[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#يادداشت

2835 posts

TOP POSTS

تمام كافه هاي شهر را ورق ميزنم، نميدانم چه چيز كم شده كه وقتي به چشم هاي مهربان و پر شوقت زل ميزنم, اين مردم ابله، مرا ديوانه ميبينند و تورا يك صندلي خالي.
.
#عميق_ترين #يادداشت

#سجاد_گنجي💟

"عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان"

يادداشتى از فروغ رخشا
در مورد انتشارات بوتيمار

اما روزی قرار بود، هنرمندان و نویسندگان این دیار، میانجی دریافت حقیقت برای سایر افراد جامعه باشند. قرار بود ظلم و ناحق را برنتابند، و رسوا کنند. وضعیت موجود را تحلیل کنند و به پرسش گیرند. با ساخت و بازتولید سیستم های مقتدرانه برای تقویت هژمونی موجود مقابله کنند. قرار بود اندیشه تولید کنند. قرار بود بنویسند تا بر آگاهی بيفزایند. چه شد که نویسندگی و شاعری این بی پناه ترین جایگاه در جامعه ایران طعمه بنگاه های تجاری نشری مانند "بوتیمار" شد؟
بنگاه های نشری که "تجارت" هدف اصلی آن هاست نه نشر فرهنگ و کتاب و در این راه از هیچ ظلمی در حق مولف فروگذار نمی کنند!.مولف امروز ما را چه می شود که تن به هر ذلت و خواری از طرف این بنگاه های تجاری را به جان می خرد تا مجلدی کتاب چاپ کند؟ پرسش هایی که به جد برای برون شد از وضع موجود باید به آن ها پاسخ گفت.
این چندمین بار است که فریاد تظلم شاعران و مولفان نسبت به نشر بوتیمار به آسمان می رود و متاسفانه گوش شنوایی برای شنیدن درد آنها نیست! خوشبینانه اش؛ آنقدر این نشر در فریب و دغل کاری چیره است که سایر دوستان مؤلفمان علیرغم اطلاعی که از وضعیت بسیاری از مؤلفان قربانی دارند، گوش شنوایی برای شنیدن رنج نامه ی اینان ندارند.
آن چه مرا واداشت تا این یادداشت را بنویسم برخورد اخیر یکی از مسئولین این نشر(د.م.) در پاسخ به اعتراض یکی از مولفین خانم است.
در واقع آن چه به عنوان پاسخ از طرف این فرد هتاک منتشر شد، خبر از ذهن بیمار، جنیست زده، فرافکن و خطرناکی می دهد که خود تهدید جدی علیه فرهنگ و ادب است چه رسد به این که مدعی نشر فرهنگ هم باشد.
قسمی در این ماجرا به عنوان یکی از اولین قربانیان دغل کاری این نشر، خودم را در آگاهی ندادن به قدر کافی به سایر دوستان شاعر و نویسنده و برخورد شدتمند و قانونی با عاملان را مقصر می دانم. چرا که اگر، در ابتدای این حرکت های متخلفانه، من و امثال من سکوت نمی کردیم تا به حال این موسسه کلاه برداری و مسئولین اش تا به این حد جری و هتاک نمی شدند. "عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان"*. به همین دلیل یادداشتی را که باید چهارسال پیش می نوشتم، می نویسم تا حداقل من هم صدایی باشم علیه این وقاحت بی پایان!
من فروغ رخشا از جمله اولین قربانیان فریب و حیله نشر "بوتیمار" هستم. در سال نود و یک که هنوز هویت این نشر برای جامعه شاعران و نویسندگان مبهم بود به دلایلی نیاز به قرارداد چاپ کتابم داشتم... #فروغ_رخشا #انتشارات_بوتیمار👇🏿👇🏿👇🏿

روي مبل دارز كشيده ام نگاه مي كنم به عمق همه چيز
به عمق ريشه ي كاكتوس روي رف و صداي بلعيدن آب در بافتهايش مي شنوم،حريصانه سر مي كشد آب وا رفته داخل شن ها را...مي گويم:آرام تر اي پسر
نگاه مي كنم به سه قلوهاي شيشه اي ناهمسان آبي رنگ روي ميز راديوي قديمي...ميز حرف مي زند با موج اف ام...يكي از سه قلوها را بر ميدارم به ته ان دست مي كشم و تحسين مي كنم نفس آدمي را كه درون لوله دميده است واين قلوهاي خوش ريخت را خلق كرده...انگار كه خالق باشد مثل خدا...بعد ته شيشه را با يك چيزي مثل قيچي جدا كرده؛كمي چين دارد انگار...تا بشود گفت هنر دست...عجيب اين سه قلوهاي نا همسان روح دارند مثل اينكه نفس دميده شده آن هنرمند در ته شيشه درست انجايي كه با كمي چين جمع شده مانده است...صدايي مي شنوم از داخلشان مثل فوت كردن همراه با موسيقي...گرم است وكمي بوي نفس عصرگاهي آدمي را مي دهد كه بعد از ناهار فقط چاي نوشيده است همراه با نخ سيگارش...
يادداشت روزانه:زهره صحت
©zohre_sehat|20Nov2017
#home #يادداشت #هنرمند

من فکر می کنم آن چه موجب رنجش آدم ها از یکدیگر می شود ، این است که : غالبا ما آدم ها توقع داریم طرف مقابلمان ، به تمام وقایع دنیا از زاویه ی دید ما نگاه کند ! در صورتی که درون هر آدمی ، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوت ها ، روابط شکل مناسب تری خواهند داشت ... #يادداشت
@Rohseresht

امسال
راستي راستي فهميدم بزرگ شدم
نه از رو حرف مامان
نه حتي از رو موهاي سفيدي كه دارن يكي يكي وسط سياهي موهام سبز ميشن و بابا منكرشون ميشه
و اصرار پشت اصرار كه موهاي تو نيست
و من ميخندم كه بابا جون من وصله به كله م!
ادما از رو تصميمايي كه ميگيرن ميفهمن بزرگ شدن؛
اينكه كم كم تصميم بگيري حرف بقيه برات مهم نباشه؛
كه اگه ديدي كسي خوش نميشه از حال خوشت
و خوشه از حال بدت
بگي عب نداره رفيق....جنگ كه نيست؛من ميكشم عقب!
كم كم ميفهمي فقط خودتي .خودتي
و خودت؛
ساده تر ميشي
و پي خيلي چيزا نيستي
امسال بارها و بارها رسيدم به جايي كه تو دلم گفتم:
" كار خوبه خدا درست كنه ..."
خيلي وقتا زير لب گفتم "اين نيز بگذرد"
و دادم رو انگشترم بنويسن كه هميشه يادم بمونه كه بد و خوب ؛ميگذره!
امسال بوده روزايي كه از دلخوشيام گذشتم
و منطقي ترين راهو رفتم؛
روزاييم بوده
كه احساسي و دلتنگ يه گوشه نشستم از دست همه دنيا زدم زير گريه؛
بوده روزايي كه شوك يه سري اتفاقاش ١٨٠ درجه عوضم كرده؛
روزاي سخت زياد داشت امسال
حرف زور زياد داشت
ولي هروقت ديدم دارم كم ميارم
به خودم ياددآوري كردم
تو مسير ؛پرِ پيچ و خمه تا هم ازش نگذري نميرسي به اونجا كه ميخواي؛
جلو آينه به خودم گفتم درست ميشه دختر
و باز جنگيدم واسه چيزايي كه خواستم؛
امسال
هر چقدر دير
ولي تازه فهميدم
كه دعايي بهتر از اين نيست كه بگي:
حول حالنا الي احسن الحال ...
خدا جونم؛لطفن!
هي تو؟؟!
كمك كن به خدا تو ساختن حال خوبم!
#يادداشت-روزانه


عكس: نادريِ قشنگم

ويژه نامه ي باني فيلمِ محترم و هميشه خواستني
و تشكر ِ ويژه از اقاي مجتبي احمدي
@mojtabaahmadi65 #يادداشت _من :

محيا اسناوندي: «عید من» برگ سبزيست تحفه درويش...
راديو رسانه محترم و مورد علاقه اين روزهاي من در ژانري جديد از فعاليت هايم، در كنار فرزاد حسني و گروه كاربلدش، آقاي گلبن عزيز و سرد و گرم چشيده راديو، اين سالها حال و احوال خوبي را به زندگي حرفه اي ام بخشيده است.
اگرچه در تمام اين سالها اهالي راديو به قدر و منزلت خود نرسيده اند و حق شان در اين عرصه ناديده گرفته شده است اما عشق و مهري كه به اين رسانه در جان و دل اين تيم موج مي زند چنان هيجان برانگيز و آسماني است كه روح و روانمان را با خود مي برد.
«عيد من » در امتداد برنامه «جمعه من» اتفاق ناب نوروز 96 است،‌ حاصل تلاش و عشق يك گروه كاربلد و كارشناس راديويي كه مصمم به شاد كردن لحظات ناب نوروز براي ايرانيان عزيز از هيچ كوششي كوتاهي نكردند.
صدا، صدا، صدا و ديگر هيچ، هنر گروهي كه ديده نمي شوند و دنيايي را پيش چشمان مخاطب ذهنيت مي بخشند. حالا قرار است بخنديم و بخندانيم، حتماً خنداندن مخاطب ايراني كار راحتي نيست، تلاش اين گروه زحمتكش برگ سبزيست تحفه درويش...

تخته سياه
مخصوص يادداشت هاي روزانه و منوي غذايي منزل
قيمت:14,000تومان
تعداد محدود
#تخته_سياه#يادداشت

در حاشيه ي بازارچه...☑️(توي يادداشت ها يه جمله به چشمم خورد كه به دلــــم نشست..نوشته بود::اميـــدوارم هركس هرجايي باشه كه دلش همـــــونجاست..💜)
#بازارچه#خيريه#يادداشت#charity#NGO

❤️
سال‌هاست دارم با خودم سر همین چند کلمه می جنگم. چندباری هم نوشته‌ام و گمش کردم. یعنی خودم خواستم گم بشود. دوستم همیشه می‌گفت می ترسد کلمات،‌ به دنیا بیایند و به دنیا بیاورند آن‌چه را که بر کاغذ آمده. نمی‌خواهم نگفتنم را گردن دوستم بیندازم که خودم هم مردد بوده‌ام همیشه. هر بار که دلم تکانی خورد با نگاهی، هر بار که دست رفاقت دادم به کسی، هر بار که گفتم می‌توانم او را طوری دوست بدارم که دیگران را نه، تمام آن کلمات را فراموش کردم. نه که فراموش کرده باشم. دوست داشتم فراموش کنم. انگار پسرکی شمالی توی قلبم نشسته و گفته «من بلد نیستم. من فراموش می کنم.» و لبخندی پهن زده تا گوش هایش، طوری که ناچار می‌شدی فراموش کنی همه آموخته‌ها را، تجربه‌ها‌ را، سختی‌ها را.
حالا انگار روزش رسیده که بگویم. روزش هم نبود، می‌گفتم. یعنی این‌طور که انگشت‌هایم سُر می‌خورد روی کلیدها پیداست که می‌‌خواهند برسند به اصل مطلب. به آنجا که از دوست داشتنِ بیش از حد بنویسم. از دیوانگی در خواستن کسی یا چیزی. از اینکه محبت زیاد، همه چیز را فاسد می کند؛ نه فقط آدم‌ها را. همه چیز را. پای گل سرخ، زیاد آب بدهی، می‌پلاسد. جوجه ماشینی را زیاد دستمالی کنی، می‌میرد. اما آدم‌ها را زیاد دوست داشته باشی، نه می‌پلاسند و نه می‌میرند. خیال برشان می‌دارد. خیال اینکه لابد نیاز داری به آن‌ها. خیال اینکه یا دیوانه‌اند که انقدر محبت می کنند یا ما انقدر دوست داشتنی هستیم و حق‌مان است. خیال اینکه اگر او این‌طور است، پس دیگرانِ آینده چه‌ها خواهند کرد. خیال اینکه نکند قصدی دارد، نکند من آدم مهمی‌ام، نکند بخواهد جیبم را بزند یا هر اندیشه نکندآلود دیگری.
آن‌وقت، هر رفتارت را، هر نگاهت را، هر واژه‌ات را طور دیگری معنا می‌کنند. جوری که دوست دارند، نه آن طور که باید. بعدها که می بینی آغوش کسی شده‌اند که نه محبتی بهشان دارد و نه ایمانی به بودن با آن‌ها، خود بیچاره‌ات می‌مانی و یک دنیا سوال، که چه شد؟ پاسخش، شاید همین یک جمله باشد که محبت زیاد همه چیز را فاسد می کند.... پی‌نوشت: این نوشته را گوشه‌ای برای خودتان نگهدارید. من هم می‌گذارمش اینجا، برای دفعه‌های بعد که زحمتم کم شود و برای بار هزار و یکم ننویسمش. با این‌حال، می‌دانم و می‌دانید که این کلمات تا وقتی ارزش دارند که کودکِ شمالی درونمان، خوابیده باشد. بیدار که شد، دست و دلمان که لرزید، محبت‌مان که فوران کرد برای کسی، صدایی توی گوشمان با لبخندی پهن خواهد گفت «من کچلیک خوردم با نون. من بلد نیستم. من فراموش می کنم.»
.
.#مرتضی_برزگر .#قلب_نارنجي_فرشته .#يادداشت

MOST RECENT

.
يه وقتايي از بيرون به خودم نگاه مي كنم و ميبينم كه درگير پيروي از قوانين نانوشته اي شده ام كه نه دليلي دارن و نه منطقي...
و درست همين وقتا به خاطر همين آگاهي جزئي ،به خاطر همين قانون شكني هاي كوچيك،براي خودم جشن مي گيرم..
با بوي نعناع،با عطر بهارنارنج...
#هااوييين

.
بعضي صبح ها،آدم با بدترين ورژنِ خودش از خواب بيدار ميشه،دقيقا همون صبح هايي كه موهاي آدم جوري گره خورده كه با هيچ شونه اي باز نميشه،زشت ترين لباسش تنشه، و وقتس ساعتو نگاه ميكنه از اينكه نصف روزو از دست داده با خودش قهر مي كنه...
بعدش سرتو از پنجره مي ندازي بيرون شايد يه قطره آفتابي چيزي پيدا كنه ميبيني هوا هم زشت ترين شكل ممكنه...
كتاب رنگ آميزي هم جواب نمي ده!
اينجور صبح هارو فقط بايد به حال خودشون گذاشت و باهاشون مهربون بود،تا زودي دست از سرت بردارن و برن دنبال كارشون...
#هااوييين

روي مبل دارز كشيده ام نگاه مي كنم به عمق همه چيز
به عمق ريشه ي كاكتوس روي رف و صداي بلعيدن آب در بافتهايش مي شنوم،حريصانه سر مي كشد آب وا رفته داخل شن ها را...مي گويم:آرام تر اي پسر
نگاه مي كنم به سه قلوهاي شيشه اي ناهمسان آبي رنگ روي ميز راديوي قديمي...ميز حرف مي زند با موج اف ام...يكي از سه قلوها را بر ميدارم به ته ان دست مي كشم و تحسين مي كنم نفس آدمي را كه درون لوله دميده است واين قلوهاي خوش ريخت را خلق كرده...انگار كه خالق باشد مثل خدا...بعد ته شيشه را با يك چيزي مثل قيچي جدا كرده؛كمي چين دارد انگار...تا بشود گفت هنر دست...عجيب اين سه قلوهاي نا همسان روح دارند مثل اينكه نفس دميده شده آن هنرمند در ته شيشه درست انجايي كه با كمي چين جمع شده مانده است...صدايي مي شنوم از داخلشان مثل فوت كردن همراه با موسيقي...گرم است وكمي بوي نفس عصرگاهي آدمي را مي دهد كه بعد از ناهار فقط چاي نوشيده است همراه با نخ سيگارش...
يادداشت روزانه:زهره صحت
©zohre_sehat|20Nov2017
#home #يادداشت #هنرمند

داشتم قدم مي زدم، جات خيلي خالي بود، مثل فردا كه نيستي، مثل امروز كه نبودي، مثل ديروز، مثل همه ي روزاي گذشته، من بودم ي مداد و كاغذي كه بنويسم.
#نت #يادداشت #داستانك #تهران #كله_پاچه #شب #سكوت

دست نوشته هاي من
٩٦/٨/٢٨
#نثر #شعر #يادداشت

.
به دنبال رنگ ها بايد رفت...
#هااوييين

كپشن مطالعه شود:
#روشنفكران
بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، قشری از «روشنفکران» در میان ایرانیان پدید آمد که جایگاهش در سپهر سیاسی مشخص نبود. نه با رژیم سازگار بود و نه با مخالفان رژیم. از یک طرف با رژیم به مخالفت برمی‌خواست و از طرف دیگر با مخالفانِ رژیم. به اصلاح یک فحش به رژیم می‌داد و یک فحش به مخالفان رژیم و یک فحش به آمریکا و عربستان و اسرائیل.
لذا این قشر روشنفکران در منطقه‌ای «خاکستری» قرار گرفت که تعیین جایگاهش برای مشاهدان و مخاطبان بیرونی ممکن نبود. در طول چهل سال اخیر این قشر به دلایل متفاوت توانست خود را در منطقه خاکستری نگه دارد. علی‌رغم همسویی گهگداری با رژیم جمهوری اسلامی، این قشر توانست بعضی وقت‌ها حتی خود را به عنوان «آپوزیسیون» رژیم معرفی کند. بعضا حرف‌های رادیکالی هم در قبال رژیم می‌زد که اعتبارش به عنوان آپوزیسیون را افزایش می‌داد.
با این وجود، از زمان به ریاست جمهوری رسیدن ترامپ در آمریکا و اعلام طرح بزرگ وی برای عبور از رژیم حاکم بر ایران، طيف عظيمي از این قشر كه علناً در برهه هايي همچون انتخابات دست به ريش باقي مانده بودند و در نهايت هم پاي صندوق هاي راي رفته، به دفاع از جمهوری اسلامی و توجیه رفتارهای رژیم برخاسته و با عبور از رژیم مخالفت می‌کند. طيف روشنفكران هيجاني و كم سواد و كم سن و سال كشور هم كه بماند، هر روز به سبكي و مسيري... اما طيف بزرگتر و پرجمعيت تر اين جريان به ظاهر روشنفكري، انگار پس از مدتها دامنگير ناسيوناليسم مصنوعي شده و بدین ترتیب این «روشنفکران» بالاخره از منطقه خاکستری خارج شدند و نشان دادند جایگاه حقیقی‌شان کجاست؛ که همانا در کنار رژیم است؛ و اینکه کفگیرِ ایدئولوژی‌شان به ته دیگ خورده است.
#فرياد_برازنده #تحليل #جريان #روشنفكري #اگزيستانسياليسم #رژيم #يادداشت

#يادداشت
-
💠نظر واضعان قانون اساسی در خصوص مهلت اِعمال #نظارت_شرعی فقهای شورای نگهبان
🔺(در مشروح مذاکرات اصل ۹۴ قانون اساسی چه گذشت؟)
-
🎓مرتضی حاجی علی خمسه
🔺(دانشجوی دكتری حقوق عمومی)
-
🔸جریان و روند وضع یک قانون را به طور خلاصه می‌توان اینگونه توضیح داد که در ابتدا، واضعانِ قانون، موضوعی را در نظر می‌آورند که می‌خواهند در خصوص آن حکمی را جاری سازند. سپس سعی می‌کنند تا آنچه را در ذهن دارند، در قالب الفاظ و جملات بیان دارند تا قانون، پا به عرصه وجود گذارد و ملاک عمل قرار گیرد. پس اگر در خصوص معنا و مفهوم قانون ابهام یا اختلافی پدید آید، طبعاً بهترین راه برای فهم معنای قانون، مراجعه به واضعان قانون و درک منظور و مقصود آنان از وضع قانون است.
-
🔹شورای نگهبان نیز در ضمن یکی از نظرات تفسیری خود در خصوص اصل ۷۳ قانون اساسی ، بر این موضوع صحه گذاشته است و چنین بیان داشته است که «مقصود از تفسیر، بیان‌ مراد مقنّن‌ است‌».
-
🔸فهم معنای قانون اساسی نیز از این اصل کلی مستثنی نیست. بنابراین یکی از مهم‌ترین ابزارهای فهم معنای اصول قانون اساسی، مراجعه به مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی و بررسی نظراتی است که اعضای آن در زمان تصویب قانون اساسی و در خصوص اصول مختلف ابراز کرده‌اند. اهمیت این موضوع، به حدی است که می‌توان گفت بدون بررسی و فهم مراد واضعان قانون اساسی، نمی‌توان فهم کامل و دقیقی از اصول قانون اساسی داشت......
-
دريافت و مشاهده متن كامل↙️
📃http://yon.ir/TtRkc
-
صفحه رسمی #پژوهشکده‌ی_شورای_نگهبان 👇👇👇
🆔 @shora_rc.ir

.
به دستام نگاه مي كنم.نصف لاك قرمزم پريده،گوشه هاي ناخنم و انگشتام از روغن زنجير دوچرخه ام سياه شدن و دستام بوي روغن سياه گرفتن!
به دستام نگام مي كنم،تازه يادم ميوفته روزهاي اخير چه قدر زندگي كردم...
حالا خوب مي دونم وقتي واقعا نفس مي كشي،وقتي واقعا مي خندي،يادت مي ره خودتو زيبا نشون بدي،چون به حد كافي زيبا هستي!
و به حد كافي تر دل خوش...
#هااوييين

.
سعدآباد-پاييز ٩٦

.
مسافر بودن توي يه شهر به آدم اين فرصت رو ميده تا آدمي بشي كه دلت مي خواد...
به آدم اين فرصت رو ميده كه با يه ميوه ي خشكيده ي درخت كاج از ته دل بخندي،همون چيزي كه حتي توي شهر خودت نگاهش هم نميكي.
اين معجزه ي سفره يا خاصيت بيگانگي كه به آدم حس رهايي ميده ؟نمي دونم!
يه جايي تو شب هاي روشن ،دختر به استاد ميگه عشق آدمو سبك ميكنه!
من ميگم عشق و بيگانگي با هم سبك ترت مي كنن.سبك نه به معناي سبكي ها،سبك به معناي رهايي،ديوونگي!
#هااوييين

. «پسران تاريخ» اثرى شورانگيز و بديع در نقد زبان، تاريخ، ادبيات و ساختارشكن در فرم و اجرا كه با وجود زمان بالاى نمايشنامه، كشش بسيارى ايجاد مى كند. نقد بى واسطه نظام آموزشى بعنوان يكى از اركان موثر در برپايى ساختمان حاكميت و شوريدن عليه نقاب ها و ترفندهاى رايج در مدرنيته كه حقيقت جويى انسان را دچار چالش و بيچيدگى مى كند. بداعت موجود در صحنه، ميزانسن هاى متناسب، طراحى صحنه متفكرانه و انتخاب رنگ و فضايى كسالت بار و منطبق با روح ايدئولوژيك متن، رفتار مكانيكى بازيگران و لكنت فيزيكال آنها در راستاى درون مايه اثر، از امتيازهاى درخشان «پسران تاريخ» به كارگردانى اشكان خيل نژاد است. اثرى كه هم انسان پر از دغدغه هاى عميق و متفكرانه و فلسفىِ داراى پرسش هاى پديدارشناسانه را درگير مى كند و هم در ناخودآگاه، به ذهن مخاطب عام تلنگرى اساسى مى زند.

#نمايش #پسران_تاريخ #اجرا #ايرانشهر #محمدرضا_مقدسيان #ميثم_محمدى #يادداشت

#يادداشت
سلام #زلزله
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم
راستی بقیه آدم ها چی ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟

دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد
ساکتِ ساکت ، برای همیشه
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ،
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید در زیر آوار ، نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس
" خویشه گی خاسم " من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من
می دانی زلزله ، ما که رفتیم
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
همه آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم
لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه از آن استفاده می کنند
ودر روستاها ، برای برداشتن آوار از سر مردم
مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست!
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟

راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی

و به زنده های لودر و همدلی ندیده!
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
" ز"مثل زندگی

.
اين شهر خيلي خوب بلده حالتو سرجاش بياره.كافيه بفهميش،كافيه بهش عشق بدي تا تك تك سلول هاي بدنتو پر از عشق كنه...
تا اون چهره ي خيره كننده و بي نهايت زيباشو برگردونه سمتت...
اما اگر دوسش نداشته باشي تمام معادله عوض ميشه..
اونوقت بي رحميش غافلگيرت ميكنه!
#هااوييين

📚
به مناسبت روز كتاب و كتاب‌خوانی، کتاب "چرا ادبیات؟" نوشته‌ی "ماریو بارگاس یوسا" رو بهتون پیشنهاد می‌کنیم.
"چرا ادبیات؟" کتاب کم‌حجمیه که در خودش ایده‌های بزرگی رو جا داده، شما رو به خوندن قسمتی از این کتاب دعوت می‌کنیم:
" آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خواند یا فقط پرت و پلا می‌خواند، بی‌گمان اختلالی در بیان دارد. این آدم بسیار حرف می‌زند اما اندک می‌گوید، زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست"
.
.
.
.
.
.
.
.
#کتابخوانی #معرفی #پاپکو #روز_كتاب #ادبیات #ادبی #خواندن #بخوان #كتاب #خودكار #مطالعه #پيشنهاد #ايده #خلاق #يادداشت #نوشتن#papcobook

Most Popular Instagram Hashtags