[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#کارو_دردریان

207 posts

TOP POSTS

دهقان پیر،با ناله می گفت: ارباب! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟! دخترم همه چیز را دوتا می بیند.!
ارباب پرخاش کرد که بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است؟!گفت: چرا ارباب دیدم ... اما ... چیزی که هست، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را «دوتا» می بیند ... ولی دختر من، این همه بدبختی را!

از مجموعه منتشر نشده ی #کوچ
#کارو_دردریان
#dusta_qadimi😂

#کتاب نامه های سرگردان 🎭🎭
كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History
🎭🎭 #کارو_دردریان #کتاب نامه های سرگردان - نویسنده: کارو - حق تکثیر: انتشارات م‍رج‍ان‌ ‏ ، ت‍ه‍ران‌ : ۱۳۸۴

عنوان: نامه های سرگردان؛ نویسنده: کارو (کاراپت) دردریان؛ تهران، فرخی، چاپ دوم 1330، در 127 ص، چاپ سوم در 182 ص؛ نامه های نویسندگان معاصر ایرانی قرن 20 م

عنوان: نامه های سرگردان؛ نویسنده: کارو (کاراپت) دردریان؛ تهران، مرجان، 1384، در 199 ص، نامه های نویسندگان معاصر ایرانی قرن 20 م
تا مغز استخوانهای بی قواره ام از هر چه فلسفه و سیاست است بیزارم. تکه ای از نامه شماره یک: نامه یک حروفچین به مدیر یک مجله، کارو حق وردیان 💐🌷 برای دانلود این کتاب به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان و #ویگن

درود دوستان بعدظهرتون خنک و خوش

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی‌دانم، نمی‌فهمم
کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟

نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی‌فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمی‌فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه‌های پست شهر آرام جان می‌داد
فقط من بودم و باران و گل‌های خیابان بود
نمی‌دانم
کجای این لجن زیباست؟

#کارو_دردریان.
شاعر:کارو دردریان

#شعر #شعر_تلخ #فقر
#باز_باران_بی_ترانه

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان و #بهروز #بهروزوثوقی #بهروز_وثوقی

.
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ , ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﯿﻎ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻢ ..
ﺑﮕﻔﺘﻢ :
ﺧﺎﻟﻘﺎ , ﻳﺎﺭﺏ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﻢ؟
ﮐﺠﺎﺋﯽ ﺗﻮ؟ ﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ
ﻗﻠﺒﻢ؟
ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﺴﺘﯽ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﭼﻪ
ﻣﯿخواهی؟
ﺗﻮ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺗﻮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩﺵ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺳﭙﺮﺩﻯ ﺗﯿﻎ ﺑﺮ ﻇﺎﻟﻢ , ﺑﻪ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻥ جفا ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭﺕ , ﺗﻮ ﻇﻠﻢ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ
ﮐﺮﺩﯼ ...
ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺩﻳﺮﻳﻨﻢ , ﺳﻮﺍ ﮐﺮﺩﻯ ...
تو با مریم زنا کردی...!!!!!
ﺳﭙﺲ گفتی : ﻧﺸﻮ ﮐﺎﻓﺮ ... ؟
ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﻢ ....؟؟
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮔﺮ ﻋﺰﯾﺰﺕ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ
ﮔﯿﺮﺩ
ﺗﻮ ﺁﯾﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺻﺒﺮ ﺍﯾﻮﺑﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻗﺮﺁﻥ
ﺟﺎﻭﯾﺪﺕ ﺳﺨﻦ ﺁﺭﯼ؟
ﺗﻮ ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﮐﻔﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﻔﺖ .. ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﮔﻔﺖ؟؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﻫﻮﺱ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪﻭ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﭘﺎﯼ ﻣﯿﮑﻮﺑﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ
ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩﯼ
ﺧﺪﺍ ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ... ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻯ
ﺧﻄﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺒﺨﺸﻢ ....
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻯ 
#کارو
#کارو_دردریان

از شمال محدود است،به آینده ای که نیست
به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات...
از جنوب به گذشته ی پوچی پر از خاطرات تلخ
گاهی اوقات شیرین...
مشرق،طلوع آفتاب عشق،صلح با مرگ
شروع جنگ حیات...
مغرب،فرسنگها از حیات دور،آهنگ تنگ گور
غروب عشق دیرین...
این چه حدودیست!
آیا شنیده ای و میدانی؟
حدود دنیای متزلزلی است به نام:
جوانی...
#کارو #کارو_دردریان #جوانی

😞تا کی تنت بر پود ما تار سیاه بندگی
تا کی خلد خار ستم بر پای لخت زندگی😞
زحمت ازان ما همه
رحمت ازان دیگران
ذلت به کوی ما همه
لذت به کوی دیگرا
#داریوش_اقبالی
#کارو_دردریان
#کارون
😞😞😞😞😞😞😞

MOST RECENT

دهقان پیر،با ناله می گفت: ارباب! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟! دخترم همه چیز را دوتا می بیند.!
ارباب پرخاش کرد که بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است؟!گفت: چرا ارباب دیدم ... اما ... چیزی که هست، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را «دوتا» می بیند ... ولی دختر من، این همه بدبختی را!

از مجموعه منتشر نشده ی #کوچ
#کارو_دردریان
#dusta_qadimi😂

عشق دروغ

رفته بوديم که دور از انظار ديگران ، ساعتی با سرگردانی يک عشق بی پناه ، زير روشنايی مات ماه ، گردش کنيم ...
آسمان کاملا صاف بود . مهذا ، پاره ابری سياه ، صورت نازنين ماه را ، در سياهی خود ناپديد کرد ... گفتم : آسمان به اين صافی ، معلوم نيست اين قطعه ابر سياه ، از گريبان ما چه مي خواهد ، ... اشاره به ابر کرد ، آهی کشيد وگفت : آن ؟
آن ابر نيست ! عصاره است . عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است ... روی ماه را پوشانده است ، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد.

#کارو_دردریان
#کارو
#عشق_دروغ
#شکست_سکوت

#کتاب نامه به یک الاغ - نویسنده: کارو
🎭🎭 كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان #کتاب نامه به یک الاغ - نویسنده: کارو 💐🌻📒🌷🌺📙🌞🌸📘📚🥀🌼📔 برای دانلود به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

#کتاب آخرین آهنگ - نویسنده: کارو
🎭🎭 كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان
آخرین آهنگ - نویسنده: کارو - برگرفته از کتاب شکست سکوت 💐🌷🌸🥀🌺🌻🌼🌞📚 برای دانلود به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

#کتاب شکست سکوت - نویسنده: کارو 🎭🎭 كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان #کتاب شکست سکوت - نویسنده: کارو 🌺🥀🌷💐🌸🌼🌻🌞 برای دانلود این کتاب به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

#کتاب منظومه کفرنامه - نویسنده: کارو 🎭🎭 كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان #کتاب منظومه کفرنامه - نویسنده: کارو 💐🌷🌹🥀🌺🌸🌼🌻🌞 برای دانلود این منظومه به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

#کتاب نامه های سرگردان 🎭🎭
كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History
🎭🎭 #کارو_دردریان #کتاب نامه های سرگردان - نویسنده: کارو - حق تکثیر: انتشارات م‍رج‍ان‌ ‏ ، ت‍ه‍ران‌ : ۱۳۸۴

عنوان: نامه های سرگردان؛ نویسنده: کارو (کاراپت) دردریان؛ تهران، فرخی، چاپ دوم 1330، در 127 ص، چاپ سوم در 182 ص؛ نامه های نویسندگان معاصر ایرانی قرن 20 م

عنوان: نامه های سرگردان؛ نویسنده: کارو (کاراپت) دردریان؛ تهران، مرجان، 1384، در 199 ص، نامه های نویسندگان معاصر ایرانی قرن 20 م
تا مغز استخوانهای بی قواره ام از هر چه فلسفه و سیاست است بیزارم. تکه ای از نامه شماره یک: نامه یک حروفچین به مدیر یک مجله، کارو حق وردیان 💐🌷 برای دانلود این کتاب به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

#کتاب گزیده اشعار کارو - نویسنده: کارو 🎭🎭 كانال هنر هفتم : تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان #کتاب گزیده اشعار کارو - نویسنده: کارو تعداد صفحه: ۱۴. 💐🌷 برای دانلود این کتاب به کانال تلگرام همین صفحه مراجعه کنید.

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان 💐 نشسته از راست:علی پورتاش؛ کارو؛ بهروز وثوقی و ویگن.

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان و #بهروز #بهروزوثوقی #بهروز_وثوقی

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان و #ویگن

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان

کارو دردریان

کاراپت دِردِریان (به ارمنی: Կարապետ Տէրտէրեան) با نام ادبی کارو (۱۶ آبان ۱۳۰۶در همدان - درگذشته ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در کالیفرنیا) نویسنده و شاعر ایرانی ارمنی‌ تبار بود.

زندگی‌ نامه :
کاراپت دِردِریان در ۱۶ آبان ۱۳۰۴ برابر ۶ نوامبر ۱۹۲۵ در شهر همدان متولد شد ولی در بروجرد و اراک نیز زندگی کرده بود.آنها بعد از مرگ پدر مدتی را در مراغه و تبریز می‌گذرانند و مدتی بعد به تهران کوچ می‌کنند.

کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است.

کارو یک‌بار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. او سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه.

ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود. او با برادرش رابطهٔ بسیار صمیمانه‌ای داشته‌ است.

درگذشت :
محمد رضا عیوض زاده (نویسنده و پژوهشگر) ضمن یادداشتی دربارهٔ مرگ کارو تاریخ مرگ او را چنین می‌نویسد:

کارو در چهارشنبه هجدهم ژوئیه ۲۰۰۶برابر با ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در آسایشگاهی به نام «دهکده مریم» در ایالت کالیفرنیا دیده از جهان فروبست. پیکرش را پس از یک هفته نگهداری در سردخانه در روز چهارشنبه ۲۵ ژوئیه در گورستان گلندیل به خاک سپردند.

تأثیر گذاری آثار کارو :
محمد رضا عیوض زاده دربارهٔ تأثیر گذاری آثار کارو چنین می‌نویسد؛ سروده‌های کارو انتقادی و بازتاب حقایق تلخ زندگی انسان است؛ مسائلی از جمله فقر، ظلم و جنایت در جوامع جایگاه ویژه‌ای در آثار وی دارد. علاوه بر آن کارو با احساسی سرشار خالق قطعات و اشعار زیبای عاشقانه است، عشق انسانی نیز بخش قابل توجهی از آثار او را تشکیل می‌دهد. جسارت بیان حقایق با احساسی سرشار و با زبانی که برای توده مردم قابل فهم است و انتخاب موضوعات پر مخاطب و مورد توجه نسل جوان از عواملی است که آثار کارو را مورد اقبال عموم قرار می‌دهد، وی چهره آشتی دهنده بخش بزرگی از جامعه جوان ایرانی با ادبیات است.

سانسور و ممنوعیت آثار کارو :
محمد رضا عیوض زاده در خصوص ممنوعیت و سانسور برخی از آثار کارو چنین اظهار می‌دارد؛ کفرنامه از جمله کتابهای ممنوعه در ایران است، دیگر آثار منتشر شده از این هنرمند با ذوق نیز با کمال تأسف با بی مهری مسئولین فرهنگ کشور قرار گرفته و متوجه سانسور شده‌است و این امر بهانه مناسبی را در اختیار سودجویان صنعت چاپ قرار داده‌است تا از اشتیاق جامعه فرهنگی و اقبال نویسنده و شاعر به نفع شخصی خود سوءاستفاده کرده و کتابهای یاد شده را توسط افست، ریسوگراف و زیراکس در کیفیت‌های بسیار نازل به چاپ رسانیده و در بازار سیاه و ...

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان

کارو دردریان

کاراپت دِردِریان (به ارمنی: Կարապետ Տէրտէրեան) با نام ادبی کارو (۱۶ آبان ۱۳۰۶در همدان - درگذشته ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در کالیفرنیا) نویسنده و شاعر ایرانی ارمنی‌ تبار بود.

زندگی‌ نامه :
کاراپت دِردِریان در ۱۶ آبان ۱۳۰۴ برابر ۶ نوامبر ۱۹۲۵ در شهر همدان متولد شد ولی در بروجرد و اراک نیز زندگی کرده بود.آنها بعد از مرگ پدر مدتی را در مراغه و تبریز می‌گذرانند و مدتی بعد به تهران کوچ می‌کنند.

کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است.

کارو یک‌بار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. او سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه.

ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود. او با برادرش رابطهٔ بسیار صمیمانه‌ای داشته‌ است.

درگذشت :
محمد رضا عیوض زاده (نویسنده و پژوهشگر) ضمن یادداشتی دربارهٔ مرگ کارو تاریخ مرگ او را چنین می‌نویسد:

کارو در چهارشنبه هجدهم ژوئیه ۲۰۰۶برابر با ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در آسایشگاهی به نام «دهکده مریم» در ایالت کالیفرنیا دیده از جهان فروبست. پیکرش را پس از یک هفته نگهداری در سردخانه در روز چهارشنبه ۲۵ ژوئیه در گورستان گلندیل به خاک سپردند.

تأثیر گذاری آثار کارو :
محمد رضا عیوض زاده دربارهٔ تأثیر گذاری آثار کارو چنین می‌نویسد؛ سروده‌های کارو انتقادی و بازتاب حقایق تلخ زندگی انسان است؛ مسائلی از جمله فقر، ظلم و جنایت در جوامع جایگاه ویژه‌ای در آثار وی دارد. علاوه بر آن کارو با احساسی سرشار خالق قطعات و اشعار زیبای عاشقانه است، عشق انسانی نیز بخش قابل توجهی از آثار او را تشکیل می‌دهد. جسارت بیان حقایق با احساسی سرشار و با زبانی که برای توده مردم قابل فهم است و انتخاب موضوعات پر مخاطب و مورد توجه نسل جوان از عواملی است که آثار کارو را مورد اقبال عموم قرار می‌دهد، وی چهره آشتی دهنده بخش بزرگی از جامعه جوان ایرانی با ادبیات است.

سانسور و ممنوعیت آثار کارو :
محمد رضا عیوض زاده در خصوص ممنوعیت و سانسور برخی از آثار کارو چنین اظهار می‌دارد؛ کفرنامه از جمله کتابهای ممنوعه در ایران است، دیگر آثار منتشر شده از این هنرمند با ذوق نیز با کمال تأسف با بی مهری مسئولین فرهنگ کشور قرار گرفته و متوجه سانسور شده‌است و این امر بهانه مناسبی را در اختیار سودجویان صنعت چاپ قرار داده‌است تا از اشتیاق جامعه فرهنگی و اقبال نویسنده و شاعر به نفع شخصی خود سوءاستفاده کرده و کتابهای یاد شده را توسط افست، ریسوگراف و زیراکس در کیفیت‌های بسیار نازل به چاپ رسانیده و در بازار سیاه و ...

هنر هفتم 🎞جمعه📽۱۰🎭 آذر🎥 ١٣٩٦ 🎭🎭 كانال هنر هفتم : ‏تلگرام : @Iran_Oral_History 🎭🎭 #کارو_دردریان

.
وه! بدينسان مفشار! اين تن بيمار مرا
تنگ آغوش سيه، اي شب ديوانه گيج
دست بردار..برو!
دست و پاي دل بيرحم وگنهكار مرا
برتن مرده ي اين عشق فسونكار مپيچ

#کارو_دردریان
#شعر
#اشعار
#غزل
#قصیده
#دوبیتی
#دو_بیتی
#تک_بیتی
#رباعی
#ترجیح_بند
#مستزاد
#ترکیب_بند
#چهار_پاره
#بحر_طویل
#دوبیتی_تک_مطلعی
#قطعه
#مسمط
#مثنوی
#حکایت
#دیوان
#شعر_سپید
#شعر_نو
#شعر_کوتاه
#شاملویی
#نیمایی
#هایکو

🎵💞💖👤✔🎭خدمت دوستان
#ویگن_دردریان💛 خواننده🎤وگیتاریست وبازیگرسینمای قبل انقلاب 💕
لقب #سلطان_جاز_ایران💟👑🎻
تولد.2 اذر 1308🌠همدان
درگذشت.4ابان 1382💔#لس_انجلس.دور از وطن
علت مرگ.سرطان پروستات🍃
ویگن از تبار ارمنی و مذهب مسیحی ✅
ویگن نخستین خواننده ایرانیست که با گیتار🎻در صحنه ظاهر شد و سبکی نو در پاپ ایجاد کرد🎼
#ویگن خطاب به #ایرج_جنتی_عطایی شاعر میگوید نفهمیدم زندگیم چگونه سپری شد چون شب ها خواندم و روزها خوابیدم👑⭐
برادر #ویگن #کارو_دردریان است که شاعر معاصر و سرشناس هست✔
#ژاکلین خواننده و ترانه سرا و #ایلین بازیگر و مجری تلویزیون نیز از فرزندان شناس #ویگن هستند🌹
#top100forme💚

از سرشک تلخ و درد آفرین شب گرسنگی گرسنگان تیره بخت ، که جای سعادت گمشده ی خود را هیچ نمیدانند ، از سرنوشت تهمت زده ی صد ها نفر انسان بی گناه ، که در این محیط فاحشه پرور ، فاحشه پرست ،<<فاحشه >>مینامند از ناله جگر سوز جرس کاروان که در خاموشی صحرای فراموشی با فقان سینه خراش ، اخرین قسمت افسانه ی زندگی را ، بعنوان اولین قسمت حقیقت این مرگ این مرگ موسوم به <<زندگی >> می خوانند ، از ناله ی سرگشته و کمر شکسته ی فقیری که در پهنای این ظلمت بیداد پرور ، فریاد رسی ندارد . از همه جا همه جای این بازار مکاره که در سکوت ستم بارش ، دلالان شرافت انسانی ، شرافت انسانها را بمزایده گذاشته اند ...اشک و خۆن میبارد!....
این احساسی است که من میکنم ! من که زاده ی رنجم و سراینده ی اهنگ فردای زندگی....!من که یک پارچه مرگم برای تیره گیها و یک پارچه عصیان در برابر بندگی.....! من باید آنچه را احساس میکنم بنویسم..و مینویسم....ولی تو ای پاسدار جهالت! اگر میخواهی دهان فریاد مرا قفل کنی قفل کن ....اما... فراموش مکن...همان انسانی که دیروز ندانسته برای تو قفل میساخت...امروز دانسته کلیدش را برای من میسازد............ #کارو
#کارو_دردریان
#شکست_سکوت

‌ نه من ديگر به روی ناکسان هرگز نمی خندم !

دگر پيمان عشق جاودانی

با شما معروفه های پست هرجايی نمی بندم !

شما کاينسان در اين پهنای محنت گستر ظلمت

ز قلب آسمان جهل و نادانی

به دريا و به صحرای اميد و عشق بی پايان اين ملت

تگرگ ذلت و فقر و پريشانی و موهومات می باريد !

شما کاندر چمن زار بدون آب اين دوران طوفانی

بفرمان خدايان طلا ، تخم فساد و ياس می کاريد

شما رقاصه های بی سر و بی پا

که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بيگانه

چنين سرمست و بی قيد و سراپا زيور و نعمت

به بام کلبه فقر و به روی لاشه صد پاره زحمت

سحر تا شام می رقصيد

قسم بر آتش عصيان ايمانی که سوزانده است تخم ياُس را در عمق قلب آرزومندم

که من هرگز به روی چون شما معروفه های پست  هرجايی نمی خندم

پای می کوبيد و می رقصيد ... ليکن من ... به چشم خويش می بينم که می لرزيد

می بينم که می لرزيد و می ترسيد:

از فرياد ظلمت کوب و بيداد افکن مردم

که در عمق سکوت اين شب پر اضطراب و فانی

خبرها دارد از فردای شورانگيز انسانی !

و من.... هرچند مثل ساير رزمندگان راه آزادی

کنون خاموش و دربندم ..... ولی هرگز به روی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم !.... #نه_من_دیگر_نمیخندم
#کارو_دردریان

. الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم
ز بس که با لب محنت،‌ زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می‌پرسی که چون مردم؟ چه سان پاشیده شد جانم؟
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه بر خوانم؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده، آبم کرد و خاک مرده‌ها، نانم
همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می‌گفتم: انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی
کنون... ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی
نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختی‌ها
سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

#کارو_دردریان #آزادی #مرگ #شاعر #سینما #تئاتر #موسیقی #هنرمندان

‍ الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه میخواهی چه میجوئی از این کاشانه عورم؟

چسان گریم؟ چسان گویم؟ حدیث قلب رنجورم

ازین خوابیدن درزیرسنگ وخاک خون خوردن

نمی دانی چه می دانی که آخر چیست منظورم؟

تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم

کجا میخواستم مردن؟ حقیقت کرد مجبورم

چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم

چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم

ازاین دوران آفت زا چه آفت ها که من دیدم

سکوت و زجر بود و مرگ بود و ماتم وزندان

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم

ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم

کنون کز خاک غم پرگشته این صدپاره دامانم

ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده آبم کرد و خاک مرده ها نانم

همان دهری که با پستی به سندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم

ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی

وجودم حرف بی جائی شد اندر مکتب هستی

شکست وخردشد افسانه شدروزم به صد پستی

کنون ای رهگذر در قلب این سرمای سرگردان

به جای گریه بر قبرم بکش با خون دل دستی

که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی

نه غمخواری نه دلداری نه کس بودم دراین دنیا

همه بازیچه پول و هوس بودم در این دنیا

به فرمان سکوت کاروان تیره بختی ها

سراپا نغمه عصیان جرس بودم دراین دنیا

پرو پا بسته مرغی در قفس بودم دراین دنیا

به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر با شادی

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
#الا_ای_رهگذر_منگر_چنین_بیگانه_بر_گورم
#کارو_دردریان

.
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ , ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﯿﻎ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻢ ..
ﺑﮕﻔﺘﻢ :
ﺧﺎﻟﻘﺎ , ﻳﺎﺭﺏ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﻢ؟
ﮐﺠﺎﺋﯽ ﺗﻮ؟ ﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ
ﻗﻠﺒﻢ؟
ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﺴﺘﯽ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﭼﻪ
ﻣﯿخواهی؟
ﺗﻮ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺗﻮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩﺵ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺳﭙﺮﺩﻯ ﺗﯿﻎ ﺑﺮ ﻇﺎﻟﻢ , ﺑﻪ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻥ جفا ﮐﺮﺩﯼ ...
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭﺕ , ﺗﻮ ﻇﻠﻢ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ
ﮐﺮﺩﯼ ...
ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺩﻳﺮﻳﻨﻢ , ﺳﻮﺍ ﮐﺮﺩﻯ ...
تو با مریم زنا کردی...!!!!!
ﺳﭙﺲ گفتی : ﻧﺸﻮ ﮐﺎﻓﺮ ... ؟
ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﻢ ....؟؟
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮔﺮ ﻋﺰﯾﺰﺕ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ
ﮔﯿﺮﺩ
ﺗﻮ ﺁﯾﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺻﺒﺮ ﺍﯾﻮﺑﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻗﺮﺁﻥ
ﺟﺎﻭﯾﺪﺕ ﺳﺨﻦ ﺁﺭﯼ؟
ﺗﻮ ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﮐﻔﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﻔﺖ .. ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﮔﻔﺖ؟؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﻫﻮﺱ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪﻭ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﭘﺎﯼ ﻣﯿﮑﻮﺑﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ
ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩﯼ
ﺧﺪﺍ ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ... ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻯ
ﺧﻄﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺒﺨﺸﻢ ....
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻯ 
#کارو
#کارو_دردریان

ب قدری کوفتم با دست حسرت
ب درب باغ عشق بی ضمینه
ک دستم بر جبین بخت بدبخت
بخاری تا رسد در پود پینه
وقلبم در سکوت بی جوابی
ب زهری سنگ شد در تنگ سینه..
#کارو
#کارو_دردریان

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مَردِ تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟

نمی دانم، چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاقِ باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه های مُرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دل هاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمی فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کُنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟

بشنو از من، کودک من
پیشِ چشم مَرد فردا
که باران هست زیبا، از برای مردم بالادست
و آن باران که عشق دارد، فقط جاریست بر عاشقانِ مست
و باران من و تو درد غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی، عدل کم دارد

# باز_باران_بی ترانه
#کارو_دردریان

.
.
از باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی فتاده
نمی‌دانم، نمی‌فهمم
کجای قطره‌های بی‌کسی زیباست؟

نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی‌فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمی‌فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه‌های پست شهر آرام جان می‌داد
فقط من بودم و باران و گل‌های خیابان بود
نمی‌دانم
کجای این لجن زیباست؟
.
.
#کارو_دردریان
#ادبیات
#ادبیات_فارسی
#ادبیات_معاصر
#ادبیات_اعتراض
#شعر
#شعر_معاصر
#شعر_نو
#شعر_فارسی

######
######
تن من لاشه فقر است ومن زندانی زورم
کجا میخواستم مردن حقیقت کرد مجبورم
به فرمان حقیقت رفتم اندرقبر با شادی
که تا بیرون کشم از قهر ظلمت نعش آزادی .
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی چه می جویی در این کاشانه عورم
چسان گویم چسان گریم حدیث قلب رنجورم
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی دانی چه میدانی که آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا چه آفتها که من دیدم سکوت زجر بودو درد بودو ماتم و هجران هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم
ز بسکه با لب محنت زمین فقر بوسیدم
چرا بیهوده این افسانه های کهنه برخوانم ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم که خون دیده آبم کرد و خاک مرده ها نانم.همان دهری که با پستی به سندان کفت دندانم "به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم"
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بی جایی شد اندر مکتب هستی شکست و خرد شد، افسانه شد روزم به صد پستی
.کنون ای رهگذر در قلب این سرمای سرگردان به جای گریه بر قبرم بکش باخون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی نه غمخواری، نه دلداری ، نه کس بودم دراین دنیا
در عمق سینه ی زحمت نفس بودم در این دنیاهمه بازیجه ی پول و هوس بودم در این دنیابه شب های سکوت کاروان تیره بختیها سراپا نغمه ی عصیان جرس بودم در این دنیابه فرمان حقیقت رفتم اندر قبرباشادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی....
من با این شعر به اوج احساسات میرسم
استاد من اولین معلم من
کسی که طبع شعر وسبک ادبی خود و وارستگی ادبی و عقیدتی خود را از او آموختم با نک تک کلمات اشعار او خو گرفتم و بردبار شدم و دریک کلام عروج کردم از میام آدمیان و انسان شدم و او کسی نیست جز
#کارو_دردریان
ودر جواب این شعر او اینچنین نوشتم
مرا آرزویی بیش نیست برمزارم بنویسید او" مرتد " بود
کیش او " انسانیت "بود
خدای او همان احساسی بود
که به مظلومیت انسان داشت
کیش او انسانیت بود .
#عبدالرضا_سلحشوری

آری ای هموطنان../چشمه عشق دراین ملک سراب است‌سراب/پایه #عدل و شرف‌پاک خراب است خراب/عز و #مردانگی وفهم #عذاب است‌عذاب #جور بر مردم بدبخت #صواب است‌صواب
آه ای چشم زمین #قافله #سالار زمان
باز گو با من سر گشته خور عالم تاب
#آدمیت به کجا رفته کجا رفته شرف؟!
کو حقیقت ز چه رو مرده چرا رفته به خواب؟! این چه رسمیت چه نظمیست چه وضعیست خدا؟!
سبب این همه بد بختی ام کیست خدا؟! جز #خدایان زر و کهنه پرستان پلید..
هیچ کس زنده در این شب به خدا نیست خدا..! کی رسد روز و شود چیره بر این ظلمت تار
که پیادست در آن حق وستمکار سوار

سر نوشتِ همه بازیچه مُشتیست عیار
سر زحمت به طناب عدم از دار به دار

زیر خاک است گل و زینت گلدان ها٫ خار..
فقر می باردش از هر در و از هر دیوار.. زندگی پول ٫نفس پول٫ هوس پول٫ هَوار
قدرتی کو که بر آید ز پس پول..(؟!) هوار

هموطن خنده مکن بر رخ این حاجی خوار
صحبت از عید مکن بگذر و راحت بگذار.. من بیکار که صد بار بمیرم هر روز..
بالِشم سنگ و دلم تنگ و تنم بستر سوز.. کت من در گرو عیدِ گذشتهِ است هنوز..
به من آخر چه که نوروز سعید است امروز.. کهنه روزم چه بد آخر که چه باشد نوروز
هفت سین من اگر بودی و می دیدی چیست.. همنشین من غارت زده می دیدی کیست..
میزدی داد فلک تا به فلک زنگ به زنگ

که تف بر تو محیط شرف آلوده به ننگ
هفت سین من که چه سینی و چه هفت

سینه ای کشته دل و سوز سرشکی گلرنگ
سرفه های تب و سرسام سکوتی دلتنگ
سفره ای خالی و سرما و سری بر سرسنگ..
#کارو #کارو_دردریان
بریده ای از شعر حاجی فیروز #شکست_سکوت

#هذیان_یک_مسلول
همره باد از نشیب و از فراز کوهساران 
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران 
از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران 
از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران 
از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران 
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی 
سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی 
مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر 
می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر 
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر 
این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در 
باز کن در باز کن ... تا بینمت یکبار دیگر 
چرخ گردون ز آسمان کوبیده اینسان بر زمینم 
آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم 
تا رغم گسترده پرده روی چشم نازنینم 
خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم 
کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم 
اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته 
درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته 
سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته 
بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم 
غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم 
باز کن ! مادر ، ببین از باده ی خون مستم آخر 
خشک شد ، یخ بست ، بر دامان حلقه دستم آخر 
آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم 
سر به سر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم 
هر چه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم 
صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم 
بهر صد ها دختر شیرین صفت و فرهاد بودم 
درد سینه آتشم زد ، اشک تر شد پیکر من 
لاله گون شد سر به سر ، از خون سینه بستر من 
خاک گور زندگی شد ،‌ در به در خاکستر من 
پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم 
وه ! چه دانی سل چها کرده است با من ؟ من چه گویم 
همنفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده 
ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده 
این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم 
ز آستان دوستان مطرود و در هر جا غریبم 
غیر طعن و لعن مردم نیست ای مادرنصیبم 
زیورم ، پشت خمیده ، گونه های گود ، زیبم 
ناله ی محزون حبیبم ، لخته های خون طبیبم 
کشته شد ، تاریک شد ، نابود شد ، روز جوانم 
ناله شد ،‌افسوس شد ، فریاد ماتم سوز جانم 
داستانها دارد از بیداد سل سوز نهانم 
خواهی از جویا شوی از این دل غمدیده ی من 
بین چه سان خون می چکد از دامنش بر دیده ی من 
وه ! زبانم لال ، این خون دل افسرده حالم 
گر که شیر توست ، مادر ... بی گناهم ، کن حلالم 
آسمان ! ای آسمان ... مشکن چنین بال و پرم را 
بال و پر دیگر چرا ؟ ویران که کردی پیکرم را 
بسکه بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را 
باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را 
سر به بالینش نهم ، گویم کلام آخرم را 
#کارو#شعر#کارو_دردریان#ادبیات_معاصر

ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ
این شعر از ﮐﺎﺭﻭ ﺩِﺭﺩِﺭﯾﺎﻥ ‏( ۱۳۰۴ ﻫﻤﺪﺍﻥ - ۱۳۸۶ ﮐﺎﻟﯿﻔﺮﻧﯿﺎ ‏) ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ است .

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻔﺮ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﻢ،
ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ،
ﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ؟ !
ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ‌ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺳﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ‌ ﮐﺮﺩﯼ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ‌ ﺯ ﻋﺮﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﯾﯽ
ﻟﺒﺎﺱ ﻓﻘﺮ ﭘﻮﺷﯽ
ﻏﺮﻭﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ‌ ﺗﮑﻪ ﻧﺎﻧﯽ
ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ
ﻭ ﺷﺐ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ
ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ‌ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﺁﯾﯽ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻔﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ
ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯽ؟ !
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﺧﯿﺰ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ
ﺗﻨﺖ ﺑﺮ ﺳﺎﯾﻪﯼ ‌ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﮕﺸﺎﯾﯽ
ﻟﺒﺖ ﺑﺮ ﮐﺎﺳﻪﯼ ﻣﺴﯽ ﻗﯿﺮ ﺍﻧﺪﻭﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
ﻭ ﻗﺪﺭﯼ ﺁﻥ ﻃﺮﻑﺗﺮ
ﻋﻤﺎﺭﺕﻫﺎﯼ ‌ ﻣﺮﻣﺮﯾﻦ ﺑﯿﻨﯽ
ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺍﯾﻦﺳﻮ ﻭ ﺁﻥﺳﻮ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻔﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ
ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯽ؟ !
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺸﺮ ﮔﺮﺩﯼ
ﺯ ﺣﺎﻝ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﮔﺮﺩﯼ
ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﺧﻠﻘﺖ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﻋﺖ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻥ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ،
ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ‌ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺳﺖ...
#کارو_دردریان
#کفرنامه

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم
ز بس که با لب محنت،‌ زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می‌پرسی که چون مردم؟ چه سان پاشیده شد جانم؟
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه بر خوانم؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده، آبم کرد و خاک مرده‌ها، نانم
همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می‌گفتم: انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی
کنون… ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی
نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختی‌ها
سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
#کارو_دردریان

.
برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!
کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟
صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!
دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!
هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر

#کارو_دردریان
#شعر
#اشعار
#غزل
#قصیده
#دوبیتی
#دو_بیتی
#رباعی
#ترجیح_بند
#مستزاد
#ترکیب_بند
#چهار_پاره
#بحر_طویل
#دوبیتی_تک_مطلعی
#قطعه
#مسمط
#مثنوی
#حکایت
#دیوان
#شعر_سپید
#شعر_نو
#شعر_کوتاه
#شاملویی
#نیمایی
#هایکو
(این پست فقط جهت معرفی شعر و شاعر به اشتراک گذاشته شده و قصد هیچ توهینی و بی احترامی به کسی را نداشته و نداریم)

Most Popular Instagram Hashtags