#behnamsharifi

MOST RECENT

⠀⠀⠀⠀
تئاتر دِیر راهبان

تابو‌شکنی و عبور از خطوط قرمز عرفی و دینی وقتی فرم ساختارشکنانه‌یی وجود نداشته باشد، واجد هیچ ویژگی خاصی نمی‌شود. متٲسفانه بخش غالب هنر ایران درگیر پیام و حرف و تابوشکنی‌هایی است که در حد حرف می‌مانند و به معنا نمی‌رسند. اگر نام کیومرث مرادی به عنوان کارگردان این نمایش نبود، فکر می‌کردم با تئاتری آماتوری و دانشجویی روبرو هستم. بازیگران منتظر هستند تا دیگری دیالوگ بگوید و در نهایت تصنع و با لهجه‌یی خاص که به قول سعید عقیقی میراث ارامنه‌ی تئاتر است، حرف می‌زنند و بازی‌هایی بد و خام ارائه می‌کنند. میزانسن‌ها نسبتن خوب هستند و اما نتوانسته‌اند روح متن را روی سن پیاده کنند. نمایشنامه بسیار پرگوست و کارگردان نتوانسته آن را به زبان تئاتر برگرداند. تنها نقطه‌ی مثبت کار طراحی صحنه‌ی سیامک احصایی است. کاش مشی‌یی که در متن وجود دارد، در اجرا نیز دیده می‌شد تا شاهد یک کار ساختارشکنانه در فرم می‌بودیم.

بهنام شریفی

دیر راهبان
نویسنده: فرایرا د کاسترو
مترجم: اسدالله امرایی
کارگردان: کیومرث مرادی

#دیر_راهبان #کیومرث_مرادی

#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghodarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
کتابخوانی ما-۱۱

به یاد کامیار شاپور

شعری برای تو

از دفتر عصیان

فروغ فرخزاد

لطفن ورق بزنید.

#کتابخوانی_ما
#کتاب #کتاب_بخوانیم
#شعر #شعر_معاصر #ادبیات_معاصر
#کامیار_شاپور #فروغ_فرخزاد #پرویز_شاپور
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
چند روزی از دوران سربازی‌ام می‌گذشت. هوای اراک محل خدمت آموزشی‌ام بسیار گرم و طاقت‌فرسا بود. کل زندگی و زمین و زمان از یادم رفته بود. بعد از چند روز کم کم بچه‌ها اجازه پیدا کرده بودند تلویزیون آسایشگاه را روش کنند. از زمزمه‌ها متوجه شدم یک بازیگر فوت شده است. کسی که خبر را می‌گفت اسم بازیگر را هم نمی‌دانست. تا اینکه همان روز برای لحظه‌یی شبکه خبر از فوت چند روز قبل داود رشیدی در پنجم شهریور نود و پنج گفت. ناگهان احساس کردم زمین و زمان برایم تیره و تار شد. آق حسینی کندو، مفتش شش انگشتی هزاردستان، کریم فرار از تله در سرم رژه می‌رفتند. به نظرم در بین پنج بازیگر قدیمی سینمای ایران ( عزت الله انتظامی، جمشید مشایخی، محمد علی کشاورز، علی‌ نصیریان و داود رشیدی) او کمتر از حقش قدر دید. در حالی که به گمان من بهترین بازی را رشیدی در هزاردستان انجام داد. در کتاب سال سی سال سی سریال مجله فیلم درباره‌ی این سریال نوشتم و به این بازی اشاره کردم. افتخار می‌کنم که استاد در مصاحبه‌یی به این مطلب اشاره کرد. در تمام لحظه‌های شکنجه دادن رضا خوشنویس در هزاردستان بازی او احساس انزجار را به تماشاگر منتقل می‌کند. نمودار بازی او و تطهیر شدنش در انتهای کار و سکانس بی‌نظیر مرگ مفتش شش انگشتی درکی بزرگ از مقوله‌ی بازیگری را طلب می‌کند. آق حسینی کندو و کریم فرار از تله را در نظر بگیریم. بازی در دو فیلم از فیلمسازانی بزرگ و متفاوت یعنی فریدون گله و جلال مقدم نگرش متفاوت او را نسبت به هم‌نسلانش نشان می‌دهد. رشیدی بازیگری با نگرش و زندگی کاری حرفه‌یی بود. فقدان او در زمانه‌یی که هر کسی فکر می‌کند حضور در مقابل دوربین یعنی بازیگری، جانسوز و دریغ آلود است. تولد استاد داود رشیدی مبارک. امروزهشتاد و پنج سالگی این بزرگمرد تاریخ سینما و تئاتر ایران است.

بهنام شریفی
@ehteramboroumand
@leilirashidi

ویدئو: مصطفی قاهری

صدا: احمدرضا احمدی و احترام برومند
#داود_رشیدی
#سینما #سینمای_ایران
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghodarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
بعد از یک ماه ماراتن فوتبالی، فرانسه قهرمان جام جهانی ۲۰۱٨ شد. فرانسه تاکتیکی‌ترین و پر مهره‌ترین تیم جام بود که به خاطر نگرش برنده‌ی مربی‌اش به جام رسید. تیمهای کرواسی و بلژیک فاصله‌ها را از بین بردند و با تلاش خودشان را به بالاترین سطح فوتبال جهان رساندند. قدرتهای سنتی مثل برزیل، آلمان و آرژانتین چنگی به دل نزدند و تیمهای کوچکتری مثل ژاپن امیدوار کننده نشان دادند. جام ۲۰۱٨ جام تیمهای سخت‌کوش بود. تیمهایی که به جای تکیه به ستاره‌ها به مفهوم گروهی یک تیم رسیدند و بدون آنکه در دام غرور بی‌جا بیفتند، تا آخرین نفس تلاش کردند. تیم کشورمان هم فوق‌العاده خوب ظاهر شد و در صورت تکرار این روند می‌تواند در جام‌های بعدی بلندپروازانه‌تر نیز ظاهر شود. برای من زیباترین بخش جام آن ده روزی بود که همه‌‌ی بحرانها به نفع سرزمین ایران کنار رفت و همه یکدل این تیم زیبا را تشویق و تحسین کردیم. خودم را کارشناس فوتبال نمی‌دانم. بعد از سالها دوری از فوتبال ، بدون طرفداری از تیمی خاص و با فاصله در حد استوری‌‌ و چند مطلب به این ورزش زیبا پرداختم و پیامهای بسیار زیبا و پر از مهری دریافت کردم. به گمانم معجزه‌ی فوتبال کنار هم قرار دادن آدمهاست. به قول نصرت رحمانی: در زمانه‌یی که تفاهم تنها نجات انسان است، ما به تضاد می‌اندیشیم. چه انگیزه‌یی ما را چنین بار آورده است؟ به خاطر این تفاهم با وجود آنکه زندگی و عشق من سینما و ادبیات و هنر است، به فوتبال پرداختم و فکر هم نمی‌کنم هیچ پدیده‌یی متعلق به کسی باشد. هر کسی می‌تواند نظر خودش را داشته باشد. نحوه‌ی برخورد ما با مسائل می‌تواند نگرش‌ها، تعصبات و مشکلات و محاسن ما را نشان دهد. باز هم از یکایک شما که در یک ماه اخیر نظر و فکر و احساس خود را در زمینه‌ی فوتبال با من در میان گذاشتید، سپاسگزارم. فوتبال برای من همه‌ی زندگی نیست. به گمانم زندگی در کنار یکدیگر زیستن و مکالمه داشتن و رشد کردن است.
بهنام شریفی

#fifaworldcup
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
هزار پا⠀⠀⠀⠀
فیلمی در ادامه‌ی آثار ظاهرن سرگرم کننده و باطنن ایدئولوگ این روزها که در خدمت تحمیق توده‌ها و صادر کردن شعارهای نخ‌نماست. همه چیز برای یک اثر جعلی آماده است: نوستالژی تهوع‌آور و قلابی دهه‌ی شصت، زوج عطاران و عزتی، تبلیغ ارزشها، تقلید از الگوی فیلمهایی چون لیلی با من است، مارمولک، اخراجی‌ها و نهنگ عنبر، اتفاق‌های باسمه‌یی، پسر فقیر و دختر پولدار، رقیب عشقی خنگ و چندش‌آور و پولدار ( فرسنگ‌ها بلاهت‌آور‌تر از بهترین فیلم عامه‌پسند ایران یعنی گنج قارون)، استفاده فراوان از تابوها و شوخی‌های جنسی پیش‌پاافتاده و ... ابوالحسن داودی کارگردان کهنه کاری که در کارنامه‌اش کمدی خوب نان و عشق و موتور هزار را دارد، هیچ دقتی در میزانسن‌ها و دکوپاژ فیلم آخرش دیده نمی‌شود. دوربین روشن و به شیوه‌ی بزن دررویی فیلم گرفته شده و همه چیز به طنازی‌های عطاران سپرده شده است. بازی‌ها به جز عطاران که کمی از سطح متوسط بالاتر است، معمولی هستند و از سطحی مشخص بالاتر نمی‌روند.
شکل نگاه به مجاهدین خلق آن هم در این کار نشان دهنده‌ی دیدگاه کاملن سیاسی پشت اثر است. آن هم در بحبوحه‌ی مطرح شدن دوباره‌ی نام آنها در این روزها چنین نگاهی کاملن شایان توجه است ( نگارنده هیچ قرابتی با این گروه ندارد). جدا از این بازتولید دهه‌ی شصت و تبلیغ ارزشها به شیوه‌یی تازه نشان می‌دهد نگاه اتاق فکر آقایان در آثار عامه پسند متمرکز شده است. باید این نگاه پیش‌پاافتاده که اتفاقن به ارزشهای خودشان نیز رحم نمی‌کند را جدی بگیریم.

بهنام شریفی

هزارپا

کارگردان: ابوالحسن داودی

محصول: ۱۳۹۷ / ایران

امتیاز : نیم از چهار

#هزارپا #ابوالحسن_داودی #رضا_عطاران
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
من سایه‌ام. گم، مات، منگ، شانه‌‌، کاشانه‌ام. ماتم و یار ِتار اشکهایم، همسایه، پدر، مادر، دوست، زن ِخودم، ویرانه‌ام.
می‌خندم که نفهمند گم بودنم را. می‌خوانم. می‌نویسم. می‌بینم. تا نبینند تیرهای تنم را. من متولد تیرم. زخم‌هایم را کلمه می‌کنم تا از ماتی‌ام بکاهم. در هم شکستن مادر ، مچاله شدن پدر، خستگی برادر ، گم شدن خانه‌ی دوست و بغض زن نداشته‌ام را نبینم. من وطن خودم هستم. هر روز پر از حادثه و حرمان. تشنگی و سراب، آتش و دود، مرگ و سوختن نسلهای پیاپی‌ام. تکرار مرگ تن ، پیکر سوخته‌ی برادرهای ندیده، بطن پوسیده‌ی خواهرهای نبوییده، من افسوس نداشته و نشدن و هرگزهایم. اما و اما همیشه به همیشه فکر می‌کنم. هزار پاییز گریستم و هزار بهار قد کشیدم. من مرگم را دیده‌ام. مرگم روزی فرا می‌رسد که کلمه را از من بگیرند و دیگر حتی در مغزم هم نتوانم بنویسم. پس می‌نویسم تا محال ممکن شود. پدر، مادر، برادر، خواهر، زن و سرزمین به گِردم جمع شوند و بخواهند حال خوبشان را بنویسم. من نفرینی عشقم. می‌نویسم تا عاشقی کنم. من خونابه‌ی کلمه‌ام. روزی که مُردم مرا میان کلمات دفن کنید. میان یک کتاب که جوینده‌یی آن را باز می‌کند. فیلمی که شیدایی آن را می‌بیند. بوسه‌یی که قلبهای دو عاشق را به هم می‌رساند. یک ایده که شوق را به درون یک هنرمند می‌کشاند. مرا در نوازش مادر، چشمهای شوق‌زده‌ی پدر وقتی به فرزندش افتخار می‌کند، در سوگند مقدس ناگفته‌ی دو دوست، در تمام جمله‌هایی که به کسانی امید می‌دهد، دفن کنید. اشکهایم میان تمام سطور نامرئی این لحظه‌ها جاری است. قطره‌ به قطره‌ی آن را به خاک سرزمینم ببخشید تا فردا درختی شبیه بودنم سبز شود و کسانی بفهمند اینجا تنی بود که روز و روزگاری داشت. کسی که سایه‌ی خود بود و تنها کلمه را داشت.

بهنام شریفی

بیست تیر نود وهفت

#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghodarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
تاریکی / روشنایی
آن سو نشسته‌یی، این سو ایستاده‌ام.
این سو آن سو را می‌نگرد و دیگر سو سویش را از دست داده است. آن از این دور می‌شود. ماه خورشید را می‌خورد و دست را از جلوی چشمانش بر‌می‌دارد تا به سوی دیگر سو بالا برود و مرگ از زمین برچیده شود. تا من باشم و در میعادگاه نخستین به اندازه‌ی خورشید نور بنوشم و به قدر ماه سیاهی پس دهم و در تاریک‌روشنای هرگز روشنی شوم، روشنایی شوم و با تاریکی قدم بزنم.

بهنام شریفی

عکس : سامان نیک نژاد @saman.niknezhad
#behnam_sharifi #behnamsharifi
#tavghodarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

ابر دارد قفسم

نت دلتنگی من باران است.
#ax #photography #behnamsharifi #babolsar #behnam#sharifi #rafsanjan #bahreman #kerman #canon #canon6d #canceptart #canceptual #nationaljeographic
پ ن:مجبوربه ثبت طلوع بودیم و باز هم ابر شد...بهنام شریفی

⠀⠀⠀⠀
من تنها کلمه را داشتم. جهان رنگ به رنگ می‌شد. درختها از سیاهی خود بالا می‌رفتند. خیابانها پشت و روی ماشینها را می‌کاویدند. زن در کوچه گم مانده بود. مرد پی هوایی دیگر نفس تنگی گرفته بود و من تنها کلمه را داشتم. روی نیمه‌ی کشیده نشده‌ی چهره‌ام کلاغی نشسته بود و نمی‌گذاشت برایش بنویسم. نیمه‌ی دیگرم به جایگاهش رسیده و خون از سکوت کلمه‌ها سر بر کشیده بود و من تنها کلمه را داشتم. این و آن می‌آمدند و یکدیگر را دشنام می‌گفتند. کسی دستهایم را نمی‌دید. کسی پاهای خون‌مرده‌ام را نمی‌دید. کسی قلبم که در سطل آشغال اتاقم عفونی شده بود و طاعونی که پیرامون پنجره چرخ می‌زد را نمی‌دید و من تنها کلمه را داشتم تا جهان را یک‌رنگ کنم. درختها را سبز و خیابانها را صاف کنم. زن را از کوچه نجات دهم. ماسک را بر دهان مرد بگذارم. کلمه را از تنهایی من بگیرم و برای کلاغ آشیانه بسازم. این و آن را به خودشان و رفتارهایشان موکول کنم. دستها و پاها و قلبم را ببینم و بلیسم و طاعون را به موشها بازگردانم. من تنها کلمه را دارم و کلمه تنهاییم را پروار می‌کند. چیز دیگری از جانب کلمه به ذهن خودکارم نمی‌رسد.

بهنام شریفی

نقاشی : اثری از رفیعه هزاره
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghodarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
هزارمین پست

برقص تا برقصیم - پایانی

به رسم ِ مرغ ِ دریایی/ پُر از پَر ِ تماشایی
به سوز ِ ساز ِ تنهایی / در این سیلاب ِ زیبایی
برقص
برقص
برقص

به پیچ و تاب ِ یک پیچک/ به شکل ِ آخرین ِ میخک
به یاد ِ شمعی در رگبار / دو سایه، درهم، بر دیوار

برقص
برقص
برقص

بخشی از ترانه‌ی بغلم کن / شهیار قنبری

همچنان به زیبایی ایمان دارم. امیدوارم روزی زیبایی بار دیگر مفهوم حقیقی خود را در این سرزمین پیدا کند. هر کس آزادانه خود را بیان کند و به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم. امیدوارم مائده با وجود آسیب وحشتناکی که دیده است، به زندگی بازگردد و باز هم برقصد و خودش را بیان کند. این ده پست نگاه من به هنر رقص به میانجی هنر مورد علاقه‌ام یعنی سینما بود. یکایک شما را دوست دارم.
با احترام

بهنام شریفی

#برقص_تا_برقصیم
#مائده_هژبری #الناز_قاسمی #شاداب_شکیب
#shahyarghanbari #شهیار_قنبری
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghodarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
برقص تا برقصیم-۹

پشت چشمانت می‌ایستم. با هر قطره اشکت از ارتفاع تو پایین می‌افتم. روی لبهایت خیس می‌خورم. به قلبت چکه‌ می‌کنم. در پریشانی سینه‌ات می دوم. از گلوی خشک شده‌ات بالا می‌روم و تَرَک می‌خورم و با صدایت در ذرات هوای‌ اطرافت حل می‌شوم. من با نگاهت آغاز شدم و در صدایت خواهم مُرد.

بهنام شریفی
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ پیرمرد که نمودی از گذشته‌ی یونان است، برای لحظاتی زن ( بخوانید زمین ) را در برمی‌گیرد و می‌رقصد و لحظاتی بعد جان می‌سپارد. روح باستانی مرگ در زن
دمیده می‌شود تا آینده‌ و سرزمین از دست بروند.

تئوآنگلوپولوس و النی کاریندرو مرد و زنی که معاشقه‌شان را با هنر به اوج لذت رساندند، سازنده‌ی این رقص نمادین باشکوه و اندوه‌بار فیلم علفزار گریان هستند.
#برقص_تا_برقصیم

#مائده_هژبری #الناز_قاسمی #شاداب_شکیب
#theoanglopoulos #theweepingmeadow#film#cinema#movie #artisticmovies#movies
#behnam_sharifi
#behnamsharifi
#tavghofdarnoghteyehargez
#بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
برقص تا برقصیم -۶

دست به هر نقطه از سرم که می‌کشید، دردی تاریخی به شکل بانگ یحیی در کویرهای بی‌انتها در دالان رگم می‌پیچید و شریان‌ها را می‌ترکاند و از گوشه‌‌ی چشم بیرون می‌آمد. اطراف گوش‌ها همه‌‌ی فریادها ، آن فریادهای بتمرگ و نکن و نشین و نخور و بمیرها زوزه‌کشان در شقیقه‌ها آژیر می‌کشیدند و آن دستها، دستهایی که بوی دستهای عیسای ناصری میان حواریونش را می‌داد، مشامم را نوازش می‌کرد. پرنده‌ی غمگینی که در قلبم کز کرده بود، بیرون آمده و کوکوکنان جمشید و جام جمش را از یاد برده و دهانش به وسعت حیرتی زلال باز شده بود. دست می‌کشید و پاهایم را در ابرها شناور می‌کرد. نوازش می‌کرد و کوکش شده بودم. کوکی‌اش شده بودم.

بخشی از داستان درنگ / بهنام شریفی

فیلم : بخشی از فیلم پاریس،تگزاس ساخته‌ی ویم وندرس

پی‌نوشت: به قول تروفو این شاید برای شما یک فیلم باشد، اما این تصاویر بخشی از روح مرا تا زمانی که زنده‌ام، درگیر کرده‌اند.
زنده یاد هری دین استنتون ، زنده یاد رابی مولر فیلمبردار بزرگی که چند روز پیش از زمین کوچ کرد، ناتاشا کینسکی و ویم وندرس بزرگ این رقص را ساخته‌اند.
#برقص_تا_برقصیم #مائده_هژبری #الناز_قاسمی #شاداب_شکیب
#paris_texas#cinema#movie#movies#art#artistic_movies #harrydeanstanton #nastassjakinski

#behnam_sharifi
#behnamsharifi
#tavghofdarnoghteyehargez
#بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
برقص تا برقصیم -۵

موج نوی ناب فرانسه، آنا کارینای افسون‌گر، پروردگار گدار و دسته‌ی جداافتاده‌ها...
#برقص_تا_برقصیم
#مائده_هژبری #الناز_قاسمی #شاداب_شکیب
#jeanlucgodard #annakarina #bandapart #film #cinema #movie #movies #art #artisticmovies
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
برقص تا برقصیم-۳

باور ِ رویا می‌تواند واقعیت را بشکند. فون‌تریه در شاهکار خود رویا را همپای زندگی تراژیک زنی بی‌پناه به تصویر می‌کشد و سپیدی و سیاهی توٲمان زندگی را با زبان سینما به قلبهایمان می‌کشاند.

بیورک، رقصنده‌ در تاریکی ماندگار و فون‌تریه‌ی مجنون...
#برقص_تا_برقصیم #مائده_هژبری #الناز_قاسمی #شاداب_شکیب
#dancerinthedark #larsvontrier #bjork #fim #cinema #movie #movies #art #artisticmovies
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
برقص تا برقصیم -۲

در خلاف آمدِ عادت
بطلب کام که من

کسب ِ جمعیت از آن
زلفِ پریشان کردم
حافظ

امانوئل سینیه‌ی فریبنده، ماه تلخ ویرانگر و استاد رومن پولانسکی... #برقص_تا_برقصیم
#مائده_هژبری #الناز_قاسمی #شاداب_شکیب
#bittermoon #emmanuelleseigner
#romanpolnski #film
#cinema #movie #movies
#art #artisticmovies
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
شما جسورتر از من باشید
ستاره‌های جهان را میان زن‌ها قسمت کنید
که در زمانه‌ی من زن‌ها
نصیب ساده‌ی یک سوسوی ستاره نمی‌بردند

بریده‌یی از شعر حضور/ رضا براهنی

جرم زیبایی توست. باید معابر را از زیبایی تهی کنند. باید رقص این اعجاز زبان جسم و روح که نماد انعطاف و زیبایی زنان و مردان است، حذف شود. یک مرد وقتی می‌تواند شمشیر به دست بگیرد که پیش از آن رقص را آموخته باشد. و رقص ذاتی ِ زن است. زیبایی زن با رقص به تجلی درمی‌آید. گویی زنانگی با رقص شکفته می‌شود. و آنهایی که از زیبایی می‌ترسند و همه چیز را فحشایی می‌بینند، باید تو را قربانی کنند. تو ادامه‌ی تجاوزها و اسید‌پاشی‌ها و حرمان‌های ما هستی. زیبایی باید در این بوم ویرانه سنگسار شود تا زشتی با راحتی بر صندلی خود لم دهد. وقتی زنانگی را در جامعه‌یی مترادف با فحشا بدانند، آب می‌خشکد، زمین می‌گندد، آسمان قهر می‌کند و زمان به کین می‌ایستد. نیمی از جامعه‌ی ما زیر یوغ نگاهی است که زن را واسطه‌ی لذت جنسی می‌بیند و می‌خواهد و دوست دارد در پشت پرده او را ببیند و بر سرش بکوبد و زیباییش را مصادره کند. دگرگونی عظیم ما به دست زنان شکل خواهد گرفت. شجاعت و قدرت بیان آنها از نرینه‌هایی که خود را مرد می‌نامند، بیشتر است. آفرینش در ذات زن است. همه‌‌ی ما به آغوش‌های زنانه محتاجیم. باید در کنارشان با احترام بایستیم و از آنها بیاموزیم. تنها راه نجات جامعه‌ی مردسالار ما در همه‌ی حوزه‌ها همین است.

بهنام شریفی

#مائده_هژبری #شاداب_شکیب #الناز_قاسمی

#برقص_تا_برقصیم

#behnam_sharifi#behnamsharifi#tavghofdarnoghteyehargez
#بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
تو واقعن هرگز اینجا نبودی

فیلم جدید لین رمزی بسیار کم‌گوست و با رمزگانی ویژه و اشاراتی مختصر که ادای دین به آثار مختلف است، سرشت یک فیلم پست مدرن حقیقی را پیدا می‌کند. راننده تاکسی اسکورسیزی مشهورترین ارجاع است. قصه‌ی راننده تاکسی نیز به جویندگان جان فورد و یادداشت‌های زیرزمینی داستایفسکی ارجاع دارد. ارجاع بعدی دیگر تو واقعن هرگز اینجا نبودی به روح( روانی ) هیچکاک است. با توجه به این ارجاع می‌توانیم حضور شبح‌وار مادر را درک کنیم. ارتباط ضدقهرمان اصلی با مادرش تجسم عینی مفهوم روانی مادر کامپلکس است. خاطراتی که در سر او رژه‌ می‌روند، باعث شده‌اند او بخواهد از مادر و دختران جوان حمایت کند و دچار بی‌احساسی و خشونت افسارگسیخته شود. سبک زندگی ضدقهرمان هم طبق الگوی جف کاستلوی سامورایی است که دنباله‌روهایی مثل لئون حرفه‌یی و گوست داگ ِ گوست داگ : مرام سامورایی دارد. فرم فیلم رمزی همه‌ی این رمزگان‌ها را با خودداری یک فیلم مینی‌مال در هم‌می‌آمیزد و از این طریق با کم‌، زیاد را ترسیم می‌کند. موسیقی فوق‌العاده‌ی جانی گرینوود نابغه، تدوین جو بینی و کارگردانی لین رمزی که با باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم نامش را مطرح کرده بود، یک جهان ویژه می‌سازند. می‌ماند بازی به یاد ماندنی واکین فینیکس که با کمترین دیالوگ با نگاه و فیزیک خاصش یک شخصیت یگانه خلق می‌کند. تو واقعن هرگز اینجا نبودی سایکودرامی است که مرز میان جهان ذهنی شخصیتش و جهان بیرونی را در هم می‌شکند و با صدا و سکوت و قابهای استیلیزه باورهای تماشاگر معتاد به فیلمهای یک بار مصرف را در هم می‌شکند.

بهنام شریفی

امتیاز: ۳ از ۴

تو واقعن هرگز اینجا نبودی

کارگردان: لین رمزی
۲۰۱۷
انگلستان، فرانسه و آمریکا

You Were Never Really Here

Director: Lynn Ramsay

2017

ENGLAND,FRANCE&USA

#youwereneverreallyhere #lynnramsay #joaquinphoenix #film #cinema #movie #movies #art #artisticmovies
#behnam_sharifi #behnamsharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

⠀⠀⠀⠀
یک دقیقه و سیزده ثانیه

فاصله‌گذاری و شکستن دیوار چهارم که از زمان تئاترهای باستانی جهانی و ایرانی ( تعزیه و نقالی) وجود داشته است، باعث می‌شود مخاطب خود را بخشی از فرآیند تماشا ببیند و به این طریق با مشارکت فعالش بخشی از حقیقت نمایشی شود. در تئاتر یک دقیقه و سیزده ثانیه تماشاگران روی زمین می‌نشینند و بازیگران در یک دایره میان آنها راه می‌روند و بین جمعیت حرکت و مانند یک نقال سرگذشت خود را روایت می‌کنند. تماشاگران با لمس این تجربه‌ی زیبایی‌شناسانه کارتن خواب ( بخوانید خاکسترنشین ) می‌شوند. درست از همینجاست که فاصله‌ی میان حقیقت نمایشی و واقعیت از میان برداشته می‌شود و تماشاگر از یاد می‌برد در حال تماشای یک تئاتر است. فاصله‌گذاری این تئاتر حقیقت را به درون تماشاگر پرتاب می‌کند. هر تماشاگر در کنار دیگری و فردی که روبه‌رویش نشسته است، غرق لذتی زیبایی‌شناسانه می‌شود و به این طریق بارها و بارها بیشتر از شعارها و آثار نمایشی این سالها با معضل کارتن‌خوابی و اعتیاد درگیر می‌شود. با این وجود متن از سطح تصویرسازی زندگی و قربانی بودن این زنها عبور نمی‌کند و آنها را مظلوم و بی‌سرپناه و از ازل بدبخت نشان می‌دهد. گرچه به خوبی این نکته را به تماشاگر می‌فهماند که کارتن خواب می‌تواند از هر قشری زاده شود و تماشاگر در مقام کسی که کف زمین را لمس کرده است ،تکان می‌خورد. سوال و جواب‌ها و حرف زدنها و بداهه‌های بازیگران هم به این هم‌حسی کمک می‌کنند. سیما تیرانداز با یک بازی درخشان و صرف انرژی فراوانش مفهوم یک بازی حقیقی را به ذهن متبادر می‌کند. بیان و قدرت بداهه‌گویی و فرم راه رفتن و واقعی‌بودن بازیش تکان دهنده است. در شبی که این تئاتر را دیدم خودم و چند تماشاگر دیگر موقعی که او در گوشه‌یی دراز کشیده بود، مدام گردن می‌چرخاندیم و نگاهش می‌کردیم و دل‌تنگش می‌شدیم. او بازیگری است که قلبش را روی صحنه می‌پاشد. پانته‌آ بهرام هم مثل همیشه عالی است. کرختی و شکل دراز کشیدن و حرف زدن و نوسان‌های صدایش تسلط بی‌نظیر او را نشان می‌دهد. در جایی که او قبر را به پیانو تشبیه می‌کند، بازیگری را می‌بینیم که باور درونیش را تصویر می‌کند و ما کاملن درکش می‌کنیم. لادن مستوفی و مینا دریس ( با آن صدای درخشان) نیز خوب هستند و سمانه گلکار با نوازندگی هنگ درامش فضایی یگانه به این تئاتر می‌بخشد. اگر می‌خواهید تئاتری با حال و هوایی متفاوت را تجربه کنید به تماشای یک دقیقه و سیزده ثانیه بروید.
بهنام شریفی
@shahramgilabadi
@sima_tirandaz @pantea_bahram_pantiart @ladan.mostofi

⠀⠀⠀⠀
سهیلا شماره ۱۷

اولین فیلم محمود غفاری لحظه‌های خوبی دارد و اما یک کلیت منسجم پیدا نمی‌کند. مشکل فیلمنامه‌یی است که میان یک درام ایستگاهی یا روایتی کلاسیک معلق مانده است. با این وجود کارگردانی و جنس رئالیته‌ی فیلم تٲثیر درست کارگردان از سینمای کیارستمی را نشان می‌دهد. بداهت این لحظه‌ها از جنس تصاویر عاری از حقیقت این سالهای سینمای ایران نیست. آدمهایی که در آن بنگاه ازدواج جلوی دوربین ظاهر می‌شوند، به شدت واقعی هستند. علاوه بر این نگاه فیلم می‌تواند کمی از دغدغه‌های زن‌هایی که از سن ازدواجشان گذشته است را بازنمایی کند. بازی خوب زهرا داودنژاد که بداهتی خاص در آن دیده می‌شود، فیلم را شاداب نگاه می‌دارد. او به خوبی از فیزیک و نگاه‌ها و ظرایف چهره‌ برای باور پذیر کردن نقشش استفاده می‌کند. اما فیلم در میانه از نفس می‌افتد و مسیر درام عوض می‌شود. بابک حمیدیان علیرغم بازی خوبش نقش زائدی دارد. برای من بهترین صحنه‌ی فیلم جایی است که زنان به توصیه‌یی مبنی بر کنترل شهوت خودشان عمل می‌کنند و بلند نفس می‌کشند. نفسهایی که در میانه‌ی نفس نفس زدنهای ابتدا و آخر سهیلاست. نفس‌‌نفس زدن اول او به خاطر فیزیکش است و نفس بریدگی انتهاییش هم می‌تواند ناشی از دویدن باشد و هم منتج از شهوت بیرون زده‌یی که علیرغم عقل سهیلا فوران می‌کند. اگر مسیر درام به درستی شکل می‌گرفت، این پایان کنایی می‌توانست فیلم را به سطحی دیگر ببرد. با وجود این سهیلا شماره ۱۷ فیلمی است که می‌شود تماشایش را به خاطر بافت رئال روایت، تصاویر و بازی‌هایش توصیه کرد. اثری که با طنزی به اندازه دست روی یک مسٲله‌ی مهم اجتماعی و روانی گذاشته است.

بهنام شریفی

امتیاز : ۲ از ۴

سهیلا شماره ۱۷

کارگردان: محمود غفاری

محصول : ایران/ ۱۳۹۷

@zahradavoodnejad

#سهیلا_شماره_۱۷
#سینما #سینما_ایران

#behnamsharifi #behnam_sharifi #tavghofdarnoghteyehargez #بهنام_شریفی

Most Popular Instagram Hashtags