[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#نریمان_جعفری

MOST RECENT

.
آینده خواهند نوشت:
رعیتِ بی صدا اما پر دغدغه‌ای بود که گذاشته بودند زنده بماند و در حقیقت، از همین طریق او را کشته بودند...
.
#نریمان_جعفری
.
عکاسباشی: محمدحسین اثنی عشری
۱۷ فروردین نود و سه

.
#بازنشر
.
یک- مردها خيلي عجيبند!
مثلا زیاد درباره عشقشان با یکدیگر حرفي نمی‌زنند. انگار برایشان سخت است با رفيقشان در رابطه با دختری كه دوستش دارند حرفی بزنند! كه مثلا نکند ناگهان بغض گلویشان را بخورد، ناگهان فکر به سرشان بزند که چرا دارند همه چیز را می‌‌گویند؟
بعد مجبور شوند برای اينكه خيلي هم غم‌زده به نظر نيایند، يک خنده تصنعی و چهارتا فحش پايين تنه، میان درد دل‌هایشان نثار یکدیگر کنند و بعد هم تا خروس‌خان صبح، به خودشان سرکوفت بزنند كه اصلا کاش نمی‌گفتم!
.
دو- دخترها اما شیوه‌ای متفاوت دارند، اصلا قرار می‌گذارند تا در مورد ِ آنکه دوستش دارند با رفیق جانشان حرف بزنند!
.
احساسات چیزهای زیادی دارد که ابراز آن ها برای مردها خیلی سخت است.
آن‌ها اشک‌هایشان را مخفي مي‌کنند، يک جاهايي الكي لات می‌شوند، یک جاهايي غيرتي می‌شوند كه نشان دهند مردند، یک جاهايي به روي خودشان نمي‌آورند كه تنهایند و بعضی مواقع هم ادای آدم‌های الکی خوش را در می‌آورند که نقابی باشد بر چهره ماتم برده‌شان.
.
سه- پسرها سختند.
اگر روزي رفيق پسرتان به شما زنگ زد تا درد دل كند، آب دستتان بود زمين بگذاريد، شايد اولين و آخرين بار باشد كه دل را به دريا زده و می‌خواهد که زندگی‌اش را بگوید.
.
به همین علت، كتاب‌هاي كمتري از مردهايي كه بسیار عاشق بوده‌اند به رشته تحریر درآمده، چرا که نويسنده‌‌هاي مردي كه عشقشان را چاپ كنند بسیار كم‌اند.
.
قلم: #صابر_ابر
ویراستار: #نریمان_جعفری
عکاسباشی: #مهدی_اکبری
کافه #مفشو

.
#نریمان_جعفری: خاطرات ویژگی خاصی دارند و آن ویژگی، «طعم عوض» کردنشان است. درست مثل لیمو شیرین که اگر به موقع آن‌را قورت ندهی، شیرینی‌اش به تاراج می‌رود و تو می‌مانی و یک لیموی شیرینِ تلخ شده!
.
خاطراتی داشته‌ام که سابقا شیرین بوده‌اند. خاطره‌ای آنقدر شیرین که شیرینی‌اش دل هر آدمی را می‌زده اما بعدها طعم عوض کردند و فی الحال، تلخی‌اش دهان ذهنم را آزرده می‌سازد. (چیزی شبیه به لیموی شیرین تلخ شده!)
.
یک_ وقتی که تنمان چرک می‌گیرد و بوی گندش فضا را پر می‌کند؛ برای رهایی از کثیفی.ها دست به دامان حمام و دوش می‌شویم!
گاهی می‌گویم که ای کاش خاطرات هم مانند تن آدم بودند. آنوقت می‌توانستی برای خاطراتی که در گذر زمان طعم عوض می‌کنند، چرک می‌گیرند و بوی گندشان تپش قلبت را دچار فراز و فرود می‌کند، «بشور ببره» راه بیاندازی و خاطرات چرک گرفته ذهنت را با یک دوش گرفتن پاک کنی! خاطراتی که خوب می‌دانی باید در فاضلاب رها شوند نه اینکه در قلب تو ریشه کنند.
فکرش هم لذت بخش است! زدودن پنج دقیقه‌ایِ یک مشت خاطره‌ی گندیده چندساله که مانند خوره به جانت افتاده‌اند!
(البته با «بی وفایی» که ما از آدم‌ها سراغ داریم؛ قطعا در صورت تحقق این رویا، زمین با بحران کمبود آب جدی‌تری روبه رو می‌شد!)
.
دو_ مسیر خانه رفیق تا خانه پدر را پیاده می‌رفتم که با این بالشت‌ها رو به‌رو شدم! خدا می‌داند این‌ها، شاهد چندین و چند ناز آوردن، ناز خریدن، بوسه‌های عاشقانه، قهرهای کوتاه و دراز مدت، شب‌های جمعه خاکبرسری، اینور و آنور شدن‌های حاصل از سردردهای مزمن کلافه کننده، تنهایی‌های کشنده و اشک‌های پنهانی بوده‌اند! خدا می‌داند که این بالشت‌ها چند بار برای بالا نرفتن صدای گریه مرد یا ناله زنی، گاز گرفته شده‌اند. خدا می‌داند و خدا... اما سوای از این‌ها، ای کاش خاطرات را هم می‌شد همینطوری بیخیال شد! وقتی که طعم قدیم را نمی‌دهند، می‌گذاشتی‌شان لب جوی تا ماشین آشغالی بیاید و آن‌ها را برای همیشه ببرد.
/ تمام
.
.
تاریخ نگارش: بهار ۹۶
بازنشر

.
#نریمان_جعفری: برای انجام کاری به کافی‌نت رفتم. مدتی بعد مشتری دیگری هم به صف انتظار پیوست. مسوول کافی‌نت که تصور می‌کرد مشتری برای پیگیری کار قبلی به کافی‌نت آمده، پس از سلام و علیک به او گفت که مراحل دریافت وام ازدواجش تکمیل شده و به زودی این وام به حساب وی واریز می‌شود. مشتری اما گفت "وام احتمالا پریده" و از کافی‌نت‌دار خواست که نمونه متن «دادخواست طلاق» را برای او چاپ کند!
.
یک- معضل طلاق که چند سالی می‌شود در کلان‌شهرها به یک امر عادی بدل گشته، اکنون در شهرهای کوچک و کم جمعیتی چون زرند نیز به‌دلیل بی‌کفایتی برخی مسوولان و بی‌اهمیتی خانواده‌ها رفته رفته تبدیل به یک عادت می‌شود و اگر با همین فرمان پیش برویم، مساله غریب چندسال پیش خانواده‌ها، می‌شود نمک زندگی هر خانواده‌ای!
.
دو- هرچند که رسانه‌های محلی اخیرا اعلام کردند آمار طلاق نسبت به سال گذشته با سه درصد کاهش روبه‌رو شده است اما واقعا تا چه میزان می‌شود به آمارها دل بست؟
نرخ تورم هم هشت درصد اعلام شده اما یک شانه تخم مرغ از دیروز تا امروز هشت هزار تومان افزایش قیمت داشته است. شما پدر خانواده‌ای را سراغ دارید که توانسته باشد به جای نان و نیمرو، با نرخ و درصدهای اعلامی مسوولان، شکم زن و بچه‌اش را سیر کرده باشد؟! پس ارایه اینگونه آمارها نیز معجزه بخش نیست و یخ زندگی کسی را آب نمی‌کند.
.
سه- تداوم عملکرد فعلی مسوولان بی‌شک مولود رسم نوظهوری در شهرستان خواهد بود که می‌توان از آن به‌عنوان بزرگترین خطر فرهنگی عصر مدرن نام برد. پدیده اعجاب برانگیزی تحت عنوان #جشن_طلاق که روال آن در کلان‌شهرها روی غلطک افتاده و طبق اظهارات مشتری، زمزمه‌های آمدنش به زرند نیز به گوش می‌رسد.
.
چهار- در نمایش‌نامه‌ای خواندم که در شهری با مسوولانی بی کفایت زلزله می‌شود. مسوولان کاسه چه کنم چه کنم به دست می‌گیرند تا خانه‌ها را در برابر زلزله مقاوم سازند و جلوی خانه خرابی مردم را بگیرند غافل از آنکه بدانند خانه خرابی مردم، تنها با زلزله نیست؛ بلکه زلزله اصلی طلاق است و این معضل خانه‌های بیشتری را ویران و خانواده‌های بیشتری را قربانی کرده و می‌کند.
از زندگی‌لرزه‌های گسل طلاق عبور نکنید. هرروز در محله‌ای شاهد چند تلفات هستیم و فرزندان طلاق هم زیر آوار زنده زنده جان می‌دهند. اگر راهکار بلدید گام موثری بردارید در غیر این‌صورت، شهامت داشته باشید و بگویید: نمی‌توانم و کار را به کاردان بسپارید.
شما را به خدا کاری بکنید...
/تمام

.
تیاتر کمدی کاغذی "دومین چیزی که به ذهن می‌رسد"
.
نویسنده: فیلیس هیل
کارگردان: فاطمه گلستانی
.
بازیگران (بازی دهندگان):
فاطمه گلستانی
روح ا...‌عبدالسلامی
محدثه حسن‌زاده
و
نریمان جعفری
.
نور و افکت: زینب گلستانی
.
طراح پوستر: #نریمان_جعفری
.
اجرا:
بیست و هشتم آذر - ساعت ۱۸ - زرند، تماشاخانه شهر
بیست و نهم آذر - ساعت ۱۶ - یزدان‌شهر، سالن امام حسن مجتبی (ع)
.
در قالب اولین جشنواره تیاتر کاغذی مهتاب کویر

.
پوستر اولین جشنواره تئاتر کاغذی مهتاب کویر زراوند
.
طراح: #نریمان_جعفری
.
پانوشت: تو روزهایی که ذهنم درگیرتر و بازدهیم کمتر از همیشه‌ست، طراحی این سفارش تبدیل شد به سخت‌ترین و طولانی‌ترین سفارش عمرم!!
.
هرچند به هیچ وجه از این طرح راضی نیستم اما خوشبختانه پس از کش‌وقوس‌های فراوان و طراحی ده نمونه طرح، بالاخره طرح پیش‌رو کمی به دلم نشست.
.
پ.ن۲: راستی هنرمندان و هنرجویان عرصه تیاتر زرند از فردا دوشنبه، بیست و هفتم لغایت پنجشنبه سی‌ام آذرماه، در شهرهای زرند و یزدان‌شهر منتظر حضور و نگاه شما عزیزان هستند. نگاه پرامیدتون رو از ما دریغ نکنید.
.
پ.ن۳: شایان ذکر است فردا اولین دوره جشنواره با نمایش "پلی از جنس شیشه" بر اساس نوشته‌ای از #نگار_نادری به کارگردانی سمانه ربانی، با هنرمندی #ابراهیم_لشکری و معرفی زهرا ربانی به صورت رسمی کلید ‌خواهد خورد.
به همین جهت شهروندان عزیز می‌‌توانند فردا راس ساعت ۹ صبح با حضور در سالن آمفی تیاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی زرند به دیدن این تیاتر بنشینند.
.
پ.ن۴: به امید درخشش تمامی گروه‌ها و شرکت کنندگان جوان و نوجوان زرندی. یاحق
.
@zarand.theater
@papertheater1
.
.
#زرند #تاتر #تیاتر #جشنواره #پوستر #طراحی #گرافیک

.
• رطب خورده کی کند منع رطب؟!
.
#نریمان_جعفری: هفته گذشته برای شماره 663 نشریه آینده‌ما گفت‌وگویی با فاطمه جوانمرد (کارشناس حقوقی) ترتیب دادم که در آن به حقوق زنان و خشونت‌هایی که جامعه زنان با آن‌ها روبه‌روست پرداخته شد. حال اما فکر می‌کنم جدای از آنکه نیاز باشد به خشونت مرد علیه زن پرداخته شود، باید در ابتدا برای خشونت‌های زنان علیه زنان (!) راهکارهایی ارایه کرد.
.
یک- اخیرا مصاحبه‌ای دست به دست می‌شود که سحر قریشی در اظهار نظری واقعا تعجب‌برانگیز، منع ورود زنان به استادیوم را درست دانسته و می‌گوید: فوتبال را دوست دارم و نگاه می‌کنم اما علاقه‌مند نیستم برای تماشای بازی به ورزشگاه بروم چرا که حضور در کنار آقایان من را منقلب می‌کند و در کنار آن‌ها احساس امنیتم را از دست می‌دهم!
این اظهار نظر عجیب، جدای از فحش‌هایی که نثار تن سحر قریشی کرد، واکنش مهناز افشار را نیز در برداشت و او در توییتر خود نوشت: اینکه یک‌نفر در کنار مردان منقلب می‌شود دلیلی نیست که حق نیمی از جامعه را انکار کرد؛ ورود به ورزشگاه‌ها حق زنان است. والسلام.
.
دو- مردم ایران تماشاگر ویژه مسابقه پرسپولیس و الهلال در استادیوم بن زاید ابوظبی را از یاد نبرده‌اند. آن‌روز بود که اولین عکس از قریشی در استادیوم با پوششی نه چندان مناسب و در کنار مردان منتشر شد. در این تصاویر بیشتر ذوق زدگی قریشی به چشم می‌آمد تا احساس منقلبی و ناامنی او به دلیل حضور در میان آقایان!
.
سه- تناقض میان سخن و عمل چهره‌های ایرانی برای مردم ما به تدریج عادت شده، این اولین باری نیست که کسی حرفی می‌زند که به آن اعتقادی ندارد. پیشتر هم آزاده نامداری مجری محجبه رسانه ملی در جعبه جادویی از حجاب می‌گفت اما در کشوری دیگر، زلف بر باد داد و پیک‌های ویسکی را به سلامتی ایران و ایرانی نوش می‌کرد.
.
چهار- آورده‌اند روزی زﻧﯽ از یک ﺣﻘﻮقدان ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺗﺎ ﮐﯽ ﻣﯽ‌ﺧﻮاهید ﺑﻪ ﻣﺮدان اﺟﺎزه دهید زن دوم ﺑﮕﯿﺮند؟! ﺣﻘﻮقدان ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ زن‌ها ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮند زن دوم ﻫﯿﭻ ﻣﺮدی نشوند.
منطقی‌تر و تلخ‌تر از این جواب جایی سراغ دارید؟!
زمانی می‌توان با خشونت مرد علیه زن مقابله کرد که در ابتدا خودشان با خودشان کنار بیایند. اینکه یک زن اینگونه تمام رشته‌ها را پنبه می‌کند و بر پیکره تلاش‌های جامعه زنان آب سرد می‌ریزد مساله‌ای نیست که بتوان مردها را در آن مقصر جلوه داد.
پس از شماست که بر شماست!
.
در آخر اگر صداقت ندارید، حداقل آزاده هم نباشید! والا...
/ تمام
.
پ.ن: واقعا مشکل مملکت ما موی جوانان ماست؟ ا نه ببخشید. یعنی واقعا مشکل مملکت ما حضور زنان در ورزشگاه است؟

.
خدا قوت که تماما سنگ گذاشتید!
.
#نریمان_جعفری: تصادفی در جلسه #فرهنگی یک دانشگاه حضور پیدا کردم. موضوع جلسه «جشن ویژه روز #دانشجو» بود. چون کاره‌ای نبودم از اظهار نظر پرهیز نموده و صرفا گوشم را برای شنیدن پیشنهادات دانشجویان و مسوولان دانشگاه تیز کردم. در این بین مکالماتی شنیدم که ذکر بعضی از آن‌ها خالی از نکته(!) نیست!
.
🔹-مسوول: #پول نیست. زیاد ولخرجی نکنید.
-دانشجو: اگر پول نیست، جشن دانشجو را بیخیال شویم و هزینه اش را برای مناسبتی دیگر نگه داریم تا با هزینه دو مراسم، یک جشن پر و پیمان برگزار کنیم که هم با کیفیت باشد و هم بتوان نامش را جشن گذاشت.
-مسوول: خیر، نمی‌شود. از بالا دستور داده‌اند که باید برای #دانشجویان جشن برپا کنید. ما برای ارایه گزارش به عکس‌های این جشن نیاز داریم!
.
برای دانشجو مراسم نمی‌گیرند. فکر و ذکرشان شده چند چیلیک و ارسال گزارش که مثلا ما خیلی به فکر هستیم. امان از این همه احساس مسوولیت! بعد به من می‌گویند چرا #پیر شده‌ای جوان!؟
ما نیست، ما نابود...
.
🔹آپشن‌های جشن دانشجو، یک عدد مجری و مقداری تیاتر کمدی بود!
زمانی که بحث اجرای #مثلا تیاتر مطرح شد، یکی از مسوولان دانشگاه با تاکید و جدیت فراوان گفت: این تیاتر #سیاسی که نیست؟ دانشجوی امور فرهنگی دانشگاه هم گفت: نه. اصلا و ابدا، به هیچ وجه، مگر می‌گذاریم سیاسی باشد؟ مسوول هم که از این همه قناعت در پوست خود نمی‌گنجید گفت: خوب است. جشن که جای سیاسی بازی نیست!
.
🔹 شاید شما سیاست و روز دانشجو را از هم جدا بدانید اما محض اطلاع، علت نام‌گذاری روز دانشجو دقیقا دلیلی سیاسی داشته و از حرکت اعتراضی دانشجویان نشات گرفته است. پس از آن‌هم، روز شانزده آذر، هرساله شاهد حرکات سیاسی و اعتصابات دانشجویان در پی اعتراض به اقدامات اشتباه سیاسیون بوده است.
این روز به نام دانشجو ثبت شد تا دانشجویان برای یک روز هم که شده فرصت اعتراض و انتقاد به وضعیت موجود را داشته باشند، تریبون برگزار کنند و صدایشان خفه نشود. این روز شهادت سه دانشجویی را به خود دید که نخواستند سرشان را همانند کبک در برف فرو ببرند و به هر ذلتی تن دهند.
حال چطور سیاست و دانشجو را تفکیک می‌کنید؟!
.
🔹«دانشگاه مبدا همه تحولات است. دانشگاه باید انسان ایجاد کند و انسان بیرون بدهد از خودش. انسان حاضر نمی‌شود که کشور خود را تسلیم کند به غیر. انسان حاضر نمی‌شود که تحت ذلت و اسارت برود (امام خمینی)»
.
.
پ.ن: یادداشت فوق تنها از زبان یک دانشجوست، لطفا قیمه را به واسطه فعالیت خبری و مطبوعاتی، توی ماست‌ها نریزید.
پ.ن۲: اوه اوه، راستی روزمان هم گرامی!!

.
#نریمان_جعفری: می‌دانیم که مرگ خبر نمی‌کند اما باز درس نمی‌گیریم!
.
روزی احسان علیخانی از مرتضی پاشایی که با بیماری سرطان دست‌و پنجه نرم می‌کرد، پرسید «تو چه فرقی با ما داری؟» مرتضی در جواب گفت: «من از ثانیه ثانیه زندگی خود لذت می‌برم، از نگاه مادرم گرفته تا هر چیز دیگر، اما شما نه».
.
یک- شجاع‌ترین هم که باشی، #زلزله برایت مهیب و ترسناک است. اینکه در این سرمای استخوان سوز، یکباره تنها آشیانه‌ات فرو بریزد حتی اگر سالم بمانی و در سوگ عزیزی هم ننشینی دردناک است. بی خانمانی آدم را نابود می‌کند.
.
آمار و ارقام می‌گوید هجدک در کمتر از 48 ساعت، نزدیک به 200 بار لرزیده و از #کرمان خبر می‌رسد که ترس همه را فرا گرفته و با وجود سرما، مردم به پارک‌ها و بوستان‌ها پناه برده‌اند تا در صورت بروز زلزله‌ای بزرگتر، از مرگ در امان بمانند.
.
ترس بد است اما می‌تواند راهی باشد برای بیدار شدن از خواب غفلت! اینکه به ما بفهماند دنیا هرچقدرهم که نامتناهی باشد، کوچک است؛ کوچک و بی وفا و مرگ برای آمدنش هیچگاه در نمی‌زند. فرقی ندارد خوب باشی یا بد، شاد باشی یا افسرده، خواب باشی یا بیدار؛ در هرصورت روزی خرخره ات را می‌چسبد، نفست را می‌برد و تمام.
با این‌حال چرا از ترس استفاده نمی‌کنیم؟
.
دو- زلزله مانند سرطان است. هیچگاه نمی‌توانی بفهمی که تو نیز قربانی‌اش خواهی شد یا نه، اما می‌دانی که هست و می‌تواند پایان دهنده زندگی‌ات باشد. منتها هیچ‌کدام مثل مرتضی بیدار نمی‌شویم، هیچکدام با خود نمی‌گوییم که فردا ممکن است خاک از فرط گرسنگی، جسم بی‌جانمان را ببلعد!
آیا این همه پس‌لرزه و ترس دلیلی نیست که قدر باهم بودن را بیشتر بدانیم؟ که در همین لحظه بر دست پدر و مادرمان بوسه بزنیم و از آن‌ها بخاطر تمام بی‌توجهی‌ها و کم‌لطفی‌‌هایمان پوزش بطلبیم؟ که کدورت‌های بچگانه را کنار بگذاریم و از نگاه کردن به دلبرمان لذت ببریم؟ که قدر گرمی نفس‌های یکدیگر را بیشتر بدانیم و لذت ببریم و لذت؟
.
سه- مرگ همیشه در یکقدمی ماست اما گاهی فراموشمان می‌شود. امروز که ترس از مرگ را با خود یدک می‌کشیدیم، در نگاه و رفتارمان چه تغییری داشتیم؟
خیانت‌ها تداوم داشت. شکایت‌ها در دادگاه‌ها برقرار بود. جر و بحث‌ها قطع نشد و گران‌فروشی‌ها هم.
خلاصه آنکه کثافت‌کاری‌ها کمتر نشده که هیچ بیشتر هم شده!
ترس از زلزله، بازار بعضی سودجویان را حسابی رونق بخشیده و گفته می‌شود قیمت چادرها و کانکس‌ها طی چندساعت، سه برابر شده‌اند. چطور می‌توانید؟؟
.
دلم نگاه مرتضی را می‌خواهد؛ آرام، امیدوار و قدردان.
.
راستی دلبرکم، امروز بیش از همیشه تو را دوست دارم.

.
عکس: #نریمان_جعفری
.
بیا ای برگ پاییزی گمانم با تو همدردم
"محمود عابدی"
.
.
پ.ن: منم آخر زرد خزون
نادون
بی ‌امون
دل نگرون،
که باد
تموم خونه مو بُرد
آشیونه مو خورد...
"سورنا"
.
.
.
#پاییز #پائیز #برگ #آذر #زرد #خزان #سرچشمه #سورنا

.
#نریمان_جعفری:
یک_ اینکه به تدریج تمام اقشار جامعه متوجه می‌شوند بهترین زبان برای سخن، زبان هنر است؛ جای خرسندی فراوان دارد و از این حیث در پوست خود نمی‌گنجم.
.
شما نمی‌دانید چه لذت بخش است وقتی هنر اینگونه قدرت خود را به رخ دیگران می‌کشد و می‌گوید: این شمایید که باید جذب من شوید، نه من جذب شما...
.
دو_ حالا روحانیون از منبر به روی استیج آمده و دریافته‌اند که هنر می‌تواند پل ارتباطی بین آن‌ها و مردم باشد.
حالا آن‌ها را در جشنواره‌ها و قاب‌های رقابتی با سایر هنرمندان می‌بینیم.
بی شک این میزان از درک و فهم، در صورت استمرار، دریچه‌ای روشن به روی جامعه ما باز خواهد کرد. آنگاه که راه پرورش و رستگاری را تنها به مساجد و منبرها محدود نمی‌کنیم و برای سایر حرفه‌ها نیز احترام قائل می‌شویم.
.
سه_ "تئاتر یک منبر است بلکه فراتر از یک منبر"، این جمله قابل تامل و عمیق، فرموده مقام معظم رهبری است. جمله‌ای که فصل الخطابی بود برای قدرت غیر قابل انکار و میزان تاثیرگذاری هنر نامتناهی تئاتر در جامعه.
.
.
.
پ.ن: سعی کردم کوتاه سخن بگویم. بی شک نظرات، متفاوت و متعدد است که به تمام آن‌ها احترام می‌گذارم. اما در فضای مجازی فرصت گفت‌و‌گوی اصولی وجود ندارد و من از نگارش زوایای دیگر این اتفاق، ناتوانم و به همین علت از شما پوزش می‌طلبم.
.
.
#جشنواره_ستاره_های_صحنه_کشور #جشنواره_ستاره_های_صحنه #ستاره_های_صحنه_کشور #مجید_قناد #جواد_انصافی #علی_محمد_رادمنش #مژگان_برادران #کرمان #زرند #سرچشمه #رنگین_کمان #نمایش_کودک #روحانی #بازیگر #تئاتر #نمایش #جامعه #فرهنگ

.
#نریمان_جعفری: تولدت مبارک باشد.
.
یک_ تولد، میکسی از تمام صعود و فرودهای زندگی است. باید هوشیار باشی که ترجیحا این یک روز را به بغض، نه بگویی.
.
دو_ دو چیز از تو می‌خواهم، اول آنکه از معجزه به دنیا آمدن نهایت استفاده را ببری و دوم آنکه هیچ‌وقت تن به پَستی ندهی.
پستی جانوری خونخوار است که همیشه سر راه ما کمین کرده و ناخوشی‌هایش را با عناوین مصلحت، تقدیر و احتیاط در تن آدم‌ها فرو می‌کند و البته کم‌تر کسی هست که بتواند جلوی آن تاب آورد.
.
آدم ها هنگام خطر پَست می‌شوند و وقتی خطر از سرشان گذشت دوباره توی جلد خودشان فرو می‌روند و متوجه کارهای نادرستشان می‌شوند.
اگر می‌خواهی فردا از شر عذاب وجدان لعنتی، تنت را گاز نگیری و افکار سرت را به دیوار نکوبانی؛ باید بتوانی در پَستی‌ها احمقانه تصمیم نگیری.

سه_ راستش را که بخواهی من هنوز نفهمیده‌‌ام منظور از عشق چیست! بارها توهم فهمیدنش را داشته‌ام اما زمان و آدم‌ها ثابت کرده‌اند که نه... عشق در کثافت آدم‌ها نمی‌گنجد.
حتی تصورم بر این است عشق، حقه‌ای است گنده‌ که برای سرگرم کردن مردم ساخته شده!
این کلمه لعنتی در همه جای دنیا وردِ ذهن آدم‌هاست اما هیچکس، حتی مدعیان آن نتوانسته‌اند به واژه عشق معنا ببخشند.
.
چهار_ دنیا لجنزاری است که موجودات انسان‌نمای آن دایما دست روی زیبایی‌ها می‌گذارند، جور دیگری معنایش می‌کنند و تمام.
حرکت به سوی کشتن زیبایی بعدی!
.
برای همین است که بعدها عشق در زندگی آدم‌ها کمرنگ‌تر می‌شود و تو درباره آزادی بیشتر خواهی شنید و می‌فهمی که ما آدم زمینی‌ها اینجا کلمه‌ای داریم که بسیار بیشتر از واژه عشق به لجن کشیده شده.
.
پنج_ خوش‌بینی، مادر شجاعت است، من هرگز شجاع نبودم چون خوش‌بین نبودم. کاش می‌شد شجاع و جسور بود بی‌آنکه نیاز باشد به آدم‌ها خوش‌بین شوی‌.
.
پنج_ راستی مساله دیگری هم هست که تمام آدم‌ها را درگیر خود کرده و آن، یافتن قهرمان زندگی است.
من قهرمان زندگی هرکسی را که نام ببری می‌شناسم، می‌توانم ببینمش و حتی با او حرف بزنم!
آد‌م‌ها تمام عمر خود را صرف یافتن قهرمان زندگی‌شان می‌کنند و برای یافتنش شکست‌های زیادی را متحمل می‌شوند بی آنکه بدانند قهرمان زندگی‌شان همینجاست. بی هیچ فاصله ای.
.
برای دیدن قهرمان زندگی‌ات جلوی آینه برو، آنجا حتما به تو رخ نشان خواهد داد.
.
شش_ تولدت همایونی.
.
.
ایده از: #اوریانا_فالاچی
مترجم: #یغما_گلرویی
تنظیم: #نریمان_جعفری
عکس: #نریمان_جعفری

.
#نریمان_جعفری:
یک_ بیشترین آمار کشته‌های زلزله کرمانشاه در همان خانه‌هایی به ثبت رسیده که بسیاری، آن‌را تنها عملکرد درخشان دولت احمدی‌نژاد می‌دانستند. زمان نشان داد که «شاکی بودن صاحبان واحدهای مسکن مهر از سازه‌ها» بی‌دلیل نبوده. اما نباید تمام تقصیرها را بر گردن احمدی‌نژاد انداخت! او مقصر است، ولی تنها مقصر این حادثه تلخ و دردناک نیست. اینکه توپ را در زمین او بیاندازیم تنها گور خودمان را عمیق تر کنده‌ایم! چرا که یکی را بر دار آویختن، به سیاهی پایان نمی دهد.
.
دو_ مخالفان، تنها نکته مثبت دولت فعلی را وزارت بهداشتش می‌دانند اما این نقطه عطف هم دارای فرودهای بسیار است!
چرا کسی به امکانات و تجهیزات کرمانشاه اشاره نکرد؟ آیا بیمارستان سرپل ذهاب هم سازه مسکن مهر بود؟ چرا بیمارستان نوساز یک شهر باید آنقدر نامقاوم باشد که با اولین زلزله تخریب شود و افراد بستری شده در آن، به جای مداوا، طعم آوار و مرگ را بچشند؟
هم اکنون چند بیمارستان نامقاوم، پیر و فرسوده در ایران وجود دارد که با کوچکترین زمین لرزه ای بر سر بیماران خراب می‌شوند؟
آیا دولت روحانی پس از این حادثه تلخ، حاضر به مقاوم‌سازی سایر واحدهای مسکن مهر و بازسازی اصولی بیمارستان‌ها می شود؟
.
سه_ جای دوری نمی‌روم. همین پروژه ساخت بیمارستان سینای زرند چند سال به طول انجامیده؟ این بیمارستان چند دولت، پیمانکار، مهندس و کارگر را باید به خود ببیند تا افتتاح شود؟
حال اگر معجزه رخ داد و بیمارستان افتتاح شد، آیا قرار است دانشجویان رشته پزشکی به زرند بیایند و برای کسب تجربه، مردم را به چشم یک موش آزمایشگاهی ببینند یا نه، تحصیل کرده هایمان نشان خواهند داد که علاوه بر مدرک، تخصص را هم دریافته اند؟
اصلا مگر سن استاندارد ساختمان یک بیمارستان چند سال است که زمان ساخت سازه آن ده سال به طول می انجامد؟
می‌ترسم افتتاح بیمارستان سینا روزی باشد که به دلیل کهولت سن، نیامده از رده استاندارد خارج شود و یا مشابه به بیمارستان نوساز اسلام آباد غرب، آواری بر بالین بیماران شود!
.
چهار_ به قول احسان محمدی، «احمدی‌نژاد به تنهایی مقصر نیست. تمام تخم مرغ های گندیده را در سبد او بگذاریم راه را خطا رفته‌ایم. دیگران هم تخم دو زرده نگذاشته‌اند.» همه مقصرند. تمام دولت‌هایی که روی کار آمده‌اند. از شخص اولی که آمده تا روحانی، همه یکجای کارشان می‌لنگد. مگر زلزله بم در زمان خاتمی به جای کشته و زخمی، زاد و ولد داشت؟
چرا سوار موج رسانه‌ها می شوید؟ کدام خشت این بنا به‌درستی گذاشته شده که از مسکن مهرش گله‌مندید.
.
/ ادامه در کامنت /

.
#نریمان_جعفری:
یک_ پیش از آنکه مشغول به کار #مطبوعاتی شوم، این صحنه #تئاتر بود که مرا به خود دید و فرصت فریاد کشیدن به من داد... و من همراه با بسیاری از هم سن و سالانم توانستیم با خوش شانسی کامل و رزومه ای #هیچ و #تهی، در اولین تجربه بازیگری مان، در قاب ششمین #جشنواره_تئاتر زرند که پس از ۹ سال برگزار می شد، به ایفای نقش بپردازیم و روی صحنه تئاتر به رقص آییم.
.
این اتفاق، شدنی نبود اگر محسن عزیزالهی مدیریت انجمن تئاتر را برعهده نداشت و یا میدان دادن به نوآموزان را لطمه به حد و کلاس خود تلقی می کرد!
.
دو_ خون جدیدی به رگ تئاتر زرند تزریق شده بود و بهمن هزار و سیصد و نود و یک گذشت تا اینکه در آذر ۹۲ به گروه پیوستم و او بار دیگر این فرصت را به ما داد که آزادانه بنویسیم، انتخاب کنیم و در صحنه تئاتر حاضر شویم.
اینچنین شد که تنها تجربه کارگردانی ام در اردیبهشت ۹۳ به دست آمد.
.
اما شروع داستان از فروردین ۹۴ رقم خورد. هنگامی که به واسطه حضور اساتید فرانسوی حوزه کاغدی تئاتر، روز و شب های متوالی با خانواده هنری ام سپری شد و نسبت به پدر خانواده شناخت بهتری پیدا کردم.
.
پس از آن، که یک تجربه جدید و منحصر به فرد را کاسب شده بودیم، با انتخاب متن بی نظیر داریوفو و استعدادیابی سه بازیگر جدید، در بهمن ۹۴ به روی صحنه رفتیم و برای یک ماه دیگر فرصت هنرنمایی یافتیم.
.
گذشت تا اینکه تئاتری دیگر به روی صحنه رفت. نمایشی متفاوت که تا قبل از برگزاری آن، در ذهن هیچکس نمی گنجید که عزیزالهی با آن سابقه در انتخاب متون کمدی بتواند نمایشی متفاوت از تم کمدی را به روی صحنه ببرد. اما او طوری قدم برداشته که برایش هیچ چیز غیرممکن نباشد و این را برای کسانی که توان درکش را دارند، به اثبات رسانده است.
.
سه_ امروز بیست و دوم آبان ماه، تولد مردی است که واژه مردانگی را روسپید کرد. مردی که سوای از هندوانه دادن های مرسوم در فرهنگ مردم ما... آنقدر پهلوان هست که برای بزرگ کردنش نیازی به هندوانه گذاشتن زیر بغلش نباشد.
.
سال ها می گذرد و او اکنون جدای از آنکه دبیر انجمن، سرپرست گروه و یا کارگردان فلان نمایش باشد؛ برای ما ایفاگر نقش رفیق است. رفاقتی که سن و سال نمی شناسد و هرچقدر هم که کم باشیم بر پایه خود استوار است.
.
خاطرات قد تمام اشک ها و لبخندهایمان، فراوانند و بسیار... مشهد، قشم، کرمان، جیرفت، سیرجان، رفسنجان، راور، رابر، سرچشمه، بردسیر و... خاطرات یکی دو روزه نیستند که فراموش شوند.
.
به امید ثبت خاطراتی بیشتر، شیرینتر و به یاد ماندنی تر در سی و ششمین سال زندگی...
تولدتان خجسته و همایونی.

.
📸 عکس: #نریمان_جعفری .
✍ نقش‌های فان یا ماورایی نمونه‌هایی کمتر تجربه شده در سینما و تلویزیون ایران داشته‌اند. در میان همین نمونه‌های اندک نقش خپیت در فیلم من زمین را دوست دارم یک نمونه چالش‌برانگیز برای بازیگرش علیرضا خمسه به شمار می‌آید. بازیگری که به دلیل دارا بودن دانش پانتومیم، در نظر اول کار ساده‌ای برای ایفای این نقش داشت اما پیچیدگی‌های نقش خپیت هم به لحاظ حسی و هم از منظر اجرای تکنیکی کار خمسه را بسیار سخت جلوه می‌داد. خمسه برای گذر از این پیچ سخت در بازیگری با تکیه بر ساده سازی نقش و بخشیدن عنصر صمیمیت و لطافت روحی به این نقش هم در اجرا و هم به لحاظ حسی توانست به یک زمرد در کارنامه بازیگری‌اش برسد. زمردی که همچنان در بازبینی‌های مجدد فیلم، نشان‌دهنده تسلط بازیگر بر اندازه‌های حسی نقش و پرهیز از بزرگنمایی در استفاده از ظرفیت پانتومیم و زبان بدن است. خپیت در نمونه تیپ‌های فان یا ماورایی همچون یک نگین می‌درخشد.
‌.
#ستاره_های_صحنه_کشور
#علیرضا_خمسه

.
#نریمان_جعفری - آرشیو:
زردی پائیز که بر درختان چیره شود و باران هم که ببارد، مشامت پر می شود از بوی خاک... بوی نم خاک و آن وقت "بوی باران، نم خاک و پاییز" می شوند دلیلی برای مرور بند بند زندگی ات، می شوند یادآور تنهاییِ تنهایی هایمان!
.
در پاییز حتی چکمه های آمیخته از گل هم تنها نیستند، آن ها نیز جفت خودشان را دارند.
.
به یاد داری روزهای گذشته را؟ من بودم و تو، باران هم به ما پیوست و هر دویمان غافلگیر شدیم!
.
دوان دوان، با قهقه های بلندمان و موسیقی شالاپ شلوپ آب، غرق در گل و باران شده بودیم... کمی بعد، بازهم من بودم و تو، اینبار پیش بینی کردی که باران بازهم با قدم هایمان پیوند خواهد خورد و با خود چتری به همراه آوردی!
.
پیش بینی ات درست بود و باران شروع به باریدن کرد... هر دویمان به چتر پناه آوردیم، تا دلیلی باشد برای ایجاد فاصله میان ما و باران! زیر یک چتر بودیم و به هم وصل، اما یک چتر برای پوشش عرض شانه هایمان کافی نبود و سرانجام خیس شد؛ شانه ی راست من و شانه ی چپ تو!
.
دیروز ترسیدی که سرما بخوری، دو چتر با خودت آوردی تا هر دویمان چتری داشته باشیم... و این بار، چتر دوم فاصله ی بین من و تو را پدید آورد! بینمان فاصله بود و با همین "فاصله" در زیر باران قدم می زدیم...
.
نکند فردا به بهانه ای دیگر این فاصله بیشتر شود؟!
فردا... من نمی آیم، خودت تنهایی برو؛ اینطور جفت بودن ها را نمی خواهم... همان بهتر که تنها باشیم!
.
۲۹ دی ۹۳

.
#نریمان_جعفری:
یک_ اساتید مطرح و سرشناس #تئاتر_کاغذی از فرانسه، مهد تئاتر جهان به زرند آمده بودند تا تجارب خود را در اختیار هنرجویان زرندی بگذارند و این شهر بتواند گام عظیمی در عرصه تئاتر بردارد.
آن روزها به سبب دید باز #محسن_عزیزالهی و حمایت او از هنرجویان، توفیقی نصیبم شد تا در کارگاه دوازده روزه تئاتر کاغذی به تدریس آلن #لکوک و نرگس مجد شرکت کنم و با افق های تازه تری از هنر مرموز تئاتر آشنا شوم.
طی این ایام اما بیشتر از آنکه ویژگی های تئاتر کاغذی نظر من را به خود جلب کند، شیفته اخلاق و منش استاد آلن لکوک شدم. مردی عزیز و دوست داشتنی که موهایش را در آسیاب سپید نکرده بود و با یک دنیا تجربه، آنچنان با تو می جوشید که گویی سالهاست با هم رفاقت دارید!
.
دو_ یک روز کنجکاوی ام برانگیخت و از استاد سوال کردم که چند سال سابقه فعالیت در تئاتر را دارد؟ او در جواب به من گفت: چهل و هشت سال. با تعجب پرسیدم مگر سنتان چقدر است؟ گفت 72 سال. بعد با یک دو دو تا چهارتا کردن فهمیدم که شروع فعالیتش را از 24 سالگی حساب کرده در حالی که پیش از آن گفته بود در دوران دبیرستان وارد عرصه تئاتر شده است.
مدتی گذشت تا فهمیدم که 24 سالگی، آغاز حرفه ای دوران تئاتری اش بوده و دوران قبل از آن را به حساب نیاورده و نمی آورد. یک پاسخ قابل تامل که نشان از بزرگی او داشت.
.
سه_ معمولا آنقدر دنبال حباب سازی هستیم که اگر کسی بگوید چند سال است در تئاتر فعالیت می کنی، دست می گذاریم روی اولین روزی که واژه تئاتر به گوشمان خورده! مثلا مورد داشته ایم فردی سنش به بیست سال نمی رسد اما سن تئاتری اش را دوازده سال عنوان می کند!!! اینهمه خودشیفتگی و توهم را از کجا آورده ایم؟
.
چهار_ می دانم که درتئاتر هیچوقت حرفه ای نبوده و نیستم. همانطور که یک ورزشکار باید روزانه ساعت ها تمرین کند و بدنش را آماده نگه دارد تا در مسابقات با مشکل مواجه نشود، بازیگر تئاتر هم وظیفه دارد هر روز تمرینات اختصاصی تئاتر را به خوبی انجام دهد. اما من اینگونه نیستم و به خاطر واژه غیر موجه «مشغله» همیشه از تمرین فرار کرده ام. من و امثال من هیچگاه حرفه ای نبوده و نیستیم و در دنیای حرفه ای تئاتر جنین هم به حساب نمی آییم!
ای کاش این مساله ساده را همه مان در هر رشته و هر راهی که هستیم بدانیم و درک کنیم.
.
پنج_ اتفاق بزرگ و مهیجی در راه است. استاد بار دیگر واینبار نه به جهت آموزش بلکه برای داوری آثار به زرند می آید. شنیدن نامش مرا یاد بزرگ منشی او انداخت و گفتم که بی انصافی است اگر بزرگی ببینم و ستایش نکنم.
ایام به کام
.
.
#نکته #روخاکی! #غرور_کاذب

.
در پی‌فوت برادرزاده‌ام:
.
#نریمان_جعفری:
یک_ همیشه‌ی خدا، دفعات صدا زدن‌هایمان به آسمان بیشتر از جواب گرفتن.هایمان بوده و پروژه امیدواری بندگان معمولا با شکست مواجه می‌شود!
درواقع هرگاه که امیدهایمان را برباد رفته دیده‌ایم، سعی کردیم زخم حاصل از «به اجابت نرسیدن دعا را» با کلمات اسرارآمیز «حکمت» و «مصلحت» التیام ببخشیم و مانند مهدی طارمی بگوییم حتما خیریتی در کار بوده و ما از آن بی‌خبریم!!
حال اینکه مرگ یک کودک، پس از سال‌ها انتظار، ماه‌ها مراقبت و ده روز زمینی شدن چه حکمتی می‌تواند برای خانواده‌اش داشته باشد الله اعلم!
.
دو_ از دیوید راکفلر پرسیدند چگونه به این ثروت و شوکت رسیدی؟ گفت از خدا خواستم و خودم بدست آوردم!
گفتند چگونه؟ گفت من بیکار بودم. گفتم خدایا کاری برایم پیدا کن تا درآمد کافی برای پرداخت اجاره یک منزل نقلی را داشته باشم. چون از طرف خدا اقدامی انجام نشد، خودم دست بکار شدم و به خدا گفتم: خدایا تو به این نیازهای کوچک رسیدگی نکن. من خودم کار پیدا می‌کنم. تو فقط حقوقم را افزایش بده. کاری در راه آهن پیدا کردم. در کوره لوکوموتیو ذغال سنگ می‌ریختم. اما حقوقش اندک بود.
به خدا گفتم تو سرت شلوغ است و کارهای مهم‌تری داری. تو خانه نقلی مناسبی برایم پیدا کن و من تلاشم را بیشتر می‌کنم و بیشتر کار می‌کنم تا درآمد بیشتری کسب کنم. پس از پیاده شدن از قطار، به ذغال فروشی پرداختم. اندکی درآمدم اضافه شد ولی از خانه نقلی خبری نشد.
گفتم خدایا می‌دانم خانه نقلی پیدا کردن در مقام و شأن تو نیست، من خودم آن را پیدا می‌کنم، در عوض تو شریک زندگی مرا پیدا کن. اگر می‌خواستم منتظر خدا بمانم هنوز هم مجرد بودم. پس دختر مناسبی پیدا کردم و با او نامزد شدیم و سپس ازدواج کردیم.
هرچه را از خدا خواستم، به نوعی به من گفت خودت می.توانی پس زحمت آن را به دوش من نیانداز و روی پای خودت بایست.
رابطه من و خدا هنوز به همین صورت پیش می‌رود و او هنوز به من اعتماد کافی دارد که می‌توانم قدم بعدی را هم خودم بردارم. همین اعتماد او به من قوت قلب می‌دهد و من با پای خویش جلو می‌روم. از خدا متشکرم که بجای گدا، مرا همچون خودش کرد تا متکی به کسی یا چیزی نشوم.
.
سه_ آدم‌ها دو دسته‌اند. دسته اول که اکثریت را شامل می‌شوند، گدا و دسته دوم که رفته رفته نسلشان رو به انقراض است، دیوید راکفلرها هستند.
همیشه در زندگی‌ام شبیه گدایی بودم که بدبیاری‌های متوالی، او را ناخواسته در مسیر دیوید شدن قرار داده است. منتها مانند راکفلر عاقل نبوده.ام که باور کنم من هم می‌توانم!
.
راستی رابطه تو با خدا چگونه است؟

.
#نریمان_جعفری - سرویس #ورزش:
نزدیک به دو دهه پیش شهرستان زرند شاهد رشد و بالندگی جوان سختکوشی بود که تازه به عرصه ورزش پا گذاشته بود. آن روزها شاید کمتر کسی به ذهنش خطور می کرد جوانی که روی تشک درحال کشتی گرفتن است، سال ها بعد با پشتکار بالا و به دور از سر و صدا، در قامت یک قهرمان درآید و حریفانش را یکی پس از دیگری فیتیله پیچ کند؛ آنهم نه در عرصه کشتی، بلکه در عرصه طاقت فرسای ورزش #پرورش_اندام و رقابت با غول های جهانی!
حالا و پس از گذشت 17 سال «#یاسر_اسماعیلی» همه ویژگی های یک قهرمان حقیقی را داراست. توانمند، پرتلاش، خستگی ناپذیر، اخلاق مدار و از همه مهمتر با ایمان و معتقد؛ این ها از جمله ویژگی هایی است که در شخصیت قهرمان زرندی خودنمایی می کنند.
یاسر اسماعیلی پس از یک دوره استراحت، در سال 96 تصمیم به شرکت در جام بین المللی الماس گرفت تا با درخشش در آن بتواند مدال طلا را از آن خود کند. او ماه ها تمرینات سخت و نفس گیری را پشت سر گذاشت تا به مقصود خود برسد و سرانجام در دسته 90 کیلوگرم این رقابت ها شرکت کرد اما در اوج حسرت مدال برنز جام بزرگ الماس را به دست آورد.
این نتیجه هرچند خوشحالی شهروندان زرندی را در پی داشت اما خودش اصلا از نتیجه حاصل شده راضی نبود. او در واکنش به کسب مدال برنز، در صفحه اینستاگرامش ضمن تشکر از حمایت دوستان و آشنایان نوشت: «مدال، رنگش برنز بود اما مزه اش خیلی تلخ... خدایا شکرت».
عکس های نفرات برتر را که نگاه می کنم، با آنکه اطلاع چندانی از نحوه داوری در رشته پرورش اندام ندارم اما می توانم بفهمم که حق پسر #زرند جایگاهی بهتر از سومی بوده است. برای اینکه پیش داوری نکرده باشم سراغ فعالان این رشته می روم. آن ها عکس ها را که نگاه می کنند می گویند که حق یاسر پایمال شده و طلا توی مشت او بوده است.
اما این پایان ماجرا نیست. داوری عجیب جام الماس، یاسر را زمین گیر نکرد. او بلافاصله پس از بازگشت، به اصرار دوستان و هوادارانش به هنگ کنگ رفت و با شرکت در جام مسترالمپیای هنگ کنگ، مقام قهرمانی را که حقش بود به دست آورد تا بار دیگر ثابت کند که رنگ حقیقی مدال آویخته شده بر گردنش طلایی است.
جوان جویای نام در آغاز دهه هشتاد، حالا قهرمان بی بروبرگرد دهه نود ایران است و با هر مرتبه حضور در رقابت های بزرگ، عرصه را بر رقیبانش تنگ تر می کند. یاسر در گفت و گو با «آینده ما» از سختی های کسب طلای هنگ کنگ و مسایل مربوط به رشته پرورش اندام حرف زده است. مسایل جنجالی چون مافیای پرورش اندام و دوپینگ فعالان این رشته! صحبت های وی را در شماره جدید #آینده_ما بخوانید.

.
#نریمان_جعفری:
یک_ قضاوت، اشباع ترین حرفه کنونی در ایران است. امروزه ایرانیان در قامت قاضی القضات بلند شده اند و با چند انگ شیک، مدام برای دیگران رای صادر میکنند.
اما حقیقتا نه شما قاضی هستید و نه فضای مجازی محکمه و دادگاه. دوستان، دشمنان، کمی آرامتر...
.
دو_ زیبنده نیست مطلبی که به رشته تحریر در می آید، اگر به مذاقتان خوش آمد کلی «به به و چه چه» حواله نویسنده اش کنید و وقتی مطلبی منتشر شد که با ذائقه تان تفاوت داشت، کلی دشنام و انگ و تهمت بزنید.
ما میلیون ها هموطنیم با ظاهر و باطن های متفاوت. باید بپذیریم به همان اندازه که اثر انگشت آدم ها با یکدیگر متفاوت است، خصوصیات ما هم می تواند متفاوت باشند. ما لاله و لادن نیستیم، بودیم هم باز انتظارات از این دست واقعا غیر منطقی است.
.
سه_ «لاله و لادن بیژنی» از دوران جنینی تا مرگ به مدت 29 سال به هم چسبیده بودند. هیچوقت حتی یک قدم از هم دور نشدند. همه جا ناگزیر با هم رفتند، با هم یک موسیقی گوش دادند، یک فیلم دیدند و...
هیچ عاشق و معشوق یا پدر و فرزند و رفیقی نمی توانند ادعا کنند مثل آنها همیشه در کنار هم بودند. پزشکی می گفت بیشتر از سی درصد از تصمیم هایشان به خاطر مشترک بودن بخشی از مغز، مشترک بود. اما «لاله» علاقه داشت در #تهران بماند و #روزنامه_نگار شود ولی «لادن» می خواست به زادگاهش در استان #فارس برگردد و #وکیل شود. حتی در دو رشته تحصیلی #متفاوت از هم مدرک گرفتند. یکی #شلوغ تر بود و دیگری #خجالتی و کم حرف. یکی رنگ های #شاد می پسندید و دیگری رنگ های #تیره تر!
وقتی دو نفر با این شرایط فیزیکی و مغزی مشترک متفاوت فکر می کردند چرا اصرار داریم همه مثل ما رفتار کنند یا سلیقه شان مثل ما باشد؟ چرا وقتی حرفی را در دنیای مجازی نمی پسندیدم فحاشی میکنیم؟
ما لاله و لادن نیستیم که حتی آنها هم مثل هم فکر نمی کردند. کافی است وقتی نظری را نمی پسندیم، یک قدم دور شویم، بگوییم «ما مثل هم فکر نمیکنیم» و بگذریم.
تفاوت های همدیگر را بپذیریم. ما به هم نچسبیده ایم و برای جدا شدن نیاز نیست به بیمارستان رافلز سنگاپور برویم و پیکر بی جانمان را به کشور برگردانند. کافی است از کسی که حرفش و نگاهش را نمی پسندیم کمی دور شویم. ما افعی و کژدم نیستیم و لازم نیست سمی باشیم، نیش بزنیم، زهر بریزیم.
.
چهار_ هضم تفاوتهای یکدیگر دشوار نیست. اما اگر احساس دشواری می کنید و شما در این کار ناتوانید، لطفا با کلیک روی گزینه آنفالو موجب آرامش من و سایر بستگان شوید! حتی شما دوست عزیز.
.
.
پ.ن: بند سوم (شاهکار این متن) به قلم استاد عزیزم #احسان_محمدی نوشته شده است

Most Popular Instagram Hashtags