#ویهوپ

MOST RECENT

خب خب خب اینم از رد دادنای بی تی اس 😂😂😂
میخوام مجموعه ویدیو های رد دادن بی تی اس رو براتون از این به بعد بزارم که امید وارم خوشتون بیاد .
پ ن : فقط عاشق کراوات گرفتنای جیمینم که کاپل مومنت ویهوپ زیبا رو برای ما درست کرد 😐 .
.
.
.
#kpop#bts#btsiran#kpopiran#کیپاپ#بی_تی_اس #ویهوپ#vhope

الهیییییییییییییی بمیرررررررررم من..
این آهنگو خیلی دوس داشتم.. دلم گفت بذارم رو این ویدئو ❤💔❤💔❤💔❤💔 #vhope #v #taehyung #jhope
#ویهوپ #جیهوپ #تهیونگ #وی #هوسوک

#vhope
#ویهوپ
نکن تهیوووووووووونگ... بچه ترسید.. این چه کاریه اخه.. نمیفهمم..

میشه یکی ته ته گوگولیه منو برگردونه ؟😢😔😥
حس خیلی خوبی به قبلناش داشتم ولی الان 😢😢💔💔
ویژیوال های من #ویهوپ 💔🙍
بچه ها چی از ویهوپ میخوایید براتون بزارم ؟! بگید لطفا ❤
#حالمان_خوب_است_ولی_تو_باور_نکن
#دلم_ویهوپ_مومنت_توپ_میخواد
#آقا_ویهوپمو_بدید_برم 😭
#چرا_هوپی_اینقد_خوشگله 😭😍
#vhope_ir_pic
#vhope #taeseok #v #jhope #taehyung #hoseok #kimtaehyung #junghoseok #hopev #bts #btscouple #kris #suho #krisho #exo #yoonmin #vkook #hopemin #sope #vmin #jikook #namjin #namseok #hobi

#vhope
#vhope_ir_pic
#vhope_ir_imagine
معنی : ته ته سعی نکن خورشید رو با دستات بگیری ، خورشیده واقعی کنارته. ❤
پ ن : سامر پکیج ( summer pacage2015) سال 2015 - دبی
پ ن تر : میبینم که سامر پکیج امسالم الا ماشالاه پررره ویهوپه ( فدا نوه هام برم 😭😍😘😭) #چرا_انقد_این_عکس_حسش_خوبههههه_لنتی😭
#ناموستن_این_جملاتو_از_کجام_درمیارم😭😭
#عاشق_شدم_کاش_ندونن_عاشق_ویهوپ_شدم😭😭😭
#حستونو_راجعبه_این_عکس_بگید🙏
#ویهوپ

#vhope #junghoseok #kimtaehyung #hopev #hopie #v #hoseok #taehyung #jhope #bts #exo #kris #kriswu #yoonmin #rapmon #jin #suga #kooki #jimin #vkook #btscouple #summerpacage#suho

#oneshot
#vhope_yoonmin
#vhope
#yoonmin
#ادمین_فافا
#ویهوپ_یونمین
#وانشات
#ویهوپ
#یونمین
#جذابه_کی_بودی_تو
از دید جیمین:
بعد از تموم شدن جشن و رسوندن تهیونگ و شوگا به خونش.. تهیونگ زودتر پیاده شد و شوگا هم درو باز کرد اما قبل از اینکه من عکس العملی نشون بدم تهیونگ درو بست و ایستاد کنار در و سرشو خم کرد.. نگام کرد و گفت: زودتر تمومش کن فقط.. نمیتونم تنها بمونم.. باشه ای گفتم و رفت.. شوگا که تموم مدت متعجب به من و تهیونگ نگاه میکرد فورا برگشت سمتم و گفت: چیزی شده؟؟؟ کسی چیزی گفته؟؟ بازم پدرت حرفی زده؟؟ راجبه من؟؟ خندیدم و گفتم: هِی هِی آروم باش.. من فقط یه هدیه برات گرفتم.. شوگا: هدیه؟؟ همونطور که پیاده میشدم گفتم: وایسا الان میارمش.. از تو صندوق عقب جعبه رو برداشتم که و برگشتم تو ماشین.. شوگا: این چیه؟؟ جعبه رو دادم دستش و گفتم: بازش کن..
وقتی تو جعبه لباسی که تهیونگ پوشیده بودو دید چشماش برق زد.. از اون برقا که من عاشقشم و همه ی تلاشمو براش میکنم.. زود برگشت سمتم و فقط با همون چشماش که قاتل من بود نگام کرد.. آروم گفتم: فکر کنم الان باید بغلم کنی و.. نذاشت حرفمو تموم کنم و لباشو گذاشت رو لبام.. همون لبای آتیشیه دیوونه کننده بعد از یه بوسه ی طولانی ازم جدا شد.. خندید و تشکر کرد.. لبخند زدم و گفتم: پس می ارزید.. ممنون بابت موقعیتی که الان دارم.. شوگا: موقعیتی که خودت ساختی؟؟ - موقعیتی که تو ساختی.. فقط با بودنت.. دوباره فاصله ی بینمون از بین رفت اما این بار من بودم که از بین بردمش.. از دید جیهوپ:
بعد از اینکه از اون سالن زدم بیرون مستقیم رفتم به خونه ی جیمین و بعد از یه دوش آب سرد دراز کشیدم رو تخت بعد از چندین ساعت که همونطور رو تخت دراز کشیده بودم و نه حرکتی میکردم و نه فکری بلاخره جیمین اومد و با باز شدن در خونه و صدا زدن اسمم سریع لحافو کشیدم رو سرم و خودمو زیرش قایم کردم.. دلم نمیخواست حرف بزنم چند بار آرومتر صدام زد و بعدش از اتاق رفت بیرون... تا صبح نخوابیدم.. یه حاله عجیبی داشتم.. اون پسر بدجوری رفته بود تو مخم... از دید تهیونگ:
اتاق من و شوگا مشترک بود.. دلم نمیخواست تنها باشم.. شوگا هم از اینکه باهاش هم اتاق باشم مشکلی نداشت.. دو تا تخت گوشه ی اتاق بود با فاصله ی کم.. جوری که فقط یه میز کوچیک بینشون بود با یه ساعت روش.. به پهلو خوابیدم و به شوگا نگاه کردم.. چشماشو بسته بود و طاق باز خوابیده بود.. یعنی خوابش برده؟؟ آروم صداش زدم تا هم بیدارش نکنم و اگه بیداره جوابمو بده..

#vhope
#oneshot
#yoonmin
#ویهوپ_یونمین
#vhope_yoonmin
#ویهوپ
#وانشات
#ادمین_فافا
#جذابه_کی_بودی_تو
وقتی این وانشاتو شروع کردم به نوشتن یه استوری گذاشتم که از چه کاپلی باشه و به حرف اولین نفری که جوابمو داد گوش دادم و شد ویهوپ.. کاپل فرعیش #یونمین
نظر یادتون نره.. از دید جیهوپ:
با ورودم منشیش ایستاد و تعظیم کرد و گفت: سلام آقای جانگ.. آقای پارک جلسه دارن ولی گفتن هروقت شما اومدین بهتون بگم میتونید برید تو اتاقشون.. با یه لبخند گفتم: نیازی نیست.. منتظر میمونم تا جلسه تمومشه.. منشی: اما... دستی تکون دادم به نشونه ی اینکه دیگه ادامه نده.. کتاب جدیدی که گرفته بودمو باز کردم و شروع کردم به خوندنش.. دیگه زمان برام مهم نبود.. به قسمت های جالب داستان رسیده بودم که صدای بلند خداحافظی چند نفر توجهمو جلب کرد.. پس بلاخره جلسشون تموم شده.. هیچکدومشون برام آشنا نبودن.. کتابمو گذاشتم تو کیفم و ایستادم تا بدرقه ی مهموناش تمومشه.. بعد از رفتن آخرین نفر رفت سمت اتاقش بدونه اینکه متوجه من بشه.. با صدای منشیش مکث کرد.. منشی: آقای پارک دوستتون آقای جانگ اومدن که..
سریع برگشت تا به جایی که منشیش اشاره کرده نگاه کنه.. یعنی جایی که من ایستاده بودم.. دویید سمتم و بغلم کرد.. هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد.. فقط تو سکوت همو بغل کرده بودیم.. دستمو محکمتر دورش حلقه کردم.. یکم بعد ازم جداشد و با لبخند تو چشمام خیره شد.. جیمین: خیلی منتظرت موندم.. دیگه تقریبا داشتم از دلتنگیت میمردم.. خندیدم به لحن بامزش.. - من بیشتر.. جیمین: چرا نیومدی تو؟؟ چندوقته اینجا نشستی؟؟ - نمیدونم.. اصلا نفهمیدم.. داشتم کتاب میخوندم.. یهو اخماش رفت توهم و برگشت سمت منشیش.. - شما اخراجی..

#btscrazyones
اینم ویهوپ مومنتی که درخواست داده بودی
#ویهوپ
#vhope

#btscrazyones
#ویهوپ
#vhope
اومد بحثو عوض کنه دید خیلی بد عوض شد گفت همون باشه بهتره.. انگشتر چی میگه؟؟

Most Popular Instagram Hashtags