[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#کارو_دردریان

160 posts

TOP POSTS

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم
ز بس که با لب محنت،‌ زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می‌پرسی که چون مردم؟ چه سان پاشیده شد جانم؟
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه بر خوانم؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده، آبم کرد و خاک مرده‌ها، نانم
همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می‌گفتم: انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی
کنون… ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی
نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختی‌ها
سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
#کارو_دردریان

.
.
#الهي..أنا لا اقول #كفرا
#کارو_دردریان

بی ،
شرم
با،
وقاحت
وبلدوزرِ سیاست

چُنان _
زمینِ زنده گیِ مان را
شُخم زده اید!
که جایی برای بازیِ کودکان مان هم
نمانده است۰
#کارو_دردریان

از شمال محدود است،به آینده ای که نیست
به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات...
از جنوب به گذشته ی پوچی پر از خاطرات تلخ
گاهی اوقات شیرین...
مشرق،طلوع آفتاب عشق،صلح با مرگ
شروع جنگ حیات...
مغرب،فرسنگها از حیات دور،آهنگ تنگ گور
غروب عشق دیرین...
این چه حدودیست!
آیا شنیده ای و میدانی؟
حدود دنیای متزلزلی است به نام:
جوانی...
#کارو #کارو_دردریان #جوانی

📚 کاراپت دِردِریان، معروف به کارو، نویسنده و شاعر سرشناس ایرانی در 16 آبان 1304 در شهر همدان متولد شد و در 27 تیر 1386 در آسایشگاهی در ایالت کالیفرنیای آمریکا دیده از جهان فرو بست.
📚
کارو یک بار در سن 28 سالگی بعد از نوشتن وصیتنامه‌ای دست به خودکشی زد که خود از آن به عنوان 280 سال رنج و مشقّت ياد می‌کند.

گوشه‌ای از وصیتنامه‌ی کارو پیش از خودکشی ناموفّقش را با هم می‌خوانیم:

می‌دانم پس از مرگم ثروتمندی از ميان ثروتمندان شهر پيدا خواهد شد که لاشه‌ی مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرت‌های کذایی خود، به خاک بسپارد... امّا نه! ثروتمندان محترم! من می‌خواهم از لاشه‌ی من چندين سگِ گرسنه سير شوند... شمایید آدمک‌های کمتر از سگ که هيچ انسان گرسنه‌ای از درگاهتان سير نخواهد شد...
📚
#کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است. سروده های او اغلب انتقادی بوده و بازتاب حقایق تلخ زندگی انسان است؛ مسائلی از جمله فقر، ظلم، فساد، جبر، عصیان و... با هم نمونه‌ای از اشعار این شاعر بزرگ را می‌خوانیم. کارو این شعر را در پاسخ شعر معروفِ «باز باران» از گلچین گیلانی سروده است:

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک‌چک غم
باز ماتم... باز ماتم...
📚
یادم آید روز باران
مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران
از برای نان... برای نان... برای نان...
📚
علاوه بر مضامین اجتماعی، کارو با احساسی سرشار توانست قطعات و اشعار زیبایی برای توصیف عشق انسانی بیافریند. صداقت و صراحت قلم و نیز جسارت بیان حقایق با احساسی عمیق و با زبانی که برای توده‌ی مردم قابل فهم است از عواملی است که آثار کارو را ماندگاری می‌بخشد. کارو در حقیقت، چهره‌ی آشتی دهنده‌ی بخش بزرگی از جامعه‌ی جوان ایرانی با ادبیات است. این در حالی است که تمام کتاب‌های این شاعر محبوب، ممنوعه بوده و هیچ ناشری اجازه‌ی چاپ رسمی آنها را ندارد.

لیست کتاب‌های کارو از این قرار است:
شکست سکوت
سایه‌ی ظلمت
نامه‌های سرگردان
پروازهای فکر
برادرم ویگن
کفرنامه
سمفونی سرگردانی یک انسان
خاطرات یک گورکن
ماسه‌ها و حماسه‌ها

پیکر #کارو_دردریان هم‌اکنون در گورستان «گلندل» در غربت لس‌آنجلس، با آرزوی وطن، حسرت به دل برای ابد آرمیده است...

#کارو_دردریان

#آهنگی_در_سکوت

بپیچ ای تازیانه! خرد کن، بشکن ستون استخوانم را
به تاریکی تبه کن، سایهٔ ظلمت
بسوزان میله‌های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن، خوار کن، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشت‌زا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیان سوز اجانب تار کن، پاشیده کن از هم
پریشان کن، بسوزان، در به در کن آشیانم را
به خون آغشته کن، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشت‌زا
ستم‌کش روح آسیمه، سر افسرده جانم را
به دریای فلاکت غرق کن، آواره کن، دیوانهٔ وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوت‌های بنیان کن
که می‌سوزاند این‌سان استخوان‌های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بی چون و چرای کار را
سر می‌دهم پیگیر و بی پروا! و در فردای انسانی
بر اوج قدرت انسان زحمت‌کش
به دست پینه بسته، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را

#کارو_دردریان

تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم
پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیا ام هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی
#کارو_دردریان

شعر از#کارو_دردریان برای مردمان ستمکش جهان
مجموعه شکست سکوت 《توفان زندگی》

هشت سال پیش از این بود

که از اعماق تیرگی

از تیرگی اعماق و نظامی که می رفت

تا بخوابد خاموش ، و بمیرد آرام

ناله ها برخاست

از اعماق تیرگی

آنجا که خون انسانها ، پشتوانه ی طلاست

وز جمجمه ی سر آنها مناره ها برپاست

ناله ها برخاست

مطلب ساده بود

سرمایه ،‌خون می خواست

مپرسید چرا ، گوش کنید مردم

علتش این بود ... علتش این است

و این نه تنها مربوط به هند و چین است

بلکه از خانه های بی نام ، تا سفره های بی شام

از شکستگی سر جوبه ی دار خون آلود ، تا کنج زندان

از دیروز مرده ،‌تا امروز خونین

تا فردای خندان

از آسیای رمیده ، تا افریقای اسیر

حلقه به حلقه ، شعله به شعله ، قطعه به قطعه

زنجیر به زنجیر

بر پا می شود توفان زندگی

توفان زندگی ، کینه ور و خشمگین
بر پا می شود

پاره می کند ، زنجیر بندگی

تا انسان ستمکش ، بشکند

بشکافد از هم ، سینه ی تابوت

خراب کند یکسره ، دنیای کهن را ، بر سر قبرستان

قبرستان فقر ، قبرستان پول

و بندگی استعمار ، بیش از این دیگر
نکند قبول ! نکند قبول

می لرزد آسمان ... می ترسد آسمان

و زمان ... زمان و قلب زمان

و تپش قلب خون آلوده ی زمان ، تندتر می شود تند تر دم به دم

و روز آزادی انسان ستمکش

نزدیکتر می شود قدم به قدم

MOST RECENT

ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ
این شعر از ﮐﺎﺭﻭ ﺩِﺭﺩِﺭﯾﺎﻥ ‏( ۱۳۰۴ ﻫﻤﺪﺍﻥ - ۱۳۸۶ ﮐﺎﻟﯿﻔﺮﻧﯿﺎ ‏) ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ است .

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻔﺮ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﻢ،
ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ،
ﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ؟ !
ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ‌ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺳﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ‌ ﮐﺮﺩﯼ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ‌ ﺯ ﻋﺮﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﯾﯽ
ﻟﺒﺎﺱ ﻓﻘﺮ ﭘﻮﺷﯽ
ﻏﺮﻭﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ‌ ﺗﮑﻪ ﻧﺎﻧﯽ
ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ
ﻭ ﺷﺐ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ
ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ‌ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﺁﯾﯽ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻔﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ
ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯽ؟ !
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﺧﯿﺰ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ
ﺗﻨﺖ ﺑﺮ ﺳﺎﯾﻪﯼ ‌ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﮕﺸﺎﯾﯽ
ﻟﺒﺖ ﺑﺮ ﮐﺎﺳﻪﯼ ﻣﺴﯽ ﻗﯿﺮ ﺍﻧﺪﻭﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
ﻭ ﻗﺪﺭﯼ ﺁﻥ ﻃﺮﻑﺗﺮ
ﻋﻤﺎﺭﺕﻫﺎﯼ ‌ ﻣﺮﻣﺮﯾﻦ ﺑﯿﻨﯽ
ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺍﯾﻦﺳﻮ ﻭ ﺁﻥﺳﻮ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻔﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ
ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯽ؟ !
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺸﺮ ﮔﺮﺩﯼ
ﺯ ﺣﺎﻝ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﮔﺮﺩﯼ
ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﺧﻠﻘﺖ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﻋﺖ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻥ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ،
ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ‌ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺳﺖ...
#کارو_دردریان
#کفرنامه

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم
ز بس که با لب محنت،‌ زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می‌پرسی که چون مردم؟ چه سان پاشیده شد جانم؟
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه بر خوانم؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده، آبم کرد و خاک مرده‌ها، نانم
همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می‌گفتم: انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی
کنون… ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی
نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختی‌ها
سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
#کارو_دردریان

.
برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!
کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟
صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!
دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!
هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر

#کارو_دردریان
#شعر
#اشعار
#غزل
#قصیده
#دوبیتی
#دو_بیتی
#رباعی
#ترجیح_بند
#مستزاد
#ترکیب_بند
#چهار_پاره
#بحر_طویل
#دوبیتی_تک_مطلعی
#قطعه
#مسمط
#مثنوی
#حکایت
#دیوان
#شعر_سپید
#شعر_نو
#شعر_کوتاه
#شاملویی
#نیمایی
#هایکو
(این پست فقط جهت معرفی شعر و شاعر به اشتراک گذاشته شده و قصد هیچ توهینی و بی احترامی به کسی را نداشته و نداریم)

.
کجا می خواستم مردن؟!
حقیقت کرد مجبورم
چه شب ها تا سحر عریان، بسوز فقر لرزیدم...
.

#کارو_دردریان
#شعر_اجتماعی
#فقر
#بی_خانمان
#irania_short_poem

#کفر_نامه
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر از فرط می نوشی میم مستی نمی بخشد
دگر حشیش و گرس و بنگ آرامم نمی سازد
"عجب بی پرده امشب من سخن گفتم؟!!!!"
خداوندا...
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
شب است و ماه میتابد
ستاره نقره می باشد
و گنجشك بر لبان هوس انگیز زنبق می زند بوسه
من اما سرد و خاموشم
خداوندا...
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
"غرورت را"
به زیر پای به هم ریزی
وشب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را كفر میگویی
نمی گویی!
خداوندا...
اگر در روز گرما خیز تابستان تنت را بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
زمین و آسمان را كفر می گویی
نمی گویی!
خداوندا...
اگر با مردم آمیزی
پس روزی ز پیشانی عرق ریزی
زمین وآسمان را كفر می گویی
نمی گویی؟

#کارو_دردریان

شعر از#کارو_دردریان برای مردمان ستمکش جهان
مجموعه شکست سکوت 《توفان زندگی》

هشت سال پیش از این بود

که از اعماق تیرگی

از تیرگی اعماق و نظامی که می رفت

تا بخوابد خاموش ، و بمیرد آرام

ناله ها برخاست

از اعماق تیرگی

آنجا که خون انسانها ، پشتوانه ی طلاست

وز جمجمه ی سر آنها مناره ها برپاست

ناله ها برخاست

مطلب ساده بود

سرمایه ،‌خون می خواست

مپرسید چرا ، گوش کنید مردم

علتش این بود ... علتش این است

و این نه تنها مربوط به هند و چین است

بلکه از خانه های بی نام ، تا سفره های بی شام

از شکستگی سر جوبه ی دار خون آلود ، تا کنج زندان

از دیروز مرده ،‌تا امروز خونین

تا فردای خندان

از آسیای رمیده ، تا افریقای اسیر

حلقه به حلقه ، شعله به شعله ، قطعه به قطعه

زنجیر به زنجیر

بر پا می شود توفان زندگی

توفان زندگی ، کینه ور و خشمگین
بر پا می شود

پاره می کند ، زنجیر بندگی

تا انسان ستمکش ، بشکند

بشکافد از هم ، سینه ی تابوت

خراب کند یکسره ، دنیای کهن را ، بر سر قبرستان

قبرستان فقر ، قبرستان پول

و بندگی استعمار ، بیش از این دیگر
نکند قبول ! نکند قبول

می لرزد آسمان ... می ترسد آسمان

و زمان ... زمان و قلب زمان

و تپش قلب خون آلوده ی زمان ، تندتر می شود تند تر دم به دم

و روز آزادی انسان ستمکش

نزدیکتر می شود قدم به قدم


کاراپت دِردِریان با نام ادبی کارو (16 آبان 1306درهمدان - درگذشته ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در کالیفرنیا) نویسنده و شاعر ایرانی ارمنی‌تبار بود.

⚘کارو عزیز سالروز درگذشتت گرامی باد. ⚘

" وداع "

برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیدهء من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!

کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصهء وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زادهء رنجم و پروردهء دامان شرف
آتش سینهء صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنهء دلقک ها نیست!
دیده ام مسخرهء خندهء چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافلهء زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعلهء آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد 
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟
صحبت دل مکن، این لانهء شهوت، دل نیست!
دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!
هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر ./. /ST/

" کارو دردریان "

♧♧
#کارو #کارو_دردریان #سالروز_درگذشت_کارو #شکست_سکوت #نامه_های_سرگردان #صلیب_شکسته #سایه_ظلمت #ماسه_ها_و_حماسه_ها #خاطرات_یک_گورکن #برادرم_ویگن #سمفونی_سرگردانی_یک_انسان #وداع #پروازهای_فکر #کفرنامه #کفرنامه_کارو #ادبی #ادبیات_معاصر #ادبیات_فارسی #شعر_نیمایی #شعر_نو #اشعار_فارسی #پوچگرایی #پوچگرا #تارتاروس

امروز دهمین سالروز مرگ کارو است مردی که تمام عمر خود را صرف مبارزه با جهل و فقر و خرافات گذرانید ......روحش شاد.

بیوگرافی و زندگینامه کارو دردریان

کارو دردریان ( متولد سال 1306 استان همدان - مرگ سال 1386 کالیفرنیای آمریکا ) نویسنده و شاعر ایرانی که اشعار تکان دهنده زیادی سروده است .

کارو متولد شهر همدان است اما در بروجرد و اراک نیز زندگی کرده است . شغل پدرش فرش فروشی بوده است به همین دلیل در شهرهای مختلف زندگی کرده است . پدر کارو علی رغم هیکل ورزیده در سن 39 سالگی درگذشت . آنها بعد از مرگ پدر مدتی را در مراغه و تبریز می گذرانند و مدتی بعد به تهران کوچ می کنند . کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است . کارو یکبار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد . او سه فرزند دارد دو دختر یک پسر رمی ، ربکا و رنه . ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود . او با برادرش ویگن رابطه صمیمی داشته است .

مرگ کارو :

محمد رضا عیوض زاده (نویسنده و پژوهشگر) ضمن یادداشتی دربارهٔ مرگ کارو تاریخ مرگ این زنده یاد را چنین می‌نویسد؛ کارو در چهارشنبه هجدهم ژوئییه ۲۰۰۷ برابر با ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در آسایشگاهی به نام «دهکده مریم» در ایالت کالیفرنیا دیده از جهان فرو بست. پیکرش را پس از یک هفته نگهداری در سردخانه در روز چهارشنبه ۲۵ ژوئیه در گورستان «گلندل» به خاک سپردند.
حواشی آثار کارو :

محمد رضا عیوض زاده دربارهٔ تأثیر گذاری آثار کارو چنین می‌نویسد؛ سروده‌های کارو انتقادی و بازتاب حقایق تلخ زندگی انسان است؛ مسائلی از جمله فقر، ظلم و جنایت در جوامع جایگاه ویژه‌ای در آثار وی دارد. علاوه بر آن کارو با احساسی سرشار خالق قطعات و اشعار زیبای عاشقانه است، عشق انسانی نیز بخش قابل توجهی از آثار او را تشکیل می‌دهد. جسارت بیان حقایق با احساسی سرشار و با زبانی که برای توده مردم قابل فهم است و انتخاب موضوعات پر مخاطب و مورد توجه نسل جوان از عواملی است که آثار کارو را مورد اقبال عموم قرار می‌دهد، وی چهره آشتی دهنده بخش بزرگی از جامعه جوان ایرانی با ادبیات است.
#کارو
#کارو_دردریان
#شکست_سکوت

@karoderderian کانال تلگرام اشعار کارو
#کانال_اشعار_و_راستانهای_مهیارسنائی_بازmahyarsanaei@

باز #باران بی‌ترانه بازباران‌با تمام بی‌کسی‌های ‌شبانه ‌میخورن بر مرد تنها میچکد برفرش خانه باز می‌آید صدای‌چک‌چک غم، باز ماتم من به پشت شیشه تنهای افتاده ، نمیدانم، نمیفهمم ، کجای قطهرهای بی کسی زیباست؟؟ نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند. که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد، کجای ذلتش زیباست؟ نمیفهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟؟ نمیدانم ، نمیدانم چرا مردم نمیدانند که باران عشق تنها نیست. صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست. کجای مرگ ما زیباست؟؟؟!!! نمیفهمم...
یاد آرم روز باران را, یاد آرم مادرم در کنج باران مرد,
کودکی ده ساله بودم, می‌دویدم زیر باران, از برای پول یک نان,
مادرم افتااااد
مادرم در کوچهای پست شهر آرام جان میداد, فقط من بودم و باران و گلهای خیابان بود, نمیدانم, کجای این لجن زیباست ؟؟؟!!!!
بشنو از من, کودک من, پیش چشم مرد فردا, که باران هست زیبا, از برای مردم زیبای بالا دست
وآن باران که عشق دارد فقط جاریست بر عاشقان مست
و باران من وتو غم دارد, خدا هم خوب میداند که این عدل زمینی عدل کم دارد
#کارو #کارو_دردریان #کارپت_دردریان
یکی از بهترین شعرهای کارو این شعر #باران هست

باز باران بی‌ترانه بازباران‌با تمام بی‌کسی‌های ‌شبانه ‌میخورن بر مرد تنها میچکد برفرش خانه باز می‌آید صدای‌چک‌چک غم، باز ماتم من به پشت شیشه تنهای افتاده ، نمیدانم، نمیفهمم ، کجای قطهرهای بی کسی زیباست؟؟ نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند. که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد، کجای ذلتش زیباست؟ نمیفهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟؟ نمیدانم ، نمیدانم چرا مردم نمیدانند که باران عشق تنها نیست. صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست. کجای مرگ ما زیباست؟؟؟!!! نمیفهمم...
یاد آرم روز باران را, یاد آرم مادرم در کنج باران مرد,
کودکی ده ساله بودم, می‌دویدم زیر باران, از برای پول یک نان,
مادرم افتااااد
مادرم در کوچهای پست شهر آرام جان میداد, فقط من بودم و باران و گلهای خیابان بود, نمیدانم, کجای این لجن زیباست ؟؟؟!!!!
بشنو از من, کودک من, پیش چشم مرد فردا, که باران هست زیبا, از برای مردم زیبای بالا دست
وآن باران که عشق دارد فقط جاریست بر عاشقان مست
و باران من وتو غم دارد, خدا هم خوب میداند که این عدل زمینی عدل کم دارد
#کارو #کارو_دردریان #کارپت_دردریان
یکی از بهترین شعرهای کارو این شعر #باران هست ک

ـــــــــــــ

او مظهر عشق بود و
۰
من مظهر ننگ
۰
وقتی که فشردمش به آغوشم تنگ
۰
لرزید دلش ، شکست و نالید که : آخ ..!
۰
ای شیشه ،
۰
چه می‌کنی تو در بستر سنگ ..!؟
ـــــــــــــ
#کارو
#کارو_دردریان
#شعرفارسی #شعرمعاصر #شعر_معاصر

📚 کاراپت دِردِریان، معروف به کارو، نویسنده و شاعر سرشناس ایرانی در 16 آبان 1304 در شهر همدان متولد شد و در 27 تیر 1386 در آسایشگاهی در ایالت کالیفرنیای آمریکا دیده از جهان فرو بست.
📚
کارو یک بار در سن 28 سالگی بعد از نوشتن وصیتنامه‌ای دست به خودکشی زد که خود از آن به عنوان 280 سال رنج و مشقّت ياد می‌کند.

گوشه‌ای از وصیتنامه‌ی کارو پیش از خودکشی ناموفّقش را با هم می‌خوانیم:

می‌دانم پس از مرگم ثروتمندی از ميان ثروتمندان شهر پيدا خواهد شد که لاشه‌ی مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرت‌های کذایی خود، به خاک بسپارد... امّا نه! ثروتمندان محترم! من می‌خواهم از لاشه‌ی من چندين سگِ گرسنه سير شوند... شمایید آدمک‌های کمتر از سگ که هيچ انسان گرسنه‌ای از درگاهتان سير نخواهد شد...
📚
#کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است. سروده های او اغلب انتقادی بوده و بازتاب حقایق تلخ زندگی انسان است؛ مسائلی از جمله فقر، ظلم، فساد، جبر، عصیان و... با هم نمونه‌ای از اشعار این شاعر بزرگ را می‌خوانیم. کارو این شعر را در پاسخ شعر معروفِ «باز باران» از گلچین گیلانی سروده است:

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک‌چک غم
باز ماتم... باز ماتم...
📚
یادم آید روز باران
مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران
از برای نان... برای نان... برای نان...
📚
علاوه بر مضامین اجتماعی، کارو با احساسی سرشار توانست قطعات و اشعار زیبایی برای توصیف عشق انسانی بیافریند. صداقت و صراحت قلم و نیز جسارت بیان حقایق با احساسی عمیق و با زبانی که برای توده‌ی مردم قابل فهم است از عواملی است که آثار کارو را ماندگاری می‌بخشد. کارو در حقیقت، چهره‌ی آشتی دهنده‌ی بخش بزرگی از جامعه‌ی جوان ایرانی با ادبیات است. این در حالی است که تمام کتاب‌های این شاعر محبوب، ممنوعه بوده و هیچ ناشری اجازه‌ی چاپ رسمی آنها را ندارد.

لیست کتاب‌های کارو از این قرار است:
شکست سکوت
سایه‌ی ظلمت
نامه‌های سرگردان
پروازهای فکر
برادرم ویگن
کفرنامه
سمفونی سرگردانی یک انسان
خاطرات یک گورکن
ماسه‌ها و حماسه‌ها

پیکر #کارو_دردریان هم‌اکنون در گورستان «گلندل» در غربت لس‌آنجلس، با آرزوی وطن، حسرت به دل برای ابد آرمیده است...

📚
#کارو_دردریان
#کارو

کاراپت دِردِریان، معروف به کارو، نویسنده و شاعر سرشناس ایرانی در 16 آبان 1304 در شهر همدان متولد شد و در 27 تیر 1386 در آسایشگاهی در ایالت کالیفرنیای آمریکا دیده از جهان فرو بست. *
کارو یک بار در سن 28 سالگی بعد از نوشتن وصیتنامه‌ای دست به خودکشی زد که خود از آن به عنوان 280 سال رنج و مشقّت ياد می‌کند.

گوشه‌ای از وصیتنامه‌ی کارو پیش از خودکشی ناموفّقش را با هم می‌خوانیم:

می‌دانم پس از مرگم ثروتمندی از ميان ثروتمندان شهر پيدا خواهد شد که لاشه‌ی مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرت‌های کذایی خود، به خاک بسپارد... امّا نه! ثروتمندان محترم! من می‌خواهم از لاشه‌ی من چندين سگِ گرسنه سير شوند... شمایید آدمک‌های کمتر از سگ که هيچ انسان گرسنه‌ای از درگاهتان سير نخواهد شد...
*
کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است. سروده های او اغلب انتقادی بوده و بازتاب حقایق تلخ زندگی انسان است؛ مسائلی از جمله فقر، ظلم، فساد، جبر، عصیان و... با هم نمونه‌ای از اشعار این شاعر بزرگ را می‌خوانیم. کارو این شعر را در پاسخ شعر معروفِ «باز باران» از گلچین گیلانی سروده است:

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک‌چک غم
باز ماتم... باز ماتم...
📚
یادم آید روز باران
مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران
از برای نان... برای نان... برای نان

علاوه بر مضامین اجتماعی، کارو با احساسی سرشار توانست قطعات و اشعار زیبایی برای توصیف عشق انسانی بیافریند. صداقت و صراحت قلم و نیز جسارت بیان حقایق با احساسی عمیق و با زبانی که برای توده‌ی مردم قابل فهم است از عواملی است که آثار کارو را ماندگاری می‌بخشد. کارو در حقیقت، چهره‌ی آشتی دهنده‌ی بخش بزرگی از جامعه‌ی جوان ایرانی با ادبیات است. این در حالی است که تمام کتاب‌های این شاعر محبوب، ممنوعه بوده و هیچ ناشری اجازه‌ی چاپ رسمی آنها را ندارد.

لیست کتاب‌های کارو از این قرار است:
شکست سکوت
سایه‌ی ظلمت
نامه‌های سرگردان
پروازهای فکر
برادرم ویگن
کفرنامه
سمفونی سرگردانی یک انسان
خاطرات یک گورکن
ماسه‌ها و حماسه‌ها

پیکر کارو هم‌اکنون در گورستان «گلندل» در غربت لس‌آنجلس، با آرزوی وطن، حسرت به دل برای ابد آرمیده است... #Read_book_and_become_beautiful!

📚
#کارو_دردریان
#کارو
#کتابدون

کاراپت دِردِریان، معروف به کارو، نویسنده و شاعر سرشناس ایرانی در 16 آبان 1304 در شهر همدان متولد شد و در 27 تیر 1386 در آسایشگاهی در ایالت کالیفرنیای آمریکا دیده از جهان فرو بست.
@KaroShantalian
@Ketabdoun
کارو یک بار در سن 28 سالگی بعد از نوشتن وصیتنامه‌ای دست به خودکشی زد که خود از آن به عنوان 280 سال رنج و مشقّت ياد می‌کند.

با هم نمونه‌ای از اشعار این شاعر بزرگ را می‌خوانیم. کارو این شعر را در پاسخ شعر معروفِ «باز باران» از گلچین گیلانی سروده است:

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک‌چک غم
باز ماتم... باز ماتم...
📚
یادم آید روز باران
مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران
از برای نان... برای نان... برای نان...
@KaroShantalian
@Ketabdoun

پیکر کارو هم‌اکنون در گورستان «گلندل» در غربت لس‌آنجلس، با آرزوی وطن، حسرت به دل برای ابد آرمیده است...
@KaroShantalian @Ketabdoun
#Read_book_and_become_beautiful!

Most Popular Instagram Hashtags