#کیوان_وارثی

MOST RECENT

هواپیماست دیگر، دل که ندارد، یک مشت آهن و پیج است، دل ندارد که بفهمد قلبی تند می زند یا نفسی حبس شده، چون در شهر جامانده و در پرواز نیست.
نیست تا کنارت بنشیند و هنگامی که تو از پنجره هواپیما به ابرهای سفید با لبه های آبی شان خیره شده ای او هم به چشمانت چشم بدوزد.
قرار بود هواپیماها، فاصله ها را کم کنند اما حالا بیشتر کرده اند.
هواپیماست دیگر، دل که ندارد، یک مشت آهن و پیچ است.

#کیوان_وارثی #این_عشق_است_که_مینویسد #پرواز #سفر
#keyvanvaresi #travel #airport #fly

لایی ماندگار
زیباترین اثر وحیدامیری در بازی ایران و اسپانیا
#روزنامه_قانون
#وحید_امیری
#کیوان_وارثی
#نیشخط
#فوتبال_ایران
#فوتبال
#اسپانیا
#پیکه

ماکان همچنان نوازشش می کرد و او دراز کشیده بر زمین تمنای نوازش بیشتر داشت.
آمده بودیم در اسکله بندر انزلی قدم بزنیم اما هر چند قدم به احترام گربه ای می ایستادیم و این داستان تا پایان مسیر اسکله ادامه داشت.
شرح تصویر: گربه ای ساکن در اسکله بندر انزلی که اول فکر کردیم ماده است اما بعد ماکان فهمید ایشان نر هستند
@makan.p.j
#کیوان_وارثی #رشت #سفر #انزلی
#keyvanvaresi #anzaliport #rasht_iran #travel #cat #animal

همه قایق ها رسیده بودند و تا دور دست قایقی دیده نمی شد. حتی ملوانی در ساحل نبود تا از حال دریا بپرسم. بندر خالی بود و جز صدای برخورد موج با دیواره اسکله صدای دیگری نبود. با چمدان ایستاده بودم ولی تو هنوز نرسیده بودی. قرارمان همینجا کنار قایق سبزرنگ بود.
گفتی میایی که برویم. هنوز منتظرم تا با چمدان قرمز و آن کفش های فیروزه ای پا بر اسکله بگذاری و روزها و شب ها پارو بزنیم. نمی دانم شاید جزیره ای تنها در میان دریا منتظرمان باشد.

شرح تصویر: ایستگاه قایق ها در اسکله بندرانزلی
برای تو ای عزیز که عاشق این بندر و دریایش هستی @saharavizheh
#کیوان_وارثی #انزلی #بندر #رشت #شمال #سفر #این_عشق_است_که_مینویسد
#keyvanvaresi #rasht_iran #anzaliport #travel #boat #port #photo

جلسه کاری با ساسان عزیز
هنرمندی خلاق و دوست داشتنی
@sasanart
#کیوان_وارثی #نیشخط #کارتون
#keyvanvaresi #nishkhatcartoon

وقتی به سوی دفتر روزنامه میرفتم، بچه کلاغی در باغچه نشسته بود و مادری پریشان در میان شاخه ها قارقار می کرد.
ایستادم و نگاهش کردم و نگران به راهم ادامه دادم. چند ساعت بعد دوباره در راه بازگشت از همان مسیر آمدم و از دور صدای کلاغ مادر همچنان نشان از ادامه آن داستان می داد. ایستادم و مشورت کردم و تا اینکه رهگذران نیز کنجکاو شدند و بعد جوانی مغازه دار نردبانی آورد و بچه کلاغ را راهی ایوان خانه ای متروک در همان جای خیابان کردیم تا هم از گزند انسان های نادان و هم حوادث اطراف در امان باشد.
این چندمین بار است که بچه کلاغی را از نزدیک لمس می کنم، این پرنده باهوش بی نظیر است.
#کیوان_وارثی #تهران #خیابان #کلاغ #پرنده
#keyvanvaresi #street #tehran #crow

Most Popular Instagram Hashtags