#م_مودب_پور

MOST RECENT

رمان یاسمین دربردارنده ی عشق های متفاوت در سطوح مختلف
عشق بهزاد به فرنوش و فرنوش به بهزاد :بهزاد دانشجوی رشته پزشکی کم بضاعت و یتیم که پدر و مادرش رو در یه سانحه تصادف از دست داده و تنها یه دوست براش باقی مونده فردی صادق تاحدی جدی و واقع بین و فرنوش دختری از قشر مرفه و خسته از تجملات و پول و ادمهایی مثل پدر و مادرش
این نوع عشق خیلی قشنگ بور وای حیف که خیلی به این رابطه فضای فشنگتری داده نشد و صرفا به پند کلمه تکراری و عامیانه عاشقانه بسنده شد که خیلی به دل من ننشیت
عشق کاوه (دوست بهزاد ) به فریبا: کاوه پسری شوخ و بانمک و بسیار با معرفت که از قشر مرفه هست و دانشجوی پزشکی که بر حسب اتفاق با فریبا دختری که با مادرش زندگی میکنه و فقیره اشنا میشه این نوع عشق واقعا به دلم نشست و شوخی های کاوه خیلی زیبا بود
ادامه در کامنت

#یاسمین
#رمان
#کتاب
#سندروم_نویسندگی
#م_مودب_پور

به نام خدا
کتاب یاسمین از جمله کتابهای رمان بلند هستش که به پیشنهاد یکی از دوستانم مطالعه کردم البته خود کتاب هم خودش بهم داده واقعا رمان خوبیه پر از اشکها و لبخندها ترس متنفر شدن و گذر زمان سرنوشت روزگار همه و همه با هم در یک کتاب البته قطور قصه عاشقانه ای که به سرانجام نمیرسه و پیرمردی که او هم عاشق بود و دوستی که حق رفاقت رو در حق دوستش تمام کرد شخصیت بذله گویی که گاهی لبخند و قهقه رو به لبها میاورد این رمان یه بخشی از زندگی همه میتونه باشه اتفاقاتی که برای هر کسی در زندگی روزمره بوجود میاد و عشق حقیقی که شاید بهش نرسیم رمان یاسمین در دهه هفتاد روایت میشود و درون آن به دهه چهل و پنجاه هم سفری طولانی دارد هر دو عشق بسیار جانسوز و جانگداز هستن به نظر من نویسنده این کتاب آقای مودب پور سنگ تمام گذاشته در نوشتن این رمان بلند
@ketabdoni
#book
#storybook
#novel
#romance
#romanticbook
#romanticromanceloud
#مودب_پور
#رمان_بلند
#رمان‌_عاشقانه
#رمان_یاسمین
#کتاب_بخوانیم
#کتاب_خوب
#مطالعه
#م_مودب_پور

.
نوجوان که بودم کتابهای رمان را لای کتاب درسی قایم میکردم و میخواندم!
پاهای مامانم وقتی راه میرفت تیریکُ تیریک صدا میداد.
همین که صدای تیریکُ تیریک پاهایش نزدیک میشد، با بساط اتو کشیده و مرتب درس خواندن، یا به افق خیره شدن، گاهی هم کتاب درسی به بغل خوابیدنم روبرو میشد.
امروز پاهایم تیریکُ تیریک صدا میدهد...
.
#کتاب #رمان #فهیمه_رحیمی #ر_اعتمادی #م_مودب_پور #اینترنت #نوجوان #نگران #آسیاب_به_نوبت #مادرانه #دخدری_جان

.
م.مؤدب پور به قدر کافی خوانندگانش را گیج کرده. هنوز کسی نمی داند او چند سالش است، چه قیافه‌ای دارد و اصلا زن است یا مرد.
۶ رمان به اسم م.مؤدب پور چاپ شده و ۳ کتاب دیگر به اسم ماندا معینی که البته در کنارش یک پرانتز بازشده و نوشته شده: (مؤدب پور).
این ماجرا یک جوری آدم را به شک می اندازد که م حرف اول مانداست و مؤدب پور یک فامیلی برای ردگم کنی و م.مؤدب پور یک زن خانه دار است.
ولی با وجود این هستند کسانی که شخص م.مؤدب پور را دیده اند. مردی خوش تیپ با موهای جوگندمی که همراه همسرش این طرف و آن طرف می رود. نام همسرش ماندا معینی است و نام خودش سیدمرتضی؛ مرتضی مؤدب پور مشهور به م.مؤدب پور .
اولین کتابش پریچهر در سال 1378 چاپ شد.
آن موقع کسی نمی توانست با خواندن پریچهر به ظهور یک نویسنده عامه پسند دیگر امیدوار شود. حتی ناشری که مؤدب پور کتاب را برای چاپ پیش او برده بود هم روی چاپ کتاب نظر مساعدی نداشت.

لحن محاوره ای که مؤدب پور در دیالوگ نویسی داشت به نوعی شکستن روش کلاسیک دیالوگ نویسی برای عامه پسندها بود و این، خودش یک ریسک به حساب می آمد. اما بالاخره، ناشر قبول کرد که کتاب را چاپ کند.

مؤدب پور 6 رمان نوشته است ، او برخلاف باقی عامه پسندها که با بازی با لغات عشق و امید و فرجام به نام کتاب شان می رسند، نام های دخترانه را برای کتاب هایش انتخاب می کند: یاسمین ، یلدا ، شیرین ، رکسانا ، پریچهر و گندم .
البته در این بین چند کتاب هم با نام ماندامعینی چاپ شد که در کنار آن اسم نوشته شده بود: (مؤدب پور). کژال و دریا از این کتاب ها هستند که هنوز کسی نمی داند مؤدب پور آنها را به نام همسرش نوشته یا اینکه واقعا خانمش هم نویسنده شده .....
(متاسفانه اسم منتقد این متن را پیدا نکردم )
.

بهرحال با توجه به کلمه عامه پسند بودن برای بعضی از کتابها به نظرم هر کتابی حداقل ارزش یکبار خواندن را دارد .
.
م . مودب پور
نشر علم
.
بخوانیم تا بدانیم 📙📘📗
.

#کتاب#کتابخوانی#انگیزشی
#موفقیت #سمینار#فیلم_انگیزشی
#قانون_جذب#رکسانا#م_مودب_پور#همایش#رویا#خوشبختی

یادمه نوجوون که بودم...
اون موقعی که تموم ذوق و شوقم خوندن کتاب های "م.مودب پور" بود...
هیچوقت برام مهم نبود که شخصیت اول داستان به عشقش میرسه یا نه...
چون خودم عاشق شخصیت سوم داستان میشدم، عاشق اون رفیق بامرامه که از دست کاراش بلند بلند میخندیدم...
فرقی هم نمیکرد ، نیما، کاوه، کامیار، بابک، هومن، مانی و... اونقدر عاشقش میشدم که بعد تموم شدن داستان که همه با سبک خاص مودب پور به افسردگی میرسیدن، من بیشتر از همه افسرده میشدم...
اونم نه واسه مدل تموم شدن داستان... بخاطر ادامه نداشتن شخصیت مورد علاقم...
بعد اون بود که تصمیم گرفتم دنبال اون رفیق توی زندگی خودم بگردم...
همونی که همه جا و توی همه ی شرایط پشت و همراه شخصیت اول داستان بود...
نمیدونم نبود یا من توی گشتنِ دنبالش کم گذاشتم...
از اونجا به بعد تصمیمم این شد که خودم بشم... همون شخصیتی که میخواستم توی زندگیم باشه ، خودم باشم برای یکی دیگه...
یک نفر، دو نفر، سه نفر...
نه... واسه خیلیا شدم اون شخصیت شیطونه که همه جا پا به پای رفیقش بود...
چند سال بعد، وقتی چند تا رفیق بخاطر زیاد بودنم منو گذاشتنم کنار،چند سال که من فقط وظیفم شده بود شونه واسه گریه و رفیق شادیاشون یکی دیگه شد، وقتی توی تنهاییام هیچکس دورم نبود یه چیز رو فهمیدم...
خیلی چیزا فقط واسه توی کتاب هاست...
#دل_آن
#دلنوشته
#م_مودب_پور
#رفیق_تنهایی
📷: @mehdi.moghadas.nejad

*راستی حق زندگی یعنی چی؟!
یعنی همین خوردن وخوابیدن ونفس کشیدن وکار کردن؟!یعنی زنده بودن؟!یعنی روزها رو بدون معنی گذروندن؟!
نه! این فقط یه حرکت کلیشه ایه!یه تکرار! تکرار مادرم! تکرار مادربزرگم! پس این زندگی نیست! این فقط ورق زدن تقویمه! شنبه رو به یکشنبه رسوندن ویکشنبه رو دوشنبه کردن!
این نفی خواسته هاس! این افسار زدن به آرزوهاس! پس زندگی چیه؟! اون چه جور زندگیه که وقتی سالها ازش گذشت و جوونیت رو پشت سر گذاشتی،جای خاطرات قشنگ،حسرت برات نمونده باشه؟!
ص176

بعضی از کتابها ونوشته هاشون رو میشه تصور کرد..
کتاب مورد علاقم؛همه عواطف انسانی رو یه جاداره❤❤❤
خنده،گریه،ترس،اضطراب... #م_مودب_پور

.. اینکه نام بلندی از #فروغ، درکنارت “قرار بگیره؛ از @_nasimam__:
“از روزی که برگشتم خونه تقریبا هر روز میرم و با دقت چند دقیقه به #کتاب های کتابخونم نگاه میکنم، دونه دونه اسم هاشون رو میخونم و به خودم فکر میکنم وقتی مشغول خوندشون بودم.ساعت هایی که شعر های مورد علاقم رو حفظ میکردم یا توی راه مدرسه حین راه رفتن چشمم رو از خطوط جدا نمیکردم و نهایت یه "ببخشید" میگفتم به عابر هایی که بهشون برخورد میکردم.
سالهای امتحان کردن و چشیدن هر مزه ای بود،از نوشته های #مطهری تا #هدایت،از فروغ تا #مودب_پور..
آدم های عزیزی که دستخطشون اول بعضی از این کتابهاست میدونم که تا باشم یادشون زندست برام🌱”
#مودبپور #مودب‌پور #ممودبپور #م_مودبپور #م_مودب_پور #فرخزاد #فرخ‌زاد #فرخ_زاد #نویسنده #نویسندگی #کتاب #رمان #ایران #ایرانی

.
.
.
ناکار شدن آخرسالی و معافیت از خونه تکونی، توفیق اجباری شد تا یه هفته ای پنج تا رمان رو تموم کنم.
پریچهر، دریا، و کژال از مؤدب پور داستانهایی از یک قلم احساسی با محوریت زن. قشنگ بودن اما خیلی باب میلم نبودن یا بهتر بگم قلمشو دوست نداشتم.شایدم چون بلافاصله بعداز کتابهای امیرخانی خوندمشون این حسو دارم.

اما "من او" و "قیدار" واقعا یه چیز دیگه بودن.قلمشو خیلی دوست داشتم، همینطور داستانهاشو.بقیه کتابهاشو گذاشتم تو لیست بعدی که حتما سرفرصت بخونمشون.

ممنون از دوستانی که چندی پیش رمانهای ایرانی رو بهم معرفی کردن، بینشون رمان دفاع مقدسم بود، ولی جرأت خوندنشو ندارم.یعنی طاقتشو ندارم .برا همین نتونستم هیچ وقت "دا" ، "پایی که جاماند" و و و و رو بخونم. .
.
#کتاب_بخوانیم_کتاب_خوب_بخوانیم
#قیدار#من_او#رضاامیرخانی
#رمان_پریچهر#رمان_دریا#رمان_کژال
#ماندامعینی#م_مودب_پور .
.
۹۶/۱۲/۲۲

.
دوبرادر از کودکی با هم رقابت داشتند و حسادت و کینه ی زیاد باعث قهر و دشمنی بینشون شده است، سالها بعد مهرداد، پسر حاج عباس و نگین دختر حاج حسن همدیگه رو توی یه مهمونی میبینن و دل میبندن به هم.این دو برادر هم از بچه هاشون سوء استفاده میکنن که تلافی گذشته و دشمنی شون رو در بیارن. داستان در قالب طنز بیان شده که باعث حفظ جذابیت موضوع و دور شدن از یکنواختی شده است.
پ.ن: نویسنده، همسر آقای #مودب_پور معروف هست که لحن و طنز کلامشون شباهت زیادی به مودب پور داره ولی کتابهاش تنوع موضوعی دارن و شخصیت ها شبیه هم نیستن.
#بوی_نا
#ماندا_معینی
#م_مودب_پور
#نشر_نیریز
#دنیای_کتاب#کتاب_بخوانیم#world_of_books123

#کتاب در تلگرام فرمت #صوتی #pdf
‍ فرمت صوتی pdf
#یاسمین
#م_مودب_پور
خلاصه ی از داستان رمان:
داستان درباره پسر دانشجویی به اسم بهزاده که عاشق دختری به اسم فرنوش میشود که پسر خاله اش خواستگار اوست اما……..
قسمتی از متن رمان :
کاوه – چرا اینقدر طولش دادی پسر؟
ترم تموم شد دیگه . حالا کو تا دوباره بچه ها رو ببینم . داشتم ازشون خداحافظی می کردم . تو چی؟ چرا سرت رو انداختی پایین و رفتی؟ یه خداحافظی ای یه چیزی!
کاوه – هیچی نگو ! من مخصوصاً رفتم یه گوشه قایم شدم ! به هر کدوم از این دخترا قول دادم که مامانم رو بفرستم خواستگاری شون ! الان همشون می خوان بهم آدرس خ و نشون رو بدن !
تو همین موقع یه ماشین شیک و مدل بالا پیچید جلوی ما و با سرعت رد شد بطوریکه آب و گل توی خیابون پاشید به شلوار ما . کاوه شروع کرد به داد و فریاد کردن و مثل زن ها ناله و نفرین می کرد :
اوهوی …..همشیره! حواست کجاست ؟! الهی گیربکس ماشینت پاره پاره بشه !
پسر نزدیک بود بزنه بهت ها ! نگاه کن ! تا زیرشلوارم خیس آب شد ! الهی سیبک ماشینت بگنده ! نگاه کن ! حالا هرکی رد می شه می گه این پسره توی شلوارش بی تربیتی کرده !
– می شناسیش ؟
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
📚 لطفا کانال مارو به دوستان خود معرفی کنید. @Ketabpdfsoti
Ketabpdfsoti⬇️⬇️

Most Popular Instagram Hashtags