[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#مسافتی

4711 posts

TOP POSTS

!!
کبوتردوست عزیزم روح الله خاوری
استان بوشهر تنگستان اهرم
"
"
#کبوتر #پلاکی#مسافتی#

#قفس
#پلاکی
#مسافتی
#کبوتر
قفس راهکش رسید

فروش#مسافتی#انواع نژاد_هلند_بلژیک_عربستان_اهواز#

MOST RECENT

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک،،، چند روزی است، قفسی ساخته اند از بدنم،، کبوتر مسافتی، زنگوله دار و نشان دار بسیار باهوش و زرنگ،، #کبوتر #مسافتی #پرنده_نگری #اهلی#

از #خواب که بیدار شدم، آمدم دستی به موهام بکشم که دیدم #زیپ کله م باز است. نگاهی به اطراف انداختم، دیدم کنار تختم یک ظرف پر از آب هست وداخلش حجم بزرگ صورتی شکلی شبیه گردو. #منطقی نبود. ظرف رو بلند کردم ودیدم روش برچسب زدم #مغز.
حالا همه چیز به #منطق نزدیکتر بود. منتهاش... یادم نمی آمد چه اتفاقی افتاده. چشمم به تکه کاغذی افتاد که کنارش گذاشته شده بود یو دنت نید دیس انی مور. گو اند گت کریزی!
#امضای پای کاغذ متعلق بمن بود. اما چیزی رو بخاطر نمیاوردم. آیا من زبان اصلی بودم؟ اینکه دیگه به #مغزم نیازی ندارم یعنی چی؟
قبلا چه استفاده ای از آن میکردم که حالا دیگه #کاربردی نداره؟ بهر حال پیشنهاد وسوسه انگیزی بنظرم می رسید. بدم نمی آمد یک روز روبی #دغدغه بگذرونم.
#صبحونه رو با #چیپس وماست شروع کردم. کسی گفت :#کالری.... وقبل از آنکه جمله اش کامل بشه در مقابل چشمانم با #فونت ب_نازنین عبارت دسترسی به #تارنمای فراخوانده شده امکانپذیر نمی باشد پدیدار شد وکلام آن شخص بریده.
روز خوب شروع شده بود. از خونه زدم بیرون، آمدم سوار #تاکسی بشم که یکی منو هل داد، خواستم حرفی بزنم که #پیغام دسترسی به #تارنمای فراخوانده شده امکانپذیر نمی باشد ظاهر گشت. ومن بی تفاوت به اتفاق افتاده #مسافتی طولانی رو پیاده رفتم. متوجه شدم درختها خودشون رو برای #پاییز آماده کردند. فهمیدم #آسفالت خیابون عوض شده، به گلکاری ها دقت کردم ودریافتم چقدر حواسم به هیچ چیز نبوده.
رفتم #بانک. نوبتم که شد آقای مسئول پشت باجه رفت وبرا خودش #چای ریخت ومشغول صحبت با همکاراش شد. صدای #خنده وپچ پچ اومنو عصبی میکرد. خودم رو آماده کردم تا سرش داد بزنم وهمان روال دسترسی... برقرار شد ومن بجای اوقات تلخی، کتابی در آوردم ومشغول مطالعه شدم. فهمیدم نگارشها تغییر کرده، کیفیت چاپ، نوع برگ کتابها، نوع گرافیکها یادم آمد خیلی وقته اوقات بیکاریم رو بجای مطالعه صرف اینترنت کردم.
روز بهمین منوال گذشت. من برای هر چیزی عصبانی نشدم، برای کسی اخم نکردم. به محیط اطرافم دقت کردم. با آدمای واقعی حرف زدم. شب که آمدم خونه با خودم گفتم چقدر خوب میشد اگر هرروز بی دغدغه میگذشت. برای هر چیزی ناراحت نمیشدم. بیخیالی طی میکردم. آمدم تو تخت بخزم تا پایان بهترین روز زندگیمو رو ورق بزنم که فریادی شنیدم ،پاشو دیگه کره خر. پاشو پدرسگ. پاره شدم آنقد صدات کردم. پاشو برو. اون خراب شده دانشگاه. پاشووووو. زندگی بی دغدغه خواب وخیاله. همان بهتر که باشه فقط باید ساخت وسعی کردخرد نشد.

Most Popular Instagram Hashtags