[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#قسمت_سوم

2791 posts

TOP POSTS

.
🎞تردد نفوذي ها با سياست Open the door از پاويوون رسمي
تالار ملاصدرا - دانشگاه سيستان و بلوچستان
سوم خرداد ماه ١٣٩٦
#قسمت_سوم
#سردار_سعید_قاسمی

...
#قسمت_سوم
نفهمیدیم این تمام یعنی چه اما حتما خودشان میدانند دیگر!

خانم‌ها آقایان خوش آمدید به ماه عسل

وقتش رسیده و مهمان اصلی برنامه که یک خانم است، روی صندلی نشسته، بعد از پلاتوی اول که علیخانی پشت به لنز طراحی شده به صورت ایستاده گفت و چندین بار انگشتر دست راستش را چرخانده و گفته : خانوم ها آقایون خوش اومدید به ماه عسل.... علیخانی روبروی مهمانش می‌نشیند و گفت‌وگو را آغاز می‌کند. خلاف پشت صحنه‌های دیگر، هیچ سکوتی حکم‌فرما نیست و حتی جاهایی عوامل پشت صحنه با صدای کمی بلند با هم صحبت می‌کنند.

پیرهن صورتی دل منو بردی... یک شور بدون سردرگمی میان عوامل در صحنه، هیچ کس کارِ خودش را یادش نمیرود، همه به شکلی منظم سرشان به کارشان است. پیمان قانع اما خیلی دقیق تر به صحنه نگاه میکند ، طراح دکور برنامه را میگوییم؛ همراه10 ساله احسان علیخانی. یک شب لباس مشکی ماه عسل را جا گذاشته بود و خلاف همه یک پیراهن صورتی پوشیده بود و همین شده بود که با مزاح دوستانش در صحنه مواجه شده بود.

برنامه مسیر خود را طی می‌کند،‌ مادر پوریا و خشایار؛ از درد روزهای سخت ازدواجی غلط تعریف میکند و علیخانی به دقت به او گوش می‌کند.
در همین خارج از دکور و درست روبروی علیخانی مردی کله‌اش را کرده توی یک مانیتور کوچک. کلافه است ولی تلاش می‌کند کارش را درست انجام بدهد. البته شناختن او خیلی کار سختی نیست. مسعود رجبیان مدیر تولید برنامه است که از حضورش در ماه عسل 10 سال می‌گذرد و حالا یکی از باتجربه‌های گروه است.

او البته در خلال برنامه غرغرهایی هم دارد که ناشی از همان کلافگی است. تلفن همراهش مدام زنگ می‌خورد و او عاصی است از این همه تماس‌هایی که با او برقرار می‌شود که می‌خواهند مهمان ماه عسل بشوند.
نجفی با میرفتاحی در واحد در ارتباط است و درباره رنگ و صدا از او سوالاتی را میپرسد که همه چیز به صورت ایده آل روی آنتن برود. حامد میرفتاحی کیست؟ همان کارگردانی که دوستانش میگویند از آن خوب های روزگار است. هربار که او را دیدیم لبخندی گوشه صورتش بود و شما صورتی را تصور کنید که خیلی خسته ست و مشخص است که چندین ساعت رنگ خواب را ندیده، اما هنوز تلاش می‌کند تا کارش را درست انجام بدهد.

#قسمت_سوم .
بچه ها اول فیلم به سردار دقت کنین😑گوشیشو که با قاب جدیده از زیر پاش برمیداره میزاره وسط باهاش😑😂
.
بهترین عیدی مرتضی و آویزون شدن سعید😂😂مهدی:عزیززززم ممنون. بمیرم برااات😂😂
.
و بهترین عیدی علیرضا 😂که سردار میگه :باباش بهش هر سال یه گله گوسفند میداده 😂😂😂❤❤
@saeedezatolahi.official
@sardar_azmoun
@raminrezaeian
@mortezapouraliganji.official
@mehditaremiofficial9

صد البته هیچ گاه حذف تیم استقلال از آسیا بخاطر دیر ارسال کردن اسامی بازیکنان این تیم که : نظری جویباری( سرپرست) ، امیر قلعه نوعی(مدیر فنی) ، مقداد نجف نژاد (مدیر عامل) به عنوان اصلی ترین مقصران این حرکت را فراموش نمیکنیم آنها ابروی ایران را در آسیا بخاطر یک سهل انگاری بردند و هواداران این تیم را با این کار خود عذاب دادند

در آخر به نظر می رسد نظری جویباری بیشتر برای امور مالی و بالا بردن و تعریف از قلعه نوعی در استقلال حضور داشت و دلالی ، باند با امیر قلعه نوعی ، زیر اب زنی پیشکسوتان استقلال ، مصاحبه علیه بزرگان فوتبال چیزی نیست که به این سادگی از کنار آن رد شد یار همیشگی قلعه نوعی یکی دیگر از کسانی است که قلعه نوعی را با روشهای مختلف به اوج برد و هنوز خیلی ها که این موضوعات را می دانند سر خود را زیر برف کرده اند
#قسمت_سوم
#

مسترمون رو موتور
اون موتور دیگه موتور نیست
هلکوپتره
از نوع
بهشتے
#امیر_آرمان
#قسمت_سوم
#پریا

#قسمت_سوم
#فیلم
#فیلم_برگردان
پ ن : قسمت های بعدی فردا

#مستند_درهشهر
#درهشهر_بزرگترين_ژئوپارك_جهان
#قسمت_سوم
.
توضيحات فيلم را گوش دهيد.
.
اين مستند ساخته ى شبكه ى مستند سيما مى باشد.
.
#مستند_درهشهر
#درهشهر
#darrehshahr
@darrehshahr

MOST RECENT

...
#قسمت_سوم
نفهمیدیم این تمام یعنی چه اما حتما خودشان میدانند دیگر!

خانم‌ها آقایان خوش آمدید به ماه عسل

وقتش رسیده و مهمان اصلی برنامه که یک خانم است، روی صندلی نشسته، بعد از پلاتوی اول که علیخانی پشت به لنز طراحی شده به صورت ایستاده گفت و چندین بار انگشتر دست راستش را چرخانده و گفته : خانوم ها آقایون خوش اومدید به ماه عسل.... علیخانی روبروی مهمانش می‌نشیند و گفت‌وگو را آغاز می‌کند. خلاف پشت صحنه‌های دیگر، هیچ سکوتی حکم‌فرما نیست و حتی جاهایی عوامل پشت صحنه با صدای کمی بلند با هم صحبت می‌کنند.

پیرهن صورتی دل منو بردی... یک شور بدون سردرگمی میان عوامل در صحنه، هیچ کس کارِ خودش را یادش نمیرود، همه به شکلی منظم سرشان به کارشان است. پیمان قانع اما خیلی دقیق تر به صحنه نگاه میکند ، طراح دکور برنامه را میگوییم؛ همراه10 ساله احسان علیخانی. یک شب لباس مشکی ماه عسل را جا گذاشته بود و خلاف همه یک پیراهن صورتی پوشیده بود و همین شده بود که با مزاح دوستانش در صحنه مواجه شده بود.

برنامه مسیر خود را طی می‌کند،‌ مادر پوریا و خشایار؛ از درد روزهای سخت ازدواجی غلط تعریف میکند و علیخانی به دقت به او گوش می‌کند.
در همین خارج از دکور و درست روبروی علیخانی مردی کله‌اش را کرده توی یک مانیتور کوچک. کلافه است ولی تلاش می‌کند کارش را درست انجام بدهد. البته شناختن او خیلی کار سختی نیست. مسعود رجبیان مدیر تولید برنامه است که از حضورش در ماه عسل 10 سال می‌گذرد و حالا یکی از باتجربه‌های گروه است.

او البته در خلال برنامه غرغرهایی هم دارد که ناشی از همان کلافگی است. تلفن همراهش مدام زنگ می‌خورد و او عاصی است از این همه تماس‌هایی که با او برقرار می‌شود که می‌خواهند مهمان ماه عسل بشوند.
نجفی با میرفتاحی در واحد در ارتباط است و درباره رنگ و صدا از او سوالاتی را میپرسد که همه چیز به صورت ایده آل روی آنتن برود. حامد میرفتاحی کیست؟ همان کارگردانی که دوستانش میگویند از آن خوب های روزگار است. هربار که او را دیدیم لبخندی گوشه صورتش بود و شما صورتی را تصور کنید که خیلی خسته ست و مشخص است که چندین ساعت رنگ خواب را ندیده، اما هنوز تلاش می‌کند تا کارش را درست انجام بدهد.

😍 #داستان_بگوکه_فقط_مال_منی😍

#قسمت_سوم
باران تمام التماسش رادرچشم هایش ریخت وبه مردروبرویش نگاه کرد
ایلیا بادیدن چشمهایش شادشدوبلندخندید... دریک حرکت همه ی لباسهایش رادراوردوبی توجه به جیغ هاوالتماس های دخترک
درگوشش گفت:وقت تصویه حسابه دخترجون...... نورچراغ چشمهایش راازارمیداد
اما اولجوجانه سعی دربستن چشمهایش داشت تنش کوفته بودو...... ارام ارام چشمهایش را بازکرد
ازنورچراغ معلوم بودکه شب شده،اما.... اینجاکجاست؟! سعی کردذهن خسته اش رابه کاربیاندازدبابه یاداوردن امروزظهردلش ریخت
وباوحشت بلندشد
روی تخت بوددرهمان اتاق نحس
بادیدن چندقطره خون وتن برهنه وکبودش وا رفت
مالفه ای رادورخودش گرفت ازاتاق بیرون رفت چهره ی شومش نظاره گرحال این
دخترک بود ودردلش انگارعروسی برپا کرده بودند... باران باخشم به سمتش یورش بردوبافریادهمانطورکه به سینه اش ضربه
میزدگفت:چیکارکردی لعنتی؟چیکارکردی اشغال کثافت؟کثیفه هرزه
ایلیاباخشم دستانش راگرفت وگفت:هـــــه هرزه من نیستم،بلکه تویی،البته ازاین به
بعدقراره بشی،قراره بشی یه دختره هرزه ی خیابونی
خندی بلندی سردادوگفت:ولی نه،من خیلی مهربونم،نگران نباش،بهت لطف میکنم
ومیام خواستگاریت،توهم باافتخارقبول میکنی جوجه
حرف هایش مانندتازیانه ای برتن نحیفش بود امانه اوطاقت این بی ابرویی نداشت
بانفرت درصورتش نگاه کردوگفت:هـــه،فکرکردی بااین کارباهات ازدواج میکنم؟نه
هرگز راه بهتری هم سراغ دارم تهش خودکشی میکنم ولی عمرا کنارتونمیمونم
ایلیاباخشم هلش داد که کمرش بامیزکوچک کناردیواربرخوردکردواشک برچشمانش
هجوم اورد
ایلیاپوزخندی زدوبانفرت گفت:خب خودکشی کن یه سگ کمتر،ولی فکرباباتم بکن که
خوب میدونم قلبش بدجورضعیفه،فکرمیکنی پدرومادرت بتونن مرگ دخترشونو تحمل
کنن؟نه جوجه اون بابات سکته میکنه ومیادپیشت،مادرتم اواره کوچه خیابون میشه
خواهرکوچیکتم میشه یه هرزه توخیابونا که ازبچگی بایدکنارجوب زندگی
کنه،واقعافکرکردی عاشق چشم وابروتم؟هههههه نوچ جوجه،فقط میخوام ببرمت
جهنم،چون الیقشی،حاالخودت انتخاب کن یاعذاب کشیدن خودتوقبول میکنی یامثل
یه سگ خودتوخالص میکنی ومیزاری خواهرومادرت برن تولجن،هان؟کدومش؟
بادرماندگی درچشمان تیله ای اونگاه کرد همان چشم هایی که درخواب دیده بودوحاال
واقعی شده بود.... اشک ریخت،باصدای بلند،هق هقش فضای خانه را پرکرده بود،بی پناهی
تاکجا؟باابروی ریختش چه کند؟دخترانه های ازدست رفته اش راچگونه جبران کند؟
لباس پوشیده درماشینش نشسته بود بوی عطرتلخ مردروبرویش ازاردهنده بود،ازاین
عطرخوشبوومعروف متنفرشده بود هم

#متن_از_خودم
متن کامل
#قسمت_اول : #تاریکی
سرد بود ، یخبندان نَه ، میسوزاند ولی سوز نداشت !...
تاریک بود ، خاموش نَه ، میکشت ولی ترس نداشت !...
نفس بود ، زندگی نَه ، میرفت و می آمد ولی جریان نداشت !...
این جمع اَضداد را مغز تاب می آورد ، قلب چه ؟
شکسته بود ، تَرَک نَه ، میتپید ولی نبض نداشت !...
جسدی زنده در سردابه ای تاریک و تنگ به وسعت دنیا ، و آن ، من بودم !...
روزها شب میشد و شب ها روز نمیشد !...
عصیانگری وارونه در ویرانه ای عصیانگر ، و آن ، من بودم !...
به ناگَه نوری آمد ! برگشتم و خیره به سمتش رفتم !... ...... #قسمت_دوم : .#آمدی
گرم شد ، تابستان نَه ، دستت را که گرفتم ، در یک آن ذوب شدم !...
روشن شد ، آفتاب نَه ، خورشیدِ چشمانت بر پیکرم تابید و روحَم را جلا داد !...
زندگی آمد ، نَفَس نَه ، عطر زُلفَت چنان پُر کرد تمام شُش هایم را که اندک جایی برای هوا نماند !...
این جمع اَضداد هَم مغز تاب می آورد ، قلب چه ؟
پیوند خورد ، بَخیه نَه ، قَلبت همانند آهنربایی تِکّه تِکّه های قَلبم را جذب کرد !...
مسافری زنده در گرمابه ای پُر نور و بُزُرگ به وسعت دنیا ، و آن ، من بودم !...
شب ها روز میشد و روزها شب نمیشد !...
آرام ای ابدی در آبادی ای آرام ، و آن ، من بودم !...
به ناگَه تاریک شد ، ایستادم و خیره در جایم خُشک شدم !...
#قسمت_سوم : #رهاشُده_رفتی
اکنون امّا ...
سرما است ، یخبندان هم ، سوز دارد ، سوختن هم ، گرمای دستانت را چه کسی ربوده که این چنین یخ زده ام ؟ سوختن در سردیِ مَرامَت ، دردناک است !...
تاریکی است ، خاموشی هم ، ترس دارد ، کشته شدن هم ، خورشیدِ چشمانت بر کدام پیکر میتابد که اینگونه تاریک شده ام ؟ کشته شدن در تاریکیِ انصافت ، دردناک است !...
خفگی است ، مُردگی هم ، سکوت دارد ، سکون هم ، زُلفَت شُش های بزرگتر پیدا کرده برای پُر کردن عَطرَش ؟ سکون در خفگیِ غرورت ، دردناک است !...
این جمع اَضداد را نه مغز تاب می آورَد نه قلب !...
تَرَک خورد ، شکست ، خورد شد ، دیگر تپشی نیست ، نبضی هم ، زَنگاری روی قلبت ، شد فاصله ای عمیق مابینِ هر تِکّه یِ قلبم !...
رهاشُده ای سرگردان در برزخی نامعلوم و گُنگ ، و آن ، من هستم !...
دیگر نه شب ها روز میشوَد نه روزها شب ، تماماً گرگ و میش است !...
تنهایی مستور در سطری تنها ، و آن ، من هستم !...
در خلأِ خود به این فکر میکنم ،
که وجودم ، دیگر گرمایِ دستت را میخواهَد ؟
که روحَم ، دیگر خورشیدِ چشمانت را میخواهَد ؟
که شُش هایم ، دیگر عطرِ زُلفَت را میخواهَد ؟ ...


#قسمت_سوم
.
#سوال_سوم: اميد من در اين عالم به چي ميتونه باشه؟!
.
اميدت به اين باشه كه :
فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ؛ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ
.
بازتاب همه ي اعمال به سوي توست! اگه به دنبال زيبايي بري حتما به زيبايي ميرسي، اگه به دنبال نيكوئي بري حتما به نيكوئي ميرسي و ... !
.
#دكتر_الهي_قمشه_اي
.

#قسمت_سوم
#فیلم
#فیلم_برگردان
پ ن : قسمت های بعدی فردا

بماند، تا رفتیم جورابمون که به حق نسبت نزدیکی با گونه ی جانوری راسو داره رو در بیاریم و پامون که این هم به حق بعد چند ساعت موندن توی کفش بوی سگْ مرده میده رو بشوریم یکهو صدای معشوق جان رفت هوا‌که این چیه خریدی؟ همش حیف پوله. اینم گوجس؟ آخه مگه چشم نداری نگاه کنی؟ به تو هم میگن مرد اخه؟ با این انتخاباتت و ...
ما هم که از خدا بی خبر همونجور که پاچه ی شلوار مون بالا بود به سرعت و قربون صدقه گویان خودمون رو رسوندیم داخل آشپزخانه که چی شده، چی نشده ولی مگه گوشش بدهکار بود؟ گفتن این موضوع خالی از لطف نیست که معشوق جان ما اخلاقش خیلی خوبه ولی توی چند مورد عصبی میشه و هیچی دیگه نمیفهمه، یکی این که گشنش باشه، یکی این که خوابش بیاد، یکی این که دردی داشته باشه، یکی این که خرید نکرده باشه و یکی هم در باقی مواقع. غیر این اخلاقش خیلی دلنشینه. خلاصه هی گفت و هی ما سعی کردیم ساکتش کنیم ولی کو گوش شنوا؟
دیگه کم کم کفری شدیم و به رگ غیرت مردونمون بر خورد که یه زن داره سر ما داد میکشه؟ ما هم صدامونو بلند کردیم و داد و بیداد که چه وضعشه؟ از سرت هم زیادیه مگه من نوکر تو ام و ازین دست صحبتا. در نگاه اول خیلی خوب جواب داد یک دفعه ساکت شد و ما هم در فکر این پیروزی بزرگ بودیم که در کسری از ثانیه دیدیم بعضی از اشیای داخل آشپزخونه به مانند موشک های نقطه زن «ذوالفقار» به سمت ما در پروازن و دقیق یکی پس از دیگری به هدفشون که ما باشیم میخورن. ما هم که به کلی عصبی بودیم بنا بر گفته ی مشاورمون با عجله از خونه زدیم بیرون تا اروم بشیم و گفتیم که باید معذرت خواهی کنه تا برگردیم. یک ساعت اول خبری نشد، ساعت بعد هم همینطور و ساعت های بعد هم همینطور. گفتیم خب معشوق کله شقه و شابد ما باید بریم سمتش. رفتیم داخل آسانسور و دکمه ی سه رو زدیم و رفتیم طبقه ی چهار. دست کردیم تو جیب شلوار نبود، تو جیب پیرهن نبود تو کیف پولمون هم نبود، لامصب با بی تدبیری ما کلیدمون مونده بود داخل خونه و ما موندیم و بی تدبیری و کلیدی دست معشوق جان و یک قفل در مقابل.
بماند که اون شب چه بر ما نگذشت و ما از اون شب فهمیدیم صندلی های دویست و شش برای خواب شبانگاهی مناسب نیست ولی خواستیم اینو بگیم خدمتتون که همیشه کلید شما دست خودتون نیست، پس همیشه به یک کلید تکیه نکنید که بعضا مثل ما کلاهتون پس معرکه واقع میشه.
#محمدرضا_آقاجانی
#عاشقانه #داستان #طنز #معشوق_جان #منو_معشوق #قسمت_سوم

.
🌸رفتار صحيح با کودک(قسمت سوم) .
⁉️اگر قرار است جيغ نزنم داد نزنم كتك نزنم قهر نكنم تنبيه نكنم محروم نكنم ناسزا نگويم تهديد نكنم تحقير نكنم او را نترسانم مقايسه نكنم مدام نصيحت نكنم گله نكنم غر نزنم متهم نكنم برچسب نزنم،،،، پس چكار كنم؟! _____________________________________________ 🔹٤.انتظارات خود را تعديل دهيد. شادي كودكانه آنها را فداي نظم و انضباط نكنيد. بگذاريد كودك درونتان با ديدن آنها دوباره كودكي كند. در آخر سوال كنيد "خب حالا چطور خونه رو به شكل اول برگردونيم؟" ______________________________________________
🔹٥. به فرزندتان ياد دهيد از اشتباهاتش بياموزد نه آنكه به اشتباهاتش بياويزد، اگر به خاطر هر اشتباه او داد بزنيد تهديد كنيد يا تنبيه كنيد فرزندتان بخشندگي و مهرباني با خود و افراد زندگيش را نمي آموزد. گاهي اجازه دهيد اشتباهات بي خطر كند و بعد بدون منت به او بياموزيد چگونه جبران كند.
____________________________________________
#روانشناسي_كودك #روانشناسي #رفتار #پدر #مادر #محبت #كودك#قسمت_سوم

رفع سایه ی جنگ به روش قاجاری
#قسمت_سوم
#y_khajeh

🕯❤️
یا کتاب حافظ!
‎شما تا حالا ظهر کتاب حافظ خوندی؟
اصن روز واز کنی خوب در نمیاد.
اما در عوض شب...
الان ببین،
جمشید اومد گفت ”یدونه واسه ما وا کن”
‎”گفتم ”چیه؟تو فکر دلبری؟
گفت ”نه!امشب تو فکر همه ی دیوونه هام”
که خب طبیعتا دلبر هم توشون مستتره!
وا کردیم.
‎گفت ”آقا برین گره از زلف یار واز کنین
‎امشبو تا میتونین دراز کنین
اگرَم اوشون یه مقدار ناز کرد،
شما نیاز کنید.
جهنمِ ضرر...
یه شبه دیگه...”
#رادیوچهرازی
#قسمت_هیفده
#شب
.
پ ن:
چیه؟
تابستون خوبه بیست و دو ساعت روشنه هوا؟
شب چی پس؟
#رادیوچهرازی
#قسمت_هیفده
#شب
.
پ ن:
ببین زندگی هنوز خوشگلیاشو داره...
#رادیوچهرازی
#قسمت_سوم
#باهار_جمشید_دلبر
.
پ ن:
قیافه امون شبیه پدرزنِ ونگوگ شده:
دستان زیرِ چانه،
با کلاه،
نگاه غم آلود...
#رادیوچهرازی
#قسمت_چهاردهم
#بگو_دیوونَم
.
پ ن:
نباش خسیس...
#تو بیا!
#رادیوچهرازی
#قسمت_چهاردهم
#بگو_دیوونَم
.
پ ن:
خلاصه اینکه...
اگه دوست داشتید،#چهرازی گوش بدید.
خیلی خوبه! ❤️
.
پ ن:
من این مدل عکس ها رو خیلی دوست!
.
Photo by me
@Mahdieh_Torabi
.
#عکس
#عکاسی
#موبایلگرافی
#موبایل_گرافی
#photography
#iPhone
#iPhone7plus
.
#ak_30
#ax_az_to
#iran_aks_mobile

. سعید قاسمی: رفع سایه جنگ به روش قاجاری
#قسمت_سوم

#سردار_سعید_قاسمی
#مدافعان حرم#ديپلماسي

#سلام
#قسمت_سوم

می گوید:
روزی که #مسلمین فلسطین را #فتح کردند، فلسطین دراختیار #مسیحیها بود نه در #اختیار #یهودیها.

می گوییم:
#دلواپس نقض #قباله ای که فتح #سقیفه برای #مسلمین نوشت هستید ولی پاره شدن قباله #فدک را که به #امر #خدا، قول #نبی صلی الله علیه و آله و #شهادت #ولی نوشته شده بود توسط خلفای همین مسلمین را ندیده می گیرید!
#شرف و #غیرت داشته باشید اگر #دین ندارید.

#اللهم_عجل_لوليك_المظلوم_الفرج
#اللهم_العن_الجبت_و_الطاغوت_و_النعثل
#اللهم_صل_على_محمد_و_عجل_فرجهم_و_العن_اعدائهم

#قسمت_سوم
🔸برای شروع مطالعه اصلا نباید همه درس هارو همزمان شروع کنید. باید اصل تمرکز رو رعایت کنید. 🔹سعی کنید با  2 یا 3 درس شروع کنید و در بازه زمانی مشخص کامل مطالعه کنید، بعد کامل تست بزنید، بعد خلاصه نویسی کنید.
برای حل تست لازم نیست همه تستها یکجا حل شود. 🔸چون تعداد تستها زیاد هست سعی کنید ضریب بزنید و در  فواصل زمانی مشخص. 🔹بعد از اینه 3درس اول رو تموم کردین 3درس بعدی رو شروع کنید و در حین مطالعه دروس جدید مرور و تست زنی درس های قبلی فراموش نشود.

پیشنهاد: از ریاضی و انتقال حرارت شروع کنید.

@arshadmimshimi
نظر شما چیست؟ مطالعه چطور باشه؟ با چه درسایی باید شروع کرد؟ از کی؟

لطفا نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
#کارشناسی_ارشد_مهندسی_شیمی
#مهندسی_شیمی

#آراد#پل#بیت_دانلودی#رپنت#قسمت_سوم
یه کشتی گیرم که زمین گرد نداره،یه گردریزم که ول نداره،یه شایع که حقیقت نداره،برعکس بهرام یه مجموعه ی بی نظم از با نظمیام،یه مجموعه ی بی عقل از باعقلیام،یه مجموعه ی پرعدد از بی اعتمادی ها،مجموعه ای خلوتم از شلوغی ها،یه مجموعه ی شلوغم از پوچیها،من فقط منم،یکی خلق شدم فقط،مثال ندارم،نه که خاص باشم نه،شانس ندارم،دیگه تنهایی افتخار نیستش واسم،انحصاره اجباره قفل بازم،یه دونه عشق دارم از دار دنیا به قول سورنا نگارمه،بلا تشبیه تو نسخی، سیگارمه،مثه بقیه ترکم نکرد درکم کرد،مسیره من براش سخت بود گاهی قهرم کرد،اما مثه مرد موندش پای آرمانام،،،از دشمنم یاد میگیریم نقطه. من یه تجمعی از آرکونام..واسه خیلیا من ضرر داشتم،،،پتکو واسه خیلیا ورداشتم..

....
بــــی معرفت معلومہ کجایــــــی؟؟!
آماده نیستم هنوز واسہ جدایی😭💔
#اشوان
#دوباره_تو
#آهنگ_جدید
#فوق_العاده
#زندگی_گر_هزار_باره_بود_بار_دیگر_تو_بار_دیگر_تو
#صدای_آرامش
#نوای_عشق
#صاعقه_صحنه
#سریال
#شهرزاد
#شهرزاد۲
#شهاب_حسینی
#ترانه_علیدوستی
#مصطفی_زمانی
#قباد ❤😭
#فرهاد 😕
#قسمت_سوم
#قسمت_آخر

@ashvan_official
پ.ن
خیلی منتظر این آهنگ بودم بالاخره اومد
درسته دیر اومد ولی خوش اومد😍😍😍
تابستونتونم پر از عشق💓💓💓💓💓

Most Popular Instagram Hashtags