[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#لف_تالستوی

50 posts

TOP POSTS

پرسش من، همان پرسشی که مرا در پنجاه سالگی به خودکشی سوق می داد، پرسش بسیار ساده ای بود که در وجود هر انسانی نهفته است. پرسشی که زندگی بدون آن ممکن نیست، همانطور که من در عمل داشتم این را تجربه می کردم. پرسش این بود: " حاصل آنچه اکنون انجام می دهم و آنچه فردا انجام خواهم داد چیست؟ حاصل کل زندگی من چه خواهد بود؟" یا به بیانی دیگر :آیا در زندگی من معنایی هست که با مرگ محتومی که در انتظار من است از میان نرود؟"
www.ketabism.ir
#کتاب#کتابیست#کتابیسم#معرفی_کتاب#پیشنهاد_کتاب#book#ketab#ketabist#ketabism#ادبیات#اعتراف#لف_تالستوی#آبتین_گلکار#نشر_گمان#داستان_های_روسی

دور شدن من از مذهب در درونم به همان‌گونه رخ داد که در آن زمان برای انسان‌های دیگر با سطح و نوع تحصیلات ما رخ می‌داد و اینک نیز رخ می‌دهد. به نظرم می‌رسد که این دوری‌گزینی در اغلب موارد به این شکل اتفاق می‌افتد: مردم همان‌طور زندگی می‌کنند که همه زندگی می‌کنند و همه براساس موازینی زندگی می‌کنند که نه تنها هیچ نقطه‌ی اشتراکی با آموزه‌های دین ندارد، بلکه بخش اعظم آن مخالف این آموزه‌هاست. آموزه‌های دینی در زندگی نقشی ندارند، در روابط با سایر انسان‌ها هرگز این آموزه‌ها را در نظر نمی‌گیریم و در زندگی شخصی‌مان نیز هیچ‌گاه لزومی به مراعات آن‌ها پیدا نمی‌شود. آموزه‌های دین مربوط است به جایی آن‌طرف‌ها، دور از زندگی و مستقل از آن. اگر هم به آن بربخوری، فقط همانند چیزی ظاهری و پدیده‌ای است که ارتباطی با زندگی ندارد.

#اعتراف #لف_تالستوی #آبتین_گلکار

و لـِـف نیکالایویچ تـالْستوی ❤
و من همچنان غرق در ادبیات روس ، این کتاب که البته نام درست ترش با تلفظ روسی آنّا کاریـنینا هست اونقدر با عظمت هست که به نظرم گذاشتن چنتا جمله هایلایت شده ازش مضحک و توهین به قلم تالستویه! در طول خواندن به نوعی ملعبه دست نویسنده میشه آدم! با این که آنّا زن خیانت کاریه مثل همه مردای توی کتاب شیفتش میشی! و دوس داری که از اون اضمحلال خلاص شه و به خوشبختی مطلوبش برسه ( درباره شخصیت استپان آرکادیچ هم صادقه ).کتاب جنبه های فلسفی هم بسیار داره و به نظرم رگه هایی از کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو در قسمت های مربوط به مرگ نیکلای لوین میشه دید ، و در آخر آنّایی که تا آخر کارینینا موند! ترجمه حبیبی هم با اون پاورقی های معروفش و زیبایی کلامش که دیگه منتهای لذته . تا همینجاشم زیادی توضیح دادم و پا روی اصول خودم گذاشتم ، امیدوارم که بخونید و لذت ببرید.
#لف_تالستوی
#آنّا_کارینینا
#سروش_حبیبی
#نشر_نیلوفر
#به_جاش_کتاب_بخونین

_
"اعتراف" شرح تطور فکری تالستوی است به قلم خودش... از خروج از مسیحیت تا رسیدن به خدا... با مفهومی متفاوت...
_
وضعیت روحی ام برایم به این شکل نمودار می شد: زندگی من شوخی شریرانه ای است که کس دیگری با آن مرا به بازی گرفته است. با آن که من به هیچ کس دیگری که مرا آفریده باشد اعتقاد نداشتم، ولی این تصور که کسی با آوردن من به این دنیا با من شوخی ابلهانه و شریرانه ای انجام داده است، برایم طبیعی ترین شیوه ی بیان شرایطم بود.
_
هنگامی که ایمان به وجود خدا را از دست می دهم، زندگی نمی کنم؛ آخر اگر امید مبهمی به یافتن او نداشتم، مدت ها پیش خودم را کشته بودم. آخر فقط هنگامی زندگی می کنم _ زندگی راستین _ که او را احساس می کنم و در جست و جویش هستم. و بانگی در درونم برخاست: پس دیگر به دنبال چه هستم؟ این خود اوست. او همان چیزی است که بدون آن نمی توان زندگی کرد. شناخت خدا و زندگی کردن یک چیز است. خدا زندگی است.
_
#اعتراف #تالستوی
#لف_تالستوی #لیو_تالستوی
#آبتین_گلکار

.
هوالحق
.
تردید یا یقین؟
.
صفر)
این یادداشت به مانند خیلی از نوشته های من ذوقی ست ولی شاید خالی از حقیقت نباشد.
.
یک)
به نظرم بین دو غول ادبیات ما در حوزه شعر و دو غول رمان جهان ارتباطی معنادار وجود دارد. به نظر من سعدی و تالستوی در یک گروه قرار میگیرند و داستایفسکی و حافظ در گروهی دیگر.
.
دو)
سعدی و تالستوی هر دو معلم اند، دو معلم اخلاق زبردست که ادبای بزرگی هستند و قسمتی از آثارشان جنبه تعلیمی دارد. هر دو نصیحت میکنند و ما را به راه راست هدایت میکنند، صریح و بی پرده و در عین حال این نصیحت به مذاق ما خوش می آید چرا که فرم در کار این دو بزرگ در اوج است به عبارتی این دو حرفهای خوب خود را به بهترین نحو بیان میکنند در حالی که حافظ و داستایفسکی ما را نصیحت نمیکنند و راهی را به ما نشان نمیدهند چرا که گویا خود نیز راه را نمیدانند. آن دو برخلاف سعدی و تالستوی که به یفین رسیده اند در تردید به سر می برند، حافظ و داستایفسکی سوالهایی عمیق را مطرح میکنند در حالی که گروه دیگر در پی پاسخ به سوالات مطرح شده هستند.
.
سه)
گروه اول تکلیفشان با محیط اطراف معلوم است مثلا تالستوی از بالا به رمان نگاه میکند و نسبتش با شخصیتهایش (گاه گناهکار و گاه بیگناه) مشخص است و در آخر پیامی را که میخواهد به مخاطب میرساند، سعدی نیز چنین است. به نظر من سعدی و تالستوی محیط بر اثر ادبی خود هستند در حالی که گروه دوم، محاط بر آن هستند. تکلیف داستایفسکی با شخصیتهایش مشخص نیست و هرچه دامان تالستوی از گرد گناهان شخصیتهایش پاک است، داستایفسکی به همراه شخصیتهایش دچار اشتباه و خطا میشود و کاملا درگیر داستان خود است. حافظ نیز چنین است او نیز هیچگاه به یقین نمیرسد و همواره مردد است.
.
چهار)
از لحاظ نوع زندگی نیز بین این بزرگان شباهتهایی وجود دارد. تالستوی به مانند سعدی شخصیت برونگرایی ست و به مانند او اهل سیر آفاقی و درگیر شدن با محیط است. در ضمن او به طبقه اشراف تعلق دارد. ولی داستایفسکی به مانند حافظ درونگرا و گوشه گیر است و بیش از آنکه اهل سیر آفاقی باشد سیر انفسی دارد. سعدی و تالستوی در انواع ادبی قلم میزنند. سعدی در شعر همه قوالب را می آزماید و در نثر نیز دغدغه دارد و تالستوی یک رمان نویس صرف نیست بلکه مقالات متعدد حوزه ادبیات و هنر از او به جا مانده است در حالی گروه دیگر تنها در حوزه تخصصی خود مشغول هستند حافظ تنها غزلسراست و داستایفسکی به غیر از چند مقاله یک رمان نویس صرف است. تالستوی و سعدی ورای نقش هنرمند میخواهند مصلح اجتماعی باشند در حالی که حافظ و داستایفسکی هنرمند صرف هستند.
.
ادامه در کامنتها:

وضعیت روحی ام برایم به این شکل نمودار می شد: زندگی من شوخی شریرانه ای است که کس دیگری با آن مرا به بازی گرفته است. با آن که من به هیچ کس دیگری که مرا آفریده باشد اعتقاد نداشتم، ولی این تصور که کسی با آوردن من به این دنیا با من شوخی ابلهانه و شریرانه ای انجام داده است، برایم طبیعی ترین شیوه ی بیان شرایطم بود.
_
هنگامی که ایمان به وجود خدا را از دست می دهم، زندگی نمی کنم؛ آخر اگر امید مبهمی به یافتن او نداشتم، مدت ها پیش خودم را کشته بودم. آخر فقط هنگامی زندگی می کنم _ زندگی راستین _ که او را احساس می کنم و در جست و جویش هستم. و بانگی در درونم برخاست: پس دیگر به دنبال چه هستم؟ این خود اوست. او همان چیزی است که بدون آن نمی توان زندگی کرد. شناخت خدا و زندگی کردن یک چیز است. خدا زندگی است.
_
regram @hamidreza_pournajafian
_
#اعتراف #تالستوی
#لف_تالستوی #لیو_تالستوی
#آبتین_گلکار
#نشر_گمان

... #نوری_در_تاریکی_می_درخشد#پتر_خباز#لف_تالستوی مترجم #عباس_علی_عزتی#نمایشنامه_روسی #انتشارات_افراز
نمایشنامه نوری در تاریکی می درخشد را می توان اتو بیوگرافی لف تالستوی دانست . شخصیت نیکلای ایوانویج و خانواده او شباهت بسیاری به شخصیت تالستوی و خانواده اش دارد... مطابقت بی کم و کاست بسیاری از نوشته های تالستوی در یاد داشت های روزانه اش با دیالوگ های نیکلای ایوانویح در این نمایشنامه ، جای شکی باقی نمی گذارد که این شخصیت همان لف تالستوی است که با نام دیگری به صحنه آمده تا داستان زندگی و سرنوشت محتوم او را به نمایش بگذارد که هیچ گاه نتوانست آن گونه که معتقد بود و می خواست ، زندگی کند...
#کتابفروشی_افراز : خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، شماره تماس 66952853
ساعت کار : 11الی21
https:// telegram.me / afraz_bookshop
@afrazbooks
www.afrazbook.com

.
Любит значит жить жизнью того, кого любишь.
دوست داشتن, یعنی زندگی کردن با دنیای معشوقت.
#لف_تالستوی

.
روح زن و استعدادش در فدا کردن خود, با همه ی وجود, در پای کسی که دوست می دارد, مضحک نیست, بلکه متعالی و مقدس است.
#لف_تالستوی

MOST RECENT

.
هوالحق
.
واقعا سخت است که از بین این همه نویسنده نام‌دار روس محبوبترینها را انتخاب بکنی؛ با این حال من بعد از حکیم #لف_تالستوی ، رند عالم‌سوز عرصه رمان جناب #نیکلای_واسیلویچ_گوگول را برمی‌گزینم. با تمام احترامی که برای جنابان #فیودور_داستایفسکی و #آنتون_چخوف قائلم.
حقا که تمام آثار گوگول را باید چندین و چند بار خواند و بعد از خنده‌ها و قهقه‌ها به فکر فرو رفت تا تنها بتوان کمی از تلخی داستانها را هضم کرد.
هرچه بگویم از این بزرگ کم‌ است. فقط پیشنهاد می‌کنم اگر آثاری از او نخواندید در اولین فرصت آثار زیر ابتیاع بفرمایید و از حظ وافر بهره‌مند بشوید:
#یادداشتهای_یک_دیوانه (با داستانهای فوق‌العاده #شنل #دماغ #بلوار_نیفسکی) #نشر_نی
#پرتره #نشر_چشمه
#نفوس_مرده #نشر_فرهنگ_معاصر
و نمایشنامه‌ی بی‌نظیر #بازرس #نشر_هرمس
.
#بازرس_گوگول
#نمایشنامه_بازرس
#نیکلای_گوگول
#نیکلای_واسیلیویچ_گوگول
#گوگول

.
📚📖 گفتم که این خداجویی احساس بود و نه استدلال عقلی، زیرا از جریان اندیشه های من سرچشمه نمی گرفت ( و حتی دقیقا با آن در تضاد بود)، بلکه از قلبم برمی خواست. این احساس ترس بود، احساس یتیم بودن، تنهایی در میان جهانی که سراسر بیگانه است، و امید به یاری کسی دیگر.
.
.
#اعتراف
#لف_تالستوی
.
.
💡 در این کتاب لف تالستوی از زندگی خودش صحبت می کنه. اینکه در یک خونواده مذهبی متولد شده بود و تنها به آنچه بزرگترها از آن پیروی می کردند اعتماد کرده بود. ولی زمانی که بزرگتر شد و در دانشگاه به تحصیل پرداخت ایمانش را به هرآنچه به او آموخته بودند، از دست داد. در این داستان او در میانسالی در جستجوی "خدا" و "معنای زندگی" است. دغدغه های فلسفی ای که ممکنه برای خیلی از ماها در برهه ای از زندگی اتفاق افتاده باشه. کتاب ازین نظر که تجربه مشترکی رو بازگو می کنه می تونه براتون جالب باشه.
.
.
👈 لف تالستوی همون لئو تولستوی خودمونه! نویسنده آنا کارنینا، جنگ و صلح و ...

پزشک می گفت دردی که او می کشد وحشتناک است، و این حرفش راست بود، اما دردی که به جانش افتاده بود، بیشتر از دردی بود که تحمل می کرد، و مشکل اصلی همین بود.
درد ایوان ایلیچ ریشه در این فکر داشت که، وقتی آن شب به چهره خواب آلود و مهربان و استخوانی گراسیم نگاه می کرد، ناگهان این فکر از سرش گذشت: ممکن است راهی که تاکنون رفته ام، نادرست باشد؟
#مرگ_ایوان_ایلیچ
#لف_تالستوی
#حمید_رضا_آتش_بر_آب
#Tolstoi_Leu_Nikolaevich

.
هوالحق
.
فردا سالگرد نویسنده شهیر ،#لف_تالستوی است.
محبوبترین نویسنده‌یِ من
قسمتی از داستان بلند و فوق العاده‌ی #مرگ_ایوان_ایلیچ با ترجمه‌ی آقای #حمیدرضا_آتش_برآب را خواندم که توسط دوستان باذوق #رادیو_شعر_و_داستان سر و شکل زیبایی به خود گرفته است.
پیشاپیش از تمام خوش‌صدایان و صداپیشگان پوزش می‌طلبم.
😊

براي سومين بار مرگ ايوان ايليچ را خواندم. اين داستان تالستوي داستان و معناي زندگيست. ايوان ايليچ سالها تلاش مي كند تا به پست و موقعيتي دلخواه برسد و درست در اوج موفقيت مرگي دردناك و جانسوز گريبانش را مي گيرد. ايوان ايليچ در بستر بيماري به اين مي انديشد كه اكنون تنها اوست كه رنج مي كشد و ديگران همه شادند و مشغول زندگي روزمره. ايوان ايليچ تالستوي شاهكار به تمام معناست. درخشان است اين كتاب كوچك، درخشان. تنهايي محتضران را بازگو مي كند و تعجيل بازماندگان در اين زندگي كوتاه براي شادخواري. مرگ ايوان ايليچ همه عبرت است براي آنهايي كه مرگ را دور مي بينند. صدها صفحه نقد مي شود نوشت بر اين كتاب و شما را دعوت مي كنم به خواندنش.
#مرگ_ايوان_ايليچ #لف_تالستوی #حميدرضا_آتش_برآب #نشر_هرمس

.
.
#پیشنهاد_کتاب_فروش
سومین کتاب به پیشنهاد کتاب‌فروش:
کتاب ((اعتراف)) بازتاب دغدغه‌های فلسفی تولستوی است. او در میان‌سالی، دچار یأس و ناامیدی مفرطی می‌شود و چندین سال از عمرش را به تفکر درباره‌‌ی سوأل‌های بنیادی می‌گذراند؛ سوأل‌هایی مثل ما برای چه آفریده شده‌ایم؟ به کجا می‌رویم؟ چرا می‌نویسیم و چه چیزهایی باعث خوشحالی ما می‌شود؟
او در این چند سال که حدود یک دهه طول می‌کشد، درباره‌ی ادیان و مذاهب مختلف تحقیق می‌کند و کتاب‌های آن‌ها را می‌خواند.
تولستوی به خاطر انتقاد‌ از کلیسای ارتدوکس روسیه در این کتاب با انتقادهای زیادی مواجه شد و کتابش برای سال‌ها اجازه‌ انتشار پیدا نکرد. آلمان اولین جایی بود که ((اعتراف)) را منتشر کرد.

اعتراف | لف تالستوی| آبتین گلکار| نشر گمان

#نشرچشمه #نشر_چشمه #نشر_گمان#اعتراف#لف_تالستوی #آبتین_گلکار #پیشنهاد_کتاب_فروش #پیشنهاد #کتاب #کتاب_خوب

.
Не бойся незнания, бойся ложного знания. От него все зло.
#Лев_Толстой
از نادانی هراسی نداشته باش. بترس از دانسته های دروغ که تمام مشکلات از آن است.
#لف_تالستوی

.
Простота _ необходимое условие прекрасного.
#Лев_Толстой
برای ناب بودن, کافیست سادگی کنیم...!
#لف_تالستوی

.
هوالحق
.
اعترافات پیرمرد
.
کتاب "اعتراف" که پیش از این با نامهای "اعترافات" و "اعتراف من" ترجمه شده بود. کتاب کم حجمی از #لف_تالستوی نویسنده پر آوازه روسی ست که به دغدغه های فلسفی و اعتقادی او می پردازد.
آخرین ترجمه کتاب به قلم مترجم خوب زبان روسی آقای #آبتین_گلکار در قالب سری کتابهای #تجربه_و_هنر_زندگی #نشر_گمان منتشر شده است.
کتابهای خوبی در این مجموعه منتشر شده است که #اعتراف یکی از بهترینهای آن است. کتابهای کوتاهی که به ردیابی مسائل مهم فلسفی درون زندگی های عادی میپردازد.
.
این هم قسمتی از کتاب اعتراف لف تالستوی:
.
《دانش عقلی مرا به پذیرش این مطلب سوق داد که زندگی فاقد معناست. زندگی من متوقف شد و میخواستم خودم را از بین ببرم. با نگریستن به مردم، به کل نوع بشر، میدیم مردم زندگی میکنند و تاکید میکنند که از معنای زندگی خبر دارند. آنگاه روی گرداندم و به خود نگریستم: من فقط تا زمانی زندگی میکردم که از معنای زندگی خبر داشتم و همانند دیگر انسانها این ایمان مذهبی بود که معنای زندگی و امکان زندگی را به من میداد.
سپس به مردم کشورهای دیگر نگریستم، به معاصران خودم و آنان که رخت از این جهان برکشیده بودند، همه جا یک منظره واحد میدیدم. هرجا زندگی هست، مذهب هم هست و از زمانی که نوع بشر وجود داشته است، امکان زندگی را فراهم آورده است؛ و شاخصه های اصلی مذهب همیشه و همه جا شاخصه های واحدی بوده اند.
هر دینی هر پاسخی به هرکس بدهد، این پاسخ به وجود متناهی انسان،معنایی نامتناهی میدهد: معنایی که با رنج و محرومیت و مرگ از میان نمیرود. یعنی فقط در دین میتوان معنا و امکان زندگی را یافت. دریافتم دین در اساسی ترین معنایش، فقط "تجلی نادیدنی ها" و غیره نیست، مکاشفه نیست (مکاشفه فقط توصیف یکی از نشانهای دین است)، دین فقط رابطه انسان با خدا نیست، یا پذیرش آنچه به ما گفته میشود، دین یعنی شناخت زندگی بشر، که در نتیجه آن، انسان خودش را از بین نمیبرد، بلکه زندگی میکند. ایمان نیروی زندگی است》

.
.

تالستوی دوران سربازی خود را در منطقه‌ی قفقاز گذراند و شیفته‌ی مردم و طبیعت آن‌جا شد. در بازگشت از قفقاز و در بیست‌ و چهارسالگی رمان قزاق‌ها را نوشت. تالستوی جوان در رمان قزاق‌ها دست به کشف جهان این مردم زد و خارج از حال‌وهوای رمانتیک سعی در نشان دادن امر زیبا داشت. النین، مانند چند شخصیت مهم رمان‌های تالستوی، نقش خود او را ایفا می‌کند؛ جوانی اشرافی‌مآب که به زندگی راحت و آسوده پشت پا می‌زند و در پی کشف حقیقت راهی سرزمین مردمان ساده می‌شود و در طبیعت خود را سعادتمند می‌یابد. شخصیت‌های این رمان رئالیستی مردمان ساده‌اند؛ کشاورزان و جنگجویان، زنان و مردانی که فارغ از جهان به‌ظاهر متمدن، با قدرت همزیستی شگرف و طبیعی‌شان، پی‌رنگ ادبی شگفت‌انگیزی را به وجود می‌آورند. با این‌که تالستوی قزاق‌ها را در جوانی‌اش نوشته است، اما همه‌ی انتظارات را از نویسنده‌ی نابغه‌ای چون او برآورده می‌کند. تالستوی آخرین روزهای عمر خویش را در مسیر قفقاز گذراند؛ شاید دوست داشت پیش از مرگ دوباره به سرزمینی بازگردد که بیشترین تعلق خاطر را به آن‌جا داشت.

#قزاق_ها
#لف_تالستوی
#عباس_علی_عزتی
#جهان_کلاسیک
#ترجمه_از_روسی
#رمان_روسی
#مجید_غروی
#چشمه_خوان
#نشر_چشمه
#نشرچشمه
Photo Edit :@borhan.azargan

.
هوالحق
.
اول)
.
مترجم مولف به مترجمی میگویند که علاوه بر جذب مخاطبان خود، به آنها خط دهد و با هر اثری که ترجمه کند کتابی را به سیر مطالعاتی آنها بیافزاید، متاسفانه از این نوع مترجمها خیلی کم پیدا میشود.
یکی از جوانترین آنها آقای #حمیدرضا_آتش_بر_آب عزیز است. مترجمی که با جدیت به ترجمه آثار ادبیات روس میپردازد و تا به حال نویسنده های مختلفی را به مخاطبین خود معرفی کرده است و یکی از بهترین نویسندگانی که معرفی کرده: #لیانید_آندری_یف است و یکی از بهترین کتابهایی که ترجمه کرده: #داستان_هفت_نفری_که_به_دار_آویخته_شدند
.
دوم)
.
مقدمه های مترجم خود بهترین اطلاعات را در اختیار خواننده میگذارد:
《وقتی شهرت ماکسیم گورکی در روسیه رو به افول گذاشت لیانید آندرییف محبوب همگان شد... پس از 1908 شهرت آندرییف رو به افول گذاشت... اگر بیشتر آثار آندرییف نانوشته می ماند، و او را تنها از طریق بهترین داستانهایش می شناختیم، بیشتر به عنوان نویسنده به او ارج مینهادیم و کمتر در این که جزو کلاسیکهاست، شک میکردیم...
احترام همیشگی آندرییف به تالستوی، با وجود ارزیابیهای منفی و تند استاد پیر از نویسنده جوان، بر کسی پوشیده نیست. آندرییف در یکی از مصاحبه های 1908 میگوید: "تالستوی بی تردید مراد من است. چون صاعقه ای فرود آمد و در جان من باقی است. کسب والاتر از او نیست. هر اثرش را الگوی هنر و سنجه و معیار زیبایی میدانم...."...
اما از لابلای نوشته ها میتوان دریافت که در حقیقت #لف_تالستوی کبیر نیز داستان هفت نفری که به داد آویخته شدند را بسیار ارزشمند خوانده است...》
.
سوم)
.
یک داستان بی نظیر را یاد آور داستانهای باشکوه تالستوی است -داستانی که به خود او تقدیم شده است- حتما بخوانید.
.
#انتشارات_هرمس

.
Все приходит вовремя для того, кто умеет ждать.
#Лев_Толстой
برای کسی که انتظار را می داند, همه چیز به موقع اتفاق می افتد.
#لف_تالستوی

خیلیها در مواجهه با تالستوی به احساسات متضادی دچار می آیند. اینها هنرمند وجود او را دوست دارند و از واعظ وجودش سخت دچار ملال میشوند؛ اما در عین حال جدا کردن تالستوی واعظ از تالستوی هنرمند چندان ساده نیست - صدا همان صدای بم کند آهنگ است و همان شانه ستبر، ابر تصاویر ذهنی یا بار افکار و عقاید را حمل میکند. آدم دلش میخواهد سکوی شکوهمند خطابه را با لگد از زیر پای صندل پوش او به کناری بیاندازد و بعد او را با بشکه های جوهر و بندهای کاغذ در خانه ای سنگی بر جزیره ای برهوت زندانی کند- به دور از هر چیز اخلاقی و آموزشی که حواسش را پرت میکردند و نمی گذاشتند ببیند که موی سیاه چگونه به دور گردن سفید آنا حلقه میزده است. اما این کار را نمی شود کرد: تالستوی همگن است، یکپارچه است ...
آدم فقط از این ناراحت میشود که همیشه نمی توانست در مواجهه با حقیقت، خود خویشتن را بشناسد. درباره اش داستانی شنیده ام که دوست دارم، اینکه در یک روز ملال آور در دوران پیری، سالها بعد از اینکه دیگر دست از رمان نویسی کشیده بود، کتابی را برداشت و از وسطش شروع به خواندن کرد و به آن علاقمند شد و خیلی از آن خوشش آمد و بعد به عنوان کتاب نگاه کرد و این را دید: آنا کارنین نوشته لیو تالستوی.
.
#درسگفتارهای_ادبیات_روس
#ولادیمیر_نابوکف
#ولادیمیر_ناباکوف
#فرزانه_طاهری
#انتشارات_نیلوفر
#لف_تالستوی
#لیو_تالستوی
#لئو_تولستوی
#ایوان_تورگنیف
#آنتوان_چخوف
#فیودور_داستایوسکی
#ماکسیم_گورکی
#نیکلای_گوگول

#کتابفروشی_ری_را

سپاس فراوان از دوست عزيز@ma.ordibehesht - . .
《خیلیها در مواجهه با تالستوی به احساسات متضادی دچار می آیند. اینها هنرمند وجود او را دوست دارند و از واعظ وجودش سخت دچار ملال میشوند؛ اما در عین حال جدا کردن تالستوی واعظ از تالستوی هنرمند چندان ساده نیست - صدا همان صدای بم کند آهنگ است و همان شانه ستبر، ابر تصاویر ذهنی یا بار افکار و عقاید را حمل میکند. آدم دلش میخواهد سکوی شکوهمند خطابه را با لگد از زیر پای صندل پوش او به کناری بیاندازد و بعد او را با بشکه های جوهر و بندهای کاغذ در خانه ای سنگی بر جزیره ای برهوت زندانی کند- به دور از هر چیز اخلاقی و آموزشی که حواسش را پرت میکردند و نمی گذاشتند ببیند که موی سیاه چگونه به دور گردن سفید آنا حلقه میزده است. اما این کار را نمی شود کرد: تالستوی همگن است، یکپارچه است ...
آدم فقط از این ناراحت میشود که همیشه نمی توانست در مواجهه با حقیقت، خود خویشتن را بشناسد. درباره اش داستانی شنیده ام که دوست دارم، اینکه در یک روز ملال آور در دوران پیری، سالها بعد از اینکه دیگر دست از رمان نویسی کشیده بود، کتابی را برداشت و از وسطش شروع به خواندن کرد و به آن علاقمند شد و خیلی از آن خوشش آمد و بعد به عنوان کتاب نگاه کرد و این را دید: آنا کارنین نوشته لیو تالستوی.》
.
#درسگفتارهای_ادبیات_روس
#ولادیمیر_نابوکف
#ولادیمیر_ناباکوف
#فرزانه_طاهری
#انتشارات_نیلوفر
#لف_تالستوی
#لیو_تالستوی
#لئو_تولستوی
#ایوان_تورگنیف
#آنتوان_چخوف
#فیودور_داستایوسکی
#ماکسیم_گورکی
#نیکلای_گوگول

.
هوالحق
.
《خیلیها در مواجهه با تالستوی به احساسات متضادی دچار می آیند. اینها هنرمند وجود او را دوست دارند و از واعظ وجودش سخت دچار ملال میشوند؛ اما در عین حال جدا کردن تالستوی واعظ از تالستوی هنرمند چندان ساده نیست - صدا همان صدای بم کند آهنگ است و همان شانه ستبر، ابر تصاویر ذهنی یا بار افکار و عقاید را حمل میکند. آدم دلش میخواهد سکوی شکوهمند خطابه را با لگد از زیر پای صندل پوش او به کناری بیاندازد و بعد او را با بشکه های جوهر و بندهای کاغذ در خانه ای سنگی بر جزیره ای برهوت زندانی کند- به دور از هر چیز اخلاقی و آموزشی که حواسش را پرت میکردند و نمی گذاشتند ببیند که موی سیاه چگونه به دور گردن سفید آنا حلقه میزده است. اما این کار را نمی شود کرد: تالستوی همگن است، یکپارچه است ...
آدم فقط از این ناراحت میشود که همیشه نمی توانست در مواجهه با حقیقت، خود خویشتن را بشناسد. درباره اش داستانی شنیده ام که دوست دارم، اینکه در یک روز ملال آور در دوران پیری، سالها بعد از اینکه دیگر دست از رمان نویسی کشیده بود، کتابی را برداشت و از وسطش شروع به خواندن کرد و به آن علاقمند شد و خیلی از آن خوشش آمد و بعد به عنوان کتاب نگاه کرد و این را دید: آنا کارنین نوشته لیو تالستوی.》
.
#درسگفتارهای_ادبیات_روس
#ولادیمیر_نابوکف
#ولادیمیر_ناباکوف
#فرزانه_طاهری
#انتشارات_نیلوفر
#لف_تالستوی
#لیو_تالستوی
#لئو_تولستوی
#ایوان_تورگنیف
#آنتوان_چخوف
#فیودور_داستایوسکی
#ماکسیم_گورکی
#نیکلای_گوگول

📚
بعد از شنیدن خبر فوت همکارشان و جدای از گرفتن پست های جدید که به زودی پس از فوت همکارشان رخ می داد، خود ِ واقعیت ِ فوت ِ آشنای نزدیکشان، مثل همیشه این احساس خوشحالی را به وجود می آورد که ((این اوست که مُرده، نه من))
-
ایوان ایلیچ در مدرسه ی حقوق، اعمالی را مرتکب شده بود که سابقاً در نظرش خیلی بد و زشت می آمد و در زمان ارتکاب به آن، نسبت به خود احساس تنفر می کرد. اما بعدها-زمانی که متوجه شد بالادستی ها هم همان اعمال را مرتکب می شوند و آنها را قبیح نمی شمرند- نه فقط عمل به آنها را درست دانست، که دیگر حتی از به یادآوردنشان هم ذره ای رنجیده نمی شد
-
دوست داشت با اشخاصی که سرنوشتشان به اراده ی او بستگی داشت، با احترام و تقریباً دوستانه رفتار کند. دوست داشت به آنها بفهماند: او کسی است که می تواند هم خُردشان کند و هم با آنها دوستانه رفتار نماید
-
بدتر از همه، آنچه در نظر او نسبت به خودش بزرگترین و فاجعه بارترین ظلم ها بود، از نگاه دیگران امری عادی به نظر می رسید
-
سر و صورت و صدا و لباس زنش-همه ی اینها، یک چیز را به او می گفتند: همه ی آن علایقی که در زندگی داشته ای و داری، دروغی بیش نبوده و نیست و فقط مرگ را از نظرت پنهان کرده است
#مرگ_ایوان_ایلیچ
#لف_تالستوی
#حمیدرضا_آتش_برآب
#نشر_هرمس
-
پی نوشت: غیر از داستان "مرگ ایوان ایلیچ" دو داستان کوتاه "مردم بی نوا" و "نیروی کودکی" و کلی عکس از لف تالستوی کبیر و دو ضمیمه راجب این نویسنده ی بزرگ(ضمیمه ی اول به قلم نیکالای نیکالایویچ گوسیف؛ منشی مخصوص تالستوی بزرگ و ضمیمه ی دوم یک اتوبیوگرافی از تالستوی) هم توی این کتاب هست که لذت خوندنش رو دوچندان می کنن
.
.
#کتاب#کتابای_احسان#کتاب_بخوانیم#کتابخوانی#کتابدونی#مطالعه#معرفی_کتاب#پیشنهاد_کتاب#کتاب_خوب#کتاب_خوب_بخوانیم#باهركتاب_رويشى
#bookshelf#book#bookme#bookish#bookworm#bookwithme#reading#booktime#vscobook#bookstagram#booklover#instabook#ilovebooks#ketabekhooob#candohandmades

.
هوالحق
.
با اینکه هنوز دو اثر بزرگ #لئو_تولستوی یا به عبارتی #لیو_تالستوی یا به بیان دیگر #لف_تالستوی ، #جنگ_و_صلح و #آناکارنینا را نخوانده ام و این دو کتاب عزیز در کتابخانه چشم به راه بنده هستند. با ایمان هرچه تمام میتوانم بگویم رمان فقط روسی و نویسنده روس فقط لیو تالستوی.
البته جمله بالا حکم قطعی نیست بلکه بیان احساسی فردی ست که به تازگی (چیزی در حدود یک سال) رمان خواندن حرفه ای را شروع کرده و رمانهای نسبتا زیادی هم در این یک سال از نویسنده های مختلف خوانده و تالستوی را با اختلاف زیاد محبوبترین نویسنده خود میداند.
و این پست را بعد از خواندن مجموعه داستان فوق العاده #سونات_کرویستر_و_چند_داستان_دیگر به ترجمه آقای #سروش_حبیبی منتشر شده توسط #انتشارات_چشمه به اشتراک میگذارد.
پس از چندین داستان کوتاه و پراکنده این کتاب دومین مجموعه منسجم از آثار تالستوی بزرگ بود که خواندم اولی رمان بسیار خوب #رستاخیز به ترجمه مرحوم #اسکندر_ذبیحیان #نشر_توس بود و دومی هم این کتاب که شامل داستانهای بسیار بسیار بسیار خوب #سعادت_زناشویی ، #مرگ_ایوان_ایلیچ ، #سونات_كرويستر ، #ارباب_و_بنده ، #پدر_سرگی و #داستان_یک_کوپن_جعلی است البته نشر چشمه یک داستان دیگر از تالستوی را با ترجمه آقای حبیبی به صورت جداگانه (البته همه این داستانها هم به صورت جداگانه منتشر شده است) با نام #شیطان منتشر کرده است که در این کتاب نیست آن هم داستان خوبی است هرچند در سطح این مجموعه داستان نیست. در آخر خریدن و خواندن این کتاب 600 صفحه ای، 35 هزار تومانی از اوجب واجبات است چون نه تنها ارزش ادبی بسیار بالایی دارد بل که چاپ سال 94 آن در بازار موجود است و ممکن است در تجدید چاپ یک 15، 20 هزار تومانی بر قیمت کتاب افزوده شود.

***
چشم در چشمِ مرگ
.
وقتی راجع به زندگی صحبت می کنیم، از کجا باید شروع کرد؟ ظاهراً تالْسْتوی به ما می گوید باید با مرگ آغاز کرد. باید درباره اش فکر کرد، باید با آن زیست، تا زمانی که اجل مان فرا میرسد غافلگیر نشویم.
او به ما یادآوری می کند مرگ برای کسانی هولناک است که جرأت نکرده اند زندگی کنند و اجل مان از آنچه گمان می بریم بسیار به ما نزدیک تر است.
مراحل رویارویی با مرگ در این اثر، تجربه هولناکی است که برای زندگی (نه صرفاً زنده بودن) ضروری است
.
#مرگ_ایوان_ایلیچ #لف_تالستوی #حمید_رضا_آتش_بر_آب #نشر_هرمس

... به نظرم می‌اومد که بالاخره عاشق شدم، اما بعدش هم دیدم که دروغی بوده غیرعمدی و این‌جور دوست داشتن درست نیست. من که نمی‌تونستم ادامه بدم، ولی اون داد. مگه تقصیر منه که نمی‌تونستم؟ چه کار باید می‌کردم؟...
دوستش که سیگار می‌کشید تا خواب از سرش بپرد، گفت "خب، حالا دیگه تموم شده! فقط یه چیز: تو هیچ‌وقت عاشق نبودی و نمی‌دونی که عشق چیه."...
"عاشق نبودم! بله درسته، عاشق نبودم. ولی میلی به عاشق شدن دارم که هیشکی نداره! تازه، مگه این عشقی که می‌گی وجود هم داره؟ همه‌شون نافرجام و بی‌نتیجه شدن! خب، چی می‌شه گفت! همه‌چیز رو به‌هم ریختم، زندگیم رو به‌هم ریختم. ولی حالا همه‌چی تموم شده، حق با توئه. احساس می‌کنم زندگی تازه‌ای داره شروع می‌شه." #قزاق‌ها #لف_تالستوی #عباس‌علی_عزتی
---------------------------------------------------------------------------
https://Telegram.Me/Aphorismos
---------------------------------------------------------------------------
#بخوانید #کتاب #بخوانیم #کتاب_خوب #بخوان #کتابها #قطعات_تفکر #آفوریسم #جملات_ناب #جملات_زیبا #جملات_قصار #جملات #mojtabahmdy #instagram #aphorismos #bookstagram #book #books #reading #read #اینستاگرام #اینستاگرام_ایران

.
هوالحق
.
انتشارات و ایضا کتابفروشی توس یکی از قدیمی ترین و بهترین مراکز فرهنگی -معدود و انگشت شمار- این مملکت هستند.
.
قدر این مراکز فرهنگی را بدانیم. والا این دوستان هم میتوانستند از خیر کتاب و نشر بگذرند و به مشاغل پرسود و زودبازده روی بیاورند ولی مردانگی کردند و ایستادند و همچنان دارند کارهای خوبی را عرضه میکنند، پس کمترین کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که این عزیزان را تنها نگذاریم.
.
در آخر چند اثر بسیار خوب که از این نشر عزیز خوانده ام را به شما عزیزان پیشنهاد میدهم:
.
#مکتب_حافظ
دکتر #منوچهر_مرتضوی
#دیوان_ملک_الشعرا_بهار
#سی_قصیده_از_ناصرخسرو
دکتر #مهدی_محقق
#رستاخیز
#لف_تالستوی
#برای_هر_ستاره
مجموعه شعر #محمد_زهری
نمایشنامه #باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
#یادداشتهای_ایرلند
#هاینریش_بل
.
#دلسوزان_فرهنگ_را_تنها_نگذاریم
#انتشارات_توس
#نشر_توس

.

پس از روند استنتاج های دانش عقلی , آن را کاملا درست یافتم . گریزی از این نتیجه گیری نبود که زندگی هیچ است , ولی اشتباهم را دریافتم. اشتباهم آن بود که با پرسشی که پیش روی خودم گذاشته بودم همخوان و هماهنگ نمی اندیشیدم ....... از خودم میپرسیدم : معنای زندگی من ورای زمان و مکان و علت و معلول چیست ؟ ولی به این پرسش پاسخ میدادم که : معنای زندگی من در چارچوب زمان و مکان و علت و معلول چیست ؟ حاصل این میشد که پس از تفکر فراوان و پر زحمت پاسخ میدادم : هیچ .
.
.

#تالستوی_در_جستجوی_معنای_زندگی .
#از_بی_ایمانی_تالستوی_تا_مؤمن_شدنش .
.

#اعتراف #لف_تالستوی #آبتین_گلکار #نشر_گمان #کتاب_فلسفی .
.

#کتاب #بریده_کتاب #معرفی_کتاب #کتابخوانی #لذت_مطالعه .
.

چاپ سوم ۱۳۵۱

أین اثر یکی از مظاهر نوعدوستی و علاقه ی تالستوی به مردم است.رنجی که بر نویسنده از مشاهده ی بینوایان مسکو دست داده چنان روحش را فشرده و قلب مشتاق و پر عشق و صفای او را رنجور و خونین کرده که بی اختیار ناله به آسمان رسانده و با همان صراحت و شجاعتی که خاص خود اوست در تشریح علل این فساد و بیدادگری ٬ خود را نیز مقصر شمرده و جامعه و نظام غلطی را که موجد و مسبب این تیره روزی هاست محکوم و مطرود ساخته است.

#چه_باید_کرد#لف_تالستوی#مهدی_سمسار#انتشارات_اشرفی

#نوروز امسال #کتاب هدیه کنیم

بسته‌ی تجربه‌ی زندگی #نشر_گمان
با ۲۵٪ تخفیف ویژه‌ی نوروزی ۵۳۰۰۰ تومان
‌―
۱. | #کمونیسم_رفت_ما_ماندیم_و_حتی_خندیدیم || #اسلاونکا_دراکولیچ || #رویا_رضوانی |
۲. | #کافه_اروپا || #اسلاونکا_دراکولیچ || #نازنین_دیهیمی |
۳. | #اعتراف|| #لف_تالستوی || #آبتین_گلکار |
۴. | #کاروان_امید || #لسلی_اسکرای_وینز || #محمدابراهیم_محجوب |
۵. | #بیماری || #هوی_کرل || #احسان_کیانی‌خواه |

☎️ 021 88454157 ― 88454153
Website: www.goman-pub.com
Telegram: http://t.me/gomanpub

چاپ دوم گوتنبرگ

دو هوسار
زمین نورد
مرگ ایوان ایلیچ
پس از مجلس رقص

#پس_از_مجلس_رقص#لف_تالستوی#همایون#انتشارات_گوتنبرگ#مجموعه_داستان

سقراط هنگامی که برای مرگ آماده می‌شد، گفت: «ما می‌توانیم فقط تا همان اندازه که از زندگی فاصله می‌گیریم، به حقیقت نزدیک شویم. ما که دوستدار حقیقتیم، در زندگی به دنبال چه هستیم؟ به دنبال آن که از جسم و از همه‌ی بدی‌های برخاسته از زندگی جسمانی خلاص شویم. اگر این‌طور است، پس چطور می‌توانیم خوشحال نشویم که مرگ دارد به سراغمان می‌آید؟» ―
#اعتراف
#لف_تالستوی
ترجمه‌ی #آبتین_گلکار
#چاپ_سوم

مجموعه‌ی #تجربه_و_هنر_زندگی
سرپرست مجموعه #خشایار_دیهیمی

#نشر_گمان #نشرگمان #گمان
#Goman #Gomanpub #Goman_pub

« قزاق‌ها اثری کاملا واقع‌گراست و نیز مانند بیشتر آثار تالستوی می‌توان آن را اثری اتوبیوگرافیک دانست. قزاق‌ها نیز مانند «تاراس بولبا»ی گوگول، به ارائه‌ی قهرمانی مردمی می‌پردازد. تالستوی در این راه از تجربه‌ی اسلاف خود، به ویژه گوگول که در ارتقای قهرمان مردمی نقشی عمده داشت، بهره می‌برد. تالستوی قهرمانان خود را از میان مردم ساده انتخاب می‌کند و صفات انسانی مورد علاقه‌ی خود را در آن‌ها جست‌وجو می‌کند. برعکس، نجیب‌زاده‌ها و صاحب‌منصبان داستانش افراد خیال‌بافی هستند که دچار بحران روحی‌اند و رویاهای‌شان در اولین تماس با واقعیت فرو می‌ریزد. قزاق‌ها اگرچه از آثار اولیه‌ی لف تالستوی است و نویسنده آن را در 24 سالگی (1852) نوشته، اما تمام ویژگی‌های قلم نویسنده‌ی شاهکارهایی چون «آناکارنینا» و «جنگ و صلح» را در آن می‌توان مشاهده کرد.
در قسمتی از این رمان می خوانیم:

لوکاشکا تراشیدن سنبه را تمام کرده بود و حس می کرد چشم هایش سنگین شده، با خودش گفت «وقتشه بیدارشون کنم.» به طرف رفقایش برگشت، نگاه کرد تا ببیند پاها مال کیست که ناگهان به نظرش رسید چیزی در آن سوی تِرِک شالاپ شلوپ کرد، دوباره به افق روشن کوه ها در زیر هلال وارونه، به خط ساحل، تِرِک و درختی که حالا به وضوح دیده می شد در آن شناور است، نگاه کرد. به نظرش آمد که او حرکت می کند، ولی ترک و درخت حرکت نمی کنند؛ اما این تصور فقط یک لحظه دوام آورد. دوباره نگاه کرد. یک درخت بزرگ سیاه با شاخه هایش مخصوصا توجه او را جلب کرد. درخت به طرز عجیبی بدون این که نوسانی داشته باشد یا بچرخد درست وسط رودخانه شناور بود. حتا خیال کرد خلاف جریان آب شناور است، و ترک را قطع می کند و به طرف شن های ساحل می رود. لوکاشکا سرش را بالا آورد و با نگاهش آن را تعقیب کرد. درخت به طرف ساحل شناور بود، ایستاد و به طرز عجیبی تکان خورد. لوکاشکا خیال کرد دستی از زیر درخت بیرون آمده. با خودش فکر کرد «راهزنه، خودم می کشمش!» تفنگش را قاپید و بدون دستپاچگی، اما سریع، پایه ای درست کرد، تفنگ را روی آن گذاشت و بی صدا نگه داشت، بعد آن را از ضامن خارج و نفسش را حبس کرد، هدف گیری کرد و همه چیز را به دقت زیر نظر گرفت...
#قزاق_ها
#لف_تالستوی
#عباس_علی_عزتی
#نشر_چشمه
#شهرکتاب_قائمشهر #
#طبقه_زیرین_هیراد_سنتر #42088887 #42215308

***
پیشنهادهای آخر هفته‌ی #کتاب_دورهمی

۱) اعتراف/ #لف_تالستوی /آبتین گلکار/ #نشر_گمان

۲) اعترافات یک جوان سرخورده‌ی امروزی/ #دانیل_ماریانی ویدا عامری/ #کتاب_خورشید

۳) تراموایی به‌نام هوس/ #تنسی_ویلیامز/ آراز بارسقیان
#نشر_میلکان

۴) شهر فرنگ اروپا/ پاتریک اوئورژدنیک/ #خشایار_دیهیمی
#نشر_ماهی

۵) دوئل/ #آنتوان_چخوف / متین کریمی/ #نشر_جامی

۶) ملک آسیاب/ #غزاله_علیزاده / #نشر_رشدیه

#پیشنهاد_کتاب #پنج_شنبه #جمعه #آبتین_گلکار #آراز_بارسقیان
#کافه_کتاب_دورهمی #کتاب #کافه #موسیقی #فیلم #تاریخ #فلسفه

.
روح زن و استعدادش در فدا کردن خود, با همه ی وجود, در پای کسی که دوست می دارد, مضحک نیست, بلکه متعالی و مقدس است.
#لف_تالستوی

.
Любит значит жить жизнью того, кого любишь.
دوست داشتن, یعنی زندگی کردن با دنیای معشوقت.
#لف_تالستوی

... #نوری_در_تاریکی_می_درخشد#پتر_خباز#لف_تالستوی مترجم #عباس_علی_عزتی#نمایشنامه_روسی #انتشارات_افراز
نمایشنامه نوری در تاریکی می درخشد را می توان اتو بیوگرافی لف تالستوی دانست . شخصیت نیکلای ایوانویج و خانواده او شباهت بسیاری به شخصیت تالستوی و خانواده اش دارد... مطابقت بی کم و کاست بسیاری از نوشته های تالستوی در یاد داشت های روزانه اش با دیالوگ های نیکلای ایوانویح در این نمایشنامه ، جای شکی باقی نمی گذارد که این شخصیت همان لف تالستوی است که با نام دیگری به صحنه آمده تا داستان زندگی و سرنوشت محتوم او را به نمایش بگذارد که هیچ گاه نتوانست آن گونه که معتقد بود و می خواست ، زندگی کند...
#کتابفروشی_افراز : خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پاساژ دانشگاه، طبقه منفی یک، شماره تماس 66952853
ساعت کار : 11الی21
https:// telegram.me / afraz_bookshop
@afrazbooks
www.afrazbook.com

.
The Death of Ivan Ilych, by Lev Tolstoy
.
هنوز هم امیدوار بود که دیگر سوسوی درد را نبیند، اما بلادرنگ که به پهلوی خود دست می‌کشید، می‌دید که بله، درد می‌کند، و دیگر نمی‌توانست آن را فراموش کند. درد ایستاده و از آن‌سوی گل‌ها دارد مستقیما به او نگاه می‌کند...
.
مرگ ایوان ایلیچ | لف تالستوی | ترجمه‌ی حمیدرضا آتش‌برآب (از زبان روسی) | نشر هرمس
.
کتاب عجیبی‌ست این «مرگ ایوان ایلیچ»! چه کسی بهتر از تالستوی بزرگ می‌تونه مراحل رویارویی انسان با مرگ رو نشون بده؟! دوباره خواندن این کتاب، این بار با ترجمه‌ی درخشان دکتر آتش‌برآب، باز هم لذتی ناب بود و در عین حال تجربه‌ای هولناک!
.
#مرگ_ایوان_ایلیچ #ادبیات_روسیه #لف_تالستوی #تولستوی #حمیدرضا_آتش_برآب
.
📚📚📚

***
پيشنهاد كتاب دورهمی براي آخر هفته:
1) شب به‌خير جناب كُنت / نوشته‌ي #اكبر_رادی / #نشر_قطره
2) ديدار در حلب / نوشته‌ي #جعفر_مدرس_صادقی / #نشر_مرکز
3) شنل پاره / نوشته‌ي #نينا_بربروا ؛ ترجمه‌ي فاطمه ولياني / #نشر_ماهی
4) سرگيجه / نوشته‌ي #ژوئل_اگلوف ؛ ترجمه‌ي موگه رازاني / #نشر_کلاغ
و
5) مرگ ايوان ايليچ / نوشته‌ي #لف_تالستوی ؛ ترجمه‌ي حميدرضا آتش‌برآب / #نشر_هرمس
.
#اینجا_اکنون_و_در_این_لحظه_زندگی_کنید
#کتاب_دورهمی
.
#داستان #ادبیات #آخر_هفته #نمایشنامه

وضعیت روحی ام برایم به این شکل نمودار می شد: زندگی من شوخی شریرانه ای است که کس دیگری با آن مرا به بازی گرفته است. با آن که من به هیچ کس دیگری که مرا آفریده باشد اعتقاد نداشتم، ولی این تصور که کسی با آوردن من به این دنیا با من شوخی ابلهانه و شریرانه ای انجام داده است، برایم طبیعی ترین شیوه ی بیان شرایطم بود.
_
هنگامی که ایمان به وجود خدا را از دست می دهم، زندگی نمی کنم؛ آخر اگر امید مبهمی به یافتن او نداشتم، مدت ها پیش خودم را کشته بودم. آخر فقط هنگامی زندگی می کنم _ زندگی راستین _ که او را احساس می کنم و در جست و جویش هستم. و بانگی در درونم برخاست: پس دیگر به دنبال چه هستم؟ این خود اوست. او همان چیزی است که بدون آن نمی توان زندگی کرد. شناخت خدا و زندگی کردن یک چیز است. خدا زندگی است.
_
regram @hamidreza_pournajafian
_
#اعتراف #تالستوی
#لف_تالستوی #لیو_تالستوی
#آبتین_گلکار
#نشر_گمان

.
هوالحق
.
تردید یا یقین؟
.
صفر)
این یادداشت به مانند خیلی از نوشته های من ذوقی ست ولی شاید خالی از حقیقت نباشد.
.
یک)
به نظرم بین دو غول ادبیات ما در حوزه شعر و دو غول رمان جهان ارتباطی معنادار وجود دارد. به نظر من سعدی و تالستوی در یک گروه قرار میگیرند و داستایفسکی و حافظ در گروهی دیگر.
.
دو)
سعدی و تالستوی هر دو معلم اند، دو معلم اخلاق زبردست که ادبای بزرگی هستند و قسمتی از آثارشان جنبه تعلیمی دارد. هر دو نصیحت میکنند و ما را به راه راست هدایت میکنند، صریح و بی پرده و در عین حال این نصیحت به مذاق ما خوش می آید چرا که فرم در کار این دو بزرگ در اوج است به عبارتی این دو حرفهای خوب خود را به بهترین نحو بیان میکنند در حالی که حافظ و داستایفسکی ما را نصیحت نمیکنند و راهی را به ما نشان نمیدهند چرا که گویا خود نیز راه را نمیدانند. آن دو برخلاف سعدی و تالستوی که به یفین رسیده اند در تردید به سر می برند، حافظ و داستایفسکی سوالهایی عمیق را مطرح میکنند در حالی که گروه دیگر در پی پاسخ به سوالات مطرح شده هستند.
.
سه)
گروه اول تکلیفشان با محیط اطراف معلوم است مثلا تالستوی از بالا به رمان نگاه میکند و نسبتش با شخصیتهایش (گاه گناهکار و گاه بیگناه) مشخص است و در آخر پیامی را که میخواهد به مخاطب میرساند، سعدی نیز چنین است. به نظر من سعدی و تالستوی محیط بر اثر ادبی خود هستند در حالی که گروه دوم، محاط بر آن هستند. تکلیف داستایفسکی با شخصیتهایش مشخص نیست و هرچه دامان تالستوی از گرد گناهان شخصیتهایش پاک است، داستایفسکی به همراه شخصیتهایش دچار اشتباه و خطا میشود و کاملا درگیر داستان خود است. حافظ نیز چنین است او نیز هیچگاه به یقین نمیرسد و همواره مردد است.
.
چهار)
از لحاظ نوع زندگی نیز بین این بزرگان شباهتهایی وجود دارد. تالستوی به مانند سعدی شخصیت برونگرایی ست و به مانند او اهل سیر آفاقی و درگیر شدن با محیط است. در ضمن او به طبقه اشراف تعلق دارد. ولی داستایفسکی به مانند حافظ درونگرا و گوشه گیر است و بیش از آنکه اهل سیر آفاقی باشد سیر انفسی دارد. سعدی و تالستوی در انواع ادبی قلم میزنند. سعدی در شعر همه قوالب را می آزماید و در نثر نیز دغدغه دارد و تالستوی یک رمان نویس صرف نیست بلکه مقالات متعدد حوزه ادبیات و هنر از او به جا مانده است در حالی گروه دیگر تنها در حوزه تخصصی خود مشغول هستند حافظ تنها غزلسراست و داستایفسکی به غیر از چند مقاله یک رمان نویس صرف است. تالستوی و سعدی ورای نقش هنرمند میخواهند مصلح اجتماعی باشند در حالی که حافظ و داستایفسکی هنرمند صرف هستند.
.
ادامه در کامنتها:

_
"اعتراف" شرح تطور فکری تالستوی است به قلم خودش... از خروج از مسیحیت تا رسیدن به خدا... با مفهومی متفاوت...
_
وضعیت روحی ام برایم به این شکل نمودار می شد: زندگی من شوخی شریرانه ای است که کس دیگری با آن مرا به بازی گرفته است. با آن که من به هیچ کس دیگری که مرا آفریده باشد اعتقاد نداشتم، ولی این تصور که کسی با آوردن من به این دنیا با من شوخی ابلهانه و شریرانه ای انجام داده است، برایم طبیعی ترین شیوه ی بیان شرایطم بود.
_
هنگامی که ایمان به وجود خدا را از دست می دهم، زندگی نمی کنم؛ آخر اگر امید مبهمی به یافتن او نداشتم، مدت ها پیش خودم را کشته بودم. آخر فقط هنگامی زندگی می کنم _ زندگی راستین _ که او را احساس می کنم و در جست و جویش هستم. و بانگی در درونم برخاست: پس دیگر به دنبال چه هستم؟ این خود اوست. او همان چیزی است که بدون آن نمی توان زندگی کرد. شناخت خدا و زندگی کردن یک چیز است. خدا زندگی است.
_
#اعتراف #تالستوی
#لف_تالستوی #لیو_تالستوی
#آبتین_گلکار

.
هوالحق
.
مرگ ایوان ایلیچ یک رمان کوتاه (شاید هم یک داستان بلند) است که عظمت تالستوی رو به خوبی منعکس کرده است یعنی اگر کسی حوصله خواندن شاهکارهای تالستوی را ندارد، این کتاب را بخواند، شاید حوصله پیدا کرد ولی آنچه که مسلم است، قطعا رستگار خواهد شد.
.
این کتاب اولین کاری بود که از تالستوی خواندم، اول با ترجمه آقای صالح حسینی که از انگلیسی ترجمه کرده بودند (انتشارات نیلوفر) بعد از دو سه سال با ترجمه آقای سروش حبیبی که از روسی ترجمه کرده اند خواندم (انتشارات چشمه)، بعد از خواندن این ترجمه تازه فهمیدم مرگ ایوان ایلیچ یعنی چه.
حالا امروز هم این کتاب را با ترجمه دکتر حمیدرضا آتش برآب (نشر هرمس) خریدم. هنوز هیج کاری از ایشان نخواندم ولی تعریفشان را زیاد شنیده ام مترجم جوانی که به زبان روسی تسلط دارد.
.
خوشبختانه در سالهای اخیر دو مترجم خوب روسی به جرگه مترجمان پیوستند یکی آبتین گلکار که از او دو کتاب بولگاکف رو خوانده ام که خیلی خوب بود و دیگری دکتر آتش بر آب که تعریفشان را زیاد شنیده ام.
وجود این عزیزان بسیار ارزشمند است، در شرایطی که هنوز تعدادی از شاهکارهای روسی از زبان روسی ترجمه نشده است و خدا کند این دوستان این کار مهم را انجام دهند کتابهایی چون: برادران کارامازف داستایفسکی، مرشد و مارگاریتا میخائیل بولگاکف و ...
.
حالا قصدم در این پست این است که قسمتی از کتاب مرگ ایوان ایلیچ را با سه ترجمه متفاوت ببینیم و با هم مقایسه کنیم، قسمت بالایی تصویر ابتدای فصل ده به ترجمه سروش حبیبی ست قسمت پایین به ترجمه صالح حسینی و در ادامه هم ترجمه حمیدرضا آتش برآب:
.
《دو هفته دیگر هم گذشت. ایوان ایلیچ دیگر از کاناپه کنده نمی شد، نمی خواست در رخت خواب دراز بکشد و روی همان کاناپه می خوابید. تقریبا در تمام اوقات رو به دیوار دراز میکشید و از همان درد لاعلاج در رنج بود و در فکر همان سوال بی جواب غوطه میزد.
-این چیست؟ واقعا مرگ است، نه؟
ندای درونی جواب میداد:
- بله، این مرگ است.
- پس این همه رنج برای چیست؟
ندای درونی جواب میداد:
-همینجوری؛ بی علت. جز این چیز دیگری نیست.》
.
#مرگ_ایوان_ایلیچ
#لیو_تالستوی
#سروش_حبیبی
#نشر_چشمه
#لئون_تالستوی
#صالح_حسینی
#انتشارات_نیلوفر
#لف_تالستوی
#حمیدرضا_آتش_برآب
#نشر_هرمس

در سراسر شهر تفلیس پایتخت کشور زیبای گرجستان تابلوهایی به چشم می خورد که به دیوار بعضی خانه ها نصب شده با تصویری حکاکی شده از #مشاهیر #نویسندگان #هنرمندان #بازیگران #کارگردانان و دیگر افراد مشهور و تاثیر گذار این کشور و اشخاصی از کشورهای دیگر بخصوص #اتحاد_جماهیر_شوروی که برای مدتی در تفلیس اقامت داشتند و روی همه آنها نوشته شده از این تاریخ تا این تاریخ این شخص در این خانه زندگی و کار میکرده و این کار یادبودی است برای وی. این تابلو که بر روی خانه ای در خیابان مرجانیشویلی شهر تفلیس قرار دارد مربوط به نویسنده بزرگ و نامدار روس
لف نیکالایویچ تالستوی است که از نوامبر1851تا ژانویه ی 1852 میلادی در این خانه زندگی و کار میکرده.

#تفلیس #گرجستان #لف_تالستوی #تولستوی #نویسنده #روس #روسیه #ادبیات #tbilisi #georgia #tolstoy #literature #левниколаевичтолстой #толстой #писатель #тбилиси #грузия

و لـِـف نیکالایویچ تـالْستوی ❤
و من همچنان غرق در ادبیات روس ، این کتاب که البته نام درست ترش با تلفظ روسی آنّا کاریـنینا هست اونقدر با عظمت هست که به نظرم گذاشتن چنتا جمله هایلایت شده ازش مضحک و توهین به قلم تالستویه! در طول خواندن به نوعی ملعبه دست نویسنده میشه آدم! با این که آنّا زن خیانت کاریه مثل همه مردای توی کتاب شیفتش میشی! و دوس داری که از اون اضمحلال خلاص شه و به خوشبختی مطلوبش برسه ( درباره شخصیت استپان آرکادیچ هم صادقه ).کتاب جنبه های فلسفی هم بسیار داره و به نظرم رگه هایی از کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو در قسمت های مربوط به مرگ نیکلای لوین میشه دید ، و در آخر آنّایی که تا آخر کارینینا موند! ترجمه حبیبی هم با اون پاورقی های معروفش و زیبایی کلامش که دیگه منتهای لذته . تا همینجاشم زیادی توضیح دادم و پا روی اصول خودم گذاشتم ، امیدوارم که بخونید و لذت ببرید.
#لف_تالستوی
#آنّا_کارینینا
#سروش_حبیبی
#نشر_نیلوفر
#به_جاش_کتاب_بخونین

@russianliterature

Надо жить так, чтобы не бояться смерти и не желать её.

باید انگونه زیست که نه از مرگ ترسید و نه در ارزوی ان بود.

#لف_تالستوی
@russianliterature

.
افکار دیگری به مغزش هجوم آوردند:«روده ی کور! کلیه! مسئله دیگر سر روده‌ی کور و کلیه نیست، بلکه بر سر زندگی و مرگ است. بله، زندگی دارد از کفم میرود و کاری هم از دستم بر نمی‌آید. بله، پس برای چی خودم را فریب بدهم؟ ... وقتی من نباشم، چه می‌ماند؟ چیزی نمی‌ماند. من که نباشم، آن وقت کجا هستم؟ واقعا به مرگ نزدیک شده‌ام؟ نه نمی‌خواهم.»
#مرگ_ایوان_ایلیچ #لف_تالستوی #حمیدرضا_آتش_برآب #نشرهرمس
.
داستانی به شدت واقع‌گرا و در فضای عادی و روزمره با محوریت مرگ و رویارویی با اون!
ایوان ایلیچ فردی از طبقه‌ی بورژوازی روسیه است و طی یک بیماری روز‌به‌روز به مرگ نزدیک‌تر میشه درحالی‌که به شدت از مرگ و پوچی، ناتوانی، یکنواختی و نیستی وحشت داره. البته انتهای داستان با پایان درخشانی روبرو میشیم!
.
در یادداشت مترجم، دیدگاه بعضی اهالی فرهنگ راجع به این اثر نوشته شده که بسیار ستایشش کرده‌ان و اون رو اثری بی‌نظیر در ادبیات روسی و مایه‌ی فخر رئالیسم دونسته ان.
دوازدهم ژولای ۱۸۸۶، چایکوفسکی مشهور نوشته است:
«مرگ ایوان ایلیچ را خواندم، بیش از هر زمانی متقاعد شدم لف تالستوی بزرگترین هنرمند و نویسنده‌ای است که از گذشته تا کنون در جایی وجود داشته‌ است. نام او به تنهایی کافی است تا وقتی در برابر فرد روسی، از عظمتی که اروپا به بشریت بخشیده است، سخن به میان می‌آید، هرگز سر به شرمساری فرو نیفکند.»
.
نظر شخصی من هم که مشخصه داستان های پیرامون مرگ رو خیلی دوست دارم! فکر برانگیزه👌
#HathisBooks 📚💀

"پرسش من،همان پرسشی که مرا در پنجاه سالگی به خود کشی سوق داد،پرسش بسیار ساده ای بود که در وجود هر انسانی نهفته است.پرسشی که زندگی بدون آن ممکن نیست،همانطور که من در عمل داشتم این را تجربه می کردم.پرسش این بود:"حاصل آنچه اکنون انجام می دهم و آنچه فردا انجام خواهم داد چیست؟حاصل کل زندگی من چه خواهد بود؟"یا به بیانی دیگر:آیا در زندگی من معنایی هست که با مرگ محتومی که در انتظار من است از میان نرود؟" #اعتراف
نوشته#لف_تالستوی
#لی_یف_نیکالایویچ_تولستوی
#lev_nikolaevich_tolstoi
ترجمه#آبتین_گلکار
#نشر_گمان
#بهار_چی_میخونه

دور شدن من از مذهب در درونم به همان‌گونه رخ داد که در آن زمان برای انسان‌های دیگر با سطح و نوع تحصیلات ما رخ می‌داد و اینک نیز رخ می‌دهد. به نظرم می‌رسد که این دوری‌گزینی در اغلب موارد به این شکل اتفاق می‌افتد: مردم همان‌طور زندگی می‌کنند که همه زندگی می‌کنند و همه براساس موازینی زندگی می‌کنند که نه تنها هیچ نقطه‌ی اشتراکی با آموزه‌های دین ندارد، بلکه بخش اعظم آن مخالف این آموزه‌هاست. آموزه‌های دینی در زندگی نقشی ندارند، در روابط با سایر انسان‌ها هرگز این آموزه‌ها را در نظر نمی‌گیریم و در زندگی شخصی‌مان نیز هیچ‌گاه لزومی به مراعات آن‌ها پیدا نمی‌شود. آموزه‌های دین مربوط است به جایی آن‌طرف‌ها، دور از زندگی و مستقل از آن. اگر هم به آن بربخوری، فقط همانند چیزی ظاهری و پدیده‌ای است که ارتباطی با زندگی ندارد.

#اعتراف #لف_تالستوی #آبتین_گلکار

دور شدن من از مذهب در درونم به همان‌گونه رخ داد که در آن زمان برای انسان‌های دیگر با سطح و نوع تحصیلات ما رخ می‌داد و اینک نیز رخ می‌دهد. به نظرم می‌رسد که این دوری‌گزینی در اغلب موارد به این شکل اتفاق می‌افتد: مردم همان‌طور زندگی می‌کنند که همه زندگی می‌کنند و همه براساس موازینی زندگی می‌کنند که نه تنها هیچ نقطه‌ی اشتراکی با آموزه‌های دین ندارد، بلکه بخش اعظم آن مخالف این آموزه‌هاست. آموزه‌های دینی در زندگی نقشی ندارند، در روابط با سایر انسان‌ها هرگز این آموزه‌ها را در نظر نمی‌گیریم و در زندگی شخصی‌مان نیز هیچ‌گاه لزومی به مراعات آن‌ها پیدا نمی‌شود. آموزه‌های دین مربوط است به جایی آن‌طرف‌ها، دور از زندگی و مستقل از آن. اگر هم به آن بربخوری، فقط همانند چیزی ظاهری و پدیده‌ای است که ارتباطی با زندگی ندارد.

#اعتراف #لف_تالستوی #آبتین_گلکار
---------------------------------------------------------------------------
https://telegram.me/Aphorismos
---------------------------------------------------------------------------
#کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #کتاب #کتابخوانی #قطعات_تفکر #آفوریسم #تولستوی #تولستوي #تالستوی #اعتراف #کتابخانه #mojtabahmdy #aphorismos

Most Popular Instagram Hashtags