[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#نشر_افراز

650 posts

TOP POSTS

لطفا با مرگ من موافقت كنيد!

دو نمایشنامه من امروز در يك كتاب منتشر شد. نمایشنامه «لطفاً با مرگ من موافقت کنید!» که پیش از این توسط انتشارات خورشید آفرین در سال 1386 منتشر شده بود برای دومین بار تجدید چاپ شده و به همراه نمایشنامه «پوکه‌های برنجی» منتشر شد. این دو نمایشنامه با ساختار متفاوت در راستای موضوعات اجتماعی که مورد علاقه من است نوشته شده و نمایشنامه «پوکه‌های برنجی» برای اولین بار است که منتشر می‌شود. در چاپ اول كتاب توسط نشر خورشيد آفرين در مقدمه این دو اثر با یاداشت کوتاهی کتاب را به محمود استاد محمد تقدیم کردم و حالا در نبود استاد مقدمه را تغيير دادم به اين نوشته: «تقدیم به دوست و هنرمند بزرگوار محمود استاد محمد که در این چند ساله شور و شوق بودن و نوشتن را حرف‌ها و نصیحت استاد در من زنده کرد.» و حالا....... محمود استاد محمد چند سال است به دیار باقی سفر کرده!.... اما نوشته‌ها و یادگارهای ادبی او برای همیشه در تاریخ نمایش ما زنده خواهد بود. این اثر من همچنان خاطره و حرف و نصیحت استاد است. شور و شوق و بودن و نوشتن از زندگی......
#شهرام_كرمي#لطفا_با_مرگ_من_موافقت_کنید#شهرام_كرمي#لطفا_با_مرگ_من_موافقت_کنید#شهرام_كرمي#نشر_افراز#

.
نه از حال، از قديم استي تو
جاري شونده ، برشده از شب ها و روزها
در گذران
حس من از قديم تو در حال است
واي به آنان كه درحال نه از قديم اند نه ازفردا
تو مي گويي نه و ديگران پري از شاه بال تو
حتا بوييدن نتوانند

هرچند بااين كتابِ حميد عرفان واين شيوه ي نوشتنش نتوانستم كنار بيايم اما همچنان گذشتني نبود ومي بايست چندبار ميخواندم.
دلم براي آبنازِ حميد عرفان تنگ است و براي نوشتنِ دوباره اش بيشتر. اي كاش نامي از شاعرِ آبناز بود و كسي سراغي از او ميگرفت كه هنوز بعد سال هاي دور براي بسياري ناشناخته است.

#حميد_عرفان
#شعر_ديگر
#آبناز
#زنگ_تنفس_ديگر
#نشر_افراز

پانزدهمین نمایشگاه کتاب شیراز. سالن حافظ. انتشارات افراز

#احسان_شادمانی
#علاالدین_و_رویای_پراید_پرنده
#نشر_افراز

شنبه رفتم دیدن دوست نازنینم ،داریوش باقری عزیز .از زحمتکشای نشر افراز،کرجی خوش قلب،یه شاعر آزاد دقیقا مثل خودش
دوستیمان از اینستاگرام شروع شد .فضایی که دوستان گلی به من هدیه داد
بهترینها رو برات آرزو دارم
#داریوش_باقری
#نشر_افراز
#رفیق
#نمایشگاه_کتاب

.
از وقتی که زن و بچّه اش را توی آتش سوزی از دست داده خادم این امامزاده شده یعنی ریش سفیدهای محل این تصمیم را گرفتند. کار خاصّی هم ندارد، غیر از رُفت و روب و تمیزکاری هر روز صبح باید قبل از اذان بیدار شود، رادیو را روشن کند و میکرفون را جلویش بگذارد تا اذان از بلندگو پخش شود و مردم برای نماز بیدار شوند همین، سی و پنج سال فقط همین، روزهای اوّل اینطوری نبود، هر روز یک نفر از زن های محل برایش غذا می آورد و هر چند روز یکبار یکی از همان ریش سفیدها به او سر می زد هم حال و احوالی بپرسد هم ببیند کم و کسری دارد یا نه، مدّتی که گذشت نه دیگر از غذا خبری بود نه از ریش سفیدها، فقط ماه به ماه حقوقش را می دادند، چند سالی که گذشت دیگر کمتر پیش می آمد کسی بایستد و حال و احوالی از او بپرسد، این روزها که دیگر سلام و علیک هم به زور با او می کنند، این روزهایی که ساعت ها می نشیند و با خودش فکر می کند بود و نبودش چه فرقی برای مردم محل می کند، با خودش فکر می کند سی و پنج سال از عمرت را صبح به صبح با ساعت زنگدار از خواب بیدار شوی و برای مردم اذان پخش کنی همین، مردمی که گاهی که برای روشن کردن شمع کبریت و فندکی ندارند و از او می گیرند حتّی توی صورتش نگاه هم نمی کنند، فکر می کند سی و پنج سال آنقدر به این زندگی خو کرده که حتّی برای خودش یک شمع هم روشن نکرده امّا حالا که پیر شده و ازدواج مجدّد نکرده و فرزند و نوه ای هم ندارد دلش می خواهد لااقل به چشم بیاید و کسی لااقل از او دلجویی ای کند، توی همین فکرهاست که خوابش می گیرد، عینک ته استکانیش را برمی دارد، روی زیر سماوری می گذارد و می خوابد، صبح همینکه نور آفتاب توی صورتش می خورد سراسیمه بیدار می شود و به ساعت زنگدارش نگاه می کند که خواب مانده، چیزی که سی و پنج سال است سابقه نداشته، بیدار می شود، اوّل قضای نمازش را می خواند بعد در امامزاده را باز می کند و آبپاش و جارو را بر می دارد جلوی در امامزاده را جارو کند که بقّال سر کرچه سر می رسد و با نگرانی حال و احوالش را می پرسد، هنوز بقّال نرفته که دو تا از ریش سفیدهای محل سر می رسند ومی گویند این دومین بار است که می آیند و حسابی نگرانش شده اند بعد هم یکی از زن هایی که هر روز صبح اوّلین نفری است که شمع روشن می کند می گوید چقدر لاغر شده و حتماً خورد و خوراک درست و حسابی ندارد و ظهر حتماً برایش غذا می آورد، متولّی کلاه سبزش را برمی دارد، دوباره روی سرش می گذارد و لبخند می زند.
#علي_كريمي_كلايه
#نشر_افراز
پ.ن:علي كريمي كلايه فوق العادست،يك دوست ناب و يك شاعر و داستان نويس توانا

نمایشگاه کتاب استانی برای اولین بار به آبادان رسید با ناشران خوب و کتاب های خوبتر 😍
از فردا دو تایم در نمایشگاه کتاب ( غرفه ی خوب افراز ) می بینمتون.
#نشر_افراز
#نمایشگاه_کتاب
#آبادان


خیلی برایم دشوار است که توی این دنیای بزرگ آدم کوچکی باشم...
کمک‌ام کن کوچک نباشم...
.
#بختیار_علی
#آخرین_انار_دنیا
#آرش_سنجابی #نشر_افراز #خوره_کتاب

MOST RECENT

...
#نگاه‌مان_می‌کنند
#نغمه_ثمینی
#ایران_این_روزها...14
#انتشارات_افراز

نیما: من می‌آم خونه. می‌بینم حالت طبیعی نیست. همش با یه دوربین خیالی حرف می‌زنی. بعد من اون فیلمه رو نشون می‌دم، تو دیوونه می‌شی؛ /ترسیده/ نه! صبر کن. ما داریم می‌رسیم همین جا که هستیم. روی همین بالکن. هر بار هم که مرورش کنیم، می‌رسیم همین جا هزار بار هم مرورش کنیم می‌رسیم همین جا. خیلی کافکاییه. فایده نداره. هیچ وقت نمی‌فهمیم این کار، کار کیه. فقط می افتیم تو یه چرخه که مخ مونو عین خوره بخوره، به همه آدما هم مشکوک بشیم. این مرگه. شاید کار فیلمه اصلا همینه. قراره اون قدر مرورش کنیم، اون قدر شک کنیم که.../ناگهان/ پاشو بریم از این خونه بیرون... #نمایشنامه #نمایشنامه_فارسی #ادبیات_نمایشی #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

به مناسبت #هفته‌ی_کتاب_و_کتابخوانی تا پایان آبان ماه کتاب‌ها در #کتابفروشی_افراز با "بیست درصد" #تخفیف به فروش می‌رسد.

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#درآمدی_بر_تراژدی
#آدریان_پول
#پدرام_لعل_بخش
#انتشارات_افراز

تراژدی واژه‌ای ارزشمند است. این واژه‌ها را برای بزرگ کردن خشونت، مصیبت، رنج و سوگ و به منظور ارزش بخشیدن به آن‌ها به‌کار می‌بریم. واژه‌ی "تراژدی" نشان می‌دهد که این مرگ، استثنائی است. با این حال این‌گونه مرگ و میرها که آن‌ها را خاص می‌انگاریم، هر روز پیش چشم ما قرار می‌گیرند و در جاده‌ها، پیست‌های اسکی، کشورهای دیگر، جایی که زندگی می‌کنیم و در آخرین اخبار بدی که داده می‌شود در مورد آن‌ها می‌شنویم. آیا این واژه تا آن اندازه اینجا و آنجا مورد استفاده قرار گرفته که ارزش محتوایی خود را از دست داده است؟ آیا هیچ ارتباط راستینی بین درک ما از تراژدی و درک یونانیان باستان که دو هزار و پانصد سال پیش این واژه را برای توصیف نوعی نمایش خلق کردند، وجود دارد؟ تراژدی چگونه از یونانی‌ها به شکسپیر و راسین رسید؟ چطور از نمایش به سایر اشکال هنری منتقل شد؟ و چگونه از ادبیات داستانی به حوادث واقعی پیوند خورد؟ فکر تراژدی چه نیازهایی را پاسخ داده و مورد چه استفاده‌ها و سوءاستفاده‌هایی قرار گرفته است؟..
(از مقدمه_کتاب)

#ادبیات_نمایشی #تراژدی #ادبیات_هنر_و_اندیشه #شکسپیر #راسین #یونان_باستان #نمایش #تئاتر #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

به مناسبت #هفته‌ی_کتاب_و_کتابخوانی تا پایان آبان ماه کتاب‌ها در #کتابفروشی_افراز با "بیست درصد" #تخفیف به فروش می‌رسد.
#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#مجموعه_آثار_نمایشی_زنده‌یاد_داوود_رشیدی
#درخت_تبریزی و چند نمایشنامه دیگر (جلد اول)
به کوشش #محمدعلی_منصوری
#بازی_کشتار و چند نمایشنامه دیگر(جلد دوم)
به کوشش #محمدعلی_منصوری #علی_رضائی_زاده

همه چیز از یک سؤال در ذهن من شروع شد. اهمیت داوود رشیدی و فعالیت‌های نمایشی او در تاریخ نمایش ایرانی چیست؟
این سؤال کمابیش مشترکی بود که من و هم‌نسلان من، که کمتر آثار نمایشی او را برصحنه دیده بودیم و بیشتر با شمایل داوود رشیدی در قاب تلویزیون و پرده‌ی سینما آشنا بودیم، همواره در ذهن داشتیم.
گفت‌وگوی اتفاقی من و#داریوش_فرهنگ و تاکید او بر آن که رشیدی و اجرای در#انتظار_گودو، مسیر زندگی او را به یکباره تغییر داده است، ذهن مرا بیشتر به این سؤال مشغول کرد.
بعدتر که در عمل نیز درگیر بررسی و تحقیق درباره‌‌ی #کارنامه‌ی_نمایشی_داوود_رشیدی شدم، حضور دوباره و توفیق ادامه‌ی کار او در سال‌های پس از انقلاب_ که با توجه به سابقه‌ی خانوادگی و مسئولیت‌های او پیش از انقلاب، چیزی شبیه معجزه بود _ علاقه مرا بیش ازپیش به نقش او در تاریخ نمایش ایران جلب کرد.
محمدعلی منصوری
#نمایشنامه #داوود_رشیدی #نمایشنامه‌_فرانسه #نمایشنامه‌_فارسی #ادبیات_نمایشی #تاریخ_نمایش_ایران #بازیگران #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

به مناسبت #هفته‌ی_کتاب_و_کتابخوانی تا پایان آبان ماه کتاب‌ها در #کتابفروشی_افراز با "بیست درصد" #تخفیف به فروش می‌رسد.
#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

....
#سفر_ماه_عسل
#پاتریک_مودیانو
#برنده‌ی_نوبل_ادبیات_۲۰۱۴
#نسرین_اصغرزاده
#انتشارات_افراز

گفتن این حرف سخت بود و برای این‌که به خودم شجاعت بدهم، ناخن‌هایم را در کف دست‌هایم فرو بردم، اما هنوز بدترین موضوع را به آن‌ها اعتراف نکرده بودم: فردا باید به پاریس برگردم. متاسفانه تمام پولی را که داشتم از من دزدیدند.
به‌جای این‌که سرم را پایین بیاندازم، مستقیم به چشم‌های زن نگاه کردم، و منتظر قضاوتش بودم. دوباره چینی به ابرویش انداخت. «و شما به این دلیل دلواپس هستید؟»
مرد گفت: خیالتان راحت باشد. ما برای قطار فردا، جایی برایتان پیدا خواهیم کرد.
آن بالا پشت کاج‌ها، ویلا و استخر چراغانی بود و سایه‌هایی را می‌دیدم که روی موزاییک‌های آبی می‌لغزیدند.
مرد گفت: آن‌ها هر شب مهمانی دارند. نمی‌گذارند که ما بخوابیم. به همین دلیل است که به‌دنبال خانه‌ی دیگری هستیم.
مرد ناگهان متاثر شد... #ادبیات_داستانی #داستان_های_فرانسه #ادبیات_فرانسه #رمان_فرانسه #رمان_خوب #رمان #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

به مناسبت #هفته‌ی_کتاب_و_کتابخوانی تا پایان آبان ماه کتاب‌ها در #کتابفروشی_افراز با "بیست درصد" #تخفیف به فروش می‌رسد.

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#ای_تاریخ_ما_را_به_یاد_داشته_باش
#هوشنگ_بادیه_نشین
گزینش متن با پیش‌گفتاری از #یدالله_رویایی
#انتشارات_افراز

خنده طبیعت مسخره بود وگرنه روستاها می‌خندیدند
ندیدیم ای تاریخ، لبخند دهقانان خود را_آواز شادمانی زنان برنج‌کار را
چهره‌ی بشاش صیادان در جنگل‌ها و کوه‌ها
ناله‌ی فلوت چوپان‌ها را دیدیم
صدای برخورد سایه‌های غم و اندوه را بازگو می‌کرد
گله‌های گوسفندان را که چون توده‌‌های خاموش ابر
در دشت‌های بی‌علف می‌چرخیدند
و این دل ما بود که چون سیمی نازک
با پنجه‌ی هرخاطره_هر درد
از درون خانه‌های پوشالی_چوبی_نئی
به‌صورت دود برمی‌خاست
به ارتعاش می‌آمد
ای تاریخ، ما را به ‌یاد داشته باش

#شعر_فارسی #منظومه‌-ها #نامه_ها #شعر #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

به مناسبت #هفته‌ی_کتاب_و_کتابخوانی تا پایان آبان ماه کتاب‌ها در #کتابفروشی_افراز با "بیست درصد" #تخفیف به فروش می‌رسد.

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#کفتار
#مرتضی_فخری
#نویسنده‌ی_بهترین_رمان_متفاوت_سال_1389
#داستان_امروز_ایران_79
#انتشارات_افراز

اما متفاوت‌ترین تابلوش، تابلوی ناتمام میوه‌ی ممنوعه بود. نقش بانویی نیمه عریان، که برابر درختی آسمانی، زانو زده بود؛ و دستش را، برای چیدن ممنوع‌ترین میوه‌ی ممکن، تا بی‌نهایت یک خواستن دراز کرده بود. تابلویی که شش ماه تمام، وقت و ذهن جبار را، به خود مشغول کرده بود؛ و آن را هفته‌ی پیش در یک دلسردی کاهلانه، رهایش کرده بود. اما حالا وقتش بود، تصمیمش را بگیرد. این تابلو می‌توانست برگ برنده‌ی یک بازی از پیش باخته باشد. با کامل کردن این تابلو، هم دل بی‌قرارش آرام می‌گرفت؛ و هم آن را به پدر، هدیه می‌داد؛ تا حوای دخترعمویش را به‌دست آورد. تابلویی که درآن، به جای دست یافتن به حوای دختر عمو، به حوای دیگری دست یافته بود؛ و تمام دل‌تنگی‌هایش را، به او سپرده بود. حوایی ازجنس نقش و رنگ؛ که هرچه بیشتر برآن کار می‌کرد، از تماشایش، بیشتر لذت می‌برد...
#ادبیات_داستانی #رمان #رمان_خوب #رمان_فارسی #داستان_های_فارسی #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

به مناسبت #هفته‌ی_کتاب_و_کتابخوانی تا پایان ابان ماه کتاب‌ها در کتابفروشی افراز با بیست درصد #تخفیف به فروش می‌رسد.
#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#تئاتر_ایران_در_گذر_زمان_1
#جادوی_صحنه
#زندگی_تئاتری_عزت_الله_انتظامی
#اعظم_کیان_افراز
با مقدمه‌ی #حمید_سمندریان
#انتشارات_افراز

انتظامی هنرمند ساده‌ای نیست که بتوان درباره‌اش ساده صحبت کرد. بضاعت‌های نهفته در او از تنوع و ابعاد فراوانی برخوردارند. قدرت او در انواع گوناگون نمایش، از کلاسیک تا مدرن، از کمدی تا تراژدی، از ملودرام تا فارسی، در نقش‌هایی در قالب تیپ و کاراکتر، اینجایی یا جهانی، همگی اجرا شده، تجربه شده، و با موفقیت‌هایی کمتر یا بیشتر، اقبال عامه یافته‌اند. هر نقشی را که برای اجرا می‌پذیرد، تا به ‌تحلیل عمیق و درک کامل از آن نرسد راحت نمی‌شود و دست از سر کارگردان برنمی‌دارد. این تجربه را خود من در اجرای "کرگدن" با او داشتم. انتظامی در اجرای نقش چندان معتقد به روش "تکان‌های حسی الهامی" نیست. این روش را انکار نمی‌کند، بلکه فقط با شخص خودش منطبق نمی‌داند. او بیشتر روش تحلیل و گرایش‌های عقلانی منطقی را در راه رسیدن به نقش موثر می‌داند...
( بخشی از مقدمه حمید سمندریان / خرداد1383)

#تاریخ_نمایش_ایران #تاریخ_تئاتر_ایران #سرگذشتنامه_ها #بازیگران_ایران #عزت_الله_انتظامی #پایان_نامه #پیش_پرده_خوانی_در_ایران #بازیگران #نمایش_ایران #نمایش #تئاتر #بازیگر_تئاتر #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#دورنمای_کاسل_راک
#آلیس_مونرو
#زهرا_نی_چین
#انتشارات_افراز
#برنده_جایزه_ی_نوبل_ادبیات_2013

والتر داستان‌هایی را که پدرش مدام تعریف می‌کند و دیگران هم دوست دارند، در تمام زندگی‌اش شنیده ولی موضوع عجیب این است که تا زمانی که سوار این کشتی نشده بودند، هیچ‌وقت این داستان‌ها را از زبان خود پدرش نشنیده بود. مطمئن است پدری که او همین چند مدت پیش هم می‌شناخت هیچ سودی به حالشان نداشته . پدرش همیشه می‌گفت: " این‌جایی که ما زندگی می‌کنیم خیلی جای وحشتناکیه، همه‌ی مردم حرف‌های یاوه می‌زنن و عادت‌هایی بد دارن و حتا پشم گوسفندای ما اون‌قدر زبره که نمی‌شه فروخت‌شون، جاده‌ها اون‌قدر بَدن که یه اسب نمی‌تونه بیشتر از چهار مایل در ساعت حرکت کنه و برای شخم زدن از بیل یا گاوآهن اسکاتلندی قدیمی استفاده می‌کنن، وقتی ازشون می‌پرسی می‌گن اوه بله بله! اوه بله! ولی زمینای این حوالی خیلی شیب داره. زمین پر از گل چسبنده‌س." "متولد شدن توی اتریک یعنی متولد شدن تو یه جای عقب افتاده. این‌جا مردمش به‌داستانای قدیمی و دیدن روح اعتقاد دارن و همیشه می‌گم متولد شدن توی اتریک مصیبت بزرگیه. "

#ادبیات_داستانی #داستان_های_کانادایی #داستان_کوتاه #مجله_اینترنتی_نیویورکر #جایزه_نوبل_ادبیات #مجموعه_داستان_کوتاه #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#آدمای_خوب
#دیوید_لینزی_ابر
#یاسین_محمدی
#نمایشنامه‌_های_برتر_جهان_94
#انتشارات_افراز
#نامزد_نهایی_جایزه_تونی_سال_2011
#نامزد_نهایی_جایزه_درامادسک_سال_2011
#برنده‌_جایزه_ی_حلقه_ی_منتقدان_نیویورک_سال_2011

مارگرت : راهروها را بالا‌پایین می‌کرد و همه‌چیزو می‌ریخت تو جیباش : سیب‌زمینیا، قوطیای سس قره‌قاط، بیسکوییتا، چون شماها باید می‌خوردین درسته؟ بعد مث یه اردک اومد پیش من. منم بهش گفتم : " هی سوزی، بچه‌ها چطورن؟" واضح بود نمی‌خواست حرف بزنه، فقط تندتند این جمله رو گفت: "اوه، خوب‌ان، داشتم دنبال یه چیزی می‌گشتم، مث این‌که تو نداری، منم می‌رم یه جای دیگه رو بگردم. بعد بوقلمون از کتش افتاد بیرون درست وسط پاهاش خورد زمین. یه بوقلمون، بوم. به خدا قسم یه ذره هم جا نخورد. بالا رو نگا کرد. خیلی عصبی، زیر لب گفت : " کی این پرنده رو انداخت رو من؟"
(حالا واقعا می‌خندد) اوه، ما مردیم. هر کی اونجا بود ته خنده بود." کی این پرنده رو انداخت رو من؟" #ادبیات_نمایشی #نمایشنامه #نمایشنامه_آمریکایی #نمایشنامه_جهان #بهترین_نمایشنامه #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

....
#درباره_ی_کارگردانی
#هرولد_کلرمن
#منوچهر_خاکسار_هرسینی
#انتشارات_افراز

تکنیک را اکثر کارگردانان در ابتدا از طریق بازی در تئاتر، مدیریت صحنه، طراحی صحنه، تهیه‌کنندگی و یا نمایشنامه‌نویسی به‌دست آورده‌اند. کارگردان بزرگ روس، وختانگف، بنا به گفته‌ی یکی از شاگردانش نیکلای گورچاکف، معتقد بود : " کارگردان باید در تئاتر تعلیم یابد و ضمن کارهای پی‌درپی آموزش ببیند." او تصریح کرده : " شخصی که در پی کارگردان شدن است، باید در هر تمرین و به‌تدریج پایه‌گذار قوانین کارگردانی خودش باشد."
آنچه من ارائه می‌دهم، نگارش افکارم درباره‌ی کلیت تئاتر است؛ که این افکار از طریق فعالیت به‌عنوان یک کارگردان، شکل گرفته‌اند. در نتیجه، این کتاب، اظهارنامه‌ی شخصی است که جایگاهی مرکزی در ساخت تئاتر دارد. (هرولد کلرمن)

#ادبیات_نمایشی #نمایش #تئاتر_آمریکا #نمایش_آمریکا #هنر #هنر_کارگردانی #کارگردانی #تئاتر_کارگردان #بازی_در_تئاتر #مدیریت_صحنه #طراحی_صحنه #تهیه‌کنندگی #بازیگران #تماشاگران_تئاتر #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#راش
#تلاشی_در_جهت_منع_از_تلاشی
#محمد_حسن_نجفی
#مجموعه_شعر
#از_حاشیه_3
#انتشارات_افراز

شادم
مثل شیر لانگنشایت، زردم؛
مثل دود دیزل،آبی‌ام؛
مثل اتاق بی‌کولر، صورتی‌ام؛
مثل ریشه‌ی خطرناک، سفیدم؛
مثل دیگر مثل... خوانمی که شما باشی طولم به غیابت...
اَااو... یادم اومد :
مثلثی با صد و هشتاد و یک، درجه‌ام.

#شعر #شعر_معاصر #مجموعه_شعر #شعر_سپید #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#تئاتر_ایران_در_گذر_زمان_2
#از_1357_تا_1342
#کاظم_شهبازی #اعظم_کیان_افراز
#نشر_افراز

آنچه در این کتاب آمده است، بخشی از واقعیت تئاتر ما و تاریخچه‌ی مختصری از رویدادهای نمایشی این مرز و بوم است. تئاتر که نیازهای فرهنگی مقوله‌ای مهم است، در چهار دهه‌ی اول این سده‌ی هجری شمسی که درآن هستیم، فقط به‌صورت ظاهری به‌کار برده می‌شدکه : "بله ما هم تئاتری داریم"
در آن دهه‌ی‌های مورد بحث، شناخت فرهیختگان، فرهنگیان و تئاترپیشگان از تئاتر و تاریخ آن، تفسیر و تحولات و تکامل آن بسیار نسبی، محدود و بسته بود. و آنچه به‌صورت نمایش به‌روی صحنه می‌آمد، بیشتر به یک جوشش می‌ماند، بدون اینکه نیروی کارآمد و مطمئنی پشت آن باشد. شور و شوقی و عشقی بود که عده‌ای به تئاتر داشتند و با رنج‌ها و مرارت‌ها و سخت‌جانی‌ها از طریق این رسانه و با شکل و قالب‌های هنری خاص خود می‌خواستند ایده‌ها و آرمان‌های انسانی خود را به نمایش بگذارند. کسانی هم بر آن بودند که از رهگذر این رسانه، خود را از نظر اقتصادی بهره‌مند سازند. عده‌ای دیگر با درک ضرورت فرهنگی، اجتماعی و هنری، دست به تشکیل گروه زدند، نمایشنامه نوشتند، بازی کردند و به صحنه بردند. تمام نیازها، تلاش‌ها، ضرورت‌ها و برداشت‌ها، در عین اینکه صمیمانه و منصفانه بود، اما خام بود....
#نمایش_در_ایران #تاریخ_نمایش_ایران #تاریخ_تئاتر_ایران #تاریخ_و_نقد #تماشاخانه‌ها #نمایشنامه_تلویزیونی #کارگردانان #بازیگران #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#بینش_کارگردان
#از_تحلیل_تا_اجرا
#لویئز_کاترون
ترجمه و تالیف :#منوچهر_خاکسار_هرسینی
چاپ سوم 1396
#انتشارات_افراز
بینش کارگردان یک متن عملی و پویا است که هم‌زمان روی هنر تحلیل و حل مشکل تمرکز می‌کند، این کتاب به‌دانشجویان کمک می‌کند تا به یک نظم روش‌شناسی گام‌به‌گام، از تحلیل نمایشنامه تا اجرا دست یابند.
تمرکز عملی : این کتاب، عقاید انتزاعی کارگردانی را با روش‌های منسجم به‌منظور آمادگی برای اجرا، آزمون، گزینش و تمرین‌ها را به‌طور استادانه ترکیب می‌کند.
طرح‌های جامع : این طرح‌ها شامل موضوعات مهم همچون تحلیل عمیق نمایش، مسؤولیت‌ها و اخلاق کارگردانی، تکنیک‌های هدایت، چگونگی کار با بازیگران است.
تمرین‌ها: تمرین‌های پایان هرفصل به‌دانشجویان کمک می‌کند تا آنچه را خوانده‌اند، درک و در هنر کارگردانی به‌طور عملی از آن استفاده کنند.
نقل قول‌ها و عکس‌ها : افکار کارگردانان، بازیگران و نویسندگان نامی در سراسر کتاب نمایان است و انگیزه، بینش و فرانگری آنان را نشان می‌دهد. به علاوه، شکل‌ها و دیاگرام‌ها، نمونه‌های پویا و مؤثری از مفاهیم را به‌دست می‌دهد.
#سینما_تئاتر #نمایش #تهیه_و_کارگردانی #کارگردانی #تهیه_کننده‌گی #ال_کاترون #بازیگران #هنر #اجرا_ی_نمایش #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#سقوط_در_کوه_مورگان
#ارتباطات_آقای_پیترز
#آرتور_میلر
#منیژه_محامدی #مریم_غیورزاده
دو نمایشنامه #نامزد #جوایز_تونی و #درامادسک
#انتشارات_افراز

لیا : اگه نفرت نبود پس همه اون کارها برای چی بود! چرا با من از جلوی پنجره‌ی خونه‌ش رد شدی...؟ داشت یادم می‌رفت، با این حال رفتی دیدنش؟ تو سعی کردی اونو با خودت بکشی، البته هنوز هم همین کار رو می‌کنی. احنمالاً در مورد من هم همین کار رو می‌کنی.
لایمن: اما اصلاً احساس از بین بردن کسی رو نداشتم. من داشتم با ولتاژ بالا روی لبه دنیا می‌رقصیدم... بالاخره برای پیدا کردن خودم دست به ریسک زدم. قدم زدن با تو از جلوی خونه‌م ، باد بهاری، مغازه لباس‌خواب‌ها توی خیابان مدیسون، سوت زدن... تو دامن تافته پوشیده بودی ... و بچه‌ی من توی شکمت بود. من برای همیشه احساس گناه رو از خودم دور کردم... و تو چقدر بی‌حال بودی، برآمدگی شکمت زیر چراغ خیابان...
#ادبیات_نمایشی #نمایشنامه_آمریکایی #نمایشنامه #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

تئاتر ببینیم !
 #مضحکه_شبیه_قتل :  داستان ؛ درباره دو بیوه ناصرالدین شاه است که یکی طالب مضحکه ی قتل و دومی طالب شبیه قتل است و گروه نمایشی هم به دنبال جایی برای خوابیدن است که به ناچار سر از قصر شاهی درمی آورند. آنها به دنبال خواسته این دو بانو، مجبور به اجرای مضحکه و شبیه قتل ناصرالدین شاه به صورت همزمان می شوند و...
.
.
بخشی از متن نمایشنامه ی همسایه ی آقا :
کبوتر : [با امامزاده] اندرونی بقعه رو سه دفعه روفتم و با گلاب شستم. پارچه سبزه ی روی مرقدم شستم و اتو کشیدم. ببین حقه های ضریحتون چه برقی می زنه! دریغ از یه لکه چربیِ دست و صورت. یه دونه مو پیدا نمی شه کف خونه تون. همه رو جمع کردم و سوزوندم. اگه پیدا شد، ایشاالله، روز حساب بشه خار، بره تو چشای من. چشمم کور، باید حواسمو بیشتر جمع می کردم. پنجره ها رم واز گذاشتم نسیم خنک بپیچه تو خونه تون، یه وخت خدا نکرده، عرق نشینه رو پیشونی مبارکتون. اگه گرمتون شد، الهی که من تو آتیش جهنم بسوزم. من که آدم نیستم شما دلتنگ من باید ولی من خیلی دلتنگت می شم آقا شاهزاده حسین، خیلی.
#مضحکه_شبیه_قتل
#همسایه_آقا
#بیداری_خانه_نسوان
#حسین_کیانی
#نشر_افراز
#مرکز_موسیقی_بتهوون
#رویا_میر_علمی
#حبیب_دهقان_نسب
#شهرام_حقیقت_دوست
#الهام_پاوه_نژاد
#علیرضا_آرا
#ویدا_جوان
#مسعود_میر_طاهری
#حمید_رضا_آذرنگ
#افسانه_ماهیان
#آیدا_کیخایی
#آزاده_صمدی
@hoseinkiani
@royamirelmi
@vida.javan
@elhampavehnejad
@alirezaaraa

...
#تئاتر_ایران_در_گذر_زمان_3
#کارگاه‌_نمایش_از_آغاز_تاپایان_1357_1348
#ستاره_خرم_زاده_اصفهانی
با مقدمه‌ی #دکتر_فرهاد_ناظرزاده_کرمانی
#انتشارات_افراز

شاید از نخستین کسانی که آفریده‌یی نوشتاری را با یک بنا-کاخ- مقایسه کرده‌اند و یا آن که از واژه‌ی بنا- به‌طور مشخص کاخ- به عنوان استعاره‌ای برای اثر نوشتاری خود بهره گرفته‌اند، یکی نیز شاعر ملی ما، "فردوسی توسی" باشد، در این بیت:
"برآوردم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند"
درست است اثر ادبی مانند شاهنامه‌ی فردوسی یا "کمدی الهی" دانته الیگیری، " منطق‌الطیر" عطار نیشابوری، ... و "مثنوی" جلال‌الدین بلخی (خراسانی) کاخ‌هایی یا بناهایی ادبی هستند؛ همان‌گونه که بناهایی چون هرم‌های سه‌گانه‌ی مصر، تخت جمشید شیراز،... و گنبد سلطانیه زنجان، بر پایه‌ها و شالوده‌ها و پی‌های عمیق و محکمی استوار شده‌اند، ابرکارهای ادبی_ نمایشی نیز، برپایه‌ها، شالوده‌ها و پی‌افکنی‌های پرشمار و گوناگون ویژه‌ی خویش استوار شده‌اند. بنابراین به باور من، کاربرد استعاره‌ی کاخ، برای اثر ادبی _هنری، یکی دیگر از جلوه‌های نبوغ شاعر کیهانی و حماسی ما، فردوسی توسی است. ...
به پژوهش و پژوهشگری بازمی‌گردم، و از میان همه‌ی جنبه‌های آن، یک جنبه را که با موضوع مقدمه پیوند بیشتری دارد، برجسته‌تر می‌سازم. وآن نیاز تئاترکشور به پژوهش‌های شالوده‌یی و پی‌افکنانه پرشمار و گوناگون است؛ پژوهش‌هایی که بر زمینه‌های استوارآنها، بتوان پژوهش‌های دیگر را پدید آورد و سامان داد.
پژوهشی که خانم خرم‌زاده انجام داده‌اند نیز، از گونه‌ی پژوهش‌های بنیادی،پایه‌یی و زمینه‌یی و آغازینه‌یی (مرجع_ماخذ‌شناسی) است، با جستار مایه و رویدادی ویژه :
کارگاه نمایش از آغاز تا پایان (1357_1348) (بخش‌ی از مقدمه‌ی دکترفرهاد ناظر زاده کرمانی )

#کارگاه_نمایش #نمایش #نمایشنامه #تاریخ_نمایش_ایران #بازیگران_ایران #تاریخ_و_نقد #کارگاه_نمایش #پژوهش #پژوهش_تئاتر #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#دفتر_مرثیه
#پدرام_یگانه_معافی
#از_حاشیه_4
#انتشارات_افراز

با سپر، نارنجک و زرورق‌ها میان بادها ایستادیم
آن هنگام که مشت‌هایمان بسته بود
آن هنگام که راه فراری نداشتند پرستوها از چشم‌های آبی‌مان
و رعشه‌های سرهای متلاشی‌مان برمی‌گشت رو به افق
با شانه‌های پلاستیکی که موهای زرد قاتل پدرمان را از کشتارگاه‌ها پس آورده بود
بادآورده بود؛ همه چیز در لیوان‌ها و کلوچه‌هایی از گوشت
زن‌هایمان
میان باد ایستاده بودیم
باد می‌آمد و شانه‌ها و سرها جایشان عوض می‌شد
مثلن خودم با آن سر بریده هیچ خاطره‌ای نداشتم
سعی می‌کردم فک‌ها را بدوزم با نخ نایلونی که باد آورده بود
سوزن‌های کجی که باد آورده بود
زن‌هایی که باد آورده بود؛ پشت به من ایستادند هر کدام سری بلند از توبره‌ها بیرون کشیدند
نشستند برای آرایش ناخن‌ها لاک‌های سیاه قی کردند
بالا آوردند پولک‌هایی را که باد از لباس مادرم جدا کرده بود و حالا
بدرد این می‌خورد که بچسبانی به ‌خودت و جلوی هواکش‌ها برقصی
همیشه فکر می‌کنم یک لباس یکدست سیاه می‌پوشی و مجبوری
یک نفر را پیدا کنی که دکمه‌هایش را سفت ببندد از عقب
لباست جیب ندارد ؛ پس لباس جیب‌دار پیدا کن ومرا با خود ببر
...
#شعر #مجموعه_شعر #شعر_معاصر #ادبیات #هنر #شعر_ایرانی #شعر_فارسی #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، پلاک10
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشارات_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

...
#پس_ازسقوط
#حادثه‌_درویشی
دو نمایشنامه از #آرتور_میلر
#منیژه_محامدی #مریم_غیورزاده
#انتشارات_افراز

کوئنتین : لوئیس... ( به کاغذهایش نگاه می‌کند، نور عوض می‌شود. موسیقی شاد شنیده می‌شود. چند ولگرد وارد پارک شده و جایی نشسته یا دراز می‌کشند)روزهای کمی وجود داره که آدم احساس آرامش کنه، مثل یه نقاشی که با چهار یا پنج میخ آویزوون باشه. مخصوصاً روزی که نخوای کسی باشه، روزی که به زور حضور داری. حدس می‌زنم این وقتیه که پایه‌های اصلی از هم می‌پاشه، و به جای این‌که یه هاله‌ی خاکستری از چیزی که باید باشه، شروع به دیدن چیزی که واقعاً هست می‌کنی، حتی نیمکت پارک هم که آدم‌های زیادی رو تحمل می‌کنه زنده به‌نظر می‌رسه. کلمه "حالا" مثل بمب ساعتیه که از پنجره پرت شده. (زن مسنی با قفس طوطی از صحنه می‌گذرد) حالا این خانم یه طوطی رو برای قدم زدن با خودش می‌بره. وقتی اون خانم بمیره چه اتفاقاتی برای اون طوطی می‌افته؟ (دختری در روپوش مدرسه در حالی‌که کتابی می‌خواند رد می‌شود) و یه‌زن خونه چقدر باید شجاع باشه! چقدر باید منظم باشه که یه موزه‌ی هنر رو به آتیش نکشه! ( یک سیاه‌پوست وارد می‌شود، با ایما و اشاره از او تقاضای کبریت می‌کند و کوئنتین به او می‌دهد) و وقتی حموم تو یه طبقه دیگه‌اس، اون چطور اینقدر تمیزه؟ باید وقتی اصلاح می‌کنه حسابی عصبی باشه. (مرد سیاه‌پوست با دیدن دوست دخترش از آن‌جا خارج می‌شود) و چی باعث می‌شه فکر کنم در پایان روز من باید برم خونه؟ ( همان‌طور که کوئنتین روی نیمکت پارک می‌نشیند مگی ظاهر شده و دنبال کسی می‌گردد) حالا این پوست زیبا، متناسب و غیر قابل انکار یه واقعیته.
#ادبیات_نمایشی #نمایشنامه #نمایشنامه_های_آمریکایی #تئاتر_امریکا #نمایشنامه_نویس_قرن_بیستم #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #ترویج_کتابخوانی #ناشر_برگزیده_تئاتر_و_ادبیات_نمایشی #نشر_افراز

#کتابفروشی_افراز: خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک
شماره تماس 66952853
#اپلیکیشن_انتشاران_افراز
ebook.afrazbook.com
www.afrazbook.com
@afrazbook

Most Popular Instagram Hashtags