[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#نیکوطوفانی

153 posts

TOP POSTS

.
شنیدنی ترین سکوت
بر لبان زنی
شکفته بود
که قرن هاست
شبنم گونه اش را
با چارقدش
پاک می کند.

#نیکوطوفانی
#شعرکوچک
#شعرمدرن_فارسی

.
زنی که اندوهش
از نگاهش پیداست
شهری ست که تاریخش را
ویرانه هایش
روایت می کند.

#نیکوطوفانی #شعرمدرن #شعرکوتاه

.
چه ساکتی شبیه به سکوت بیشه زار
سکوت یک پلنگ در کمین یک شکار

#ترانه#نیکوطوفانی

.
الستونو ولستون
آخرای تابستون
دوید اومد به میدون
یه رسپینای شیطون
با چشم سبز تیره
روی موهاش یه گیره
بابایی دیوونه شه
مامانی براش می میره

#روزت مبارک #دخترم😚😚😚
#نیکوطوفانی از مجموعه_ی#مامان_سروده_ها

.
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان
بازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند
جانند بدین وجه کشان نیست وفایی
عمرند از این رو که به سرعت گذرانند(#وحشی #بافقی)
به راستی شرح حال ماست.
#نیکوطوفانی #غزل

.
چگونه ممکن است
از یاد برده باشی
انکار من
انکار عمری ست
که هر روز
از دور مرا رصد کرده ای.

#نیکوطوفانی #شعرکوچک #شعرکوتاه_معاصر #شعرمدرن_فارسی#عاشقانه

.
از کوچ تو به بعد
یک باره پیر شدم
پاییز شاخه به شاخه سرایت نمی کند.

#نیکوطوفانی #شعرکوچک #شعرمعاصر #پاییز #شعرمدرن_فارسی

.
برای خواهرم مینو:

جهان بی تو
سراسر
کوچه های بن بستی ست
که با رهگذرانش
کلام مشترکی
حتی اگر باشد
زبان مشترکی نیست.

#نیکوطوفانی #شعرکوچک #شعرمدرن_فارسی #شعر_معاصر

.
در من گذشته ای
با حکم حبس ابد
مثل هر زندانی دیگر
برای روز موعود
نقشه ی فرار می کشد.

#نیکوطوفانی #شعرکوچک #شعرکوتاه #شعرمدرن_فارسی #شعرمعاصرایران

MOST RECENT

.
دیر کرده ای
فصل درو کردن دلهره هاست
مترسک ها
از پا افتاده اند
من و این داس بخت برگشته نیز
داستانی داریم.

#نیکوطوفانی#شعر_کوتاه

.
به بهانه تبریک سالگرد ازدواج مینوی عزیزم سروده شد؛

خوشبختی را
جرعه جرعه بنوش
مزه اش
زیر زبانت بماند
و لحنش در صدایت
برقش در نگاهت
و زیبایی اش در لبخندهایت.

#نیکوطوفانی #شعر_کوتاه #سالگرد_ ازدواج

.
ایستاده ام
گاه زندگی پایم را می زند
گاه حوصله ام
از کفش هایم تنگ تر می شود
ایستاده ام
که هر همراهی
همگام نیست
می لنگد آن که با
کفش دیگری راه می رود.

#نیکوطوفانی #شعر_کوتاه#مینیمال

.
گاه آنچنان
به سکوت زل می زنم
آنچنان دوپهلو فکر می کنم
گاه آنقدر
در شعرهایم خمیازه می کشم
سر آخر
حوصله ی این خانه را
سر می برم.

#نیکوطوفانی #شعر_کوتاه

.
سوای هر چه زیبایی
که در تست
هر چه جنگل
در چشمانت
هر چه کوه
در شانه هایت
هرچه رود
در صدایت.
طوفان
چگونه بر خویش نپیچد
از این همه زیبایی
وقتی نصیبش نیست.

پ.ن.پیشکش به Aab😉

#نیکوطوفانی #شعرکوتاه#شعر_کوتاه#مینیمال

.
دست می کشم به گیسوانم
هر شاخه ای
آشیان خاطره ای است
از تو
گل می زنم بر سرم
بهار می شود
روزی که از کوچ
بازگردی.

#نیکوطوفانی #شعرکوتاه#مینیمال#بهار#کوچ#خاطره#گیسو#آشیان

.
الستونو ولستون
آخرای تابستون
دوید اومد به میدون
یه رسپینای شیطون
با چشم سبز تیره
روی موهاش یه گیره
بابایی دیوونه شه
مامانی براش می میره😚

رسپینای من تولدت مبارک.

ممنون که پنج ساله بهم یاد دادی چه جوری همیشه یه نفر دیگه رو به خودم ترجیح بدم.چه جوری مادرانه عاشق باشم.چه جوری نیازهای دیگه در برابر اولویت های تو بی معنی ان.❤ #نیکوطوفانی از #مجموعه_ ی#مامان_سروده_ها

.
کسی می آید
بعید می دانم توباشی
از پاییز
از کوچه ای بن بست
از آسمانی ابری
از جمعه ای دل گیر
جز این انتظاری نمی رود.

#نیکوطوفانی
#شعرکوتاه_معاصر
خوشنویس بزرگوار جناب آقای کیومرث احمدنژاد لطف کردن به انتخاب خودشون این شعر رو خوشنویسی فرمودن.امیدوارم شما هم نگاهتون از دیدنش زیباتر بشه🙃

پ.ن.اندر حواشی این شعر خاطره ای وجود دارد که روزی ناشری از من پرسید چون عصر جمعه گفتید در شعر برای آقا امام زمان سروده شده ؟؟؟؟ من کلمه عصر رو حذف کردم نمی دونم رفع سو تفاهم شده است یا نه😁#نیکوطوفانی @qmars_ahnadnejad

.
اینم دومین کتاب طنز.تازه واردای کتابخونه ی من.البته هنرای دیگه هم بودن فعلا همین دو رشته رو خریدم 😂

#نیکوطوفانی #کتاب#طنز#لطفا_کتاب_بخوانید
نویسنده:امید مهدی نژاد تصویرگر:ابوالفضل محترمی
ناشر:سوره مهر

.
دو تا کتاب طنز دیگه به کلکسیون کتابای طنزم اضافه شد.این یکیش😚

#نیکوطوفانی #کتاب#طنز#لطفا_کتاب_بخوانید
نویسنده:امید مهدی نژاد تصویرگر:ابوالفضل محترمی ناشر:سوره مهر

.
کمی مرا دوست بدار.
حکایت
لحظه ها و روزهای رفته نیست
حساب روزهای مانده است.

#نیکوطوفانی
#شعرکوچک #شعرمدرن_فارسی #شعرکوتاه#مینیمال

.
من تمام جام های لبریزم
من تمام سد های سر رفته ام
در مهتاب چشمانت
دریایی مد.
تصور کن مرا
عاشق تر
جهانی زیر آب فرو می رود.
#نیکو #نیکوطوفانی #شعرکوتاه #شعرکوچک#مینیمال

..
چو رودی
روی از من
می گردانی
آغوش کدام اقیانوس را
به رویت بسته ام؟
آن سو که می روی
هلهله ی آبشارها
فریاد سقوطی
بیش نیست.

#نیکوطوفانی #شعرکوتاه#مینیمال

..
زمان در انحصار تو
مکان در انحصار تو
وقتی که می آیی
نمی دانم کجایم
وقتی که می روی
نمی دانم دیرست
نمی دانم زودست
درون چشم های من نگاه کن
نفس در انحصار تست
برای بدرقه حتی
مجال بدرودی نمی دهی
بگذارتماشا
در انحصار عاشقان بماند.

#نیکو#طوفانی#شعرکوتاه#نیکوطوفانی

.
وصف سوخته ی این عشق
وصف زیبایی تست
اینک
هزار عبارت ناپخته را
اشتهای سرودن دارم
زبان می گشایم
به شیرینی.

#نیکوطوفانی #شعرکوتاه#مینیمال

.
دو)از آن آدم هایی هستم که هیچ وقت نمی فهمند دور و برشان چه خبر است.گاهی احساس حماقت می کنم و گاهی احساس آرامش.بعضی چیزها دانستنشان کابوس شب ها و خوره ی روح روزهاست.
باران را دوست دارم ولی توی این شهر کثیف تا کمی باران می بارد سیل راه می افتد.شیب زمین به خاطر درست آسفالت نکردن به جای آن که به سمت جوی خیابان باشد به سمت ساختمان هاست و عمیق ترین قسمتش دقیقا جلو در ورودی شرکت.امکان نداشت به هیچ طریقی بتوانم از در خارج شوم که آب گل آلود داخل کفشهایم نرود.مگر این که پرواز می کردم.با همان وضع در حالی که آب باران داخل کفش هایم صدا می داد و جوراب هایم کاملا خیس شده بودند تا خانه آمدم.توی کوچه جورابهایم را در آوردم و آب داخل کفش ها را تا جایی که می شد خالی کردم.جوراب های خیس را داخل مشمایی چپاندم .نوک پا به سمت در رفتم.دلم نمی خواست پاهای خیسم را روی پادری بگذارم.دستم را به سمت دستگیره ی در ورودی بردم که صدای کسی توجهم را جلب کرد.دستگیره همچنان دستم بود.صدای مامان بود؟!یعنی داشت با خودش حرف می زد؟پس چرا با من حرف نمی زند؟می خواهد مرا دق مرگ کند؟آنقدر عجله داشتم لای در را باز کنم و گوش بایستم که کفشهای زنانه ی غریبه ای را که جلو در بود ندیدم.وقتی پایم به کفش ها گیر کرد و کم مانده بود با سر بروم توی شیشه تازه دیدمشان.
یعنی مامان مهمان داشت؟چه کسی می توانست باشد؟عمرا هنگامه بیاید مادر من را ببیند و بتواند او را به حرف بیاورد و پای حرفهایش بنشیند.مامان مرتب می گفت:"شاید قسمت نیست.من نمی تونم اونو به کاری که راضی نیست به زور راضی کنم."ماجرا این گونه لو رفت و گرنه من عمرا بفهمم دور و برم چه خبر است.من عمرا می فهمیدم مامان مشکلی در حرف زدن ندارد.روزه ی سکوت گرفته است یا تاوان کرده ی دیگران را از من پس می گیرد.من عمرا می فهمیدم مامان نمی خواهد من عروسی کنم.من عمرا می فهمیدم مامان تمام طول روز تنها نیست و همسایه ی چند خانه آن طرف تر به خانه ی ما رفت و آمد دارد.
همه چیز دروغ بود.همه ی سال های زندگی مان.همه ی آرزوهایمان.همه ی رابطه هایمان.
وقتی مامان سالهای دور سراغ وحید را می گرفت من خیال می کردم حتما شوهر کردن چیز خوبی ست که مامان با این که خودش خیری از آن ندیده بود اما آرزو داشت که هر چه سریعتر عروسی مرا ببیند. دوست نداشتم مامان نگران باشد .مامان می خواست تمام ناکامی های نسل خودش را با موفقیت نسل من مرهم بگذارد(ادامه دارد)
#نیکوطوفانی#من_همیشه_با_خودم_حرف_میزنم

.
تنهایی هر کس
طعم خودش را دارد
تنهایی من
تردی نان تازه ای ست
که کهولت دندانت آن را
نمی گیرد.
#نیکوطوفانی#شعرکوچک #شعرکوتاه_معاصر #شعرکوتاه_عاشقانه #مینیمال

.
ساکنانی تاریک
در خانه هایی تاریک تر
ریشه ندواندیم
تنها
سایه افکندیم
تا آفتاب
از پنجره ی ما به دیگری نتابد.

#نیکوطوفانی #شعرکوتاه

.
به خیابانی که یک روز صبح یک طرفه می شود
و به غذای مانده در یخچال
دیرتر خو می کنیم
اما چه انس گرفته ایم
به دل تنگی های یک طرفه
ناگفته های یک سو نهاده
گاه آدمی
با خویش از همه نامهربان تر است.

#نیکوطوفانی #شعرکوتاه

Most Popular Instagram Hashtags