[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#معرفی_رمان

1055 posts

TOP POSTS

حق با اون بود وقتی توی یه خانواده هستی که نه آرامشی داری، نه امکاناتی واسه راحت درس خوندن و پیشرفت، این چه انتظارات بی جاییه که از آدم دارن. مسلمه که توی این شرایط بد و محیط بد بالاخره فرشته ی آسمونی هم که باشی به یه راه کج کشیده میشی، هر چقدرم که خوب باشی هر چقدرم که ادای خوبارو دربیاری باز یه جای کار خوب نیست

پ.ن،،، متنی که خواندید مربوط به، رمان حماقت، نوشته ی ناهید یکتا بود که در دفتر نارنجی یادداشت کرده بودم

#دفتر_نارنجی😉📙🌹 #معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان #رمان_ایرانی #حماقت #ناهید_یکتا #کتاب_بخوانیم📚 #روزی_یک_صفحه_کتاب

.
مروری بر کارنامه #انتشارات_بركه_خورشيد در سالی که گذشت:
هوای دلبستگی نوشته بیتا فرخی: وکیل جوانی ناخواسته شاهد اتفاق دلخراشی است که باعث میشود راز بزرگتری را بفهمد و با دلبستگی شیرینی که برایش پیش می آید در این میان درس بزرگی میگیرد اینکه هیچ چیز آنطوری که به نظر میرسد نیست و قضاوت سخترین کارهاست .
قیمت ۳۰۰۰۰تومان
سکوت مرداب نوشته شادی داودی: زن نویسنده جوانی برای فرار از هیاهوی شهر به خانه روستایی قدیمی که برادرش به تازگی در شمال کشور خریده می رود و متوجه اتفاقات عجیبی در خانه می شود و...
قیمت: ۲۴۰۰۰تومان
#معرفی_رمان#نمایشگاه_کتاب_تهران

رویای نیمه شب
نوشته مظفر سالاری
ناشر کتابستان معرفت(حاج آقا جوکار)
یک رمان عاشقانه بسیار زیبا
داستان عشق پسر سنی و دختر شیعه
واقعا رمان زیباییست توصیه میکنم حتما بخونیدش
هرکدوم از دوستان خواست کتابو بهش قرض میدم
#رویای_نیمه_شب
#معرفی_رمان

نام کتاب : قدیسه ی نجس (جلد 1)👆
نویسنده : *kolaleh* کاربر انجمن نودهشتیا

توصیه ادمین و کاربران

خلاصه داستان : اینجا خبری از موهای طلایی و چشمای رنگی نیست… خبری از هیکل بی نقص و خبری از ویلای شمال و خبری از مامان بابای مهربون نیست… خیلی از عشقا دروغی ان… ولی ما هنوز عشق ناب داریم… عشقی که از خواهش تن بگذره… بازم دختر مون غش غشی نیست… خیلى قویه… خیلى مهربونه ولى خودشو سنگ دل نشون میده… بازم دختر قصه مون خیلی درد تو زندگی ش داره ولی بی خیاله… چون مجبوره… خیلی حرفا داره… بیشتر از من… بیشتر از تو… ولی به یه زبون دیگه میگه… به زبون بی خیالی… اما یه درد مشترک با من و تو داره… اونم از بدجنسی آدما بدش میاد…
به حرف مردم اهمیتی نمیده… دختر قصه مون با اینکه نمی خواد،اما یه اسم روشه… اسمی که زندگی شو عوض کرده… نمی خواد این جوری باشه… نمی خواد تن فروشی کنه… و این کارم نمی کنه… ولی این اسم روشه… دختر خراب… و یه اسم بدتر… که آزارش میده… که بهش می فهمونه نمی دونه پدر و مادرش کین…
#عاشقانه #رمان #رمانکده #معرفی_رمان #قدیسه_نجس
📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
✍کانال رمـــانـــکـــده 📖
https://telegram.me/Romankade
📝نظر ونقد خود را درباره این رمان بیان کنید👌🌹

رمان پزشک تنها و مغرور
نویسنده:tina27
ژانر:عاشقانه،هیجانی
پایان:خوش
خلاصه:
همونطور که از اسمش بر میاد پزشکی تو رمانم هست که خیلی مغرور … تنها هم هست … دختری از جنس تموم دخترا با خیلی آرزوها که سعی داره تک تک بهشون برسه …در این بین کسی تو زندگیش وارد میشه ، نه مثل هر وارد شدنی … اتفاقی … خیلی اتفاقی … و زندگی تغییر میکنه..
#bartarin_roman
#رمان_پزشک_تنها_و_مغرور
#معرفی_رمان
#بهترین_رمان
#برترین_رمان
فایل رمان در کانال موجود است

بالاخره بعدِ بیش از یک سال و نیم انتظار، رمان با من بمان، با تلاش و زحمات فراوان مدیریتِ محترمِ انتشارات کافه رمان پارسی، خانم سمانه تفرشی، به چاپ رسید... این رمان ماجرای زندگی دختری است خودساخته و مستقل اما مغرور و خودرای که در جدالی احساسی و سخت با تقدیر رو به رو می شود و...،...،...در صورت تمایل از هم اکنون می توانید با فرستادن یک پیام به تلگرام

@SFTafreshi

جهت خریداری اقدام نمایید. قیمت کتاب بیست هزار تومان است و ارسال آن از طریق پست انجام می گیرد

هزینه ی ارسال پست رایگان می باشد

از مدیریت خوب انتشارات کافه رمان پارسی برای تمام زحماتشان بی نهایت سپاسگزارم

این رمان از اول دی ماه در کتابفروشی های معتبر پخش خواهد شد

پ.ن،،،امیدوارم مثل همیشه با لطفتون، بنده رو بیش از پیش در راه نویسندگی رمان حمایت کنید و این کتاب هم مورد پسندتون قرار بگیره
#معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان_جدید #رمان_ایرانی #رمان #با_من_بمان #شادی_داودی #انتشارات_کافه_رمان_پارسی #نشر_کافه_رمان_پارسی #کتاب_بخوانیم📚 #روزی_یک_صفحه_کتاب

#انتشارات_پرسمان
#شبیه_آنچه_در_بهار_بوییدیم
#معرفی_رمان
شبیه آنچه در بهار بوییدیم عاشقانه‌ای از زندگی ملینا و امین است که در چهار فصل نوشته شده است. هر فصل رمان از زبان یک شخصیت نوشته شده و با شروع فصل جدید، داستان ادامه پیدا می‌کند. این عاشقانه که با ماجراجویی‌هایی برای نجات چند زندگی همراه است، از جذابیت داستانی فوق‌العاده‌ای برخوردار است که از فصل اول خواننده را درگیر داستان می‌کند. این رمان از عشق‌ها، عواطف و تفاوت انسان‌ها در یک خانواده و اجتماع، عقده‌ها و عقاید خشکی که انعطاف پذیر نیستند، سخن می‌گوید. رمانی بی‌نظیر که علاوه بر فضای غمگین و عاشقانه‌اش به طنز نیز پرداخته و این ویژگی موجب می‌شود حوصله‌ی خواننده از چارچوب داستان خارج نشود.
خوانش این رمان را به خوانندگان حرفه‌ای رمان پیشنهاد می‌کنیم.
رمان قبلی نویسنده با عنوان رقص مرداب در سال 1394 توسط این انتشارات به چاپ رسیده است.
#سجاد_قنواتی

مورگان گاور در فروشگاه ابزار كالن در بالتيمور شمالي كار مي‌كند. او هفت دختر و همسري خوش‌قلب دارد، اما هنگامي كه پا به دوران خاكستري ميان‌سالي مي‌گذارد، فضاي خانواده‌اش را روزبه‌روز كسالت‌بارتر مي‌يابد. پس از مدتي مورگان با زوج جواني آشنا مي‌شود كه شرايط مناسبي ندارند، و هر سه درمي‌يابند كه قلب هيچ‌كسي در امان نيست... ... نگاهي به آينه انداخت و گفت: «بايد يك سري تصميمات جديد بگيرم.» بعد كليد برق جالباسي را زد و با ديدن لباس‌هايش به اين فكر افتاد كه امروز چه‌كسي باشد. كنار بلوز و دامن‌هاي چروك باني، انبوه لباس‌هاي مورگان تنگ هم آويزان بودند: لباس ملواني، لباس سربازي، لباس قايق‌راني... انگار اين لباس‌ها را از بين وسايل دور ريخته‌شده‌ي يك اپرا جمع كرده بود. بالاي لباس‌ها هم كلاه‌هايش ديده مي‌شدند: شش كلاه كه در طبقه‌ي بالاي جالباسي قرار داشتند. يكي از آن‌ها را برداشت و سرش گذاشت...
#معرفی_رمان
#رمان_خارجی

.
.
آستین مانتویم راکه کشید و مرا نشاند چشمانم از وحشت باز شد قلبم از جاکنده میشدوقتی فاصله مان کمتر از قبل شد و درست نشست کنارم
نفسم تنگ شد از عطر تنش که شبیه هیچ چیزی درون دنیایم نبود و بابوی گند بدن هر مردی که تا آن روز تصورش را داشتم و خاطره بدو وحشتناک سیزده سالگی نحسم را به یادم می آورد متفاوت بود
باز نفسم تنگ و تنگ تر شد و قلبم وحشتناک به قفسه سینه ام فشار آورد وقتی در آنی از لحظه لحنش تغییر کرد و آرام گفت:تو خیلی خوشگلی یلدا....میدونستی؟
حالا دیگر خونسردی نگاهم که سخت تلاش کرده بودم همانجا حفظش کنم پریده بود و چشمان گرد شده ام خیره به صورتش دودو میزد
دوباره آرام تر از قبل گفت:حتما نمیدونستی که راحت پاشدی اومدی اینجا!
این حرف راگفت و خیره شد درون صورتم و نگاهش روی همه اجزای صورتم چرخید و بالاخره روی لبم متوقف شد
از وحشت و از حس عجیب دیگری که تا آن روز تجربه اش نکرده بودم بدنم سست شده بود و توان حرکت کردنم را از دست میدادم نگاهش درست مثل جادوگری بود که داشت جادویم میکرد ،گولم میزد و تسخیرم میکرد
چه غلطی کرده بودم؟حقم بود خودم خواسته بودم گولش بزنم ولی فکر اینجایش را نکرده بودم و قصدم پیشرفتن بیشتر از این نبود انگار همه چیز برعکس شده بود و من داشتم گول میخوردم و محو جذابیت بی حد و اندازه اش میشدم
حقم بود آخر شتر سواری که دولا دولا نمیشد!
#معرفی_رمان
#بلوار_دریا
#افسانه_نادریان
#نشر_علی
#در_دست_چاپ

MOST RECENT

Repost By amirkhaleghi061: یک رمان خیلی خوب از بانو عبدی.
فوق العاده غافلگیر شدم.
خانم عبدی بعد از رمان "روز حلزون" ، کتاب "ناتمامی" را تمام کرد. به نظر اکثر دوستان ناتمامی اثری پخته تر از کار قبلی خانم عبدی ست. قصه شروع خوبی دارد و کشش اثر ما را تا پایان کتاب در داستان نگه میدارد.
به زهرا عبدی و نشر چشمه تبریک عرض میکنم.
.
.
#زهرا_عبدی
#عبدی
#نویسندگان_ایرانی
#داستان_نویس
#داستان_فارسی
#نشرچشمه
#معرفی_رمان
#زهراعبدی
#ناتمامی
#رمان_ایرانی
#نمایشگاه_کتاب
#کتاب_بخوانیم
#هرهفته_یک_رمان (via #IG Capture @AppKottage)

.
لحظه ی نفس گیری بود،جوخۂ اعدام به سمت سرهنگ آئورلیانو بوئندیا هدف گیری کرده و منتظر شنیدن فرمان آتش بودند. آئورلیانو هم درحالی که منتظر آتش جوخۂ مرگ بود به یاد خاطرات گذشته اش افتاد،زمانی که برای پیدا کردن یخ در بعدازظهری زیبا همراه پدرش خوزه آرکادیو بوئندیا به روستای ماکوندو رفته بود،روستایی با طبیعت زیبا که پدرش آن را با تعداد کمی از کسانی که با او همراه شده بودند تاسیس کرده بود.
ماکوندو در ابتدا دهکده ای تنها بود و تنها ارتباطی که با دنیای بیرون داشت،از طریق کولی هایی بود که همه ساله به آنجا می آمدند و درباره تازه ترین اختراعات و اکتشافات بشر سخن می گفتند.اما سالهای بعد رفته رفته با مناطق دیگر ارتباط برقرار کردند و با پیشرفتهایی از جمله احداث راه آهن و ورود قطار و شرکت موز روز به روز جمعیت ماکوندو بیشتر میشد و به شهری زیبا و پر از حادثه تبدیل شد.
این داستان شرح زندگی چندین نسل از خانواده ای محکوم به سرنوشتی پر از ماجرا و اتفاقات عجیب میباشد،خانواده بوئندیا! که هر کدام از اعضاء و اطرافیان آن دارای شخصیت و اعتقادات و عاقبت خاصی همچون ناپدید شدن،به آسمان رفتن،گلوله خوردن و ... هستند.علاقه شدید خوزه آرکاریو به انجام کارهای خارق العاده و پژوهش کردن،صبر و بردباری اورسولا و تلاش برای سر و سامان دادن به اوضاع خانواده،شورش و جنگ سرهنگ آئورلیانو برای آزادی و دفاع از حقوق آزادیخواهان دربرابر محافظه کاران،ماجراجویی و دنیاگردی خوزه با آن هیکل درشتش،زیبایی افسانه ای رمدیوس خوشگل که شهره ی زیباییش بین المللی شده بود،شباهت عجیب دوقولو های آئورلیانوی دوم و آرکادیوی دوم اما عاقبت متفاوت آنها یکی در انزوا و تنهایی و دیگری در اجتماع و خوشگذرانی ،عشق ورزی های پی یترو کرسپی و خرینلدو مارکز و خوزه آرکادیو به آمارانتا!نامه نگاری های فرناندا با پزشکان نامرئی،علاقه به کیمیاگری آئورلیانو،فالگیری و عشق بازی های پیلار ترنرا با برادران بوئندیا! تنهایی ربه کا،سختکوشی پتراکوتس برای گذران زندگی با برگزاری مسابقات بخت آزمایی،رابطه عاشقانه می می و مائوریسیو بابیلونیا،پیشگویی های ملکیادس و و و ...
فقط میتونم بگم این رمان شاهکاریست که توسط گابریل گارسیا مارکز خلق شده!
#هادی_دیور
#معرفی_رمان
#صد_سال_تنهایی

صد سال تنهایی
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
مترجم: ر.اکبری
انتشارات شبگون

#گابریل_گارسیا_مارکز #ر_اکبری #انتشارات_شبگون

دوستانی که به دایرکت پیام میدهند و سوال می کنند، آیا میشود، رمان با من بمان، را به صورت اینترنتی خرید کنند؟ باید خدمت این عزیزان عرض کنم به لطف ناشر محترم از همین الان می توانید این کتاب را به صورت اینترنتی خرید نمایید، هزینه ی ارسال رایگان است

به آدرس اینترنتی

http://cafe-roman.shopfa.com/products/358939

مراجعه کنید و بعد از پر کردن فیدهای لازم، به راحتی می توانید این رمان را خریداری کرده و از طریق پست جلوی در منزل تحویل بگیرید

هزینه ی ارسال رایگان است و شما فقط قیمت کتاب را پرداخت می نمایید

امیدوارم این رمان هم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد و من شرمنده ی وقت و نگاه شما عزیزان نشوم

#معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان_جدید #رمان_ایرانی #رمان #با_من_بمان #شادی_داودی #انتشارات_کافه_رمان_پارسی #نشر_کافه_رمان_پارسی #خرید_کتاب #خرید_اینترنتی #کتاب_بخوانیم📚 #روزی_یک_صفحه_کتاب

رمان سایه های سکوت درباره ی تباهی و نابودی انسان هاست. محور رمان خشونت، قتل و تجاوز نوجوانان است که جسارت نویسنده را از انتخاب چنین موضوعی نشان می دهد.
شخصیت پردازی فقط از راوی به شکل کامل آمده است، چون راوی اول شخص است.
رمان اطناب دارد. درون گرایی راوی از ماجرای تلخی که برای خودش پیش آمده و روی کل زندگی و روابطش تأثیر گذاشته، باعث این ذهنی گرایی داستان شده است، ولی چون کنش و رخدادها کم شده، کتاب زمان خواندن کمی خسته کننده شده است.
در کل خواندن کتاب و موضوع جسورانه اش با فضای بسته و خطوط قرمزی که وجود دارد، ارزشمند است.
وبالاخره هرگز از قضاوت خود مطمئن نباشیم، حتی قاتل ها و متجاوزها هم باید از خود دفاع کنند.
#کتاب_خوب_بهم_معرفی_کنیم #کتابدار #نویسندگی #کتاب #رمان #رمان_خوب #نشر_آموت #داستان #کتاب_خوانی #علی_قانع #معرفی_رمان #معرفی_کتاب #سایه_های_سکوت

ساعت ها نشسته و به حرفهایی که قصد داشتم باورودش به کلبه برسرش آوار کنم،فکر کرده بودم.
اما در آغوش نیمه شبی سرد روبرویش نشسته و چای میخوردم.
هر پنج دقیقه نگاهم به ساعت کشیده میشد،سکوتش طولانی شده بود.
تحملم بی قراری میکرد،نفس عمیقی کشیدم و چشمانم را به او دوختم.
چشمش به ماگ و فکرش جای دیگری بود.
_چی شد؟
سرش را بالا گرفت و ابروهایش را درهم کرد.
لبانم را جمع کردم و منتظر نگاهش کردم.
نفسش را بیرون داد و لیوان را روی میز گذاشت و تکیه اش را به مبل داد و دستش را روی لبش گذاشت.
نگاه خیره اش را اگر تمام میکرد،نفس هایم تنگ نمیشد.کلافه جا بجا شدم و در چشمهایش زل زدم.
_یه چیزی بگو ،میشه؟
خط نگاهش بعد از پلک زدن هم مرا نشانه گرفته بود،به جلو خم شد تا فاصله بینمان را کم کند.
لب زد:
_میشه .
منتظر بودم برای قورت دادن کلماتش،همه تن گوش بودم برای شنیدن تک کلماتی که بیش از آن هم از حسام توقع نمیرفت.
_اومد ... ضربان قلبم بالا رفته بود،اخمی میان ابروانش نشست و لبانش را جمع کرد.ادامه داد:
_اومدن ...
چیزی در قلبم فرو ریخت.
سرش را بالا گرفت و به صورتم خیره شد و ادامه داد:
_دست خالی برگشتن ... تکیه داد و کف دو دستش را بهم زد وگفت:خلاص
تنها لبم بود که تکان میخورد،تمام بدنم به مبل چسپیده بود،پاهایم گزگز میکردند و چانه ام مدام برای تکان دادن لبانم تقلی میکرد،و او تمام آشفتگی ام را در سکوت به نظاره نشسته بود.

#داستان#رمان#تنهایی#سکوت#زیبایی#آذر#دلنوشته#متن#متن_عاشقانه#کپشن#فالو#عشق#عاشق#عاشقانه#اشک#بغض#انتظار#غرور#احساس#کتاب#معرفی_رمان#رمان_ایرانی#پاورقی#شعر

بالاخره بعدِ بیش از یک سال و نیم انتظار، رمان با من بمان، با تلاش و زحمات فراوان مدیریتِ محترمِ انتشارات کافه رمان پارسی، خانم سمانه تفرشی، به چاپ رسید... این رمان ماجرای زندگی دختری است خودساخته و مستقل اما مغرور و خودرای که در جدالی احساسی و سخت با تقدیر رو به رو می شود و...،...،...در صورت تمایل از هم اکنون می توانید با فرستادن یک پیام به تلگرام

@SFTafreshi

جهت خریداری اقدام نمایید. قیمت کتاب بیست هزار تومان است و ارسال آن از طریق پست انجام می گیرد

هزینه ی ارسال پست رایگان می باشد

از مدیریت خوب انتشارات کافه رمان پارسی برای تمام زحماتشان بی نهایت سپاسگزارم

این رمان از اول دی ماه در کتابفروشی های معتبر پخش خواهد شد

پ.ن،،،امیدوارم مثل همیشه با لطفتون، بنده رو بیش از پیش در راه نویسندگی رمان حمایت کنید و این کتاب هم مورد پسندتون قرار بگیره
#معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان_جدید #رمان_ایرانی #رمان #با_من_بمان #شادی_داودی #انتشارات_کافه_رمان_پارسی #نشر_کافه_رمان_پارسی #کتاب_بخوانیم📚 #روزی_یک_صفحه_کتاب

حق با اون بود وقتی توی یه خانواده هستی که نه آرامشی داری، نه امکاناتی واسه راحت درس خوندن و پیشرفت، این چه انتظارات بی جاییه که از آدم دارن. مسلمه که توی این شرایط بد و محیط بد بالاخره فرشته ی آسمونی هم که باشی به یه راه کج کشیده میشی، هر چقدرم که خوب باشی هر چقدرم که ادای خوبارو دربیاری باز یه جای کار خوب نیست

پ.ن،،، متنی که خواندید مربوط به، رمان حماقت، نوشته ی ناهید یکتا بود که در دفتر نارنجی یادداشت کرده بودم

#دفتر_نارنجی😉📙🌹 #معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان #رمان_ایرانی #حماقت #ناهید_یکتا #کتاب_بخوانیم📚 #روزی_یک_صفحه_کتاب

🖐(پارت۱۷۱)🖐 _بازم هست؟
سرم را بالا گرفتم،دیگر زمانی برای فرار از چشمانش نداشتم.
_بازم غذا داری؟
نگاهم را به بشقابش انداختم،او ، برعکس من ،غذایش را تمام کرده بود.
صندلی ام را عقب کشیدم و درحالی که بلند میشدم، گفتم:
_الان دوباره درست میکنم. ... مچ دستم را گرفت و وادارم کرد که بشینم.
_هیچی نخوردی ... ،لاغر شدی .
صورتم را برگرداندم و در جواب گفتم:
_میل نداشتم.
_آب و هوای اینجا بهت نساخت؟اینجارو دوست نداری؟
این نرمش هایش ،حسام الدین دیگری بود،حسامی که به چشم میدیدم گاهی برای خوب بودن دست و پا میزند.
بصورتش نگاه کردم.
_گلنارو نیاوردی؟
گوشه ی لبش بالا رفت و گفت:
_دلش برات تنگ شده. ... یکم دیگه صبر کنی میارمش پیشت.
نگاهم را از او گرفتم و میزرا جمع کردم.
وقتی برای جمع کردن ظرف ها برگشتم،او را در حالی که باقی مانده غذای من را میخورد ،دیدم.
اولش جا خوردم ،نگاهم برای فهماندنش به او کافی بود و او بی اعتنا و با اشتها غذایش را تمام کرد.
مشغول شستن شدم که حضورش را کنارم حس کردم؛کمی جابجا شدم ،بشقاب را درون لگن ظرفشویی گذاشت و نگاه کوتاهی بسمتم انداخت و دستش را برای آب کشیدن ظرف های شسته شده پیش آورد.
این کار هایش برای من ،غریبانه ای بی معنا بود.
حسام با ظاهری جدی و اخمی که کمتر اوقات از پیشانیش جدا میشد،کنار آذر بیاستد و در سکوت ظرف های شسته شده اش را آب بکشد.
_دستپختتو دوست دارم.
نگاهم را بسمتش کشیدم،نیم رخش از سرشانه اش پیدا بود،صورتش را بسمتم برگرداند و پلکی طولانی زد.
(شب بخیر❤) #داستان#رمان#قصه#زیبایی#نویسنده#تنهایی#سکوت#دلنوشته#متن#متن_عاشقانه#معرفی_رمان#فالو#کپشن#احساس#دخترونه#عشق#عاشقانه#دوست_دارم#دونفره#انتظار#متن_عشقی#شب#آرامش#دل#

#سطحA
نام رمان:بی بهانه📚
نویسنده:عادله loneAdi✏
📖خلاصه رمان:داستان از زندگی عادی دختر18 ساله ای به نام بِتسابه شروع میشه. بِتسابه پشت کنکوریه و خیلی سخت برای رسیدن به هدف های آینده اش تلاش میکنه. اما سرنوشت این راه بی حاشیه رو برای اون کافی نمیدونه و زندگی بِتسابه رو درگیر احساسات گنگی میکنه. احساساتی که خودِ بِتسا باید درموردش تصمیم بگیره. ورود سعید به فکرش آغازی برای تجربه های جدید میشه. اما این تجربه ها با سعید به پایان نمیرسه و….قشنگه…پایان خوش  این داستان دو پارت داره . پارت اول : بِتسابه پشت کنکور. احساسات متناقض و تجربه ی کوتاهِ بودن با امیر پارت دوم : بِتسابه ی 23 ساله . در تلاش برای ساختن زندگی بدون امیر ولی…
#ketabe_khoob
#عادله
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#دانش_آموز_معلمی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

#سطحA
#پیشنهاد_ادمین

نام رمان:ضجه_های_ویرانی_من📚
نویسنده:رز وحشی✏ 📖خلاصه داستان : این داستان درباره زندگیه … درباره آدمها ، زندگی ها عشق ها جدایی ها ، زندگی هایی که شروع میشن و به تلنگری تموم … زندگی هایی که با عشق شروع میشن ، با تب تند و بعد توی واژه شروع از هم میپاشند و عشق هایی که دوباره شروع میشن و … این داستان یک اجتماعی عاشقانه ساده است ، هیچ پیچیدگی نداره ، واقعیتی که کمی رئال به دست نویسنده توش وارد شده ، این داستان یک زندگیه … ژانر : واقعی و عاشقانه.
#ketabe_khoob
#رز_وحشی
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#رمان_واقعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

ممنونم از همه ی شما عزیزان که با ارسال نظرات ارزشمند و پر از لطف خود، بنده را بیش از پیش در دریای محبتتان غرق می کنید. خانم بیتا عباسی نویسنده ی خوب رمان و همچنین نویسنده ی داستان های کوتاه در مجله ی خانواده هستند که بعد از مطالعه ی رمان راز خورشید، نظر خود را نسبت به این کتاب با بنده به اشتراک گذاشتند. بی نهایت از لطفشان سپاسگزارم

ماجرای رمان راز خورشید، خاطرات زنی به نام خورشید است که در فضای تهران قدیم اتفاق افتاده. او که این روزها در سنین سالمندی قرار گرفته با دادن آخرین دست نوشته های خود به نوه اش، پرده از رازهای ناگفته ی زندگی خویش بر میدارد و... اگر تمایل به مطالعه ی رمان هایی دارید که وقایع آن مربوط به دوران سلطنت پهلوی اول و پهلوی دوم در ایران است، این کتاب می تواند در لیست کتاب های مورد مطالعه ی شما قرار بگیرد

در صورت تمایل به خرید رمان راز خورشید، می توانید با شماره ی

۰۲۱۷۷۵۱۱۱۷۰داخلی۱۱۰

تماس گرفته تا به شما اطلاع دهند از کدام کتابفروشی نزدیک محل زندگی خود می توانید رمان راز خورشید را خریداری نمایید

و یا به طور مستقیم با دفتر انتشارات برکه خورشید تماس گرفته

۰۹۳۸۳۴۳۶۰۲۰
۰۲۱۴۴۲۳۶۳۵۸

و کتاب را خریداری نمایید و از طریق پست آن را تحویل بگیرید

همچنین می توانید با ارسال یک پیام به تلگرام، کتابفروشی جمعه، به شماره ی

۰۹۳۸۴۶۳۵۴۰۶

در هر کجای کشور که باشید این رمان را خریداری و از طریق پُست جلوی در منزل تحویل بگیرید

#معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان_ایرانی #رمان #رازخورشید #راز_خورشید #انتشارات_برکه_خورشید #نشر_برکه_خورشید #شادی_داودی #کتاب_بخوانیم #روزی_یک_صفحه_کتاب

نرگس. امید 170

نرگس. امید 167

#پیشنهاد_ویژه

نام رمان:یک_عاشقانه_ی_غیر_معمولی📚
نویسنده:سارا اعتماد✏
📖خلاصه: قهرمان داستان من « ستاره » است. یه دختر بیست ساله ی معمولی و دوست داشتنی. دختری که توی رویاهاش غرقه اما توی واقعیت زندگی می کنه. هنوز بچه ست؛ اما بزرگونه رفتار می کنه. همون قدر مهربونه؛ همون قدرم خشن و بی احساس می شه! یه دختر که خسته نمی شه! مشکل خاصی نداره؛ نه پولداره ؛ نه فقیر؛ نه خیلی خوشگله نه معمولی! مثل من؛ مثل شما ؛ مثل خیلی از دخترای دیگه! ستاره؛ زندگی شو می کنه ؛ زندگی ظاهرا عادی شو. اما ... همیشه که قرار نیست زندگیش تکراری باشه! اگر قرار بود که قهرمان قصه ی من نمی شد! ستاره با یه پیشنهاد سخت روبرو میشه . پیشنهادی که باید برای یک عمر قبولش کنه سختی هاشو . تصمیم می گیره و می افته توی پستی و بلندی های این زندگی .. آخر قصه چی میشه ؟؟ ستاره خانوم می شه! همون زنی که دوست داشت. بانوی یه خونه !  یک عاشقانه ی غیر معمولی

#ketabe_khoob
#سارا_اعتماد
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

کیومرث با قفل کلنجار میرفت و نگاه من به اطراف بود.
زیبایی جلوی رویم برای اندک خلاصی افکارم کارساز به نظر می آمد.
_بفرمایید خانوم.
خودش عقب رفت و مرا به داخل راهنمایی کرد،آهسته داخل شدم.
داخل خانه اما برعکس نمای بیرونش که بکر بودنش را از محیط اطرافش الهام گرفته بود،مدرن بود در عین حال سادگی اش، دلنشین.
بوی چوب در بینی ام پیچیده بود و سرمای کلبه بر سرمای تن بی جانم غالب شده بود.
کیومرث به دنبالم داخل شد و بدون اینکه درب را ببندد،به سمت شومینه ای که سمت چپم زیبایی آن کلبه کوچک را کامل میکرد،رفت.
کیفم را از شانه ام پائین کشیدم و روی یکی از دو مبل خردلی که نزدیک به پنجره بود نشستم.
کیومرث شومینه را روشن کرده بود و درونش چوب میریخت.
صورتش را بسمتم برگرداند و گفت:
_خانوم اینجا چوب به اندازه کافی هست،ولی اگر کم اومد بیرون تو تراس هست.
ایستاد و تا نزدیکی درب رفت.
_فقط درو از داخل قفل کنین،پنجره ها همه حفاظ دارن،خیالتون راحت باشه اینجا امن ...من دیگه میرم،کاری با من ندارین؟
زیر لب گفتم:
_ممنون.بسلامت.
_با اجازه
وقتی رفت ،از جایم بلند شدم و پشت پنجره رفتم،کیومرث از کلبه فاصله گرفته بود و وقتی تلفنش را از جیبش بیرون آورد،میدانستم دقیقه ای دیگر خبر اسکان من را به حسام الدین میدهد.
نگاهم را از او گرفتم و کلید را در قفل چرخاندم،نفسم را بیرون دادم و پشت به درب ایستادم. (شبتون بخیر🙋) #داستان#رمان#نویسنده#شعر#زیبایی#متن#دلنوشته#سکوت#تنهایی#انتظار#اشک#غم#روانشناسی#جذب#کارما#کتاب#متن_عاشقانه#عشق#عاشقانه#عاشق#معرفی_رمان#داستان_ایرانی#داستان_مجازی#

این کتاب ترکیب چند ژانر باهم است و خاص برخی از نویسندگان امروزی مثل براتیگان است.
فضاسازی داستان بیشتر شبیه فیلم های سینمایی کابویی دهه ی شصت آمریکاست.
در متن داستان نوعی طنز یا دست انداختن موضوعاتی که برای انسان مهم است، وجود دارد. در واقع انسان امروزی علم را به نیت کمک به طبیعت می خواهد، اما در امتداد دستیابی به علم و تکنولوژی، آلودگی های محیط زیست وغیره باعث صدمه زدن به همان طبیعت می شود. براتیگان حتی با علم و دستاوردش هم شوخی می کند.
رمان کاملا به مفاهیم عمیق وفادار است. ولی هیولا می تواند هر نوع فکر متعالی علمی باشد.
در رمان تشبیه های بدیع فراوان دیده می شود که جز شناسنامه ی براتیگان است.
#کتاب #کتابدار #رمان #داستان #نشرمروارید #کتاب_خوانی #کتاب_خوب #معرفی_رمان #معرفی_کتاب #براتیگان

نام رمان:زن کمانگیر📚
نویسنده:رویا رضوی✏
📖خلاصه ی رمان آرش آریا بعد از دوازده سال به دلیلی نا معلوم از پاریس به زادگاهش تهران بازمی گردد . دختری جوان به عنوان یک دوست صمیمی به پدر و مادرش نزدیک شده و آرش در این سفر تلاش می کند تا علت دوستی این دختر با پدر و مادرش را بفهمد . در این سفر به این نتیجه می رسد که این دختر جوان ربطی به گذشته رمز آلود خانوادگی اش دارد . اما آیا آرش آریا ؛ شقایق مهرجو را به خوبی شناخته ؟

#ketabe_khoob
#رویا_رضوی
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:شعله دار📚
نویسنده:rojan1369✏ 📖 قسمتی از متن رمان :
سایدا: قدم زنان.. شاید هم کشان کشان ..کوچه های تنگ محله را پشت سر گذاشتم و مقابل دروازه ی حیاط ایستادم ..تحمل خستگی چشمم از سر شب بیداری های این چند روزه و تحمل خستگی پاهایم از سر پیاده روی از ایستگاه تا خانه به کنار ..دیگر طاقت صدایی که از سر ضعف و گرسنگی از معده ام بلند شده بود را نداشتم ..برنامه ی چند ساعت آینده را در ذهنم چیدم ..اول خوردن یک دل سیر غذا و دوم یک چشم سیر خوابیدن .. کلید انداختم و در را باز کردم ....
#ketabe_khoob
#rojan_1369
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید. .

نام رمان:میخواهم آیه عشقت باشم 📚
 نویسنده: rose siah ✏
 تعداد صفحات : 177 پی دی اف 📖خلاصه : آیه… دختری آرام و مهربان… دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده دست به هر کاری می زند,حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد.. و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد… پایان خوش
#ketabe_khoob
#rose_siah
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#رمان_خون_بس
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

#سطحA
نام رمان : آخرین برف زمستان📚  نویسنده : لیلین (فاطمه ایمانی)✏ تعداد صفحات : ۴۰۵ 📖خلاصه داستان : پایان یک زندگی مشترک شروع این داستانه و آیلین زنی که جسورانه بدون اینکه حتی ذره ای حمایت خونواده واطرافیانش رو داشته باشه دست به این کار می زنه و از محمد مردی که همیشه براش مث یه کاغذ سفید، نانوشته و غیر قابل درک بوده جدا می شه. تا به دنبال دست پیدا کردن به خواسته ها و آرزو های بزرگ زندگیش بره. اون با پیش زمینه ی ذهنی بدی که از ازدواجش داشته نقطه ی پایان و طلاق رو خیلی آسون تو جریان زندگیش می پذیره. درست به آسونی چیزی که الآن ما تو جامعه مون می بینیم.
#ketabe_khoob
#لیلین
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

هفتاد و یکمین کتابی که امسال خواندم، رمان خاک آدم پوش، نوشته ی خانم ضحی کاظمی است که انتشارات هیلا آن را منتشر کرده. ماجرای رمان از جایی آغاز می شود که شخصیت اصلی داستان به نام هالتاش، عاشق دختری است به نام آماتنا و برای رسیدن به او دروغی می گوید اما خواهرش هوهین در معبد ناهونته از او شکایت کرده و حکم دادگاه بر علیه هالتاش صادر و او را به مرگ در رودخانه ی اولای محکوم می کنند.هالتاش از این حکم به طور معجزه آسایی نجات می یابد و پس از جدال با آب خروشان رودخانه، سالم و زنده از آب خارج می گردد. او که در صدد انتقام از بانیان این حکم ظالمانه است از شهر خود دور و با مردی به نام نیم نا آشنا می شود. نیم نا سعی دارد راز بزرگی را بر او فاش کرده و وی را صاحب میراث رازآلود خویش گرداند اما هالتاش قبول نمی کند و اصرار بر انتقام دارد و نیم نا را ترک می کند. سپس طی ماجراهایی خواندنی با دو جوانی به نام نیکاش و همسرش آنی هی آشنا می شود که این آشنایی منجر به وقوع اتفاق اصلی در داستان شده و...،...،... از نظر ساختار، این رمان در شاخه ی رمان فانتزی قرار می گیرد.ماجرای کتاب بر مدار حادثه های خارق العاده و رازآمیز است و در آن جادو و اعمال خلق الساعه و حتا ماوراءالطبیعی در کانون تمرکز داستان قرار دارد.حوادث در فضایی غیر واقعی رخ می دهد. حضور شخصیتی که در اوضاعی عادی، خصوصیات منحصر به فردش غیرعادی به نظر می رسد، نقطه ی عطف این رمان است. این رمان پدیده ای بکر است که نویسنده با قلمی توانا و خلق یک رمان بی نظیر برای اولین بار در عرصه ی رمان نویسی کشور، به مخاطب ارائه داده است. ماجرای این کتاب به دلیل صد در صد نو بودن آن در میان رمان های ایرانی و جذاب بودن داستان، تا پایان ماجرا، لحظه ای مخاطب را رها نمی کند

پ.ن،،، برای لذت بردن از یک رمان زیبا و آشنایی با ژانر فانتزی ایرانی، که برای اولین بار توسط یک نویسنده ی خوب ایرانی، وارد بازار نشر شده است،آن را بخوانید. این کتاب یک رمان ایرانی بوده و وقایع آن مربوط به عصر حکمرانی عیلامی ها در ایران است، خواندن آن به شدت پیشنهاد می شود.بخوانیدش،بخوانیدش،بخوانیدش

#چالش_معرفی_کتاب_ایرانی_شنبه_ها #معرفی_رمان #رمان_فانتزی #خاک_آدم_پوش #ضحی_کاظمی #نشر_هیلا #کتابخانه_شادی #کتاب_بخوانیم #روزی_یک_صفحه_کتاب

#سطحA

نام رمان :رمان شب عروسی من 📚
نویسنده به قلم :شهره وکیلی✏
 حجم رمان : ۴.۵۲ مگابایت پی دی اف , 📖بخشی ازمتن داستان رمان:
صدای جیرینگ شکستن استکان و نعلبکی آمد . قلبم از جا کنده شد. هر وقت منتظر خواستگاری بودیم مامان همین طور می شد. حالتش تغییر می کرد. دست هایش می لرزید . عصبی می شد و من می فهمیدم هوا پَس است. در اتاق را باز کردم و به آشپزخانه دویدم. – چی شده؟

#ketabe_khoob
#شهره_وکیلی
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#رمان_چاپی_مجازی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

#پیشنهاد_ویژه

نام رمان: فکر هدیه 📚
نویسندھ: نازنین 87✏ 📖 بخشی از رمان:
وقتی چمدان صورتی رنگ هدیه رو توی صندوق ماشینم میذاشتم هنوز مردد و هراسون کنار در حیاط ایستاده بود نگاهش کردم اما عمدا نگاهشو از من می دزدید از حرص و عصبانیت تمام تنم می لرزید دستام یخ زده بود و نمی تونستم سوییچ ماشین رو جا بزنم . بابا که کنارم نشست هدیه هم جرات کرد تا روی صندلی عقب بشینه . خودش خوب می دونست چقدر عصبانی ام ،قبلا بهش گفته بودم ،گفته بودم حق نداره برگرده شیراز اما اون عمدا شیراز رو برای تحصیل انتخاب کرد .
🌿🌿کاور پیشنهادی این رمان از ادمین این صفحه ست.
#ketabe_khoob
#نازنین_87
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#رمان_کلکلی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان: دوران عقد
نویسندھ: مهشاد لسانی  خلاصھ: این رمان زیبا و جذاب عاشقانه در مورد آلاله است.آلاله ای که زیبا و تنهاست.در خانواده معمولی ای در غرب تهران زندگی می کند و دانشجوی ادبیات است،مازیار اولین عشق زندگی او و دوست پسر اوست.اما مازیار آن چیزی نیست که او میخواهد.برایش خواستگاری می آید که از خانواده متمولیست و او چون پدرش به تازگی فوت کرده و مستمری پدرش کفاف خرج زندگیشان را نمیدهد مجبور میشود با شهرام قرار بگذارد...قراری که بعدها زندگیش را تحت الشعاع قرار میدهد و او را به دام می اندازد.
🌿🌿متاسفانه هیچ تصاویری برای این کتاب یافت نشد.
#ketabe_khoob
#مهشاد_لسانی
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان :لیلی عاشق است📚
نویسندھ:hasti_71✏
📖 خلاصھ:
رمان لیلی عاشق است داستان دختری ِ که نازپرورده و عزیز کرده ی خانواده ی خودش و خانواده ی خاله اش هست !پدر و مادر لیلی بعد از ده سال دعا و درمان به لیلی رسیدن ! و شرایط ی که لیلی داره باعث بیش از حد بچه موندن ش شده !داستان از تولد ۱۸ سالگی لیلی و علاقه و وابستگی بیش از حد اون به پسر خاله اش شروع میشه !شهاب(پسرخاله ی لیلی)در شرف ازدواج با همکار خودش سپیده ست اما باید دید واکنش اون به این همه وابستگی لیلی چیه !و ایا اون هم حسی به لیلی داره ؟شهاب ۹ سال با لیلی اختلاف سنی داره و یه جورایی اونقدر همه ی مسئولیت های لیلی رو با میل خودش انجام داده که حکم برادر بزرگتر یا پدری به گردن لیلی داره !و خانواده هاشون جز یه حس ساده ، هیچ حس دیگه ای رو بین لیلی و شهاب نمی تونن قبول کنن !در این بین کمی هم به زندگی اطرافیان لیلی خواهیم پرداخت. 🌿🌿متاسفانه هیچ تصویری برای این کتاب یافت نشد
#ketabe_khoob
#hasti_71
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان :گاه باید رفت 📚
نویسندھ: delafruz ✏
تعداد صفحات:261پی دی اف 📖خلاصھ: دختری به نام فاخته قدم به زندگی نیما می گذارد.غافل از اینکه نیما به دور از اطلاع خانواده زنی در محرمیت خود دارد. زندگی برای این دو چگونه می گذرد؟؟ در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره آبم که در اندیشه دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم . #ketabe_khoob
#delafruz
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی  هشتکهای مارا فراموش نکنید.

با به پایان رسیدن کتابِ رمان اِما، نوشته ی جین آستین با ترجمه ی آرمانوش باباخانیانس که انتشارات آتیسا آن را منتشر کرده، تعداد کتاب هایی که امسال خواندم به هفتاد رسید. ماجرای این رمان مربوط به زندگی دختری متمول به نام اِما است که به گمان خویش می تواند به خوبی متوجه ی احساسات و افکار دیگران شود و سعی دارد از این مقوله در رساندن عشاق به یکدیگر بهره ببرد ولی او سخت در اشتباه است و در این مسیر، دچار اشتباهات مکرری می شود تا جایی که حتا متوجه ی احساسات آقای نایتلی هم نشده و به گمان این که او عاشق دختری به نام هریت است، تلاش دارد تا این دو را به هم برساند و تصورش را هم نمی تواند بکند که آقای نایتلی سالهاست عاشق خود او می باشد و...،...،... از نظر ساختار، این رمان در شاخه ی، رمان شخصیت، قرار میگیرد زیرا در آن بر معرفی خصوصیات و تحول شخصیت داستان بیشتر از حوادث و عناصر دیگر داستان تاکید می شود. شخصیت این رمان یعنی اِما به عنوان جزیی از پیرنگ متصور نشده؛ برعکس وجودی مستقل دارد و عمل داستانی تابع او و در خدمت اوست. اِما چیزی بیشتر از شخصیت داستان را نشان می دهد و خصوصیات متنوعی را به نمایش می گذارد. اگر علاقمند به رمان هایی از نوع شخصیت هستید، مطالعه ی این کتاب می تواند پیشنهاد خوبی برای شما باشد. ماجراهایی که در این رمان اتفاق می افتند همگی ملموس و تعلیق خوبی دارد و می تواند مخاطب را تا پایان ماجرا با خود همراه سازد

#کتابخانه_شادی
#معرفی_رمان #اِما #جین_آستین

صورتم را برگرداندم ،نگاهم به چشمهای کیومرث که در آیینه به صورتم قفل شده بود افتاد،سرم را پائین انداختم و مشتم را باز کردم ،کف دستم را روی پایم کشیدم و دو انگشتم را روی چشمهایم گذاشتم و سرم را به شیشه تکیه دادم.
حسام و آمدن بی موقع اش،درست وسط شروع عاشقانه های من و امیرعلی،برای تنفرم از او بس بود،نمیدانم از او منتفرم بودم یا نه اما خوب میدانم که حق با او بود ،بچشمم نمی آمد.
ستاره آسمان را هم اگر برایم می آورد من با او و خودم لج کرده بودم.
کم چیزی نبود،حسام مرا شکست،غرورم را،خواسته ام را ،به یک خود خواهی ،به بدترین حالتی که میتوانست.
من اگر در مقابلش سکوت میکردم به این خاطر بود که با تمام قول هایی که هرچند وقت به خودم و روحم میدادم باز هم نتوانسته بودم همان آدم قبلی باشم.
این بی راه پس و پیش بودنم از من آذری ساخته بود که راهی جز سکوت نداشت.
_آذر خانوم.
نگاهم را از فضای اطراف به کیومرث دادم.
_آقا گفتن براتون توضیح بدم داریم کجا میریم ...
وقتی چشمم را از او نگرفتم متوجه شد که مایل به شنیدن حرفهایش هستم،پس ادامه داد:
_یک ساعتی راه داریم،جای اروم و بی سرو صداییه،البته کلبه ی آقا حسام جای دنجی ...
خندید و اضافه کرد:
_منظورم از کلبه ....
نگاهم کرد و گفت:ما بهش میگیم کلبه،خلاصه دنج،خیالتون راحت بهتون سخت نمیگذره،از لحاظ امنیت و اینام خیالتون تخت باشه.
منم دیروز اونور بودم همه چی براتون محیا کردم،حالا وقتی رسیدیم بهتون همه جارو نشون میدم،خونه های اطراف همه ترکن،شما هم بگمونم هنوز به زبون وارد نیستین.
منتطر تاییدم بود و من تنها چشمانم را از او گرفتم و از شیشه به بیرون خیره شدم،موزیک ارامی با صدای خواننده ی زن ترکی در فضای ماشین میپیچید،با اینکه چیزی از معنایش نمیفهمیدم اما با حال و هوایش با حال دلم همخوانی داشت.
کیومرث وقتی بی علاقگی ام برای شنیدن حرفهایش را دید سکوت کرد،تا یک ساعت و اندی بعد که در این میان دوبار تلفنش زنگ خورد و هربار راهم فارسی صحبت کرد و از بله و خیر گفتنش واضح بود که حسام پشت خط است.
وقتی ایستاد ،که من محو محیط اطراف بودم،الحق که هر چه راجع به بهشت کوچکش در جهنم زندگیش گفته بود راست بود.

#داستان#رمان#قصه#انتشارات#تنهایی#آذر#دلتنگی#دلنوشته#متن#متن_عاشقانه#عشق#عاشق#عاشقانه#سکوت#دلگیر#روانشناسی#زیبایی#سرد#نفس#معرفی_رمان#رمان_خون#بخاطر_او_بود#زندگی#اشک#خاطرات#خاطره#معشوق#کتاب#رمان_مجازی

نام رمان: آغوش سرخ📚
 نویسنده: کیاندخت 70✏
تعداد صفحات: 369 📖خلاصه رمان: مادر جوانی با وجود دختری نوجوان تصمیم به ازدواجی اشتباه میگیرد... (طرحی از واقعیت)
#ketabe_khoob
#کیاندخت_70
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:سوغات📚
نویسنده:لیلا.م✏
📖خلاصه ای از رمان : سوغات قصه ی سفر دختری به اسم بهاران به ایران و شهر شیرازه بعد از پنج سال ، خانواده ی بهاران به خاطر مشکلاتی که عموش براشون درست می کنه بار سفر می بندن و بهاران بعد از پنج سال دوری برای دیدن مادر بزرگ و بقیه فامیل بر می گرده شیراز به نیت سفری چند روزه ، غافل از اینکه اتفاقات زیادی افتاده ، و ماجراهای زیادی در انتظارشه که بهاران به اونها اصلاً فکرم نمی کرده ، تجربه های تلخ و شیرینی تو این سفر به دست میاره که مهم ترینش عشق و محبته ، مهم ترین و بهترین سوغات بهاران ازاین سفر . . .
#ketabe_khoob
#لیلا_م
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان :آسمانی ها📚
 نوشته :mahtabi22 ✏ 📖خلاصه : فرشته و هما دو دوست بسیار صمیمی هستند که حضور وحید در زندگی شان، تاثیر عمیقی بر سرنوشت هر سه نفر می گذارد.. … پایان خوش
 نکات:
 1-رمان بر مبنای حقیقت نوشته شده. 2-شروع وقایع برای دهه ی هشتاد هستش. 3-رمان رده ی سنی نداره 4-رمان کاملا عاشقانه است.
#ketabe_khoob
#mahtabi22
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

#سطحA

نام رمان :خوشبختی های کوچک📚
 نوشته: مژگان زارع ✏ 📖خلاصه: فیروزه، یه زن امروزیه. درس خونده و حالا هم کسب و کار کوچیک خودش رو راه انداخته اما در باطن هنوز یه زن سنتیه. از همون زنا که هویتش در گرو هویت شوهرشه. این فیروزه خانم قراره بیفته توی سراشیبی و ببینیم می تونه از سراشیبی بالا بیاد یا نه. ..پایان خوش

#ketabe_khoob
#مژگان_زارع
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#رمان_زناشوئی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:در جگر خواریست📚
نوشته :نسیم شبانگاه ✏ 📖اززبان نویسنده رمان”: قصه نفس من قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی….مامانی که تو سنی مجبور شد مامان بشه که منو شما تو اون سن هنوز داشتیم واسه مامانامون ناز میکردیمو اونا میخردن …..اون موقعی که مامانای مامواظب آب و دون ما بودن که ضعیف نشیم ،لاغر نشیم،توآینده که قراره مادر بشیم مشکل نداشته باشیم اون باید مواظب بچش نه…بچه هاش میبود… مرسی نفس که بودی.... #ketabe_khoob
#نسیم_شبانگاه
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:پرنده های قفسی📚
نوشته :سپیده فرهادی ✏ 📖خلاصه ی رمان:
 پرنده های قفسی قصه زندگی عشقه… قصه زندگی انسان هایی است که با عشق متولد شدن و با عشق از دنیا می رن. پرنده های قفسی حکایت بی سرانجامی یه عشقه. حکایت جبر و اجباری هستش که گره می ندازه به زندگی هایی که میتونستن با آرامش روزها رو سر کنن. پرنده های قفسی حکایت زندگی یه زنه. حکایت یه زن که با عشق زاده شده و با نفرت به پایان می رسه. حکایت زندگی زنیه که چاره ای نداره جز سوختن. جز شعله ور موندن و در آخر جز باختن. حنانه زنی که می بازه و باز هم می بازه. حکایت زندگی زنی که سالها با سکوت خو می کنه و زمانی به فوران در میاد که آتشفشانش زندگی خیلی ها رو در مذاب حل میکنه.
#ketabe_khoob
#سپیده_فرهادی
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
#هم_خونه_ای
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:تراکم تنهایی📚
نویسنده:sarA✏ 📖خلاصھ:
ايستاده ام در ثابت ترين نقطه زمين ! آنجا كه به دور هيچ ستاره اي نمي چرخد . تنها، و تكيه داده ام به ديواري سرد و مقابلم جهاني به مقابله ! اين وسعت تاريك ، اين همه جدال نابرابر، تنها كيفر يك اشتباه است كيفر يك درد درد ِخواستن ! و در پيچ و تاب اين متراكم ترين درد دنيا وحشت مي كنم از سايه هاي تاريكي كه به سويم مي آيند... دست دراز مي كنند تا مرا همراه خود ببرند و چه لبخند تلخي است ، پاسخ من به تمام اين تــراكـــم تنــهايــي...
#ketabe_khoob
#sarA
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی  هشتکهای مارا فراموش نکنید.

#سطحA
نام رمان :آسمان آذر📚
نوشته: zed-a✏ 📖خلاصه : ایمان و آذر با هم ازدواج میکنند، دانشگاه قبول میشوند ومجبور به ترک دیار به سمت تهران. هر دوصاف وساده و عاشق هستند.تنها و غریب و صدالبته بی پول! باهم تلاش میکنند و باهم درس میخوانند. اما همه چیزخوب نمی ماند و کم کم آن زندگی ساده وصمیمی تحت تأثیر محیط قرار میگیرد.  حرف اصلی داستان : “عشق بهتراست یا ثروت ” – “عشق بهتراست یا شهرت” و مهم ترین حرف من “از ماست که بر ماست “

#ketabe_khoob
#Zed_a
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

انتظارم را برای شنیدن ادامه ی جمله اش تمام کرد وقتی در سکوت درب را باز کرد و از ماشین پیاده شد،چشمم به او بود؛ پشت بمن تانزدیکی آبنمای مرمر نشان قدم برداشت.
کیومرث که سوارشد نگاهم را بسمتش پرت کردم.
دوباره برگشتم وبه حسام الدین نگاه کردم،سیگاری را آتش میزد ،آن را کنج لبش گذاشت و همچنان صورتش را دریغ کرد.
با صدای استارت ماشین ،کمی سرش را به سرشانه چرخاند اما غرور لاینفکش نمیگذاشت تمام قد برگردد.
دود سیگار، پر پیچ و تاب در اطرافش میرقصید. کمی بعد، همان نیم رخ راهم دریغ کرد.
چشم بستم و سرم را برگرداندم ،وقتی کیومرث ماشین را حرکت داد ،دستم مشت تر شد،ناخن های نامرتبم کف دستم را آزار میداد و من مصر فشار بیشترشان بودم.
شاید تیک عصبی بود اما هر ثانیه ای که به درب حیاط نزدیک میشدیم گردنم برای چرخیدن وادارم میکرد و در سکون جلویش را میگرفتم،درب که با ریموت باز شد ،وقتی کیومرث سرعتش را کم کرد.؛ خواهش قلبم را رد نکردم؛تیک عصبی و این حرف ها بهانه است،عقل، هوش از سر دل میبرد اگر حاکم شود،غافل ازینکه دل ، از ابد حاکم بوده است ...
تنه ام را چرخاندم و به او که رویش بسمت من بود ،نگاه کردم،سیگار در دستش،و دستش را به آب نما گرفته بود .
احساس میکردم لب پائینش را بدندان گرفته است.دستش را بالا آورد و پوک عمیقی به سیگارش زد ،کیومرث به راست پیچید،بعد از آخرین نگاهی که به صورتم انداخت سرش را پائین آورد و دود سیگارش را با شدت بیرون فرستاد.

#داستان#رمان#متن#نویسنده#تنهایی#کپشن#دیالوگ#انتشارات#شعر#آذر#سرد#بغض#دلتنگی#دلگیر#متن_عاشقانه#عشق#عاشق#عاشقانه#پاورقی#کپشن#کتاب#مطالعه#زیبایی#معرفی_رمان#رمان_مجازی#داستان_مجازی

بخشش اولین قدم در یک جاده طولانی است، جاده طولانی بهبودی. آن یک جاده بود، اما گاهی اوقات تبدیل به یک در می شد؛ اگر به آن درب قدم بگذارید، می توانید با گذشته خود صلح کنید و با شیطان نفس رو در رو شوید، نفس شرّ خود را درون نفس خیر، محو کنید

انگار این چیزی بود که فقط خودشان دو نفر می دانستند. به او گفته بود، چیزی که او در صدای باد و برگ درختان و در هر لایه از آفرینش می شنود، یک مسئله خصوصی بین خودشان است

همیشه به نظر می رسید از اطرافیانش جداست، انگار باهاشون زندگی می کنه، اما یه بخش از درونش توی یه جای دیگه باقی مونده

پ.ن،،، سه متنی که خواندید، منتخبی از ده متن به یاد ماندنی از، رمان گذرگاه، نوشته ی جاستین کرونین با ترجمه ی خوب و روان آقای محمد جوادی بود که در دفتر نارنجی یادداشت کرده بودم. اگر علاقمند به رمان های مهیج آخرالزمانی در ژانر تخیلی هستید، مطالعه ی این رمان پیشنهاد بسیار خوبی برای شما است. کتابی پر کشش که می تواند لحظات پر هیجانی را برایتان به وجود آورد

#دفتر_نارنجی😉📙🌹 #معرفی_کتاب #معرفی_رمان #رمان_خارجی #ژانر_تخیلی #آخر_الزمان #مهیج #گذرگاه #جاستین_کرونین #محمد_جوادی #کتاب_بخوانیم📚 #روزی_یک_صفحه_کتاب

سلام دوستای گلم

امروز چند پارت جذاب داریم

آماده ها دستا بالا🙋🙋🙋🙌🙌🙌😻😻 ببینم چند تا خاطر خواه داره 🤗🤗🙏❤ #داستان#رمان#نویسنده#تنهایی#دلگیر#سکوت#کپشن#معرفی_رمان#رمان_خون#آذر#عشق#عاشقانه#عاشق#گریه#اشک#غم#خواهر#کتاب#انتشارات#نفس#جذب#کارما#پاورقی#دلنوشته#متن#متن_عاشقانه#شعر

#سطحA

نام رمان:کسی شاید شبیه من📚.
نویسنده : لیلین (فاطمه ایمانی)✏ تعداد صفحات پی دی اف : 871 📖خلاصه رمان : جاما هوتیچ دختر بوسنیایی جنگ زده ای هست که هفده سال قبل به همراه مادرش مونیرا تو یکی از اردوگاههای آوارگان جنگی نزدیک مرز کرواسی تحت سرپرستی وحمایت یک فعال حقوق بشر ایرانی به نام دکتر مسعود فراهانی قرار می گیره.دکتر با مادرش ازدواج میکنه واون به عنوان فرزند خونده ی دکتر با یه هویت جدید به ایران می یاد.تو تموم این هفده سال،جاما با هویت ایرانیش یعنی ندا فراهانی زندگی میکنه اما هرگز نمی تونه خودشو با شرایطی که بهش تحمیل شده وفق بده.نقاط مبهم زیادی از گذشته ش وجود داره که نمیذاره اون به طور کامل از هویت اصلیش وزادگاهش دل بکنه.تو گیرو دار رسیدن به جواب سوال هایی که همیشه داشته با پسربچه ای به اسم کارن آشنا میشه و تو حیطه ی کاریش به عنوان مربی مهد اون بچه درگیر زندگی خانوادگی کارن میشه و… پایان خوش

#ketabe_khoob
#لیلین
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه_اجتماعی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان :پیله ات را بگشا ( جلد دوم قتل سپندیار ) 📚
نوشته: moon shine و parmisa 65✏ 📖 خلاصه : درجلداول خواندیم که لی لی فر خون بس قتل سپدنیارعروس سهراب میشه ..مردی که لی لی فرعاشقش بوده اما…باتمام فرازونشیبها حالا درجلد دوم درادامه میخوانیم که زندگی لی لی فر وسهراب دچارتغییرات بزرگی میشه.

#ketabe_khoob
#moonshin
#parmisa65
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام کتاب: قتل سپندیار📚
نویسندگان:moon shine & parmisa65✏  حجم کتاب:۶٫۰۵ مگابایت پی دی اف 📖خلاصه ی داستان:
 داستان راجع به قتل سپندیار پسر ملک حسین ….ونوه ی تراب خان ایل بختیاری قلعه تل …یکی از روستاهای خوزستان ….که بوسیلهءشاهین برادر لی لی فر …کشته میشه .. یه روایت کلیشه ای دیگه راجع به …..خون بس … (جلد اول رمان پیله ات را بگشا)
#ketabe_khoob
#moonshin
#parmisa65
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه
#رمان_خون_بس
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:همین که حال من خوش نیست.📚
نویسنده:رها امیری✏
📖خلاصه ای از رمان:
گلسا کاویان بعد از چهار سال دوری از شوهرش برمی گرده تا اشتاباهاتش رو جبران کنه و چیزهایی رو که باخته رو دوباره بدست بیاره.داستان فلش بک هایی به گذشته داره و توی این فلش بک ها همه چیز روشن میشه…
پایان خوش
#ketabe_khoob
#رها_امیری
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان : کاغذ بی خط📚
 نویسنده : تسنیم ✏
تعداد صفحات : ۵۱۱ 📖خلاصه داستان :
بعد از به سادگی با تمام فانتزی ها و سادگیش ، کاغذ بی خط فضاش متفاوت هست ، کاغذ بی خط روایت آدمهایی است که زندگی بزرگشون میکنه ، با تمام فراز فرودهاش و اتفاقات پیش بینی نشده اش باعث رشدشون میشه .
 #ketabe_khoob
#تسنیم
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_اجتماعی_عاشقانه
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان : برای خوب بودن حالم 📚
 نویسنده : رهایش*  تعداد صفحات : ۲۶۰ 📖 خلاصه داستان :
 زندگى آدمها، آدمهایی که سرگرم روزمرگیهاشون هستن، ساده از کنار هم میگذرن. روز رو به شب و شب رو به روز میرسونن، ولى، یه جا و تو یه نقطه زندگیها به هم گره میخوره و امروز و فردا ها با هم عجین میشه. براى خوب شدن حالشون، براى خوب شدن حالمون قدم میذاریم تو مسیر سرنوشت، میسازیم با هم عاشقانه هایی رو که شاید رویای خیلی از ماها باشه.

#ketabe_khoob
#رهایش*
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

دندان قروچه ای کرد و گفت:
_به خاک مادرم میکنم کاریو که نباید بکنم ... ، راه بیفت.
مطمئن بودم رد انگشت هایش روی بازوام می ماند،صورتم را جمع کردم و با تقلی دستم را بیرون کشیدم.
_گوش کن ...
یک قدم به عقب برداشت و دودستش را بالا برد .
_گوش نمیکنم.جمع کن.
دستم را روی بازوام کشیدم و گفتم:
_اول بگو چی شده ...
بلندتر گفتم: بگو چی شده لعنتی ...
دستش را روی صورتش کشید و چند ثانیه در حالی که دستش را روی چانه اش نگه داشته بود نگاهم کرد.بعد از آن ...انگشت اشاره اش را بسمتم گرفت و آرام گفت:
_میگم اما بی چون و چرا،بی اگر و اما آذر ،جمع میکنی،که اگه نکنی اون روی سگم بالا میاد.
لبم را بدندان گرفتم و سرم را تکان دادم،نگاهم را از او نمیگرفتم،وقتی سکوتم را دید،دستش را پائین اورد و در جیب هایش کرد،صورتش را از من گرفت و زیر لب گفت:
_اومده پِیِت ...
گوشه ی لبم بالا رفت،و وقتی بعد از شنیدن دو کلمه اش چشم بستم ،دو ثانیه ای در سکوت او و سیاهی چشمانم چهره ی عماد را تصور کردم.
من میدانستم بی معرفتی در قاموس برادرم جای ندارد..
کاش میگفت آمده اند پی من ،کاش امیرعلی هم همراهش آمده باشد.
چشمم را که باز کردم ناباوری را فریاد زدم،حقیقت زندگی جلوی رویم ایستاده بود.سرش را بسمتم برگرداند و گردنش را بالا گرفت و گفت:
_بی ناموسم اگه بذارم دستشون بهت برسه.

آمده بود ...
و چیزی تا به نظاره نشستن بدبختی ام نمانده بود و او مرا دور میکرد از جلوی چشمانشان.
_آذر ... به جان گلنارم قسم ... اگه بخوای ؛اگه بخوای دلت و هوایی کنی ... دیوونه میشم.

#داستان#رمان#تنهایی#دلتنگی#آذر#نفس#عشق#عاشقانه#عاشق#تنها#سکوت#آرامش#غم#اشک#دوست#همسر#خواهر#نویسنده#دلتنگی#دلگیر#روانشناسی#جذب#کارما#انتشارات#کتاب#معرفی_رمان#متن#دلنوشته

نرگس. امید 164

نام رمان :رمان نقطه سرخط📚
 به قلم :gandom_me✏
حجم رمان : ۹.۰۷ مگابایت پی دی اف , ۱.۶۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۴۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۶۷۴ کیلو بایت نسخه ی epub 📖خلاصه ی از داستان رمان:
 زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمد چیست… ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی. یاد می گیری هر روز، به همان اندازه برایت مهم باشد. و هر وقت ته خط رسیدی، نقطه ای می گذاری و سر خط…

#ketabe_khoob
#gandom_me
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_عاشقانه
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

نام رمان:تلافی📚
به قلم:سیمین شیردل✏
تعداد صفحات پی دی اف:268 📖خلاصه ی رمان : داستان زندگی دختری بنام حمیرا که پدرش را در ۱۳ سالگی از دست می دهد و سالها بعد وقتی او دانشجوست مادر تصمیم می گیرد دوباره ازدواج کند و با مخالفت شدید حمیرا روبرو می شود ولی مادر تصمیم خود را گرفته و ازدواج میکند بعد از مدتی حمیرا میفهمد که ناپدری و پسرش آنطوری که فکر میکرد نیستند و…. #ketabe_khoob
#سیمین_شیردل
 #معرفی_رمان
#ادبیات_برتر_مجازی
#رمان_برتر
#ادبیات_داستانی
#ادبیات_ایران
 #نویسندگان_مجازی
#کتابهای_گمنام
#نویسندگان_برتر
#رمان_چاپی_مجازی
 هشتکهای مارا فراموش نکنید.

Most Popular Instagram Hashtags