#نشر_افراز

533 posts

TOP POSTS

نمایشنامه خوانی و رونمایی از کتاب در استان بوشهر
#احسان_شادمانی
#لیلا_دوکوهکی
#نشر_افراز
#حمید_صادقی
#نمایشنامه

نمایشگاه کتاب استانی برای اولین بار به آبادان رسید با ناشران خوب و کتاب های خوبتر 😍
از فردا دو تایم در نمایشگاه کتاب ( غرفه ی خوب افراز ) می بینمتون.
#نشر_افراز
#نمایشگاه_کتاب
#آبادان

به‌بهانه‌ی ۲۷مردادماه زادروز#هوشنگ_چالنگی
انبوهیِ جنگل است که پلک مرا
بر يال اسب می‌خواباند
و ستاره‌ای غيبت می‌کند
تا سپيده‌دمان را به من بازنمايد.
ميراث گريه،
آه در قوم من
سينه‌به‌سينه بود
#نشر_افراز
عکس از #علی_اسداللهی

لطفا با مرگ من موافقت كنيد!

دو نمایشنامه من امروز در يك كتاب منتشر شد. نمایشنامه «لطفاً با مرگ من موافقت کنید!» که پیش از این توسط انتشارات خورشید آفرین در سال 1386 منتشر شده بود برای دومین بار تجدید چاپ شده و به همراه نمایشنامه «پوکه‌های برنجی» منتشر شد. این دو نمایشنامه با ساختار متفاوت در راستای موضوعات اجتماعی که مورد علاقه من است نوشته شده و نمایشنامه «پوکه‌های برنجی» برای اولین بار است که منتشر می‌شود. در چاپ اول كتاب توسط نشر خورشيد آفرين در مقدمه این دو اثر با یاداشت کوتاهی کتاب را به محمود استاد محمد تقدیم کردم و حالا در نبود استاد مقدمه را تغيير دادم به اين نوشته: «تقدیم به دوست و هنرمند بزرگوار محمود استاد محمد که در این چند ساله شور و شوق بودن و نوشتن را حرف‌ها و نصیحت استاد در من زنده کرد.» و حالا....... محمود استاد محمد چند سال است به دیار باقی سفر کرده!.... اما نوشته‌ها و یادگارهای ادبی او برای همیشه در تاریخ نمایش ما زنده خواهد بود. این اثر من همچنان خاطره و حرف و نصیحت استاد است. شور و شوق و بودن و نوشتن از زندگی......
#شهرام_كرمي#لطفا_با_مرگ_من_موافقت_کنید#شهرام_كرمي#لطفا_با_مرگ_من_موافقت_کنید#شهرام_كرمي#نشر_افراز#

پانزدهمین نمایشگاه کتاب شیراز. سالن حافظ. انتشارات افراز

#احسان_شادمانی
#علاالدین_و_رویای_پراید_پرنده
#نشر_افراز

.
از وقتی که زن و بچّه اش را توی آتش سوزی از دست داده خادم این امامزاده شده یعنی ریش سفیدهای محل این تصمیم را گرفتند. کار خاصّی هم ندارد، غیر از رُفت و روب و تمیزکاری هر روز صبح باید قبل از اذان بیدار شود، رادیو را روشن کند و میکرفون را جلویش بگذارد تا اذان از بلندگو پخش شود و مردم برای نماز بیدار شوند همین، سی و پنج سال فقط همین، روزهای اوّل اینطوری نبود، هر روز یک نفر از زن های محل برایش غذا می آورد و هر چند روز یکبار یکی از همان ریش سفیدها به او سر می زد هم حال و احوالی بپرسد هم ببیند کم و کسری دارد یا نه، مدّتی که گذشت نه دیگر از غذا خبری بود نه از ریش سفیدها، فقط ماه به ماه حقوقش را می دادند، چند سالی که گذشت دیگر کمتر پیش می آمد کسی بایستد و حال و احوالی از او بپرسد، این روزها که دیگر سلام و علیک هم به زور با او می کنند، این روزهایی که ساعت ها می نشیند و با خودش فکر می کند بود و نبودش چه فرقی برای مردم محل می کند، با خودش فکر می کند سی و پنج سال از عمرت را صبح به صبح با ساعت زنگدار از خواب بیدار شوی و برای مردم اذان پخش کنی همین، مردمی که گاهی که برای روشن کردن شمع کبریت و فندکی ندارند و از او می گیرند حتّی توی صورتش نگاه هم نمی کنند، فکر می کند سی و پنج سال آنقدر به این زندگی خو کرده که حتّی برای خودش یک شمع هم روشن نکرده امّا حالا که پیر شده و ازدواج مجدّد نکرده و فرزند و نوه ای هم ندارد دلش می خواهد لااقل به چشم بیاید و کسی لااقل از او دلجویی ای کند، توی همین فکرهاست که خوابش می گیرد، عینک ته استکانیش را برمی دارد، روی زیر سماوری می گذارد و می خوابد، صبح همینکه نور آفتاب توی صورتش می خورد سراسیمه بیدار می شود و به ساعت زنگدارش نگاه می کند که خواب مانده، چیزی که سی و پنج سال است سابقه نداشته، بیدار می شود، اوّل قضای نمازش را می خواند بعد در امامزاده را باز می کند و آبپاش و جارو را بر می دارد جلوی در امامزاده را جارو کند که بقّال سر کرچه سر می رسد و با نگرانی حال و احوالش را می پرسد، هنوز بقّال نرفته که دو تا از ریش سفیدهای محل سر می رسند ومی گویند این دومین بار است که می آیند و حسابی نگرانش شده اند بعد هم یکی از زن هایی که هر روز صبح اوّلین نفری است که شمع روشن می کند می گوید چقدر لاغر شده و حتماً خورد و خوراک درست و حسابی ندارد و ظهر حتماً برایش غذا می آورد، متولّی کلاه سبزش را برمی دارد، دوباره روی سرش می گذارد و لبخند می زند.
#علي_كريمي_كلايه
#نشر_افراز
پ.ن:علي كريمي كلايه فوق العادست،يك دوست ناب و يك شاعر و داستان نويس توانا

این دست مرد جوان بدون نقاب است که به یقین به اندازه ماکس وحشت زده است و این دست چاقو را در گلوی ماکس درست بالای برآمدگی سیب آدم او فرو می کند. چاقو ابتدا پوست ماکس را پاره می کند و سپس فشار دست آن را به سوی مری و نای می برد و بعد آسیب شدیدی به رگ ها و شاهرگ های اصلی زیرگلویی وارد می کند و پس از آن بین دو مهره ستون فقرات_مهره هفتم گردنی و اول کمری _ می لغزد و نخاع ماکس را قطع می کند و سپس دیگر هیچ کس در صحنه باقی نمی ماند.
#پیانو
#ژان_اشنوز
#کیهان_بهمنی
#نشر_افراز

MOST RECENT

خواندن داستان هایی که از زبان زنان نه توسط یک مرد در توصیف زیبایی یا سنگدلی نوشته شده بلکه توسط یک زن نویسنده در توصیف خواسته های زنانه نوشته شده برای من همیشه جذاب بوده. بهار زندگی دوشیزه جین برودی یکی از این سبک داستان هاست.
داستان معلم ازدواج نکرده ای که می خواهد ۶ دختر از بین شاگردانش را به شیوه ای به نظر خودش درست تربیت کند.
داستان اتفاق عجیب و غریبی ندارد ساده و سر راست است می شود از خواندنش لذت برد.
#book
#murielspark
#theprimeofmissjeanbrodie
#کتاب
#بهار_زندگی_دوشیزه_جین_برودی
#موریل_اسپارک
#الهام_نظری
#نشر_افراز

به‌بهانه‌ی ۲۷مردادماه زادروز#هوشنگ_چالنگی
انبوهیِ جنگل است که پلک مرا
بر يال اسب می‌خواباند
و ستاره‌ای غيبت می‌کند
تا سپيده‌دمان را به من بازنمايد.
ميراث گريه،
آه در قوم من
سينه‌به‌سينه بود
#نشر_افراز
عکس از #علی_اسداللهی

.
‎اتاق شاهکاری است اثر اِما داناهیو نویسنده ی ایرلندی. داستان از زبان پسر پنج ساله ای به نام جک روایت می شود که با مادرش در اتاقی کوچک زندانی شده اند. این رمان برگرفته از زندگی جنایتکار اتریشی است که در محافل و رسانه های جهان بازتاب وسیعی داشت.
عکس و متن از: @sahar_gholammii
www.ketabism.ir
#کتاب #کتابیسم #اتاق #اما_داناهیو #محمد_جوادی #نشر_افراز

.
دیگر چیزی نمی توانم بنویسم.
هرچند که این جمله بار منفی دارد، ولی واقعیت همین است که گفتم: من دیگر چیزی نمی توانم بنویسم.
این بیماری پاک زده مخم را تعطیل کرده. دیگر نمی توانم وقایع را توی ذهنم خوب حلاجی کنم. مدتی است که حس می کنم دارم این یادداشت ها را به زور می نویسم. هی زور می زنم تا حوادث بدون هیچ کم و کاستی به بهترین نقل بیایند روی کاغذ. خواب هایی که هرچه بیشتر تعبیر می کنم و می نویسم شان، هی غلیظ تر می شوند و جدی تر. گویی تلاش دارند هر طور شده مکتوب کنند ماهیت ترسناک خودشان را.
#خواب_نامه #انتشارات_افراز #نشر_افراز زمستان 1390
#مهدی_رئیس_المحدثین #رئیس_المحدثین
#داستان_بلند #رمان #رمان_کوتاه

.
داستان با ماجرای خودکشی جوانی بیست‌ساله به نام تازیو آغاز می‌شود؛ او بر این باور است که زیبایی و موفقیت‌های برادرانش را ندارد، برهمین اساس از زندگی خود ناراضی است و تصمیم می‌گیرد به آن خاتمه دهد. زمانی که تازیو بر لبه صخره‌های ساحلی ایستاده و قصد دارد خود را به پایین پرتاب کند، صدایی می‌شنود که بیست و چهار ساعت از وی فرصت می‌خواهد. صدا نظر جوان را جلب و او را وادار می‌کند تا صاحب صدا را ببیند.

نویسنده در این اثر، هم به موقعیت انسان در دنیای معاصر اعتراض می‌کند، انسانی که اندک اندک تا حد یک شی تنزل پیدا می‌کند و هم به آزادی انسان.
درونمایه ی این اثر حول محور انسان‌گرایی می‌چرخد. توجه او به فردیت، آگاهی، آزادی، حق انتخاب برای انسان همگی دستمایه‌ای می شود برای اعتراض علیه هویت از دست رفته‌ی انسانی در عصر مدرنیته.
#زمانی_که_یک_اثر_هنری_بودم
#اریک_امانوئل_اشمیت
#فرامرز_ویسی و #آسیه_حیدری
#نشر_افراز

.
دوزخ بر روی همین زمین است و انسان از آن رهایی نمی‌یابد مگر با تحمل رنجی که از شرارت خودش و شرارت دیگران بر سرش می‌آید.
.
📑 سوناتِ اشباح (نمایشنامه)
... آگوست استریندبرگ ...
برگردان: جواد عاطفه
#نشر_افراز
.
.
.
.
#ادبیات#ادبیات_سوئد#آگوست_استریندبرگ
#نمایشنامه#ادبیات_جهان#ادبیات_معاصر
#ادبی#جواد_عاطفه#سونات_اشباح
#نشرافراز#داستان#کتاب#شبانه
#رمان#اگوست_استریندبرگ
#ادبیات_جهان#نویسنده
#داستان#استریندبرگ
#آزاد#شب_خوش
#چامه#مطالعه
#شعر_کوتاه
#باادبیات
#سرود
#هنر
#Art
#Art_Art_Ar
#August_Strindberg
۹۶.۵.۱۸

نیلو از خوانندگان پروپاقرص داستان بود.او برای یافتن هر گونه ی آن به سایت های اینترنتی مخصوص هم سر می زد.داستان گرامافون را در یکی از همین ها پیدا کرد.بار اول که خواند، خیلی به حال دلیپلار اشک ریخت و قسم خورد که هرگز هیچ نویسنده ای، نخواهد توانست فقر ،بی کسی و تنهایی یک زن را به قدرت خوسه فینا پلا به تصویر کشد.بار دوم، سه وجه مشترک اش را با دلیپلار کشف کرد.به انگشت هایش نگاه می کرد،به عینک اش و تأسف می خورد که تا کی باید در این اتاق کوجک جست و حو و تایپ کند و مدت ها به تصویر پسری جوان خیره می ماند که اگر مردم می فهمیدند آن دو، تا چه حد همدیگر را می خواهندحتمأ مثل مردهای این داستان از هم می پرسیدند:این نیلوی زشت چه می تواند داشته باشد؟
و مثل زن هاشان:"این پسر احمق در این نیلوی زشت چه یافته است؟"
و دماغ کوفته اش را بالا می کشید،با چشم های بادامی و تنگ به گیتار درب و داغان اش خیره می شد و خود را می دید که کنار دیوار همسایه کز کرده است،به صدای سازی که آن روزها اسم اش را نمی دانست گوش می دهد....... #بریده_ای_از
#حیف_خوسه_فینا_پلا_زنده_نیست
#از_مجموعه_داستان_آهای_صلاح_جات_امنه؟
#این_داستان_را_در_کنار_دکه_ای_در_هویزه_نوشته_ام
#نشر_افراز
#نود_و_سه

...
گفت‌و‌گو با #شهرام_کرمی #نویسنده‌ی #نمایشنامه‌ی #لطفا_با_مرگ_من_موافقت_کنید!#انتشارات_افراز
به گزارش روابط عمومی انتشارات افراز شهرام کرمی متولد 1351 کرمانشاه و دارای نشان درجه یک هنری از وزارت ارشاد است که فعالیت‌های فرهنگی‌اش را به‌صورت جدی از سال 1370 با نمایشنامه‌نویسی، داستان‌نویسی، کارگردانی نمایشنامه، نقد و تدریس هنر شروع کرد. از او تاکنون 20 اثر منتشر شده است که سه اثر وی #پوتین_های_عمو_بابا (جایزه کتاب فصل سال 1392 ) لطفا با مرگ من موافقت کنید! (برگزیده یازدهمین جشنواره‌ی تئاتر بین‌المللی دانشگاهی)
#پوکه_های_برنجی (برگزیده دوازدهمین جشنواره بین‌المللی تیاتر مقاومت) شده، که توسط #نشر_افراز چاپ و معرفی شده است.
شهرام کرمی درباره‌ی فضای کتاب «لطفا با مرگ من موافقت کنید!» گفت: این نمایشنامه برای دومین بار تجدید چاپ شد و به‌همراه نمایشنامه‌ی «پوکه‌های برنجی» منتشر شد. موضوع نمایشنامه اجتماعی است با ساختار متفاوت که مورد علاقه‌ی من است و داستانش در خصوص پسری است که پدر و مادرش هر یک به نحوی با او غریبه و دور هستند. پنج شخصیت نمایشنامه به‌خصوص سیروس را از دیدگاه روانشناسانه پرداخت کرده‌ام چاپ اول این نمایشنامه را با یادداشت کوتاهی به دوست هنرمند و بزرگوارم شادروان#محمود_استاد_محمد تقدیم کردم که در این چند ساله حرف‌ها و نصیحت استاد شور و شوق بودن و نوشتن را در من زنده کرد. ‎وی درباره نمایشنامه‌ی دوم این کتاب به‌عنوان پوکه هاثی برنجی گفت: نمایشنامه‌ی دوم اپیزودیک است که روایت چند خانواده و مردی را بیان می‌کند که اثرش بعد از شهادت در خانواده وجود دارد. هر اپیزودی چند شخصیت دارد و یکی از اپیزودها پوکه‌های برنجی است که عنوان نمایشنامه از آن گرفته شده است
‎وی درباره‌ی این‌که انگیزه‌اش برای نوشتن این نمایشنامه چیست گفت: پاسخ به این سوال نمی‌تواند اصل واقعیت آفرینشگری را توضیح دهد، چون بخشی تحت‌تاثیر ناخودآگاه، بخشی تحت‌تاثیر زندگی واقعی و بخشی دیگر تحت تاثیر تخیل است. من در نوشتن کتاب‌هایم از این سه منبع الهام می‌گیرم.
@afrazbook

.
یک کتاب شیرین و دلنشین مثل بقیه کتابای اشمیت
📖خانم مینگ دوست داره درباره ی ده فرزندش که در نقاط مختلف کشور چین زندگی می کنند، حرف بزنه. آیا در کشور تک فرزندی، افسانه می بافد؟ 📚از متن کتاب👇
✏آدم می تواند وانمود کند احساس دارد، ولی نمی تواند ادعا کند اندیشه دارد.
✏در سرنوشت اسباب بازی ها سرنوشت انسان ها را پیدا می کردم، تنها تخیل است که با تولید خیالات و سعی در ایجاد رویاها، انسان های بدیع و خلاق می سازد؛ بدون آن ما به هم نزدیک ایم، زیادی نزدیک، مشابه، دمر افتاده روی همدیگر در صندوق های واقعیت.
پ ن: ده فرزند هرگز نداشته ی خانم مینگ در ادامه ی اسکار و خانم صورتی، موسیو ابراهیم و گل های قرآن و فرزند نوح، ششمین داستان از مجموعه ی حلقه ی ناپیدا را تشکیل می دهد.
#ده_فرزند_هرگز_نداشته_خانم_مینگ
#امانوئل_اشمیت
#نشر_افراز
#فهیمه_موسوی
#عطیه_و_کتاباش
#یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم

دوم اوت سالمرگ ریموند کارور نویسنده فقید آمریکایی است که در میان هم نسل ان خود بیشترین تاثیر را بر ادبیات جهان گذاشته است. ریموند کارور را استاد فقیدم سرکار خانم دکتر مریم خوران در دانشگاه علامه معرفی کرد و داستان های او را به بحث گذاشت کارور در آن زمان هنوز زنده بود. آثار کارور را ترجمه کردم و بعدها توانستم نشانی تس کالاگر را بیابم و با او مکاتبه کنم و اجازه ترجمه دیگر آثار ری و خودش را بگیرم. مترجمان دیگر هم آثار کارور را برگردانده‌اند جعفر مدرس. صادقی، فرزانه طاهری، مصطفی مستور، شهاب حسینی،پریسا سلیمانزاده و زیبا گنجی، زنده یاد حمید یزدان پناه، ناتالی چوبینه و خسرو دوامی ..
#ریموندکارور#ریموند_کارور#انتشارات_نقش_و_نگار#نشر_افراز#نشرافراز#نشرقطره#نشر_قطره
#RaymondCarver#TessGallagher#DirtyRealism

🌅🌄
كتابش هم مثل فيلمهاش عاليه👌
البته به نظرم حتما بايد قبلش فيلمها رو ديد و بعد فيلمنامه ها رو خوند، چون ديالوگها توي فيلم خيلي راحتتر منتقل ميشن. كتاب فضاي متفاوتي داره( از جهت اينكه كتابه منظورم هست) ولي من واقعا از هر دو لذت بردم، هم تماشاي فيلمها هم خوندن فيلمنامه ها😊
.
يه جايي از "پيش از غروب" هست كه سلين ميگه:
تو زمينه اي كه من كار ميكنم، آدمايي رو ميبينم كه با ايده هاي بزرگي جلو ميان، دلشون ميخواد رهبرهاي جديدي بشن تا دنيا رو بهتر كنن. اونا فقط از هدف كار لذت ميبرن، نه خود پروسه ي كار. ولي واقعيت اينه كه اگه ميخواين اوضاع رو بهتر كنين، بايد تو همين كارهاي روزمره نتيجه ش مشخص باشه، و به خاطر همينه كه بايد از بودن تو دل كار لذت ببري. "
.
اين كتاب يك مؤخره خيلي دلنشين به قلم #محسن_آزرم داره كه به نظرم ارزش دوچنداني به كتاب داده و واقعا از خوندنش بسيار لذت بردم😍
ممنونم از #نشر_افراز براي انتشار اين كتاب خيلي خوب👌🌸
البته چندجايي ايرادات تايپي وجود داشت كه اميدوارم در چاپهاي بعدي اصلاح بشن😊
.
.
راستيييي دليل انتخاب اين سه تا زيرليواني دلبرِ رنگي رنگي با اين جملات قشنگ روشون، دقيقا حرف و فضايي بود كه در اين دو تا فيلمنامه منعكس شده بود:
☘ همين لحظه رو شاد باش. زندگي مجموع همين لحظه هاست.
☘ من ميتونم دنيا رو تغيير بدم.
☘ شاد باش، بخند، عشق بورز.
.
.
#پيش_از_طلوع #پيش_از_غروب #آراز_بارسقيان
#كتابهايي_كه_دوست_ميدارم😊😍😇

📚
به زعم من این هم خیلی مهم است _ گمان می کنم باید بگویم از نظر سیاسی _ که یک کارگردان متوجه باشد در بدترین شرایط هم همچنان می تواند کارگردانی کند. سوزان سونتاگ به سارایوو رفت و با بازیگران بوسنیایی در انتظار گودو را کار کرد، آن هم در سردابی که فقط نور چند شمع روشن اش می کرد. هیچ راه دیگری برای نورپردازی نمایش وجود نداشت، و ضمنا باید در سرداب اجرا می شد، چون جاهای دیگر خیلی خطرناک بودند؛ اما از همه ی این ها یک نمایش بیرون آمد و این یعنی کارگردانی. وقتی می گویم از نظر سیاسی مهم است، منظورم این است که اگر کسی آن را نپذیرد فورا می تواند در دام ناامیدی و یاس بیفتد.
خب، می دانید
می شود از این حرف ها هم زد که:«خیلی خب، پیتر بروک این حرف ها را می زند، اما خودش رویال شکسپیرکمپانی را در اختیار داشته و تمام چیزی که ما داریم...»
همه ی این ها تا حدی درست است،اما حقیقتی که در پس همه ی این ها است این است که اگر کارگردان باشید «همه کاره» شمایید. بازیگران ممکن است دل سرد شوند یا هر کس دیگری، اما شما کسی هستید که از تمام منابع موجود استفاده می کند...
#گفتگو_با_پیتر_بروک
#میان_دو_سکوت
#دیل_مافیت
#علی_منصوری
#نشر_افراز
#انتشارات_افراز

#نمایش
#کارگردانی
#پیتربروک
#پیتر_بروک
#سوزان_سانتاگ
#در_انتظار_گودو
#ساموئل_بکت

کتابِ «واسطه‌یِ ازدواج» منتشر شد.
نویسنده: تورنتون وایلدر
مترجم: مهتاب صفدری
@mahtab_safdari
چاپِ اَوَل
ناشر: افراز
@afrazbook
تهران، خیابانِ انقلاب، خیابانِ دانش‌گاه، مجتمعِ تجاري‌یِ دانش‌گاه، طبقه‌یِ منفي‌یِ یک، کتاب‌فروشي‌یِ افراز.
تلفن:۰۲۱۶۶۹۵۲۸۵۳
برایِ دریافتِ اطلاعاتِ بیش‌تر و خریدِ اینترنتي‌ با ۹٪ تخفیف، به سایتِ afrazbook.com مراجعه کنید.

با به اشتراک گذاشتن بینِ دوستان‌تان، از فرهنگ‌وُهنر حمایت کنید.
#مرداد #کتاب #نشر_افراز #تورنتون_وایلدر #مهتاب_صفدری #کتاب_خوب #کتاب_خوانی #کتابخوان #کتابخوانی #مطالعه #خواندنی #نمایشنامه #تئاتر #تیاتر #ادبیات #تهرانشهر #تهرانشهرخبر #tehrancity #tehracitynews

Most Popular Instagram Hashtags