#فتانه_ملک_محمدی

MOST RECENT

نت خوانی شاگردهای فسقلی من 😍🎼🥁 “چک چک باران”
#موسیقی_کودک#آموزشگاه_موسیقی_خنیا
#فتانه_ملک_محمدی
@khonyamusicschool
#fattanehmalekmohammadi

فتانه ملک محمدی در کنار فعالان محیط زیست
آلودگی محیط زیست یعنی توقف تدریجی زندگی
با طبیعت مهربان باشیم.
..
..
fattaneh malekmohammadi along with environmental activists.
Environmental pollution means the gradual phasing out of life.
be kind to nature.
@fattaneh_malekmohammadi
..
..
با تشکر از فتانه ملک محمدی،الهام راد،مصطفی دهقانیان، فرهاد مدیری، امین خطیبی و پگاه بالایی

#تبلیغ #تبلیغات #کانون_تبلیغات_نور
#گزارش_تولید #فیلم_صنعتی
#advertising #marketing #noormarketingcenter #production #commercial #videoproduction #digitalmarketing
#مهردادصدیقیان #فتانه_ملک_محمدی #محمدرضاغفاری #آزیتاحاجیان #رضاکیانیان #مهدی_هاشمی #مهران_رجبی #رامبدجوان #نگارجواهریان #حسن_معجونی #شبنم_مقدمی #رضایزدانی #سام_نوری #صابرابر #فرهادمدیری

بعضی روزها از آن روزهاست!
دلت میخواهد بنشینی یک گوشه و سرت به کار خودت باشد.نه کسی زنگ بزند،نه صدایت کند و نه حتی حالت را بپرسد.دلت میخواهد که ریش ات را نزنی،لباس تمیزت را نپوشی،موهایت را شانه نکنی و حتی آن آهنگی را گوش کنی،که همش رَدَش می کردی.
دلت می خواهد مال خودت باشی،مال خودِ خودت.زانوهایت را در آغوش بگیری،به قبل فکر کنی و به بعد.و یا حتی فکر هم نکنی.فقط بغض کنی بی هیچ دلیلی...بی هیچ بهانه ای... بعضی روزها،از آن روزهاست و چه خوب بود اگر می شد در این روزها،تابلویی به گردن انداخت و یا کاغذی به پیشانی چسباند که رویش نوشته باشد :
عزیزانم،من شما را دوست دارم ولی لطفا،امروز نزدیک من نشوید!
و چقدر بهتر می شد که جای کامنت هم داشت.به اندازه ی اینکه:آمدم نبودی،باز هم می آیم... #ناشناس
#شهاب_حسینی#سوپراستار
#روزهای_خوب#روزمرگی
#فتانه_ملک_محمدی

.
جمله ی کلیدی: کی یاد میگیرید به ناموس مردم احترام بزارید ؟

سکانسی از فیلم #سوپراستار ساخته #تهمینه_میلانی
#شهاب_حسینی #فتانه_ملک_محمدی #سارا_خویینی_ها #شریفی_نیا #کشف_استعداد
@tahminehmilani

.
دخترای هم سن و سال تو همشون چین تال میوزیک گوش میدن ، تو به سن و سالت نمیاد
فیلم #سوپراستار
کارگردان: #تهمینه_میلانی
سال تولید 1387
.
.
.
.
هشتگ فیلمهای سینمایی
#Shahaboddin_Movies
.
.
.
.
.
.
.
✅ صفحه دوستداران سید شهاب الدین حسینی
---------------------------------
#شهاب_حسینی #فتانه_ملک_محمدی #فیلم #سینما #سکانس #ShahabHosseini

خانم فتانه ملک محمدی و اقای نیما همسرشون
#فتانه_ملک_محمدی#بازیگر#سوپراستار#عکاس
@eliahmadiii
#honarmandanmarof

.
" فتانه " جان " ملک محمدی " و همسرش / اکران خصوصی فیلم " پل خواب "
.

#instagram
#فتانه_ملک_محمدی
#هنرمندان#هنرمندان_زن#بازیگران#بازیگران_ایرانی#بازیگران_سینما#بازیگران_تلویزیون#بازیگر_زن#هنرمند#هنرمند_زن#بازیگر#بازیگر_ایرانی#بازیگر_سینما#بازیگر_تلویزیون#بازیگر_زن#سینما#اکران_خصوصی#فیلم_پل_خواب#عکس#عکس_هنرمندان#عکس_بازیگران#خواهران_دریا

photo by : @khaharanedarya




** دوستان عزیز می توانید اخبار و عکس های بیشتر از هنرمندان و ورزشکاران را در کانال تلگرام ما نیز پیگیری کنید : 👇

telegram.me/khaharanedarya

.
شِــعر نگو 😂😄 فیلم #سوپراستار
کارگردان #تهمینه_میلانی
سال تولید 1387
.
.
.
.
.
هشتگ اختصاصی فیلمهای سینمایی
#Shahaboddin_Movies
.
.
.
.
.
.
.
.
✅ صفحه دوستداران سید شهاب الدین حسینی
---------------------------------
#شهاب_حسینی #فیلم #سینما #سکانس #هنر #هنرمند #فتانه_ملک_محمدی #لیلا_زارع #ShahabHosseini #SuperStar

.
حرفهایم به سوی تو که می دوند
معنی شان می ریزد
مانند خجالت،
زمان بوسه!
یا مثل ترس،
وقت گفتن اولین دوستت دارم!

حرف هایم نزدیک تو رنگشان میپرد
مثل دل بعد از دیدار
مثل هوش پس از آغوش
مثل
آخر همین شعر... آمدی...
همه اش پرید!
.
#حامد_نیازی
.
#سکانس_برتر #فیلم #سوپراستار #شهاب #شهاب_حسینی #فتانه_ملک_محمدی #کارگردان #تهمینه_میلانی #شعر #سکانس #عشق #عاشقی #رابطه #غم #نگاه #حرف #نگاهت #زمانی_برای_دوست_داشتن #من #تو #لبخند #چشمهایش #قدم_زدن #شب #دیالوگ #دیالوگ_ماندگار #سینمای_ایران #زمستان #برشی_از_زندگی

💝📝⬇
.

همینجوری در حال انتظار بودیم که یهو یه خانمی اومد و گفت:سلام خوب هستین؟
.
همگی بهش سلام میگیم و من میپرسم:ببخشید شما همسر آقای کریلایی هستین؟
.
مرجان:بله عزیزم
.
من:ببخشید مرجان خانم نشناختمتون مرجان خانم .
باهاش روبوسی میکنم و میشینه روی صندلی بقل کربلایی
.
من:خب اون عزیز دیگه کی میاد؟
.
شهاب زیر لب میگه:میاد دیگه
.
تکیه میدم به صندلی و آهی میکشم و میبینم که توی رستوران یه سن هست برای خواننده و نوازنده ولی میبینم که کسی نیست و خالیه از شهاب میپرسم:شهاب چرا سن اینجا خالیه؟
.
شهاب:بزودی پر میشه!
.
چشمکی میزنه و بازم توی فکر فرو میرم بعد از چند دیقه کل رستوران خالی میشه و مردم میرن و یه سکوت وحشتناکی کل فضای رستوران رو پر میکنه یهو میشنوم که صدای مردی داره پخش میشه که داره گیتار برقی میزنه و آواز میخونه:چه بلاتکلیفم وسط این بحران
تو کجایی بانو تو کجایی الان
من دچار آسمم این هوا آلودس
تو اگه برگردی ماسک اکسیژن هست
این هوا آلودس حتی تو شعر کهن
تو کجایی الان منبع اکسیژن
بی تو هر ویروسی به سرم میچسبه
خبر ترحیمم سر کوجه نصبه
.
یهو میاد بیرون و آهنگش اوج میگیره میبینم که رضا یزدانیه وای خدا خواننده مورد علاقم بعد از شوک جیغی میزنم و رضا در حال خوندن و گیتار برقی زدن میاد سمتم و دراز میکشه روی میز.بهت زده بودم دقیقا هم آهنگی رو میخوند که عاشقش بودم وای خداییااا
.
میرسه به قسمتی از آهنگ که میگه:بی تو جنگ سوم تو جهانم رخ داد
همه ی گلهارو گوله پاسخ داد
وقتی نیستی تو شب من
قلب یادش میره پمپاژ
قلب یادش میره پمپاژ
میشه یه ماشین سنگین ته تاریخ یه گاراژ
.
و خوندنش تموم میشه و همه پا میشن و دست میزنن من پا میشم و میرم سمتش و میگم:رضا تو عالی هستی وای خدایااا حرفی دیگه ای واسه گفتن ندارم
.
رضا:بذار بقیه حرف رو شهاب جان بزنه
.
برمیگردم وشهاب رو با تعجب نگاه میکنم و شهاب بلند میشه و.......

💝📝⬇
.

من با گریه گفتم:نه نمیتونم خجالت میکشم جلوی اون همه آدم بگم چی شده
.
شهاب سعی کرد بغضشو نگهداره و گفت:خجالت؟؟! تو باید خجالت بکشی یا اون کثافت که میخواسته همچین بلایی سرت بیاره معلوم نیست اگه سرتو نمیزدی تو آینه چه بلایی سرت میورد پاشو خواهش میکنم خجالت، آبرو و این چیزارو بذار کنار ما اگه نریم و شکایت نکنیم یعنی داریم هم دست میشیم با فرجام عوضی من اگه به پلیس هیچی نگم بی غیرتی بیش نیستم خواهش میکنم
.
من:باشه فقط صبر کن به بچه ها و مریم خبر بدیم
.
شهاب:نه ولش کن بذار خودمون بریم بگیم زود باش باید به اجرا هم برسیماااا
.
من:اجرا؟؟من با این حالم بیام اجرا نقش کمدی بازی کنم؟ .
شهاب:ما هیچ کسیرو نداریم بذاریم جات در ضمن تو دوست داری برای اولین تجربت یکی دیگه جات بازی کنه؟؟ قراره تو جشنواره تئاتر فجر هم اجرا داشته باشیم باید تلاش خودتو بکنی باید شروعی تازه بکنی نباید همش به این یه چیز فک کنی نذار نگاه و کار های هرزه گونه مرد ها جلوی موفقیتت رو
بگیره قوی باش عاقل باش و مستقل!!
.
من با حرف های شهاب به خودم اومدم خدایی حرف های خیلی خوبی زد اون راست میگه من باید تلاشمو بکنم ولی خودمونیم حرف های اون باعث شد که من بیشتر از قبل ازش خوشم بیاد اون با بقیه واقعا فرق داره!
.
با شهاب به کلانتری رفتیم

💝📝⬇
.

چند روز با سردرد بدبختی و روز هایی که نمایش رو اجرا نتونستیم بکنیم داشتم مرخص میشدم روزی که داشتم مرخص میشدم شهاب و اشکان و بابک و مهشید و کربلایی اومده بودن و مریم نیومده بود چون از بیمارستان با مریم تماس گرفتن که باید حتما باید میرفت سر کارش بچه ها منو به خونه شهاب بردن چون که خونه خودمون کسی نبود و نمیتونستم تنها بمونم و اگه کسی از بچه ها هم میومدن خونمون متاسفانه همسایه ها حرف در میوردن مهشید هم باید به دوستش سر میزد کمکم کردن که روی تخت بخوابم و همه بچه ها ازم خداحافظی کردن و رفتن شهاب داشت میرفت که همراهی شون کنه تا دم در مچشو گرفتم و گفتم:تو نرو!
.
شهاب بغل روی تخت بغل من نشست و گفت:باشه نمیرم .
با گفتن این جملش دلم آروم گرفت و خوابم برد بعد از چند ساعت که هنوز دستم مچ شهابو گرفته بود دیدم اونم نشسته خوابش برده و نگاهی به لباسم انداختم و دیدم که یکی از لباسای شهاب تنمه چون لباس نداشتم و مریم هم گرفتار بود نمیتونست بیاره شهاب لباس خودشو تنم کرده بود همون لباسی که خیلی دوسش داشتم مشکی رنگ بود و روش با رنگ سفید نوشته بود:
.
گفتا غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتا که ماه من شو گفتا اگر بر آید
.
همین طوری که داشتم به قول مریم عاشقانه نگاهش میکردم یهو چشاشو باز کرد و دید که دستش تو دستمه گفت:خوب خوابیدی؟
.
من:ممنون ، ببخشید که تورو هم اذیت کردم
.
شهاب:این چه حرفیه! دوستی واسه همین روزاست دیگه! راستی اگه حالت خوبه میشه واسم تعریف کنی که چه اتفاقی افتاد؟؟
.
من دستشو ول کردم و گفتم:توی تئاتر بودم خیلی خلوت بود یهو یه صدایی اومد فک کردم صدای باده رفتم تو اتاق گریم یهو فرجام عین وحشی ها درو شکوند و اومد تو هولم داد و پرت شدم رو زمین فهمیدم قصدش چیه بلند شدم و سرمو محکم زدم به آینه و بیهوش شدم فک کنم اون عوضی هم در رفت همین!
.
شهاب بغض کرد و بلند شد و گفت:اون آشغال؟؟ اذیتت که نکرد؟
.
منم بغض کردم و بلند شدم گفتم:نه حالا چیکار کنیم شهاب؟؟
.
شهاب:باید ازش شکایت کنیم پاشو لباس بپوش بریم کلانتری

Most Popular Instagram Hashtags