#نیمایی

2139 posts

TOP POSTS

دود قلیانم از من باخبر است
باخبر است این ایام ، دلم شکسته تر است
شکسته از تو
شکسته از اه ، حسرت روز های بی قاموس
میکشم از این ان ، از دود قلیان
میکشم بار جفا ، بار نافرجام ، بار حرف های این و آن
اه از دل چه گویم
اه از دلبر رفته از جان چه بگویم
ای قلیان ، قل بزن ، قل قل بزن ، تا دلم در این قل قل روزگار همچون طعمی نسوزد
نسوزم با این درد بی درمان
اه از دلم چه بگویم
اه از دلبر رفته از جان چه بگویم
گویند تقدیر شاخص هم دلی هاست
گویند تقدیر حافظ دلبری هاست
اما از برایم ز تقدیر مانده دلی پر از عصیان
ای قلیان قل بزن قل قل بزن تا لقلقه حرف جورواجور مردمان نشود این دل
دل بزن ای قلیان دل بزن تا در زغال تلخ کامی ها
تا در زغال نامردمی ها
تا در زغال این عشق بی پایان
این عشق ناتمام
نسوزم من
نسوزم
گرچه ایام نبود در کام من ، مسرت بار
گرچه این عشق نبود در دل من ماندگار
اما ای قلیان دل
قل بزن قل
ای قلیان دل، ز بی عشقی قل بزن
خیالی نیست مرا
خیالی بی عشقی نیست مرا
مانده ام تنها تا اسب خیالم
بگذرد ز این ایام
دل بزن ای قلیان ، دل بزن
#قلیون#دو_سیب#کام#درد#نیمایی

...
عصر گرمی که در آن هُرم هوا راه بر عابر می بست،

و نمی آمد باد،

کاج ها از عطش و آتش ظهر

شاخه و برگ پریشان کرده، -سایه ای بی رمق و گرم به زیر-

ایستاده بودند.

شاعر عاشق شهر

که به آن انجمن شعر کهن دعوت بود

مثل هر هفته به آنجا می رفت.  شاعران آن شهر

کور بودند انگار

که در اشعار کهن

دیده بودند فقط سبزه و گل.

در مسیرش هر چیز

خواب و بی حرکت بود

فکر می کرد که آیا عدل است

که در آن جمع کثیر

می توانست ببیند فقط او دنیا را

و ببیند که به مردم چه غمی می گذرد

او در این فکر فرو که اگر امروز او را

باز تحقیر کنند

خواهد گفت: "من نمی خواستم از راه شما

یا به چشمی که شما می نگرید

به جهان خیره شوم.

در پی دیدن و اندوختن هر چه که هست

خیز بر می دارم

که از این مهلکه ی عادت و عشق

به فراسو بپرم.

آن زمانی که فقط مسخره ام می کردید

با خودم می گفتم:

سرخوشی های شما در دل من ناچیز است.

من که می بینم..." او نمی خواست کسی رنج برد از حرفش

راهی اما به جز از این کی داشت؟

همچنان مانده هوا

و درختان در آن.

غرق در این افکار

شاعر از نیمه ی راهش برگشت.

#حسین_انسان
#نیمایی
#شعرکاشمر

.
شیب دارد نبودنت
سرازیر می‌کند آدم را
دم را
بازدم را
شیب دارد خاطره‌ها
سرازیر می‌شود از دیده‌هایم
سنگین می‌کند دَنده‌هایم را ..
چیزی درونش زور می‌زند
به تَنـــگ آمده است
لَرز می‌کند،
دَرز می‌کند از مویرگ‌هایِ طاقتَم
با درد، سِت‌اَم
با ستَمِ نبودنت
ربودنَت؛ از دلِ عکس‌هایِ بی‌نَفَس
از قفسَم، از در و دیوارِ اتاقِ بی‌حِسَم
قَسَمَم به کاغذ و قلم، که دست بردارد از سرَم
و تجسّم نکند،
شیبِ نبودنِ تو را با نوکِ خودکارِ نَفهمْ
شیب دارد سرِ من،
سمتِ آن صندلیِ بی همه چیز
رفته‌ای و همه چیزش به فنا رفته و من؛
شیب دارد همه چیزم، همه چیز ...
.
#امین_احمدی #سپید #نیمایی
عکس: @hamid_hamidirad67

.
هست شب یک شب دم کرده و خاک 
رنگِ رخ باخته است.
باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است.

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوخته ی من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
هست شب

آری، شب. (نیما)
#نیما #شعر #نیمایی

هرجا چراغی روشن از ترس
#تنها بودن
#آرمانم_عشقی

#پژمان_اصلانی

میزد به دست هام

با ترکه ی اَنار

بی مِهر-روزگار

جُرم دلم فقط

این بود:(چیدنم

از باغ صورتت

گلبرگی آبدار)

دستان سرخ من

قربان خنده هات

ای حال خوب من!

ای دختر بهار!

#پژمان_اصلانی

#نیمایی

#شعر_عاشقانه

#شعر_معاصر

#شعر

من به تنهایی یک باغ حسادت کردم
من به خالی شدن از وسوسه ای داغ
حسادت کردم
من به روزان گذشته به خودم
به هم آغوشی آن دخترک چاق
حسادت کردم

از کسی پنهان نیست
غم پنهانی من
نا امیدی تلخ است
تلخ تر از لب لیوان شراب
از فرو رفتن نیش ماری
در دل خواب عمیقی که تو را می بیند

زرد تر از رز زرد
که به هنگامه ی وصل
جانشین گل سرخ
دست معشوقه ای از باغ امید
به هواداری نابودی عاشق چیند

نا امیدی حتی
می تواند بشود باعث تن پروری مورچه ها
می تواند تن صد دلهره را چاق کند
و به هنگامه ی رزم
تن رستم لاغر

نا امیدی یعنی
کودکی صد ساله
که به بازار شلوغ
مادری گم کرده
حال یک کور که دائم مست است
و بهاران فهمید که به فصل پاییز
غوره جای شانی
راهی محبس هر خم کرده

نا امیدی یعنی
شرم دل بستن یک مرد به زنگ گوشی
شرم زخمی شدن ببر به دست موشی

نا امیدی یعنی
چشم این مرد که در گوشه ی پارک
شادی رهگذران می نگرد
پدری منصرف از دیدن دردانه ی خویش
از قصاص سبب مردن دردانه ی خود میگذرد

اولش یعنی من
آخرش یعنی تو
نا امیدی یعنی
من بمانم
بروی

پ.ن ها:
۱_ – لوییس : این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟
پاپیون : آره
لوییس : فکر میکنی موفق بشیم؟
پاپیون : مگه فرقیم میکنه؟!
۲_ پاپیون ( آخرین دیالوگ فیلم ) : هی حرومزاده ها ، من هنوز زنده ام
۳_شعر را زمان سربازی نوشتم، وقتی قصد نداشت تمام بشود

#آرش_دلفانیان
#نیمایی
#پاپیون
#داستین_هافمن
#استیو_مک_کویین
@arash_delfanian

#نیمایی
جای خالی مرا
بی بهانه یا
با بهانه جستجو نمی کنی
راستی
چرا
مدتی‌ست
خنده‌های از ته دل مرا
آرزو نمی کنی؟

#مرضیه_مرادی

"بی بهانه"
شب هایی است
که بی بهانه برای خندیدن
گریه می کنم...
چه نالان سحری است امشب...
در کنارت نشود صبح...
"طاها مهر"
#شعر #شعرنو #شعر_سپید #نیمایی

MOST RECENT

هرشب من
جوینده بوی گیسوانت
بر روی پیراهنم...!! #فاطمه_بانو❤️
#کپی_با_ذکر_نام
پ. ن:نوشته های رویایی و بدون مخاطب خاص
#شعرنو
#شعرسپید
#شعرشبانه
#شعرامروزی
#دل_نوشته
#شعرنیمایی
#نو
#سپید
#نیمایی
#فاطمه
#بانو

همراه با #طوفان نشد، با باد
باید تورا #بوسید و رفت از یاد
از ماندنم سودی نمیبینم
وقتی کنارت میشوم ناشاد

هی منت از تو اخم از چشمت
هر روز و هر شب بر سرم افتاد
داغی است بر دل، منتت بر من
سوزان تر از داغ دل #مرداد

با بالهای خسته خواهم رفت
از تو به سمت ناکجا آباد
پرواز بی همراه بهتر از
بودن کنار نوچه ی #صیاد

#یاری

پ ن: بگذرید از من به کارتان برسید. ... #شعر #بیت #عشق #غزل #انتظار #دل_نوشته
#love #lovely #نو #نیمایی
#مینیمال
#بی_مخاطب

می گذرند
شب ها و روزهایم
اما من
هم چنان منتظرم
سرانجام روزی میرسد که
فاصله بین بازوان کوچکم
خانه دنیا می شود
درست همان روز
که او که دنیای من است
از راه نرسیده در اغوشم
محکوم به حبس ابد می شود...
#نجلا_وحدانی
@miss._.najla
.
.
.
#شعر #شعرنو #شعر_نو #شعرسپید #شعر_سپید #شعرنیمایی #شعرامروزی #شعرناب #شعرمعاصر #شعر_کوتاه #دلنوشته #ورودممنوع #شعرشبانه #نیمایی #شعرفارسی #هنر #هنری #عشق #آغوش #عاشقانه #تو

👇👇👇👇👇
ﮐﻮﻩ
ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺳﻨﮓﻫﺎ،
ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ،
ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺩﺭﺩ.
ﺩﺭ ﻣﻦ،
ﺯﻧﺪﺍﻧﯽِﺳﺘﻤﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ.
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﺯﻧﺠﯿﺮﺵ،
ﺧﻮ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ.
ﻣﻦ ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻡ.

احمد شاملویِ بزرگ

پ.نوشت1:
یادش سبز و روحِ واژه‌هایش آفتابی تر از هر جسم.

پ.نوشت2:
آخرِش یه شب ماه میاد بیرون
از سَر اون کوه بالایِ درّه

#احمد_شاملو #الف_بامداد
#آیدا_سرکیسیان
#هوای_ﺗﺎﺯﻩ#ﺁﯾﺪﺍ_در_ﺁﯾﻨﻪ
#ﻫﻢ_ﭼﻮﻥ_ﮐﻮﭼﻪﺍﯼ_ﺑﯽﺍﻧﺘﻬﺎ
#ﺗﺮﺍﻧﻪ_ﺷﺮﻗﯽ_ﻭ_ﺍﺷﻌﺎﺭ_ﺩﯾﮕﺮ‏
#ﻓﺪﺭﯾﮑﻮ_ﮔﺎﺭﺳﯿﺎ_ﻟﻮﺭﮐﺎ
#نیمایی #نویی#سپید
#علی_انصافی
#aliensaffi

.
هر بار به تو می اندیشم
در گلویم تکه سنگی می جنبد،
در قلبم شهری خاموش می شود،
در چشمانم آسمانی می گرید....
من بخواهم هم نمی توانم
به آغازی دگر بیاندیشم..
کدام انسان را دیده ای که
اینگونه از خود مقاومت نشان دهد؟
کوه هم که باشد فرو می ریزد.. #محمدرضا_شادمنش
@shaera_neh 👈لینک کانالم
#mohammadrezashadmanesh
#شعر #حماسی #کلاسیک #شعر_سپید #قرن #معاصر #شاعرانه #اندیشه#آسمان #مینیمال_هایی_برای_زندگی #کوه #ادبیات #پارسی #نیمایی #شاملو #اشعار

دوم مردادسالمرگ احمد شاملو #پدر_شعر_سپید است و اینک شعری زیبا از ایشان

من فکر میکنم
هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ
احساس میکنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زا
چندین هزار چشمه ی خورشید در دلم
می جوشد از یقین
احساس میکنم
در هرکنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب،ناگهان
میروید از زمین
آه ای یقین گمشده! ای ماهی گریز!
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم!اینک به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو...
پ.ن:
من بانگ برکشیدم از آستان یاس:
«آه ای یقین یافته!بازت نمینهم!»
#احمد_شاملو#نیمایی#شعر_سپید#

باز این فاصله و یک دل تنگ
بازهم پنجره ای خالی از عشق
باز هم من؛
باز هم او که در این کوچه ی احساس رود
و خودش را بسپارد به دلِ گمشده گی
راه پیمودنی سخت جدایی را او
تک و تنها برود
ولی ای عشق بدان
خاک این راه که رفتی همه آلوده شده
غرق تنهایی و آغشته به اشک
سرد سرد از دل خون
همه جا پر ز من است
و تو ای باد به گوشش برسان
ضجه ام من
بغض هذیان و غمم
که در این مقصد کور
با تو همراه شوم با تو فریاد شوم
با تو هستم با منی تو
باز این فاصله و یک دل تنگ
همه ی ثانیه ها در سکوتم خفه اند
خفه اند خفه اند
#فردین_علائی #هذیان #شعر #نیمایی #فردین #ادبیات #مجتبی_نجار #گروه_موسیقی_دیبا
#Fardin #fardin_alaei #poem #literature #DibaMusicBand #hazyan
طرح از @masihvida

💝🌾💝
#غروب_ِسپيد
..................................................به پدر ِشعر ِ سپيد #احمد_شاملو

مردي سوار
از كوچه ها گذشت
مردي كه
#شبانه را
هماره به شعري
.........غمگنانه سرود.

مردي كه
دختران ِ دشت ِ انتظار را
در #آلاچيق ِ آبائي
..........به زمزمه نشست.

و بيابان را
با هواي مه زده
..........تصوير كرد.

سالخوردي كه كودكانه .........مي سرود:
"#پريا گشنه تونه؟"
"پريا تشنه تونه؟ "

مردي گذر كرد
از #باغ_آئينه
ودر دستانش ..........#خنجري
تا بر درخت ِ خاطره
همچراغي #آيدا را .................حك كند.

مردي گذشت
مردي كه
.....صليب ِ خويش را ..........بر دوش مي كشيد.

با لبخندي ماندني
بر مرگي مبتذل
بر مرگي شكننده
و با اندوهي ِ نهان
بر مرگ آزادي
جام ِ #شوكران را
..............سر كشيد.

#کوروش_نادرخانی
#korosh_naderkhani

#غزل #شعر #سپید #معاصر #احساس #غم #اندوه #عشق #عاشقانه #شب #دلتنگی #چامه #چکامه #ادبیات #نیمایی#تک_بیت
#shehr #adabiat

💝🌾💝
هرگاه
بی قرار شد
به حضور
پرنده ی عشق
در خانه ی دلت.

پهن کن
سفره ایی
_نه دام_
نان دانه های محبت‌ را.

بگذار
تاکه بنشیند.
خوش بال
در سبز ِ وصال این خسته سخت ِ بی پناه .

#کوروش-نادرخانی
#korosh_naderkhani

#غزل #شعر #سپید #معاصر #احساس #غم #اندوه #عشق #دوبیتی#عاشقانه #رباعی #شب #دلتنگی #چامه #چکامه #ادبیات #بیت #مصرع #نیمایی#تک_بیت #پرنده #خوش_بال #حضور
#shehr #adabiat

...
#نیمایی
.
دلم برای زنی تنگ است
که دختران جوان غبطه می‌خورند
دو طُرّه موی سیاهش را
که مردهای جهان می‌کشند
میان دود چپق، حسرت نگاهش را

دلم برای زنی تنگ است
که خوب می‌دانست
مرا چگونه بخنداند
 که ذوقمرگ شوم

مرا چگونه بگریاند
که پلک‌های خودش را هم
به لکنت اندازد

دلم برای زنی تنگ است
-زنی نه مثل همین زن‌ها
همین زنان معاصر
همین زنان دمِ دستی-
زنی... زنی... چه زنی؟ آن چنان زنی... زنِ زن
"که با تمام افق‌های باز نسبت داشت"

زنی که مثل کسی دیگر... نه
درست مثل خودش بود
درست بی کم و کاست

زنی که مثل خدا بود:
مرا برای خودش... نه
مرا برای خودم می‌خواست

#رضا_یزدانی
#عاشقانه
#سیاه_قلم_از
@nakhodaei_art

Most Popular Instagram Hashtags