#مداد_آبی

MOST RECENT

اتاقِ شوايك
صبح

شوايك به پاهايش روغنِ هندي مي‌مالد...
خانوم مولر در حالِ تميز كردنِ اتاق...
خانوم مولر خونه‌تون بوي گُوه گرفته، آقاي شوايك.
شوايك چه‌كار مي‌شه كرد خانوم مولر؟ گونتر در كافه كاليس مي‌گفت خونه، بازتابي از كُليتِ جامعه ست!
خانوم مولر مگه جامعه بوي گوه گرفته؟
شوايك من نمي‌دونم، گونتر مي‌گفت.
خانوم مولر همه‌ش به خاطرِ اون سگ‌هاي بی پدر و مادره.
شوايك خانوم مولر، سگ‌هاي من همگی با اصل و نسبِ ند.
خانوم مولر يكي از همين روزها، صاحب‌خونه عذرتون رو مي‌خواد؛ ببينيد كي بهتون گفتم؟
شوايك در اون صورت من هم عذرِ اون هاف‌هافوي پير رو مي‌خوام.
خانوم مولر چه‌طوري؟
شوايك اگه بگه اين‌جا رو تخليه كن، يك دقيقه هم معطل‌ش نمي‌كنم؛ مي‌زنم به چاك.
خانوم مولر در اون صورت، اين شمایيد كه ضرر مي‌كنيد.

۸۸۸۲۳۸۶۸ ۰۲۱
پخش گسترش ۷۷۳۵۳۲۸۴ ۰۲۱
کتابهای ما را از شهر کتاب و کتابفروشی ها بخواهید
#نودا #حمیدرضا #نعیمی #نمایشنامه ... #نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #بازیگر #تئاتر #نمایشنامه #انجمن_هنرهای_نمایشی #مرکز_هنرهای_نمایشی_ایران #آموزشگاه_بازیگری #هنرهای_نمایشی #آموزشگاه_آسوریک_بوشهر

نویسنده. ندا قربانیان ...
عباس: از خر شیطون بیام پایین سوار تو شم؟ نمی فهمی؟! این انگشت ها یه عمر روی کلیدهای این ساز چرخیده. توی عروسی ها، پارتی های شبونه و هزار تا کثافت کاریه دیگه. این حنجره ی سگ مصب فقط با شیش و هشتاش این مجلس ها رو گرم کرده. منو چه به روضه ی حضرت عباس؟! منو با خدا در ننداز امیر. آق مادرم پشت سرمه بسه. تو که زن عموتو خوب می شناسی. از وقتی ترانه از خونه قهر کرد و تو گفتی بیارمش این جا خونه ی قدیمیه بابابزرگ، مامان باهام سرسنگینه.
ترانه: مامان با زخمِ زبوناش دیوونه م می کرد. باید می موندم؟
سیاوش: مامان من از شیش ماه پیش که با شوهرش دعوام شد از خونه زدم بیرون بی خیالم شده. منم منتظرم خواننده ی معروف که شدم برم با خط اوتوی شلوارم، بزنم تو صورت جفتشون.

پخش گسترش ۰۲۱۷۷۳۵۳۲۲۸۴
فروش در کلیه کتابفروشی ها و شهر کتاب ... #نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #بازیگر #تئاتر #نمایشنامه #انجمن_هنرهای_نمایشی #مرکز_هنرهای_نمایشی_ایران #آموزشگاه_بازیگری #هنرهای_نمایشی #آموزشگاه_آسوریک_بوشهر

قسمتی از نمایشنامه ماموریت جدی آقای چرچیل. رضا گشتاسب [آقای چرچیل در رختخواب خود دراز کشیده است.]
همسر چرچیل : چرچیل... چرچیل... بیدار شو چرچیل... اوّلاً که امروز یکشنبه س و باید می رفتی کلیسا... نه اینکه خدا منتظرت باشه، نه... پدر منتظرته و می دونی که قایمکی حضور غیاب می کنه و تو هم هیچ حالیت نیست. بعدم خوب میدونی که لیست حضور و غیاب صاف می ره دست مسئولین و قطعاً برات دردسر درست می شه... بعدم وقتی از کار بیکارت کردن، کی می خواد شکم این صاحاب مُرده ها رو پُر کنه؟ ها؟ چرچیل...
چرچیل: ها...؟
همسر چرچیل : نمی خوای بیدار شی؟
چرچیل : هفته ی قبل رفتم کلیسا.
همسر چرچیل : برات نامه اومده.
چرچیل : اخطاریه؟
همسر چرچیل : نمی دونم چرچیل... نامه برای تو اومده... نخواستم تو کارات فضولی کنم... به هر حال باز کن ببین توش چی نوشته... با شمام... بیدار شو از اون تختخواب زهرماریت؛ ببین نامه توش چی نوشته.
چرچیل: چی نوشته؟
همسر چرچیل: برای تو اومده. من اجازه ی خوندنش رو ندارم... خودمم نمی خوام تو کارات فضولی کنم؛ ولی از مقامات اومده.
چرچیل: اخراجم کردن؟
همسر چرچیل: نه... مأموریت دادن... یه خورده در پاکت باز بود، همون خط اوّلش رو خوندم.
چرچیل: مأموریت چی؟
همسر چرچیل: چه می دونم... باید یه جایی بری.
چرچیل: ول کن تو هم... امروز یکشنبه س ها.
همسر چرچیل: یه شهری رو دیشب دزدیدن.
چرچیل: هر جا خودش پلیس داره... حالا بذار یه کم بخوابم.
همسر چرچیل: نه... از تو شهر دزدی نکردن که. یه جاهایی از شهر رو دزدیدن. یعنی مردم خواب بودن، اون طور که تو نامه نوشته، صبح بیدار می شن می بینن نصف شهر غیبش زده.
... #نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #بازیگر #تئاتر #نمایشنامه #انجمن_هنرهای_نمایشی #مرکز_هنرهای_نمایشی_ایران #آموزشگاه_بازیگری #هنرهای_نمایشی #آموزشگاه_آسوریک_بوشهر

رضا گشتاسب . نویسنده
قسمتی از نمایشنامه ماموریت جدی آقای چرچیل [آقای چرچیل در رختخواب خود دراز کشیده است.]
همسر چرچیل : چرچیل... چرچیل... بیدار شو چرچیل... اوّلاً که امروز یکشنبه س و باید می رفتی کلیسا... نه اینکه خدا منتظرت باشه، نه... پدر منتظرته و می دونی که قایمکی حضور غیاب می کنه و تو هم هیچ حالیت نیست. بعدم خوب میدونی که لیست حضور و غیاب صاف می ره دست مسئولین و قطعاً برات دردسر درست می شه... بعدم وقتی از کار بیکارت کردن، کی می خواد شکم این صاحاب مُرده ها رو پُر کنه؟ ها؟ چرچیل...
چرچیل: ها...؟
همسر چرچیل : نمی خوای بیدار شی؟
چرچیل : هفته ی قبل رفتم کلیسا.
همسر چرچیل : برات نامه اومده.
چرچیل : اخطاریه؟
همسر چرچیل : نمی دونم چرچیل... نامه برای تو اومده... نخواستم تو کارات فضولی کنم... به هر حال باز کن ببین توش چی نوشته... با شمام... بیدار شو از اون تختخواب زهرماریت؛ ببین نامه توش چی نوشته.
چرچیل: چی نوشته؟
همسر چرچیل: برای تو اومده. من اجازه ی خوندنش رو ندارم... خودمم نمی خوام تو کارات فضولی کنم؛ ولی از مقامات اومده.
چرچیل: اخراجم کردن؟
همسر چرچیل: نه... مأموریت دادن... یه خورده در پاکت باز بود، همون خط اوّلش رو خوندم.
چرچیل: مأموریت چی؟
همسر چرچیل: چه می دونم... باید یه جایی بری.
چرچیل: ول کن تو هم... امروز یکشنبه س ها.
همسر چرچیل: یه شهری رو دیشب دزدیدن.
چرچیل: هر جا خودش پلیس داره... حالا بذار یه کم بخوابم.
همسر چرچیل: نه... از تو شهر دزدی نکردن که. یه جاهایی از شهر رو دزدیدن. یعنی مردم خواب بودن، اون طور که تو نامه نوشته، صبح بیدار می شن می بینن نصف شهر غیبش زده.
... #نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #بازیگر #تئاتر #نمایشنامه #انجمن_هنرهای_نمایشی #مرکز_هنرهای_نمایشی_ایران #آموزشگاه_بازیگری #هنرهای_نمایشی #آموزشگاه_آسوریک_بوشهر

نمایشنامه دو متر در دو متر جنگ
نویسنده : حمید رضا آذرنگ

فرمانده 1 امروز هم مانند چند روز گذشته، گذشت و منطقه نه به شکل روزهای اوّل، اما کماکان ساعات نا‌آرامی را پشت سر گذاشت که متأسفانه باز هم به دلیل نبود تسلیحات و از دست رفتن نیروهای خودی که مدت مدیدی است در منطقه حضور ندارند، علی رغم به اجرا درآوردن چندین عملیات ایزایی نه ما و نه دشمن، هیچ یک به نتیجه دلخواه نرسیدیم و این در حالی است که به هیچ یک از خواسته های ما جوابی داده نمی‌شه که این جا هنوز جنگه، تجهیزات تموم شده، سلاح‌ها از کار افتادن، پشتیبانی قطع شده، آذوقه‌ها هم یا تموم شدن یا فاسد و همین امر... #نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #بازیگر #تئاتر #نمایشنامه #حمیدرضا_آذرنگ #انجمن_هنرهای_نمایشی #مرکز_هنرهای_نمایشی_ایران

نمایشنامه دو متر در دو متر جنگ
نویسنده : حمید رضا آذرنگ

فرمانده 1 امروز هم مانند چند روز گذشته، گذشت و منطقه نه به شکل روزهای اوّل، اما کماکان ساعات نا‌آرامی را پشت سر گذاشت که متأسفانه باز هم به دلیل نبود تسلیحات و از دست رفتن نیروهای خودی که مدت مدیدی است در منطقه حضور ندارند، علی رغم به اجرا درآوردن چندین عملیات ایزایی نه ما و نه دشمن، هیچ یک به نتیجه دلخواه نرسیدیم و این در حالی است که به هیچ یک از خواسته های ما جوابی داده نمی‌شه که این جا هنوز جنگه، تجهیزات تموم شده، سلاح‌ها از کار افتادن، پشتیبانی قطع شده، آذوقه‌ها هم یا تموم شدن یا فاسد و همین امر... #نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #بازیگر #تئاتر #نمایشنامه #حمیدرضا_آذرنگ #انجمن_هنرهای_نمایشی #مرکز_هنرهای_نمایشی_ایران

نمایشنامه دخت شاه و حکایات ناتمام یک زن
نویسنده: احسان جانمی

پیربانو بخواب دخترکم، بخواب شاید تمام شود شوربختی این روزهای شوم و سیاه؛ بخواب شاید فردا خورشید از سمت دیگری طلوع کند؛ بخواب.
آذرمیدخت خواب سراغ چشم هایم نمی آید، گویی تمامی ندارد غصه هایم، پلک هایم را که روی هـم می گذارم، ترس و تاریکی به ذهنم هجوم می آورد. هرجا را که می نگرم سرخ است؛ گویی خورشید را سر بریده اند. آسمان خون می بارد، دشت سرخ می شود، من در دشت سرخ می رویم، پدرم را می بینم که سرش را در یک دست گرفته و با دست دیگرش تاجش را به من می دهد. شیرویه، برادرم را می بینم که گل های دشت را می چیند، همه ی گل ها صورت دارند؛ صورت هایی شبیه برادرانم؛ بعد به من می رسد... پیربانو من در خواب هایت نیستم؟
آذرمیدخت گاه هستی و گاه نیستی. گاه کنار پدرم ایستاده ای و مرا فرا می خوانی و گاه زنبور می شوی و روی گل ها می نشینی.
پیربانو دخترکِ بیچاره ی من... خون خانه ات را گرفته، حال کابوس هایت رنگ خون گرفته! کاش می توانستم کابوس هایت را پایان ببخشم.

#نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان

نمایشنامه آسمان کلاغ پوش و دو نمایشنامه دیگه
نویسنده: مهسا طالبی

اِ وا، تو هنوز آماده نشدی؟! همه منتظر توئَن. می گه کیکشو نمی بُره تا تو بری. نیگاه کن قیافه شو. چرا این شکلی شدی. ساغر جون پاشو. زشته. همه منتظرن. اِ. کتابات کجان؟ جمعشون کردی یا فروختی؟ چه عجیب! دوهفته ست پیشِت نمیاما ببین تو رو خدا چی به روز خودش آورده! اوه come on. پاشو آماده شو. به لباس عروسم چشم دوختی؟ راستی ببین. ببین، از همون مدل هاییه که دوست داری. اینجوری نگاه م نکن، گرونه اما خوشگله. پُفی و پیله ای با یقۀ هفت و تورِ بلند... تو که نمی خوای مثل عزادارا با این لباسای تیره پاشی بیای؟ ای بابا. مثل اینکه خودم باید آماده ت کنم... چرا اینجوری نگاه م می کنی؟ تو اونو با من اشتباه گرفتی، آخه منو یه بار دزدیده بودن. البته تو نمی دونستی! به خدا دروغ نمی گم. خانوم جون و آقاجون و بابا نمی خواستن به درس و دانشگاهت لطمه بخوره، گفتن بهت چیزی نگم. خیلی بیچاره ها به فکرت بودن! بابا، بابا بهم قول داده بود اگه بهت چیزی نگم واسه م یه چیز خوشمزه می خره؛ اما وقتی اومد که مجبورم کردی تو اتاق خفه خون بگیرم، صدامو نشنید و رفت. یعنی اینقدر دعواتون بالا گرفت که نتونست صدامو بشنوه. حداقل هیچ وقت برنگشت اون قاقالی لیِ خوشمزه رو بده بهم. اما راست می گم منو وقتی شیش ساله بودم، دزدیدن. برای چندساعت فقط (به فکر فرو می رود و تکرار می کند) فقط چند ساعت. شایدم چند دقیقه.

#نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان

دایناسور خوب
نویسنده : سوزان فرانسیس
مترجم: اکبر حسن پور باآرلوآشنا شوید. او دایناسوری است خوش اخلاق که برای به دست آوردن جایگاه واقعی اش در دنیا تلاش می کند. متأسفانه زمان کار کردن در مزرعه ی خانوادگی شان، نمی تواند وظایفش را به درستی انجام دهد.
علاوه بر این او تقریباً از هر چیزی می ترسد! اما وقتی خانواده ی آرلو با یک مصیبت بزرگ روبه رو می شود، آرلو به ناچار با شرایطی پیچیده تر از آن که حتی در بدترین رؤیاهایش تصور می کرد، مواجه می شود. دایناسور کوچک و ترسو باید راهی پیدا کند که شجاع شود.این کتاب با بیان اتفاقاتی از جمله تعقیب پتروداکتیل ها، مشاجره با تیرکس ها و باور نکردنی ترین رفاقت ممکن، کتاب شگفت انگیز « دایناسور خوب» را بازگو می کند.
#نودا #انتشارات #نشر #کتاب #رمان #داستان #کودک #نوجوان #جوان #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #شهر_کتاب #کتابفروشی #کتاب_جداد #کتاب_خوب #انیمیشن_کودک #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان

۸۸۸۲۳۸۶۸ ۰۲۱
پخش کتاب گسترش ۷۷۳۵۳۹۹۵ ۰۲۱
کتاب های ما را از کتابفروشی ها و شهر کتاب بخواهید.
داستان های بومی، اساطیری، افسانه ای و قصه های پریان برای سال های طولانی همراه کودکان بوده است؛ زیرا هر جوان سالمی، علاقه ای درست و غریزی نسبت به داستان های تخیلی و شگفت انگیز که به وضوح غیرواقعی هستند، دارد. داستان های پریان بالدار گریم و اندرسون نسبت به دیگر نوآوری های انسان ها، لذت و شادی بیشتری برای قلب های کودکان به ارمغان آورده است.
با این حال، داستان‌های جن و پری را که نسل‌های متمادی در خدمت ما بودند، می‌توان اکنون در کتابخانه ی کودکان در قفسه ی داستان‌های «تاریخی» جای داد؛ چرا که اکنون زمانه ی دسته ی تازه‌ای از «داستان‌های شگفت‌انگیز» فرا رسیده است که در آن‌ها نه خبری از جن و پری و کوتوله‌های کلیشه‌ای است و نه همه ی حوادث ترسناک و وحشت‌آوری که نویسندگان در داستان‌های جن و پری روایت می‌کردند تا هر داستان، اشاره‌ای به یک پند اخلاقیِ مهیب داشته باشد. آموزش و پروش مُدرن شامل اخلاقیات است؛ بنابراین کودک امروزی صرفاً به دنبال سرگرمی در افسانه هایش است و مشتاقانه همه ی حوادث ناخوشایند را کنار می گذارد.
با داشتن این ایده، داستان جادوگر شهر اُز، صرفاً برای لذت و سرگرمی کودکان امروزی نوشته شده است. داستان، رؤیای تبدیل شدن به یک افسانه ی نوین و امروزی را دارد که در آن شگفتی و شادمانی حفظ شده است و درد و اندوه و کابوس ها از آن کنار گذاشته شده است.
#نودا #انتشارات #نشر #داستان #رمان #نوجوان #جوان #شهر_کتاب #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی #صدای_معاصر #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #کتابفروشی_رشد_اهواز #شهرکتاب_کیش #رضا_فیاضی #کتابفروشی #کتاب #باغ_کتاب_تهران

فرانک ال باوم
نویسنده مجموعه 14 جلدی سرزمین اُز

زن عمو اِم که تازه از خانه بیرون آمده بود تا به کلم ها آب دهد، سرش را بلند کرد و دوروتی را دید که به طرفش می دود. او فریاد زد: دختر عزیزم. بعد دخترک را محکم در آغوش گرفت و صورتش را غرق در بوسه کرد و گفت: معلومه کجا بودی این همه وقت؟
دوروتی با جدیت گفت: شهر اُز. این هم توتو. وای زن عمو اِم، نمی دونی چقدر خوش حالم که دوباره برگشتم خونه.

جادوگر شهر اُز [ 1900 ]
سرزمین شگفت انگیز اُز [ 1904 ]
پرنسس اُزما [ 1907 ]
دوروتی و جادوگر در سرزمین اُز [ 1908 ]
جاده¬ی اُز [ 1909 ]
شهر زمردی اُز [ 1910 ]
دختر رنگارنگ اُز [ 1913 ]
مرد تیک توکی اُز [ 1914 ]
مترسک اُز [ 1915 ]
رینکیتینک در سرزمین اُز [ 1916 ]
پرنسس گم شده¬ی اُز [ 1917 ]
مرد حلبی اُز [ 1918 ]
جادوی اُز [ 1919 ]
گلیندای اُز [ 1920 ]
#نودا #انتشارات #نشر #رمان #داستان #نوجوان #جوان #قصه_خیالی #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی#صدای_معاصر #کتابفروشی_آپارات_کرمانشاه #آموزشگاه_بازیگر_اصفهان

اکبر حسن پور
مترجم مجموعه 14 جلدی سرزمین اُز
نویسنده: فرانک ال باوم

زن عمو اِم که تازه از خانه بیرون آمده بود تا به کلم ها آب دهد، سرش را بلند کرد و دوروتی را دید که به طرفش می دود. او فریاد زد: دختر عزیزم. بعد دخترک را محکم در آغوش گرفت و صورتش را غرق در بوسه کرد و گفت: معلومه کجا بودی این همه وقت؟
دوروتی با جدیت گفت: شهر اُز. این هم توتو. وای زن عمو اِم، نمی دونی چقدر خوش حالم که دوباره برگشتم خونه.

جادوگر شهر اُز [ 1900 ]
سرزمین شگفت انگیز اُز [ 1904 ]
پرنسس اُزما [ 1907 ]
دوروتی و جادوگر در سرزمین اُز [ 1908 ]
جاده ی اُز [ 1909 ]
شهر زمردی اُز [ 1910 ]
دختر رنگارنگ اُز [ 1913 ]
مرد تیک توکی اُز [ 1914 ]
مترسک اُز [ 1915 ]
رینکیتینک در سرزمین اُز [ 1916 ]
پرنسس گم شده¬ی اُز [ 1917 ]
مرد حلبی اُز [ 1918 ]
جادوی اُز [ 1919 ]
گلیندای اُز [ 1920 ]
#نودا #انتشارات #کتاب #رمان #داستان #نوجوان #قصه #پخش_کتاب #گسترش_فرهنگ #مداد_آبی#صدای_معاصر

امروز همه با هم #گل کاشتیم؛ گل کاشتیم در کارمان و گل کاشتیم در باغچه؛ به امید فردایی زیباتر و مهربانی‌هایی روزافزون، به امید روزی که در باغ #مداد_آبی، #مدیریت_ارتباطات، #سیمای_شرق، #قلک و... با حضور همه همراهان دوست‌داشتنی‌مان بزرگ‌ترین گل‌کاری دنیا را انجام دهیم، باغی در متراژ وسعت دل‌هایمان و بخشش‌ها و گذشت‌های‌مان.
جای منا و آقای تقی‌پور خالی بود و حضور استاد کاظمی‌دینان غنیمت.

.
⭐️داشتم می‌گفتم برای خرید بالای ۳۰هزارتومان هزینه پیک رایگانه که ظاهرا وقت برنامه تمام شد.
📖خلاصه که یه امسالو به جای پول به بچه‌ کوچیک‌ترها لااقل کتاب عیدی بدین.
.
📍سن و سقف پولی که می‌خواهید بذارید رو به ما می‌گید و ما هم براتون ترکیب مختلفی از کتاب و اسباب‌بازی‌های آموزشی می‌فرستیم.
.
🐠بی‌دردسر کتابای خوب و مناسب گروه سنی‌اش میاد دم خونتون. ترافیک و دود و شلوغی هم ندارید. دیگه چی می‌خواهید؟😉 .
.
🍄اگه می‌خواهید ما براتون انتخاب کنیم زنگ بزنید به این شماره: ۸۸۹۰۴۸۸۲ یا در تلگرام پیام بدین به ادمین @Majalleh2
☘️
در غیر این صورت
سایت رو چک کنید: medad-aabi.con
یا برید سراغ
بات تلگرام:
@medad_aabi_bot
🍀
@medad_aabi
#مداد_آبی #فروش_ویژه #فروش_آنلاین #فروش_آنلاین_کتاب #کتاب #کودک #نوجوانان #افق #هوپا #هوپا_ناشر_كتابهاي_خوردني #کتاب_خوب #کتاب_های_زرافه #پیک_ادبیات #نردبان #انتشارات_نردبان #انتشارات_زعفران #انتشارات_مبتکران #کتاب‌_های_میچکا
@houpaa_publication @michkapub @ofoqkidsandteens @zarrafeh.books @peykeadabiat @porteghalpub

.
📚🎁🎈💌یادتونه گفتیم #کتاب_های_زرافه رو می‌تونیدتا لحظه‌ی آخر سال96 از سایت مداد آبی با تخفیف20% بخرید؟اما امروز جانی رو می‌تونید با 25%تخفیف بخرید:بسته ویژه کتاب‌های طنز برای نوجوانان ⭐️⭐️⭐️⭐️
🌕از کانال تلگرام مداد آبی🌕
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
تا پایان اسفند کتاب‌های کودک و نوجوان را می‌توانید با تخفیف 20درصدی از مداد آبی خریداری کنید اما روزانه تعدادی از کتاب‌ها را با تخفیف 25درصدی معرفی می‌کنیم که این تخفیف مختص همان روز بوده و تمدید نخواهد شد.
کتاب‌های دارای تخفیف 25 درصدی امروز در مداد آبی، کتاب‌های طنز برای گروه سنی نوجوان هستند که عبارتند از:
1- ساندویچ برای حیدر نعمت‌زاده (انتشارات هوپا)- 9360 تومان
2- ابوعلی سینا (انتشارات مبتکران)- 12000 تومان
3- کلک مرغابی (شعر- انتشارات گل‌آقا)-5240 تومان
4- میزل و خشمبان (انتشارات پریان)- 9720 تومان
5- در سرزمین درس‌های یادنگرفته (کتاب‌های دارکوب)- 9000 تومان
6- دفترچه خاطرات جانی آتیش‌پاره (کتاب‌های زرافه)- 14240 تومان

امکان خرید تک‌تک این کتاب‌ها نیز وجود دارد.
@medad_aabi
medad-aabi.com
#خرید_عید #خرید_آنلاین #خرید_آنلاین_کتاب_کودک #کتاب #مداد_آبی #فهرست_کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم #کتابخانه_من #کتابخوان #کتاب_طنز_کودکان

همیشه دوس داشتین بچه‌هاتون کتابخون باشن اما نمی‌دونستید چطور؟ توی این ویدئو ما راهش رو بهتون می‌گیم. شروع سال ۹۷ با بچه‌های کتابخون🎖
#کتاب_های_زرافه #خرید_آنلاین_کتاب #مداد_آبی #کتاب_کودک #کتاب_خردسال

Most Popular Instagram Hashtags