#مرتضی_قرائی

915 posts

TOP POSTS

.
بر دلم حسرتِ آرامش و بي حسرتي است
در سرم لب به لب اي كاش و دريغ
كِي برآورده كني هرچه كه نيست
من بزرگم! دگرت كودكيم حَربه كه نيست
وقتِ آن نيست برآورده شود آنچه دلم خواسته بود؟!
.
پُرِ حوا شده افكارم و عشق؛
به سرِ دار شده
همچو سيبي به درخت!!
منِ ممنوعم و يك عالم سيب
آرزو ، عشق ، جواني و غرور
حبس در هيبتِ تن
هيبتي خاك شده تا به كمر
سنگسارم كردند!
دستهايي آلود
روح هايي تاريك
نفْس هايي كه نفس هاي مرا بلعيدند
يا كه از غصه ي من خنديدند!!
سنگ بر دست، نشانم كردند
.
نه كه شعرم كفر است!
نه كه فكرم ابليس!
نه كه قلبم مُهر است!
كه جوانيِّ من از زندگيَم رنجيده
و
خدا
.
از بهشتي كه مرا خواهد راند
يك نفر در دل من خواهد ماند
.
تو چو سيبي به سرِ شاخِ بهشت؛
من پُرم از هوسِ داشتنت
آه و اي كاش تو را داشتمت...
.
.
#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii
شعر بلند هميشه مظلومه و خونده نميشه ، مثل كسي كه دلش پر از حرفه و شنيده نميشه! 💔
.
از #كانال_تلگرام ميتونيد كپي كنيد 💜

من عاشقِ شعرم،
ولی شعری بدونِ درد... شعری که
هِی در آن نگوید شاعرش "برگرد"

از عشق گوید،
از شَعف ، از شور و سرمستی

خط خط کند "بودی" و"کاش" وگوید از "هستی"

#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii

خجالت کم کن از احساس
و راحت کن زبانت را
بگو من دوستت دارم
لطافت دِه بیانت را
به تُرکی گو سنه قوربان
عزیزیمسَن منیم یاریم
و من ترکی قادان آلّام و میبوسم لبانت را
#شعر#عاشقانه#تركى#مرتضی_قرائی

.
از غم پُرم ، از بغض لبریزم
دستش بلرزد چشم! میریزم
مثل فروغ ام ، خسته و تنها
من نامه‌های او به پرویزم!!
.
پرویز! حالم را نمی فهمند
پرواز و بالم را نمی فهمند
از شعر و از احساس میگویم
حتی خیالم را نمی فهمند!!
.
خُردم! خمیرم! مثل بارانم!
اَرگم! بَم ام! ویرانِ ویرانم!
حالم خراب است و دلم خوش نیست
یک آسمان؛ پُر_دود! تهرانم!!
.
دنیا اگر پایان نیاید چه؟!
بعد از ستم ، آسان نیاید چه؟!
حوا! هوایم سخت وارونه‌ست
آدم! اگر باران نیاید چه؟!
.
آخر ز غم ، پاییز میمیرد
یک صندلی ، بی میز میمیرد
یاکه فروغ از غربت و غم ها_
یا از غمش ، "پرویز" میمیرد...
.
.
#مرتضی_قرائی

.
تو
دست رو دلم بگذار !
تا؛
دست از سرم بردارد
غم ...
.
#مرتضی_قرائی
.
.
.
نادر از #هند نبرد
آنچه تو بردی ز دلم :)
.
#مهدی_اخوان_ثالث

💐
حالِ هوای اردیبهشت عجیب است!
آفتاب میتابد
ابر می‌آید گاه!!
باد می‌وزد
یادت که می‌پیچد،
صدایت میزنم
باران میبارد... #مرتضی_قرائی

آیه،آیه،قرآن!
غزل غزل، حافظ

جرعه جرعه، قهوه
ورق ورق، پاسور

فال کدامشان تو را وعده می دهد ؟
من آن را مؤمنم... #مرتضی_قرائی

.
.
🌱
باد زد، پرده کمی جست زِ جا
غرِّشی کرد هوا
و زمین خیس شد از اشک بهار

سِهره ها زیرِ یکی سقف شدند،
حوض سرشار ز اشک ،
ماهیِ سرخ در این سرخ_هوا ،
یاد در یارِ سفرکرده فکند؛
.
"کای بمیری تو بهار
چه غریبانه ستاندی زِ من آن یارِ عزیز
هفت سینَت بی سین!
گافِ گل ماهی من را به تو چه؟
میمِ ماهِ رویِ آن را تو چه کار؟
هفت سینت بی سین!
ای بمیری تو بهار"
.
من دلم سخت گرفت
بند آمد نفسِ اشکِ بهار
آفتاب از پسِ ابری برخاست
قوسی از رنگ در آن سو رو شد
و درخشید بهار...
بویِ گیلاس آمد
بویِ یک دشت پر از یاس آمد
شبنمی روی گلِ بابونه‌ست؛
رخِ الماس آمد...
.
باد زد پرده کمی جست زجا
بویِ نم ، بویِ بهار،
بویِ پیراهنِ یار،
بویِ نارنج گرفته‌ست هوا...
چه دلم خواست تو را...
.
.
#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii

كاش كُل دنيا يه سى دى بود؛
خَش داشت!! گير ميكرد رو ارديبهشت
ارديبهشت
ارديبهشت
ارديبهشت

#مرتضی_قرائی ↩قنداق= خواب راحت
🏳 نظرتون در مورد قنداق کردن نوزاد چیه ؟؟
من که واقعا علاقه میدا کردم به قنداق کردن چون خواب بیشتری داره توی این زمان و بهتر میخوابه 😉
یکی از دوستهای خوبم متنی در مورد قنداق کردن نوزاد برای من فرستاد که به بچه حس ارامش و تداعی دورانی که توی شکم مادر بوده رو میده 🤗

MOST RECENT

.
بر دلم حسرتِ آرامش و بي حسرتي است
در سرم لب به لب اي كاش و دريغ
كِي برآورده كني هرچه كه نيست
من بزرگم! دگرت كودكيم حَربه كه نيست
وقتِ آن نيست برآورده شود آنچه دلم خواسته بود؟!
.
پُرِ حوا شده افكارم و عشق؛
به سرِ دار شده
همچو سيبي به درخت!!
منِ ممنوعم و يك عالم سيب
آرزو ، عشق ، جواني و غرور
حبس در هيبتِ تن
هيبتي خاك شده تا به كمر
سنگسارم كردند!
دستهايي آلود
روح هايي تاريك
نفْس هايي كه نفس هاي مرا بلعيدند
يا كه از غصه ي من خنديدند!!
سنگ بر دست، نشانم كردند
.
نه كه شعرم كفر است!
نه كه فكرم ابليس!
نه كه قلبم مُهر است!
كه جوانيِّ من از زندگيَم رنجيده
و
خدا
.
از بهشتي كه مرا خواهد راند
يك نفر در دل من خواهد ماند
.
تو چو سيبي به سرِ شاخِ بهشت؛
من پُرم از هوسِ داشتنت
آه و اي كاش تو را داشتمت...
.
.
#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii
شعر بلند هميشه مظلومه و خونده نميشه ، مثل كسي كه دلش پر از حرفه و شنيده نميشه! 💔
.
از #كانال_تلگرام ميتونيد كپي كنيد 💜

#تو دست رو دلم بگذار
تا دست از سرم بردارد غم.. #مرتضی_قرائی

❤️
بی واژه بیا ببوسَمت
بیا پیمان ببندیم؛
که این "من"های تخریب شده را
با بوسه بازسازی کنیم...
.
اصلاً بیا و مرا جهنمی کن!!
بهشتِ من!
من با تو تمامم و بی تو تمام
بیا و این من را ناتمام مگذار
.
این "نیست" را با بوسه‌ای از نو بساز
بیا....
لب‌هایم ازآنِ تو
مرا از نو نقاشی کن...
.
.
#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii
.
.
پريروز ، ششم جولاي ، روز جهاني بوسه بود ❤️ خيلي از كانال ها اين كارِ قديمي رو پست گذاشتن ، ديدم خالي از لطف نيست كه خودم هم بذارم.
متن كار رو ميتونيد از كانال تلگرام كپي كنيد.
دلتون پر از عشق 💜

#تو دست رو دلم بگذار
تا دست از سرم بردارد غم.. #مرتضی_قرائی
@Asheghaneha_ir

.
نشسته بود کنارم ، شونه‌ش تا شونه‌م یه وجب بیشتر فاصله نداشت!! پشتمون دیوار کاهگلی بود ، روبرومون پر از گل و درخت...
داشتیم حرف میزدیم که یه پروانه نشست رو شونه چپم _همون سمت که اون نشسته بود_ همینطور که پروانه رو نگاه میکردم گفتم:
"شنیدی اگه پروانه رو شونه‌ت بشینه ، خیلی زود یه اتفاق قشنگ برات میافته؟"
... تا سرمو آوردم بالا

منو بوسید!!!
پروانه پرید...
.
.
#مرتضی_قرائی
__________________

.
يك روز بيا دنيا را وارونه كنيم
نقطه هايش بريزد پايين

من فكر ميكنم ؛
هرچه دنيا را ساده ببينيم
عاشق تر مي مانيم
.
#❤️
#مرتضی_قرائی
@mortezagharaeii
‏‎✂️از شعري

از دل نرفت هرکه که ازدیده‌ها برفت
برگرد و اعتبار ز ضرب‌المثل بگیر

کردم طلسم آغُوش خود را به‌روی غیر
امشب خودت بیا و مرا در بغل بگیر

#مرتضی_قرائی

_میدونی؟ این فقط "بی بهونه عاشق شدن" نیست که خوبه! "بی بهونه جداشدن" هم چیز خوبیه!

اینو میگفت و تندتند فندکِ زیپّوشو که روش حک کرده بود Sara ، میچرخوند، پاهاشم هی تکون میداد!
اصلا این پسر نیاز به موبایل نداشت! هروقت کارش داشتی بایست مستقیم میومدی کافه‌هفت و میدیدیش!
از بیتابیش داشت بغضم میترکید! گاهی حرفاش اصلا گوش نمیخواست! انگار با خودش حرف میزد! چاییش یخ بود اما هی فنجون رو برمیداشت، لبشو تر میکرد و باز شروع میکرد حرف زدن؛ پَـ ـر ت و پَـ ـلـ ـا !

یه خیز کوچیک برداشتم و دوتا دستامو گذاشتم دوطرف صورتش و توجهشو _جوری که چشم تو چشمم بشه_ به خودم جلب کردم؛

_علی‌! قربونِ فداتشم گفتنات که تکیه کلامته ، منو نگاه کن و بگو چی شده!

انگار که آب خورده باشه و لقمه از گلوش رفته باشه پایین؛ تندتند حرف زدنایِ سُرفه‌وارش قطع شد و گفت:

_بی بهونه نرفت! بهونه داشت! بهونه... اینو گفت و آروم اشکش چکید تو فنجونش. غیرتی بودم روش، آخه از اول راهنمایی میشناسمش! گریه هاشو فقط تو هیئت‌ها دیده بودم و بس.
ادامه داد:
_میدونی؟ آدم که عاشق میشه باید مدام جمله‌ی پشتِ ماشینای بهشت زهرا جلو چشمش باشه!! "آیا شما برای چنین روزی آماده‌اید؟" !! من برا بی بهونه رفتن آماده بودم، آماده میفهمی؟

هق هق زد زیر گریه!
من همش میترسیدم جلبِ توجه کنه. آخه میدونستم جَلدِ اونجاس ، نمیخواستم بعداً که میاد، با دست نشونش بدن.
بهش گفتم:
_آروم باش پسر ، بگو ببینم یعنی چی بهونه آورد؟ بهونه چی؟ بی بهونه کجاش خوبه که بره؟ بهونه که بهتره!

جز اشکِ روی گونه‌ش ، عرق رو پیشونیشم _که عصبی بود_ عیون شد ، صداش بلند تر از قبل شد و ریتم حرفاش تندتر!!
_بی بهونه یعنی میدونم ازم خسته شده میره ، بی بهونه یعنی دیگه منو نمیخواد و میره ، بی بهونه یعنی بهتر از منو میخواد و میره... اینا سوختن داره اما تهش میگی نمیخواست و رفت ، میگی اگه می‌موندم اجبار بود و عین یه فندکِ بی‌گاز، دیگه به کارم نمیومد!
مَـــــــــــــرد! بببفهم! وقتی مممیفهمی داره با بهونه میره ، یعنی اینکه مجبوره بره!! یعنی عاشقته و میره!! یعنی پاشو از کافه‌هفت بذاره بیرون، ریمِلاش روشو سیاه میکنن و غمش دلشو سرخ! بفهم...
.
تِلِپّی از حالت نیم‌خیز افتاد رو صندلی! هردومون دیگه بیخیال نگاه‌ها بودیم! اشکاش میریخت و...
گوشیشو درآورد و پِلِی کرد:

می‌بوسمت ، میگی خداحافظ!!
این قصه از اینجا شروع میشه!!
من بغض کردم ، تو چشات خیسه
دستِ دوتامون داره رو میشه...
.
اشکای روی میزِ علی‌ برام یادآورِ یه جمله بود؛
"آیا شما برای چنین روزی آماده‌اید؟" #مرتضی_قرائی
#بدون_مخاطب_خاص

مرتضی قرائی:
💔
_میدونی؟ این فقط "بی بهونه عاشق شدن" نیست که خوبه! "بی بهونه جداشدن" هم چیز خوبیه!

اینو میگفت و تندتند فندکِ زیپّوشو که روش حک کرده بود Sara ، میچرخوند، پاهاشم هی تکون میداد!
اصلا این پسر نیاز به موبایل نداشت! هروقت کارش داشتی بایست مستقیم میومدی کافه‌هفت و میدیدیش!
از بیتابیش داشت بغضم میترکید! گاهی حرفاش اصلا گوش نمیخواست! انگار با خودش حرف میزد! چاییش یخ بود اما هی فنجون رو برمیداشت، لبشو تر میکرد و باز شروع میکرد حرف زدن؛ پَـ ـر ت و پَـ ـلـ ـا !

یه خیز کوچیک برداشتم و دوتا دستامو گذاشتم دوطرف صورتش و توجهشو _جوری که چشم تو چشمم بشه_ به خودم جلب کردم؛

_علی‌! قربونِ فداتشم گفتنات که تکیه کلامته ، منو نگاه کن و بگو چی شده!

انگار که آب خورده باشه و لقمه از گلوش رفته باشه پایین؛ تندتند حرف زدنایِ سُرفه‌وارش قطع شد و گفت:

_بی بهونه نرفت! بهونه داشت! بهونه... اینو گفت و آروم اشکش چکید تو فنجونش. غیرتی بودم روش، آخه از اول راهنمایی میشناسمش! گریه هاشو فقط تو هیئت‌ها دیده بودم و بس.
ادامه داد:
_میدونی؟ آدم که عاشق میشه باید مدام جمله‌ی پشتِ ماشینای بهشت زهرا جلو چشمش باشه!! "آیا شما برای چنین روزی آماده‌اید؟" !! من برا بی بهونه رفتن آماده بودم، آماده میفهمی؟

هق هق زد زیر گریه!
من همش میترسیدم جلبِ توجه کنه. آخه میدونستم جَلدِ اونجاس ، نمیخواستم بعداً که میاد، با دست نشونش بدن.
بهش گفتم:
_آروم باش پسر ، بگو ببینم یعنی چی بهونه آورد؟ بهونه چی؟ بی بهونه کجاش خوبه که بره؟ بهونه که بهتره!

جز اشکِ روی گونه‌ش ، عرق رو پیشونیشم _که عصبی بود_ عیون شد ، صداش بلند تر از قبل شد و ریتم حرفاش تندتر!!
_بی بهونه یعنی میدونم ازم خسته شده میره ، بی بهونه یعنی دیگه منو نمیخواد و میره ، بی بهونه یعنی بهتر از منو میخواد و میره... اینا سوختن داره اما تهش میگی نمیخواست و رفت ، میگی اگه می‌موندم اجبار بود و عین یه فندکِ بی‌گاز، دیگه به کارم نمیومد!
مَـــــــــــــرد! بببفهم! وقتی مممیفهمی داره با بهونه میره ، یعنی اینکه مجبوره بره!! یعنی عاشقته و میره!! یعنی پاشو از کافه‌هفت بذاره بیرون، ریمِلاش روشو سیاه میکنن و غمش دلشو سرخ! بفهم...
.
تِلِپّی از حالت نیم‌خیز افتاد رو صندلی! هردومون دیگه بیخیال نگاه‌ها بودیم! اشکاش میریخت و...
گوشیشو درآورد و پِلِی کرد:

می‌بوسمت ، میگی خداحافظ!!
این قصه از اینجا شروع میشه!!
من بغض کردم ، تو چشات خیسه
دستِ دوتامون داره رو میشه...
.
اشکای روی میزِ علی‌ برام یادآورِ یه جمله بود؛
"آیا شما برای چنین روزی آماده‌اید؟"
.

#مرتضی_قرائی

Most Popular Instagram Hashtags