دستش رها شده... I feel so unsure
I should have known better than to cheat a friend
and waste a chance that I'd been given
so I'm never gonna dance again
the way I danced with you
time can never mendthe careless whisper of a good friend
there's no comfort in the truth
Careless_Whisper George_Michael

#دلنوشته #mahdav
کلافه شدم از کسی که باید باشم.
متنفرم از لباسهایی که برای دیگری پوشیدم و هیچ وقت به چشم نیامد.
متنفرم از لباس هایی که برای ما پوشیده شد و ما حواسمان جای دیگری بود.
متنفرم از نقاب هایی که برای خوش آمد دیگری گذاشتیم و تنها باعث شد زاویه دیدمان محدود شود.
اطرافمان را ندیدیم.
پینوشت: عکس برای یک ماه پیش می باشید، 😆

#دلنوشته #mahdav
خاطره ساختن مرد می خواهد.
اما پای خاطره ماندن، کار هیچ کس نیست،
یک لشگر می خواهد، یا یک نفر با ظرفیت و استقامت یک لشگر نیروی آهنین.
هر کس برای حفظ قلعه زندگیش یکی از این لشگرها می خواهد.
مرسی از @syavarsan واقعا با این خاطره سازی هاش

#دلنوشته #mahdav
می گما!!
چه خوب شد، دوباره سال تموم شد،
یه بهونه شد برای دوباره نقطه سر خط...
برای بایگانی 365 روز و یک کبیسه، خنده، امید، گریه، داشتن، رفتن، خواستن، دیدن...
کاری ندارم از کجای سال با من بودی، کجاهای سال با من بودی، حتی تعداد روز و ساعتش هم مهم نیست،
مهم اینه که نبود شدن امسال با بودن تو بود.
تو این آخرین ساعات سال نود و پنج، برای روزهای خوبت دعا می کنم، روزهای خوب تو ربط عجیبی به حال خوب من داره.
آرزو می کنم، قصه امسال به جای یکی بود، یکی نبود، با یکی بود ، اون یکی هم بود شروع بشه...
آرزو می کنم، زیر بارونهای بهار، هیچ سقف بغص ترک خورده ای نباشه که چیکه کنه...
من به این سال جدید، به این روزهایی که داره میاد، عجیب امید دارم،
شروع ساله نود و شش توی یک از روزهای زمستان سال گذشته اش بود،
پس، اصلا امسال، آخر امیدهامون نقطه نمی ذاریم و با خودمون می بریمشون سال بعد...
یادت نره، سال دیگه، به من بگی، آرزوهام بر آورده شد یا نه...
.
حتی اگه نبودم...

#دلنوشته #mahdav
مجرم ها همیشه به صحنه جرم باز می گردند،
پس حتما به پاتوق مجازی تنهایی هایم سر می زنی...
اما آنجا هم شبها می آیی که گمان می کنی من خوابم...
اما نمی دانی، مدتیست که شبها از روزها بیدار ترم...

MOST RECENT

#دلنوشته #mahdav
دریا زیباست.
دریا پاک است.
اما در ذاتش، جای مناسبی برای آنکه خانه بر رویش بسازی نیست.
هر چیزی را خارج از سرشتش بخواهی، محکوم به فناست.

#دلنوشته #mahdav
در نوجوانی، #پابلو_نرودا برایم اسطوره بود.
وقتی برای اولین بار نوشته "#به_آرامی_آغاز_به_مردن_میکنی " با ترجمه #شاملو را خواندم، انگار تمام درهای بسته زندگی به رویم باز شد.
زمانیکه شیفته این نویسنده شدم، آثارش را مطالعه کردم.
مبارزات سیاسی با شمشیر سخن گفتن از عشق.
اما با خواندن کتاب " #اعتراف_به_زندگی " که زندگی نامه خودش را وصف کرده، از او متنفر شدم.
تمام بتی که از او ساخته بودم با تبرِ تتم تابو های خودم شکستم.
هم خوابی های یک شبه اش کجا و سخن از عشق هایش کجا.
تا پیر تر شدم،
به جای خواندنِ" به آرامي آغاز به مردن مي‌كني" به آن معتقد شدم.
فهمیدم باید از زیبایی چیزها لذت برد.
فهمیدم زشتیها، زشت نیستن، فقط با معیارهای ما مطابقت ندارند.
فهمیدم هم تو خوبی، هم من، فقط شکل این خوب بودن ها یکسان نیستند.
ما حق نداریم هر کس که در شابلون ما جا نگرفت، نا هنجار بنامیم.
اما حق داریم هر چقدر از هر فرد که در شابلون ما جا شد، از همان مقدار حظ ببریم.
نباید بقیه اش را خط بزنیم.
نباید همه اش را خط بزنیم.
نباید قضاوتش کنم که انگاه خودمان خوبیش را از دست داده ایم.
#Pablo_Neruda
“به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن”

#mahdav #دلنوشته
هیچ چیز بدتر از کسانی که کم کتاب خوانده اند نیست.
آنها که اصلاً نخوانده اند، تکلیفشان معلوم است.
آنها که زیاد خوانده اند، آنقدر همه مسائل را از جنبه های مختلف دیده اند که هیچ وقت با اعتماد حرفی نمی زنند.
اما آنها که کم خوانده اند،
چنان با قاطعیت برایت نسخه می پیچند که نسخه همه دانسته هایت پیچیده می شود.
چنان برای کافکا، هدایت می شوند، که نیچه ضربه مهلکتری از ضربه خیانت لوسالومه و پل ری می خورد.
همه چیز را می خواهند به زور جا کنند در سوراخ کوچکی از دانسته هایشان و با همان سوراخ صحت همه ابعاد جهان را می سنجند و هر چه در این سوراخ جا نشود را به سخره توهم می گیرند.

#دلنوشته #mahdav
آب، پاکی بلد است.
آمدن و روان شدن بلد است.
اما، ماندن نمی داند.
گنداب می شود.
نه بخاطر چیزی که از سرشت آب است.
لجنِ عادت وسط بودنش سبز می شود.
شاید، برای ماندن گاهی باید رفت.
لابد، تازه و زلال ماندن تلاطم می خواهد.

#دلنوشته #mahdav
چشمات رو ببند، دوست داری کجا باشی؟
اما، تو آرزو کردن مراقب باش...
جوری نباشه وقتی آرزوت محقق شد، بفهمی چیزهای کوچیکی رو رها کردی، برای لذت بردن از تحقق مثلا آرزوهات.
و حالا که نگاه میکنی، متوجه شی اونها چیزهای گنده ای بوده و گند خورده تو همه آرزو کردنات.
آدم هایی که تنهایی می خندن، همه غذا ها رو دوس دارن، از همه لحظه ها عکس می گیرن، خوراکی خوشمزه برا خودشون می خرن، تنهایی قدم می زنن و از همه چی ذوق می کنن، اینا، یک بی خیالی محض رو تجربه کردن، که حرومزاده یک حس امنیت بوده، از وجود همیشگی یک چیز کوچک؛ که الان اونو از دست دادن و فهمیدن چقدر بزرگ بوده.

#دلنوشته #mahdav
مجرم ها همیشه به صحنه جرم باز می گردند،
پس حتما به پاتوق مجازی تنهایی هایم سر می زنی...
اما آنجا هم شبها می آیی که گمان می کنی من خوابم...
اما نمی دانی، مدتیست که شبها از روزها بیدار ترم...

#دلنوشته #mahdav
شاهریور شد، چیزی از جان تابستان نمانده است،
باید تمام خراج شاه را زودِ زود داد.
تا برای فصل سرد، هر چه مانده مهر کنیم، بین رعیتها.
برای منِ رعیت زاده،تا فصل سرد شروع نشده، کلافی از کاموا بیاور.
سرخِ سرخ...
تا برای فصل سرد، ببافم رویایِ لبهایِ سرخی را،
که روزگاری در سرما گفت "دوستت دارم"
و با لبهایش لباسی بر لبخند سرد من دوخت و تمام وجودم را ژاکت شد.

#mahdav #دلنوشته
ما، آدم های معمولی، همیشه در انتظار بوده ایم.
در انتظار روزهای بهتر، زندگی بهتر.
غافل از اینکه غذایی که امروز می توانیم بخوریم، فردا قطعا غیر قابل استفاده است.
از این لحظه های انتظار عکس می گیریم، که در روزهای مورد انتظار، خاطراتش را دوست داشته باشیم.
بدون آنکه خودش را زندگی کرده باشیم.
فاجعه واقعی این است که نه تنها در زندگی کردن بالغ نشده باشی، که در کودکی بسر ببری.
ولی در آرزوی زندگی، میان سال باشی.
___________________________________________________________
پینوشت: در این مدت سفر های زیادی داشتم، غذای های بومی زیادی خوردم، اما بدون شک اگر نگم بهترین، یکی از بهترین طعم ها و مهمان نوازی ها رو اینجا تجربه کردم، طعم فوق العاده آش لخشک، آش جوشپره و ته چین پر از بوی هل و گلاب و زعفران و کره، با بلند طبعی چند نوبت شریت و چای بدون احتساب هیچ هزینه و حق سرویس، با قیمتی واقعا مناسب. نمی تونید تصور کنید چقدر منو به اخلاق امیدوار کرد. واقعا مهمون نواز بودن. @piyaleh_td شاید بقول بعضی دوستان، گذاشتن عکس با غذا خیلی جالب نباشه، اما دلم نیوند این همه خوبیو ثبت نکنم و نگم.

#دلنوشته #mahdav
از بس که رفتم، خسته ام.
بالا پرم بشکسته است.
از هر دو عالم رانده ام.
از آدم ها وامانده ام.
آمده ام شاید شوم، مهمان ناخواندۀ تو.
آمده ام شاید شوم، دست به دامان تو.
آمده ام شاید شوم، چون خار، در دامان گل.
پینوشت: جزیره هرمز بر روی سه گنبد نمکی ( برخلاف جزایر مرجانی دیگر) قرار گرفته، که یکی از انها بیرون آمده است.

#دلنوشته #mahdav
دوای تب عشقت، نیست جز خنک تن تو.
غوره را مِی میکند، آن گلشن چشان تو.

#دلنوشته #mahdav
آبستن خاطراتی می شویم،
که هر روز در درون ما رشد می کند.
و اما روزی از آن فارغ می شویم.
غافل از آنکه، کم کم عادت می کنیم به مراقبت کردن از آن.
تا بزرگ و بزرگ تر شود.
همه عمر را در فکر نگهداشت و بزرگ کردن نطفۀ بختکی هستیم، که در شبی به وجودمان تجاوز کرده.
فقط، مواظب خاطرات ناخواسته باشیم...

#دلنوشته #mahdav
وقتی بودی،
در چشمانت نفس می کشیدم.
حال که نیستی،
نه سیگاری روشن می کنم، نه از قلیانی کامی می گیرم،
نه چای می نوشم و نه دست به دامانِ الکل می شوم.
فقط معتادم به قهوه.
تا حالا چشمهایت را در آینه دیده ای؟
قهوه عجیب رنگ بودن و مزه نبودنت را می دهد.

#دلنوشته #mahdav
یادم نرفته!!! شکل استرس، در پی اولین آغوش دونفره.
و ساعتها دیوار سکوت در روز بعد آن شب.
مانند حسه دوگانه و مونالیزایی، بعد از خواب دیدن هوس انگیز و خیس کردن شورت و تخت!!!
دلیلش تو بودی...
و الان تو شبیه خیالاتم شدی...
دلیلم شدی.

#دلنوشته #mahdav
هر غذایی بخوری، هر چه قدر هم پاک و پاکیزه باشه،
هر چه قدر خوشمزه باشه،
هر چه قدر ارگانیک باشه،
هرچقدر سالم باشه،
باز هم فضولات داره، اون هم با یک رنگ و بوی نا هنجار...
زندگی عجیب شبیه بدن ماست.
هر ورودی، یک دفع متعفن داره...
تازه، اون ورودی هایی که خروجی بیشتر دارن خیلی بزرگوارن...
نمی خواد کلی وقت و انرژی بزاری...
کلی بدو ای... که بدنت رو هم بد فرم هم نکنن...
این طبیعت غذاست...
زندگی عجیب شبیه بدن ماست.

Most Popular Instagram Hashtags