#پارت_یک

MOST RECENT

کلیپ با اهنگ #حرف_دلم از سامان جلیلی💙
@samanjalili_music
امیدوارم خوشتون بیاد💙
نظرم فراموش نشه😉
.
.
#پارت_یک
#ادمین_اصلی

💙🖤حــالِ دل🖤💙
@saman_mohebbizadehgashti
____________________
#پارت_یک #خدا #عشق #صبر #انتظار #تعهد #ایمان #زندگی #قول #قسم #قرآن #قلب #پاکی _________________
#saman_mohebbizadehgashti
#SS0317
#1372 #1375
_________________
1397/3/31 👉🏻👈🏻 07:20 AM

#پارت_یک
+الو... الو.. رادوین بنال ببینم چی شده... چرا گریه میکنی پسر....؟؟؟
_احساااان..بدبخت شدیم.. سارینا و سینا... فرار کردن.. این چند وقت دوره درمانشون سخت شده بود... به خاطر همون.... حالشون خوب نبود... کجااا پیداش کنیممم حالا؟؟؟ پسر زود خودتو برسون......
+هوووف قبل از شروع درمان فرارکردن؟
_اره به احتمال زیاد نباید حال خوبی داشته باشن... +باشه باشه همونجا وایسید اومدم
_زود داداش خدافظ
*گلنوش
+هووووف نلیسا به خدا وقت ندارم هزار تا کار سرم ریخته باید کارای شرکتو انجام بدم
_ایشاالله اون شرکت رو سرت خراب شه دلت میاد دل این بچه ها رو بشکونییی؟؟؟ با صحنه ای ک دیدم گوشی رو روی نلی قطع کردم و به سمت دخترو پسر نازی که حدود 4یا5سالشون بود و روی زمین نشسته بودن رفتم... صداشون زدم:
+اقا کوچولو... خانم کوچولو... عزییییزم... بیدارید؟؟؟؟ پسره انگار چشاش بزور باز میشد یه نگاه به من انداخت یه نگاه به دختر کوچولو کنارش اونو کشید تو اغوشش و دوباره چشاشو بست از دیدن این صحنه دلم غنج رفت... حس میکردم رنگ دوتاشون پریده با شک دستمو گذاشتم روپیشونی پسره ک دستم از گرمای پیشونیش سوخت.....

#رمان #رمان_ایرانی #رمان_جذاب #رمان_هیجانی #رمان_عاشقانه #رمان_طنز #ترسناک #هیجان #نویسنده #ستاره_شب #ستاره #شادمهرعقیلی #کتاب_خوانی #کتاب #رمان_خفن #roman #novel #berkatan #iran #bahar_khosravi
#فصل_اول
#پارت_یک

با خنده از آشپزخونه بیرون اومدم.با حرف بابا،باز خندیدم...
آروم،شیطون و با عشق!
__آخه زن حسابی اون چه حرفی بود به یارو زدی؟حالا من چطور برش گردونم سرِ قرارداد؟
از اپن نیم نگاهی به آشپزخونه انداختم...
بابا روی صندلی نشسته بود و کاهو می خورد،عادتش بود بعد از شام کاهو بخوره.
با برگشتن مامان به سمتم،فورا سرم رو دزدیم و پشت ستون قایم شدم.
طولی نکشید که صدای عصبانیش رو شنیدم...
__اصلا می دونی چیه؟خوب کاری کردم اونجوری گفتم...زنش که مثل مار نیش می زد پسرشم کم مونده بود آتا و با چشماش درسته قورت بده.
با حرفِ مامان نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و قه قه م کل خونه رو پر کرد.
روی صندلی نشسته بودم و می خندیدم،همون موقع بابا از آشپزخونه بیرون اومد متعجب گفت:مگه تو نرفتی بخوابی؟
آروم خندیدم و گفتم:باباجون بعد از بیست و سه سال رابطه پدر فرزندی هنوز نفهمیدی من هر چی بگم شما باید فورا بری سر عکسش؟
بابا چشم غره ای بهم رفت و محکم زد روی کمرم.
آخی گفتم و با اخم نگاهش کردم.
_باباجان کمرِ ها.
__نمی گفتی فکر می کردم پاِ.
یه تای ابروم پرید بالا،لبخندِ دندون نمایی زدم و با شیطنت برگشتم سمتش گفتم:بابا این دفعه آتان تاثیرِ بسزای گذاشته...من حریفت نمی شم.
مامان در حالی که با دستمالی دست هاش رو خشک می کرد بیرون اومد و گفت:بله دیگه پدر و دختر هر چی نکته بدِ یاد می گیرن.
با دهنِ باز مامان و نگاه کردم...اینم غر غرِ الانش،آخه الان چه ربطی به منِ بیچاره داره؟
مامان رو به روم نشست و غر زد:چیه؟...چرا اینجوری نگام می کنی؟
دستمال رو انداخت روی میز و عصبی ادامه داد:مگه دروغ می گم؟
پوفی کردم و پرتقالی از ظرف میوه برداشتم...
_من حرفی زدم اصلا؟
مامان با حرص نگاهم کرد،دستش رو روی گردنش گذاشت و گفت:بگو ببینم،وسط مهمونی کی زنگ زد؟
با حرف مامان،پرتقال پرید تو گلوم.
تند تند روی گلوم می زدم و بابا هم روی کمرم می زد،ماشاالله اونقدر دستش سنگین بود که حس می کردم تبر داره روی کمرم می زنه.
بلاخره سرفه های پی در پیم تموم شد و دستم رو بالا بردم بابا هم یکم کمرم رو مالش داد و نشست.
با تک سرفه ای سرم رو بالا گرفتم...
اوه اوه،اوضاع قمر در عقربِ که!
هر دوتاشون شبیه میرغضب خدا بیامرز نگاهم می کنن،چرا؟

رمان #اتش_‌و_شعله
پارت 1
ژانر:تخیلی،عاشقانه،طنز
#Yasaman
#پارت_یک
با صدای دعوای دخترا چشامو باز کردم
بازم داشتن دعوا میکردن
بالشتمو گذاشتم رو سرم چشامو بهم فشردم.
نمیشد با صدایه جیغ جیغ این دو نفر خوابید😑
از جام بلند شدم موهامو بهم ریختم
بالشتو گرفتم دستم و رفتم بیرون
+چتونه شما دوتا.جمعه ام شما نمیزارین بکپم😑😐
ماهک:پاشو بسته دیگ.
گیسو:خوشگلم نیستی بگیم زیبای خفته😐
ماهک:اره باید بهش بگیم زشت خفته😂
+خیلیم دلتون بخواد😒ب انجلا جولی گفتم هری😐
ماهک:من حرفی ندارم😐🙌🏻
گیسو:خو بسه دیگ برین اماده بشین باید راه بیوفتیم.
+یاخدا کجا؟
ماهک:مثل اینکه تو فراموشی گرفتی🤔
گیسو:بابا میخوایم بریم شمال.عیدهااا😑
+اها راسی عید😐پس من برم اماده بشم😐👋
گیسو:برو نبینمت😑
+خواهرم حرص نخور جوش میزنی😂😜
گیسو:برو ببینم بچه پررو😑
بدو بدو میرم تو اتاق درو میبندم
حاضر میشم.
کوله پشتیمو برمیدارم گوشیو و شارژمو میزارم توش چندتا کتابم میندازم توش
تا صدای گیسو رو میشنوم بدو بدو میرم بیرون +چیه باز
ماهک:بدو گیسو پایین منتظره
+باش باو توام.
باهم میریم پایین
گیسو:درو قفل کردین؟چاراغارو خاموش کردین؟وای گاز که روشن نموند؟سپردی گلارو اب بدن؟
+اره اره گاز خاموش کردیم درم بستیم گلارم سپردیم چاراغم خاموش کردیم بشین فقط بریم.
گیسو:خوبه بشینین تو ماشین.ماهک تو جلو بشین.
ماهک:باش
نشستیم تو ماشین.
گیسو تا ماشینو روشن کرد اهنگ گذاشت.
دنیاااام اومدی تو دنیاااام
تو شدی همه دنیاااام
هرجا بری اونجام
دسته تو تو دستام
عاشق توام
(بهنام بانی_همه دنیام)
داشتیم اهنگو بلند بلند میخوندیم و تو جاده کرج بودیم.
ماهک:اون چیپس نمکیه رو باز کن بخوریم گشنمون شد.
گیسو:نخیر اون یکیو باز کن سرکه ایه
+برو باو اصن پیاز جعفریو باز میکنم.
ماهک و گیسو:نههههههه😾
+باش باش غلط کردم😐🙌
گیسو:اوه اوه بچه ها پلیس کمربندارو ببندین اهنگم کم کنید.
+عه چرا زدی کنار.
ماهک:سیس شو پلیسه داره میاد


خردادی که باشی
شاید همیشه سکوت کنی ؛
اما حرف هایت را در نگاه طرف میریزی…
دلتنگی ؛ قسمتی از قلبت است…
و صبر….تکه اي از روحت…
آغاز ۱۹ سالگی...
خدایا ممنونم که هنوزم بهم فرصت پیشرفت و زندگی کردن دادی❤
#مرسی_از_بودنتون ❤👑
#پارت_یک

ماه پنهان
#پارت_یک
بنگ ...
صدای شلیک ...
صدایی که آرامش و به تک تک سلول ها تزریق میکنه ...
صدا خفه کن و از اسلحه M4 ام باز کردم و تو کولم گذاشتم خونسرد نگاهی حاکی از ترحم بهش میندازم و با پوزخند قدمی به عقب برمیدارم
آروم آروم از پله های ساختمونِ خاک خورده پایین میام و از در خارج میشم
شالمو جلو تر میکشم و کولمو رو دوشم صاف میکنم

نگاه کلی به کوچه میندازم هنوز خبری نشده به وسط کوچه نرسیده صدای فریاد مردی و شنیدم :
_بهرام پیداااش کن بیارینش مرده زندش مهم نیست فقط بیارینش نمیتونه زیاد دور شده باشه ...
پوزخندی میزنم و به راهم ادامه میدم
صدای آژیر آمبولانس به گوشم میخوره میدونم که نمرده هدفم فقط زخمی شدنش بود...
وارد خیابون اصلی شدم و از همون جا یه تاکسی گرفتم و یه راست رفتم سمت خونه ... .
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
در و باز کردم
به خونه ی تنهایی هام خوش اومدم
با پام در و هول دادم که بسته شه و همزمان کلید و پرت کردم رو اپن کیفمم با احتیاط رو مبل میزارم ...
تنها چیزی که میتونست این التهاب و حرارت بدنم کم کنه فقط یه چیز بود ...
یه راست رفتم تو حموم و شیر آب و باز کردم !از سردیش چند لحظه نفسم بند اومد اما به این شوک نیاز داشتم ...
یکی یکی اتفاقای امشب جلو چشمم نقش بست
التماس هاش ...
نگاه ترسیده اش ...
داد و فریادش ...
این تازه اولش بود !
بهادر هدف اولم بود سراغ بعدیاشونم میرم ...
.
لباسامو که خیس شده بود در آوردم و همون گوشه ی حموم انداختم ...
حولمو تنم کردم و همونجور که موهام و خشک میکردم در یخچال وباز کردم و بطری آب و برداشتم و یه نفس سر کشیدم !

صدای مامان تو گوشم صدا کرد که :
_فریماه باز با بطری آب خوردی لیوان بردار خب دختر !
پشت سرم و نگاه کردم اما کسی نیست پس صدای مامان..!
بازم حقیقت تلخی که سیلی سنگینی به صورتم میزنه ...
مامان نیست
فرهاد رفته
بابا دیگه برنمیگرده
به جاش سردرد عصبیم سراغم میاد
سمت حال میرم و رو اولین مبل تقریبا خودم و پرت میکنم پامو روی میز میزارم و پلک هامو میبندم
تنها خوبی این خونه با همه دلتنگی ها سکوتشه ...
ژانر #پلیسی #عاشقانه
@roman_macani_
.بسیار توصیه می شود😉

#پارت_یک
سلین: صبح از خواب بیدار شدم رفتم اتاق سوین و سودآ ب ساعت نیگا کردم۱۰:۳۰ بود😳 خیر سرشون ساعت ۱۱ کلاس داشتن! صداشون کردم.
سلین: سودآ ،سوین بیدار شین ! مگه کلاس ندارین؟؟؟ منکه یادم نمیاد با خرس قطبی نسبت فامیلی داشته باشیم🤔🤔🤔 بیدار شین دیگه!
سودآ: اَه...سوین چقده اینجا مگس وز وز میکنه🤦‍♀
با گفتن این حرف سودآ یه بالش برداشتم و زدم تو سرش😎
سودآ:هااااا؟؟؟؟؟چیهههههه؟؟؟چرا میزنی؟؟؟😐
سلین: مگس خودتی مسخره ، این چ طرز حرف زدن با خواهر بزرگترته؟؟😡😡😡
سودآ:وا مگه چی گفتم؟؟😕
سلین: ینی تو یادت نمیاد چی گفتی؟؟؟؟😏
سودآ: نه! منکه کلا لال ام😑 الانم ب اذن خداوند منان زبون باز کردم
سوین: چتونه شما دوتا ؟؟؟ اگه گذاشتین بخابم😬😶
سودآ: بزار فکر کنم ببینم ب سلین چی گفتم؟😯 تو یادت نمیاد؟؟
سوین: نه یادم نمیاد
سودآ: خب خداروشکر منم یادم نمیاد😃
سلین: بس کنین کلاستون دیر شدآآآآ
با این حرف سلین منو سوین ی نگاه بهم کردیم و بلند گفتم:
یاااااا ابلفضل😐😲😲😲😲😲😲😲
سریع آماده شدیمو بدون صبحانه زدیم بیرون رفتیم ک بریم دانشگاه! آخعه درس عمومی هامون با هم برداشته بودیم

من نفهمیدم زینب فهمید علیهان خودشو میگه یا نه ؟ 🤔🤔🤔 #پارت_یک _دوازده

این دقیقا شصت و هفتمین ویسیه که من ضبط کردم و هر چي بيشتر ضبط ميكردم حس ميكنم دارم بيشتر گند ميزنم
تو یکی سرفه امونم نمیداد تو یکی سوتی میدادم تو یکی نفسم میگرفت و هزارتا چیز دیگه
اما تو این ویس نمیدونم حسم چرا ب دل خودم نمیشینه خب شاید اصن حسی نیست
و نحوه ي ضبط كردنمم ب اين صورت بود ك با يه گوشي موسيقي بي كلام گذاشتم و با گوشي خودم ويس گرفتم همينقدرررر غير حرفه اي
و معتقدم صدام موقع حرف زدن بهتر از این ویسه اما دیگه کلافم کرد و تصمیم گرفتم همینو شِير كنم
شما ها نقدش كنين بگين چيكارا كنم تا بهتر شه نفس گيريمو چيكار كنمو اينا
و در نهايت مچكرم از رفيق صدا قشنگم كه رخصت داد با كمي اغماض ويسشو با صداي خودم ضبط كنم @arianfarco
#مونا_منصورپور
#عليرضا_آريانفر
#پارت_یک

📌#پارت_یک
📌#Congenital_Deafness
📌#ناشنوایی_مادرزادی
📌#کم_شنوایی_مادرزادی

ناشنوایی و یا کم شنوایی در بسیاری از موارد به صورت #توارثی در خانواده ها وجود دارد. اختلال شنوایی ممکن است #دائم و یا #پیشرونده باشدو در برخی موارد ژن عامل بیماری مشخص بوده و قابلیت پیشبینی و #پیشگیری از موارد جدید در خانواده با #تست_های_ژنتیک فراهم می باشد.
#ناشنوایی_ژنتیکی به دو نوع عمده #سندرمیک و #غیر_سندرمیک تقسیم می گردد. در نوع اول (سندرمیک) علاوه بر ناشنوایی و یا کم شنوایی علایم و #اختلالات_دیگری نیز وجود دارند.
در نوع دوم(غیر سندرمیک) ناشنوایی و یا کم شنوایی #تنها علامت بیماری بوده و همراه با سایر عوارض و علایم نمی باشد.بیشتر موارد ناشنوایی غیر سندرمیک #دایمی بوده و در اثر آسیب های #گوش_داخلی بوجود می آیند. گوش داخلی شامل سه قسمت می باشد: قسمت حلزونی، اعصاب شنوایی و نیم دایره های مربوط به ایجاد تعادل. ناشنوایی مرتبط با گوش داخلی حسی عصبی (Sensorineural) هم نامیده می شود
البته قابل ذکر است که #عدم_تکلم (لال بودن) نتیجه ناشنوایی بوده و در هر دو گروه بیماران دیده می شود و عامل آن عدم یادگیری مهارت تکلم از راه گوش دادن می باشد. #توجه کنید که هر چه ناشنوایی در سنین پایین تر #تشخیص داده و درمان شود احتمال عدم توان تکلم کاهش می یابد.
#اختلالات_ژنی و شدت و مدت ناشنوایی در بیماران گوناگون، #متفاوت می باشد. #کم_شنوایی_ژنتیکی ممکن است در سنین کودکی و یا نوجوانی شروع شده و حالت #پیشرونده داشته باشند کم شنوایی ژنتیکی ممکن است یک طرفه و یا دو طرفه باشد
#درجات_ناشنوایی: درجات آن ممکن است ملایم (همراه با مشکل در شنیدن صدا های آهسته) و یا بسیار شدید (عدم توانایی شنیدن آواها و صدا های بسیار قوی) و یا بینابین باشد.
#شیوع_ناشنوایی: در #ایران حدود سه نفر در هر 1000 نوزاد متولد شده، با اختلال شنوایی مواجه هستند، در واقع #روزانه حدود 15 کودک ناشنوا در ایران متولد می‌شوند!!!!! البته این بدین معنا نیست که تمامی آنها کم شنوایی مطلق دارند بلکه این افراد با اختلالات شنوایی که شامل #متوسط، #شدید و #عمیق همراه است، دچار هستند.

#بسم_رب_الحسین❤
یادش بخیر...💔
با دایی جان پشت بلندگوی
گمشده ها نفسمو صدا میزدیم
میگفتیم که بیاد عمود۱۱۰۰🙃
وقتی که تا دم در موکب یَمانیا
رفتیم اما..داخل نرفتیم😌
از نداشتن نت به بازی های توی گوشیمون پناه میاوردیم
زمانیکه بخاطر خرابی خط ها
توی نجف با کلی مکافات
وسوزوندن شارژو..همدیگرو ملاقات کردیم...😍
یا نه!وقتیکه قراربود من برم موکبشون
توی راه بعد از آخرین تماسم
دیگه خطم نگرفته بودو کلی نگران شده بود..😓
وقتی که شربت های موکبشون
رو تند تند میخوردیم😄
تازه به شربت رسیده بودیم خو😜...
هنوزم طعم شربت نعنارو میتونم حس کنم...
#آی_بیا_شربت_نعنای_اصل
یادش بخیر💔
گزارش های لحظه به لحظمون و......🎈
.
#پارت_یک
#خاطره_بازی_
#اربعین_۹۷
#پیاده_روی
#مسیر_نجف_کربلا
#دلتنگ_حرم💔
#متبرک_شده_ام_به_سرزمین_کرب_و_بلا
#کربلایی_ام😉✌
#تکست_بای_اف_بانو
#ادیت_تکست_بای_زد_بانو❤
.
.
@hejab_o_shohada امسال لطفا شربت نسترنم باشع😁
#شربت_نسترن_دوس
.

پ ن:۱
سوژه عکس و فیلم هام
.
@a.haghighiii 😍
تو چرا توی عکسا قدت کوتاه شده؟😁
من بد عکس گرفتم یا تو آب رفتی؟
@a.haghighiii
.
پ ن ۲:
تنها چیزی که هروقت می رم سراغ فیلم ها و عکسای کربلا منو تا مدتها میخندونه فقط همون فیلمه اس که تورو صدا میزنیم پشت بلندگو😂
@hejab_o_shohada

.
👈لطفا ورق بزنید👉
ضبط برنامه سلام آبادی روستای پرتان (فرطان)
پنج شنبه ۹۷/۰۳/۱۰
#سلام_آبادی
#صداوسیما
#اسفراین
#فرطان

#پارت_یک
لوکیشن :
👈 یورتگاه زعفرانلو
👈 نغمه های داوودی
👈 غذاهای محلی (آش دوغی- فتیر مسکه - کمه جوش =دَوکَلی😋 و...)
👈 کشتی باچوخه

یادش بخیر چه حالی میداد😄😅😅😅
همش دادو بیداده😅😅😅
تابستان۹۳
#پارت_یک
#صرفا_جهت_خنده😄
#فان
#والیبال😄
#روستا
#چقاگینو
#روستا_چقاگینو

اینم کلیپی که قولشو داده بودم البته خیلی سریع شد امیدوارم خوب شده باشه و خوشتون بیاد💕💕💕
#چشمامو_میبندم🎼
#احسان_خواجه_امیری🎶
#پارت_یک
.
.
.
.
نظرتون چیه؟

#پارت_یک
بنگ ...
صدای شلیک ...
صدایی که آرامش و به تک تک سلول ها تزریق میکنه ...
صدا خفه کن و از اسلحه M4 ام باز کردم و تو کولم گذاشتم خونسرد نگاهی حاکی از ترحم بهش میندازم و با پوزخند قدمی به عقب برمیدارم
آروم آروم از پله های ساختمونِ خاک خورده پایین میام و از در خارج میشم
شالمو جلو تر میکشم و کولمو رو دوشم صاف میکنم

نگاه کلی به کوچه میندازم هنوز خبری نشده به وسط کوچه نرسیده صدای فریاد مردی و شنیدم :
_بهرام پیداااش کن بیارینش مرده زندش مهم نیست فقط بیارینش نمیتونه زیاد دور شده باشه ... .

پوزخندی میزنم و به راهم ادامه میدم
صدای آژیر آمبولانس به گوشم میخوره میدونم که نمرده هدفم فقط زخمی شدنش بود...
وارد خیابون اصلی شدم و از همون جا یه تاکسی گرفتم و یه راست رفتم سمت خونه ... .
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
در و باز کردم
به خونه ی تنهایی هام خوش اومدم
با پام در و هول دادم که بسته شه و همزمان کلید و پرت کردم رو اپن کیفمم با احتیاط رو مبل میزارم ...
تنها چیزی که میتونست این التهاب و حرارت بدنم کم کنه فقط یه چیز بود ...
یه راست رفتم تو حموم و شیر آب و باز کردم !از سردیش چند لحظه نفسم بند اومد اما به این شوک نیاز داشتم ...
یکی یکی اتفاقای امشب جلو چشمم نقش بست
التماس هاش ...
نگاه ترسیده اش ...
داد و فریادش ...
این تازه اولش بود !
بهادر هدف اولم بود سراغ بعدیاشونم میرم ...
.
لباسامو که خیس شده بود در آوردم و همون گوشه ی حموم انداختم ...
حولمو تنم کردم و همونجور که موهام و خشک میکردم در یخچال وباز کردم و بطری آب و برداشتم و یه نفس سر کشیدم !

صدای مامان تو گوشم صدا کرد که :
_فریماه باز با بطری آب خوردی لیوان بردار خب دختر !
پشت سرم و نگاه کردم اما کسی نیست پس صدای مامان..!
بازم حقیقت تلخی که سیلی سنگینی به صورتم میزنه ...
مامان نیست
فرهاد رفته
بابا دیگه برنمیگرده
به جاش سردرد عصبیم سراغم میاد
سمت حال میرم و رو اولین مبل تقریبا خودم و پرت میکنم پامو روی میز میزارم و پلک هامو میبندم
تنها خوبی این خونه با همه دلتنگی ها سکوتشه ...
.
@rohamhadian_official @amirmaghare_official @yasharkhosravi7 @amirmiladnikzad @macanbandoriginal @shirin.mohabat2 @parastoo.qbani @babak_rahimi @tumaj_amj
#رمان_ماکانی #فیک_رمان #ماه_پنهان #رهام_هادیان #امیر_مقاره #آقای_آرتیست💫 #آقای_استار🌟 #یاشار_خسروی #امیرمیلاد_نیکزاد #ماکان_بند #شیرین_محبت #توماج_امجد #پرستو_قربانی #بابک_رحیمی

یه کلیپ که فوق العاده روی آهنگ نشسته و خیلی به دل میشینه😍👌🏻
فعلا سرم خیلی شلوغه و نمیتونم خودم کلیپ بسازم اما حتماا باید با این قسمت جدید بسازم پس فعلا اینو داشته باشین تا خودمم یدونه بسازم و بذارم💐
کلیپ ساخته‌ی پیج عالی
@shahrzad_love.me 🌹❤️
هست حتما فالوش کنین و حمایتش کنین💙
.
.
پ.ن:اونایی که پیجو دنبال میکنن میدونن که من همه عکسا و کلیپام ساخت خودم هست و معمولا چیزای پیج دیگه رو نمیذاری اما این انقد قشنگه که دلم نیومد پستش نکنم😍💙
نظر شما چیه؟
#پارت_یک

😎
دف نوازی بنده
قول داده بودم که ویدئوشو بذارم
#پارت_یک
#دف

#پارت_یک

#ورق_بزنید

یادی کنیم از سیاه پوشان زنجیرزنان سالهای اخیر هیئت که دیگر در بین ما نیستند🖤

روحشان شاد و یادشان گرامی

#واحدفرهنگی 🕌مسجدوحسینیه قلعه بسطام
╭┅──────┅╮ 🏴 @MasjedGhale

عزیزان میتوانند عکسهای خود را برای ما ارسال نمایند.

Most Popular Instagram Hashtags