#پری

9122 posts

TOP POSTS

تاحالا #پری دیده بودید؟
#صبح بخیر 😉 #goodmorning #gmpost #gm
@jeemweed

نازنین و پری دریایی😉😍👸👑👸
#نازنین#پری دریایی#جشن#شادی#

‌.
#پری روشن
پری زیبا
به روی برگ می‌خوابد
کنار آب می‌روید
رفیق شاد باران است ‌


پری آشفته مویش را
پری افروخت رویش را
پری دزدید هوشم را
کجایم، نیستم دیگر ‌


#احمد_صاحبی_کلات

انگار کنار سواحل جزایر قناری لم داده😂
همچین ژست گرفته و زل زده که دلم میخواد بخولمش
#پریماه#ماه#پری#ماشالله#
١٣٩۶/۵/٢۶

همراه با بازیگر شمس جناب آقای سیروس اسنقی در تئاتر شمس پرنده

نفس و شیطان هر دو یک تن بوده‌اند

در دو صورت خویش را بنموده‌اند

چون فرشته و عقل کایشان یک بدند

بهر حکمتهاش دو صورت شدند

شمس پرنده تئاتری است به کارگردانی خانم #پری صابری و بازیگری زیبای جناب اقای #اصغر همت،#سیروس اسنقی، #الناز تاریخی ، #عماد سالکی و.... با رقص سمای زیبای جناب آقای امیر رهبری

عکسایی از پری‌ جونم در اکران فیلم ویلایی ها

#پریناز‌ایزدیار
#پری‌ناز‌🌸
.

ورق بزنید.. .
منبع پنجمین عکس از👈@paarastoozahabi

@parinazizadyar


ترانه بانو و حنا جان😍
پری‌ناز بانو و طرفدار😀
چقدر عشقن این دو عکس🍃
⚠عکس اختصاصی این پیج هست⚠
کپی با تگ و ذکر منبع!
.
.
.
.
#ترانه_علیدوستی #پری‌ناز_ایزدیار #پرینازایزدیار #طرفدار #بازیگر #معروف #مشهور
@taraneh_alidoosti @taraneh_alidoosti @taraneh_alidoosti @taraneh_alidoosti @parinazizadyar @parinazizadyar @parinazizadyar @parinazizadyar

HBD @karliekloss 🎉⚘
کیلور شیپر؟!😭😻
خودممم:")
••••
#TaySwiftIran
#TS
•••••
-Parix🔮

ماه من فقط من می دانم تو چقدر زیبایی

parinazizadyar

#پری ناز _ایزدیار
چه خوب که پست جدید گزاشتی نازنین
دلم یهو خیلی هواتو کرد و توهم یه عکس بی هوا

MOST RECENT

💚❤ Ariel ❤💚
.
.
.
😍

‌.
#پری روشن
پری زیبا
به روی برگ می‌خوابد
کنار آب می‌روید
رفیق شاد باران است ‌


پری آشفته مویش را
پری افروخت رویش را
پری دزدید هوشم را
کجایم، نیستم دیگر ‌


#احمد_صاحبی_کلات

همراه با بازیگر شمس جناب آقای سیروس اسنقی در تئاتر شمس پرنده

نفس و شیطان هر دو یک تن بوده‌اند

در دو صورت خویش را بنموده‌اند

چون فرشته و عقل کایشان یک بدند

بهر حکمتهاش دو صورت شدند

شمس پرنده تئاتری است به کارگردانی خانم #پری صابری و بازیگری زیبای جناب اقای #اصغر همت،#سیروس اسنقی، #الناز تاریخی ، #عماد سالکی و.... با رقص سمای زیبای جناب آقای امیر رهبری

Afshin:
همه ی ثروتم
واژه گانی ست
که در خواب
تو را شعر می شوند
و این رؤیای شبانه
هر روز
با ورق های بی ژوکر
فالی ست
که با همه ی بزرگی َ ش
بی نیاز از آسمان ِ بی ستون
در زمین می گنجد .
افشین کرد #شعر #شاعر #سپید #انتشارات #بوتیمار #انتشارات #ققنوس #نمایشگاه #کتاب #قلم #ادبیات #شاملوی_بزرگ #فروغ_فرخزاد #دوستان #مجازی #سارا #سیاوش #پری #عروسان #دوزخی #افشین #نیما #سهراب #اخوان # درحسرت #روشنایی

انگار کنار سواحل جزایر قناری لم داده😂
همچین ژست گرفته و زل زده که دلم میخواد بخولمش
#پریماه#ماه#پری#ماشالله#
١٣٩۶/۵/٢۶

تاحالا #پری دیده بودید؟
#صبح بخیر 😉 #goodmorning #gmpost #gm
@jeemweed

پری ترشیده بود. ٤٥ سال داشت و سال‌ها بود که توی بایگانی شرکت برادرم کار می‌کرد. کارش این بود که نامه‌های رسیده را دسته‌بندی و بایگانی می‌کرد.
ظاهرش خیلی بد نبود، معمولی بود. صورتش پف داشت و چشم‌هایش کمی ریز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی می‌پوشید و این کفش‌ها اثر زنانگی‌اش را کمتر می‌کرد.
یکی دو بار از پچ پچ و خنده منشی شرکت برادرم فهمیدم عاشق شده و با یکی سر و سری پیدا کرده اما یک هفته نگذشته بود که با چشم‌های گریان دیدمش که پنهانی آب دماغش را با دستمال کاغذی پاک می‌کرد. این اتفاق بی‌اغراق دو سه بار تکرار شده بود اما این آخری‌ها اتفاق عجیب غریبی افتاد.
صبح‌ها آقایی پری را می‌رساند سر کار که زیباترین دخترها هم دهان شان از تعجب باز مانده بود. فکر کنم اصلاً پری او را به عمد آورد و به همه معرفی کرد تا سال‌ها ناکامی و خواستگار های درب و داغونش را جبران کند.
آن روزها احساس می‌کردم پری روی زمین راه نمی‌رود. با اینکه بایگانی کار زیادی نداشت اما پری دائم از پشت میزش این طرف و آن طرف می‌رفت، سر میز دوستانش می‌ایستاد و اغلب این جمله را می‌شنیدم؛ «وا قربونت برم، قابل نداشت»، یا «نه نگو تو رو خدا، اصلاً.» چنان شاد و شنگول بود که یا همه را به حسادت وامی داشت یا اثر نیروبخشی روی دیگران می‌گذاشت.
این روزها اندک دستی هم به صورتش می‌برد و سایه ملایم آبی روی پلک هایش می‌زد که او را بیشتر شبیه دخترهای افغان می‌کرد. ساعت‌ها برای ما زود می‌گذشت و برای پری دیر چون دائم به ساعت روی مچش که در چاقی دستش فرو رفته بود نگاه می‌کرد و انتظار می‌کشید.
سر ساعت دو که می‌شد آقا بهروز می‌آمد توی شرکت و با حجب و حیا سراغ پری را می‌گرفت. همه انگار در این شادی رابطه با آنها شریکند. منشی شرکت می‌گفت؛ «بفرمایین. بنشینین. پری الان میاد، اتاق آقای رئیسه.» و آقابهروز که قد بلندی داشت با پاهای کشیده و موهایی بین بور و خرمایی روی صندلی می‌نشست و به کسی نگاه نمی‌کرد. چشم می‌دوخت به زمین تا پری بیاید.
وقتی پری از اتاق رئیس می‌آمد بیرون انگار که شوهرش منتظرش است با صمیمیتی وصف‌ناپذیر می‌گفت؛ «خوبی الان میام.» می‌رفت و کیفش را برمی‌داشت و با آقابهروز از در می‌زدند بیرون.
این حال و هوای عاشقانه تا مدت‌ها ادامه داشت تا اینکه بالاخره حرف ازدواج و عروسی و قول و قرارهای بعدی به میان می‌آمد. قرار شد در یک شب دل‌انگیز تابستانی عروسی در باغی بزرگ گرفته شود. همه بچه‌های شرکت دعوت شدند، حتی رئیس که مطمئن بودیم به دلایل مذهبی در این گونه مراسم هرگز شرکت نمی‌کند.
(ادامه در کامنت اول)
#داستان

نامت را که می نویسم،
تمام واژه های جهان به لکنت می افتند.

نام #واژه #parinazizadyar#جهان

#پری ناز_ایزدیار#دوست داشتنی#مهربان#بی نظیر #فرشته

Most Popular Instagram Hashtags