#iranianpoets

MOST RECENT

.
پرنده از چشم‌هایم بیرون پریده بود
از من گذشته بود دیگر
باید فکری به‌حالِ آینده‌ای که وبالِ گردنم شده بود
فکری به‌حالِ تخمِ چشم‌هایم می‌کردم
و بال برای پریدن نبود
و اینکه اشک بیرون بیاید از درد
و اینکه پرهای پرنده فرق می کند با بال‌هایش
و اینکه از میانِ‌ رنگ‌ها
رنگ‌های پریدنی زیباترند
دلیلِ خوبی نیست...
.
پرنده‌ از چشم‌هایم بیرون پریده بود
و اشک یعنی
لازم نیست برای جوجه‌ها آب‌ بیاورم!
.
.
.

#سجاد_بهارلو
#شعر_امروز
#شعور_مدرن
#ادبیات_امروز

پی‌نوشت؛
عکس مربوط است به حدود دو سال پیش، و زحمتش را به گمانم بهنام معتمدی عزیز کشیده است.
.
.
.
#sajjadbaharloo
#sajadbaharloo
#iranianpoets
#ادبیات .
. .

Sohrab Sepehri

Born in 1928, Sohrab Sepehri was a poet, painter, calligrapher, tar maker, and player in Kashan. He is one of the foremost modernist painters. He delicately mingled the Western concepts with Eastern ones (he combined mysticism and western traditions together). He remarkably created a kind of poetry unsurpassed in the history of Persian literature. .
.
To him, new forms were new means for expressing his thoughts and feelings. His poems have been translated in many languages including English, French, Spanish, German, Italian, Swedish, Russian, Turkish, and Arabic. .
.
Sepehri died of leukemia in Tehran. His poetry is full of humanity and concern for human values. He loved nature and frequently referred to it.
.
.
#Apochi_Culture
#CulturalTips
#IranianPoets

.
اسمان غرق در لحن چشمانت بود..
دستهايم ميلرزيد
قلم از لغزش دستانم به رعشه افتاد و كاغذي سفيد را به بازي گرفت.. قلم بر سفيدي كاغذ بي رحمانه خط ميكشيد..
اسمان هنوز ارام بود؛
قلم خط ميكشيد و شب انگار از پستوي خيال تو به اغوش سرد من ميگريخت..
باد ميوزيد.. هوا سرد بود.. لبهايم انتظار بوسه از باد نداشت.. لبهايم انتظار خشكي و سرما نداشت..
دستهايم ميلرزيد؛
شب به اغما ميرفت و قلم همچنان ميلغزيد.. پوست كاغذ را مي خراشيد..
قلم مي خراشيد و من انگار از زخم هاى كاغذ مي سوختم..
هوا سرد بود و من ميسوختم!
اتش از عمق تلخ حقيقت بر قلب من ميخزيد..
سياهي چشم تو همچون سياهي اغوش شب، خيال مرا تصرف ميكرد..
ساعت ميدويد.. شب تيره تر ميشد.. و چشمان تو در انتهاي تخيل من روشن تر از روياي مهتاب ..
ماه تا صبح بيدار بود.. مدام لب هاي شب را ميبوسيد..
ابري رويش را پوشاند؛ بوسه اش از چشم بي خواب من پنهان ماند.. ماه پيشاني شب را مي بوييد همچنان كه ابرها او را از من، از زمين تنگ انسان ها پوشانده بودند..
بامدادان بود .. قلم ارام گرفت .. شب ارام گرفت..
معاشقه ماه به اتمام رسيد.. ابرها سراسيمه به دنبال سپيده به دنبال افاق مي دويدند..
بر صفحه ي سياه كاغذ -بر چشم هاي تو- دست مي كشيدم
كاغذ تسكيني يافت..
بزرگي خيال تو از گنجايش كاسه دلتنگي ام لبريز بود
چشم هايت مثل بوسه ي ماه از نظرم پنهان شد
صفحه اي از خط خطى هاي قلم از سياهي اغواگر چشمان تو روبرويم بود..
ابرها سراسيمه به دنبال سپيده به دنبال افاق مي دويدند
همچنان كه عقربه ها به دنبال زمان.. و باد به دنبال ابرها..
پلك هايم را بستم تا حقيقت وجود تو را در خيال پريشانم لمس كنم.
چشم هايم را گشودم..
شب نبود! ماه نبود! ابرى پى افاق نبود!
كاغذ روي تو هم از من گريخته بود،
همچنان كه تو در شبي سرد از من گريختي...
.
#فريماه_عادله
.
متن در كانال🍃
.
Photo by: @koushazaribaf 💙
___ ‏#poet#poem#iranianpoets#شعر#دلنوشته#شاعر#poetry#poetsofinstagram#love#writers#poetsworld#شعرنو#poemoftheday#نويسنده#داستان#متن#نوشته #ويمد #writer#poetry#story#feeling#sad#autumn #winter #دى #caption #caption_photo #art #artistic_mindsmedia

.
زمان همراه با غروب حزن الود خورشيد از دستانم ميگريخت..
گذشته همچنان كه از من دور ميشد هر از گاهى از پنجره ى سرد و تاريك ذهنم به خيال اشفته ام سرك ميكشيد..
دستهايم ميلرزيد؛
زانو هايم را در اغوش كشيده بودم و اشك هايم را به دوش..
چهارديوارى اتاق سردم به حجم روزنه ى اميد قلبم تنگ شده بود..
دلتنگى مثل علفى هرز در استين قلبم ميروييد و حوصله در خيال وهم الود من پرنده ى سياهي بود كه هر لحظه از تنم پر ميكشيد..
آينه روياي تو را به من نشان ميداد و من توهم بودن تورا به آينه..
دستهايم ميلرزيد و شكاف لب هاى تو در قلب يخ زده ام همچون شراره اي سرخ زبانه ميكشيد..
ان طرف تر -درست بر ديوار مقابل- عكس ها تكان ميخوردند!
باد موهاي تورا به يغما ميبُرد و قلب من -انگار كه به واقع تورا ديده باشم- در بدنم زلزله به پا ميكرد..
عكس ها دور سرم مي چرخيدند!
آينه مقابلم ميخنديد و توهم بودنت لحظه به لحظه در رگ هايم رسوب ميكرد.. ترس مثل خورشيدي در آينه چشمان خيس مرا كور ميكرد..
ديوار ها نزديكتر ميشدند و تو ثانيه به ثانيه دور تر..
نگراني همچون گربه اى سركش بر ديوار دلتنگى ام پنجه ميكشيد و من دست هاي لرزانم را بر خاك خوابيده بر تاريكي پنجره ميكشيدم.. كسي بر پنجره ى تنهاييم كوبيد..
باران بود.. نواخت..
و من ارام تر از هميشه صداي گريه ام را به اواى باران پيوند زدم...
.
#فريماه_عادله
.
متن در كانال🍃
.
Photo by: @koushazaribaf 💙
___ ‏#poet#poem#iranianpoets#شعر#دلنوشته#شاعر#poetry#poetsofinstagram#love#writers#poetsworld#شعرنو#poemoftheday#نويسنده#داستان#متن#نوشته #ويمد #writer#poetry#story#feeling#sad#autumn #winter #دى #caption #caption_photo #art #artistic_mindsmedia

.
ما شکل‌های غم‌انگیزی داشتیم
و هرچقدر که خود را به آن راه می‌زدیم
آینه‌ها از راه دیگری می‌رسیدند
.
ما مقصر بودیم
و فکر می‌کردیم
اگر تمامِ انگ‌ها را به شیشه‌ی پنجره بچسبانیم
از بمب‌ها جانِ سالم به در خواهیم برد
.
اشتباه می‌کردیم
جنگ آمده بود که زیباییِ تو را پس بگیرد
و زیبایی‌ات به پناهگاه رفته بود
به بیمارستانی شلوغ در شهر
و یا شاید رفته بود
روی لبخندهای کودکی چند‌ساله بنشیند
که رفت ...
.
زیبایی
جنگ‌های زیادی با خود داشت
و من که خودم را به دکمه‌هایت بسته بودم
آرام از کنارِ جنازه‌ام گذشتم
و سَرَم که چند‌متر آن‌طرف‌تر افتاده بود
به آینه‌ی شکسته‌ای چشم دوخته بود
و می‌خندید!
.
.
.
.
#سجاد_بهارلو
#دیوار_اتاق_همینگوی
#شعر #شعر_امروز #شعور_مدرن
#انتشارات_آنیما #شعر_معاصر_ایران
#در_ستایش_جهانی_که_دوستش_دارم
.

#sajjadbaharloo
#sajadbaharloo
#iranianpoets

#ادبیات .
.

.
عکس‌هایی که می‌بینید، مربوط است به حواشی ( یا متنِ ) اختتامیه‌ی ششمین جشنواره‌ی پستو در بخش شعر آزاد، که امروز به میزبانی دانشگاه علم و صنعت تهران برگزار شد. در این برنامه این افتخار را داشتم تا در کنار دوستانِ خوبِ شاعرم؛ امیر بختیاری، ابوذر پاکروان و رضا عظیمی به عنوان یکی از برگزیدگانِ این جشنواره انتخاب شوم. فارغ از هرچیز، هم‌نشینی با سه دوستِ عزیزم، زیباترین ارمغانِ این برنامه بود. تبریک مجدد به امیر ، ابوذر و رضای عزیز.
.
.
.
.
#جشنواره_پستو
#سجاد_بهارلو
#امیر_بختیاری
#رضا_عظیمی
#ابوذر_پاکروان

#iranianpoets

.
مهتاب
نشسته بر تاب اسمان
موهاى تيره ى شب را مي بافت
و من همچنان كه چشم به ماه دوخته بودم
دلتنگى ام را به پهناى اسمان ميگريستم..
به ياد نمى اورم
تو را در هواى كدام سياره به باد سپردم
كه دنباله ي هيچ ستاره اي نيستي.. اين بهار هم رفت و من هنوز نميدانم
تو كجاى شب هاى بى قرار منى
كه هيچ شهابى
از كوچه پس كوچه هاى شب
ديگر گذر نميكند...
.
#فريماه_عادله
متن در كانال✨
.
Photo by: @pghfhm 💙
___ ‏#poet#poem#iranianpoets#شعر#دلنوشته#شاعر#poetry#poetsofinstagram#love#writers#poetsworld#شعرنو#poemoftheday#نويسنده#داستان#متن#نوشته #ويمد #writer#poetry#story#feeling#sad#autumn #winter #دى #caption #caption_photo #art #artistic_mindsmedia

Mohammad Ebrahim Jafari, a revered Iranian doyen, poet, painter, illustrator. an incredible human being
.
rest in poetry Master ❤ 💔
.
zoroastrian condolence prayer:
"ایریس تَنام. اوروانُو. یَزَمئیده. یا اَشَه اُونام. فرَوَشَه یُو"
.
(in farsi, "maestro, master, doyen, virtuoso" are considered titles, ascribed to applicable individuals. just like "master painter", only in a broad category. usually ascribed to those notable persons who are literature, arts, music, writing mavens.)
.
.
.
#iranian #persian #persianpoetry #persianpoets #iranianpoets #poetsofinstagram #poetryslam #poetry #literaturelover #literature #farsi #master #masterpiece #maestros #painters #artistsoninstagram #artist

.
رفته بود نان بیاورد
که زانوهایش آب آورد
و خُرده‌نان‌ها
سهمِ پرندگانی شد
که مرگ در پایین شهر را
به نمایِ برجِ میلاد ترجیح داده‌اند...
.
پدر
عصایِ دستِ کار/خانه بود
و آن‌قدر عصا به دست‌هایش می‌آمد
که زمین‌گیر شد
کاری از دستِ دکترها برنیامد
و من
که کنجکاوم هنوز
خاک
توانسته واریس را از پاهایش بگیرد
یا نه!
.
.
.
.
#سجاد_بهارلو
#دیوار_اتاق_همینگوی
#شعر_امروز #شعور_مدرن
#ادبیات_معاصر #شعر_معاصر
#انتشارات_آنیما #آنیما #نشر_آنیما
#photo_by
@alisadeghi000
#sajjadbaharloo
#sajadbaharloo
#iranianpoets
#ادبیات
.
.
.

I know a sad little mermaid
who lives in an ocean
and ever so softly
plays her heart into a magic flute
a sad little mermaid
who dies with one kiss each night
and is reborn with one kiss each dawn.
–Forugh Farrokhzad
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
.
.
.
#IranianMural #ClarionAlley #ClarionAlleyMuralProject #ForoughFarrokhzad #SiminDaneshvar #SiminBehbahani #SanFrancisco #IranianPoets #Mural

.
لطفِ صفحه‌ی شعرهای بی‌مخاطب
..
.
درد را برای تو گذاشته‌ام
با همان دست
که پدرم تاول‌هایش را برای برادرم
و سرزمینی
که مادرم را در تنش کاشته است
جنگ را بر دوشِ من می‌گذارد
و می‌گذارد گلِ نارنجک
در مشتِ سربازی آن‌سوی مرزها شکوفه کند
و من که دستِ جدا شده‌ای هستم
برای ماندن
به بازویِ سربازِ دشمن
پیوند می‌خورم!
.
.
.
#سجاد_بهارلو
#دیوار_اتاق_همینگوی
#شعر_امروز #شعور_مدرن
.
#sajjadbaharloo
#sajadbaharloo
#iranianpoets
#ادبیات
.
.
.

.
هنوزم گاهى از اين كه خيره بشم به عكسات ميترسم..
ميترسم يهو چشمات سمت من برگردن و زل بزنن توي كاسه ي اشكي چشمام
يا حتي ميترسم از دوربين چشم برداري و بي تفاوت به من حواست پرت جاي ديگه اي بشه
ميترسم خيره بشم به عكسات و يهو بوي عطرت تمام اتاقمو بگيره
يا حتي حسوديم بشه به نسيمي كه جاي من موهاتو نوازش ميكنه
من ميترسم..
ميترسم از اينكه اون فنجون قهوه اي كه توى عكسته رو تنهايي نخورده باشي
يا اون خيابوني كه فرش عكسته رو تنهايي متر نكرده باشي
من ميترسم از اينكه هواي بارونيت رو با كسي قسمت كرده باشي
يا حرفايي كه قبلا من شنيدم رو به يكي ديگه گفته باشي
صداش كرده باشي..
نگاش كرده باشي..
من ميترسم..
خيلي ميترسم كه يكي رو مثل من دوست داشته باشي!
خيلي..
#فريماه_عادله .
"متن در كانال"
.
Photo by: @_sajiim_ ❤️
___ ‏#poet#poem#iranianpoets#شعر#دلنوشته#شاعر#poetry#poetsofinstagram#love#writers#poetsworld#شعرنو#poemoftheday#نويسنده#داستان#متن#نوشته #ويمد #writer#poetry#story#feeling#sad#autumn #winter #دى #caption #caption_photo #art #artistic_mindsmedia

.
خواستم تو را بنویسم
که سَرَم تیر کشید
و دستم تفنگ ...
.
نقاشِ خوبی نبودم
ماشه را بد کشیدم
از دهانم بیرون ریختی!
.
.
.
#سجاد_بهارلو
#دیوار_اتاق_همینگوی
#شعر_امروز #شعور_مدرن
#شعر_معاصر_ایران #شعر_کوتاه
.
#sajjadbaharloo
#sajadbaharloo
#iranianpoets
#ادبیات
.
.

.
در حوالى كوچه خاطراتمان
باران بر خانه اي در ميزند..
من و شيشه ي باران خورده
از عبور رهگذري ميگوييم
كه صداي قدم هايش را
در ميهماني باران گم كرده است..
باران بر خانه اي در ميزند و
من تصويري مبهم و خيس
از قدم هاي كسي ميبينم كه عجيب شبيه به تو بود..
غربت از فاصله ي تو معنا ميگيرد و
من غريبي واژه را حس ميكنم..
باران در ميزند و رعدي سراسيمه
قدم هاي گنگ رهگذر را تندتر ميكند..
و حالا از چهارچوب پنجره
تنها اشك هاي اسمان سرازير ميشود
و من پابرهنه بر تن عريان خيابان
به دنبال خاطرات تو ميدوم..
باران در ميزند و انگار
كسي او را به جشن تنهايي من و پنجره
دعوت كرده است..
#فريماه_عادله .
"متن در كانال"
.
Photo by: @kammzzii 💚
___ ‏#poet#poem#iranianpoets#شعر#دلنوشته#شاعر#poetry#poetsofinstagram#love#writers#poetsworld#شعرنو#poemoftheday#نويسنده#داستان#متن#نوشته #ويمد #writer#poetry#story#feeling#sad#autumn #winter #دى #caption #caption_photo #art #artistic_mindsmedia


خیال می کنم
در آب های جهان قایقی است
و من -مسافر قایق- هزارها سال است
سرود زنده دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانمش
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
#سهراب_سپهري
#شعر #عکس #فیلم #متن #دیالوگ #هنر #کروشه
#photography #500px #poems #iran #iranianpoets #pics #sohrab_sepehri #art #kerushe

.
.
دردها بر پنجره ى نگاه مى خزيدند و
بر پرده ى گونه سُر مى خوردند..
آن طرف تر زنى به انتهاى خيابان چشم مى دوخت؛
به ردپايى كه سال هاست همچون لكه اى بر تن فرسوده ى خيابان دل باخته..
زمان در ثانيه ى رفتن متوقف شد و
لحظه ها در انحصار او مانده بودند..
آسمان باد را در آغوش مى فشرد و
ابرها مثل فصل ها شتابان مى گذشتند..!
در پنجره تصوير گرم خورشيد بر آبى وسيع اسمان به يغما مى رفت
و زنى آلوده به عشق؛
به لغزش دستانش، اشك هايش، مى خنديد..
چنار ها از بالا به تماشا نشسته بودند
و دست ها.. دست هاى مهربان، معجزه اند..
دست هاى اشنا با قلم بر سياهى روزگار مى نوشتند
دست هاى زنى كه به پرواز مى انديشيد..
#فريماه_عادله .
"متن در كانال"
.
Photo by: @_sajiim_ 💙
___ ‏#poet#poem#iranianpoets#شعر#دلنوشته#شاعر#poetry#poetsofinstagram#love#writers#poetsworld#شعرنو#poemoftheday#نويسنده#داستان#متن#نوشته #ويمد #writer#poetry#story#feeling#sad#autumn #winter #دى #caption #caption_photo #art #artistic_mindsmedia

.
حالم
قسمتی از موهایت که پریشان است
و کاری بر‌نمی‌آید از دست‌های شانه‌ات
و تن
تخریبی که از افتادن پلک‌هایت ناشی می‌شود ...
.
افتاده‌ام
و ارتفاعی که برای کوچ انتخابم کرده است
تکه‌های شکسته‌ی دره‌ای‌ست
که روزی کوهی می‌شود برای خودش
و برای من
سقوط
حرکتی‌ست
که میانِ این چند طبقه
پرنده‌ها را سرگرم می‌کند!
.
.
.
#سجاد_بهارلو
#دیوار_اتاق_همینگوی
#شعر_امروز #شعور_امروز
#شعر #شعر_معاصر_ایران

#sajjadbaharloo
#sajadbaharloo
#iranianpoets
#ادبیات

Most Popular Instagram Hashtags