#هیودی

MOST RECENT

#دزفول#سربازی #اسایشگاه #همخدمتی
وابیدم پیر و برناییم نمنی
وه لار توش و توانایم نمنی
وه مو واجن بشو آلاله یی چین
بچینم چون, که بیناییم نمنی?

ترجمه فارسی:
پیر گشته ام و جوانی ام رفته است
دیگر تاب و توان در بدنم نمانده است
به من میگویند که برو و گل لاله ای بچین
چگونه بچینم من که بینایی برایم نمانده است ؟ (باواطاهر).
#تیپ#تیپ_۲۹۲#تانک#گردان_تانک#گروهان#ارتش#نیروزمینی#بختیاری#دزفول#سنجر#حاجیوند#مهیوند#میوند#ممیوند#زت_کاید#کاید#بهرور#بیرور#هیودی#علیدادی#کوپیته#شهیون#دیونی#آبیدسره#شکیرا

شهاب لشکر #کدخدا# هاشم # چهارلنگ#هیودی

سردشت منطقه بوالحسن همراه برادران #هیودی

عکس یادگاری #یسنا با تمثال پدرش #شهیدمدافع #حرم #امیرعلی #هیودی در نمایشگاه دفاع مقدس #دزفول

خرم آن خاک که خرم گه اوست
دوازده شب آرامگاه #شهید #هیودی
روحت شاد

#بختیاری#بختیاریها#میوند#هیودی#شاحسن#سردار#عموجونم#دردش توجونم #عزت امیدیان😍😍😍
زندگی با خنده گر جاری شود
نور شادی گر به چشمانت رود

می رود غم از درون سینه ات
محو خواهد شد به خنده کینه ات

بی خبر باش و بخند و شاد باش
راضی از هرچه خدایت داد باش
عمو جونم عاشقتم

#مهندس پاپی زاده نماینده مردم محترم دزفول درمجلس شورای اسلامی
#دکتر چلوی بخشدار چغامیش
#سردار بابایی جانباز دفاع مقدس و استاد دانشگاه
#حاج کریم ناصری جانباز و رییس دفتر نماینده مردم دزفول
#کریم درویشی فرمانده گردان نهم بیت المقدس
#شهولی شورای نهضت
#سعدی شورای حاجات
#هیودی مسئول ارتباط دفتر نماینده با ادارات
#حاج رجبی جانباز دفاع مقدس
#ایسوند و دیلمی ....

#احمدعلی #میرزایی از #طایفه #هیودی #فولاوند #خاندان #خواجه اصالتا اهل #روستای #چغاگرگ #الیگودرز و در حال حاضر #ساکن #شهرستان #دزفول .
#تکنسین #فوریتهای #پزشکی دزفول با توجه به #تعهدکاری و دلسوزی درسال۹۴ تاکنون از طرف رییس #اورژانس دزفول بعنوان مسئول اورژانس بخش محروم و #عشایری #شهیون انتصاب شده و در کنار #خدمتگذاری در اورژانس ۱۱۵ بعنوان #حسابدار #بیمارستان #گنجویان و #دستیار #متخصص #طب اورژانس بیمارستان گنجویان در حال خدمت رسانی به تمامی #همشهریان و #همتباران عزیز میباشد.
ومن التوفیق
❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄
#

دردُمِــه به کِــی بُگُوم درد آشنا نی
سِـی دلِ پُر درد مُـو ایگوی دوا نی

دردُمِــه به کُوه بُگُوم طاقت نیاره
اَر بُگُوم به آسمون تَرسُم بُـــــوارِه

اِز غم مو درد دلُـم کَس با خَـوَر نی
نالهء دردِ مُـــونِه ایگوی اَثَر نِــــی

تا خیالت گًل کُنِه به دشتِ جُونُم
داغ دیریت تش زنه به اُستُخونُم

ما لریم...
تبارمان، دیارمان، خاکمان بوی مردانگی می دهد
تاریخ را بنگر هیچگاه " پشت دست " برای دشمن زمین نزده ایم
ما چوب هزاره ی روزگاریم
نابودیمان نابودی تاریخ است
فرزندان الیمائی هستیم،
قلم به دست که میگیریم ادبیات غرور آمیز دنیا به صف می شوند
ما بی شیله پیله های روزگاریم
اما زیر و بم تاریخ را هم خوب بلدیم اصالت و بی اصالتی هر کس را خوب میدانیم
قطعا قلمی که دوستانه این ها را می نویسید خواهد توانست تُند تر بر کاغذ حرکت کند !
اگر چه حرف هایم در روشنفکری امروزی ات جای نمیگیرد یا شاید حتی در میان باور های " نیچه " مانندت جایی نداشته باشد و صد البته که آن را نژاد پرستی میخوانی اما من لُرم
آری تعریف از خود نباشد من لرم !

از راست
عمویم جبار علیدادی پدربزرگم باباخان شکری عمویم محمدرضا اسکندری
از ایل بختیاری،چهارلنگ ایل پولادوند طایفه هیودی

#لر #بختیاری #لربختیاری #الیمائی #ایلام
#دزفول #الیگودرز
#غیرت #خاک #ناموس #شرف
#فولادوند #میوند #هیودی #علیدادی #الماسی

‍ خاطره روز #عاشورا و دلتنگی های #دختر_شهید #مدافع_حرم #امیرعلی_هیودی
.
روز #تاسوعا بود و امیر هم #سوریه بود. من و #یسنا برای #عزاداری به سمت #هیئت حرکت کردیم . هیئت های عزاداری در حرکت بودند و نگاه یسنا به کاروانی بود که داشت تعزیه اجرا می کرد.
.
#همسر_شهید نقل می کند که؛ امیر و یسنا خیلی به هم وابسته بودند.  دخترها هم بابایی هستند .به یکباره بغض گلوی یسنا ترکیده شد و صورتش غرق در اشک . .
بغلش کردم و گفتم چی شد مامان جان ؟! با انگشت بچه هایی که توی تعزیه بودند رو نشونم داد و با صدای لرزون و پر حزنش می گفت : مامان اصلا بابا امیرم کی میاد ؟! دلم براش خیلی تنگ شده ...
.
صبح روز عاشورا باز بهونه ی امیر رو می گرفت چون توی عزاداری همیشه همراه امیر بود ، منم #صبح یسنا رو آماده کردم و به آستانه #امامزاده #رودبند بردم
 هیات های عزاداری از ساعات ابتدایی روز در حرکت بودند. برای این که یسنا استراحت کند ، کمی دورتر از هیاتهای عزاداری در گوشه ای نشسته بودیم و تماشا می کردیم . .
یسنا که #دلتنگ امیر بود از همان ابتدای حضورمان می گفت : مامان بابا امیر همیشه یک شال سبز می گذاشت گردنم و من الان یک شال می خواهم . .
بهش گفتم مامان: نگاه کن چقدر شلوغه و راه نیست که من برم و برات یک شال بگیرم . حسرت داشتن یک شال سبز در عزای امام حسین (ع ) در چشمان یسنا رو حس می کردم و این که با زبان بی زبانی بهم می گفت : که اگر امیر بابام اینجا بود حتما یک شال می گذاشت گردنم .... .
کمی گذشت و یسنا با خوشحالی صدا زد مامان ، مامان  اینجا رو نگاه گن یک شال سبز رنگ کنارم افتاده روی زمین . بهش گفتم یسنا مال کیه؟!
یسنا قسم می خورد که بخدا این شال اینجا انداخته شده بود. 
یسنا لبخند رضایت بر لبانش جاری شد و گفت : امیر بابا و امام حسین (ع) این شال رو بهم هدیه دادند...
.
امسال اولین سالی است که یسنا دختر کوچک #شهید_مدافع_حرم امیر علی #هیودی روز دختر رو در کنار مزار پدر شهیدش می گذراند و شاید باز منتظر هدیه ای از جانب امیر #بابا...

امیرحسین خان فولادوند متولدسال 1292لرستان فرزند هژبرالسلطنه عزیزالله خان فولادوند وداماد سرتیپ
امیرعلایی بود.
ایشان نمایندگی مردم الیگودرز را در دوره های 22.21.20.19 مجلس شورای ملی برعهده داشت و طی حکمی در جلسه روز سه شنبه 10آبان 45توسط مجلس شورای ملی به همراه فضل الله جلالی نوری به عنوان هیات عالی نظارت بر شرکت ملی نفت ایران انتخاب شدند.

@bozorgan.meyvand
@bozorgan.meyvand

#بختیاری #میوند #الیگودرز #لرستان #مجلس_شورای_ملی #هیات_عالی_نظارت_بر_شرکت_نفت #امیرحسین_خان_فولادوند #چهارلنگ #میوند #بزرگان_بختیاری #بزرگان_لرستان #فولادوند #عیسوند #عبدالوند #هیودی #حاجیوند #بساک

Most Popular Instagram Hashtags