[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#میسترس_ایران

4763 posts

TOP POSTS

Victoria's secret
ست لوسیون و بادی میست از ویکتوریا سکریت
با ماندگاری عالی ، برای افراد خاص .
#بادیاسپلش #میسترس_ایران #اسپری #ماندگار #خوشبو #

داستان برده عاشق.....قسمت یازدهم
گفتش من دارم میرم بخوابم، خیلی خسته شدم امروز، توام ظرفا تموم شد بیا بخواب دیگه، گفتم باشه تو بر استراحت کن منم میام، داشتم ظرفارو مرتب میکردم تقریبا اخرای کارم بود، یهو دیدم صدای اس ام اس گوشیم اومد، گوشیم توی اتاق بود، گفتم بیخیالش بذار کارم تموم شه یه باره میرم تو اتاق، کارم تموم بود سینکو شستم و رفتم که اماده بشم واسه خواب، رفتم توی اتاق دیدم سارا هنوز خوابش نبرده ولی چشماش بستس معلوم بود خستگی از سر و روش میباره، کنارش دراز کشیدم، دل میخواست باز برم سمت پاهاش، گفتم شاید دیگه خوشش نیاد، یهو یاد اس ام اس افتادم، جوشیمو برداشتم دیدم سارا اس داده!!! با تعجب پیامشو باز کردم، وای باور نکردنی بود، سارا تو اس ام اس نوشته بود، علی داره از حست خوشم میاد... یهو از خوشحالی و تعجب توامان از جام بلند شدم، سارا اصلا به روی خودش نمیورد، نمیدونستم خوابم یا بیدار، سارا واقعا داشت به حس من علاقه مند میشد، این عالی بود. چی بهتر از این؟ نتونستم جلو خودمو بگیرم. ناخوداگاه پیشونیشو بوسیدم، سارا نتونست خودشو طبیعی جلوه بده خندید و روشو برگردوند. رفتم پایین تخت نشستم، دیگه ترسی نداشتم، چشمامو بستم و شروع کردم به لیس زدن پاهاش، با تمام وجودم لیس میزدم، به ارزوم رسیده بودم اینکه مطمئن بشم سارا هم از حس من لذت میبره، سارا بدون هیچ عکس العملی خواببده بود، فقط گاهی اوقات جای پاهاشو عوض میکرد، بعد یه مدت فهمیدم سارا خوابش برده، با خوحالی اومدم کنارش خوابیدم، هنوز هم باورم نمیشد امروز چهار شنبه بود، فردا و پس فردا باید سنگ تموم میذاشتم، پس به مدیرم اس دادم و ۵شنبه رو مرخصی گرفتم. گوشیمو برداشتم و رفتم که ببرو از اتاق بخوابم، نمیخواستم صب سارا با صدای گوشیم از خواب بیدار بشه، صبح زودتر از همیشه بیدار شدم، واسه صبحونه تقریبا هرچیزی که لازم بود اماده کردم، چیزی که میدچنستم سارا خیلی خوشش میاد، تقریبا ساعت نزدیک ۹ بود میدونستم وقت بیدار شدن ساراس، میزو اماده کردم و رفتم داخل اتاق خواب، نشستم پایین تخت و شروع کردم به بوسیدن پاهاش، اروم پاهاشو میبوسیدم، یه دفعه از جا پرید، ترسیده بود، انتظار نداشت منو ببینه تو خونه، قبل اینگه چیزی بگه با لبخند بهش گفتم، صب بخیر خانم گلم، امروز مرخصی گرفتم تا کلا در خدمت خانمم باشم، سارا یکم اروم گرفت، گفت تو دیوونه ای به خدا شروع به بستن موهاش کرد، بدون توجه به منی که در حال بوسیدن پاهاش بودم ادامه دارد.... #میسترس #میسترس_ایران #داستان_میسترس

بزرگترین لذت و بزرگترین افتخار اینه پایه اربابتو اینتورو ببوسی.
کسی هست پاشو اینطوری ببوس؟؟؟
#میسترس#میسترس_ایران #ارباب #اسلیو #برده#مستر #برده_دختر

ای مرا یکبارگی از خویشتن کرده جدا
📷photo by @ahmadpournami 📸
#pournami #sofrehkhune #beautiful_iran #mustseeiran #pizza #pitza #پیتزا#میسترس_ایران

MOST RECENT

داستان برده عاشق.....قسمت یازدهم
گفتش من دارم میرم بخوابم، خیلی خسته شدم امروز، توام ظرفا تموم شد بیا بخواب دیگه، گفتم باشه تو بر استراحت کن منم میام، داشتم ظرفارو مرتب میکردم تقریبا اخرای کارم بود، یهو دیدم صدای اس ام اس گوشیم اومد، گوشیم توی اتاق بود، گفتم بیخیالش بذار کارم تموم شه یه باره میرم تو اتاق، کارم تموم بود سینکو شستم و رفتم که اماده بشم واسه خواب، رفتم توی اتاق دیدم سارا هنوز خوابش نبرده ولی چشماش بستس معلوم بود خستگی از سر و روش میباره، کنارش دراز کشیدم، دل میخواست باز برم سمت پاهاش، گفتم شاید دیگه خوشش نیاد، یهو یاد اس ام اس افتادم، جوشیمو برداشتم دیدم سارا اس داده!!! با تعجب پیامشو باز کردم، وای باور نکردنی بود، سارا تو اس ام اس نوشته بود، علی داره از حست خوشم میاد... یهو از خوشحالی و تعجب توامان از جام بلند شدم، سارا اصلا به روی خودش نمیورد، نمیدونستم خوابم یا بیدار، سارا واقعا داشت به حس من علاقه مند میشد، این عالی بود. چی بهتر از این؟ نتونستم جلو خودمو بگیرم. ناخوداگاه پیشونیشو بوسیدم، سارا نتونست خودشو طبیعی جلوه بده خندید و روشو برگردوند. رفتم پایین تخت نشستم، دیگه ترسی نداشتم، چشمامو بستم و شروع کردم به لیس زدن پاهاش، با تمام وجودم لیس میزدم، به ارزوم رسیده بودم اینکه مطمئن بشم سارا هم از حس من لذت میبره، سارا بدون هیچ عکس العملی خواببده بود، فقط گاهی اوقات جای پاهاشو عوض میکرد، بعد یه مدت فهمیدم سارا خوابش برده، با خوحالی اومدم کنارش خوابیدم، هنوز هم باورم نمیشد امروز چهار شنبه بود، فردا و پس فردا باید سنگ تموم میذاشتم، پس به مدیرم اس دادم و ۵شنبه رو مرخصی گرفتم. گوشیمو برداشتم و رفتم که ببرو از اتاق بخوابم، نمیخواستم صب سارا با صدای گوشیم از خواب بیدار بشه، صبح زودتر از همیشه بیدار شدم، واسه صبحونه تقریبا هرچیزی که لازم بود اماده کردم، چیزی که میدچنستم سارا خیلی خوشش میاد، تقریبا ساعت نزدیک ۹ بود میدونستم وقت بیدار شدن ساراس، میزو اماده کردم و رفتم داخل اتاق خواب، نشستم پایین تخت و شروع کردم به بوسیدن پاهاش، اروم پاهاشو میبوسیدم، یه دفعه از جا پرید، ترسیده بود، انتظار نداشت منو ببینه تو خونه، قبل اینگه چیزی بگه با لبخند بهش گفتم، صب بخیر خانم گلم، امروز مرخصی گرفتم تا کلا در خدمت خانمم باشم، سارا یکم اروم گرفت، گفت تو دیوونه ای به خدا شروع به بستن موهاش کرد، بدون توجه به منی که در حال بوسیدن پاهاش بودم ادامه دارد.... #میسترس #میسترس_ایران #داستان_میسترس

بغض میکنی زیر انبوه نا ارامی هایم.
صدای گریه هایت لحظه ای اندوهگینم میکند... اما نه ... درد و رنج زیر نوازش دستانم تو را شکل میدهد... تو را میسازد و به تکامل میرساند و همین برای آرامشم کافی است....💕

Most Popular Instagram Hashtags