[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#kaanurgancioghlu

253 posts

TOP POSTS

اینم یه عکس عاشقانه امیر و نیهان..😁
باز شایعه درست کنین اینا باهم بَدن😜

صبحتون عاشقانه🌷❤ #karasevda #neslihanatagül #kaanurgancioghlu #türkiye_series_hd #نسلیهان_آتاگل #کاراسودا #عشق_نا_فرجام #عشق_بی_پایان#عکس#سریال_ترکی

MOST RECENT

خلاصه قسمت ۶۶ اكيا
دارن به زینب آموزش میدن
آموزش رقص و حرف زدن
اکیا به کمال زنگ میزنه
اکیا: شک داشتی جواب بدی
کمال: کاری داشتید؟
اکیا: امشب میای؟
کمال : چقدر کنجکاوی
اکیا: همیشه سوالمو با سوال جواب میدی بگو حالا؟
کمال: نمیام
اکیا: بهتره توجه عامر رو هم جلب نمیکنی
کمال: من از عامر نمیترسم به خاطر بابام نمیام
اوزان میره پیش بابای زینب بهش میگه خواهش میکنم بیاین ولی نمیاد
دارن موهای زینب رو درست میکنن که عامر میاد تو
میگه کادو برات اوردم
عامر: از شوهر خواهر داماد ی درس
زینب: از اینجا برو
عامر: تو باعث شدی رابطه ی ما هم نصفه بمونه
زینب: ازت متنفرم برو
که اکیا میاد تو به عامر میگه تو اینجا چیکار میکنی
عامر: اوندم هدیه رو بدم
عامر میره
اکیا: زینب واقعا اوزان رو دوست داری؟
زینب: داری تعقیرم میکنی من به خاطر اوزان از مامان و بابام گزشتم توی اینشب باید پیشم میموندم اینارو تحمل کردم دیگه نمیتونی تعقیرم کنی
بابای کمال زنگ میزنه به کمال میگه برو پیش خواهرت تنهاش نزار
کمال میگه آخه بابا
حسین: برو
کمال حاظر میشه آسو دم در منتظرشه میگه منم دعوتم بریم
آسو و کمال میرن عروسی که اکیا با عصبانیت بهشون نگاه میکنه و شراب میخوره که عامر دستشو میگیره میگه بریم برقصیم آسو هم کمال رو مجبور میکنه برقصه بعد اوزان به کمال میگه جامونو عوض کنیم
کمال بعد رقص میره پیش طوفان باهاش حرف میزنه میگه همه چیو میدونم تا اخر عروسی وقت داری بگی کارن رو کی کشته بعد عامر میاد میگه
چی شده کمال میگه چیزی نیست بعد میره عامر میگه چی شده طوفان: میخواست ازم حرف بکشه اون شب که کارن کشته شده بود کجا بودم
کمال میاد تو عروسی اکیا میگه فکر نمیکردم بیاین با آسو اومدی بعد میگه کمال من عاشقتم بدون تو نمیتونم کمال میره که قادر میاد پیش کمال ، کمال میگه اگه تو کاره مزایده دست داشته باشی من
قادر: هیچ کاری نمیتونی بکنی آسو دستشو میزاری تو دست کمال کت اکیا میبینه
اکیا دیوونه بازی در میاره میره اهنگو عوض میکنه همه رو جمع میکنه💃
بعد ویلدان تعجب میکنه رقص که تموم میشه ویلدان به زینب میگه رفتارات خیلی زشته
زینب: ببخشید اکیا اهنگ رو عوض کرد
ویلدان میگه الانم میری با داداشت برقصی
که کمال میاد میگه حتما
ویلدان:‌باید کلاس برید
کمال: چی؟؟
زینب: داداش میگه کلاس رقص
ویلدان: کلاس آداب معاشرت آبرو نمیزارین
کمال: آبروتونو بردیم بعد کمال میره اهنگ رو عوض میکنه رقص میکنه با زینب اکیا میبینه خودشو جای زینب تصور میکنه بعد عروسی تموم میشه طوفان میاد ادرس رو به کمال میده کمال میره تو خونه ی تانر

پایان
@cesurveguzel_okeea

طوفان که میاد مرده میگه اقا کمال پیدا نکردم
بعد طوفان شک میکنه میره تو اتاق میبینه فرار کردع میره دنبالش با کمال میبینتش بعد طوفان زنگ میزنه میگه کمال بهم شک کرده به عامر خیانت میکنم دنبالمه

پایان
@cesurveguzel_okeea
#okeea #اکیا #کاراسودا #karasevda #جم_تیوی #gemgroup #gemseries #gemtv #rivertv #rubixtv #روبیکس #ریور #نیهان #کمال #neslihanatagul #burakozçivit #kemalsoydere #بزودی #gemdrama
#kaanurgancioghlu #kemal_soydere #nihan_sezin #کاراسودا #نیهان_سزین #نسلیهان_آتاغول #کمال_نیهان#نسلیهان_آتاگل #کلیپ #سریال_ترکی#cesurveguzel#cesurveguzel

خلاصه قسمت ۶۵ اكيا
ویلدان میره یکی رو میاره که به زینب درس بده
زینب میگه چی؟؟
ویلدان اگه میخوای عروس خونه ی ما بشی و به عنوان عروس انتخابت کنیم باید کلاس آداب معاشرت بری
اکیا: نه زینب نمیخواد
زینب: باشه عشقم ولی باید کلاس رقص هم بریم
اوزان: باشه عشقم حتما
امیا میره که به عامر خبر نیدن عامر زنگ میزنه
اکیا: بهت گفتن رفتم بیرون زنگ زدی
عمر: واسه همین عاشقت شدم اصن بدون تردید واسه من خلق شدی
اکیا: همهیشه تردید هست
عامر: کجا میری؟
اکیا: ته جهنم
عامر: پس میای شرکت
عامر زنگ میزنه به یکی که بره دنبال
اکیا
قادر به لیلا زنگ میزنه که من میتونم خونه رو بهت بدم لیلا میگه نمیخواد خونه ای که مال خودمه به خودم پس بدی که حیدر میاد تو و حرفای قادر رو میشنوه میگه چجوری میخوای برگردونی
قادر: نشنیدم در بزنی
حیدر: تو به ویلدان کمک کرده بودی
که خونه رو بگیره
قادر: تو طرف کی هستی؟؟
حیدر: تو طرف کی رو میگیری ی نفر از حقش بیشتر میگیره ی نفر حقش گرفته میشه
قادر: من بودم طرف زنم رو میگرفتم
حیدر: اره چون ویلدان مال توعه نمیتونی دو نفرو یکجا داشته باشی نمیزارم با لیلا این کارو بکنی
کمال میره دادگاه ملاقات تیمور که میفهمه طوفان اونکارو کرده بود
زینب میره پیش مامان باباش میگه عروسی گرفتیم بیاید باباش میگه چرا اومدی من دیگه دختری ندارم مگه موقع ازدواجت ما اومدیم الان هم نمیای زینب گریه میکنه😭
کمال میره شرکت پیش عامر
عامر: چقدر ساکت شدی کمال خان فکر کنم به خاطر اینکه به هدفت نرسیدی
اخلاقتونم عوض شده
کمال: اخلاقم عوض نشده زود زود همو میبینیم
اکیا به کمال زنگ میزنه جواب نمیده
@cesurveguzel_okeea
عامر: زینب و اوزان میخوان عروسی کنن مطمعنم نمیای شما کی عروسی میکنید؟
کمال: به فکرشم
عامر: زودتر چون فکرتون همش به کسایی که مال یکی دیگه هست
کمال: منظورت چیه؟
عامر: منظورم اینه که ی خانوم خوشگل ازدواج کنید فکرتون میاد سرش
کمال : باید جسارت رو یاد بگیرید وقتی تو گوشتون میگن اکیا رو میگیرن میترسین
کمال زنگ میرنه به اکیا میگه بیا ی جایی که تونل داره میرن دوتایی
بعد کمال میگه به دور وبرت نگاه کن دوست داری ایندت اینجوری باشه این انگشتر که میخواستم بدم بهت ۵ سال دفن شدم زیر خاک دوباره اومدم دنبالت ما نباید تو این تاریکی بمونیم
اکیا: فقط بگو دوستت دارم همین کافیه
کمال: کافی نیست
اکیا: کافیه برای زنده موندم کافیه اکیا گریه میکنه و میره
کمال به ضهیر میگه ی ادم خوب سراغ بیار که لو نده ی کاری باید انجام بدیم.
ضهیر: چی؟؟من خودم هستم
کمال: بره خونه ی طوفان
ضهیر یه ادمو پیدا میکنه میره خونه ی طوفان

کمال چیزی نمیگه و میره عامر هم دنبال اکیا میگرده اکیا میره خونه عامر هم میره
ویلدان زنگ میزنه خبرنگار ، خبرنگار میگه کسی نگفته خودمون فهمیدیم
اکیا میاد میگه چی شده ؟
بهش میگن میگه اره دیگه عروسیشونه
زینب میرهمه دارن شام میخورن که عامر میگه چرا اینقدر ساکتین امشب
زینب میگه حوصلم سر رفت
اوزان میگه چرا عشقم؟؟؟
زینب: مامان بابام
ویلدان میگه قبل ازدواج باید فکرشو میکردی
زینب: من دوست دارم تو لباس عروس باشم یعنی مامان بابام حق دارن چون تک دخترشونم باید منو ببینن تو لباس عروس
اوزان: برات میخرم
عامر میگه میخوای همین امشب تو میز شام بپوشی😂😂
@cesurveguzel_okeea
اوزان میگه ی جشن میگیریم مامان تو این جشنو بگیر
زینب میگه برم دستشویی که به هوای دستشویی زنگ میزنه به خبرنگار میگه خبر جدید دارم ما میخوایم عروسی کنیم کمال میره پیش تیمور بهش میگه چرا اینکارو کردی من میتونم ازادت کنم فقط تو بگو کی بهت دستور داده تیمور میگه نمیخوام برو
کمال: چرا؟؟
تیمور میره تو فکر که عامر بهش گفته بود که کارن باید بمیره تو جون خودتو میخوای یا کارن که تیمور میگه خودم
بعد از فکر میاد بیرون میگه برو دیگع اینجا نیا
کمال میاد بیرون زهير میگه گفت چیزی؟؟
کمال: نه ی کی رو تو زندان گیر بیار باید بفهمیم کجا میبرنش
زهير : تو هم با این عاشق شدنت ول کن این موضوع نیستی
تانر گریه میکنه که بانو میاد تانر میگه برو بعد تانر حوله میخواست میبینه که بانو داره با عامر حرف میزنه با گوشی بعد بانو میره تو بغل تانر
عامر میره پیش اکیا
اکیا با ترس میاد
عامر: چیه مگه جن یا جنازه دیدی
اکیا: منظورت از این حرفا چیه
حوصله ندارم
عامر: با اینکه حوصله نداری تو حرف کم نمیاری
کل انرژین صرف میشه به جای اینکارا
ی کار دیگه انجام میدادی الان بچه داشتی
اکیا:تازه میفهمم که اون شب منو زندانی میکردی و نگام میکرد
@cesurveguzel_okeea
عامر به دست اکیا نگاه میکنه میبینه انگشترش نیست میره میاره میکنه تو دستش میگه اره تو رو میگرفتم و نمیزاشتم کسی بهت دست بزنه حالا اینو برای اینده میگم میگیرمت و نمیزارم کسی بهت دست بزنه لیلا و کمال با هم درد و دل میکنن و کمال میگه ناراحت نباش ما اون خونه رو میگیریم
صبح کمال برای لیلا ی نامه میفرسته که امروز شروع تازست
زینب از خواب پا میشه میره سراغ تبلتش اخبار رو میبینه میخنده😂😂😂😂
که اوزان پا میشه میگه چی شده زینب اخم میکنه میگه اخبار ازدواجمون رو نوشتن اگه مامان ببینه ناراحت میشه
ویلدان اخبار رو میبینه عصبانی میشه.
سک کمال میاد پیش اکیا
کمال دنبال سگشه که تو راه اکیا رو میبینه که سگش رفته پیشش اکیا

خلاصه قسمت ۶۴ اكيا
همه دارن شام میخورن که عامر میگه چرا اینقدر ساکتین امشب
زینب میگه حوصلم سر رفت
اوزان میگه چرا عشقم؟؟؟
زینب: مامان بابام
ویلدان میگه قبل ازدواج باید فکرشو میکردی
زینب: من دوست دارم تو لباس عروس باشم یعنی مامان بابام حق دارن چون تک دخترشونم باید منو ببینن تو لباس عروس
اوزان: برات میخرم
عامر میگه میخوای همین امشب تو میز شام بپوشی😂😂
اوزان میگه ی جشن میگیریم مامان تو این جشنو بگیر
زینب میگه برم دستشویی که به هوای دستشویی زنگ میزنه به خبرنگار میگه خبر جدید دارم ما میخوایم عروسی کنیم کمال میره پیش تیمور بهش میگه چرا اینکارو کردی من میتونم ازادت کنم فقط تو بگو کی بهت دستور داده تیمور میگه نمیخوام برو
کمال: چرا؟؟
تیمور میره تو فکر که عامر بهش گفته بود که کارن باید بمیره تو جون خودتو میخوای یا کارن که تیمور میگه خودم
بعد از فکر میاد بیرون میگه برو دیگع اینجا نیا
کمال میاد بیرون ضهیر میگه گفت چیزی؟؟
کمال: نه ی کی رو تو زندان گیر بیار باید بفهمیم کجا میبرنش
ضهیر : تو هم با این عاشق شدنت ول کن این موضوع نیستی
تانر گریه میکنه که بانو میاد تانر میگه برو بعد تانر حوله میخواست میبینه که بانو داره با عامر حرف میزنه با گوشی بعد بانو میره تو بغل تانر
عامر میره پیش اکیا
اکیا با ترس میاد
عامر: چیه مگه جن یا جنازه دیدی
اکیا: منظورت از این حرفا چیه
حوصله ندارم
عامر: با اینکه حوصله نداری تو حرف کم نمیاری
کل انرژین صرف میشه به جای اینکارا
ی کار دیگه انجام میدادی الان بچه داشتی
اکیا:تازه میفهمم که اون شب منو زندانی میکردی و نگام میکردد عامر به دست اکیا نگاه میکنه میبینه انگشترش نیست میره میاره میکنه تو دستش میگه اره تو رو میگرفتم و نمیزاشتم کسی بهت دست بزنه خالا اینو برای اینده میگم میگیرمت و نمیزارم کسی بهت دست بزنه لیلا و کمال با هم درد و دل میکنن و کمال میگه ناراحت نباش ما اون خونه رو میگیریم
صبح کمال برای لیلا ی نامه میفرسته که امروز شروع تازست
زینب از خواب پا میشه میره سراغ تبلتش اخبار رو میبینه میخنده😂😂😂😂
که اوزان پا میشه میگه چی شده زینب اخم میکنه میگه اخبار ازدواجمون رو نوشتن اگه مامان ببینه ناراحت میشه
ویلدان اخبار رو میبینه عصبانی میشه.
سک کمال میاد پیش اکیا
کمال دنبال سگشه که تو راه اکیا رو میبینه که سگش رفته پیشش اکیا میگه سگت کادو اورد دمپایی
اکیا میگه سردت نیست کمال میگه نه اکیا: این سگ هم فهمیده دلش برام تنگ شده اکیا میگه که زینب و اوزان عروسی دارن میای؟

خلاصه قسمت ۶۳ اكيا
لیلا با ناراحتی میره تو دادگاه میبینه که ویلدان صاحب خونست
گریه میکنه
ویلدان: دخترمو قوی بار اورده بودم اونم مثل خودت کردی
اکیا: مامان؟
لیلا:مشکلت منم چرا با دخترت دعوا میکنی بعدا ناراحت میشی
ویلدان: تو مگه دعوا دختر و مادر رو میفهمی
لیلا: اون خونه نفس میکشه میفهمه عین صاحبش میمونه تو هم اینو مثل بقیه خونه هات میپوسونیش
ویلدان:ی هفته بهت وقت میدم خونه رو خالی میکنی چون صاحبش منم
راستی خواستی قهوه بخوری بیا باشه؟
لیلا عصبانی میشه که اکیا جلوشو میگیره
اکیا زنگ میزنه کمال
کمال میاد ور داره ضهیر میگه لیلا کیه
زن داداشه؟😂
کمال ور میداره اکیا میگه نتونستیم خونه رو بگیریم
کمال:چی؟؟
اکیا:خونه دست مامانم افتاد
کمال: چجوری؟؟
اکیا: ی اتفاق خیلی الکی بیا بهت بگم راستی تو خوبی؟کارن چی شد؟
کمال: کارن رو فراری دادیم الان میخوایم بریم شوهرشو فراری بدیم
اکیا: چی؟؟
کمال: کارن شرط گزاشت شوهرشو ببینه همع چی رو میگه
کمال چند جوون رو اورده بود که سر اونا رو گرم کنن و برن شوهر کارن رو ببرن
شوهر کارن رو ور میدارن میره دنبال کمال با اکیا میرن پیش کارن
اکیا میره تو اتاق که تعجب میکنه😳 میبینه کارن رو تیر زدن مرده
کار طوفان بوده که به تانر گفته بود زنه رو تیر بزنه
شوهر کارن زنگ میزنه پلیس هر چی کمال میگه بیا نمیاد
عامر به گذشته فکر میکنه همه کارا زیر سر عامر بوده به کارن ی تفنگ داده بود گفته بود که باید یکی که شب میاد جونتو بگیره رو بکشی نکشی جون تو رو میگیره
بعد عامر میره به تانر میگه که باید یکی رو بکشی تانر با ترس قبول نیکنه با طوفان میره که شلیک میکنه بعد عامر میفهمه که اون شب کار کمال بوده که نزاشته اکیا و خودش با هم حرف بزنن عامر به طوفان زنگ میزنه میگه که بیا عامر عصبانی میشه میگه تانر کارت اشتباه بود ولی چون جون منو نجات داده بودی منم کمکت میکنم بعد میگه برو خونت به کسی هم نگو عامر به طوفان میگه بازم امتحانتوخوب دادی
اکیا ناراحت با ضهیر و کمال میرن ی جایی که اکیا میگه تقصیر من بود نباید کارن رو تنها میزاشتم ضهیر میگه من میرم
کمال برای اکیا ی داستان که کمال بچه بوده لیلا براش تعریف میکرده با ناراحتی میگه که دو نفر بودن عاشق هم بودن و هرشب مینشتن تا ی ستاره چشمک نمیزد از هم جدا نمیشدن ی شب چشمک زد و مجبور شدن
اکیا: چه داستان بدی
کمال: یکی از اونا کشته میشه اگه ما هم ادامه بدیم یکیمون نیست کمال گریه میکنه و اکیا رو بغل میکنه میگه ولم کن اکیا میگه ولت میکنم😭
بعد هر کدومشون ی طرف با گریه رفتن
کمال به زهير زنگ میزنه میگه میام پیشت با هم حرف بزنیم
پایان

خلاصه قسمت ۶۲ اكيا
تو راه با ماشین از پشت به لیلا میزنن
یارو میگه باید مدارک بدید که اکیا مدارک همراش نیست به پلیس زنگ میزنن اکیا هم میخواد فرار کنه که سوار تاکسی میشه و یه نقشه از سمت قادر برای اینکه لیلا به مزایده نرسه ویلدان داره میره که زینب جلوشو میگیره بهش میگه:
ما میخواین خونه بگیریم خرجشم داداشم میده
ویلدان میگه هر کجا میخوای برو ولی پسرم نمیشه
زینب میگه یادتون رفته من هر جا برم اوزان هم میاد که ویلدان میگه باید تو این خونه بمونید
زینب میره پیش اوزان میگه مادرت اجازه نداد بریم
اوزان: مامانم موقع ازدواج هم اجازه نداد بهمون ولی ازدواج کردیم
زینب: من مادرم و خانواده ام رو از دست دادم تو رو نمیخوام تو از دست بدی ما باید بمونیم
اوزان میگه هر روز عاشقتر میشم❤️
کمال جای کارن رو پیدا کرد و میره نجاتش میده دستاشو باز میکنه که یکی تفنگ رو میزاره رو سرش کمال میندازتش کمال با کارن فرار میکنه
کمال میگه باید همه چی رو بهم بگی
کارن میگه شرط داره
کمال میگه: چی؟؟
کارن:شوهرمو واسم بیاری
کمال میره دنبال شوهرش ضهیر میگه کارن تنها بمونه؟
کمال: اره چاره ای نداریم
کمال از کارن میپرسه لیندا زندست؟
کارن میگه اگه شوهرمو بیاری همه چی رو بهت نیگم فقط بیارش
مردی که قادر فرستاده بود بهش زنگ میزنه میگه اینا فرار کردن سریع مزایده رو شروع کنید
لیلا با سرعت میره وقتی میرسه میبینه صاحب خونه ویلدان هست خیلی ناراحت میشه😭😔
@cesurveguzel_okeea

اکیا: خریدم از قرمزی در بیای
کمال میاد بیرون به زینب میگه برو تو اتاق
اکیا و کمال با هم حرف میزنن اکیا میگه که عامر دیشب چی گفت بهش
کمال: دروغ نیگه یکی از نقشه هاشه باید جای کارن رو پیدا کنیم
اکیا: چجوری ما نمیدونیم
کمال:ضهیر دنبالشه
ما هم نباید همو ببینیم چون شک میکنه
اوزان با زینی حرف میزنه که بریم ی خونه ی دیگه زینب هم قبول میکنه
ضهیر جای کارن رو پیدا میکنه به کمال زنگ میزنه
کمال به لیلا زنگ میزنه میگه من نمیتونم بیام برام کاری پیش اومده
لیلا: عزیرم من بهت گفتم نیا
نیهان گوشی رو از لیلا میگیره با غصبانیت میگه چیکار داری نمیای مزایده؟؟
کمال: بازم فضولی کردی
اکیا: اها میخوای بری پیش اسو
کمال: نیستی ولی خیلی زبون داری
اکیا: بگو دیگه
کمال: ضهیر جای کارن رو پیدا کرده دارم میرم
اکیا: بدون من
کمال : تو فقط به مزایده فکر کن
امروز هر دومون موفق میشیم
@cesurveguzel_okeea

خلاصه قسمت ۶۱ اكيا
عامر و اکیا میرن که اکیا تو ماشین به ضهیر نگاه میکنه
عامر تا میاد نگاه کنه ضهیر میره
عامر: چی شده به کسی نگاه میکردی؟
اکیا: نه
اسو میره پیش کمال
اسو: اگه بهت میگم ،میگفتی نه به خاطر همین نگفتم
چی شده؟
دیشب زینب فرار کرده بود اوزان هم خودکشی کرده بود
اسو: وای الان خوبن؟
کمال: اره زینب پیششه
کمال با ناراحتی میگه از این ناراحتم که خواهرم تو اون خونست
تانر میره پیش بانو از دور نگاه میکنه
که یکی داره چاقو میکشه به بانو با عصبانیت تفنگشو بر میداره
میره و پسره میترسه و میره بانو میگه ممنونم و بغلش میکنه
اسو ظرف میشوره که کمال میاد خسته میشی؟
اسو: نه اومدم خوردم باید بشورم
دو دقیقه ایی تموم شد
اسو با ناراحتی میگی وقتی تو ناراحتی منم ناراحت میشم
کمال: نمیخواد خودتو اذیت کنی
اسو: هر دفعه که میخوام بهت نزدیک بشم نمیشه یک بار بهم شانس بده
کمال: دوستی همون ی شانسه
اسو با ناراحتی: باشه هر چی تو بگی..
@cesurveguzel_okeea
زینب: عزیزم زودتر خوب شو
ویلدان: حیله گر😒
زینب: مامان جون با من بودی؟!!
ویلدان: نه اصن چیزی نمیشه به تو گفت به زور خودتو جا کردی
زینب: خوش به حالت با اینکه خانوادت مخالف بودن و وقتی با تو هستم تو رو کنار نزدن مامان بابای من زدن
ویلدان: ناراحت نباش تو خودت چاره ای پیدا میکنی
اوزان: وقتی خبر نوه دار شدنشونو بشنوم میان پیشت
ویلدان😳 چی؟؟ بچه دار شدن خیلی زوده باید یاد بگیرید
ویلدان با عصبانیت میره بیرون
زینب به هوای اب بردن میره بیرون
عامر میگه اووو نه ثانیه دیر اومدی
زینب: دارم میرم اب بریزم چه ربطی داره
عامر: به رابطه دوم فکر نکن
بانو: تانر واقعا ممنونم اون دوست پسر قبلیم بود ی سال بود نیومده بود دست از سرم بر نمیداره اگه تو نبودی من میمردم
تانر اگه اون پسره حرفتو گوش نمیکرد شلیک میکردی؟
تاتر: اره
کمال میره جلو در خونه اکیا بهش اس ام اس میده که من دم درم
کمال میره تو
اکیا: چرا بهم نگفتی میخوای بیای
کمال: حتما میخواستی بهتر استقبال کنی؟
اکیا: اره عامرم میاوردم
کمال: ۶ سال پیش اینجوری نبودی؟
اکیا: بزرگ شدم اونموقع بچه بودم
کمال: فقط خودت نه زبونتم بزرگ شده
کمال: اکیا باهات حرف دارم
اکیا: الان باید بگی
کمال میره تو اتاق
خدمتکار به عامر زنگ میزنه میگه کمال اومده عامر با عصبانیت میگه هر وقت رفت بگو
کمال با اوزان حرف میزنه میگه من نمیخوام عامر و خواهرم تو ی خونه باشم برای خوشبختی خودتون باید از اینجا برید کمال حرفاشو میزنه میره بیرون زینب داره به حرفا گوش میده که اکیا میاد براش لباس خریده بود
زینب میگه چرا خریدی ممنون خودم داشتم

Most Popular Instagram Hashtags