#kai_oppa

106 posts

TOP POSTS

بل😐 به درخواست یکی از دوستام زود تر گزاشتم 🙄
نظر بدینا..
تخمین نگذارم ...
......
شات اول😻🍷 عهعه این کای دیوثم جقدر توهمیه ....عاخه خون آشام کجا بود..همشون فیکن باو...
من سهونم ۱۸ سالمه و سر یع شرط بندی مجبورم برم وسط قبرستون از خودم عکس بگیر و بفرستم واسه دوست پسرم و بعد برگردم... عاخه من مونم سر هزار وون این شرط میخره رو می بندن؟ واقعا که کای دیوونست😑
رسیدم تقریبا کنارای قبرستون حالا مونده فقط برم و از خودم عکس بگیرم . اگه بخوایم دروغ نگیم چرا قبرستون وحشتناک بود ولی اونجوری کع میگفتن نه خون‌آشامی بود...نه روحی نع... خخخ اوسکول شدمااا منکه به این چیزا اعتقاد ندارم .
گوشیمو در آووردمو از خودم سلفی گرفتم و فرستادم برای کای . حالا باید برم ... قبل ازینکه حرکتی کنم یه صدا شنیدم... دور و برمو نگاه کردم . هیچی نبود.
حتما خیالاتی شدم
یبار دیگه صدارو شنیدم ..
وقتی برگشتمو و عقبو نگاه کردم نزدیک بود سکته بزنم .
یکی از قبرا خالی بود .
سعی کردم عجله کنم چون وحشت زده بودم داشتم می‌دویدم واقعا ترسیده بودم .
هرچقدر می‌رفتم به هیچ‌جا نمی‌رسیدم .
دیگه خسته شدم .
برگشتم و عقبو نگاه کردم .. منکه بازم اینجام
به درخت تکیه دادمو رو زمین نشستم...
صداهای مبهمی تو گوشم بود
خیلی مبهم
تا اونجایی که حتی نمی‌تونستم تشخیص بدم چه نوع صدایین .
سرمو بلند کردم با چیزی که دیدم از ترس یه داد بلند زدم اما هرچی داد می‌زدم تو گلوم خفه میشد
انگار هنجرم مشکل پیدا کرده بود .
اون یه آدم بود
با چشمای قرمز و صورت خونی .با لباس سفید خیلی بلند . باورم نمیشه... پا نداشت
انگار رو هوا بود .
از ترس خودمو عقب کشیدم ، چشمامو بستم و تو خودم مچاله شدم .
اون صداهای مبهم قطع شدن.. تعجب کردم ..
سرمو بلند کردم و به اطراف نگاه کردم .
نزدیک طلوع خورشید بود . یه چیزی اونطرفتر دیدم...
داشت میومد طرف من .. وای انگار از سومالی اومده باشه تموم لباساش پاره پوره بود ..
بلند شدم و دویدم .. نمی‌خواستم اونجا باشم
انگار راه بازتر شده بود ...
داشتم به در قبرستون نزدیکتر می‌شدم که....
....
#kai_oppa#jongin#oohsehun#exofanfiction

Upgrade !!! So cute 😆 Taeoh and Kai oppa 😁 I can't see any different 😂 😂 😂
#Kai_oppa #Taeoh #Cute #Love

ههههههههههههههههههههه تشانيول داخل عرض بصروه
#chanyeol_oppa#chanyeol#exo_we_are_one
#kai_oppa#kai

Saengil Chukha Haeyo #Kai_Oppa..!!!!
#Sadanghaeyo..!!!
❤❤❤❤❤
😘😘😘😘
😍😍😍😍

#my_love 😍😍
#kai_oppa 😘😘

- mấy khi anh quẩy 😂😂
#카이_어빠
#Kai_oppa 😘😘

😍Morning
#Kai_Oppa
#Lila_wendy

#happy_23rd_birthday
#kai_oppa
🎊🎊🎊🎊🎊🎂🎂🎂🎂🎂🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉

Pues un dia mas con oppas y con my idol taylor swift #swifti #kai_oppa #peru

MOST RECENT

سناریو نیستااااع😂🔫
پیج_مشکلات_جنسی
.
.
.
سلام من دخترم
بی ادبی نباشه من کنجکاوم همه چیز رو راجب آلت تناسلی مرد ها بدونم سایز و قطرش،در عرض چند ثانیه آپ میشه؟و در عرض چند دقیقه ارضا میشه؟؟
سکس در یه حالت چند دقیقه طول میکشه؟
و این درسته که در حال تحریک و بلند شدن آلت تناسلی مردا از لحاظ طول تغییر میکنه؟یعنی چطور ممکنه در حالت عادی از روی شلوار اصلا مشخص نباشه ولی در حالت بزرگ شدن آپ بشه؟
.
جواب ملت همیشه حاضر در صحنه:😂😐👇
.
1-لوهان:هر کی فک میکنه این دختر از کسکش های روزگاره و همه چیز رو راجب کیر میدونه لایک کنه؛در ضمن بلند شدنش رابطه ی معکوس با قیافه ی تخمیت داره دختره یکه عنتر من اصن نمیدونم تخمدان چ صیغیه😕🖕
.
2-دی‌او:جواب های شما امشب در بخش گفتوگوی کیری👽💦
.
3-چانیول:بستگی به سرعت نت داره که در عرض چند دقیقه آپ شه👤💣
.
4-کریس:اندازه ی استاندار کیر بین 18 تا 12 سانته ،مدت سکس و ارضا شدن برابر حاصل عدد ثابتk(ضریب ثابت کیری) در معکوس تعداد جق ها(بر حسب مچ بر ثانیه)هست.که اگه از این رابطه انتگرال بگیری طول راست شدن کیر بدست میاد🙄🙋
.
5-کای:آلت تناسلی ما در سه راستایy,x,z افزایش پیدا میکنه و اگر شما انتگرال سه گانه رو روی محور z بگیرین حجم در فضای زیر شلوار بدست میاید ولی اگر مشتق بگیرین ازش در حالت ازاد حجم رو میده،اگه هم یاد نگرفتی بگو واست کلاس خصوصی بزارم😎((کانون فرهنگی اموزشی جلق چی😼👅))
.
6-سوهو:بستگی به باند خایه های طرف داره🕴❣
.
7-سهون:منم چیزی درباره ی شما خانوما نمیدونم مثلا چقد عرض داره چقد طول داره چن تا سوراخ داره🤔
شما ادرس بده ما حضوری تبادل کنیم،اینجور نگا نکن کار خیره😐🖕
.
8-شیومین:آلت تناسلی اقایون شبیه جوجه اردک زشت میمونه هر چی بزرگتر میشه خوشکل تر میشه💆.....قطرش اندازه خلال دندون بوده موردم داشتیم باهاش چاه نفت تشخیص میداده....💪💋
.
9-تائو:کسکش این سوالایی که تو پرسیدی منی که پسرم اطلاعاتی نداشتم😣🙊
.
10-لی:هر کی الان رو کلمه ی اپ داره فک میکنه لایک کنه من تا الان به این کلمه درباره کیرم توجه نکرده بودم😄✌
.
11-بکهیون:همچی میگه اپ یکی ندونه فک میکنه ماله اپلود سنتره💀💥
.
۱۲-چن:طول هر زدن الت مرد بستگی‌ب صوصوت ناله هاش دار باتشکر بانک اسپرم دونی💌💨
...
از کانال ماع دیدن کنین🙈💊
Exocity 🐼🗨
...
#kai_oppa#sehun#zyxzjs#hztttao#galaxykris#wuyifan#baekhyun#wuyifan#real_pcy#dokyungsoo#suho#chen#chanyeol#xiumin#luhan#7_luhan_m#oohsehun

#my_love 😍😍
#kai_oppa 😘😘

فااااعک 😻💦
بازوهاش🍫
....
#کای
میخوام واستون از بچگیام بگم وقتی که دو سالم بود
.
.
.
.
.
اون موقع فقط میریدم کار خاصی
نمیکردم 🤔💩
امیدوارم ک خوشتون اومده باشه ⚠💃
...
#kai#kai_oppa💃#kai_oppa#jongin#kimjongin#exojoking#elina_exo_elen#exo_funny
#به_منحرفیه_کای_افتخار_میکنیم 😏🙈💟

.....
ناموزن واکنشت چیع😂😎
....
#کای
دکتر واسه ننه #سوهو ترامادول نوشته بود☺
.
.
.
.
.
.
.
.
. بعد از مصرف، گلای قالی رو نگاه میکرد میگفت اینا رو خودتون کاشتید؟🤔😐
.....
#elina_exo_elen#kai#oohsehun#exojoking#exo_funny#kai_oppa#kai_oppa💃#jongin
#پوکرمن 🕵👞
#همانا_پوکر_باشید_تا_رستگار_شوید 😐💚
#به_منحرفیه_کای_افتخار_میکنیم 😻☻

😥😂🙈💟
...
#سهون
۷ سالم بود
.
موضوع انشارو در مورد (سرما) گفته بودن .
#کای انشاشو خوند: .
بعضی روزها انقدر سرما زیاد است که حتی سگ هم از خانه ى خود بيرون نمی آید اما معلم ما به مدرسه مى آيد😐💎
...
#oohsehun#exojoking#elina_exo_elen#exo_funny#exojoking#kai_oppa#kai#kai_oppa💃#baekhyun
#بکهیون_خوردنی_است_بفهمید 🙈💋
#همانا_پوکر_باشید_تا_رستگار_شوید 😕💟
#به_منحرفیه_کای_افتخار_میکنیم 🙄💙

دلم نیومد دوباره نزارمش😍😂💜
....
#سوهو
یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم چرا این کون تنگو واسه فردا بزاریم!!!
.
.
.
.
.
.
مرحوم هایده نیستا!! #کای عه داره واسه #دی‌او میخونه😂
....
#kai#kai_oppa#kai_oppa💃#elina_exo_elen#exo_funny#exojoking#jomgin
#به_منحرفیه_کای_افتخار_میکنیم 💜💃💦

می دونم عاهنگش مسخرررست میییدونم😂
من بستم داره تموم میشع
یعنی بتمومه کشته شدم😨😂 من پست نمممییییزارم ..
میزارما ولی کم دوبار در چهار روز ☹😂
...
@baekhyunee_exo @zyxzjs
....
#baekhyun#kai_oppa💃#kai_oppa#jongin#lay#zyxzjs ....
#بکهیون
عشقم نفسم عاشقتم دلم برات تنگ شده
.
❌پیام ارسال نشد
.
عزیزم نگرانت شدم کجایی .
❌پیام ارسال نشد
.
همه کسم چرا جواب نمیدی .
❌پیام ارسال نشد
.
ای خاکه عالم تو سرت که هیچوقت در دسترس نیستی
.
✔پیام ارسال شد
...
#به_منحرفیه_کای_افتخار_میکنیم 😎
#بکهیون_خوردنی_است_بفهمید 👶
#خوابم_میاد_ولی_نمیبره_سخنی_عز_لی 💤

شات عاخر🙊🔞💦💦💦
....
آلتشو دراورد و دوباره محکم داخل سهون کوبید.
با هر ضربه کای به جلو پرت میشد اما کای کمرشو گرفته بود نگهش داشته بود.
به پهلو چرخید و سهونو هم به پهلو چرخوند.
پای راستشو بالا برد و آلتشو روی ورودی سهون گذاشت.
آلتشو کم کم وارد کرد که سهون باز عضلاتشو سفت کرد و از درد دستشو
فشرد.
شونشو محکم بوسید بعد روی مارکی که به جا گذاشته بود رو لیسید.
آلتشو تا آخرش وارد کرد و محکم ضربه زد. -اهه اخخخ کایا... آییی آره ...آهههههه آره... آییی محکمتر
احساس کرد خون توی رگاش به سرعت در جریانه به شدت گرمش شده
بود و عرق کرده بود.
دست کای رو محکم گرفت و نالید: د.. دارم.. میام...
کای محکم ضربه میزد تا خودشم زودتر تموم بشه.
ضربه ای زد که سهون کمرشو خم کرد و پشت سرهم آه کشید.
از پشت به سهون چسبید و دستشو روی سینه هاش گذاشت و گفت:
اوومممم جونم... -آه کایا.. آخ -اخخ منم... دارم میام.
تندتند ضربه میزد. با آه غلیظی توی سهون خالی شد.
صدای ناله ها قطع شده بود و حالا فقط صدای نفس های عمیق به گوش
میرسید.
کای خیلی آروم آلتشو بیرون کشید و کنار سهون بیهوش شد!
سهونو توی بغلش گرفت و سرشو بوسید.
سهون تند تند توی بغلش نفس میکشید. بهش خیره شد و گفت: تو... عالی بودی.
گونشو بوسید و یهو گردنشو گاز گرفت.
داد سهون به هوا رفت. دندوناشو از گردنش جدا کرد و با تعجب گفت:
چرا گاز میگیری!؟ -چون دلم میخواد! تو همه چیت مال منه پس حق دارم هرکاری بخوام باهات بکنم (😻💦)
سهون خوشحال بود که کای رو کنارش دارع انگار دوباره به زندگی برگشته بود💙
....
I can be happy ☻↩
But if i want💯
_____
من می‌تونم خوشحال باشم🙈
اما اگه بخوام ☻👌
....
چطدر بود؟😻💦💦💦
....
#oohsehun#kai_oppa#kai_oppa💃#exofanfiction

شات ششم🙊🔞💦💦💦
....
محکمتر سینه سهونو مکید که سهون هم فشار آلتشو بیشتر کرد.
نگاه خمار سهون نشون میداد که به اندازه کافی تحریک شده.
سریع لباس کای رو دراورد و دستشو روی عضلاتش کشید.
همونطور که دستشو روی شلوارش
میکشید گفت: این لعنتیو دربیار.
کمربندشو باز کرد و گذاشت سهون شلوار و لباس زیرشو باهم دربیاره.
آهی کشید و سر سهونو به سمت آلتش هل داد.
سهون فقط کنارای آلتشو میبوسید و این باعث شده بود که به شدت داغ
کنه.
مثل تشنه ای بود که کنار چشمه باشه ولی نتونه آب بخوره.
ناله ای کرد و گفت: آهه سهون زود باش پسر!
سهون نگاه خماری بهش انداخت که دیونش کرد.
سر آلت کای رو بوسه خیسی زد.
دستشو روی رون های سفت کای گذاشت و آلتشو وارد دهنش کرد.
به محض حس فضای گرم دور آلتش آهی کشید و کمرشو بالا برد.
کای از شونه هاش گرفت و به بالا کشیدش.
روی تخت درازش کرد و کمربند شلوارشو باز کرد.
شلوار و لباس زیرشو باهم دراورد.
آلت تحریک شدشو توی دستش گرفت و خیسش کرد.
دهنش روی سرش گذاشت و مکید.
سهون با ناله التماسش میکرد تا به کارش ادامه بده.
لبخندی زد به هات بودن دوست پسرش و آلتشو توی دهنش کرد.
زبونشو روی سرش میکشید و بعضی وقتا همشو توی دهنش میکرد.
سهون به سختی سرشو گرفت.
فهمید اگه ادامه بده سهون به اوج میرسه ولی اون هنوز باهاش کار
داشت.
اومد بالا و لبای سهونو بوسید.
از توی عسلی کنارش کرمی دراورد.
روی ورودی سهون کرم زد و خوب چربش کرد.
آلت خودشو هم کرم زد و روی ورودی سهون تنظیم کرد.
از پشت بهش چسبید .
آلتشو فشار داد اما داخل نرفت.
سهون خودشو سفت کرده بود و تند تند نفس میکشید.
با دستش آلت سهونو گرفت و مالید و گفت: سهونی شل کن اینطوری خیلی دردت میگیره.
بار دیگه ای فشار داد که نصفی از آلتش وارد سهون شد.
به محض وارد شدن آلتش، جیغ سهون به هوا رفت.
خودشو سفت کرد و نالید: کای... خیلی... درد داره. -اههه سهونا... آخ انقدر سفت نکن شل کن عشقم الان دردش میره.
تند تند آلت سهونو تکون میداد تا فکرش از درد جدا بشه اما دردی که
سهون میکشید خیلی زیاد بود.
شونشو میبوسید و گردنشو میمکید تا از دردش کم بشه.
دردش کم شده بود اما هنوز حسش میکرد.
وقتی دید داره بهتر میشه کمرشو پایین برد و باسنشو بالا
اورد و گفت: کایا شروع کن -دیگه درد نداری؟
+نه.
کمرشو عقب اورد و محکم به سهون ضربه زد.
از تنگی بیش از حد دور آلتش لذت بی نظیری بهش دست داده بود که
تابحال تجربش نکرده بود. ....
لامصب تمومم نمیتونم بکنم😂😐💦💦💦💦
عااااح😂🍷💦💦💦💦💦
#kai_oppa#kai_oppa💃#oohsehun#exofanfiction

شات پنجم🔞🙊💦💦💦
....
اتاق دو نفره بود و سهون می‌دونست که قراره باهم بخوابن .
پیراهنشو باز کرده بود و لبه هاشو کنار داده بود که کای وارد اتاق شد .
چشم کای به پوست بلوریش خورد.
نمیدونست چش شده که نمیتونه نگاهشو از بدن سهون برداره.
پوست سفید سهون اولین چیزی بود که باعث شد کنترلشو از دست بده.
لبشو محکم گاز گرفت و به سمت سهون رفت.
سهون با تعجب سرشو بالا اورد که لبهای تشنه کای روی لباش نشست.
درحالی که تعجب کرده بود سعی میکرد تا با کای همراهی کنه اما کای اونشب غیرقابل کنترل شده بود.
به سینه کای چنگ زد تا بهش بفهمونه نیاز به اکسیژن تازه داره.
کای به سختی لباشو جدا کرد و نفس نفس زد.
پیشونیشو بوسید و گفت: ببخشید... خیلی تند پیش رفتم.
به سختی از سهون جدا شد.
خیلی دلش میخواست تا بدن سهونو تصاحب کنه . اما از رضایت سهون خبر نداشت و می‌ترسید اذیت بشه چون در طول این ۳،۴ ماه س.کس نداشت.
میخواست برای خودش لباس برداره که دستهایی دور کمرش حلقه شد.
با خنده گفت: چیشده عزیزم؟ -کای... خب... میشه ازم دوری نکنی؟ من فکر میکنم...چون پسرم... برات جذابیتی ندارم... بعد سرشو وسط کتف های کای گذاشت و حلقه دستاشو محکم تر کرد.
دستاشو روی دستای سهون گذاشت و گفت: تو برای من جذاب ترین هستی. اما می‌ترسم اذیت شی.
-من چیزیم نميشه.
بعد از گفتن این حرف، لباشو پشت گردن کای گذاشت و بوسید.
سریع چرخید و سهونو بغل کرد.
لباشو روی لبای سهون گذاشت و آروم مکید.
لبای خیسش روی لبهای سهون سر میخوردن و اونارو میمکیدن.
با باز شدن دهن سهون زبونشو به داخل سر داد.
زبونشو به زبون سهون مالید.
صدای بوسشون فضای اتاقو گرفته بود و با صدای نفساشون مخلوط شده بود.
با قدم های آرومی سهونو به سمت تخت هدایت کرد.
روی تخت دراز کشید و سهونو روی خودش کشید. ترجیح داد سهون روش باشه.
دوباره بوسشون رو شروع کرد.
پیراهن باز سهونو گرفت و از تنش دراورد.
تو حالت نیمه خوابیده شروع کرد به خوردن و مارک کردن ترقوه هاش.
زبونشو بالاتر کشید و یک قسمت از گردنشو محکم بوسید و گاز گرفت.
سهون سرشو خم کرد و با ناله گفت:کایا -آره ناله کن عزیزم.
به محض اینکه کای ترقوه شو لیسید پایین تنشو جلو داد و روی آلت کای نگه داشت.
ناله هاشون هردو باهم بلند شد.
کای گوشه لبشو گاز گرفت و گفت: لعنتی سکسی! ....
ادامه پست بعد😐💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦
عاااح😂😂😂😂💚💙
#kai_oppa💃#kai_oppa#oohsehun#exofanfiction

شات چهارم☺💙💙
....
بعد رفتن مامان و بابای سهون به طرف سهون رفت و اونو خیییلی محکم در آغوش گرفت .
سرشو کرد تو گردن سهون و از عطر بدن سهون لذب برد. اون عاشقش بود .
سهون با اینکه دردش گرفت ولی دستاش رو دور کای حلقه کرد و خندید ...
+آخه این چه شرط بندی احمقانه‌ای بود . من خیلی نفهمم که عشقمو تنها هرجایی می‌زارم برع. کاش می‌مردم و این بلا سرت نمیومد ...
سهون که دید اگه کایو ول کنه تا فردا صب قراره خودشو نفرین کنه سرشو برگردوند و لباشو گذاشت روی لبای کای و اونارو با لطافت بوسید .
کمی بعد جدا شد
_دیگه تکرار نمیشه دیگهههه عشششقم😍
کای پوکر به خدای پوکریت نگاه کرد +منم خر شدم . تو خوب شو باهات کار دارم
....
یکی دو ماه بعد دیگه سهون اون قضیه از یادش رفته بود .
این براش یه درس بود .اینکه اگه کاری به کسی نداشته باشی اون به تو کاری ندارع🙈
همینم درست بود . اگه اون برای اثبات دروغِ حقیقت به اونجا نمی‌رفت دو ماه قبلش تو کما نبود .
کای عشقش ازش مراقبت می‌کرد. با اینکه زیاد نمی‌دیدش و این باعث آزارش می‌شد ولی بازم کای عشقش رو هر روز به اون یاد آوری می‌کرد
پانسمان سهون رو باز کرده بودن و آخر هفته قرار بود بره جنگل .
البته تنها نه بلکه با کای .(🙈💦) ....
سهون آماده شده بود و سرحال و خوشحال جلوی در خونشون منتظر کای بود.
کای وقتی داشت نزدیکتر می‌شد پسر چش ابرو سیاه که دلش رو برده بود رو دید و برای هزارمین بار به خاطر داشتنش از ته قلب خداش رو شکر کرد .
اونا باهم رفتن جنگل .
توراه گفتن و خندیدن و انقدر خوشحال بودن که حتی نفهمین کی رسیدن به کلبه کنار جنگل .
سهون وقتی وارد کلبه شد مشغول آنالیزش شد .
کلبه دوبلکس بود و کنار پله ها شیشه‌ای بود که جنگل ازش دیده می‌شد.
دیوارایی با دیزاین چوبی . تو یک گوشه از خونه هم شومینه ای بود که با چوب های کوچیک مرتب پر شده بود .
آشپز خونه اونطرف خونه بود و کنارش بار کوچیکی وجود داشت می‌شد گفت خونه‌ای مدرن بود.
سهون رفت طرف بار و همون اول یه پیک سر کشید و بعد از بغل کردن کای رفت بالا تا لباساشو عوض کنه. کای احساس خوبی داشت و معلوم بود سهون و کای این هفته قراره خوش بگذرونن🍷🍷
...
پست بعد dirty عه هرکی نمیدوسته نخونه💙💚
سعی می‌کنم زووووود آپ کنممممممم🙊
....
#kai_oppa💃#kai_oppa#jongin#exofanfiction#oohsehun

Most Popular Instagram Hashtags