[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#نداناصر

29 posts

TOP POSTS

باید تمام شد
در سطرهای میانی این زنانگی
باید شروع کرد
به نفس کشیدن میان هزاران دم
و یک بازدم
باید رها شد
و نوشت
از واژه ای مرده و هجایی که متولد شده
در امتداد روسری ام
#جمعه_های_قرمز #نداناصر
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
سالن 3 راهروی 1 غرفه نشر مایا
#یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم
عکس از: sina.seif@

در چشم های تو یک مرد ایستاده در چشم های من هزار زن
چشم هایت را ببند
چشم هایم را می بندم
ما با هم هزار و یک شبی دیگر می سازیم
#جمعه_های_قرمز #نداناصر
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
سالن 3 راهروی 1 غرفه نشر مایا
#یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم
عکس از: sina.seif@

.
قرمزترین جمعه ی سال در انتظار پاییز
#جمعه_های_قرمز #نداناصر

.
دیروز برای خانم ندا ناصر عکاسی کتاب شعرشون که تازه چاپ شده رو انجام دادیم .
همه چیز خیلی باید سریع انجام میشد چون از امروز نمایشگاه کتاب شروع شده و عکسها باید آماده میشدن در این فاصله یک روزه یا بهتر بگم چند ساعته 😊
کتاب ایشونو چند صفحه رسیدم ازش بخونم ،
شعر و متن هاش نیاز به تعریف نداره و همینو بگم که برای خیلی از عکسهایی که در آینده خواهم گذاشت از اشعار و متن های ایشون بعنوان کپشن استفاده خواهم کرد .
.
نمایشگاه کتاب اگر بازدید داشتین سر بزنید به :
سالن 3 راهروی 1 غرفه نشر مایا
.
پ . ن : خود من هم احتمالاً دو یا سه روز بازدید از نمایشگاه کتاب خواهم داشت . خوشحال میشم ببینمتون .
#نداناصر #جمعه_های_قرمز #یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم

.
نیستی
و چمدان مردد است
میان بودن یا نبودن
نه! این بار مسئله ای نیست!
فقط چمدان کمی دلهره دارد
که چگونه عطر پیراهنت را با خود ببرد
از آخرین تپش هایم
از جمعه های قرمز تهران
از چهارراه های نرسیده به
نگاه ها
بوسه ها
خنده ها
بگذریم
از بی تابی دست هایم
از لرزش بی تکرار چشم هایت
از سوزن سوزن شدن قلبم
بگذریم
چمدان نگران است
تو نیستی
و چمدان نمی داند که چگونه ماه را با خود ببرد

#جمعه_های_قرمز
#نداناصر
#نشرمایا
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
سالن 3 راهروی 1 غرفه نشر مایا .
.
. .‌‌ #کتابدونی #کتاب #کتابخوانی #داستان #رمان #مطالعه #معرفی_کتاب #کتاب_خوب #نمایشگاه_کتاب #نویسنده
#book #lecture #bookstagram #bookworm #booklover #bookme #instabook #bookish #ketabdoni #isfahan #karaj

باید تمام شد
در سطرهای میانی این زنانگی
باید شروع کرد
به نفس کشیدن میان هزاران دم
و یک بازدم
باید رها شد
و نوشت
از واژه ای مرده و هجایی که متولد شده
در امتداد روسری ام
#جمعه_های_قرمز #نداناصر
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
سالن 3 راهروی 1 غرفه نشر مایا
#یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم
عکس از: sina.seif@
ندا جان خیلی خوشحالم و آرزوی پیشرفت روز افزون دارم برات🌹 #كتاب #نمايشگاه_كتاب #شعر

عصر جمعه ، گاهی خیلی دلگیرم میکنه ...
وقتی هم ساعتایی که روشنی روز داره جاشو به تاریکی شب میده و میره ،
دقیقا تو همون ساعتای لعنتی
همون موقعا آسمون شهر بگیره و بباره ،
کتابی که نُت احساسات کلماتش ، با نُت حرف دلم همآهنگ باشه ،
خیلی آرومم می کنه ...
کتاب شعری که از عمق قلب و احساس ، به قلم شاعر جاری شده.
به شما هم پیشنهادش میکنم ...
برای هر وقتی که دوست دارید شعر بخونید .
#جمعه_های_قرمز
#نداناصر
#نشر_مایا
پ.ن : اگه نمایشگاه میرید :
سالن ۳ راهروی ۱ غرفه نشر مایا
#کتاب #نمایشگاه_کتاب #جمعه #باران #شعر #یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم #کتابخوانی

.
👉١٣٩٦/٠٢/١٦👈
چهارمين روزِ نمايشگاه بين المللي كتابِ تهران،
چهارمين روزِ حضورِ #طو،
و البته بدونِ حضورِ من بود.
عدمِ حضورم رو ببخشيد.
مشغله هام اجازه ي حضورِ مستمر رو بهم نميدن...
ولي قول ميدم روزاي آخرِ نمايشگاه بازم كنارتون باشم.
مرسي كه هميشه و همواره خوبيد عزيزاي دلم...
در ادامه مايايي هاي دوسداشتني رو داريم با كتاب هاي فوق العادشون،
كه توصيه ميكنم اگه هنوز تهيه نكردين،
قبلِ اينكه بره واسه چاپِ دوم و منتظر بمونين،
تهيه كنيد...
١/فرزندمان فصل يا وصل؟
#زحل_زهراني
٢/ديوانه خانه تأسيس كرده ام/مابلدبوديم چطورگم شويم/كاليو
#نيمامعماريان
٣/طو
#هاني___كا
٤/زندگي ام مي گذرد بي هيچ
#اميروجود
٥/پنهانيها
#آرمين_خليق_ساكت
٦/دو ر مي فافا فاش ميكنم
#دنياغلامي
٧/جمعه هاي قرمز
#نداناصر
٨/انسان متهم
#محمدرضاايماني
٩/مردمرموز/پنجه بر ديوار
#جوادنعمتي
#هاني___كا
#چهارمين_شبِ_باطو
وعده ي ديدارمون:
#نمايشگاه_بين_المللي_كتابِ_تهران
#سالنA4راهرو١_غرفه_نشرمايا
#باشيدتاباشم
#طوتونيستي
#طورابخوانيم
#طومنتشرشد
#زنِ_شاعر
#يك_كتاب_بيشتر_بخوانيم

همه ی شاعرهای جهان اشتباه می کنند
واژه ها را
به حبس ترانه
به شعر
به احساس
می کشند
شاعرها نمی دانند
که شروع چشم های تو
پایان تمام واژه های جهان بود...
#جمعه_های_قرمز #نداناصر #شعر #کتاب

#یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم
عکس از: @nazli.jamali

MOST RECENT

.
می تونیم راجع بهش حرف نزنیم؟ .
نه! دیگر نمی توانیم. باید نه فقط حرف، که فریاد زد تمام بغض های توی گلو را، تمام ستم های رفته را به وسعت حاکمیت بشر بر روی زمین، باید به این تراژدی انسانی خاتمه داد و یک بار برای همیشه تمام منع ها و حصرها و بندها را پاره کرد و فریاد زد: "مکث!" .
"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" ضیافت عجیب و اشرافی یک خانواده است که دور میز شام گرد هم آمده اند و همین صحنه نقبی می زند به ناخودآگاه بصری ما؛ "شام آخر" اثر داووینچی. آنجا که فرد مورد ستم واقع شده، خود سر میز شام حضور دارد و شاهد تمام اتفاقات و دیالوگ های بین افراد است. سرشار از سکوتی دردناک!
یک تراژدی انسانی به قدمتِ تاریخ حکمرانی بشر بر روی زمین. قصه ی خانواده ای که از بس حرف نزده اند، احساس خفگی می کنند. پدر نماد دیکتاتوری، یک سوی میز شام نشسته و تمام دستورات و خواسته هایش توسط فردی که روبروی او، آن سوی میز روی صندلی بلندتری قرار دارد، از پشت میکروفونی مو به مو اعلام و اجرا می شود. کلمه ی "مکث" که از جانب فرد پشت میکروفون ادا می شود، بخش جدایی ناپذیر زندگی افراد خانواده و به گوش هایشان آشناست. البته به جز فریبرز که انگار هنوز به سانسور عادت ندارد و مدام می گوید: "کسی وسط حرف من نپره!"
نمایشی در نکوهش تمامِ نگفتن های آدمی، مطیع و دنباله رو بودن، سکوت های از سر رضایت، سنگر گرفتن پشت منافع حاکمیت و سر تعظیم فرود آوردن در برابر خشم دیکتاتوری.
نفی باورهای غلط اجتماعی، آنچه عرف و هنجار شناخته می شود، در طراحی لباس کاراکترها و صحنه، از دامن توری فرید با پوتین های مردانه اش تا رژلب سیاه مهوش و موهای دو رنگ فریبرز و دو صندلی که ظاهرشان با بقیه فرق دارد، به خوبی دیده می شود.
غذاهای رنگارنگ به مثابه سلاح و ابزار قدرت حاکمیت، یعنی پدر است؛ نان سلاحی قدرتمند در برابر آزادی و حقیقت!
سلاحی که یکی مثل فرید با تف کردن و تهوع آن، تمام قوانین و عرف را به سخره می گیرد و یک به ظاهر معترض مثل فریبرز از آن به عنوان وسیله ای برای شوآف خود استفاده می کند.
داستان جستجویِ حقیقت گم شدن مهرناز، یکی از اعضای خانواده است. دختری که مغرضانه از سوی قطب سلطه گر خانواده طرد شده و در تمام مدت نمایش سرگرم سکوت و روشن کردن یک کبریت خیس و نم گرفته است؛ فرید عضو عصیانگر خانواده که در برابر خشم دیکتاتوری می ایستد و قدرت رسانه را وسیله ای قرار می دهد برای افشای حقیقت، فریبزر به ظاهر معترض و شورشی اما ضعیف و ترسو، مادر مطیع بی چون و چرا و فربد سنگر بگیر پشت منافع حاکمیت است. **************** ندا ناصر
ادامه در کامنت 👇👇👇

.
قرمزترین جمعه ی سال در انتظار پاییز
#جمعه_های_قرمز #نداناصر

#زن .
بچه که بودم، دلم می خواست پسر باشم. آن روزها کسی کاری به کار پسرها نداشت. پسرها آزادانه می توانستند زنگ در خانه ها را بزنند و فرار کنند، خودشان را با خاک کوچه یکی کنند و کسی به کثیف شدن لباس و پاره شدن زانوی شلوارشان کاری نداشته باشد، شکم سوسک ها را بشکافند، از درخت توت بالا بروند، توی حیاط خانه ی مادربزرگ فوتبال بازی کنند، با چوب دنبال گربه های محل بدوند و هیچ کس به آن ها نگوید: "پسر که از این کارها نمی کند" .
یک روز از غم پسر نبودن، اشک هایم را قطره قطره تزریق کردم به خون خدا و فریاد زدم: "کجای کار دنیا لنگ می ماند اگر من پسر می شدم" که یادم افتاد آنا و سارا از غصه ی نبودنم می مردند؛ من نبودم کی می خواست هر شب موهای نخی طلایی رنگشان را شانه کند و روزی ده بار لباس هایشان را که اندازه ی کف دست مادر بود، توی کاسه ی استیل حمام بشوید؟ من اگر دختر نبودم، شب ها کسی نبود با ستاره های پنجره ی خانه مان حرف بزند؛ هیچ کس عاشقانه ترین بوسه ها را برای هواپیماها نمی فرستاد؛ کسی نبود هر روز فنجان چای پدر را لبریز کند از رقص قاصدک که او پای اخبار شبانگاهی تمامش ر ا یک جا هورت بکشد؛ و مادر آرزوی کوتاه کردن موهای سیاه دختری را با خود به گور می برد.
من فکر نمی کردم تمام آوازهایی که پسرها توی حمام می خوانند از دامن بر باد رفته ی زنی سروده شده است؛ نمی دانستم حتی سرنوشت بازی فوتبال هم، به چشمان دختر همسایه ای گره خورده که هر روز برای آب دادن به شمعدانی ها از پنجره سرک می کشد و یک لبخندش به حیاط خانه ی مادربزرگ، گلی را توی دروازه می کارد.
در هیچ مدرسه ای نمی گفتند لب های هر دختری آبستن زیباترین ملودی های جهان است و هزار مونالیزا هر روز از پستان های رسیده ی زنی شیر می خورند؛ من بعدها فهمیدم در هر تار موی زنی، یک خدا پای دار قالی نشسته و روزی هزار رج، مرد می بافد. نمی دانستم قدیم ها، زندگی فقط سه فصل داشت؛ و بهار از روزی متولد شد که زمستان، زن را بوسید.
حالا هر روز زنانگی را در خیابان های شهر آواز می کنم. زنگ قلب مردها را می زنم و فرار می کنم. بی پروا از درخت های شهوت بالا می روم و شرمگاه سوسک ها را می شکافم، ناخن هایم را روی پوست آینه می کشم و با همان ساده دلی می گویم: .
"آخ که اگر آدم ها هر روز در فنجان چای شان طعم زن و رقص قاصدک را می فهمیدند، دنیا بهشت بود." . #نداناصر
توضیح: عکس زیبای مادرم در روزگار جوانی؛ که خدا روی بوم گیسوانش انعکاس تصویر پدر را نقش زد؛ و این دلیل محکمی است بر صدور حکم عشق.

.
صبح است
زن بر مدار سبز زمین راه می رود
خورشید
سراپا تردید است
زن روی صورت بی رنگ جهان می تابد
صبح است
و صدای مبهم احساس
در گوش های آبی حیات زمزمه می شود
روی گیسوان نرم آب
جای شیارهای سبز شهوت خالی است
آسمان را نفس می کشم
بوی ابرها
بوی رد پای ماه روی صورت صبح
بوی شراب
بوی هم آغوشی هوا و حوا
بوی لب های سرخ غریزه
بوی باور بیمار سنگ به بارش آفتاب
تمام مشام زن را
تمام مشام من را
فرا گرفته است
#بایدرهاشد #بایددچارشد
#نداناصر #خرداد #صبح

.
تهران
لبریز از خرداد شده
اما انگار آسمان وسط خیابان افتاده باشد
درست در تقاطع دلتنگی و حضور
و باران فقط بهانه ای باشد
تا تو بیایی
و خیابان های این شهر
دوباره تکرار شوند
#جمعه_های_قرمز #نداناصر
عکس از: @nazli.jamali

قرار ما آخرین جمعه نمایشگاه با جمعه های قرمز
سالن A4 راهروی 1 نشر مایا
#جمعه_های_قرمز #نداناصر
#یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم
عکس از: @nazli.jamali

نیستی
و چمدان مردد است
میان بودن یا نبودن
نه! این بار مسئله ای نیست!
فقط چمدان کمی دلهره دارد
که چگونه عطر پیراهنت را با خود ببرد
از آخرین تپش هایم
از جمعه های قرمز تهران
از چهارراه های نرسیده به
نگاه ها
بوسه ها
خنده ها
بگذریم
از بی تابی دست هایم
از لرزش بی تکرار چشم هایت
از سوزن سوزن شدن قلبم
بگذریم
چمدان نگران است
تو نیستی
و چمدان نمی داند که چگونه ماه را با خود ببرد

#جمعه_های_قرمز
#نداناصر

.
شک ندارم
نبودنت شعر می شود
تمام تنهایی های زمین را می سراید
نبودنت عجیب ترین اتفاق جهان است!
صبر کن!
نرو!
بگذار قبل از اینکه بگویی "صدا کن مرا... صدای تو خوب است"
صدایت را به باران بسپارم
دست هایت را به درخت کوچک آرزوهایمان (مبادا که روزی دوباره من از پشت انگشت های تو بیدار شوم)
و نفس هایت را...
نفس هایت را...
نفس هایت...
نه! من به تمام دنیا بی اعتمادم
نفس های تو را
یک نفس سر می کشم
راه گلو را می بندد
بغض
فریاد می کشم
و آنچه در گلو خفه می شود
صدا نیست
نفس های توست
نفس های تو
که زیباترین شعر جهان می شود...
عکس: @1924us
#نداناصر #شعر #کتاب

.
قامت تو به شیشه ی ماشینش نمی رسد
قامت دردهایت اما
با اختلاف چند میلی متری
بلندترین برج دنیاست....
#نداناصر #جمعه_های_قرمز #کودک_کار #شعر #کتاب

.
روبروی پنجره اتاقت ایستاده ای
عبور باد را حس می کنی لابه لای موهایت

و تنفس بی محابای تنت
نسیم می بوسد لب های تو را
و باد
عطر ناب پیراهنت را با خود می برد
تا انتهای بودن
آزادی را در حصار منزوی ترین اتاق دنیا باور کن
و رها شو در زنانگی خود
آن سوی پنجره
نفس کشیدن را از یاد تو خواهند برد...
#جمعه_های_قرمز #نداناصر #شعر#کتاب
نمایشگاه کتاب سالن A4 راهروی 1 نشر مایا
عکس از @1924us

.
👉١٣٩٦/٠٢/١٦👈
چهارمين روزِ نمايشگاه بين المللي كتابِ تهران،
چهارمين روزِ حضورِ #طو،
و البته بدونِ حضورِ من بود.
عدمِ حضورم رو ببخشيد.
مشغله هام اجازه ي حضورِ مستمر رو بهم نميدن...
ولي قول ميدم روزاي آخرِ نمايشگاه بازم كنارتون باشم.
مرسي كه هميشه و همواره خوبيد عزيزاي دلم...
در ادامه مايايي هاي دوسداشتني رو داريم با كتاب هاي فوق العادشون،
كه توصيه ميكنم اگه هنوز تهيه نكردين،
قبلِ اينكه بره واسه چاپِ دوم و منتظر بمونين،
تهيه كنيد...
١/فرزندمان فصل يا وصل؟
#زحل_زهراني
٢/ديوانه خانه تأسيس كرده ام/مابلدبوديم چطورگم شويم/كاليو
#نيمامعماريان
٣/طو
#هاني___كا
٤/زندگي ام مي گذرد بي هيچ
#اميروجود
٥/پنهانيها
#آرمين_خليق_ساكت
٦/دو ر مي فافا فاش ميكنم
#دنياغلامي
٧/جمعه هاي قرمز
#نداناصر
٨/انسان متهم
#محمدرضاايماني
٩/مردمرموز/پنجه بر ديوار
#جوادنعمتي
#هاني___كا
#چهارمين_شبِ_باطو
وعده ي ديدارمون:
#نمايشگاه_بين_المللي_كتابِ_تهران
#سالنA4راهرو١_غرفه_نشرمايا
#باشيدتاباشم
#طوتونيستي
#طورابخوانيم
#طومنتشرشد
#زنِ_شاعر
#يك_كتاب_بيشتر_بخوانيم

عصر جمعه ، گاهی خیلی دلگیرم میکنه ...
وقتی هم ساعتایی که روشنی روز داره جاشو به تاریکی شب میده و میره ،
دقیقا تو همون ساعتای لعنتی
همون موقعا آسمون شهر بگیره و بباره ،
کتابی که نُت احساسات کلماتش ، با نُت حرف دلم همآهنگ باشه ،
خیلی آرومم می کنه ...
کتاب شعری که از عمق قلب و احساس ، به قلم شاعر جاری شده.
به شما هم پیشنهادش میکنم ...
برای هر وقتی که دوست دارید شعر بخونید .
#جمعه_های_قرمز
#نداناصر
#نشر_مایا
پ.ن : اگه نمایشگاه میرید :
سالن ۳ راهروی ۱ غرفه نشر مایا
#کتاب #نمایشگاه_کتاب #جمعه #باران #شعر #یک_کتاب_بیشتر_بخوانیم #کتابخوانی

.
نیستی
و چمدان مردد است
میان بودن یا نبودن
نه! این بار مسئله ای نیست!
فقط چمدان کمی دلهره دارد
که چگونه عطر پیراهنت را با خود ببرد
از آخرین تپش هایم
از جمعه های قرمز تهران
از چهارراه های نرسیده به
نگاه ها
بوسه ها
خنده ها
بگذریم
از بی تابی دست هایم
از لرزش بی تکرار چشم هایت
از سوزن سوزن شدن قلبم
بگذریم
چمدان نگران است
تو نیستی
و چمدان نمی داند که چگونه ماه را با خود ببرد

#جمعه_های_قرمز
#نداناصر
#نشرمایا
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
سالن 3 راهروی 1 غرفه نشر مایا .
.
. .‌‌ #کتابدونی #کتاب #کتابخوانی #داستان #رمان #مطالعه #معرفی_کتاب #کتاب_خوب #نمایشگاه_کتاب #نویسنده
#book #lecture #bookstagram #bookworm #booklover #bookme #instabook #bookish #ketabdoni #isfahan #karaj

Most Popular Instagram Hashtags