[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#مهرناز_تبریزی

74 posts

TOP POSTS

گر بپرسی تو ز من چیست آرزویت؟
پاسخی غیراز وصال با یار ندارم
#323934
#مهرناز_تبریزی#شعر
#SISGRAPHY7 #ahmadsajjadi

اين من بايد بوده باشم اگه قرار بود نامه هام رو دونه دونه براى دوم شخص بفرستم 😂 بيست و چهار ساعت پاى صندوق پست بودم حتما ✌🏻
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته

راستش من خيلى فكر مى كنم . نه درباره جهان هستى و دلايل حكمت خدا ! بيشتر درباره اتفاق هاى اجتماعى و رفتار هاى ادما ! چون خودم هميشه يه ادم متفاوت با ادماى دور و اطرافم بودم . متفاوت نه به معناى خاص ! بلكه از نظر روحيات و اخلاقيات ! و اين مسئله هيچ منفعتى براى من نداشته و نخواهد داشت اما من خودم رو دوست دارم و دوست ندارم به خاطر هيچ كسى عوض بشم .
راستش يكى از دلايلى كه باعث تفاوتم با ادما مى شد اين بود كه يه كارى رو اگه مى خواستم يا بايد انجام مى دادم يا ترجيح مى دادم بميرم حالا به هر قيمتى كه شده ! اصولا همه ما ادما تو زندگى هامون يه سرى روياهايى داريم كه فقط داريم شون البته تو ذهن مون ! هيچوقت تو زندگى مون نداشتيم شون ! دليلش هم اين بوده كه نمى خواستيم ريسك كنيم ! مى خواستيم شرايط مطلوب بشه تا به خواسته مون برسيم ! كه اين شرايط مطلوب هيچوقت نرسيده و ما هم به خواسته مون نرسيديم ! البته منظورم از ما بقيه ادماست ! من شامل اين دسته از ادما نميشم و همين هميشه باعث شده دردسر هاى زيادى داشته باشم . من هيچوقت صبر نكردم تا شرايط مطلوب بشه تا به خواسته ام برسم ! اگه يه چيزى رو خواستم انجام دادم ! حتى اگه همه مخالف بودن سعى كردم راضى شون كنم و باز انجام بدم ! هميشه ادم ريسك پذيرى بودم ! مى خواستم با روياهايى كه به واقعيت تبديل شده بميرم نه با روياهايى كه فقط يه رويا موندن ! براى همين هميشه تو بيشتر كارايى كه كردم تنها موندم !
گرچه گاهى وقتا با تنهايى چنان خو مى گيرى كه ديگه تنها نيستى ! خودت و تنهايى مى شيد دو نفر قوى ! در مقابل يه جماعت به ظاهر قوى كه مثل موج هاى منفى مى مونند كه انگار خدا اونارو ساخته كه تو رو منصرف كنند تا يه وقت خدايى نكرده روياهات رو دنبال نكنى ! اين دسته از ادما رو من اسم شون رو گذاشتم خود منطقى پندار ها ! اگه از خودشون هم بپرسى همين رو بهت ميگن ! و دليل شون هم اينه كه رويا و ارزو و علاقه اينا همه ش توهمه و اهميت نداره ! بايد همه اينارو ناديده بگيرى و فقط به حرف اونا گوش كنى چون اونا منطقى اند و احساسى نيستند ! بسيارى از اين خود منطقى پندارها همونايى هستند كه تو زندگى شون هيچ كار خاصى نكرده اند و يه ريتم يك نواخت رو تو زندگى شون حفظ كرده اند و به شدت به اين وضع افتخار مى كنند ! اينا همونايى هستند كه به كل چشم شون رو روى ارزوهاى گذشته شون بسته اند و با حسرت و اه مى گويند اى بابا ... از ما كه گذشت فلان بشيم يا فلان چيزى داشته باشيم ! خب عزيز من اگه يه ذره روياهات برات مهم بودن هيچوقت تبديل به حسرت نمى شدند !
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#

يه روزى هم مى رسه كه آدما از عاشق بودن خسته ميشن ...
از اينكه هى تلاش كنند يكى رو بدست بيارن ، كه براى هميشه از دست ندنش ...
براى هميشه كنارشون بمونه ...
براى هميشه مثل روز اول دوست شون داشته باشه ...
تو اين دوره و زمونه پيدا كردن كسى كه مطمئن باشى دوستت داشته باشه سخت شده ...
كسى كه وارد زندگيت شده كه قراره براى هميشه بمونه ...
راستش نميشه گفت همچين آدم هايى وجود نداره ...
اما يه سرى آدما هستند كه هميشه يه سرى آدمارو از خوب بودن منصرف كردن ...
يا از يه راه درست به يه راه غلط كشوندن ...
اونايى كه از عشق خسته شدن سعى مى كنند اونى كه تازه عاشق شده رو از تجربه كردن اين حس شيرين منصرف كنند ...
يا انقدر اون حس رو با نسبت دادن به حس هايى مثل هوس ، عادت ، حس زودگذر و ... بى ارزش كنند .
براى همينه كه آدما بعد از مدتى از عشق خسته ميشن ...
دلخور ميشن ...
حتى گاهى عشق رو نفرين هم مى كنند ...
چون گيج ميشن ميون حرف هاى متفاوت مردم اين شهر ...
* عشق متفاوت نيست ...
اين ماييم كه با عشق متفاوت رفتار مى كنيم ... براى همينه بعضى هامون موفق ميشيم و بعضى هامون نه .*
اونايى كه از عشق خسته شدن ...
اونايى كه براى عشق نجنگيدن انقدر از نرسيدن ميگن كه يه حسى تو اون آدم عاشق به وجود مياد كه شايد حتى قبل از اون بهش فكر هم نكرده بوده باشه ...
اره ... حسى به اسم ترس وجود داره ...
كه هميشه باعث ميشه يه سرى اتفاق ها كه حتى درصد اتفاق افتادن شون يك هم نباشه يه دفعه صد در صد اتفاق بيوفته ...
ترس روح آدم رو زخمى مى كنه ...
روح آدم كه زخمى بشه ديگه اون ادم ، همون ادم سابق نميشه ...
تو اين دوره و زمونه ترس شده بلايى كه داره عشق رو نابود مى كنه ...
و من ميتونم قسم بخورم كه :
ترس از دست دادن يه نفر ...
هم عشق رو نابود مى كنه ...
هم عاشق رو ... نويسنده : مهرناز تبريزى

#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته

گاهی وقتا هم هست که آدم ها فراموشت می کنند ...
روز و شب رو بدون شب به خیر به سر می کنی ...
اونا همچنان نیستند ...
باهات حرف نمی زنند ...
خبری از حالت نمی گیرند ...
هروقت که حوصله شان کشید ...
هر وقت که دلتنگ عشق قدیمی شان شدند ...
حال شون خراب بود ...
میان و ازت خبر می گیرند ...
میان و باهات حرف می زنند ...
طوری وانمود می کنند که کار داشتند ...
ازت میخوان که ببخشی شون ...
از تمام این نبودن ها و یه دفعه اومدن ها چشم پوشی می کنی !
اما یه چیز اذیتت می کنه !
این که با تمام این ها با اعتماد به نفس می گویند که تو براشون مهمی !
تو رو ...
اما بیشتر میخوان تو مرحمی برای زخم های کهنه شون باشی ...
میخوان حال خودشون رو خوب کنند !
سر خودشان را با تو گرم می کنند و فردا بی هیچ توجهی به تو به زندگی عادی شان ادامه می دهند !
دروغ می گویند براشون مهم هستی !
نمیدونم که پیش خودشون چی فکر می کنند !
این که میرم بهش میگم ببخشید و همه چیز حل میشه .
اما همیشه با ببخشید همه چیز حل نمیشه ...
همه چیز با ببخشید به حالت اول بر نمی گرده !
میگن براشون مهمی اما چند روز ازت حالی نمی پرسن ! مشغول کار خودشون هستند !
کاش انقدر دروغگو تو جهان نبود !
مرد باش !
بیا و بگو برایم ارزشی نداری ...
شاید دوری گاهی وقتا باعث بشه یکی رو به خودتون جذب کنید !
اما نمیدونی بعضی از دوری ها چطور دورتون می کنند از اونی که شاید براتون مهم باشه ! چقدر غریبه می شید براش .
هروقت که نیستی ...
بیشتر و بیشتر ازت متنفر میشم ...
پس اگه یه روز برگشتی و دیدی باهات عین یه غریبه رفتار کردم دلخور نشو !
نگو بد بودم ...
بگو چقدر باهاش بد بودم !
دوری ، دوری میاره !
رابطه مستقیم داره !
هرچی دورتر بشی منم ازت دور تر ... نویسنده :مهرناز تبریزی

#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته

خيلى مهمه اينو بدونيد كه بعضيا متولد شدن كه فقط تورو بكوبند ! استعداد هات رو بكوبند ، موفقيت هات رو بكوبند ، اميد و انگيزه ات رو بكوبند و ...
اين كوبيدن خيلى معنى ها ميتونه داشته باشه !
مردم تورو مى كوبند گاهى وقتا با بى توجهى هاشون ، با حرف هاشون ، با رد كردن تو براى اينكه عزيزان شون رو عزيز تر كنند و نديده گرفتنت و ...
بيشترين خصوصيت اين افراد هم تحقير كردن توئه وقتى خودشون هيچى نيستند .
جملات پر تكرارى دارند مثل : تو ؟ يا تو نميتونى انجامش بدى ! تو توانايى ندارى ! و ...
وقتى يه ادم عادى مثل همه اى اين ادما باشى كوبيدن تو حدش خيلى كمه اما وقتى به يه موفقيتى مى رسى بايد بپذيرى همه با شعور و با شخصيت نيستند و اين كوبيدن هاى تو قراره بيشتر و بيشتر بشه .
خصوصا اونايى كه به هيچ جا نرسيدن بيشتر از بقيه ادما تورو مى كوبند ...
چون باورشون نميشه تو چقدر زود به اون چيزى رسيدى كه هميشه ارزو اونا بوده و با اين ارزو پيرتر و پيرتر شدن .
يا بايد قبول كنى مردم تورو بكوبند يا بايد هيچ كارى نكنى ...
البته هميشه يه سرى ادم هستند كه عادت كردن به كوبيدن افراد و يه جورى براشون مثل سرگرمى شده . اينا تقريبا ميشه گفت مريض هستند ؛ اما تو سالمى و نبايد با مريضا بگردى چون ممكنه مرض اونا مسرى باشه ...!
تجربه شخصى منه ...
وقتى كسى مياد تورو بكوبه نااميد نشو ...
وقتى كسى مياد كه موفقيت ها و استعداد تورو با جملات ناراحت كننده بى اهميت كنه نااميد نشو .
وقتى كسى مسخره ات مى كنه هم ناراحت نشو چون هميشه ادما وقتى توانايى برخورد و يا داشتن كسى يا چيزى رو ندارند مسخره مى كنند .
از موفقيت و موقعيت گرفته تا ...
نااميد نشو و فقط ادامه بده ...
بذار انقدر تورو بكوبند تا خسته بشند !
با خودت قرار بذار كه با هر كوبيدن اونا برى و به يه موفقيت برسى ...
شايد باورت نشه اما بعد يه مدت مى بينى تو موفق ترين ادم تو دنيايى و اونا هنوز همون ادم هاى پست و حقيرى كه قبلا بودن هستند .

نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#متن_انگيزشى#انگيزش#مثبت

MOST RECENT

چرا ادما انقدر طلبكار شدن ؟
اونا مقصرن و انگار تو بدهكارى !
اونا گناه مى كنند و تو ميشى ادم بده !
چرا انقدر ادما عوض شدن ؟
ديگه تو قلب هيچكس رنگ
بويى از عشق و محبت نيست !
معنى مهربونى پاك فراموش شون شده .
چرا ديگه هيچكس به هيچكس
لبخند نمى زنه ؟
چرا پاسخ لبخند هاى اون دسته كم رو
هم با ابرو هاى تو هم گره خورده مون ميديم؟
نمى تونيم حتى دو كلمه
با هم حرف بزنيم ، چرا فقط داد مى زنيم ؟
و همش دعوامون ميشه ؟
چرا از حال هم بى خبريم و بعد ادعاى
دوست داشتن مون هم ميشه ؟
چرا انقدر عوض شديم ؟
چرا يادمون رفته شايد كسى
تمام دلخوشيش توجه
كردن يه نفر بهش باشه ؟
حاضر باشه تا تمام زندگيش
رو بده بلكه شايد يه كم محبت ببينه
فقط بلد شديم كه
چطور اشك ادمارو در بياريم .
چرا هيچ دستى پيش قدم نميشه كه
اشكى رو پاك كنه ؟
همه اينا به كنار ...
چرا خوب بودن رو فراموش كرديم ؟

نويسنده : مهرناز تبريزى

#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر#انگيزه#اراده#انگيزشى

حاضرم با ادما شرط ببندم كه اون چيزى رو كه بهش ميگن قسمت يا تقدير رو مى تونند عوض كنند !
فقط اگه بخوان ! فقط اگه باور كنند كه نبايد با هرچى كه روزگار ميذاره جلو پاهاشون بسازن و بگن قسمت بود ! بايد بجنگند تا تقدير شون رو عوض كنند ! بايد بهونه رو بذارن كنار تا به خواسته هاشون برسند.
هيچكس تو راه عوض كردن قسمت يا تقديرى كه روزگار جلوت گذاشته به تو كمك نمى كنه ! براى رسيدن به چيزايى كه ميخواى تو ميمونى و خودت . ولى اگه باور كنى تنهايى خودش به قدرت بزرگه يه روز ميبينى تنهايى جنگيدى ! روحت رو حرفا و كاراى ادما زخمى كردن ! ولى از نتيجه كارت راضى هستى ! نه اينكه با يه قسمت و تقديرى كه روزگار واست گذاشته مدارا كردى هر روزت مثل يه عذاب داره مى گذره ! فقط بخواه . قول ميدم كه به تنهايى همه چيز رو عوض مى كنى ! همه چيز !
نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر#انگيزه#اراده#انگيزشى

يادمه يه روز به يكى كه هر روز با هم صحبت مى كرديم گفتم : عادت مى كنيم به همه چيز !
مثل همين الان كه ما به حرف زدن با هم عادت كرديم و اگه يه روز با هم ديگه حرف نزنيم شايد دلتنگ هم بشيم ، يه روزم ميرسه كه به نبودن هم ديگه عادت مى كنيم ! اوايلش قبول نمى كرد ! باورش نمى شد . ولى من فكر مى كردم كه ادما خيلى زود به چيزى عادت مى كنند وقتى ازش خسته بشن سعى مى كنند كه به يه چيز ديگه عادت كنند ! خصلت ادما تنوع طلبيه ديگه ! نيست ؟
از اون هى انكار و از من هى اصرار تا اين كه يه روز شد كه ديگه با هم حرف نزديم ! نشمردم كه چند وقت از حرف نزدمون مى گذره چون برام مهم نبوده ! چون ياد گرفتم به بودن ادما وابسته نشم و عادت نكنم ! هيچكس هميشه پيشت نميمونه ! اگه هم بخواد بمونه بالاخره يه روز مرگ از هم جداتون مى كنه ! الان خيلى وقته كه با اون ادم حرف نزدم !
نه از حرف نزدن با هم مرديم نه از نبودن مون و نه حتى دلتنگ هم شديم ! گفتم كه عادت ها زود عوض ميشن ! الانم طورى هم ديگه رو فراموش كرديم كه انگار نه انگار روزى و روزگارى ما هم صحبت هم بوديم .
ادما خيلى پيچيده هستند ...
پس بهتره به چيزايى كه سر در اوردن ازشون سخته عادت نكنيم .

نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر

هيچوقت تعصبى دوست داشتن رو بلد نبودم !
اينكه يه نفر رو بدون تعصب دوست داشته باشى يه وقتايى خوبه و يه وقتايى بد !
خوبيش اينه كه دوست داشتن كسى كورم نمى كرد ! اگه خوبياش رو مى ديدم ، بدى هاش رو هم مى ديدم و انكار نمى كردم ! چيزى كه تو تعصبى دوست داشتن ادما اتفاق نمى افته و ما فقط كوركورانه از عشق مون دفاع مى كنيم بدون اينكه بدى هاش رو هم قبول كنيم !
گاهى وقت ها هم هميشه در حال جنگيدنيم براى اينكه اثبات كنيم كسى رو كه دوستش داريم بى نقص ترين ادم روى كره زمينه !
اما قسمت بد بدون تعصب دوست داشتن ادما اين بود كه بدى هاشون رو قبول داشتم ! اگه كسى بدى هاشون رو مى گفت باهاشون نمى جنگيدم ؛ كوركورانه دفاع نمى كردم ! بلكه مى پذيرفتم كه اره اون اين كمبود هارو داره اما قرار هم نيست كه دست از دوست داشتنش بكشم ! من اونو با تمام خوبى ها و بدى هاش دوست دارم !
تا اينجا باز هم خوبه اما مشكل از اونجايى شروع ميشه كه اونى كه دوستش دارى وقتى جنگيدن تورو به خاطر خودش با ادماى ديگه نمى بينه فكر مى كنه كه اين حس يه حس غيرواقعيه ! به تو اتهام دوست نداشتنش رو مى زنه و ميگه كه همه حرفات دروغى بيش نيست ! ازت دلسرد ميشه ! ازت دور تر و دور تر ميشه ! اما نميدونه كه تو هنوزم با تمام وجود دوستش دارى با تمام خوبى هاش ... با تمام بدى هاش !
نويسنده : مهرناز تبريزى

#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر#انگيزه#انگيزش#انگيزشى

بهش گفتم : من به خاطر خوبى هايى كه ادما بهم مى كنند ازشون تشكر مى كنم و به خاطر بدى هايى كه بهم مى كنند ازشون دورى مى كنم !
بهم گفت : فكر نمى كنم بدى كرده باشم !
يكم سكوت كرد و دوباره گفت : ولى دورى هم مى كنى !
بهش هيچى نگفتم ...
فقط وقتى كه رفت يه قطره اشك از گوشه چشمم افتاد پايين
و تو دلم گفتم :
كاش مى فهميدى كه
تمام اين بى توجهى هات ...
تمام اين حرف نزدن هات ...
تمام اين فاصله گرفتن هات ...
بدى حساب ميشه ...
بدى هايى كه يه عمره دارى مى كنى و به روت هم نميارى !
نويسنده : مهرناز تبريزى

#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر#انگيزه#انگيزش#انگيزشى

درست دقيقا وقتى ساعت از دوازده شب مى گذره همه چيز تغيير مى كنه ...
همه چيز عجيب ميشه !
من اسم اين زمان از روز رو گذاشتم ساعت بلاتكليفى !
نه ميتونى بهش بگى شب نه ميتونى صبح صداش كنى !
درست مثل زمانيه كه تكليفت با خودت معلوم نيست . گيجى !
همه جا تاريكه و تو اين ساعت سكوت تنها هم خونه تو ميتونه باشه .
ادم هاى بى دغدغه اين وقت از روز رو در حال خواب ديدن هستند !
اما يه سرى ادما هم هستند كه من اسم شون رو بلاتكليف ها گذاشتم !
اين بلاتكليف ها تو اين ساعت هاى بلاتكليفى اغلب اوقات بيدار بيدارند !
بلاتكليف ها انواع متفاوتى دارند ...
بعضياشون به علت زياد خوابيدن تو روزه كه تو اين ساعت بيدارن كه ما با اينا كارى نداريم !
اما ميمونه گروه هاى ديگه !
گروه هايى مثل :
اونايى كه يه گم كرده تو زندگى شون دارن ...
اونايى كه بغض مهمون گلوشون شده و اشك صاحب خونه چشمان شون !
يا اونايى دلتنگى امان شون رو بريده و نمى دونند چيكار كنند !
اين گروه ها خيلى زياد هستند و خيليا مى تونند تو اين گروه بلاتكليف ها قرار بگيرند !
اما ساعت بلاتكليفى خيلى چيز خطرناكيه !
چون باعث ميشه كارايى بكنى كه نبايد ! من بهشون ميگم كاراى احمقانه !
مثلا تلاش كنى تا اونى كه كم كردى رو پيدا كنى ؛ اونى رو كه نبايد !
به خاطر كسى چشمات بارونى بشه كه نبايد !
و دلتنگ كسى بشى كه ...
گفتم كه ! ساعت بلاتكليفى خيلى عجيبه !
پس سعى كن تو اين ساعت از روز خواب باشى ! خواب ديدن بهتر از پا گذاشتن روى غرورت و انجام دادن كاراى احمقانه اى هست كه نبايد انجام شون بدى !
نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر

گاهى وقت ها بايد دل بكنى ...
از هرچى كه بوده ...
از هرچى كه نبوده ...
از هركى كه رفته ...
از هركى كه نمونده ...
و از هرچى كه تورو اذيتت مى كنه !
بايد دل بكنى از اونى كه با بى توجهى هاش اذيتت مى كنه ، حتى اگه عاشقش باشى !
بايد دل كندن رو ياد بگيرى !
ما ادم ها ياد گرفتيم كه كنار بياييم با سختى ها و ازار و اذيت ها و در اخر به بهانه اين كه عاشقش هستيم به خودمان دلدارى بديم ! كه باز بسازيم با اون ادم اشتباهى كه براى دوست داشتن انتخاب كرديم ! عشق قانون نداره ! قاعده نداره ! شرط و شروط نداره ! دلمان را خوش كرديم با اين جمله كه اگه همش باهاش بحثت ميشه يعنى بهش علاقه دارى ! اين جملات را باور نكنيد ! بحث وقتى پيش مياد كه دوتا ادم عقيده هاشون مشابه نباشه ! دل بكنيد از ادم هاى اشتباه زندگى تون ! عشق هميشه هست و هميشه هم ميتونه به وجود بياد ؛ فقط شدتش فرق مى كنه ! به يكى بيشتر و به يكى كمتر ! دل بكنيد از عشق هاى اشتباه زندگى تون چون شما لايق ارامش ايد
نويسنده : مهرناز تبريزى.
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر#انگيزه#انگيزش#انگيزشى

راستش را بخواهى مطمئن نيستم ...
ولى فكر مى كنم اولين كسى كه پنهان كارى رو ياد گرفته است يك عاشق بوده .
ادم ها وقتى عاشق يك نفر مى شوند پنهان كردن را ياد مى گيرند ...
حس شان را
نگاه شان را
حرف هايشان را
بيشتر از قبل پنهان مى كنند .
حس شان را پنهان مى كنند چون مى ترسند ...
مى ترسند از اين كه اگر از خودشان شهامت به خرج دهند ...
اگر پا روى غرور شان بگذارند و براى رسيدن به اون پيش قدم بشوند ...
جواب نه بشنوند ...
نگاه شان را از او مى دزدند ...
مى ترسند كه اگر براى مدتى طولانى به او نگاه كنند حسى در قلب شان جوانه بزند كه نامش عشق باشد .
حرف هايشان را از او مخفى مى كنند ...
حتى يك سلام و يا يك خداحافظى را هم از او محروم مى كنند .
كه مبادا حرفى بين انها رد و بدل شود ...
كه دلبستگى به وجود اورد .
ادم ها وقتى عاشق مى شوند همه چيز را پنهان مى كنند .
ميدانى چه عشق هايى محكوم به فراموشى شده اند ؟
اگر عاشق كسى شدى بهش بگو ...
فقط خودت را اماده كن كه اگر جواب نه شنيدى زندگى و خودت را نبازى ...
شايد كسى مثل اون ديگه برات پيدا نشه
شايد هيچ حسى مثل حسى كه تو به اون داشتى ديگه به كسى نداشته باشى ...
ولى هميشه براى هر چيزى مشابه اى هم وجود داره ...
يه روز تو اينده دنبال يه ادمى مى گردى كه شبيه اون باشه ...
شايد با خودت فكر كنى كه اگر خودش را داشتى بهتر بود ولى بايد بپذيرى كه گاهى يه چيزايى هيچوقت سهم تو نيست .
نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر

اين رو بدون كه اصلا هيچ اهميتى نداره كه كى دوست مون داره و كى نداره ، كى ازمون متنفره و كى نيست !
فقط بايد باور داشته باشى ...
بايد باور داشته باشى كه بالاخره
يه روزى
يه جايى
يه نفرى
وارد زندگيت ميشه
و با بودنش كارى مى كنه كه تمام خاطره هاى بد گذشته از ذهنت پاك بشه و با خودش تصميم گرفته كه فقط خاطره هاى خوب رو تو اينده بهت هديه بده . من فكر مى كنم غير از اين تعريف بهترى براى خوشبختى وجود نداره .

نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر

دروغ مى گويد كه تو را دوست دارد ...
دروغ مى گويد دوستت دارد
اگر يك دفعه مى رود ...
و هروقت كه دلش خواست بر مى گردد ...
و هربار كه دليلى براى قانع شدنت از اون ميخواهى مى گويد : ببخشيد ... خيلى مشغله دارم !
از همين جمله بايد شروع كنى تا بتوانى كم كم او را فراموش كنى ...
بايد ياد بگيرى كه كم كم رد پايش را از تمام زندگى ات حذف كنى !
بايد خودت را اماده كنى !
براى فهميدن خيلى از واقعيت ها ...
واقعيت هايى مثل اينكه :
اگر دوستت داشت ، هيچوقت براى با تو بودن بهانه نمى اورد
اگر دوستت داشت مى بايست تمام مشغله هايش را فراموش مى كرد .
اگر دوستت داشت ، بايد تو تنها مشغله اش مى بودى .
هروقت كه ديدى كسى براى وقت گذراندن با تو بهانه مى اورد ، تو هم به بهانه ارامشت دورش رو خط قرمز بكش ...
شروع نابوديه يه رابطه ، بهانه اوردنه .

نويسنده : مهرناز تبريزى
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر

اين خود منطقى پندار ها تورو به يه ادم غير منطقى نسبت ميدن ! فقط به خاطر اينكه با چنگ و دندون چسبيدى به روياهات تا عملى شون كنى ! از نظر اونا احساس و علاقه جايگاه خيلى پايينى داره ! جايى مثل ته يه چاه خيلى عميق ! من اسم خودم رو گذاشتم خود احساسى پندار ! چون هر چيزى رو كه احساس كنم خوشحالم مى كنه و مى تونه به عملى شدن روياهام ختم بشه انجام ميدم ! خود منطقى پندار ها راست ميگن كه من غير منطقى ام ! حق دارن خب ! من هيچ شباهتى به منطق اونا ندارم !
ولى فقط نميدونم چرا وقتى به زندگى اونا نگاه مى كنم يه فيلم كسل كننده و يك نواخت رو مى بينم كه هيچ بالا و پايينى نداره ! اما وقتى به زندگى خودم نگاه مى كنم يه فيلم جذاب رو مى بينم كه بازيگر نقش اول فيلم يه زندگى پر هيجان داره كه پر از موفقيت هاى كوچيك و بزرگه كه دائم درحال تجربه كردن چيزاى جديد و تلاش براى رسيدن هرچه زودتر به خواسته هاشه تا قبل از اين كه نمرده ! من با افتخار يه خود احساسى پندارم كه روياهام و علايقم بر عكس ادم هاى دور و اطرافم برام از همه چيز مهم تره ! براشون با هرچى خود منطقى پنداره مى جنگم تا بدست شون بيارم ! اين تفاوت منه ! گاهى وقتا خود احساسى پندار باشيد ! زندگى تون شايد سخت تر و پر تلاطم تر بشه ، ولى ارزشش رو داره !
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#دل_نوشته#شعر#شاعر

راستش من خيلى فكر مى كنم . نه درباره جهان هستى و دلايل حكمت خدا ! بيشتر درباره اتفاق هاى اجتماعى و رفتار هاى ادما ! چون خودم هميشه يه ادم متفاوت با ادماى دور و اطرافم بودم . متفاوت نه به معناى خاص ! بلكه از نظر روحيات و اخلاقيات ! و اين مسئله هيچ منفعتى براى من نداشته و نخواهد داشت اما من خودم رو دوست دارم و دوست ندارم به خاطر هيچ كسى عوض بشم .
راستش يكى از دلايلى كه باعث تفاوتم با ادما مى شد اين بود كه يه كارى رو اگه مى خواستم يا بايد انجام مى دادم يا ترجيح مى دادم بميرم حالا به هر قيمتى كه شده ! اصولا همه ما ادما تو زندگى هامون يه سرى روياهايى داريم كه فقط داريم شون البته تو ذهن مون ! هيچوقت تو زندگى مون نداشتيم شون ! دليلش هم اين بوده كه نمى خواستيم ريسك كنيم ! مى خواستيم شرايط مطلوب بشه تا به خواسته مون برسيم ! كه اين شرايط مطلوب هيچوقت نرسيده و ما هم به خواسته مون نرسيديم ! البته منظورم از ما بقيه ادماست ! من شامل اين دسته از ادما نميشم و همين هميشه باعث شده دردسر هاى زيادى داشته باشم . من هيچوقت صبر نكردم تا شرايط مطلوب بشه تا به خواسته ام برسم ! اگه يه چيزى رو خواستم انجام دادم ! حتى اگه همه مخالف بودن سعى كردم راضى شون كنم و باز انجام بدم ! هميشه ادم ريسك پذيرى بودم ! مى خواستم با روياهايى كه به واقعيت تبديل شده بميرم نه با روياهايى كه فقط يه رويا موندن ! براى همين هميشه تو بيشتر كارايى كه كردم تنها موندم !
گرچه گاهى وقتا با تنهايى چنان خو مى گيرى كه ديگه تنها نيستى ! خودت و تنهايى مى شيد دو نفر قوى ! در مقابل يه جماعت به ظاهر قوى كه مثل موج هاى منفى مى مونند كه انگار خدا اونارو ساخته كه تو رو منصرف كنند تا يه وقت خدايى نكرده روياهات رو دنبال نكنى ! اين دسته از ادما رو من اسم شون رو گذاشتم خود منطقى پندار ها ! اگه از خودشون هم بپرسى همين رو بهت ميگن ! و دليل شون هم اينه كه رويا و ارزو و علاقه اينا همه ش توهمه و اهميت نداره ! بايد همه اينارو ناديده بگيرى و فقط به حرف اونا گوش كنى چون اونا منطقى اند و احساسى نيستند ! بسيارى از اين خود منطقى پندارها همونايى هستند كه تو زندگى شون هيچ كار خاصى نكرده اند و يه ريتم يك نواخت رو تو زندگى شون حفظ كرده اند و به شدت به اين وضع افتخار مى كنند ! اينا همونايى هستند كه به كل چشم شون رو روى ارزوهاى گذشته شون بسته اند و با حسرت و اه مى گويند اى بابا ... از ما كه گذشت فلان بشيم يا فلان چيزى داشته باشيم ! خب عزيز من اگه يه ذره روياهات برات مهم بودن هيچوقت تبديل به حسرت نمى شدند !
#مهرناز_تبریزی#مهرناز#تبریزی#دلنوشته#

Most Popular Instagram Hashtags