#محمد_حسین_بهجت_تبریزی

407 posts

TOP POSTS

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را «همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا.
 #محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شهریار
#همای_رحمت .
.
پ.ن: میلاد با سعادت امام علی (ع)و روز مرد و خدمت اقای زمانی نازنین و شما عزیزان تبریک
می گوییم🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖🌹💖

⚫علی آن شیر خدا شاه عرب⚫
⚫الفتی داشته با این دل شب⚫
،
⚫شب ز اسرار علی آگاه است⚫
⚫دل شب ، محرم سرالله است⚫
،
⚫شب شنفته است مناجات علی⚫
⚫جوشش چشمه ی عشق ازلی⚫
،
⚫کلماتی چو در آویزه ی گوش⚫
⚫مسجد کوفه هنوزش مدهوش⚫
،
⚫فجر تا سینه ی آفاق ، شکافت⚫
⚫چشم بیدار علی ، خفته نیافت⚫
،
⚫ناشناسی که به تاریکی شب⚫
⚫می برد شام یتیمان عرب⚫
،
⚫عشق بازی که هم آغوش خطر⚫
⚫خفت در خوابگه پیغمبر⚫
،
⚫آن دم صبح قیامت تاثیر⚫
⚫حلقه ی در ، شد از او دامن گیر⚫
،
⚫دست در دامن مولا زد ، در⚫
⚫که علی بگذر و از ما مگذر⚫
،
⚫شبروان ، مست ولای تو علی⚫
⚫جان عالم به فدای تو علی⚫
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شهریار
#شبهای_قدر
⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫

Sen yarımın qasidisen
Eyleş sene çay demişem Xeyalını gönderibdir
Bes ki men axvay demişem
#Şehriyar #Şahriyar_şiirleri

ســـن یاریمین قاصدی سـن
ایلش ســنه چــــای دئمیشم
خـــیالینی گــــوندریب دیــــر
بسکی من آخ ، وای دئمیشم
#شهریار #محمد_حسین_بهجت_تبریزی
تو قاصدی از طرف یارم هستی
بفرما بشین که برایت سفارش یک استکان چای داده ام
خیالش را به سمتم فرستاده
بس که من ناله و فغان کرده ام
پ ن : عکسو با گوشی اس فایو سامسونگ گرفتم. متن کامل شعر جا نشد. از دیوان اشعار ترکی استاد شهریار میتونید پیدا کنید.

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
شهریار (حیدر بابا)
#استاد_شهریار
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی

هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم

روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم

بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل

همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم

شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید

داستان غم دوشنیه فراموش کنیم

هوش اگر آفت عشق تو شود زان لب لعل

عشوه ای صاعقه خرمن آن هوش کنیم

امل دل را نبود تفرقه ای جان بازآ

قصه معرفت این است اگر گوش کنیم

اشک روشنگر چشم است ولیکن نه چنان

که چراغ دل افروخته خاموش کنیم

خون دل ریخته ترک نگهی کو رستم

تا ز توران طلب خون سیاووش کنیم

شهریارا غزل نعز تو قولیست قدیم

سخنی تازه گرت هست بگو گوش کنیم

#شهریار
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی

گینه گلدی رمضان هامی مسلمان اولاجاق

دین اسلام اوجالوب خلق نماز خوان اولاجاق

گله جق غیرتده فاسق ، اولاجاق اهل تمیز

ایتدیقی معصیته جمـــــــله پشیمــان اولاجا ق

بیر محرمده چخوب شاهـقلی بو مسجد دن

بیر ده بو آیده گلــــوب داخـل ایوان اولاجا ق

روزه سین میل ایلینلر چیخاجاقلار سفـره

ایله بیر هاموسی زوار خـــراسان اولاجا ق

او آداملار که ایدوب میلته چوخ جور وستم

هاموسی بیر گئجه ده قاری قرآن اولاجاق

هیچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم وصلاه

قبر ایچینده بیزه او حائیل سوزان اولاجا ق
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شهریار

.
باید از محشر گذشت
لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست
گوهر روشن دل از کان و جهانی دیگر است

عذر میخواهم پری ... عذر میخواهم پری ... من نمیگنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند
روی جنگلها نمی آیم فرود
شاخه زلفی گو مباش
آب دریا ها کفاف تشنه این درد نیست
بره هایت میدوند
جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو ... یک شب مهتابی از این تنگنای بر فراز کوها پر میزنم

میگذارم میروم

ناله خود میبرم
دردسر کم میکنم ... چشمهائی خیره می پاید مرا

غرش تمساح می آید بگوش
کبر فرعونی و سحر سامریست
دست موسی و محمد با من است
میروی ، وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست
صـبـح چنـدان دور نیست ...
.
#شهریار
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شعر
#دکلمه
#اردشیر_رستمی

MOST RECENT

#یار و #همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی #مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که #صاحبدل و صاحبنظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
#هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

#عشق و #آزادگی و #حسن و #جوانی و #هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند #زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه #عالم به درم

تا به #دیوار و درش تازه کنم #عهد_قدیم
گاهی از کوچه #معشوقه خود می گذرم

تو از آنِ دگری رو که مرا یاد توبس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون #یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

#محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شهریار

.
گر مرا ترک کنی، ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
.
#شهریار #محمد_حسین_بهجت_تبریزی #قفس #خانه_عشق #دل #عشق #عاشقی #تبریز #ترک #ترک_جان #ترک_دیار #پست_قبل

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

#استاد_شهریار👑 #محمد_حسین_بهجت_تبریزی #نی_محزون#غزل_۱۵۴#شاعر#شعر#ماه🌗🌙🌍😍 #تنهایی#شب#تسکین

.
سایە مهتاب . . .
برداشتی از دستگاە همایون ، من باب شعر معروف ( حالاچرا)
برگرفتە از ادبیات محمد حسین بهجت ، متخلص بە شهریار
آواز : ارکان حیاتی

#خانه_موسیقی_پاوه #ارکان_حیاتی #دستگاه_همایون #آواز_همایون #محمد_حسین_بهجت_تبریزی #شهریار#سایه_مهتاب #حالا_چرا

.
دیروز ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه ی شهریار ، زنی که ادبیات معاصر ایران بسیار به آن مدیون است ، فوت کرد . .
استاد شهریار در دوران جوانی خود عاشق دختری به نام ثریا ملقب به پری می شود . به خواستگاری او می رود و به دلیل پایین بودن سطح مالی ،جواب رد می شنود .
ایشان به دنبال این شکست عشقی بزرگ در ترم آخر پزشکی یعنی حدود ۶ ماه پیش از دریافت مدرک دکتری ، از دانشگاه انصراف می دهد و به یاد عشق دوران جوانی اش تا ۴۷ سالگی مجرد می ماند .
استاد شهریار در اواخر عمر خود
به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده ی او را جواب میکند.دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار, عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.
.
وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا .

استاد شهریار پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانه پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت  و سرانجام دیروز معشوقه ی او ثریا در آمریکا دار فانی را وداع گفت .

#استاد_شهریار
#ثریا_ابراهیمی
#ادبیات_معاصر
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شعر_نو


یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

#محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#شهریار
#دیوان_غزلیات
#غزل_دیوان_و_دیوانه
#شعر_و_غزل
#غزل_ناب
#ادبیات_فارسی

🌱🌹
#شهريار_خوانی با صدای #ناصر_واحدی
.
مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد
تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من
که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین
چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را
غم یار بی خیال غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همه تنور سوز دل شهریار دارد
.
.
#شعر#شاعر#شاعرانه#شهريار#محمد_حسین_بهجت_تبریزی#شاعران_معاصر_ایران#شاعران_معاصر#تبريز


صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

غزل بسیار زیبای استاد شهریار با صدای سالار عقیلی
غزل شماره 79 - حراج عشق

#شهریار #محمد_حسین_بهجت_تبریزی
#عاشقانه #سالار_عقیلی #غزلیات_شهریار

:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
می روم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده ی کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#محمد_حسین_بهجت_تبریزی#شهریار

.
.
حیدر بابا یار یولداش دوندولر/
بیربیر منی چولده قویوب چوندیلر/
یامان یرده گون باتدی آخشام اولدو/
دونیا منه خرابه شام اولدی/
.
#اللهم_الرزقنا_شهادت_فی_سبیلک
#شهادت#شهید#بیضایی#حسین_نصرتی#انتظار#مدافعان_حرم #سوریه#موصل#داعش#شهریار#شعر#شعر_ترکی#صبر#محمد_حسین_بهجت_تبریزی

Most Popular Instagram Hashtags