#davoudkalhori

266 posts

TOP POSTS

.
#دالکاف_ادبیات .
.
امسال هم....
بار دیگر کتاب ها را برای نمایش به گا میبرند؛ آنهم چه گایی؛ بین المللی!
.
اوووم....!
.
کتاب های بی مغز...
کتابهای بی فکر...
کتابهای بی قلب...
کتابهای بی حس...
کتابهای بی خون...
کتابهای بی درد...
کتابهای بی جان...
کتابهای بی چنگ...
کتابهای بی دندان...
کتابهای بی لب...
کتابهای بی زبان...
کتابهای بی دست...
کتابهای بی پا...
کتابهای بی کون...
کتاب های بی ران...
کتابهای بی خایه....
کتابهای بی کیر...
کتابهای بی کوس...
کتابهای بی پستان...
.
کتابهای بی چیز...
کتابهای سلاخی شده در وزارت ارشاد بی همه چیز...!
.
پ.ن : در یکی دو پست بعدی به وضعیت شرم آور کتاب و کتابخوانی در ایران و دلایل و مباحث مربوط به آن خواهیم پرداخت ( بحث آزاد ) بدون سانسور....
.
#دالکاف#داودکلهری
سی امین نمایش گا کتاب بین المللی تهران
اردیبهشت ماه 1396
.
#dalkaf_literature
#dalkaf#davoudkalhori
#نمابشگاه_کتاب#سانسور#ادبیات#نویسنده#شاعر#شعر#ترانه#فیلمنامه#نمایشنامه#داستان#رمان#ادبیات_ایران#ادبیات_زیرزمینی#نمایش#تئاتر#فیلم#نقاشی#موسیقی#رقص#سکسی#انسان#آزادی
.

.
#دالکاف_ادبیات
از کتاب : اعدام زرافه ها
دالکاف ( داود کلهری )
.
- بوی مرگ علف -
.
ناگاه
مثل دو کافر
کشته شدیم
- فجیع -
در آغوش هم،
تا خود را نبینیم
جای خدا
- یکی -
بی فراموش هم!
.
آخ ای وطن، وطن
هرگز بوی تنت
از تنم جدا نشد،
و من درود و بدرودم را
در زبان تو می جویم...
.
هرچند دامنت
چراگاه خرانیست
که دهانشان
بوی مرگ علف می دهد،
اما پیکرت
آبستن لاله هاست
.
من نیز پیراهنم
هرچند پاره ولی
پرنده ای ست خونین
که بر فراز باد... Dalkaf
.
#دالکاف #داودکلهری
.
#dalkaf_literature
#dalkaf #Davoudkalhori
#ادبیات#ادبیات_زیرزمینی#کتابهای_ممنوعه#چاپ_زیرزمینی#کتاب_نایاب#ادبیات_آزاد#ادبیات_راستین#ادبیات_معاصر_ایران#شعر#شعرآزاد#شعرمدرن#شعر_پست_مدرن#شعرنو#شعرسپید#شعرممنوعه#شاعر #نویسنده#من#وطن#ایران
#کتاب #اعدام_زرافه_ها
.

.
#دالکاف_ادبیات
داستان کوتاه: حفره های مرموز
ار کتاب : ا منفی O manfi
دالکاف ( داود کلهری )
.
- قسمت اول
.
شهری دوطبقه؛ همکف و زیرهمکف! من روی زمین زندگی می کنم و به گمانم او زیر زمین.هرشب راس ساعت هفت، درست همینجای خیابان به هم می رسیم.چند ثانیه به یکدیگر اخم می کنیم و می گذریم.
او از همین حفره بیرون می آید.سپس با شتاب نمیدانم به کجا میرود.صبحها نیز راس ساعت هفت، همینکه در شعاع دید هم قرار می گیریم خودبخود حالتمان تغییر می کند؛ تهاجمی و خشن! او همینطور بی دلیل، بی آنکه مرا بشناسد، انگار میخواهد سر به تن من نباشد.برافروخته از مقابلم می گذرد و با نگاهش مثل وینچستر به من شلیک می کند.دلم سوراخ می شود.گویی جانوری قلبم را گزیده است.آنگاه وحشتزده توی شیشه ی درب ورودی حفره،لحظه ای مکث میکند، انگار دارد دنبال زنی که خودش را گم کرده می گردد، اما تصویرش با او همخوانی ندارد.سپس حیران و آشفته درون حفره فرو میرود و از او تنها شبحی کمرنگ توی شیشه به جا می ماند.شبح با او نمی رود.به من زل میزند.
حالا هم فکر کنم میخواهد با من صحبت کند.
دارد چیزی میگوید.نمیشنوم.نمیدانم به او نزدیک شوم یا نه.قلبم هنوز تیر می کشد.چشمم در به در دنبال پاره آجر میگردد.به او شک دارم.اگر تصویر موذی توی شیشه هم بخواهد مرا بگزد، یا اگر او هم به من اخم کند،با دیدن اولین چین و چروک بر پیشانی اش او را میشکنم.
آهسته جلو میروم.به درب ورودی حفره نزدیک میشوم.تصویرم توی شیشه می افتد بر روی تصویرش.باهم همخوانی دارند! پاره آجر را پشتم پنهان میکنم.خودش توی حفره ناپدید شده اما تصویرش در چارچوب درب ورودی حفره طلسم شده است.
شهر پر از این حفره هاست.سوراخهایی که شبیه لانه ی خزندگان هستند.یعنی او هم یک خزنده است؟قیافه اش بدتر از قیافه ی من خیلی غلط انداز است.البته تکلیف من روشن است؛شبیه یک نوع جانور ناشناخته ی آسیایی ام.نمیخواهم خودم را لو بدهم و بگویم چه جانوری! اما او بلاتکلیف است؛ به نظرم بین عقرب و هزارپا معلق است.
تصویرهایمان انگار باهم کنار آمده اند.با اینحال توی دستم که پشت کمرم پنهان است پاره آجر را همچنان نگه داشته ام و احتمالا تا ابد هم نگه خواهم داشت.حالا میخواهم کمی با او حرف بزنم، اما مردم هل میدهند و نمی گذارند تصویرم توی شیشه بماند؛ هل میدهند و من یکباره از شیشه میگذرم.تصویرها خرد میشوند و می پاشند زیر دست و پایمان.تصویرش را میان آنهمه تصویر گم می کنم.کم کم من نیز به داخل کشیده می شوم و توی یک حفره ی مرموز فرو می روم... Dalkaf
.
* ادامه دارد
#دالکاف#داودکلهری
.
#dalkaf_literature
#dalkaf #Davoudkalhori

.
#دالکاف_ادبیات
از کتاب : حجم مچاله ی من
دالکاف ( داود کلهری )
.
.
اکنون خدایان کور
در شکاف های تاریک زمین خزیده اند
- همچون موشها و ماران -
و آسمان در دسترس گدایان
تا سهمی از ستاره و ابر
از نان و آب و نفس ببرند... Dalkaf
.
#دالکاف #داودکلهری
.
#dalkaf_literature
#dalkaf #Davoudkalhori
#ادبیات#ادبیات_زیرزمینی#کتابهای_ممنوعه#ادبیات_آزاد#ادبیات_راستین#ادبیات_معاصر_ایران#شعر#شعرآزاد#شعرمدرن#شعر_پست_مدرن#شعرامروز#ادبیات_فارسی#شعرفارسی#عکس_نوشته#شعرسپید #شعرنو#اکنون
#کتاب#حجم_مچاله_ی_من
.

.
#دالکاف_ادبیات
برشی ار داستان رنگ تاریکی
از کتاب : ا منفی O manfi
اثر : #دالکاف (#داودکلهری )
.
مردم دروغ می گویند که من نابینا هستم و نمی توانم چیزهایی را که آنها می گویند ببینم.چیزی بجز سیاهی وجود ندارد.من همه چیز را می بینم.آنها هم مثل من فقط سیاهی می بینند اما می خواهند آزارم بدهند زیرا از لذتی که من می برم حسودیشان می شود.آنها خودشان کور هستند نه من! این کلمات جلف و بی معنایی را هم که هی می گویند - قرمز و سبز و نیلی و نمی دانم گل بهی و چی و چی - فقط خیال است.آنها یک مشت خیالباف اند.بیچاره ها فکر می کنند اینطوری می توانند رنگ چشمهایشان را عوض کنند!
.
قدمهایش را تندتر کرد.شهر به نظرش حالت جنون داشت.همه جا شلوغ و پر رفت و آمد بود.چندین نفر به او تنه زدند و بی تفاوت گذشتند.صدای ترسناک گنجشکها از لابلای شاخه های تاریک درختان به گوش می رسید.هیچ چیز عادی به نظر نمی آمد.انگار می خواست اتفاقی بیفتد.گربه ای سیاه ناله ی جیغ مانندی کشید و دمش را که زیر پای مرد مانده بود وحشتزده توی هوا چرخاند و به سمت سطل بزرگ زباله گریخت.
ناگهان چیزی ار آسمان به زمین افتاد-شالاپ-جسدی نیمه برهنه با موهای ژولیده و خیس خیابان را مسدود کرد.نگاهها همه به طبقه ی چهارم ساختمانی مسکونی در آنسوی خیابان افتاد که لحظاتی پیش، صدای شکستن شیشه همزمان با جیغ کوتاه یک زن از آن شنیده شد.کسی نردیک نیامد.همه از دور نگاه می کردند.در همین هنگام صدای ترمز اتومبیلی قدیمی درست مانند شیهه ی اسب، همه را بیش از پیش ترساند و پنج ثانیه تمام صداها به سکوت پیوستند.
یکی پس از دیگری اتفاق بود که می افتاد.در هرکجای خیابان اتفاق بود که می افتاد.یکمرتبه شهر شروع به رقصیدن کرد و هشت ریشتر زلزله کمتر از چند دقیقه به وقوع پیوست.برقها قطع شدند.گردوغباری غلیظ با یک نوع تاریکی مخصوص درهم آمیخت،طوری که انگار همه چیز یکباره ناپدید گشت.زندگی بر دوش عابران آوار شد و آنها را در لایه های زیرین خود دفن کرد.آنهایی هم که هنوز اندکی جان در بدن داشتند همچون مرده هایی که از گور گریخته باشند کورمال کورمال دست بر هرچیز می کشیدند و این سو و آن سو می رفتند.همه گم شده بودند.هیچکس نمی توانست راه خانه اش را پیدا کند.تاریکی تنها رنگی بود که به چشم می آمد.زنها و مردها از هم جدا شده بودند و مخالف یکدیگر می دویدند،هی زمین میخوردند و بار می دویدند.میخواستند خانه شان را پیدا کنند اما همه اشتباها به خانه ی دیگری میرفتند و پس ار برخورد باهم، از ترسشان یکدیگر را می کشتند...
مرد نابینا اما که به تاریکی عادت داشت، مسیر هرروزه اش را پیمود و... Dalkaf
.

.
#دالکاف_ادبیات
از کتاب : جمجمه های گیج
دالکاف ( داود کلهری )
.
.
در ظلمت اگر راه را گم کنم
پروانه ها را که به سوی نور می روند دنبال می کنم
و اگر آن ها را گم کنم
تو را که به خاطر بیاورم
در پوست خود نمی گنجم
و پروانه می شوم... Dalkaf
.
#دالکاف #داودکلهری
.
.
#dalkaf_literature
#dalkaf #Davoudkalhori
#ادبیات#شعر#شعرکوتاه#هایکو#طرح_نو#شعر_کوتاه#شعرآزاد#شعرمدرن#شعر_پست_مدرن#شعر_معاصر_ايران#شعرعاشقانه#ادبیات_راستین#کتاب#جمجمه_های_گیج#شعرنو#شعرسپید#پروانه#تو#یاد#عکس_نوشته#شب
.

.
#دالکاف_ادبیات
#این_یک_اعتراض_است
.
نام کتاب :
10- اعدام زرافه ها
( مجموعه شعر )
اثر : دالکاف ( داود کلهری )
شهریورماه 1395 - تهران
.
.
.
#dalkaf_literature
#dalkaf #دالکاف #Iran
#Davoudkalhori#داودکلهری
#undergroundliterature
.

MOST RECENT

#دالکاف_ادبیات
.
.
.
.
چنان هراسیده ای
که مرده ی خویش را
انکار می کنی
به لبخند ماسیده ای! Dalkaf .
@dalkaf
@dalkaf
@dalkaf
.
.
.
.
.
.
.
.پ.ن ) به آنها که می دانند اما خودشان را انکار می کنند.!
پ.ن) به آنها که از ترس مرگ، خودشان را توی تابوت به خیال کمد پنهان می کنند! #دالکاف
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.#dalkaf##davoudkalhori#dalkaf_literature#art#life#sory#for#you
#ادبیات#ادبیات_ایران#ادبیات_معاصر_ایران#نوشته#اثر#هنر#هنری#پیج_ادبی#ادبیات_جهان#دوست#دوستان#شما#راستی#مرده#عکس_نوشته#متاسفم
.

.
#دالکاف_فتوگرافی🌷
#دالکاف_ادبیات
.
📷✔📷✔📷✔📷✔
.
Photo by : @dalkaf_photography
.
این عکس رو دیروز عصر گرفتم؛ بعد از مرگ شکوهمند این پروانه کف دست چپم... دست راستمم که میلرزید و بزور موبایلم رو نگه داشته بودم تا این لحظه رو....
لعنت به این ثبت های باشکوه!
اونم داشت میلرزید وقتی رو زمین پیداش کردم؛ تو نگو داره جون میده! مطمئن نبودم چشه... حالش خوبه یا نه... چیزیش شده یا نه...؟ یه کم نگاش کردم ببینم میخواد چیکار کنه... میخواد پرواز کنه یا....؟
انگار نه...
یهو فهمیدم میخواد بمیره!
واقعا دست پاچه شدم. چرا باید من تو همچون لحظه ای میرسیدم بالا سرش؟ به این فکر کردم که خب؛ شایدم وقتی من بمیرم یه پروانه بیاد بشینه رو... رو کجام... همین کف دست چپم.... وای... نکنه این منم که مرده م؟ آره همی الان...!
نه! فک نکنم. نمیدونم. ولم کن اصلا! اه!
خب؛ حالا چی؟ نیگاه کن نیگاه کن... نمرده نمرده... داره می پره داره می پره...
یکباره چنان پرپر زد که گفتم پرواز کرد، ولی نه... با تمام وجود آخرین لحظه ی پروانگی شو کرد و..... بالهاشو به هم چسبوند و...
تلخ اما به شدت زیبا!
دلم خواست من هم لحظه ی مرگم اینجوری...
به این فکر کردم که انسان هم باید با تموم وجودش انسانیت کنه... با تموم وجودش زندگی کنه... و با تموم وجودش حتی بمیره!
.
عجب دلهره ای... عجب تصادفی... من و پروانه توی پیاده رو.... جسدش بدجور رو دستم مونده بود. نمی دونستم چیکارش کنم. فکرهای مزخرفی تو سرم اومد: بالهاشو بکنم ببرم واسه خودم.... نه دیوانه! پس همینطور ی ببرمش خونه بذارمش لای... یا روی... یا توی...! نه... ببرش موزه ی طبیعی...! نه... حیفه براشون... مفتی! نکنه کمیاب باشه این... بفروشمش به یه کلکسیونر پروانه! ولی... نه...! پس چی.... میخوای با این جنازه که رو دستت مونده چیکار کنی آخرش...
اوه اوه... مورچه ها رو زیر پام... من لگدشون نکردم، خودشون اومدن میخوان از پام بیان بالا... پروانه رو میخوان... میگن به تو چه... مگه قانون طبیعت رو نمیدونی؟ بندازش زمین... مال ماس این... توام آخرسر مال مایی بیچاره! بندازش زمین... میبریمش تو لونه... تابستون نزدیکه.. پراش بادبزن ملکه مونه... جسدشم که خوراک کارگرا... پسش میدی یا...؟ انگاری زبون مورچه حالیت نیس؛ اوهوی..غول خیابونی...! Dalkaf
.
#دالکاف
#یه_ماجرای_واقعی
عکس و متن از: دالکاف
خردادماه 1396
📷✔📷 ✔ 📷 ✔
#dalkaf_literature#dalkaf#davoudkalhori#picture#mypictures#pic#photo#photographer
#پروانه#من#زندگی#مرگ#عکس#عکاس#متن_ادبی#ادبیات#عکس_های_من#نوشته_های_من#داستان#یادداشت#زیبا
.

#به_ما_بپیوندید✌🌷
.
درود
این صفحه با هدف آگاهی مبارزه آزادی، با اتحاد چند تن از نویسندگان و شاعران و متفکران آزاد و مستقل ایرانی و چندتن از دوستان و هنرمندان و آزادی خواهان در سایر نقاط جهان بازگشایی شده است.
در این راستا، از دیگر دوستان و از دیگر انسان های آزاد و آزادی خواه دعوت می کنیم به جمعیت انسانی ما بپیوندند و دانش خود را در تمام زمینه ها ( انسان، اندیشه، سیاست، جامعه شناسی، هنر، و بطور ویژه ادبیات... و همه چیز ) که به اهداف انسانی ما و به پیشبرد فعالیت های این جمع و حرکت های مبارزاتی و دست یابی به آزادی کمک می کند، در اختیار ما و دیگران قرار دهند.
لازم به ذکر است که در این صفحه هیچگونه سانسور یا حذف کامنت وجود نخواهد داشت.... ( آزادی بیان و ابراز نظر کاملا برای دیگران و البته برای ما نیز آزاد است... پس هرکس هرچه میخواهد بگوید خب بگوید و هرچه شنید هم خب بشنود ) اما از سوء استفاده های احتمالی از ابن فضای آزاد و به انحراف کشاندن اهدافمان جلوگیری نموده و در صورت لزوم بلاک یا برخورد خواهد شد. ( بی هیچ تعارفی این صفحه جای آدم های مذهبی و خشک مغز و بزدل نیست...) لطفا قبل از فالو یا لایک یا کامنت، به مفاهیم مواردی که در پروفایل نمایان است دقت کنید.
.
توجه :
ما به انسان ها احترام می‌گذاریم و نه به اعتقاداتشان! ما هیچ عقیده ای را مقدس یا حتی الزاما واجب به احترام و رعایت و ملاحظه و تعارف نمی دانیم؛ از دیدگاه ما بسیاری از اعتقادات اتفاقا احمقانه اند با ابنحال هر فرد حق دارد هر اعتقادی را برای شخص خودش داشته باشد اما چنانچه از حیطه ی فردی به حیطه اجتماعی تجاوز کند و قصد لجن پراکنی به دیگران را داشته باشد، نه تنها هیچ احترامی برای اعتقاداتش (خصوصا مذهبی ) قائل نمی شویم، بلکه ممکن است حتی سخنانی بشنود و یا برخوردی ببیند که لایق اعتقاداتش است! پس بیخود تقاضای احترام برای عقاید نکنید! اینجا احترام یا توهین یا هرچیزی که فکرش را هم نمی کنید چنانچه لازم و ضروری و در راستای اهدافمان باشد با تشخص فردی یا جمعی برای همگان آزاد است.
.
از کسانی که ضرورت وجود چنین فضایی را دریافته اند و خود را همراه ما می دانند میخواهیم که مشارکت فعال داشته باشند ( جزو اکثریت خاموش و بی تفاوت نباشید... سیاهی لشگر نباشید... نخست فکر کنید سپس آگاهانه و بطور مستمر صفحه ی ما را به هرکس که میخواهد و میتواند قدمی در راه آزادی بردارد معرفی کنید.) از همیاری و همراهی شما دوستان جدید خوشحال و دلگرمیم . همچنین قدردان زحمات یاران قدیمی و حضور و تلاش شبانه روزی شان هستیم.
سربلندوپیروز باشید✌
.

#به_ما_بپیوندید✌🌷
.
.
.
بشری که حق اظهار عقیده و بیان اندیشه ی خود را نداشته باشد، موجود زنده به حساب نمی آید
( شارل - دو - مونتسکیو )
.
.
.
پ.ن ) فکر کن...
با این توصیف، سالهاست که ایران یک گور دسته جمعی است؛ گورستانی که در آن جز یک مشت گورکن بوگندو ( آخوند ) هیچ کس حق نظر دادن حتی درباره ی مرگ خود را هم ندارد، چه رسد به زندگی! Dalkaf
.
.
.
.
.پ.ن) با ما حرف بزنید. نظرات خود را آزادانه در این صفحه بیان کنید.... .
.
.
#dalkaf#davoudkalhori#freedom #humanrights #protest#Iran
#ایران#انسان#حقوق_بشر#آزادی_بیان##آزادی#نظر#سخن#حق#سکوت#سیاست#اعتراض#مطلب#متن#ادبیات#آگاهی#عکس#اعتصاب#حرف#جرم#آزاد
#با_ما_حرف_بزنید
#پیج_ما_را_به_دوستان_خود_معرفی_نمایید
#سپاسگزارم_از_توجه_و_همراهیتون 🌹 🌹 .

.
.
.
👤 #دالکاف
.
□ شاخ سوم
.
شاخ کوه در شکم آسمان
بز به قله رسیده است
خون بر دامن زمین سرازیر می شود
زمان بزودی می شکند
قلبت هم
پس مرگ را ببوس و تف کن به زندگی
من از معنای خود شاخ درآورده ام
من را به یاد هیچ هایم انداخته این شب زنده کش مست
یادم بخیر نباد
چه رنج خور بودم من
چه زجر بار
آه...
یعنی اینهمه سال با توام بی خودم
باور نمی کندم کسی که بی من از
از پل پریده است به
به هیچ وجه باور نمی کنم که
که من از مرگ رهانیده ام این جسم فجیع را
من فاجعه ام نه؟
یا فاجعه ی من؟
نگاه بنداز به روز
به روزنامه ی شب
ببین اصلن از من یا هیچ کس
خبری
نیست
هست؟
بز از ستیغ به قله رسیده یا...
از تیغ رمیده یا...
.
من شاخ سومم که در آمده از
از سر زندگی
و فرو رفته تا
ته
توی
کون مرگ! Dalkaf
.
■ شعر از: دالکاف
@dalkaf_literature
@hazareze .
.
.
.
#dalkaf#davoudkalhori#dalkaf_literature#hazareze#ادبیات#ادبیات_آزاد#ادبیات_راستین#ادبیات_معاصر_ایران#ادبیات_شورشی#هازارزه#شعرشورشی#شعر_پست_مدرن#شعر#شعرمدرن#شعرآزاد#شعرانفرادی#ادبیات_زیرزمینی#بداهه#پست_مدرن#شاعر#نویسنده#پست_مدرنیسم#آوانگارد#هنر#کتاب
.

#به_ما_بپیوندید ✌ 🌷 .
.
.
استادیوم آزادی! ( ورود زن ها ممنوع! )
واقعا چرا؟
بی شک حکومت از زنها بیش از مردها میترسد!
.
راستی چند چندیم؟ مردم چند... حکومت چند؟
.
حکومت ایران ورود زنان را حتی برای تماشای فوتبال به استادیومی که فقط نامش " آزادی " است ممنوع کرده است!
اما چرا؟
.
پر واضح است که حکومت نگران فحش خوردن زنهای ایرانی نیست ( خصوصا فحشهایی که خودشان به آن می گویند فحش ناموسی! ) اما همیشه فحاشی مردان را بهانه کرده است تا مانع ورود " بانوان " شود!
.
توجه :
آنچه حکومت اسلامی از آن هراس دارد، در واقع ورود زن ها به میدان است - نه تنها ورزش بلکه در تمام زمینه ها بصورت برابر و آزاد - روزی که زنان ایرانی بتوانند در یک تیم با مردان ایرانی همبازی شوند، آنروز دروازه های بسته ی حکومت باز و ویران خواهند شد زیرا زن ها نه تنها گلزن های ماهری هستند بلکه مبارزین جانانه ای هم هستند و بی شک آنگاه آنکه میبازد حکومت دینی ضد زن است!
زنان ایران زمین، عاقبت ( هرچه زودتر ) در استادیوم واقعا آزادی ( و در کوچه و خیابان ) توپ ممنوعه را شوت خواهند کرد...!
● کارشناسان فوتبال سیاسی : دالکاف و دوستان! بعله!
.
.
#dalkaf#davoudkalhori#freedom#women#football#feminism#picture#goal#Iran
#فوتبال#زن#زنان#ممنوع#فمینیسم#فمینیست#دختر#برابری#مطلب#مقاله#متن#ادبیات#عکس#قانون#شوت#گل#استادیوم#آزادی#ایران
#سپاسگزارم_از_توجه_و_همراهیتون 🌹

.
#دالکاف_ادبیات
.
شعری از یک شاعر معاصر آمریکایی ( Elrum daus )
@ElrumDaus
#Elrumdaus
.
.
If there are
Plants
That can Bloom
In darkness
then so can I....
.
( translated in person )
ترجمه:
.
اگر گیاهانی هستند که
می توانند
در تاریکی
بشکفند،
پس من هم می توانم...؟
.
.
.
.
.
#dalkaf_literature#dalkaf#davoudkalhori#poem#poetry#poetic#poet#writer#literature#nice#ok#book#ادبیات#ادبیات_جهان#شعرخارجی#ادبیات_آزاد#شعر#زیبا#شاعر#شعرکوتاه#شعر_کوتاه#شعرمدرن#شعر_پست_مدرن#شعرسپید#ادبیات_آمریکا#ترجمه
.

.
#قدرت_باید_به_مردم_بازگردد
.
.
.
اگر تو نه
چه کسی...؟
راستی مردم یعنی چه کسی؟ هان؛ گفتی مردم؟!
.
نه؛ خودت باید زنجیرت را پاره کنی! وحشی شو....رام کننده ات را همچون قلاده ات بدر...آزاد شو آزاد.....! تو همان مردمی! تو... همان... مردمی! Dalkaf
.
.
.
.
#dalkaf#davoudkalhori#power#people#you#me#freedom#yes#we_can#do_it#ok#do#تو#من#مردم#قدرت#آزادی#انسان#رهایی#متن#سیاسی#ادبیات_سیاسی#ادبیات_آزاد#ادبیات_معاصر_ایران#بله#تفکر#مردم_یعنی_من
.

.
.
.
فکرکن...
نترس! حرف بزن! تو دیوانه نیستی! دست کم با خودت حرف بزن...دست کم به خودت اعتراض کن....! بعد بیا با من حرف بزن... نترس... به من هم اعتراض کن! بعد بیا با دیگران حرف بزنیم...اصلا بیا دیوانه شویم و علیه هرکه و هرچه که......... لعنتی های....!
فکر کن...
ساکت نمان... نترس...بیا باهم...! Dalkaf
.
.
.
.
#dalkaf #davoudkalhori #dalkaf_literature#protest
#سکوت#اعتراض#انسان#حرف#تو#من#دالکاف#دوست#گفتگو#ما#حکومت#آزادی#سیاست#فریاد#متن#صدا#ادبیات#ادبیات_آزاد#ادبیات_ایران#عکس_نوشته#اعتراض_عملی
.
#با_من_حرف_بزن
#با_ما_حرف_بزن
.

.
#دالکاف_ادبیات
.
.
■ در انزوای کامل
.
پناه می برم
به اتاق
به کنج بی کسی ام
به عادت لحظه های دلواپسی ام...
گویی
تمام عمر
از هرچه هست و نیست
دیگر
در مرخصی ام...
.
آه!
من
یک مرد بی دلم
و به رفتار عنکبوتیان
اینک
در یک انزوای کاملم...
.
اغلب میان زندگی و مرگ
تار می تنم
و گاهی برای مگس ها تار میزنم
.
می زنم می زنم
خود را به هر دری که بگویی می زنم
به هر پنجره ای
به هر آتشی
به هر آبی،
اما هرگز خود را به خواب
یا به آن راه نمی زنم...
.
من با دلم هرگز به این صراحت سخن نگفته ام:
بمیر دل من بمیر
نمی توانی اگر دست کم به مقدار یک انسان
عاشق شوی
بمیر! Dalkaf
.
#دالکاف#داودکلهری
.
.
#dalkaf_literature#art
#dalkaf#Davoudkalhori
#ادبیات#شعر#شعرآزاد#شعرمعاصر#شعر_معاصر_ايران#شعرمدرن#شعرسپید#شعرنو#شعرمعاصرایران#شعرفارسی#شعرعاشقانه#من#هنر#اتاق#عنکبوت#عاشق#عشق#دل#انزوا#تنهایی#کتاب
.

.
.
.
.
Why?
Because I am an human.
.
چرا....؟
زیرا من یک انسان هستم....
و فکر می کنم نخستین گرایش من پرداختن به انسان و علوم انسانی است.
( حتی بی هیچ عقیده ی غیرانسانی و بی هیچ دین یا خدایی، باز هم من یک انسان هستم و می توانم خوب باشم.). .
.
.
#dalkaf#davoudkalhori#human#humanist#humanism#me#meaning#nogod#noreligion#yes#انسان#انسان_گرایی#علوم_انسانی#ادبیات#علم#مطلب#چرا#تفکر#زندگی#حقیقت#فلسفه#تکامل#خداناباور#من#متن#آگاهی#آزادی
.

.
.
نام کتاب :
15- ده کافرون ( رمان کوتاه) dehe kafaroon
اثر : دالکاف ( داود کلهری )
چاپ زیرزمینی .
.
■ لینک دانلود کتابهایم در کانال تلگرام من موجود می باشد. به پیج دوم من مراجعه کنید و روی لینک آبی بالای صفحه پروفایل کلیک کنید@dalkaf_literature
.
.
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#دالکاف #داودکلهری
#dalkaf#Davoudkalhori#dalkaf_literature .

.
.
نام کتاب :
14- قرمزناک ( رمان کوتاه )
اثر : دالکاف ( داود کلهری )
چاپ زیرزمینی
.
.
■ لینک دانلود کتابهایم در کانال تلگرام من موجود می باشد.. به پیج دوم من مراجعه و روی لینک آبی بالای صفحه در پروفایل کلیک کنید....
.
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
@dalkaf_literature
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#دالکاف#داودکلهری
#dalkaf#davoudkalhori#dalkaf_literature
.

.
#دالکاف_ادبیات
شعر و عکس
کارلوس دروموندره د آندراده ( شاعر برزیلی )
.
.
حالا چی ژوزه؟
مهمونی تموم شده
چراغا خاموشن
ملت رفته ن
شب سرد شده
حالا چی ژوزه؟
.
حالا چی؟ هی تو!
تو که بی نامی
که بقیه رو میخندونی
تو که شعر می نویسی
که عاشق میشی و گله میکنی
حالا چی ژوزه؟
زن نداری
حرفی نداری
عشقی نداری
نه میتونی بکشی
نه میتونی حتی تف کنی
شب هم که سرد شده
سحر تو آخور بسته س
خنده تو آخور بسته س
و همه چی تموم شده
و همه چی غیب شده
و همه چی خراب شده
حالا چی ژوزه؟
.
حالا چی ژوزه؟
حرفای دلنشین ت
لحظه های تب و تاب ت
عیش و نوش ت
معدن طلا ت
چمدون شیشه ای ت
ناسازگاری ت
کینه ت
حالا چی؟
.
کلیدی تو دستته
میخوای درو وا کنی
اینجا که دری نیس
میخوای پرتش کنی تو دریا
اما دریا هم خشک شده
میخوای بری مینه‌ آس
مینه‌ آسی دیگه نیس
ژوزه حالا چی؟
.
اگه تونستی بخواب
اگه تونستی خسته شو
آگه تونستی بمیر
اما تو نمی میری
تو سگجونی ژوزه
.
تنها تو تاریکی
مثه یه چارپای وحشی
بی هیچ خدا پیغمبری
بی حتی یه دیوار لختی
که تکیه بدی بهش
بی اسب سیاهی
که بتازونیش
تو کوچ می کنی
به کجا ژوزه؟
.
#dalkaf_literature
#dalkaf#davoudkalhori
#ادبیات#ادبیات_جهان#ادبیات_آزاد#ادبیات_مدرن#شعرمدرن#شعرآزاد#شعر#کوچ#شاعر#پیج_ادبی#فلو#لایک#تنها#عکس#هنر#سیاه_سفید#حالا#زندگی#تنهایی#آخر#حالاچی؟#ژوزه
.

Most Popular Instagram Hashtags