[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#heinrich_böll

102 posts

TOP POSTS

ALI:
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد !
#instagram
#heinrich_böll
#عقاید_یک_دلقک /#هاینریش_بل


گرسنگی قیمت‌ها را به من یاد داد؛ فکر نان ِ تازه مرا کاملا از خود بی‌خود می‌کرد، و من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی‌هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کردم به جز نان. چشم هایم می‌سوخت، زانو‌هایم از ضعف خم می‌شد و حس می‌کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان.

#هاینریش_بل
#نان_سالهای_جوانی
#Heinrich_Böll
#heinrich_boll
#the_bread_of_those_early_years

.
.
درد داره؛
وقتی ساعت ها می شینی به حرف هایی که هیچ وقت قرار نیست بگی فکر می کنی!
.
*روفقا كانالمون يادتون نره !
(لينك تو بيو)
_________________________________
#HeinrichBöll #Heinrich_Böll #Heinrich #Böll

سیمای مردی در میان جمع
Group Portrait with Gentleman!

متن دو زبانه : Heinrich_Böll
Heinrich Theodor Böll
was one of Germany's foremost post-World War II writers. Böll was awarded the Georg Büchner Prize in 1967 and the Nobel Prize for Literature in 1972.

هاینریش تئودور بُل
نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبی است. بیشتر آثار او به جنگ (به خصوص جنگ جهانی دوم) و آثار پس از آن می‌پردازد.
هاینریش بل در طول جنگ چند بار زخمی شد، از پادگان فرار کرد و با جعل برگه‌های عبور خود را به غرب رساند. در آنجا به دست آمریکایی‌ها دستگیر شد. پس از آن‌که سرانجام از زندان آمریکایی‌ها آزاد شد، با همسرش در شهر کلن، شهری که ۸۰ درصدش در اثر جنگ ویران شده بود، اقامت گزید.
#هانریش_بل #بل #عقاید_یک_دلقک #Heinrich_Böll #writersland

در بندری در یکی از سواحل غربی اروپا مردی که لباس فقیرانه‌ای به تن دارد در قایق ماهیگیری خود دراز کشیده است و چرت می‌زند.توریست شیک‌پوشی فیلمی رنگی را در دوربین خود قرار می‌دهد تا از منظره شاعرانه اطراف عکس بگیرد.... تق! بار دیگر تق! و از آنجایی که تا سه نشود بازی نشود برای سومین بار تق! صدای تق‌تق کردن دوربین، ماهیگیر را از خواب بیدار می‌کند. توریست می خواهد سرصحبت را با ماهیگیر باز کند.
-امروز حتما صید خوبی خواهید داشت.
ماهیگیر سرش را به علامت نفی تکان می‌دهد.
-اما به من گفته‌اند که امروز هوا مناسب است
ماهیگیر سرش را به علامت تایید تکان می‌دهد.
-یعنی امروز برای صید به دریا نخواهید رفت؟
حوصله ماهیگیر سر می‌رود، زبان اشاره را کنار می‌گذارد و می‌گوید: نه نمی‌روم برای اینکه امروز صبح رفته‌ام و صید، خوب بود. آنقدر خوب که دیگر احتیاجی نیست دوباره بروم. موقع برگشتن مقدار زیادی ماهی و خرچنگ صید کردم.
توریست می گوید: نمی‌خواهم در کار شما دخالت کنم اما فکر می‌کنم که اگر برای دفعه دوم و سوم و شاید هم چهارم به صید بروید می‌توانید سه چهار یا پنج برابر و حتی ده برابر ماهی صید کنید فکرش را بکنید. توریست ادامه می‌دهد و اگر این کار را نه تنها امروز بلکه فردا پس فردا و هر روزی که هوا مناسب است، دو، سه احتمالا چهار بار انجام دهید می دانید چه می‌شود؟
ماهیگیر سرش را به علامت نفی تکان می‌دهد.
توریست ادامه می‌دهد می‌توانید تا یک سال دیگر یک قایق موتوری بخرید سال بعد از آن یک قایق دیگر، تا سه چهار سال دیگر حتی یک لنج. طبیعی‌ست که با دو قایق و یک لنج می‌توانید بیشتر صید کنید. روزی می‌رسد که دو لنج خواهید داشت و بعد ... سردخانه کوچکی درست خواهید کرد شاید هم یک موسسه دود دادن ماهی و یا بعدها یک کارخانه کنسرو ماهی ... می‌توانید با هلیکوپتر شخصی به اطراف پرواز کنید و محل اجتماع ماهی‌ها را مشخص کنید و آن را با بی‌سیم به لنجتان اطلاع دهید.

ماهیگیر با دست به پشت او می‌زند و می‌پرسد: خوب بعد چه؟

توریست با شادی ملایمی پاسخ می‌دهد: بعد می‌توانید آرام در این بندر بنشینید و در آفتاب چرت بزنید و به دریا خیره شوید!

ماهیگیر جواب داد: اما این کار را که حالا هم دارم انجام می‌دهم... کنار دریا نشسته‌ام و چرت می‌زنم، فقط عکس گرفتن شما مزاحم است!! —�—
#داستان_کوتاه از #هاینریش_بل
ترجمه ‎#تورج_رهنما
#Heinrich_Böll —�—
پ.ن: ‌به همراه آرین (خواهرزاده) 😍😍 —�—
🍁🍁🍁🍁
#Norway #Hjelmeland #visitnorway

.
#عقايد_يك_دلقك #The_Clown داستان استیصال و درماندگی دلقکی از خانواده بورژواست که پشت ماسکش زندگی سخت و عجیب و غریبی را گذرانده و تعارضات بین #کاتولیک ها و #پروتستان هاعشق زندگيش را پس از ٦ سال از او جدا كرده است..
نه او جامعه را می پذیرد و و نه جامعه او را و به همين دليل فقط دو چیز دردهايش را تسکین می‌دهد، مشروب بعنوان تسكيني موقت و عشقش ماری مسكن تمام شب ها و روزها، اما حيف كه ماري رفته است . .
نويسنده آلماني اثر، #هاينريش_بل #Heinrich_böll كه آثارش را مي توان انعكاسي از تنهايي و پوچي انسان مدرن ناميد، معتقد است كه كليسا در سده گذشته به مردم آلمان خيانت كرده و با سكوت خود در برابر اعمال غير انساني هيتلر عملا از او حمايت كرده است، كه اين تفكر را مي توان در داستان نوشته شده او در سال ١٩٦٣ به خوبي لمس كرد!
طبق عقيده هانس شنير، دلقك داستان: هر کدام از ما مسائل را از دیدگاه خودش و به شکلی متفاوت می بیند.
...............................................
تصوير: "قبر یک زن کاتولیک و شوهر پروتستانش، در دو قبرستان جدا از هم"

Internationaler Tag der Künstler – International Artist Day
روز جهانی هنرمند
هنرمند در هر زمینه ای دیدگاه، دستخط(سیگنیچر) وتوانائی ویژه خودش را دارد که دیگران ندارند و نمیتوانند.
در زمینه های موسیقی،فیلم،نقاشی،ادبیات و بسیاری زمینه های دیگر ، انسانهائی هستند که واژه هنرمند برازنده ایشان است.
در همینجا روز همه هنرمندان واقعی را شادباش میگویم.
#Künstler#artist#kayhan_kalhor#Heinrich_böll#shamloo#kaboli#

MOST RECENT

.
.
درد داره؛
وقتی ساعت ها می شینی به حرف هایی که هیچ وقت قرار نیست بگی فکر می کنی!
.
*روفقا كانالمون يادتون نره !
(لينك تو بيو)
_________________________________
#HeinrichBöll #Heinrich_Böll #Heinrich #Böll

#روز_هفدهم :
.
.
هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه‌آهن، هزاران نفر داخل شهر می‌شوند تا به سر ِ کارهای خود بروند
و یا در همین حال، هزاران نفر دیگر از شهر خارج می‌شوند تا به سر کارشان برسند
راستی چرا این دو گروه از مردم، محل‌های کارشان را با یکدیگر عوض نمی‌کنند؟
.
.
📎 🎧 : Yann Tiersen - Comptine d'un autre été L'Après midi 🎼
.
.

#عقاید_یک_دلقک #هاینریش_بل #موسیقی_متن #یان_تیرسن
#day17 #jour17 #the_clown #Heinrich_Böll #soundtrack #soundtrackgram #musicoftheday #Yann_Tiersen #Comptine_d_un_autre_été_L_Après_midi #Le_Fabuleux_Destin_d_Amélie_Poulain #soundtrackgdchill #instrumental #piano #french #amelie #accordion #ambient #photooftheday #like4like #likeforlike #followforfollow #17

Heinrich Böll, Ansichten eines Clowns, a3 format, kohle, pappe

جنگ جهانی دوم به پایان رسیده و آلمان غربی با حکومت فدرالش به لطف Marshall Plan و سیاست های بازسازی اقتصاد اروپا، و با کمک انسانی کارگرهای میهمان از یوگسلاوی، ایتالیا، ترکیه و غیره دهه های پنجاه و شصت قرن بیستم را دوران "معجزه ی اقتصادی" نام می دهد.

ماجرا برای اغلب کشورهای درگیر جنگ شاید مشابه باشد: بازسازی ویرانی های جنگ!

برای آلمان اما قضیه بسیار متفاوت است. در کنار بازسازی خانه ها و شهرها، سرپا کردن دوباره ی کارخانه ها و زیرساخت های اقتصادی و پرداخت غرامت به سایر کشورهای آسیب دیده در جنگی که آلمان آغاز کرد، آلمانی ها مجبور بودند راهی برای هضم آنچه رخ داده بود نیز بیابند.

این اجبار قدرتمندتر هم شد، هنگامی که نسل پس از آلمانی های اهل "رایش سوم" که یا پس از پایان جنگ به دنیا آمدند و یا در زمان جنگ کودکانی بودند که از پناهگاه به پناهگاه کشیده می شدند و نبردهای خیابانی را به چشم می دیدند و پس از آن به بازی در خرابه ها مشغول می شدند، سوالی را از جامعه و والدین خود پرسیدند که پاسخ ساده ای برایش وجود نداشت: شما چه می کردید هنگامی که...؟ هاینریش بول در زمان جنگ به عنوان سرباز خدمت کرده بود. او از کودکان آلمان نبود که انگشت اتهام را به سمت والدین خود می گرفتند، بلکه انگشت اتهامش را در رمان "عقاید یک دلقک" به سوی جامعه ای نشانه می رود که خود نیز از آن جدا نیست.

جریان فکری که بعدها منجر به گسترش فعالیت های گروه های رادیکال چپ و تعقیب و ترور صاحب منصبان حکومت هیتلر جان به در برده از شکار نازی ها (با دروغ یا با پول طبیعتا) انجامید به شکل سردرگمی در جامعه ای در حال گذار به سوی دسته ای جدید از ارزش ها در هاینریش بول بروز پیدا می کند.

هانس اشنیر شاید به ظاهر بیش از هر چیز تحت تأثیر پایان رابطه اش با ماری به فلاکت افتاده باشد، اما سوال های بی جواب بسیار هم ذهنش را آرام نمی گذارند و در تشدید اعتیادش به الکل مؤثرند: از پدر و مادری که نازی های دوآتشه بوده اند و اکنون از دید هانس تبرئه نمی شوند؛ از مادری که هر تماسش با گریه ختم می شود هنگامی که هانس به او یادآوری می کند که در مرگ خواهر بزرگتر هانس مقصر اصلی اوست؛ از احزاب سیاسی ای که در دوران نازی ها عوض مبارزه یا سکوت کرده اند و یا فرار... در "عقاید یک دلقک" جامعه ی آلمان پس از جنگ است که خود و پدر و مادرانش را محاکمه می کند. متن این محاکمه را می توانید با ترجمه ی شریف لنکرانی یا محمد اسماعیل زاده، از نشر جامی (اخیرا امیرکبیر) یا نشر چشمه، بخوانید.

در بندری در یکی از سواحل غربی اروپا مردی که لباس فقیرانه‌ای به تن دارد در قایق ماهیگیری خود دراز کشیده است و چرت می‌زند.توریست شیک‌پوشی فیلمی رنگی را در دوربین خود قرار می‌دهد تا از منظره شاعرانه اطراف عکس بگیرد.... تق! بار دیگر تق! و از آنجایی که تا سه نشود بازی نشود برای سومین بار تق! صدای تق‌تق کردن دوربین، ماهیگیر را از خواب بیدار می‌کند. توریست می خواهد سرصحبت را با ماهیگیر باز کند.
-امروز حتما صید خوبی خواهید داشت.
ماهیگیر سرش را به علامت نفی تکان می‌دهد.
-اما به من گفته‌اند که امروز هوا مناسب است
ماهیگیر سرش را به علامت تایید تکان می‌دهد.
-یعنی امروز برای صید به دریا نخواهید رفت؟
حوصله ماهیگیر سر می‌رود، زبان اشاره را کنار می‌گذارد و می‌گوید: نه نمی‌روم برای اینکه امروز صبح رفته‌ام و صید، خوب بود. آنقدر خوب که دیگر احتیاجی نیست دوباره بروم. موقع برگشتن مقدار زیادی ماهی و خرچنگ صید کردم.
توریست می گوید: نمی‌خواهم در کار شما دخالت کنم اما فکر می‌کنم که اگر برای دفعه دوم و سوم و شاید هم چهارم به صید بروید می‌توانید سه چهار یا پنج برابر و حتی ده برابر ماهی صید کنید فکرش را بکنید. توریست ادامه می‌دهد و اگر این کار را نه تنها امروز بلکه فردا پس فردا و هر روزی که هوا مناسب است، دو، سه احتمالا چهار بار انجام دهید می دانید چه می‌شود؟
ماهیگیر سرش را به علامت نفی تکان می‌دهد.
توریست ادامه می‌دهد می‌توانید تا یک سال دیگر یک قایق موتوری بخرید سال بعد از آن یک قایق دیگر، تا سه چهار سال دیگر حتی یک لنج. طبیعی‌ست که با دو قایق و یک لنج می‌توانید بیشتر صید کنید. روزی می‌رسد که دو لنج خواهید داشت و بعد ... سردخانه کوچکی درست خواهید کرد شاید هم یک موسسه دود دادن ماهی و یا بعدها یک کارخانه کنسرو ماهی ... می‌توانید با هلیکوپتر شخصی به اطراف پرواز کنید و محل اجتماع ماهی‌ها را مشخص کنید و آن را با بی‌سیم به لنجتان اطلاع دهید.

ماهیگیر با دست به پشت او می‌زند و می‌پرسد: خوب بعد چه؟

توریست با شادی ملایمی پاسخ می‌دهد: بعد می‌توانید آرام در این بندر بنشینید و در آفتاب چرت بزنید و به دریا خیره شوید!

ماهیگیر جواب داد: اما این کار را که حالا هم دارم انجام می‌دهم... کنار دریا نشسته‌ام و چرت می‌زنم، فقط عکس گرفتن شما مزاحم است!! —�—
#داستان_کوتاه از #هاینریش_بل
ترجمه ‎#تورج_رهنما
#Heinrich_Böll —�—
پ.ن: ‌به همراه آرین (خواهرزاده) 😍😍 —�—
🍁🍁🍁🍁
#Norway #Hjelmeland #visitnorway

Internationaler Tag der Künstler – International Artist Day
روز جهانی هنرمند
هنرمند در هر زمینه ای دیدگاه، دستخط(سیگنیچر) وتوانائی ویژه خودش را دارد که دیگران ندارند و نمیتوانند.
در زمینه های موسیقی،فیلم،نقاشی،ادبیات و بسیاری زمینه های دیگر ، انسانهائی هستند که واژه هنرمند برازنده ایشان است.
در همینجا روز همه هنرمندان واقعی را شادباش میگویم.
#Künstler#artist#kayhan_kalhor#Heinrich_böll#shamloo#kaboli#

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همان‌گونه که یک بار اتفاق افتاده‌اند، فقط تنها به‌خاطر آورد.

#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
#Heinrich_Böll
#خوانش_پریش

همیشه وقتی از تمرین به خانه باز می‌گشتم، پیش ماری می‌رفتم و خود را آنقدر به او نزدیک می‌کردم تا خودم را در چشمانش ببینم: در چشمان او کوچک و تا اندازه‌ای غیرقابل‌تشخیص می‌شدم، اما در عین حال خودم را می شناختم... دیگر تمرین نکردم، چون کسی آنجا نبود که بتوانم در چشمانش خود را بازیابم.

#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
#Heinrich_Böll
#خوانش_پریش

گمان نمی‌کنم هیچ انسانی در دنیا قادر به درک یک دلقک باشد، حتی یک دلقک هم نمی‌تواند دلقک دیگری را خوب بشناسد.

#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
#Heinrich_Böll
#خوانش_پریش

فکر میکنم، انسان ها می توانند علیرغم داشتن ایدئولوژی های مختلف، حداقل نسبت به هم رفتاری انسانی داشته باشند.
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
#Heinrich_Böll
#خوانش_پریش

دانستن اینکه انسان ها زیر فشار و تحت تاثیر نوع جهان‌بینی شان دست به چه کارهایی خواهند زد اصلا کار ساده ای نیست.
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
#Heinrich_Böll
#خوانش_پریش

ماری متوجه مقصود من نشد و من هم از تشریح و توضیح چنین تصویرهایی نفرت دارم. مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.

#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
#Heinrich_Böll
#خوانش_پریش

... گرسنگی قیمت ها را به من یاد داد
فکر نان تازه مرا کاملا از خود بی خود می کرد
من غروب ها، ساعت های متمادی،بی هدف در شهر پرسه می زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمی کردم بجز نان...
چشم هایم می سوخت
زانوهایم از ضعف خم میشد... و حس می کردم چیزی مثل گرگ درّنده در وجودم هست...
نان....
😔
#The_Bread_of_Those_Early_Years
#Heinrich_Böll

.
#هاینریش_بل #Heinrich_Böll
#نان_سالهای_جوانی #das_brot_der_frühen_jahre_erzälung
پ. ن : نویسنده ی فوق العاده. انگار پای صحبت های پیرمردی بنشینی با چانه ای گرم و چابک، که خاطراتش مدام پیش چشمانش تلو تلو میخورند.

📚‌
گرسنگی قیمت‌ها را به من یاد داد؛ فکر نان ِ تازه مرا کاملا از خود بی‌خود می‌کرد، و من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی‌هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کردم به جز نان. چشم هایم می‌سوخت، زانو‌هایم از ضعف خم می‌شد و حس می‌کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان.

#هاینریش_بل
#نان_سالهای_جوانی
#Heinrich_Böll
#heinrich_boll
#manoketab #من_و_کتاب

#نان_سالهای_جوانی
گرسنگی قیمت ها را به من یاد داد، فکر #نان تازه مرا کاملاً از خود بی خود می کرد، من غروب ها ساعت های متمادی بی هدف در شهر پرسه می زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمی کردم به جز #نان،چشم هایم می سوخت، زانوهایم از ضعف خم می شد و حس می کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست...#نان.
.
.
.

هنوز هم سکوتِ خود را نشکسته بود، نگاهش را از من برگرفت و من گفتم :
آن وقت ها، وقتی در خانه ی خودمان زندگی می کردم، کتاب های پدرم را بلند می کردم تا نان بخرم. کتاب هایی که او خیلی به آن ها علاقه داشت. کتاب هایی که در زمانِ تحصیلش به خاطرشان، گرسنگی را تحمّل کرده بود. کتاب هایی که بابت شان پولِ بیست عدد نان را پرداخته بود، من به قیمتِ نصفِ نان، می فروختم. من کتاب ها را بدونِ انتخاب، بر می داشتم، معیارِ انتخابِ من، تنها، قطرِ آن ها بود؛ پدرم آنقدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او، تک تکِ کتاب هایش را همچون چوپانی که گله ی گوسفندانش را می شناسد، می شناخت و یکی از این کتاب ها، خیلی کوچک و کهنه و زشت بود. من آن را به قیمتِ یک قوطی کبریت فروختم. امّا بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزشِ آن، یک واگن پر از نان بوده است. بعدها، پدرم از من تقاضا کرد که برنامه ی فروشِ کتاب ها را به او واگذار کنم. او با گفتنِ این جمله، از شرمِ صورتش سرخ شد و به این ترتیب، خودش کتاب ها را می فروخت و پول را برایم پست می کرد و من با آن، برای خودم نان می خریدم ...
#هاینریش_بل
#جایزه_نوبل_ادبیات _1972
#گئورک_بوخنر_1967
#Heinrich_böll
#Das_brot_der_frühen_jahre_erzählung

...
#ترمه_کتاب
هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه‌ آهن، هزاران نفر داخل شهر می‌شوند تا به سر ِ کارهای خود بروند و در همین
حال، هزاران نفر دیگر از شهر خارج می‌شوند تا به سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل‌های کارشان را با یکدیگر عوض نمی‌کنند؟
برگرفته شده از کتاب عقاید یک دلقک اثر هاینریش بل
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
The Clown
Novel by Heinrich Böll
#The_Clown
#Heinrich_Böll
.
.
Photo by:
@saaggo
.
.
@termenevisi ☺️
#ترمه_نویسی

.
به نظر من همه ی ما می توانیم یک "دلقکِ درون" داشته باشیم، یک دلقک از جنس خودِ خودِ خودمان
#در_هر_حال_کتاب
#کتاب_یعنی_زندگی
#همنشین_این_روزهای_من
#کتاب #عقاید_یک_دلقک #هاینریش_بل #محمد_اسماعیل_زاده #نشر_چشمه
#book #the_clown #Heinrich_böll #German

.
وقایعی هستند که فقط
چون ما از آنها میترسیم
اتفاق میوفتند.
اگر ترس ما آنهارا احظار نمیکرد،
توهم قبول داری دیگر برای همیشه
نهفته می ماندند.یقینا تخیل ماست
که اتم های احتمال را فعال
و آنهارا گویی از عالم رویا بیدار میکند.
#heinrich_böll
#عقاید_یک_دلقک .
.

پ.ن.هر دلقک،یقینا یک فیلسوفه
پ.ن2:بله خودمم میدونم شور این برنامه رو درآوردم از شوری هم ردشده، خیلی هم باحاله دوسش دارم حالا هی نیاین بگینا
#photolab

Me and my little furries or my white cotton candies in this damn hot summer afternoon 😎🙀😻😺☉☉🏠 #catsofinstagram #persiancat #koosha #cookie #furrycats #cottoncandy
#we_are_sleeping and #mommyisreading a book: #das_brot_der_frühen_jahre_erzälung which means #the_bread_of_those_early_years by #Heinrich_Böll 📖

ALI:
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد !
#instagram
#heinrich_böll
#عقاید_یک_دلقک /#هاینریش_بل

.
"من در تمام این سال ها به آن فکر نکرده ام، قضیه طور دیگری است. شاید الان و این جا به فکرم رسیدند: تو رنگ قرمز را به چشمه ای می ریزی تا بفهمی تا کجا خواهد رفت، اما ممکن است سال های زیادی طول بکشد تا این که تو جایی را که اصلا فکرش را هم نمی کردی، آب قرمز رنگ را پیدا کنی. امروز از برکه ها خون جاری شده، من تازه امروز می فهمم که رنگ سرخ من کجا مانده است."
.
.
.
نان سال های جوانی
هاینریش بل
ترجمه محمد اسماعیل زاده
نشر چشمه
#نان_سالهای_جوانی #هاینریش_بل
#نشر_چشمه #محمد_اسماعیل_زاده #کتاب #ادبیات_آلمان
#Heinrich_Böll
#das_brot_der_frühen_jahre_erzälung #the_bread_of_those_early_years

...
.
And God appeared to me
.
.
in the form of a [drunken] spider ...
.
.
And I kept looking at him
.
.
Till he fell down the roof
.
.
Through a glass... darkly....
.
.
و خداوند به هیئت عنکبوتی [مست]
.
.
بر من نمایان شد
.
.
و من خیره به او ماندم
.
.
تا زمانی که از سقف سقوط کرد
.
.
[از میان یک شیشه.... به تاریکی ...]
.
.
همچون در یک آینه....
.
.
#poem #poetry #through_a_glass_darkly #ingmar_bergman #heinrich_böll #jackson_pollock #downfall #god #drunken #spider #cross #faith #gothic #abstract_expressionism
#شعر #از_میان_شیشه_به_تاریکی #همچون_در_یک_آینه #اینگمار_برگمان #هاینریش_بل #جکسن_پالاک #سقوط #خدا #عنکبوت #مست #صلیب #ایمان #گوتیک #اکسپرسیونیسم_انتزاعی

The Bread of Those Early Years

Novel by
#Heinrich_Böll

.
لقد علمنا الطريق المؤدي إلى المدرسة أكثر مما علمتنا المدرسة
#هينرش_بول
.
.
ملاحظة : هاد طريق الجامعة 😂✋🏼
#Heinrich_Böll #colorful #morning #April #spring #garden #walking #colors #steps #cheerful #trees #grass #people #blue #green #yellow #red #pink #orange #way #road #white #tiffany #paintings #rainbow #university #Damascus #Syria

Heinrich Böll
Ansichten eines Clowns
...... und sagte kein einziges Wort
Der Engel schweigt
Erzählungen
mein trauriges Gesicht
Gruppenbild mit Dame
---------------------------------------
باید از آنانکه راه را به تو یاد داده اند قدردانی و سپاسگزاری کنی.
استادم که به او از ابتدا عشق میورزیدم، و بسیار از وی فرا گرفتم، سپاس فراوان
هانریش بُل Heinrich Böll

از نیمه های شب با لبخند به آنچه که دارم میاندیشم....و چه پر بها !
پی کشن: پیشترها در فیسبوک و بعد در همین اینستاگرام نوشتم که یکی از مهمترین کارهائی که در نخستین روزهای ورودم به آلمان انجام دادم،رفتن به یک نانوائی بود،نانی سفارش دادم،داغ، با انگشتانم شکافتمش و بوی داغ و خوش آنرا نفس کشیدم. این کاری بود که در دوران نوجوانیم هنگام خواندن "نان سالهای جوانی" یا " نان آن سالها" که با دو ترجمه منتشر شده بود، با خود عهد کرده بودم که انجام دهم و شد! و ازین عهدها با جناب بُل، کوندرا ، گاری و داستایفسکی زیاد داشتم

#Literatur#Nobelpreisträger#Heinrich_Böll#deutsche_literatur#Meisterwerke#


“بی خداها حوصله ام را سر می برند، چون فقط درباره خدا حرف می زنند!” ― #Heinrich_Böll, #The_Clown • ©Un Photography
#un
#آن

Tags:
#yourshotphotographer #bnw_creatives #bnw_one #bnw_fanatics #expofilm3k #thedarkpr0ject #futureofphoto #portraitphotoawards #makeportraits #farbwolke #sombrebeings #bnw_zone #master_in_bnw #bnw_norway #bnw_umbria #flair_bw

.
#عقايد_يك_دلقك #The_Clown داستان استیصال و درماندگی دلقکی از خانواده بورژواست که پشت ماسکش زندگی سخت و عجیب و غریبی را گذرانده و تعارضات بین #کاتولیک ها و #پروتستان هاعشق زندگيش را پس از ٦ سال از او جدا كرده است..
نه او جامعه را می پذیرد و و نه جامعه او را و به همين دليل فقط دو چیز دردهايش را تسکین می‌دهد، مشروب بعنوان تسكيني موقت و عشقش ماری مسكن تمام شب ها و روزها، اما حيف كه ماري رفته است . .
نويسنده آلماني اثر، #هاينريش_بل #Heinrich_böll كه آثارش را مي توان انعكاسي از تنهايي و پوچي انسان مدرن ناميد، معتقد است كه كليسا در سده گذشته به مردم آلمان خيانت كرده و با سكوت خود در برابر اعمال غير انساني هيتلر عملا از او حمايت كرده است، كه اين تفكر را مي توان در داستان نوشته شده او در سال ١٩٦٣ به خوبي لمس كرد!
طبق عقيده هانس شنير، دلقك داستان: هر کدام از ما مسائل را از دیدگاه خودش و به شکلی متفاوت می بیند.
...............................................
تصوير: "قبر یک زن کاتولیک و شوهر پروتستانش، در دو قبرستان جدا از هم"

Most Popular Instagram Hashtags