#فوت_فیتیش

MOST RECENT

گروه سکس و فیتیش هر کی خواست بیاد لینک تو بیو
#جوراب #جوراب_سکسی #جوراب_نازک #پا #فوت_فیتیش

با یه صحنه خیلی عجیب رو برو شدم یه دختر و یه پسر تغریبا ۲۶ساله چهار دستو پا اونم لخت منتظر ما بودند یعنی شاخ در آورده بودم یعنی چی اینا اینجا چیکار میکنن
من که خشک شده بودم با صدای سانلی به خودم اومدم گف بیا صبحانه رو آماده کردن من بدون هیچ حرفی رفتم سر میز با سانلی نشستم و شروع کردیم به خوردن صبحونه من با هر لقمه که بر میداشتم به اون دختر پسر لخت نگاه میکردم سانلی هم که متوجه شد گف چی شده دوسشون داری منم خواستم کم نیارم گفتم آره خوبن حالا اینا رو از کجا آوردی گفت داستانش مفصل هستش صبحانت رو بخور واست تعریف میکنم

صبحانه که تموم شد منو برد اتاقش درو بست گف بشین رو تخت تا بهت بگم
گف این دختر پسر باهم زن و شوهرن که یک سالی میشه که در اختیار من هستن

پسره دو جنسه هستش و کیر نداره دختره همه اینا رو میدونست ولی بازم باهاش ازدواج کرده بعد دوسال دیگه خودش رو نمیتونه ارضا کنه پسره رو قانع میکنه که یکی رو بیاره هر هفته که ارزاش کنه پسره هم که این کار رو نمیتونه بکنه با من تو سایت شهوانی آشنا میشیه منم تو سایت شهوانی به عنوان میستریس بودم و الان هم هستم ازم کمک میخواد منم قبول میکنم به شرط این که برده من بشن که پسره هم خودش حس بردگی رو داشته قبول میکنه و با زنش به خونه ما میان رام کردن زنش یکم مشکل بود ولی رام شد بعد چن هفته زجر دادن بهش الان دیگه هر کاری ازشون بخوام واسم میکنن ولی از اول بهشون قول دادم که یکی رو بیارم تا بکنتشون قبل تو یه نفر بود که باهاش جور نشدیم انداختمش بیرون

از وقتی تو رو دیدم هم عاشقت شدم ترسیدم اینو بهت بگم ازم دور بشی ولی دیگه کی بهتر از تو آخه دلم رو دادم به دریا اون روز فلش رو دادم بهت و بقیش رو که خودت میدونی
من یکم فکر کردم و بهش گفتم که قبول ولی من ارباب برده ای بلد نیستم باید بهم بگی چیکار کنم گفت که تو فقط قبول کن من تو رو به پادشاهی میرسونمت و این کارا رو علاقه ما نباید هیچ لطمه ای وارد بکنه قبول کردم و گف حاظر شو بریم پیش اونا یکم حس اربابی گرفتم با سانلی رفتیم پیش اون دوتا
نشستیم رو مبل سانلی بهشون دستور داد که دختره بیاد زیر پای من و پسره بره زیر پای اون پاهامون رو گزاشتیم رو شونه هاشون و مشغول حرف زدن با سانلی شدم بهش گفتم اینا چی کارا بلدن بکنن گف هر کاری دوس داری بگو ببین چی بلدن منم گفتم باشه
بهشون گفتم ببینین قانون اول من اینه وقتی با من میخواین حرف بزنین به پاهام نگاه میکنید و اگه خواسته چیزی داشتین باید اول ... ادامه دارد... #داستان_ارباب_برده
#فوت_فیتیش
#dastanarbab_barde
#داستان_سکسی
#arbab
#barde
#foot_feet

من که فکرم مونده بود پیش اون پاها تو بعضی از سکس ها دیده بودم که پاهای هم رو هم میخورن رفتم تو سایت تحقیق کردم دیدم بعضی ها هستن که بخاطر پای زن ها خودشون رو چقدر حقیر میکنن کارایی میکنن که آدم چندشش میشه یه چن تا فیلم دان کردم که اسمشون بود فوت فیتیش که شب ببینم چی هست

شب که شد داشتم به فیلم ها نگاه میکردم یجوری پاها و انگشت های دخترا رو میخوردن که من خودم شخصا آب دهنم اومد هوس کردم یجورایی
رفتم پی وی سانلی باهاش حرف بزنم برای شروع کار یکی دوتا از عکس هاش رو فرستادم پی ویش وقتی سین کرد گفت آی ناقلا بالاخره کار خودت رو کردی با دوتا ایستیکر خنده جلوش
منم گفتم اینا چی بودن تو فلشت از ظهر زهنم رو به خودش مشغول کرده

اونم به طور غیر منظره ای گفت که میخوای لیسشون بزنی

من یهوو جا خوردم گفتم... گفتم چی مگه چی شده چرا باید بوخورمشون
گفت مگه دوسشون نداری خوشگل نیستن مگه
گفتم این که نشد دلیل اونم گف آهان پس اینجوریه منم گفتم آره
(انصافی خیلی دوس داشتم بخورم ولی غرور اجازه نمیداد که این حسم رو بهش بگم)
یکم باهاش در مورد فوت فیتیش اینجور چیزا حرف زدم طوری حرف زدم که فهمید که اصلا به فوت فیتیش علاقه ای ندارم.
واسه فردا صبح که جمعه میشد گفت بیا پارک ورزش کنیم و حرف بزنیم صبحانه هم مهمون من؛
منم قبول کردم و خدافظی کردم و خوابیدم

صبح بیدار شدم زود آماده شدم یه دربست گرفتم رفتم پارک خدا رو شکر زود رسیده بودم بهش زنگ زدم گفت الان میرسه یکمی استرس داشتم که در مورد چی میخواد باهام حرف بزنه چند دیقه بعد که رسید سلام احوال پرسی کردیم بهم گف که شروع کنیم اول فقط راه رفتیم ۲دیقه اصلا باهام حرف نمیزدیم بعد کم کم دویدیم یک ساعت باهم دیگه دویدیم ورزش کردیم خسته شدیم هر دومون خیس عرق شدیم گفتم ثانلی الان وقت صبحانه هست که مهمون تو هستم
گف باشه بریم همه چی آماده هستش سوار ماشینش شدیم و رفتیم که دیدم داره مستقیم میره خونشون گفتم کجا میریم گف خونه خودم میریم صبحانه گفتم اونجا آماده کردن گفتم باشه (یکم ترسیدم گفتم نکنه اونجا کسایی هستن که اونجا باشن تا خفتم کنن )رسیدیم در آپارتمانش پیاده شدیم کلید انداخت رفتیم داخل در خونه رو که باز کرد تعارف کرد که بیا داخل منم گفتم شما بفرمایین سانلی رفت داخل من یکم مکث کردم بعد داخل خونه شدم که با یه صحنه خیلی عجیب روبرو شدم و ... ادامه دارد
#داستان_ارباب_برده
#داستان_بردگی
#فوت_فیتیش
#بردگی
#ارباب
#جوراب
#foot_feet

🔊هشدار 🔊 هشدار 👌دادن عسل به نوزاد زیر دو سال سبب بروزمسمومیت ”بوتولیسم“ میشودکه کشنده است! ✍حتی اگربرای شیرین‌ شدن سر پستانک نوزاد،عسل به آن بمالید،این سم را دربدن نوزاد ایجاد خواهد کرد .↙️ #ماساژ #ماساژور #ماساژ_پا #ماساژ_کودکان #نوزاد #نوزادی #ماساژ_نوزاد #اسپرت #فول #درمانی #بهبودی #فوت_فیتیش #تتو #تتوريال #سالن #پاکسازی_پوست #ماسک_سیاه #ماسک_خانگی #سنتی #طب_اسلامی #بادکش_گرم
#wood_massage #panda021tattoo #massagetherapy #fulbodyworkout #ful #tattoo #spamforspam #footfetishnation

Most Popular Instagram Hashtags