[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#مستريس

897 posts

MOST RECENT

نفس گرم شدش روي اولين مهره ي كمر لختم حس كردم،دست راستش نرم روي خط سرد بين سينه هاي سرخ از ضربه هاي اون كمربند قهوه اي ست كت و شلوار امروزش كشيد،دست چپش به ويبراتور تازه در اورده از جعبه ي سفيدجا خوش كرده بين پاهاي كمي از عرض شونم بيشتر باز شده كشيد،دندوناي سردش را به سرشونه هاي لرزونم كشيد،دست راستش به زير گردن كشيده شدم رسوند،دندوناي تازه مسواك زدش را درگير لاله ي گوش تازه از صداي فريادهايم نجات يافته،كرد،دست چپش روي دكمه ي سبز بين پاهاي روي پنجه بلند شده ام فشار داد،دستانم گير افتاده بين گره هاي مدل دار طناب قهوه اي رنگ لرز خفيفي كرد،لبانم با ان رژ زرشكي پخش دور لبانم با ان طعم گس نوشيدني هاي ممنوعه ي اتاق پشتي دفترش بين دندان هاي خيس بزاق طعم خاكستر سيگار برگش را گرفته كشيده شد،صداي خش دارش خشك در گوش هايم پيچيد:پات به زمين نميخوره،پات به شيشه ها نميخوره،ارضا نميشي،كلا بايد ٥ دقيقه طول بكشه توله.و من نگاه خمار از لرز بين پاهايم خيره ي ان دو راه تنها به اندازه ي چهار انگشت پايم بوده بين ان همه شيشه ي خورد شده ي حاصل مشتش روي ان ميز كنفرانس شيشه اي بود،دوخته شد،صدايش با ان تهديد واضح درونش در سالن دفتر بينظيرش پخش شد:يك دقيقت رفت،ضربه اي با ان كمربند قهوه اي به مچ پايم زد:يه ساعت پيش كه بلد بودي رو پنجه بري جايي كه نبايد گربه ي خنگ..نگاهم بالا امد،زانوهاي خم شده بعد از برخور ان چرم خيس به پوستم را صاف كردم،نفس هايم ناله هاي كشداري شده بودند كه با شنيدنشان پوزخند ميزد،تمام تن لباس هايش را در اوج فرياد جرداده ميلرزيد،با ان كفش هاي خودم صبح برايش ليس زده دورم روي ان پاركت تيره قدم ميزند،ان چرم اصل را روي بدنم ميكشيد و به سينه هايم ميرسيد،به سينه هايم ميرسيد و به انهاي گير كرده بين دنباله ي طناب بسته به دستانم ضربه هاي كم ارتفاع ميزد و من تمام تنم را سفت گرفته بودم كه اوجم به خالي شدن نرسد،كناره هاي پاهاي تازه از زير فلك با ان خط كش فلزي در امده سوزش داشت،گرمي خون سرخم را نديده احساس ميكردم و او پايان هر دقيقه اعلام ميكرد،شيشه ها كه تمام شد،ثانيه اي از پنجمين اعلامش گذشته بود و من توان از دست داده،زير شكمم لرز گرفته بود كه دستش را به دكمه ي سرخ رسانده و ناكامم كرد،دستش را دور گردنم حلقه زده،به چشمان پر التماسم خيره شده،دست اغشته به خون كناره ي پاهايم را جلوي صورت عرق كرده ام تكان داده،مهربان زمزمه كرد:به داراييم اسيب زدي،پس حالا حالا ها فكر لذت از امروزت نباش پيشي زخمي..

Most Popular Instagram Hashtags