#نون_صاد

MOST RECENT

بحث انتظار ک جداست!
امروز به احترام خاطراتت تمام قد ایستاده ام و چشم به جاده ی جدایی دوخته ام.
امروز حسرت عطر تلخی را میخورم که شیرینی لحظه هایم را رقم میزد.
امروز انتظار آمدنت را نمیکشم، تنها چند ثانیه عبور از خیال تو دست نیافتی ترین رویای روزهای دلگیر تنهاییم شده.
امروز آسمان برای تلخی خنده هایم بغض دارد،و من نگران از بر ملا شدن رازی ک چشم های زیبایت را با قلب عاشقم پیوند میداد. (گاهی لازمه دیدت با بقیه فرق بکنه،بنظرم تو فکر و شاید حسرت گذشتس ن منتظر!)
#نون_صاد
#تپلی❤

بعد از سه سال ک هیچ حرفی راجب هیچ موضوعی نزدیم،امروز ریکوست داده که دنبالش بگه:"فکر نکنی رفتی برامون مردی،هنوز یادت میوفتیم، کاری ازمون برنمیاد!"
.
.
.
اونروزا ک همکلاسی بودیم،کسی ازین حرفا میزد همه با خنده، ی "هشتگ سخن بزرگان" کامنت میذاشتن،
امروز با ی خنده ی تلخ دارم به حرفاش فکر میکنم!
به حرفای کسی ک هیچوقت ب چشم آدمی که باید حداقل بشنوم حرفاشو، حتی اگر اهمیت ندم، بش نگاه نکردم😅
.
.
.
چقدر زود بزرگ شدیم،چقدر زود رسیدیم به همین نقطه ک، از سرخوشی های بچگانه بگذریم و هر حرفی رو سبک سنگین کنیم،شاید ی جایی ب ی دردی بخوره.
چقدر زود از کل کل ها و دیوونه بازی هامون رد شدیم.
احساس میکنم به اندازه ی چهل سال تجربه زندگی دارم[خنده تلخ]
#خستگی
#دلتنگی
#صنعتی اراک
#نون_صاد
و شاید موقت

میشه این روزا با هزاران سبک متفاوت گفت"بی تو سال من تحویل شدنی نیست،هر روز من بی تو یلداییست در حسرت دیدار بهار"
یا میشه گفت"بیا باش،یکم دلبری کن،بلکم بهار زود تر از راه برسه،یا....بهار اغوش توست در این سرمای تنهایی..."
اما راستش اینه که زندگی تو واقعیت هیچوقت انقدر رویایی نیست!
ن طبیعت به انتظار اومدنش می ایسته،ن بدون بودنش واقعا دنیا اونقدر سرد و تاریکه،شاید سخت بگذره اما بدون حضورشم،داریم روزهایی که گرم لبخندیم،حتی اگر زیاد واقعی نباشه!
دنیا بی رحمه،منتظر نمیمونه که تو شرایط ایده ال پیدا کنی و اردیبهشتو عاشقی کنی یا پاییزو خاطره بسازی.
چند ساله که قراره بیاد و نیومده،و هنوز نفس میکشیم!.
امسالو ایکاش به انتظار هیچ بنی بشری به خودمون تلخ نگذرونیم،ایکاش یاد بگیریم دلیل شادی خودمون باشیم،ایکاش باور کنیم زندگی واقعی با اون چیزی که تو داستانهای عاشقانه میخونیم زیاد فاصله داره!
توی این زندگی باید جنگید،با فقر،با کار بچه ها،با اتفاقات تلخی که هر لحظه از راه میرسه.

و باید عشق هدیه داد به هر عابری،به لبخندهر نوزادی، به سجاده مادر،دست های پدر ... زمین برای بهشت شدن مهربونی ،خندیدن از ته دل و عشق واقعی میخواد....
امسالمونو زندگی کنیم،بدون نیاز به وجود هیچ اتفاق یا مخاطب خاصی!
#نون_صاد
پ.ن:n_sadddرو تلگرام سرچ کنید،متن اونجا موجوده.
پ.ن:
📷: @masoudsamet_
پ.ن:بعد خوندن پست جدیدت حس کردم باید تگ شی
@armitabaqerifr

دارم فکر میکنم آخرین بار بود یا اولین؟!
یا شاید یکی از آن بیخیال شدن های میانه بود و آنقدر سخت برایم تمام شد که قبلی ها را از یاد بردم و بعدی ها به چشم نیامدند؛
اصلا باید ب این فکر کنم که تلخ ترین دل کندنم، از کسی بود یا چیزی؟!
و حتی به اینکه قیدش را زدم یا فراموش شدم؟! ←[....تکیه گاهم شده بود، اصلا جوری آمد، که انگار رفتن نمیدانست.
از آن مردهای جذابِ مغرور نبود که برای دیگران برج زهرمار باشد و حلوای قند من! اما آنقدری خواستنی بود که با من جور دیگری تا کند:
نگاه های یواشکی، پیام های گاه و بی گاه، حمایت در اوج بی کسی، شنیدن حرف مردم و از پا ننشستن.....] اولین بار، دل کندم ازبی هوا دیدنش، اتفاقی قدم زدن و صحبت؛
از حواس جمعش به بی حواسی هایم، و نگاه های سرزنشگر در برخورد با مردان دیگر....
دل کندم، که زندگی ام روی ریل منتهی به مقصد آرزوهایم حرکت کند؛
تماااام آرزوها بجز دوست داشتنش،
امدم، اما دلم را به دست های مردانه اش امانت سپردم.... بعد از آن هم، بیش از پیش همراهش بودم حتی با فرسنگها فاصله. چیزهایی بود که مادرش نمیدانست و من در جریان جزئیاتش بودم...
چیزهایی مثل اینکه بی من، با دیگران خوش بود؛ یا اینکه مثل روزهای اول از نداشتنم بی تاب نمیشد. فهمیدم دلتنگی که گریبانگیرش میشد با دود و سیگار بغض هایش را خفه میکرد،
و خیلی چیز های دیگر را... یک روزی آنقدر اتفاقات یواشکی زندگی اش زیاد شد که چشم بازکردم و دیدم چقدر با مرد ارزوهایم فرق دارد، عشق کورم کرده بود، نبودن هایش را نمیدیدم، و چشم میپوشیدم از تمام خطاهایش.
اشتباه پشت اشتباه، خیانت پشت خیانت، بی تفاوتی پشت بی تفاوتی....
جدی ترین دختر زندگی اش بودم،این را بعد ها خواهرش گفت...اما برای لبخندم تلاشی نمیکرد،نبودنش برزخ بود و بودنش دوزخ.. ← -دوستت ندارم.
[خندید]
+خوب دروغ نمیگی.
-هیچوقت دروغ نمیگم،برعکس ت!
+اگر دوستم نداری، پروفایل عاشقانه برای کی میذاری؟!
[این بار اما دروغ گفتم،آنهم به خواستنی ترین فرد زندگی ام]:
-دیگه حتی اونقد برام مهم نیسی ک بخوام با پروفایل حرفمو بزنم! نمیترسم از مستقیم گفتن حرفام، ازت بدم میاد، نمیشه بت تکیه کرد، جز دروغ و کثیف کاری از پس چیزی بر نمیای...!! رفت...
بی خداحافظی...
#نون_صاد
پ.ن:n_sadddرو تلگرام سرچ کنید،متن اونجا موجوده.. پ.ن:فک کردن به این متن و نظم دادن به کلماتش،از استوری دیروز آقای اقاجانی شروع شد،
(از اخرین چیزی که برات مهم بوده و قیدشو زدی،بگو...)
@behzad_aghajaniii

دارم فکر میکنم به لحظه های نبودنَت،
به شبهای بی خوابی،
به صبح های بی لبخند،
به صدایت که در گوشم تکرار نمیشود،
به دست هایت که لمسشان نمیکنم،
به اغوشت که دور است از دنیای من!

به زمستانی که پنجشنبه هایش با شعرو نرگس به پایان نرسید؛
به بهاری که عیدی محبوبم تو نیستی؛
به جمعه های تابستانی که بوسه های هندوانه ای ندارم؛
به رگبار های پاییزی که تو سرپناهم نمیشوی... دارم فکر میکنم کی، جبران میکنی لحظه های نبودنت را؟!
دیر از راه نرسی؟!
نکند آنقدر به سویت دویده باشم که وقتی رسیدی از نفس افتاده ..؟!
نکند اصلا نیایی و یک عمر با رویای تلخ خودم سر کنم؟!
اینجا دختری هست که در انتظار لمس نفس هایت هر لحظه بی تاب تر میشود.
و حسرت اینکه به وقت بافتن موهایش، زیر لب زمزمه کنی "من فقط عاشق اینم ،وقتی از همه کلافم،بشینم ی گوشه ی دنج،موهای تو رو ببافم...."،
قلبش را میفشارد.
بیا اندکی باش،دلبری کن برایش، عمر زمستان کوتاه است، و بهار در راه...
#نون_صاد

#عکسی_که_نوشتم
(البته راستش اینه ک اول متنو نوشتم و بعد دیدم انگار این عکس برای روز جمعه ابری، تنها، و سرد زمستون و البته این متن و حس الانم گرفته شده.) پ.ن:عکاس محترم تگ شدن🌹

پ.ن:n_sadddرو تلگرام سرچ کنید،متن اونجا موجوده.

پ.ن:شخصی نویسی با حال بد!

ده سالی میگذره از روزایی که در و دیوار این شهر تکیه گاه اطلاعیه های بی کسی من شدن!
چندین شب و روزه که زندگی بی تو سرده،که نقض کردی هر مثالیو، کدوم شقایق؟! این دشت پر از لاله ی داغ دیده است،اما نباید زندگی کرد بی مهربونی تو.
نه صدای حی الصلاة ات سکوت سرد کوچه رو میشکنه،نه صدای نرم عصات امنیت شب های تنهایی منه.
شعر بی تو نه وزن داره نه مفهوم.
"هرکه باشی و به هرجا برسی،آخرین منزل هستی این است..ـ" فقط تو میفهمی با این شعر چه خاطره ها که ندارم.
بهشت مجسم من بودی! عصرهای اردیبهشت روی تخت هایی که بر نهر روان استوار بود و هرچه طلب میکردی از باده ناب تا شیرینی عسل در چشم بهم زدنی آماده بود،پناهنده به آغوش خوش آهنگ تو بودم، گلستان از بر میکردیم، به دیوان پروین تفال میزدیم، نقالی می آموختم و ویراستار دست نوشته های کودکانه ام بودی.
این روزها چقدر دورم از خوشی هایی مثل لمس دستات،شنیدن صدات،نفس کشیدن عطرت...
خاک سردی میاره؛ نه برای عشق تو، سرمای خاک پاشیدست روی زندگی بی روح من!
و امان از دلتنگی، و فغان ازدلتنگی...
و اشک که بی قراری را درمان نیست!
سنگ صبور امن من کجایی این روزها؟!
رفتی؟! برو اما بی خداحافظی شرط مردی نبود! پروین کوچکت رو به کی سپردی و دست از دنیا کوتاه کردی؟!
من بعد تو از عرش فرو افتادم اما نه به فرش! افتاده ام در سنگلاخ کوچه ای بن بست،که راه گریزی به ابدیت روشن نداره... "اگر میتوانی باز گرد،آرام حال
نا آرامم باش،لااقل با خوابی،خیالی،دعایی،نگاهی."
#پدربزرگ❤️
#با فاتحه یا صلوات،یادشون بیاریم که به یادمون باشن❤️
#نون_صاد

به هم دیگه #دروغ_نگیم!

دلم برات تنگ میشه...
(تا سالروز تولد خودش که آیا جواب تبریکتو بده یا نه،عمرا سراغ ازت بگیره)
دوستت دارم...
(تو بدترین شرایط تنهات میذاره)
ایکاش همیشه پیش هم بودیم...
(ی بعداز ظهرشم برای با تو بودن، خالی نمیکنه)
تو نیای نِمیرم...
(نفر اولیه که تو مهمونی حاضر میشه)
تو نبودی خوش نگذشت...
(گالری گوشی و خنده های عمیقش نشون میده چقدر بودنت براش مهم بوده)
من ازینا نیستم ک بخاطر جنس مخالف دوستامو تنها بذارم...
(تمام مدتی که پیشته داره با اون مخاطب خاص چت میکنه یا تلفنی حرف میزنه)
چرا دلت میگیره بام حرف نمیزنی؟!
(باش حرف میزنی،سربالا جواب میده)
و...
و....
و....
#دروغ_نگیم.
اجازه بده ادما همینطوری که واقعا هستی،انتخابت کنن.که اگر یه جایی نتونستی به فیلم بازی کردنت ادامه بدی،اگر یه روزی کم اوردی،شکستی،
باعث دلخوری نشه.
اقا من اینم!
همینقدر خودخواه،همینقدر مهربون،همینقدر مغرور،همینقدر دلتنگ! اگر با همه این تناقضا دوست داری باهم باشیم،دوست،خاهر،برادر،فامیل یا هر نسبت دیگه ای که تو بگی!پس پا پیش بذار،بشرطیکه تو هم خودت باشی! سعی نکنی یکی دیگه رو بمن بشناسونی که با خودت سالها فاصله داره!
#لطفا_دروغ_نگیم، تظاهر نکنیم، مخفی کاری نکنیم، و ماهرانه با حرفایی که از ته قلبمون نمیاد، قیافه حق به جانب نگیریم!
دروغ خیلی کثیفه خیلی.

#نون_صاد
پ.ن:n_sadddرو تو تلگرام سرچ کنید،متن موجوده🌹

تو دور دستی مثل ماه
آرومی مثل برف،
رهایی مثل پر
خوش خبری مثل قاصدک
دست نیافتنی مثل ستاره سهیل
دلنشینی مثل شعر شاملو
ممنوعه ای مثل سیب حوا
زندگی بخشی مثل دم عیسی
مرموزی مثل مرگ
ترسناکی مثل تنهایی
گرمی مثل نوازش های خورشید
سردی مثل اخم های پدر
خاطره سازی مثل حیاط خونه ی مادربزرگ
خاصی مثل آهنگای قمیشی
لطیفی مثل بهار
بکری مثل همون جزیره ای که پشتِ دریایِ پرتلاطمِ زندگیِ من، به انتظار نشسته
جذابی مثل تجربه ی اولین سیگار
تو تلخی مثل تریاک
شیرینی مثل لب هات
خوش عطری مثل نرگس
خوشمزه مثل قورمه های مامان
تو اوج غفلت من،تو مراقبمی،مثل خدا.

تمام دلتنگی منی، مثل عصر جمعه،تنها تو غربت!
تمام آرزوی منی مثل لمس دستات
تمام زندگی منی مثل ضربان قلبت...
عشقی درست مثل عشق، نه یک ذره کمتر و نه حتی ذره ای بیشتر...
تو فقط مثل خودتی،قابل پرستش ترین موجود دنیا که روزها ،ساعت ها، دقیقه ها و ثانیه های من با دوست داشتنت سپری میشه...
#نون_صاد پ.ن:n_saddd رو تلگرام سرچ کنید متن اونجا هست.
پ.ن:ساحل عزیزم مرسی که با حوصله نظر میدی،و شرمنده که نشد ایده های دیشبتو کامل جا بدم تو متن😂😂😂😂
پ.ن:عکاس محترم هم تگ شدن روی عکس🌹

ی استادراهنما داشتم، که هیچوقت باهاش کلاس نگرفتم اما تقریبا سر همه کلاساش حاضر بودم!استاد روانشناسی و جامعه و....نبود!
دکترای برق داشت!
سر کلاساش اما، حرفای خوبی میزد برای هدف دار کردن زندگی!
حتما هرترم ی جلسه رو میذاشت که یادمون بیاره دنیا چه جای بیرحمانه ایه.که شب یلدای سرد و طولانی فلان خانوم از تو آشغالا برای بچش غذا پیدا میکرده، یا اینکه چهار سال وقت گذاشتن برای درس،معنیش استخدام شدن نیس،شاید مجبور شی گوشه خیابون ساز بزنی برای شام شبت!
میگفت:"هر آدمی تا بیست و پنج سالگی،بجز ایرانی،لازمه که به دو زبان زنده دنیا مسلط باشه،برای سربار خانواده نشدن بعد از تحصیل،لازمه هنرمند شدن!حتی هنر آشپزی!
موسیقی روحو تسکین میده،یادش بگیرید.ورزش نشاط از دست رفته اتون رو برمیگردونه،روزی نیم ساعت بش اختصاص بدین...."
(نمیخاستم همه اینا رو بگم،اصل حرفم چیز دیگه ایه،اما دیدم حیف نگفتنشون)👇🏻👇🏻👇🏻
دکتر اسدی همیشه اصرار داشت،کاری که از انجام دادنش لذت میبرینو اول انجام بدین؛ مثال سادش اینکه اگر ته دیگ غذا رو دوس دارین،همون اول بخورین،نه وقتی سیر و بی اشتها شدین .
من همیشه فکر میکردم:نه، اتفاقا این کار بمونه برای آخر لیست اولویتام بهم انگیزه ی ادامه دادن میده.
این روزا اما،دقیقا همین روزای مسخره ی سیاه پوش،که دم به دم داغ تازه روی دلمون میذارن و تو....
تو که شدی تنها اولویت دست نیافتنی من. و دلم گرم نیست، حتی به سردبودنت!
همین روزایی که شاید شب نشده فرصت بافتن رویاتو از دست بدم...
میخوام کاری که عاشقشم رو هر روز و به محضِ حسِ گرمایِ دستِ خورشیدِ پشتِ ابرِ زمستونی انجام بدم!:
"روزمو با دوست داشتن تو شروع کنم"
#نون_صاد
پ.ن: n_sadddرو تو تلگرام سرچ کنید،متن اونجا موجوده:)
پ.ن:عکسی میخاسم ک حس خوب داشته باشه،این عکس لبخند اورد پس ینی حس خوب کافیو داره،حالا هرچند بی ربطه:))

ما نسلی هستیم که وقتی قرار بود از خونه و خونواده برای اولین بار جداشیم و تنهایی بریم چند ساعتِ روزمونو بجای بازی و تفریح به خوندن حساب و کتاب صرف کنیم.مادربزرگ قیچی و کاسه استیل میورد،مامان روپوش!
بعد تو رو مینشوندن وسط و ازت تعریف میکردن ک"چقدر با نمک شدی با این کاسه ی روی سرت! الهی فدات بشم ک بزرگ شدی قراره بری مدرسه!
و در ادامه: آدمایی که میرن مدرسه کلی کارای مهم دارن،موهاشون باید کوتاه باشه ک وقتشونو بذارن برای درس،دکترو مهندس بشن!"
این اولین درک و تجربه ما از ورود به اجتماع بود،از رفتن به جایی که زیاد هم باب میلمون نبود و یا بعد فهمیدیم که رفتنش اونقدر ها هم خوشایند نبود!
ما دخترایی هستیم که وقتی قهرمان بازی های پسرونه بچگیمون میخواست بره سربازی،موهاشو زدن و بش گفتن "داری بزرگ میشی،داری ی کار مهم میکنی"
ما دخترایی هستیم ک از دنیای ادم بزرگا فقط مو کوتاه کردنو یادگرفتیم!
فهمیدیم هروقت قراره دلت بگیره از دوری، یا تنهایی،وقتی بغض داری اما گریه نه!وقتی داری بزرگ میشی و مجبوری جایی باشی ک دلت نمیخواد ،وقتی قراره یه عضوی از پازل این اجتماع باشی اما نمیخوای،باید اشک های فروخورده اتو، خنده های در نطفه خفه شده اتو،ارزو های رنگیت برای انجام کارهای بزرگو جمع کنی و با حرص موهایی که چندین سال انتظار بلند شدنشونو کشیدی رو تو چند ثانیه کوتاه کنی!
#نون_صاد
پ.ن:n_sadddرو تو تلگرام سرچ کنید،این متن اونجا موجوده:)
پ.ن:... سکوت ...
پ.ن:#خوابگاه_دانشگاه_اصفهان:/

وی در خانواده ای مذهبی و کم جمعیت دیده به جهان گشود.
(خیلی کم جمعیت!اونقدر که جشن تولدش س نفره برگزار شد:/
و البته برادر بزرگتری هم داشت ک مدتها سمفونی پر محتوای تولدت مبارک رو تمرین کرده بود ک برای اون شب خاص از فرسنگها فاصله،اجراش کنه😉)
وی در آستانه ی ورود به بیست و س سالگی،هنوز کلی آرزوهای رنگی و دست و پا شکسته داشت،و البته دو تار موی سپید! (ک این بیشتر مصممش میکرد شب تولدش بیشتر از زندگی به مرگ فکر کنه!به اینکه تو این چند سالی ک گذشته چقدر انسان وارانه زندگی کرده،چقد برای رسیدن ب آرزوهاش جنگیده.و حتی به خیلی از آدمای سیاهی لشکر دور و بری،ک زحمت یک خط اس ام اس رو هم نکشیدن،اما اگر بمیره، حتما حضوری خدمت میرسند!) البته وی یادگرفته بود از کسی انتظاری نداشته باشد،اما خیال آدمی را نمیتوان در قفس انداخت!
در ادامه فهمیده بود که (ای وای چقدر زود داره دوره ی بیست و اندی سالگیش میگذره و بعدش شاید نتونه خیلی از کارایی ک دوسشون داره رو انجام بده چون برازنده یک خانوم نیست!مثلا بی دلیل خوشالی کردن،بی هدف قدم زدن تو خیابون،شعر خوندن برای ستاره ها،حرف زدن با مداد رنگی هاش و....)
وی معتقد بود ک از بهانه و غر زدن خسته شده و تصمیم جدی داشت برای پیدا کردن شادی های کوچک حتی در سخت ترین روزهایی ک یکسال بعد، بیست و س سالگی اش را میساختند.
در نهایت همین وی ک آنقدر گفت و گفت تا مطمئن شد ک مبتلا گشته اید به سر درد، و با این کار برای جامعه پزشکی ایجاد اشتغال نموده،از تمامی دوستان و آشنایانی ک از راه دور و نزدیک با پیام های پر مهرشان موجب تسلی خاطر این بازمانده از روز های تلخ سال گذشته شدند،نهایت تقدیر و تشکر را دارد و تشکر مخصوص تری دارد از سالی ک گذشت!(مرسی ک ب حرفم گوش دادی و خوبیات بیشتر بود عزیزدلم)
وی برای کلام آخر امیدوار بود روزهای پیش رو از روز های پشت رو بهتر باشند.
والسلام...
#بیستو دو سالگی
#نهم_دیماه_یکهزاروسیصدونودوشش✌🎉🎊
#نون_صاد

اولین باری که قلم به دست گرفتم برای نوشتن "طُ" یکی از همین روزهای سرد اوایل دیماه بود، سه روز ندیدنت بقدری بی تابم کرده بود که تحمل چند روز بیشتر بی تو برایم از مردن سخت تر بود، و این غرور لعنتی که این روزها چیزی از آن باقی نمانده، دست و پایم را بسته بود تا لیست مخاطبین گوشی را برای پیدا کردن اسمت زیر و رو کنم و با زنگی،پیامی، چیزی سراغ بگیرم از روزهای تو، دور از من.
خودکارم را برداشتم و روی تمام جزوه های امتحانیم با تو حرف زدم،هر آنچه میخواستم بگویی و بشنوم، هرچه برای عاشق شدنت لازم بود، هر رویایی که با تو ساختم و هر گله ای که امان از روزگار شب هایم بریده بود را نوشتم، و هی نوشتم اما، فرستادنشان برای تو را ممنوع کرده بودم همانطور که حوا از خوردن سیب منع شده بود!
نمی خواندیشان اما دلم ارام میگرفت با نوشتن هر حرف از این کلمات.
آن روزها دلخوش بودم به دوباره دیدنت،حیاتی اگر بود دلیلش تو بودی و خیال شیرین اینکه دیر یا زود نامه هایم را به دستت میرسانم.
این روزها اما تا انجا که من میدانم دو س سالی میشود که نیستی و هیچ امیدی به دوباره داشتنت نیست.نبودن تو دیوانه ام کرده، اگرنه این نامه های لعنتی یک روزی یک جایی حوالی همین غروب هایِ سردِ روزهایِ تنهاییِ دیماه برای همیشه تمام میشدند.
#نون_صاد
پ.ن:بنظرم یکم اصلاحات نیاز داره،اما در حال حاضر از پسش برنمیام!پس سعی میکنم پیشنهادا و انتقادهاتونو با ذوق بخونم و متن رو ادیت کنم😊
پ.ن:راجب متن و کانال و لینک و بیو هم میدونید دیگ☺️

گفتم:"چ فایده ای دارد شروع جدی این رابطه؟!وقتی زمین تا آسمان با هم فرق داریم؟!
وقتی من شبها با شعر به خواب میروم و تو با فکر سیاست؟!
وقتی من موسیقی سنتی میپسندم و تو پاپ؟!
وقتی من بستنی دوست دارم تو قهوه؟!
یا من رز دوست دارم و تو... راستی تو چ گلی دوست داری؟!"
لبخندهای دلنشینش را تحویل چشمهای کنجکاوم داد و زیر لب زمزمه کرد:" ن ر گ س."
ادامه داد:"هر چیزی که ردی از تو داشته باشد خواستنی است دلبرجان.
چشم هایت، علایقت، گل هم نامت، خندیدن هایت.
...راستی چشم هایت را گفتم؟!"
دلم لرزید و چشم هایم خندید:"گفتی دیوانه جان،گفتی. اما این ها توجیه مناسبی نیست.میتوانی منکر اینهمه تفاوت بشوی؟!"
دست هایم را آرام گرفت و به گرمی فشرد:"انکار کدام است دلبر خاتون جان؟!عاشق همین تفاوتها شده ام.مثل خودم میخاستم که آینه بهتر از هرکسی بود،من اما دل به تو دادم که فرق داری با تمام دنیای من،تو مکمل زندگی منی."انگشتهایش را قفل انگشتانم کرد:"درست همانطور که انگشت هات خلأ وجودم را پر کرده،موسیقی صدایت، دیدن خنده هایت،بوسیدن لبهایت، روح مرا ازین همه سردی و نقص رها میکند."
با شرم نگاهش کردم:"اما این چنین سخت میگذرد،سر هر موضوعی باید دائم بحث کرد تا به نتیجه یکسان رسید"
موهایم را نوازش کرد و گفت:"سخت نگیر تصدق مهربانی هایت شوم،کمی ایثار میخواهد فقط.مگر آنکه ت از پسش بر نیایی"
من تمام زندگی ام را برای لبخند رضایتش میدادم،پس اندکی ایثار کار سختی نبود.
بوسیدمش و زندگی رنگ دیگری گرفت.
#نون_صاد
پ.ن:عکاس تگ شده🌹
پ.ن:متن در کانال و لینک دربیو موجوده🌹🍃

بیا مرد زندگی باش،از همان هایی که صبح زود سنگک میخرند و عصر ها دست خالی بر نمیگردند!حتی اگر با شاخه ای رز.
از آنهایی باش که پدرانه مراقب است، لحظه ای لبخند هایم بی رمق نشود، اما برای دیگران کج خلقی میکند و عصبانی میشود.
از آنهایی که برای دست پخت نصفه و نیمه ام جان میدهد اما به غذا پختن دیگران ایراد میگیرد.
یا همانهایی که دستش به کم نمیرود در خرید،و هرچه بگویم به خرجش نرود که "دو نفر آدم بیشتر نیستیم آقا".
مهمان دوست باش و اهل سفر.
تمام طول روز را روزنامه بخوان و اخبار جنگ و سیاست را دنبال کن؛ اما شب ها شاعر شو.برایم ترانه بخوان و ترنم عشق باش.
با وجود تمام مهربانی هایت سخت گیر باش به چادر وانتخاب لباس هایم.
خستگی هایت را با بوسه در کن و عصبانیتت را با قدم زدن فراموش.
لباس رسمی بپوش تا گره کرواتت،دکمه های پیراهنت،انتخاب عطر روزانه ات را من عهده دار شوم.

بیا مرد باش،سر حرف هایت بمان،برایم اعتماد بساز.

حضرت عشق؟! مرد زندگی باش،یعنی
دلتنگ که میشوم، هر کار دیگری را رها کن و تسکین قلب عاشقم باش،مخصوصا جمعه ها،آنهم جمعه های پاییز،و اگرآخرین جمعه پاییز بود جوانه بزن در دلم،سبز تر از همیشه،باش تا بمانم در انتظار بهار...
#نون_صاد

Photo:@mahdi.maaref
پ.ن:متن در کانال و لینک در بیو موجود میباشد.

تلخی هیچ قهوه ای نبودنت را شیرین نکرد... جای خالی تو، تلخ ترین تنهایی روزگار من است... #نون_صاد
پ.ن:متن در کانال و لینک در بیو هست😍

دروغ چرا؟!
دلم تنگ شده،
آره
دلم تنگ شده برا وقتایی که دل تنگت بودم و میشد باهات حرف بزنم،بهت زنگ بزنم، تو با ذوق از اتفاقایی که برات افتاده تعریف کنی و من اشک ببارم برای حسرت بغل کردن صدات!
دلم تنگ شده التماس کنی،دیوونه بشی،قهر کنی،آشتی کنی،قول بدی،قولای مردونه!تا هرطور شده آروم بشه این دل بیقرار لعنتی
اما نیستی،نمیشه،محاله...
حتی دیگه اجازه ندارم تو خیالم داشته باشمت ...
و زندگی از همین نبودنای تو شروع میکنه به روزمره شدن، به تکرار، به بی هدفی، به اینکه هیچی قدرت خوشحال کردنتو نداشته باشه.
تلخه! فکر کردن به اینکه از الان تا آخر عمرم تمام ثانیه هام قراره همینطور سپری بشه.
ایکاش خدا برای حال دلمون یکاری بکنه تابیش از این دیر نشده....
#نون_صاد
Photo:@enslenz
@_vimode
#ویمد
پ.ن:متن در کانال و لینک در بیو موجود میباشد!:)
پ.ن:شبای مزخرف دلتنگی خوابگاه؟!تموم شین لطفا

آدمایی که موقع خداحافظی پیامای طولانی میدن رو جدی بگیرید،
اینا همون آدمایین که زیادی دوستتون دارن.زیاد حرف میزنن، طولانی تمومش میکنن به این امید که یه حرف،ی واژه،ی جمله از بین تمام سطرهای تایپ شده از بین تمام تلاش هاشون برای نشون دادن بی تفاوتی به قضیه،دلتونو بلرزونه و نگهتون داره.گاهی آدما زیادی مغرورن،اما همونقدرم دوسِتون دارن.
ببینیدشون...
#نون_صاد
پ.ن:متن در کانال و لینک در بیو

عشق تو مثل برفه.
پاک،
روشن،
قشنگ.

بی سرو صدا میاد و دنیای آدمو سفید میکنه.
درست عین دعای مادربزرگ که بعد از هر نمازش تو چشام نگاه میکنه و میگه:"سفید بخت بشی مادر".
اصلا اردیبهشت رو بیخیال،
پاییز رو بذار کنار.
ما دوست داشتنمون زمستونیه.

جذاب تر از خوردن بستنی تابستونه و قدم زدن پاییزه،اینه که با اولین برف سال پشت در خونه باشی،با ریتم خودت زنگ بزنی و پشت دیوار قایم شی.و بعد هرچی منتظر شنیدن صدات بشیم جواب ندی، تا با همون چادرِ سفیدِ گل گلیم، که بقول تو باش شبیه فرشته ها میشم بیام دم در
دنبال اونی که نصفه شبی زنگ میزنه و فرار میکنه!؛
قشنگی عشق به اینه که همون وقت پالتوی خودتو تنم کنی و مجبورم کنی اولین رد پاهای روی برف رو با هم قدم بزنیم.
که از لبو فروش سر کوچه دو پیاله بوسه ی سرخ و شیرین بخریم،
و کنار هم اونقدر آروم باشیم که صدای اومدن برف سکوتمونو بشکنه.

دلنشینه برف اومدن، چون سرما تا مغز استخونم میره،نسیم گونه هامو نوازش میکنه،پاهام روی یخ میلغزه و نهایتا دستامو محکم تر میگیری که مبادا بیفتم.
پاییز ازونجایی که بوی سرما میگیره عاشقانه تره.
چون تو دائم نگرانی که مبادا سرما بخورم،
چون لرزه های بعد از رقصیدن زیر برف،تو اغوش گرم تو از یادم میره.
چون بوسیدنت درست وسط خلوت ترین خیابون شهر، زیر آسمون سرخ شب، لابه لای بادو بوران، لذت بخش ترین آرامش دنیاست.
پ.ن:بقول مادر بزرگ:
#اولین_برف_پاییزی_امسال_قدمت_مبارک
#نون_صاد
پ.ن:عکاس رو نمیشناسم متاسفانه،اما خب عکس از خیابون امام خوانساره😍و البته امشب نیست!
پ.ن تر:متن در کانال و لینک در بیو موجوده.
#ویمد
@_vimode

فداکاری از خاطرمان رفته،
دهقان نداریم این روزها،
همه شهر نشینند و در گیر زندگی صنعتی،
قطار ها، ریل خوشبختی را به هوای رساندن معشوق،به عاشقِ چشم انتظار پشت سر نمیگذارند،
اینجاهمه چیز یخ زده،سرما مغز استخوانهایمان را فراگرفته و حتی از باران،خبری نیست...
در حسرت شعله های عشق و عطر فراموش شده ی مردانگی بیتابیم!

نه عشقی،نه ایثاری،ن دهقانی ،نه فداکاری!
اسطوره کودکی هایمان،رفت!
مرد قصه های بچگی، هرگز سرمای استخوانسوز شب حادثه را باز نخواهد چشید.
دهقان فدا کارمان،آسمانی شد... #روحت شاد بزرگمرد
#نون_صاد
پ.ن:موقت
پ.ن:متن در کانال و لینک در بیو

ایکاش این جماعت میدانستند که ذره ذره دست کشیدن از تو برایم تدریجی ترین مرگ عالم است،ایکاش تو تا ابد در اغوشم محبوس میشدی نه در قلبم!
این چنین بی تو شب های سرد دلتنگی سحر ندارد.
روزهایِ ابریِ بی حوصله یِ بی انتها...
موسیقی صدایت از آشوب بی سرو سامانی هایم کم میکند،و چشم هایت...
قانون جاذبه ی چشم های تو در ماه هم صدق میکند،لبخند هات تولد عشق میشود و ...
عزیزِ جانم ایکاش تو معمولی ترین پسر دنیا بودی و من معمولی ترین دختر زمین،و با هم معمولی ترین و پایدار ترین عشق روزگار را رقم میزدیم.
ایکاش دور نبودی از منو چشم های نگرانم.
ایکاش دنیا جور بهتری بد بود...
#نون_صاد
پ.ن:بنظرم نیاز ب ادیت داره،اما اونقدر این مدت از نوشتن دور بودم ک ذوق داشتم برای به اشتراک گذاشتنش،معذرت.هرگونه نظر و پیشنهادی در راستای بهتر شدنشو با کمال میل گوش میدم😊
پ.ن:لینک-کانال-لینک-بیو
Photo:@milad.photographer

Most Popular Instagram Hashtags