#كسرا_بختياريان

MOST RECENT

'
به محمد امامى
.
ما
آدم هاى نرسيدن بوديم
ما
گلوله هاى شليك نشده!
گلوله هاى زنگ زده در گلوى اسلحه
و آنكه زنگ مى زند
حتما اجازه ى رفتن نداشته...!
كلافه ام محمد!
چون گربه اى كه نمى تواند بارى از دوش سطل زباله بردارد
كلافه ام!
و نمى دانم
بين شناسنامه و پاسپورتم كدام را نياز ندارم؟
#
مثل قطعى برق موقع فينال
مثل "خشمِ شب" ساعت سه بامداد
مثل واژگونى تانكر سوخت
ناگهانى شده ايم
و
تلويزيون درست موقع مرگ "بَدمَن" فيلم
"روبيكا" را تبليغ مى كند.
غمگينم محمد!
غمگينم
مثل سربازى كه در صف دستشويى"خبردار" ايستاده است...!
#كسرا_بختياريان

'
راحت بگو ديوونه ى زيبا
تو اين همه زيبايى سختت نيست!؟
#كسرا_بختياريان
#رستاك
سى و يك تير توى سالن ميلاد نمايشگاه از سومين همكاريمون رونمايى مى كنيم.ماكه خودمون عاشقشيم.كاش شما هم دوستش داشته باشيد😋😍💣
@rastaak
پانوشت:يه پونزده روز طوفانى رو در پيش خواهيم داشت رفقا😀

'
بچه زرنگى بود واسه خودش.دم به تله نمى داد.نمي خواست هيچى بمونه.مثلا واسه كادوى تولدت دعوت مي كرد به يه رستوران خوب.ولي كادو نمي داد.كه يادگارى نمونه.من ولى بر عكس.سعى مى كردم هر جايى يه نشونى از خودم بذارم.كه نتونه فراموش كنه.كه اگه خواست هم نتونه.ولي تونست!خيلي ساده تر از اونى كه فك مى كردم.يه روز توو همون گير و دار يه فندك دستش ديدم.از اين هزار تومنيا.يه فندك سفيد كه روش با شعله هاي آبي تزيين شده بود.ازش گرفتمش.مى دونست واسه چى مى خوام.نمى داد.ولى گرفتمش.يه روز توو يه مهمونى
مى خواستم بِرم توو استخر.سپردمش به يكي از دوستام.گمش كرد.الهى بميرم واسه خودم.فك كن!؟يهو به خودت بياي ببينى "گذشته" تو گم كردن.خاطراتتو...
اين شد كه از اون روز موند توو ذهنم.شروع كردم به فندك جمع كردن.الان كلي دارم.نزديك پنجاه تا.سبز،قرمز،زرد،نارنجي...
راستي!شما يه فندك سفيد كه روش با شعله هاي آبى تزيين شده باشه نديديد!؟
#كسرا_بختياريان
@kasrabakhtiarianchannel

'
قاضی با اخم نگاش می کرد:
دو فقره سابقه ی دعوا و حالا هم که یه فقره قتل عمد با سلاح گرم.نمیخوای از خودت دفاع کنی!؟
اشک توو چشاش حلقه بسته بود.نمیخواست گریه کنه.آخه از قدیم گفتن مرد که گریه نمی کنه.بغضشو قورت داد صداشو صاف کرد و رو به قاضی گفت:
کلاس سوم که بودم همیشه دیکته هام پر غلط بود.بابام خیلی حرص می خورد.
یه روز اومد نشست کنارم خیلی مهربون گفت:اگه امتحان دیکته ت بیست بشه واست جایزه می خرم.دیگه از اون روز فکر و ذکرم شده بود امتحان دیکته!دیگه یاد گرفته بودم که "صلح"رو با"ص" می نویسن.
تا روز گرفتن کارنامه فقط به نمره ی امتحان "دیکته" فک می کردم.وقتی به "بیست" فک می کردم قند توو دلم آب می شد.
اون روزو یادم نمیره!بابا که وارد خونه شد یه جعبه کادو توو دستش بود.فهمیدم که بعلهههه!دیکته رو بیست شدم.پریدم جعبه رو از بابا گرفتم و بازش کردم.تووش یه تفنگ اسباب بازی بود.اون تابستون توو کوچه غوغایی بود.هر کدوم از بچه ها از دستوراتم سرپیچی می کرد سریع تفنگ رو می ذاشتم روو شقیقه ش و تهدیدش می کردم.اونا هم می ترسیدن و به حرفم گوش می کردن.
یه روز اما وقتی تفنگو گذاشتم روو شقیقه ی یکیشون، پر رو پر رو نیگام کرد گفت:هر چقد دلت میخواد شلیک کن،من که نمی میرم.
منم شلیک کردم.هرچی شلیک کردم نمرد که نمرد.
از اون روز به بعد دیگه هیشکی ازم حساب نبرد.یعنی اصلا دیگه منو قاطی بازی نمی کردن.
بزرگ که شدم یه اسلحه ی واقعی خریدم.اینجوری هم منو قاطی بازی می کردن هم ازم حساب می بردن.یه روز گذاشتمش روو شقیقه ی یکی از دشمنام.خندید گفت:
کور خوندی!فک کردی من با این بچه بازیا می میرم.تو مال شلیک کردن نیستی!
شلیک کردم آقای قاضی!باید می فهمید دیگه دوره ی بچگی تموم شده.باید می فهمید آدم بزرگا گلوله هاشون شلیک میشه...
خونواده ش توو دادگاه نشسته بودن.پدرش داشت گریه می کرد.
بغضش ترکیده بود.یه نگاهی به پدرش انداخت و گفت:کاش روز امتحان "صلح" رو با "سین" نوشته بودم بابا...کاش... @kasrabakhtiarianchannel
#كسرا_بختياريان

واسش يه جوک فرستادم راجع به مشروطی و اين حرفا.
می تونستم كاملا چهرشو تصور كنم...
حس می كردم الان كه داره پی ام ميده موهای خرمایی رنگشو با يه كش از پشت بسته،لم داده روو مبل و داره لبخند ميزنه!
دو تا ايموجی خنده گذاشت نوشت مشروط نشي حالا!؟
يه لبخند تلخی زدم نوشتم:امتحان كه هيچي!ما مشروطيمون توو زندگی هم قطعی شده...!
نوشت:چرا مشروط!؟
نوشتم:دانشجوهای تنبل وقتی به يه درسی میرسن كه چهار واحديه و مطمئنن نميتونن پاسش كنن،تنها راه رو واسه پاس كردن اين مي دونن كه استاد دوسشون داشته باشه!واسه همين آسه ميرن و آسه ميان كه شايد آخر ترم استاد نمره شونو بده!
حالا حكايت تو هم حكايت اون استاده!
تو همون"چهار واحديه" اي!
من تنهایی نمی تونم!بايد دوسم داشته باشی!
اگه نه ميفتم!
اگه نه مشروط ميشم... #كسرا_بختياريان

'
یه سیگار از توو جیبش در میاره میذاره گوشه ی لبش.
مى گه: اون آدمو بی خیال شو!به پیشرفتت فکر کن بابا!
یه پوزخندی مى زنم می پرسم :تا حالا شله زرد درست کردی!؟ مى گه: چه ربطی داره!؟ صدامو یه کم مى برم بالا مى گم:درست کردی یا نه!؟
سری تکون مى ده که یعنی "نه"
مى گم: پس خفه شو گوش کن!
فک کن می خوای یه دیگ شله زرد درست کنی!پنجاه تا لیوان برنج می ریزی،بیست و پنج تا لیوان گلاب،صد تا لیوان شکر،باقیشم پر آب می کنی!می ذاری جوش بیاد.هی هم می زنی،هی هم می زنی، هی هم...
می پره توو حرفم که"ایستگاه کردی ما رو"
می گم "قرار شد زر نزنی"
خوب که هم زدی و جوش و اومد زعفرونو اضافه می کنی!شاید سی گرم کافی باشه!
میگه"خب"
میگم اون آدمه همون"سی گرم زعفرون" بود!
من آب دارم،برنج دارم،شکر دارم،گلاب دارم اما شله زرد ندارم!
همینجوری "بر و بر" منو نیگا می کنه می پرسه:
زعفرون خیلی گرونه نه!؟
یه سیگارم به من تعارف می کنه... .
#كسرا_بختياريان
پانوشت: اون روزا ما دلى داشتيم💔

🌹
تنبلا، رفوزه ها، مشروط شده ها رو تگ کنین😁👇
واسش يه جوك فرستادم راجع به مشروطي و اين حرفا.
مي تونستم كاملا چهرشو تصور كنم. حس مي كردم الان كه داره پي ام ميده موهاي خرمايي رنگشو با يه كش از پشت بسته، لم داده رو مبل و داره لبخند ميزنه!
دو تا ايموجي خنده گذاشت نوشت مشروط نشي حالا!؟
يه لبخند تلخي زدم نوشتم: امتحان كه هيچي! ما مشروطيمون توو زندگي هم قطعي شده...!
نوشت: چرا مشروط!؟
نوشتم: دانشجوهاي تنبل وقتي به يه درسي مي رسن كه چهار واحديه و مطمئنن نميتونن پاسش كنن، تنها راه رو واسه پاس كردن اين مي دونن كه استاد دوسشون داشته باشه! واسه همين آسه ميرن و آسه ميان كه شايد آخر ترم استاد نمره شونو بده!
حالا حكايت تو هم حكايت اون استاده! تو همون "چهار واحديه" اي! من تنهايي نمي تونم! بايد دوسم داشته باشي! اگه نه ميفتم! اگه نه مشروط ميشم...
.
#كسرا_بختياريان

نظرتون را درباره عکس و کپشن بگین😉

🌹
تنبلا، رفوزه ها، مشروط شده ها رو تگ کنین😁👇
واسش يه جوك فرستادم راجع به مشروطي و اين حرفا.
مي تونستم كاملا چهرشو تصور كنم. حس مي كردم الان كه داره پي ام ميده موهاي خرمايي رنگشو با يه كش از پشت بسته، لم داده رو مبل و داره لبخند ميزنه!
دو تا ايموجي خنده گذاشت نوشت مشروط نشي حالا!؟
يه لبخند تلخي زدم نوشتم: امتحان كه هيچي! ما مشروطيمون توو زندگي هم قطعي شده...!
نوشت: چرا مشروط!؟
نوشتم: دانشجوهاي تنبل وقتي به يه درسي مي رسن كه چهار واحديه و مطمئنن نميتونن پاسش كنن، تنها راه رو واسه پاس كردن اين مي دونن كه استاد دوسشون داشته باشه! واسه همين آسه ميرن و آسه ميان كه شايد آخر ترم استاد نمره شونو بده!
حالا حكايت تو هم حكايت اون استاده! تو همون "چهار واحديه" اي! من تنهايي نمي تونم! بايد دوسم داشته باشي! اگه نه ميفتم! اگه نه مشروط ميشم...
.
#كسرا_بختياريان
.
از يك تا ده به اين عكس امتياز بدين !!!
.
براي انتخاب عكستون،تصاويرتون را با هشتگ #tehranlite بزنين!
يا ما را تگ كنين!
.
#tehranlite
@tehranlite

تنبلا، رفوزه ها، مشروط شده ها رو تگ کنین😜👇
واسش يه جوك فرستادم راجع به مشروطي و اين حرفا.
مي تونستم كاملا چهرشو تصور كنم. حس مي كردم الان كه داره پي ام ميده موهاي خرمايي رنگشو با يه كش از پشت بسته، لم داده رو مبل و داره لبخند ميزنه!
دو تا ايموجي خنده گذاشت نوشت مشروط نشي حالا!؟
يه لبخند تلخي زدم نوشتم: امتحان كه هيچي! ما مشروطيمون توو زندگي هم قطعي شده...!
نوشت: چرا مشروط!؟
نوشتم: دانشجوهاي تنبل وقتي به يه درسي مي رسن كه چهار واحديه و مطمئنن نميتونن پاسش كنن، تنها راه رو واسه پاس كردن اين مي دونن كه استاد دوسشون داشته باشه! واسه همين آسه ميرن و آسه ميان كه شايد آخر ترم استاد نمره شونو بده!
حالا حكايت تو هم حكايت اون استاده! تو همون "چهار واحديه" اي! من تنهايي نمي تونم! بايد دوسم داشته باشي! اگه نه ميفتم! اگه نه مشروط ميشم...
.
#كسرا_بختياريان

تنبلا، رفوزه ها، مشروط شده ها رو تگ کنین😜👇
واسش يه جوك فرستادم راجع به مشروطي و اين حرفا.
مي تونستم كاملا چهرشو تصور كنم. حس مي كردم الان كه داره پي ام ميده موهاي خرمايي رنگشو با يه كش از پشت بسته، لم داده رو مبل و داره لبخند ميزنه!
دو تا ايموجي خنده گذاشت نوشت مشروط نشي حالا!؟
يه لبخند تلخي زدم نوشتم: امتحان كه هيچي! ما مشروطيمون توو زندگي هم قطعي شده...!
نوشت: چرا مشروط!؟
نوشتم: دانشجوهاي تنبل وقتي به يه درسي مي رسن كه چهار واحديه و مطمئنن نميتونن پاسش كنن، تنها راه رو واسه پاس كردن اين مي دونن كه استاد دوسشون داشته باشه! واسه همين آسه ميرن و آسه ميان كه شايد آخر ترم استاد نمره شونو بده!
حالا حكايت تو هم حكايت اون استاده! تو همون "چهار واحديه" اي! من تنهايي نمي تونم! بايد دوسم داشته باشي! اگه نه ميفتم! اگه نه مشروط ميشم...
.
#كسرا_بختياريان

'
هنوز زخمي ام و غير مرگ راهي نيست
منو بتونه از اين زندگي نجات بده
با يك گلوله خلاصم كنيد لعنتيا!
تفنگتون اگه رسم مروتُ بلده
.
خوشا به حال اونا كه رسيدنو بلدن
كه شهر مقصدشونو نديده،مي ميرن!
دليل اين همه رفتن قشنگيِ راهه
مسافراي به مقصد رسيده مي ميرن!
.
مسافراي به مقصد رسيده مي ميرن
اگه بفهمن كه راهو اشتباه اومدن
اگه بفهمن با پاي زخمي خودشون
براي بيعت كردن به قتلگاه اومدن
.
تموم عمر بكاري ولي كٓكِت نگٓزه
تا موقع برداشتن رسيد برگردي
چقدر بي رحمانه س!چقد غم انگيزه
اميدوار بياي نا اميد برگردي...!
.
.
.
#كسرا_بختياريان
#ترانه

'
كجايي؟كجايي ببيني كه بي تو
به جايِ غم انگيزِ قصه رسيدم
درختِ گرفتارِ طوفانو ديدي!؟
همونقدْر درمونده و نا اميدم
.
نمي دوني كه از شبِ رفتنِ تو
چه تصويرهايي كه توي سرم نيست
غمِ اولم رفتنِ تو نبوده
غم انگيزْ اينكه غم آخرم نيست
.
غم انگيز اينكه بخواي و نتوني
غم انگيز اينكه به روتم نياري
به روتم نياري كه از دارِ دنيا
يه عمره فقط يه دلِ تنگ داري
.
به رنگين كموني كه از آسمون رفت
به برفي نگا كن كه باريد و ننشست
كسي كه نرفته هنوز وَخ(وقت) نكرده!
وگرنه همه آدما ميرن از دست!
.
مي خواستم نذارم از اين عشق رد شي
كه استادِ از دست دادن نباشم!
ولي حيف كه دستِ تقدير ميخواد
توو اين قصه تو باشي و من نباشم!
.
.
.
#كسرا_بختياريان
#ترانه

'
به كفشات نگا كن چقد بيقرارن
عزيزم نگو فكر رفتن نبودي
تو عاشق نبودي بهت قول ميدم
اگه بودي هم عاشق من نبودي
.
برو قبل از اينكه جلوتو بگيرم
نگاهم نكن طاقتم طاق ميشه
مي تونم واسه تو هزار جور بميرم
آدم وقتي غمگينه خلاق ميشه
.
توو اين لحظه هايي كه فكر فراري
بغل كن منو شايد آروم بگيرم
همه دردم اينه با اين حال و روزت
بري خسته ميشي...الهي بميرم!
.
تو ميري و چشمام به در خيس ميشه
دلم ديگه بايد با عشقت بجنگه
توو اين وضع بارون گرفته عزيزم
چرا هر چي سنگه پيش پاي لنگه!؟
.
بهت گفته بودم بري كم ميارم
ديگه جرات زنده موندن ندارم
واسه من خداحافظي خيلي سخته
من امشب خدا رو به تو ميسپارم
.
.
.
#كسرا_بختياريان
#ترانه

.
وقتي كه غرورش را لِه كردي رفت
احساسش را تاب نياوردي،رفت
تنها نشدي براي يك ثانيه هم
مردي آمد كنار تو،مردي رفت...
#كسرا_بختياريان
@kasrabakhtiarian
@sanazmusiic

'
يادمه يه روز كه از خواب پا شدم فهميدم
يه تار موي سفيد توو سرم در اومده.عصرش كه با هم بوديم و تو داشتي طبق معمول با چشمات چشمامو اذيت مي كردي با خنده گفتم:تو چي از جون من ميخواي!؟نگا موهام داره سفيد ميشه از دستت!
از اون روز به بعد جات هم توو دلم بود هم روو سرم!هر وقت دلتنگت مي شدم ميرفتم جلوي آينه و زل مي زدم به اون يه تار موي سفيد...!
روزا و شب گذشتن و من گمت كردم.اما هنوز اون يه تار مو وسط سرمه!هر روز كه از خواب پا ميشم قبل از اينكه جلوي آينه برم دعا مي كنم تار موي سفيد جديدي اضافه نشده باشه!مي ترسم.خيلي مي ترسم.ميترسم موهام سفيد شه اونجا هم گمت كنم...!
#كسرا_بختياريان
@kasrabakhtiarianchannel

'
اين كلمه ها و اين نُت ها همه ى دنياى منن.همه ى دلخوشى من براى ادامه دادن.من روى كاغذ ها زندگى مى كنم. واسه همينه هيچ وقت دو دو تام توى زندگى واقعى چهار تا نشد.
كلمه ها روى كاغذ شايد واقعى نباشن، شايد خيالى باشن ، ولى عميق و غليظن!
اونقدر عميق و غليظ و تاثير گذار كه زندگى واقعى رو هم تحت تاثير قرار مى دن.
من سالهاست مى نويسم.بارها تصميم گرفتم كه به واقعيت برگردم.
بى خيال كاغذ ها بشم ، بي خيال همه ى نُت هاى ذخيره شده توى گوشى، بي خيالِ همه ى تصويرهاى توى ذهن.اما صادقانه مى گم اعتياد به كلمه ها رو نميشه با بستن به هيچ تختى ترك داد.
امشب كسى بهم گفت: چرا ترانه هات غمگينن!؟
و من هيچ جوابى نداشتم.
اما معتقدم جارى كردن اين غمِ غليظ گاهى مى تونه باعث آرامش بيشتر بشه.مثل خالى شدنِ بعدِ گريه!
اين سه تا ترانه م رو با صداى سيامك عباسى عزيز و رستاكِ رفيق يه جور عجيبى دوست دارم.مثل معلمى كه شاگرد اول هاى كلاسش رو بيشتر از بقيه مى خواد...!
#كوه
#نيست
#عشق
#سيامك_عباسى
#رستاك
#كسرا_بختياريان
@rastaak
@siamak_abbasi

واسه اينكه به يكي بفهموني دوسش داري خيلي كارا ميشه كرد.ميشه واسش گل بخري،ميشه وقتي داره بارون مي باره چترتو بهش بدي و خودت خيس به سمت خونه برگردي،ميشه آب معدنيشو از دستش بگيري و درشو واسش وا كني،ميشه واسش پيام هاي عاشقانه فوروارد كني،ميشه سورپرايزش كني و و و...
من اما اگه بخوام صادقانه صحبت كنم توي اين مسائل به شدت"نفهم" و "خر" تشريف دارم!دوزاريم دير مي افته!مثلا اگه يه نفر همه ي كارايي كه بالا گفتم رو واسم بكنه توو دلم ميگم"دمش گرم عجب آدم با معرفت و مهربوني!"
يعني ميخوام بگم آدماي اينجوري نفهم مث من زيادن!اگه همه ي اين كارارو واسشون كرديد و ديديد به روي خودشون نميارن فك نكنيد"بي شعورن" فك كنيد"نفهمن" و توي يه عصر باروني باهاشون قرار بذاريد و در حالي كه داريد از عرض خيابون عبور مي كنيد و ماشين كلي روي هر دوتون آب مي پاشه بي مقدمه بهشون بگيد:"راستي مي دونستي چقد دوست دارم!؟" #كسرا_بختياريان
#singhorbanian

💭
واسه اينكه به يكي بفهموني دوسش داري
خيلي كارا ميشه كرد....
ميشه واسش گل بخري،
ميشه وقتي داره بارون مي باره چترتو بهش بدي و
خودت خيس به سمت خونه برگردي،
ميشه آب معدنيشو از دستش بگيري
و درشو واسش وا كني،ميشه واسش پيام
هاي عاشقانه فوروارد كني،
ميشه سورپرايزش كني و و و...
من اما اگه بخوام صادقانه صحبت كنم توي اين
مسائل به شدت"نفهم" و "خر" تشريف دارم!
دوزاريم دير مي افته!
مثلا اگه يه نفر همه ي كارايي كه
بالا گفتم رو واسم بكنه توو دلم ميگم
"دمش گرم عجب آدم با معرفت و مهربوني!"
يعني ميخوام بگم آدماي اينجوري نفهم
مث من زيادن!
اگه همه ي اين كارارو واسشون كرديد
و ديديد به روي خودشون نميارن فك نكنيد
"بي شعورن" فك كنيد"نفهمن" و
توي يه عصر باروني باهاشون قرار بذاريد و
در حالي كه داريد از عرض خيابون عبور مي كنيد و ماشين كلي روي هر دوتون آب مي پاشه بي مقدمه بهشون بگيد:"راستي مي دونستي چقد دوست دارم!؟"
🌧💜🍃
| #كسرا_بختياريان |
#نفهم#دوستداشتن #جملات#کتاب#عکس #زیبایی#جاده#عشق

'
وقتى توو عكس تار مى افتى
بغض، وقتى صداتو مى پوشه
تو هميشه ، هميشه زيبايى
حتى وقتى چراغ خاموشه
'
من فقيرم!فقيرِ اون چشما
اون دو تا مستِ بى قرارِ سياه
من مريضم،مريضِ كز كرده
كنجِ لبهات،كنجِ درمونگاه
'
سوژه ى شعر شاعرا خودتى
دخترِ قرن هاى بى خبرى!
من و سعدى و حافظ عاشقتيم
ما سه تا رو دارى كجا مى برى!؟
'
بخشى از ترانه ى جديدم😍❤️ #ترانه
#كسرا_بختياريان

'
باز به هم ریخته ام.نشسته ام توی صف انتظار بانک.باز دارم خاطره ها را نبش قبر می کنم.امروز دوباره از آن لبخند ها می زنم.از آن هایش که یعنی"یادت افتادم".برگشته ام به گذشته.به همه ی خاطرات خوبمان.به اینکه بخندم و نفهمم زمان چطور می گذرد.به اینکه بخندی و نفهمم دلیل آن همه زیبایی را.برگشتم به چهارشنبه ی زمستانی جمشیدیه.به اینکه شلنگ آب یک باره در برود و من نا خود آگاه بپرم جلویت که مبادا خیس بشوی.بعد فکر کنم که اگر ماشین هم قرار بود به سمتت منحرف شود این کار را میکردم؟  بعد باز لبخند بزنم و سری به نشانه ی رضایت تکان بدهم که"آره".بعد خیال ببافم که ببرمت مسافرت.بعد فرودگاه را تصور کنم که... نه هواپیما امن نیست.شاید بترسی با اتوبوسی چیزی می رویم.بعد فکر کنم که شمال شاید بچسبد.شب کنار دریا برایت آتش روشن کنم.پتو را هم توی سوییت عمدا جا بگذارم.که سردت بشود.که اگر سردت شد سوییشرت خودم را هم بدهم به تو و تو آن قدر یک دنده باشی که قبول نکنی.که من بگویم سردم نیست.که درش بیاورم از تنم و با آستین کوتاه بنشینم به موج ها خیره شوم.بعد برداری بپوشی اش.بعد خسته شوی و برویم توی ویلا.تو بخوابی و من به بهانه ی نوشتن بیدار بمانم.بیدار بمانم و تماشات کنم.سیگار بکشم و به صدای موجها... _شماره ی دویست و سی و شش به باجه ی چهارده_می رود می نشیند روی صندلی و چکی را پشت نویسی می کند.
حالا نگاه میکنم به نوبتم.صد و نه نفر جلوی منند.این یعنی هنوز وقت دارم.هنوز وقت دارم فکر کنم.یعنی هنوز وقت دارم دوستت داشته باشم.
عزیزم من خسته ام
از انتظار برگشتن تو
انتظار رسیدن نوبتم توی این بانک لعنتی... !
'
#دريا
#كسرا_بختياريان

Most Popular Instagram Hashtags