#کمال_نیهان

3019 posts

TOP POSTS

#عکس_نوشته_عاشقانه
#کمال_نیهان
#تگ_فالو_لایک_کامنت_یادتون_نره_
زندگی ای که تو توش باشی...
زندگی نیست...
یه چیزی مثه بهشته که یه حوری ام پیشت باشه...

امیر به آسو میگه نیهان حاملس اونم میگه بچه رو از بین ببر.
امیر نیهانو بیهوش میکنه میبره یه جایی که بچه رو سقط کنه ولی دلش نمیاد و پشیمون میشه.
نیهان بعدش خودش تست حاملگی میگیره و میفهمه که حامله س .
توی زندان از طرف یکی برای اوزان عکسای زینب و امیر در حال بوسیدن میفرستن. اوزان قاط میزنه زنگ میزنه به نیهان ولی نیهان شماره رو نمیشناسه و جواب نمیده. اوزان پیغام میذاره براش.
بعد با خود زینب حرف میزنه و میگه میام بیرون میکشمتون. توی زندان یکی غذای اوزان رو مسموم کرد و بعدش اوزان رو بردن بیمارستان.
کمال هم که میفهمه زینب و امیر با هم رابطه دارن میره به زینب یه دستی میزنه و میگه تست دی ان ای گرفتم و اوزان بابای بچت نیست. اونم گریه میکنه و همه چیو برای کمال میگه ولی بعد میفهمه یه دستی زده بهش.
کمال میره سراغ امیر و با هم درگیر میشن و تیر میخوره به امیر. کمال زنگ میزنه به پلیس و خودشو لو میده.
توی بیمارستان اوزان خودکشی میکنه(البته کشتنش و وانمود کردن خودکشیه). اوندر اوزان رو که میبینه سکته میکنه و میمیره.
نیهان که توی راهه که بیاد به کمال بگه حامله س بهش زنگ میزنن و خبر مرگ اوزان رو میدن و نیهان جلوی خونشون کمال رو میبینه و کلی زار میزنه و میره سر کمال جیغ میکشه که داداشم به خاطر تو خودکشی کرد. تقصیره توئه...
پایان فصل اول
#اکیا #کاراسودا #عشق_بی_پایان #عشق_سیاه #جم #عشق #کمال_نیهان #کمال_سویدره #نیهان #نسلیهان #نسلیهان_آتاگول #بوراک #بوراك_اوزجيفيت
#okeea #malakeshab #karasevda #gem #love #kiss #toghether #nihan #kemal #neslihanatagul #gem_tv

.
کمال رسید زینب رو نجاتش داد بهش گفت چیکار کردی تو با خودت بعدم بغش کرد..
امیر هم از اون طرف کم نیاورد و گفت وقتشه که یه تصمیم درست برای دخترمون بگیریم و فقط یه راه حل به ذهنم میاد اونم اینه که جدا میشیم.... دخترم با من بزرگ میشه. دنبال دلیل و اینا هم نگردین چون زنم مریضه و رفت..
نیهان عصبی رفت پیش امیر و گفت دیگه سر خم نمیکنم جلوت و نمیترسم ازت. ثابت میکنم کی مریضه.
ویلدان هم اینا رو که شنید هول کرد و نگران شد و با لیلا حرف زد. لیلا هم بهش گفت خودتو جمع کن اینجوری کی نیهانو حمایت کنه.
نیهان بازم به کمال زنگ زد کمال جواب نداد. کمال به زینب کفت برای چی اینکارو کردی ز: باید میمردم. کمال: هرچی باشه تو خواهرمی و اگه بلایی سرت میومد یه تیکه از منو با خودت میبردی. زینب: چجوری اومدی توو.. ک: میدونستم این کلیدا در خونه قاتلو باز میکنه. بعدم مجبورش کرد برن اداره پلیس هرچی میدونن و بگن. نیهان رفت پیش زهیر فهمید شب خوه نرفته کمال بعدش اومد در خونه هاکان زینبو کمالو دید و تعقیبشون کرد تا اداره پلیس. تو اداره زینب حالش بد شد و مجبور شدن هاکان و کمال ببرنش بیمارستان اونجا دکتر گفت خیلی باید مواظب باشی چون اگه بچت بیفته دیگه بچه دار نمیشی...هاکان هم به کمال گفت اثر انگشت روی دکمه مال یه دکتره کمال هم ازش خواست آدرسشو پیدا کنه.
کمال و زینب برگشتن خونه که دیدن نیهان اونجا منتظره.
میهان به کمال گفت کلیدا رو بده من.. زینب هم شنید و ترسید و رفت.. کمال: بیابریم یه جای آروم حرف بزنیم..
نیهان: بریم همون تپه. اگه هم راستشو نگی دیگه بار آخره. فرصت کردی هم خبرا رو بخون وقتی تو مشغول فرار بودی یه اتفاقایی افتاده! کمال هم خبرارو دید.
توی تپه گفت چرا همچین کاری کردی. ن: چون دیگه بریدم...و دیگه نمیخوام فرار کنم ولی تو فرار کردی. چرا وقتی گفتم نیومدی؟
کمال:چون توضیحی نداشتم بهت بدم و مطمئنم زینب قاتل نیس اثر انگشت روی دکمه هم مال زینب نبوده.. باید ثابت کنم بیگناهه.
نیهان کلیدا رو ازش خواست و گفت دعا کنیم این کلیدا در خونه زینبو باز نکنه. رفتن کلید و انداخت تو در ولی باز نشد. نشون داد که قبلش زینب کلید ساز آورده و قفل رو عوض کرده...
آسو و امیر با هم قرار گذاشتن آسو گفت مدرکی که میخوای رو بهت میدم ولی تصمیم بگیر میخوای ازش استفاده کنی یا نه. .

MOST RECENT

هاکان یه روز اون نامه ای که اوزان برای زینب نوشته بود رو پیدا کرد و داد به کمال.کمال با پیگیری های بیشتر مدارک بیشتری پیدا کرد.
نیهان برای تولد امیر جشن گرفت و زینب رو هم دعوت کرد تا واکنش امیر رو ببینه چون شک داشت بهشون .به امیر هم گفت یه شانس بهت میدم (الکی) .
کمال و آسو هم دعوت شدن. کمال داشت با تلفن حرف میزد و از کشته شدن اوزان میگفت که زینب شنید و ترسید و نشون داد اونی که اوزان قبل از مرگش دید و تعجب کرد زینب بوده...
مدارکی که کمال پیدا کرده بود:
یک -یه نامه که برای زینب نوشته بود قبل اینکه همه چیو بفهمه. دو- همون عکسایی که برای اوزان توی زندان فرستادن سه- تماس هایی که اوزان از زندان با گوشی نیهان و زینب گرفته بود.
یکی یکی اینا رو داد به نیهان.
وقتی نامه رو داد بهش به این نتیجه رسیدن که قصد خودکشی نداشته چون نامه خیلی امیدوارانه بوده.
و وقتی که تماس ها رو شنیدن فهمیدن که جوری حرف میزده که به آدمایی که میخوان خودکشی کنن شبیه نبوده و به این نتیجه رسیدن که ممکنه اوزان کشته شده باشه و این شد که نیهان کمال رو بخشید و ازش معذرت خواهی کرد
با پیگیری های بیشتر کمال و نیهان عکاس خبرنگار اون روز رو پیدا میکنن و نیهان ازش یه سری عکس از محل وقوع جرم میگیره و وقتی بررسی میکنن و به یه پلیس قدیمی نشون میدن اون میگه قد اوزان کوتاه تر از اونی بوده که بره رو صندلی و خودشو بکشه و قطعا یکی اینکارو کرده و دارش زده. نیهان و کمال هم تصمیم میگیرن قاتل رو پیدا کنن.
توی همین حین ویلدان دفتری که نیهان برای کمال از دنیز نوشته و میخواسته دنیز یک سالش که شد برسونه به دست کمال رو پیدا میکنه و میفهمه دنیز دختر کماله و وجدان درد میگیره دفترو میفرسته برای کمال که وقتی نیهان میفهمه میگه خدا کنه نفهمیده باشه و به مامانش میگه چرا همچین کاری کردی من میخوام به امیر یه شانس بدم و امیر هم میشنوه و خر کیف میشه.
دفتر میرسه دست منشی شرکت. اونم میذارتش روی میز کمال. فهیمه میره دیدن کمال و دفترو میبینه و میخونه و میفهمه دنیز نوه شه.
میخواد به کمال بگه که امیر مغازه ی بابای کمال رو آتیش میزنه و فهیمه پشیمون میشه.میره به نیهان میگه اصلا نباید کمال بفهمه. چون برای بچه هامون خطرناکه و راز ما باید تو سینمون بمونه به خاطر بچه هامون...
#اکیا #کاراسودا #عشق_بی_پایان #عشق_سیاه #جم #عشق #کمال_نیهان #کمال_سویدره #نیهان #نسلیهان #نسلیهان_آتاگول #بوراک #بوراك_اوزجيفيت
#okeea #malakeshab #karasevda #gem #love #kiss #toghether #nihan #kemal #neslihanatagul #gem_tv

#عکس_نوشته_عاشقانه
#کمال_نیهان
#تگ_فالو_لایک_کامنت_یادتون_نره_
زندگی ای که تو توش باشی...
زندگی نیست...
یه چیزی مثه بهشته که یه حوری ام پیشت باشه...

کمال که حسابی نیهان رو خورد کرد گفت تو خودتو چی فرض کردی و بعد آسو رو صدا زد و گفت ما به زودی ازدواج میکنیم دوست ندارم آسو ناراحت بشه.
نیهان مجبور شد برگرده پیش امیر و بهش گفت تو بردی..
وقتی برگشت پیش امیر تصمیم گرفت برای امیر نقش بازی کنه و وانمود کنه که داره یه فرصت بهش میده تا ازش انتقام بگیره و بزنتش زمین.
لیلا هم گفت منم باهات همکاری میکنم. لیلا ازش پرسید که بچه مال کیه. نیهانم الکی گفت امیر.
یه روز که کمال رفت شرکت ادا پرستار دنیز ، دنیزو آورد تو اتاق امیر و کمال اونجا بود و فهمید همون بچه ایه که زینب آورده بود خونه.
بهشون گفت بچه ی قشنگیه و به کدومتون رفته؟ که امیر گفت به باباش...
کمال شک کرد که نکنه این بچه ی خودش باشه و وقتی رفت نیهان بی قراری میکرد که حتما شک کرده و امیر آرومش کرد(نییهان نمیخواس کمال بفهمه که این بچه ی خودشه)
کمال تصمیم گرفته بود متوجه بشه که دنیز دخترشه یا نه ولی امیر از قبل نقشه رو چیده بود.
یه روز صبح که لیلا و نیهان برای بچه ها توی پارک مراسم گرفته بودن کمال یه سری آدم با لباس دلقک فرستاد سراغ دنیز که موی دنیز رو براش بچینن ولی دنیز تب کرد و کمال و نیهان بردنش بیمارستان. دکتر اومد گفت بچه یه مشکل خونی داره و باید یا از مامانش یا از باباش خون بگیریم. از نیهان گروه خونیشو پرسید بعد گفت نه باید از باباش بگیریم. کمال که کلی امیدوار بود به دکتر گفت من آ ب مثبتم ولی دکتر گفت متاسفم فکر کردم شما بابای بچه این. پدر بچه کجاس؟ امیر همون لحظه اومد گفت منم. کمال گفت متوجه منظورتون نمیشم.دکتر: بچه گروه خونیش او منفیه نمیشه شما باباش باشین.
کمال داغون و نا امید رفت و به لیلا گفت برا اولین بار قلبم بهم دروغ گفت و بعدم رفت به آسو گفت بریم روز ازدواجو مشخص کنیم.(چون قبلش هی ازدواج رو عقب مینداخت به امید اینکه دنیز دخترش باشه)
اما... توی بیمارستان نیهان متوجه شد همه ی اینا نقشه ی امیر بوده و امیر صبحش به دنیز یه چیزی داده که تب کنه و بیارنش دکتر. اونم دکتر نبوده بلکه رییس بیمارستان بوده و امیر بهش پول داده که بگه دنیز گروه خونیش با کمال یکی نیست که نیهانم کلی قاطی کرد و داد و بیداد راه انداخت.
کمال افتاد دنبال مرگ اوزان.برای اینکه نیهان کمال رو مقصر خودکشی اوزان میدونه و فکر میکنه اوزان نتونسته تحمل کنه زندانو خودشو کشته.
به فصل دوم یه پلیسی به نام هاکان اضافه میشه که اولش پیگیر مرگ اوزانه ولی بعد با تهدیدای امیر مجبور میشه پرونده رو ببنده
#اکیا #کاراسودا #عشق_بی_پایان #عشق_سیاه #جم #عشق #کمال_نیهان #کمال_سویدره #نیهان #نسلیهان #نسلیهان_آتاگول

Most Popular Instagram Hashtags