[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#مرتضی_قرائی

MOST RECENT

.
برایش نوشتم:
ببین عزیزدلم، این خطوط سیاه که می‌بینی خم و راست شده‌اند و شده‌اند کلمه، الفبا نیستند! مژه‌های منند که با هزار آرزو ، تک‌تک ریخته‌اند روی صفحه‌ی گوشیَت، شده‌اند «عزیزم» ، «نازنینم» ، «دوستت دارم» ...
گفتم قلبم برای صدایت میکوبد، دلم برای نگاهت ضعف میرود، دندانهایم از شدت دوست داشتنت بهم ساییده میشود، اینجای سینه‌ام حس عجیبی دارد،
توی دلم رخت میشورند، دیگر من حواس نه، که یک حس دارم که آنهم حسم به توست.
گفتم من،
هم به یادت هستم و هم با یادت! اصلاً یادت هست، که من هستم! یادت نباشد هیچم ، پوچم!
.
اشتباه گفتم! دستپاچه شدم، چه می‌دانم!!
باید میگفتم اگر مرا یادت نباشد هیچم!
یادش هست،
اما او مرا یادش نیست!
و حالا من بیادش و با یادش هیچم! پوچم...
.
.
| #مرتضی_قرائی |
@mortezagharaeii

.
.آنها که بودند؛
تاوانِ گناهی بودند

و تو
پاداش ثواب

مرهم ها که بمانند
زخم ها فراموش میشوند

#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii

* مي شود ...؟ آرام بگويم دوستت دارم ...! و تو بلند بلند .... مرا در آغوش بكشی ....!!! #مرتضی_قرائی . ♥️

.
کنار ذغالا نشسته بودم و حواسم به کتری بود که هم آتیش گُر نگیره و کتری سیاه نشه ، هم چایی نجوشه.
بهم گفت: وقتی خونه‌ای و توو آسایش وسایلای جورواجور ، حواست انقدر به کتری نیست ، میذاریش رو سماور و میای و... فقط ازش استفاده میکنی! گاهی خوبه آدم تو آسایش هم حواسش به داشته‌هاش باشه ، که سیاه نشه ، که از دهن نیافته. چه اون داشته‌ها شئ باشن و چه شخص.
بلند شدم و همینطور که شلوارمو میتکوندم گفتم:
امان ازون روزی که یا از چشم بیافتی ، یا مخصوصِ روزای بیابونی باشی؛ اونوقت نه سیاه شدنت مهمه ، نه از دهن افتادنت!
گاهیَم حواسشون پرت بازی و خوشی میشه ، اونقدر داغ میبینی که خشک میشی ، که میسوزی...!
.
#مرتضی_قرائی
.
پ.ن : فراموش شدگانیم

..........
....... Night and moon are kind
They gave me your dream
Day and sun gave
Awakening and mirror and loneliness
Moon is your dad for sure
And sun is my step mother
.
.
.
.
شب و ماه مهربان اند
رویای تورا به من می بخشند
روز و خورشید اما بی رحمانه
بیداری و آیینه و تنهایی را
حتما ماه پدر توست
و خورشید نامادری من
#مرتضی_قرائی

پ ن : ترجمشم که خودم 😄🙈

به سر، یکی تویی وُ بعد از آن، پس از تو، تو

و تو ، دوباره تو ، باز ، از دوباره ، از نو ، تو

#مرتضی_قرائی
#تک_بیتی
#تو
#portraitmode #portrait #girl #iranian #iraniangirls #girlsportrait #blackandwhite #blackandwhit #blackandwhiteonly #portraitphotography
#photography #amateurphotographers #beautiful #typography #copy #mahgol_kh

.
گلی به سر دنیا نزدیم و دنیا هم گلی به سرمان نزد.
حالا تو این ها را گُل بخوانی یا گِل ، فرقی نمیکند!
.
پ.ن:
باشد! قبول!! عمرِ مرا هم تمام کن
اصلاً تمامِ عمر ، مرا قتل عام کن
.
از داغ و غم ، نیمِ ورق هاش پر شده
باشد! تمامِ دفترِ دل را حرام کن...
.
.
| #مرتضی_قرائی |
#تولد
#نوزدهم
#دیماه
#بداهه
#عمر_پر_اشکال
#شعر_پر_اشکال
#و_دیگر_هیچ

دلتنگت میشوم
و دل عرصه‌ی توست!
عرصه را بر خود تنگ مکن

فتح کرده‌ای دلم را
و انگار تمام مرزهایش را مین گذاشته باشی
می‌روی از گریز_راهی که از دلم میشناسی
و بی‌شک، نفر بعد
من را نخواهد دانست
مین را نخواهد دید
و آمدنش مرگ قلبم را رقم خواهد زد

راه_آشنایی،
بمان!
به برگشت دل خوش نکن
هیچ شهری پس از ویرانی
مثل قبل آباد نشده

از من در این قلب نشانی باقی نیست
پلاک تو به گردن دارد
می‌روی و به این می‌اندیشم
قلبِ شهیدم با کدام نام تشییع خواهد شد!
تو، یا من
و می‌اندیشم بازماندگان، مـ ـا را
مرده‌هایِ متحرک خواهند گفت
یا زنده‌های بی دل؟! دلتنگت میشوم
و دل عرصه‌ی توست!
عرصه را بر خود تنگ مکن

#مرتضی_قرائی
.
. +یکی از خوش ترین لحظه های زندگی وقتیست که شجاعت این را پیدا می‌کنی که از چیزهایی که نمیتوانی تغییرشان بدهی؛ رها بشوی
.
.
++عکس؛روزهای برفی روستای سامان،زمستانی که میگذرد

.
تو پنهان کن خودت را در میان نقطه ها اما !!!
بدان من دوستت دارم ...
سه تا نقطه به این معنا :
که تا هستم
که تا هستی
که تا هستند عاشق ها
شوم مست از لب لعلت
" ادرکأساٌ و ناولها " ...
.
#مرتضی_قرائی
دوشنبه: 1396.10.18 🕝 2:30

.
ما بچه های رنجیم!
بچه های فراق!!
بچه های دوریِ نِل از پدر و مادرش!
بچه های آوارگی پینوکیو و ژپتو!
بچه های سرگردانیِ پِپِرو_پسر کوهستان بدنبال پدرش!
بچه های یتیمی و بی پولی جودی آبوت!
بچه های سرگردانی هاچ زنبور عسل!
بچه های لگدمال شدن زیبایی سپیدبرفی زیر زشتیِ پول،
بچه های رنج های حنا و پرین،
دردهای احساس های سرکوب شده‌ی آنه شرلی!
من یاد گرفته ام سهمم کم باشد و دردم بسیار،
یاد گرفته ام به کم قانع باشم؛
یاد گرف...
فکر میکنی اگر کم باشی من نمیتوانم نقاشیت کنم! نمیتوانم بنویسمت!
من کودک که بودم ، مداد های کوتاه و کوچکم را، با درِ خودکار ، اندازه دستم میکردم!
با کمش قانع بودم،
اما کم نبودم و نمیشدم؛
من عاشقی را با کم ، بیست میشوم!
مثل املایِ درس انار در آذربایجانِ سردی که انار ندارد!!
مثل نقاشیِ کوچه های پربرف، در کویری چون قم!
.
.
| #مرتضی_قرائی |
#هرآنچه_بنامیش
@mortezagharaeii

به سر،
یکی تویی وُ بعد از آن، پس از تو ، تو
و تو ، دوباره تو ، باز از دوباره ، از نو ، تو
#مرتضی_قرائی
به پیشنهاد :
@im_marall
سپاسگزار حضورتان هستم.

.
آنها که بودند؛
تاوانِ گناهی بودند
.
و تو
پاداش ثواب
.
مرهم ها که بمانند
زخم ها فراموش میشوند
.
.
| #مرتضی_قرائی |
@mortezagharaeii
.
.
—————————
#تو #مرهم #عاشقانه #شعرعاشقانه #عکس #شعرکوتاه #شعرآزاد #معشوق #عاشق #شب #متن #کپشن #ax #ax_matn #ax_caption

.
گفتم آقا! شما که عینک دارید!
از دستتان برمی‌آید؛ نگاهی به آسمان کنید و بعد ابرها را از عینکتان ها کنید و با دستمال لطیفی آسمان را تمیز کنید؟!
اینجا خیلی سرد است!
هوا هم گرگ و میش؛
.
میشود آفتاب را رو کنید؟!
.
.
| #مرتضی_قرائی |
#یادداشت
🔻 @mortezagharaeii
پ.ن:
مثال میگویم؛
توی گوگل بزنید: #زرشوران
به شما خواهد گفت بزرگترین معدن طلای ایران، در شهری کوچک و پر از معادن مختلف به نام #تکاب ، که خودِ شهرش آباد نیست، هیچ! راه هایش آزاد نیست ، هیچ! حتی روستایِ زرشورانش هم آباد نیست!! مردمانش سالهاست که روی طلا میخوابند اما هم خودشان ، هم #امید شان خاک میخورند! کشاورزانش فقیر و دامدارانش فقیرتر! و درد جایی عمیق تر میشود که کارگران معدن هم... جوانان شهرش #بیکار ند!
.
پ.ن۲: من زاده‌ی این شهرم؛ تکاب.
#تهرانی ها به من میگویند #بچه_شهرستان!
بعضی هاشان هم به خیالِ اهانت، میگویند #ترک !
اما تاریخ خواهد نوشت؛
آقایانِ #تهران چه ها کردند و چه ها از سفره خوردند و بردند، آنگاه که ملت بر سر سفره؛ مشغول دعوای #تورک و #کورد و #لر و #فارس و #شیعه و #سنی و غیره بودند...
.
پ.ن۳: جوانیمان رفت پای جنجال #چپی ها و #راستی ها!
با همین چپ و راست ، چهارسال به چهارسال چپ و راستمان کردند!!
.
پ.ن۴: شما مشغول #تخم_مرغ ها باشید! دزدها شتر ها را ببرند!!
.
#ایران
#نه_دی
#رای
#روحانی
#هرسال_میگیم_دریغ_از_پارسال
#تکرار
#تکرار
#تکرار
#دانشمند

.
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
.
گفتم آقا! شما که عینک دارید!
از دستتان برمی‌آید؛
نگاهی به آسمان کنید و
بعد ابرها را از عینکتان را ها کنید
و با دستمال لطیفی تمیزش کنید؟!
اینجا خیلی سرد است!
هوا هم گرگ و میش؛
میشود آفتاب را رو کنید؟!
.
#مرتضی_قرائی
.
#عکس از : #ادمین
@storyofminds .
#ظهر #جمعه #آدینه #دی #زمستان #ظهر_جمعه #حسن_یوسف #گیاه #گیاهان #عکس_ #عکاسی #عکاسی_طبیعت #عکاسان #لایف_استوری #استوری_آف_مایندز

.
.
🍒
من دلم گوشواره هاي گيلاس مي خواهد
دوستت دارم هايت را آويزه ي گوشهايم كن!
.
و در تمام كودكي هيچ تخته اي سياه نبود
اگر از چشم هايت ميپرسيدند
و حال، تمام تخت ها سپيدند و پاي تمام تخت ها سپيد
اگر پاي آغوش تو در ميان باشد
.
چشم و گوشم را به روي خودت
دستهايم را براي خودت
و سينه ام را به سوي خودت باز كن
كه كليدهاي بنفش
قلب ها را به گشايشِ سبز خوش ميكنند
.
انگشتانت تمام خانه را مجاب به آرامش ميكند
دست لاي گيسوي خانه كن
كمي آن طرف تر
در آن اتاق ، پاييز است
و كمي آن طرف تر از آن؛ ارديبهشت
پا به پاي پاييز
در رنگارنگ بيشمار ، عاشقم باش
پا به پاي ارديبهشت؛
به گوشهايت
گوشواره هاي گيلاس آويز مي بندم...
.
.
#مرتضی_قرائی

💜@mortezagharaeii

" هَفتاد و هَفت/دَهُهمین ماه ِسال/ هَفتمین روزِ زِمستون"
.

هرسال، روزِ اولِ زمستان حالم هرطور كه بگويي بد است؛
سازم ناكوك است، كِيفم كوك نيست، تويِ لَكَم، دَمغَم، دماغم چاق نيست، هرچه! هرچه بگويي بد است احوالِ لامذهبم! يلدا و شبِ چله حالِ هركه را خوب كرده باشد، تا دلت بخواهد مرا دلاشوب كرده! همينكه فرداي آن شب پاي امضا يا در سر_برگ ها ، صفر را جايِ پشتِ ٩، جلويِ يك ميگذارم، تازه دوزاريِ كجِ حواسم ميافتد كه دادِ بيداد كه يك سال هم گذشت! كه ماه هاي گذشته ي سال را دو رقمي كرديم و جانِ سال را از پاي تا سرش گرفتيم و كم كم داريم به لبش ميرسانيم! حالا ما كرديم يا خودش شد مهم نيست، مهم اين است كه گذشت! چندسالي هم هست كه ديگر #بزرگ_نمیشویم و هرچه ميگذرد #پير تر ميشويم!
روي روال بدي افتاده عادتِ زندگیمان!
دنياي مجازي بيشتر اين حرفم را برايتان ملموس ميكند؛
.
همين دو روزِ ديگر هم با هشتگ #احمدشاملو خواهيد گفت "برفِ نو! #برف_نو ! سلام سلام" و باز تكرار و تكرار!
تكرار هايي كه كم كَمك شقيقه ها را سفيد خواهد كرد و ...
.
گفتم سفيد، ياد جو_گندمي هاي مويِ مشتي رضا _باغبان باغمان_ افتادم؛ .
بيسواد بود اما حرفهاي حساب زياد ميزد؛
يكبار در عالم كودكي گفتم:
«مشتي رضا! موهاتون سفيده، اما چه چشم و ابروي سياهي دارين ماشالا»
.
او هم خواست چيزي بگويد اما پاي زبان و فكرش بهم پيچيد و اشتباهي گفت:
«آدم بختِش سياه باشه، چشم و ابرو كه چيزي نيست»
.
من هم دست و پايم هرسال روز اولِ زمستان گم ميشود
.
| #مرتضی_قرائی
.

پ.ن مرسی از مامان‌ِ خوبم از هدیه ی خوشگل😍
و مرسی از دوستانی که تبریک گفتن 💞️✨ #تولد_زمستونیمون_مبارک❄️⛄️🌨☁️🌧🌊
#هفت_دی⛄

.
دلتنگت میشوم
و دل عرصه‌ی توست!
عرصه را بر خود تنگ مکن

فتح کرده‌ای دلم را
و انگار تمام مرزهایش را مین گذاشته باشی
می‌روی از گریز_راهی که از دلم میشناسی
و بی‌شک، نفر بعد
من را نخواهد دانست
مین را نخواهد دید
و آمدنش مرگ قلبم را رقم خواهد زد

راه_آشنایی،
بمان!
به برگشت دل خوش نکن
هیچ شهری پس از ویرانی
مثل قبل آباد نشده

از من در این قلب نشانی باقی نیست
پلاک تو به گردن دارد
می‌روی و به این می‌اندیشم
قلبِ شهیدم با کدام نام تشییع خواهد شد!
تو، یا من
و می‌اندیشم بازماندگان، مـ ـا را
مرده‌هایِ متحرک خواهند گفت
یا زنده‌های بی دل؟! دلتنگت میشوم
و دل عرصه‌ی توست!
عرصه را بر خود تنگ مکن

#مرتضی_قرائی
#بداهه
🔻 @mortezagharaeii

.
دلتنگت میشوم
و دل عرصه‌ی توست!
عرصه را بر خود تنگ مکن
.
فتح کرده‌ای دلم را
و انگار تمام مرزهایش را مین گذاشته باشی
می‌روی از گریز_راهی که از دلم میشناسی
و بی‌شک، نفر بعد
من را نخواهد دانست
مین را نخواهد دید
و آمدنش مرگ قلبم را رقم خواهد زد
.
راه_آشنایی،
بمان!
به برگشت دل خوش نکن
هیچ شهری پس از ویرانی
مثل قبل آباد نشده
.
از من در این قلب نشانی باقی نیست
پلاک تو به گردن دارد
می‌روی و به این می‌اندیشم
قلبِ شهیدم با کدام نام تشییع خواهد شد!
تو، یا من
و می‌اندیشم بازماندگان، مـ ـا را
مرده‌هایِ متحرک خواهند گفت
یا زنده‌های بی دل؟!
.
دلتنگت میشوم
و دل عرصه‌ی توست!
عرصه را بر خود تنگ مکن
.
.
| #مرتضی_قرائی |
#بداهه
🔻 @mortezagharaeii
مایل بودید بخش دلخواهتون رو کامنت بذارید 🙏🌸
.

Most Popular Instagram Hashtags