#Part244

MOST RECENT

#oghyanoosetanhaei #part244
دنده رو عوض کرد--زخمتون چطوره؟
یه تای ابرومو بالا انداختم-ببخشید؟
نیم نگاهی بهم انداخت--شنیده بودم که تیر خوردید!
صورتم درهم شد...
از کجا میدونه که تیر خوردم؟؟!
-تو کی هستی؟ منو از کجا میشناسی؟
سری تکون داد--میگم...فقط یکم تحمل کن!
-کجا داری میری؟
کلافه دستی به پشت گردنش کشید--ای بابا...یکم صبر داشته باش پسر خوب!
نگاهمو ازش گرفتم...
چند دقیقه گذشت که وارد پارکینگ یه برج مسکونی شد...
-اینجا کجاست؟
--خونه ام
ماشینو پارک کرد...
هردو پیاده شدیم...
جلوتر از من سوار آسانسور شد و دکمه ی 10 رو فشرد...
با نگاهی جدی براندازش کردم...
یه پسر همسن و سال خودم...
عینک مارکشو روی سرش گذاشته بود و با سوییچ ماشینش ور میرفت...
با ایستادن آسانسور پیاده شدیم...
با کلیدی که از جیبش بیرون آورد درو باز کرد...
کنار ایستاد و با سر اشاره کرد که اول من برم...

Pon this meadow I am
Here clarity my witness
I have fallen for you
Within this love
What a change it has been
For what have I done to be loved?
When given free will
When given love freely
Placed upon a beautiful earth
Consciousness awakening thoughts
Yet what do I do?
For if I do not struggle
A daily continuous struggle
I lose my way
For how easy is it to pass on
Who wants responsibilities?
For how can one not see them?
Within free will is responsibility
To make your own choice and stand
To puff ones chest high
Not recognizing the gift it is
How can I not stay humble?
How can I not fear this freedom
For if I deny the One
It is not demons within me
I have not been tempted away
I have not been punished
It is by my own choice
How can I not bow down?
To still being loved after so
So here I stand
Not taking a vow
Not making promises
Not upon my own strength
Rather here I am accepting you
Here I am asking for more
The strength to be weak
To continue to be humble
To be aware knowledges’ immensity
To continue in my attempts to love
For what am I?
What can I offer for your love?
Here upon this meadow I am
Clarity I ask of you
Clear my heart anew every day #part244 #tracksmithrunning #injinji #hometownrunning #newbalance #instarunners #runnersofinstagram #nodaysoff #stravarunning #strava #running #thoughts #theeconomist #winterrunning #roadid #pickybars #underarmour

ساحل :
وارد اتاق شدم و از ذوق نفسمو حبس کردم و دستمو گذاشتم رو دهنم
اونقدر اتاقو قشنگ تزئین کرده بودم که دلم نمیومد چشم ازش بگیرم
در اتاق باز شد و بعد از چند ثانیه دستی دور کمرم حلقه شد
سرمو یکم چرخوندم و با فاصله میلیمتری مهرادو دیدم
همون لحظه لبامو نرم و خیس بوسید
چشامو بستم و و لبخند رو لبم شکل گرفت
مهراد : یه روز مونده فقط
چرخیدم و رو به روش وایسادم و گفتم : اوهوم.یه روز فقط مونده تا باشکوه ترین روز زندگیمون
کمرمو گرفت و دوباره نزدیکم شد تا لبامو ببوسه و منم با شیطنت رفتم عقب تر
دستشو از دور باز کردم و با هر قدمی که میرفتم عقب مهرادم میومد جلو
پام خورد به تخت و افتادم روش
شیطون خندید و اومد روم خیمه زد و بین هیبت بزرگش گم شدم و لبامو بوسید
دستمو دور گردنش حلقه کردم که یدفعه در با صدای بدی باز شد
دوتاییمون تو همون حالت نیم خیز شدیم و طنازو دیدیم که با غرور داره نگامون میکنه
طناز : نگه دارید واسه فردا شب این کمرو
جفتمون با غیض نگاش کردیم که اول پوکر و بعد مظلوم شد
مهراد : تو کارو زندگی نداری هی همه جا هستی؟
طناز : من حواسم به شما نباشه که اینجارو مهدکودک میکنید
مهراد : تو خرجشونو میدی؟
طناز : نه ولی متاسفانه نگه داریشون با منه
- من بمیرمم بچمو نمیدم دستت.حتی بخوای کونشونو بشوری
طناز : حالا نه که منتظر بودم بچه های کون ناشورتونو نگه دارم
مهراد : دست به بچه من بزنی قلم دستتو میشکنم
دوباره پوکر نگامون کرد و یدفعه با جیغ و گریه داد زد : بهزاااااااااااااددددد
دوتایی با بالش پریدیم سمتش و سعی کردیم خفش کنیم ...
* سه روز بعد *

صدای زنگ گوشی خیلی ریز داشت زیر گوشم میپیچید
برگشتم و گوشیو از رو پا تختی برداشتم و با دیدن اسم طناز اه از نهادم بلند شد - الو
طناز : سلاملکم سلاملکم سلاملکم ساحل خانوم یالله
- طناز کله سحر زنگ زدی کسشر بگی؟
- عه بی ادب ... چرا اینقد اعصابت شخمیه؟
- چون...
یهو پرید تو حرفم و گفت : البتههه که میشه حدس زد.یا پریود شدی و جفتتون تو کف موندین یا که دیشب به ارگاسم نرسوندت...ها کدوم؟
جیغ خفه ای کشیدم و گفتم : خفه شو طناز - اوووو گوشم کر شد جنده خانوم.چخبرته خب . عه.زنگ زدم سر سلامتی بدم
- مگه عمم مرده ؟
- عمه های من و تو نمیرالمونینن.اونا هیچ وقت نمیمیرن....ولی دور از شوخی زنگ زدم حالتو بپرسم‌.خوبی اوکی ای؟چیزی نمیخوای؟
- اروم نشستم سر جام
#Part244 #Cm #tabestoonkotahe2 #Zedbazi #Fanfic

نظر یادتون نره
هیجان نزدیکه ...😎

#onenightwiththeking
#enrique
#part244
#فن_فیکشن #فیکشن_عاشقانه #فن_فیکشن_انریکه #fanfictionstories #fanfiction #lovestory #story #book #کتاب #رمان #عاشقانه #داستان_عاشقانه #onenightwiththeking #fanfictionwriter #enrique #مهلقا #mahlaghajaberi
فنجون قهوه داشت از دستم پرت میشد. من: ببخشید؟ شیخ: درست تلفظ کردم؟ انریکه ایگلسیاس. یا بهتر بگم. میگوئل انریکه ایگلسیاس پریسلر. اسم کاملتون اینه درسته؟ ما سه تا تقریبا شبیه مجسمه شده بودیم. شیخ: اون خانومم نامزد افسانه ایت شماره ده قرمانان تنیس جهان خانوم آنا کورنیکواست. میخواید اسم بقیتونم بگم؟ شما باید فرناندو جیاکاردی مدیربرنامه های انریکه باشید. ایشونم فرانسیس دستیار شماست. من: اینا رو به مهلقا گفتید؟ شیخ: نه نگفتم. اندازه کافی بهش ظلم شده. نخواستم با گفتنش ذهنشو بیشتر از این بهم بریزم. فقط گفتم بدونید شاید اون بچست اما من احمق نیستم. خودت طلاقش میدی و من از اینجا میبرمش. قبل از اینکه بهش بفهمونم تو و اون زن چه رابطه ای با هم دارید. زوج نامبروان سلبریتیا هستید. ده ساله با همید. بازم بگم؟ من: باشه شیخ. میدونم فهمیدی ولی داستان اونجوری که فکر میکنی نیست. شیخ: حتی یک کلمه.... حتی یک کلمه دیگه حرف نمیزنی. چون تو چشم من شماها یمشت کلاهبردار شیادین. مهلقا با من برمیگرده این حرف آخرمه. از جام پریدم. وایستادم جلوش. من: چطوری میخوای برش گردونی؟ مهم نیست من کیم و اسم واقعیم چیه. اون همسر منه. حقیقت اینه. شیخ: درسته. همسرته. ولی تو بهش دروغ گفتی و با هویت قلابی باهاش ازدواج کردی. از دیدن بچش محرومش کردی. الانم معلومه یه نقشه شوم دیگه تو سرته. من: از همونجاییکه این چیزا رو فهمیدی برو تحقیق کن میفهمی شایعه جدا شدن من از آنا خیلی وقته سرزبونا داره میچرخه. بهت گفتم زندگی خاصی دارم. اینم یکی از دلایلشه. من و آنا مدتیه از همدیگه جدا شدیم. شیخ: خیلی مسخرست. من: میدونم مسخرست. ولی ما به این مدل زندگی کردن عادت داریم. مهلقا هم عادت میکنه. شیخ: کی میتونه به این همه دروغ و نیرنگ عادت کنه؟ پس بزار یه چیزی رو بهت بگم. تو مهلقا رو نمیشناسی. منم نمیشناسم. اما یه چیزی رو خیلی خوب دربارش میدونم اونم اینه که این دخترو ایرج و ثریا بزرگ کردن. نگاه نکن ساکت و مظلومه. من میدونم درونش چه گنجی نهفتست.

Me and my boy @nix33az those are all our drinks at the table !!! #newclub #chi55 #saturdayuberday #azout #dranks #pourup #liq #destressfest2016 #part244 #downtownchandler #woahchandler (biggievoice) and my folks #1015thebeat heeere !!!

#オミリュウの休日
#friendlyclean
#part244

#大阪4日目
この動画とは裏腹に…

最終公演楽しみだけど、
やっぱり寂しすぎる…😭😭😭 最終公演は盛り上がりまくって楽しむ勢いでしたが
まさか、こんな気持ちになるなんて…

行く前からもう泣きそうです…
三代目はオーディションの頃から見てたせいか
一緒に成長して来た感じがしてて…
思い入れが半端ないです😭😭😭 <BLUEPLANETついに LAST 1day> 🌏NAOTOさん、
フレンドリー&クリーンの想いはちゃんと届いてますからね👍🏻 🌏直己さん、
今日こそ!本当に出しきる日ですね、先生👍🏻 🌏ELLY、
今日がサザエさんの日だからね👍🏻 🌏健ちゃん、
今日もMCでELLYを凍りつかせちゃって下さい👍🏻 🌏岩ちゃん、
最終日にインスタ始めるとかズルい男だな♡今日も日本中をキャー♡キャー♡言わせる悪い男になっちゃって下さい👍🏻 そして、オミリュウ 🌏隆くん、
いつも変わらない気持ちで三代目として誇りを持って歌ってくれるあなたの歌声は私を優しい気持ちにしてくれます。4日目だけど喉は大丈夫かなぁ?
オーディションから一緒に過ごしてきた相方の臣と今日は夢を叶えちゃって下さい🙏🏻🙏🏻 🌏臣くん、
いつも優しくて熱い思いをもったあなたが大好きです。
気づけば上の端っこの席の人にまで目を向け手を振る余裕もできてきて一人前になったなぁと思って感じてました。
「これが終わったら何を目標に生きていったらいいんでしょう」って…私も同じですよ。。
今日は泣かずに歌いきれるかなぁ…🙏🏻🙏🏻 この7人が出会ってくれたこそ
こんなに素敵なBLUEPLANETを私は見る事できました。

#BIGLOVE

彼らの夢が叶うところ見届けてきます‼️🙏🏻🙏🏻🙏🏻
京セラで見る方、映画館で見る方
照明がつく瞬間、消える間際、その瞬間にも彼らの表情のこだわりが込められてます✊🏻
是非チェックして見て欲しいです✊🏻✊🏻✊🏻✨ #総動員数120万 #本当におめでとう #JSBdream #夢は叶う

@3jsb_hiroomi_tosaka
@exile_naoto_
@elly24soul
@takanori_iwata_official

#臣隆 #三代目JSoulbrothers #三代目 #JSB #BP #Blueplanet #登坂広臣 #今市隆二 #小林直己 #NAOTO #ELLY #岩田剛典 #山下健二郎 #EXILE #EXILETRIBE #LDH #シェアハピ #京セラ #OSAKA #final #BPfinal夢と感動と愛をありがとう

Most Popular Instagram Hashtags