[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#کاپیسا

211 posts

TOP POSTS

#آمبولانس:
____
وزارت صحت عامه، آمبولانس ‌های ذیل را برای سه ولایت توزیع کرده است. برای ولایت‌های #کاپیسا و #پکتیا پرادو و تویوتا و برای ولایت کوهستانی #بامیان، سه چرخه داده است، حالا دوستان ملی اندیش، این پست را تفرقه‌اندازی، تعبیر و تفسیر کنند!

نوت: تسلیم دهی 35 عراده واسطه نقلیه جدید ، جهت ارایه بهتر خدمات واکسین و خدمات صحی برای کوچی ها به ولایات از سوی وزارت صحت عامه افغانستان.
#عدالت‌اضافی

ولایت زیبای کاپیسا.

#کاپیسا #afghanistan #افغانستان

#جواری بریانک #کاپیسا

#نجراب .#کاپیسا
🔵به ما بپیوندید👇😊
@Afghanistan93

ماهی به دست پخت افغانان😍
#ماهی #سیاد #دریا #کاپیسا #افغانستان

شماری از شهروندان کاپیسا در واکنش به حملات خونین اخیر و حمایت از جنبش رستاخیر تغییر علیه دولت وطن فروش مزدور غرب؛ تظاهراتی را در این ولایت به راه انداختند.

افغانستان#افغان#کابل#دختر_افغان#بامیان#هزاره#تاجیک#پشتون#کاپیسا#هرات#کرزی#اشرف_غنی#جنبش_روشنایی#

MOST RECENT

. دنبال چیزی میگشتم رد یادداشتی از یک دوست روی صفحه ای از کتابی.توی ذهنم تخمین زده بودم نهایتا پنج دقیقه یا کمتر طول میکشد و بعد هم به خواب یک ساعته بعدازناهار به #بشری میپیوندم.اتفاقا خابید سه ساعت بدون غلت اما من غرق شده بودم لای صفحه های کتابی که سال نود با ذوقی وصف ناشدنی در انتطار چاپش بودم
و نگاه نافذ #چشم_بادامی های #هزاره و یادم آمد از #میرزااولنگ و سرنوشت دخترکانش
و بعد یک لحظه انگار قلبم ایستاد که اگر یکی از انها فاطمه ی سه ساله دختر ذبیح افغانی #همسایه ی دیوار به دیوار قدیممان بود با ان دلبریهایش.یا ارزو همسایه ی بعدی که مادرش با لهجه ای غلیظ صدایش میزد ارزو(به فتح الف)یا اگر یکی از آن مردان قتل عام شده فرید افعانی بود یا...برای من #افغانستان که جایی پلشت با مردمی تن پرور که جرات دفاع نداشتند نبود.برای من که پدرم افغانستان را با عکس های سرسبز #کاپیسا و #پنجه_شیر معنی کرده بود برای من که #احمد_شاه_مسعود و لبخندش توی ذهنم ازاده ای بود مثل ازاد مردان سرزمینم و #وطن هایمان پاره های تنی واحد و مردممان اعضای یک پیکر. جای تعجب نبود بی خوابی، بعید نبود بی تابی.و صدای ذبیح که برای فاطمه ی بعد از هفت پسرش بخواند ایی دیلبر افغان و هی توی ذهنم پلی بک شود هر چه بخواهی دلبر جان هستم به فرمانت ای بنازم چشمانت ای اگر بیایی به برم جانم به قربانت ای بنازم چشمانت.و وای اگر #سمیرا بود سمیرای صمیمی من با رژ لبهای جیغش که روی لپم می ماند با خنده های قاه قاه از ته دلمان.با حرفهای درگوشی جاهلیت روزگار دبیرستان.وای اگر بود...بعید نبود بی خوابی ،بی تابی .
پ.ن1:#اوصیکم به خواندن #جانستان_کابلستان با تمام نقدهایی که به #امیرخانی دارید.به احترام بعضی قلم ها باید ایستاد.باید ایستاد.و نباید امیرخانی نخوانده از دنیا رفت
پ.ن2:این تمام یک بحث نیست.شمه ای از یک احساس است وگرنه افغانستان را قبل از نگاه سیاسی، فرهنگی دیده ام وقبل ترش انسانی.
پ.ن2:#رفیقم_کجایی...#دقیقا_کجایی؟؟؟ #رضا_امیر_خانی
#کتاب

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺭﻓﺘﻦ " ﻗﻨﺒﺮﻋﻠﯽ ﺗﺎﺑﺶ " ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻫﺰﺍﺭﻩﺀ ﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﻻﻳﺖ ﭘﻨﺠﺸﻴﺮ؛
ﻋﯿﺪ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ
ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻋﯿﺪ ﻓﻄﺮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪﺍﻥ، ﺑﺎﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﻗﺮﯾﻪ ﺳﻨﮕﺸﺎﻧﺪﻩ ﻣﻘﯿﻢ ﮐﺎﺑﻞ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ، ﺍﺯ ﺩﻭﺩ ﻭ ﺩﻡ ﮐﺎﺑﻞ ﺑﮕﺮﯾﺰﯾﻢ ﻭ ﺯﻧﮕﺎﺭ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ ﻭ ﮐﺎﭘﯿﺴﺎ ﺑﺸﻮﯾﯿﻢ . ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻼﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﺧﯿﺮ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﮏ ﻭﺗﺮﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ . ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﺷﮑﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ . ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﯿﺮ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻣﻨﻄﻘﻮﯼ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺷﺎﯾﺪ .... ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻏﯿﺮ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ ﻭ .... ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﺗﻔﺮﯾﺤﯽ، ﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻﺕ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﻟﻐﻮ ﺷﺪ . ﺭﻭﺯ ﺩﻭﻡ ﻋﯿﺪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻤﻊ ﻣﺤﺪﻭﺩ، ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ ﺑﺮﻭﯾﻢ . ﺑﻨﺎ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺳﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ‏( ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ،ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ‏) ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻮﯾﻢ . ﺷﺐ، ﺁﻥ ﺩﻭﺳﺘﻢ، ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻮﺩ، ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ، ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ ﻣﻨﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺮﺣﺬﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻟﺬﺍ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﯾﻢ . ﻫﺮﭼﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﮔﺮ ﺧﻄﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﻡ، ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ . ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﻤﺎﻧﻢ ﺗﺎ ﺍﻭ ﻫﻢ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﺍﻧﺼﺮﺍﻑ ﻧﮑﻨﺪ .
ﺻﺒﺢ ﺳﺎﻋﺖ 4 ﺍﺯ ﮐﺎﺑﻞ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ . ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﻍ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﺗﻮﺕ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ . ﺑﻪ ﭼﯿﺪﻥ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﻮﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﺷﺎﻥ ﺗﺮﭘﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺭﻭﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻧﺪﻩ، ﺑﯿﻦ ﻇﺮﻑ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ . ﻣﺎ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺯﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﮐﺪﺍﻡ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻼﻓﻪ ﮐﻼﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ﺗﻮﺕ ﻣﯽ ﺗﮑﺎﻧﺪﯾﻢ؛ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﭘﻨﭽﺸﯿﺮﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺵ ﺣﺎﻝ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺗﻨﺎﻭﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﻣﺎ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻍ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺗﻮﺕ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺮﮐﺰ ﭘﻨﺠﺸﯿﺮ .
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺩﻟﭙﺬﯾﺮ ﺑﻮﺩ . ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﻭﺭﺍﻫﯽ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ؟ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺵ ﺭﻭﯾﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺭﺍﻩ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ، ﺑﻪ ﭘﺮﯾﯿﺎﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﺻﻞ ﻣﯿﻠﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﺮﯾﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺩﺭﻩ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﭼﻄﻮﺭ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺭﺍﻫﺶ ﻫﻢ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﺷﻮﯾﺪ . ﺳﺨﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﻟﺴﻮﺯﺍﻧﻪ
ادامه در کامنت ها👇👇👇
#travel #panjshir #kapisa #parwan #afghanistan #kabul #Ramadan #family #berries
#افغانستان #سفر #گردش #فامیل #خانواده #پنجشیر #پروان #کاپیسا #توت #زندگی #کابل

#Kapisa beautiful #Afghanistan green place and nice weather.
#کاپیسا #افغانستان شهر سر سبز وقشنگ

Most Popular Instagram Hashtags