#فاطمه_اختصاری

MAIS RECENTES

.
یواش می زنی از پشت سر به من دستی
که گرگ هستی و باید چه کار را بکنیم.
#فاطمه_اختصاری
کپی با تگ بلامانع است🙏

.
منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ‌ترین حادثه‌ی قصه منم... .
.
#فاطمه_اختصاری
#ژست_پسرانه
@axaye_khaas

#بکنیم#فاطمه_اختصاری
با چشم‌های بسته تا ته جهان سفریدن

با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن

از تو به توی ِ کسی که بوی کفن می‌داد

جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن

با چشم‌های بسته تا ته جهان ریدن

با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن

از توبه توی کسی که بوی کفن می‌داد

جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن

@fateme.ekhtesari
@shahinnajafi
#سیدمهدی_موسوی


جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن
.
#بکنیم
#شاهین_نجفی
شعر:#فاطمه_اختصاری

ببین پاکه دل جنده‌های شهر
نه کثیف مثل جنده باز مرد
دیگه رسیدی انتهای درد
با انتقال مرگ
از ته سلول تا ابتدای قبر

نرسیدی میرسی به رسیدهامون
فرهنگ هنر رقصو شادیامون
همه چی بودو فقط آدمه جا موند

راستی یه آدمی بود تو این شهر ترس
یه گوشه کز میکردو می‌گفت مسخرس

می‌گفت آدمی تون خیلی وقته بو میده
هر روباهی ببینه شمارو از رو میره
می‌گفت مادرمه تنها یادگار درد
می‌گفت عاشقم میشهو میشه بیخیال مرگ

میگفت سخته زندگی تو زندون زبوناتون
میگفت تخته خیاله اون که مونده نادون
@justinaofficialll
@fateme.ekhtesari
@seyed.mehdi.moosavi
@shahinnajafi
#جاستینا
#سید_مهدی_موسوی
#فاطمه_اختصاری
#شاهین_نجفی
#عشق
#دلنوشته

از من بگیر حالت وابستگیم را
مثل ِ شب ِ کش آمده پیوستگیم را
بیرون کن از تمام تنم خستگیم را
دست مرا بگیر به خواب خودت ببر
#فاطمه_اختصاری

#art #artist #gallery #photo #instagood
#pen #pencil #paper #flowers #instagram #pain #draw #drawing #colorfu #style #disney #disneyart #fanart #cute #artgram #design #artwork🎨

#فاطمه_اختصاری
قیمت با ارسال رایگان در مشهد ۲۰ ت

زنی که مثل خودش بود اگر کمی بد بود
زنی که مال هیچ کس نیست و نخواهد بود
#فاطمه_اختصاری
یک خواهش ، یک پیشنهاد ، یک دعوت به بازنگری؛
روز دختر رو به من یا به تمام دختر هایی که دوستشون دارید ، برای آن ها احترام قائل هستید و آن ها را ارزشمند می شمارید "تبریک نگید" !
به وجود اومدن پدیده ی "روز دختر" تنها و تنها در جهان سوم و در یک کشور عقب افتاده ی اسلامی ممکن است.
چون همان طور که شما هم مثل من می دانید در جهان تنها یک روز جهانی به افتخار زن ها نامگذاری شده است. تفکیک روز دختر و روز زن از هم اون هم توسط خود خانم ها یعنی "من یک کالا هستم که باید استفاده نشده به دست مصرف کننده (شوهر) برسم !" یعنی " من سایه ی شوم افسانه ی بکارت را که در طول تاریخ زندگی هم جنس هایم را تیره و تار کرده است محترم می شمارم! "
توی این روز که یک روز عادی هست من شما رو دعوت می کنم به نه گفتن در برابر جامعه ی مردسالار تا این روز رو به نام خودمون متفاوت کنیم . ( فمنیست بودن به بیوگرافی اینستاگرام نیست! )

.
.🍀جهانم در غمت شب شد بخند و آفتابش کن
دلم امشب یک آدم برفی تنهاست...آبش کن
.
. 🍀ببین در حسرت انگور چشمان خمارت ماه
شبیه شیشه ای خالیست...لبریز شرابش کن

سوار زخمی ات در جاده های بی کسی گم شد...
خودت پیدا کن و عاشق کن و پا در رکابش کن

مبادا جان دهد این شمع در اشک خودش بانو!
خودت فکری برای لحظه های التهابش کن

قرار عاشقت یک لحظه آن سوی ابد با تو
اگر یک لحظه از آن دیرتر آمد جوابش کن
.
. 🍀دلم از دوری ات بی خواب شد امشب خودت با او
بگو فردا می آیی با همین افسانه خوابش کن...
.
@ghazal_shahbeyt
#محمد_سعید_میرزائی
#شعر_کلاسیک #غزل_معاصر#شعر_معاصر #شعرانه #ادبیات #شعر_ادبی #غزل_عاشقانه #شعر_عاشقانه
#حامد_ابراهیم_پور #سید_مهدی_موسوی #فاطمه_اختصاری
#صنم_نافع


جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد

جسد روز و شبـی که بد و بدتر می شد

جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت

بسته ی خالـی سیگارم و قرصت در تخت

جیـــغ خاموشـــی رویای تـــو و مهتابی

با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی

با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است

در شبی تیره کــه از ثانیه هایش عقب است

در شبـــی از تــــو و کابــوس تـو طولانـــی تر

در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است

📣٢١ تیر تا ١٠ مرداد
🏠 عمارت نوفل لوشاتو 🕤 ساعت ٢١:٣٠
🛑خرید بلیط از سایت تیوال
#نمايش#جلوى_تئاتر_شهر
#photography#photographer#rezahosseinzadeh#rezaphotography#canon#canonphotography#canon7d#rezahoseiinzadeh#rezahosseiinzadehphotograp#graphic#designer#surrealisms##فاطمه_اختصاری @fateme.ekhtesari

با چشم‌های بسته تا ته جهان سفریدن...
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن...
از تو به توی کسی که بوی کفن می‌داد...
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن... #فاطمه_اختصاری
#شاهین_نجفی

بگذار سر به سینه ی من
تا بگویمت

اندوه چیست؟  عشق کدامست؟

غم کجاست؟

بگذار تا بگویمت
این مرغ خسته جان

عـمریست
در هوای تو از آشیان جداست

#فریدون_مشیری #محسن_نامجو #شکوه#اندوه#عشق#غم#سعدی#حافظ#مولانا
#سید_مهدی_موسوی#فاطمه_اختصاری#شاهین_نجفی

این شعر، قبر ِ خالی یک مرده ست
با «غم» شروع می شود و با «نیست»
یک حفره مثل راهرویی تاریک
در انتهاش هیچ دری وا نیست
یک حفره در گلوی زنی تنها
هرچند ظاهراً تک و تنها نیست!
یک مرد در اتاق ِ بغل دارد
که توی خوابش اکثر شب ها نیست
مثل ستونی از گِل خشکیده
این زن در آستانه ی ویرانی ست

هم معنی ِ شکستن ِ یک عشق است
عشقی که ساختار ِ زبان بوده
افراط ِ دوست داشتن ِ بی حد
یک ارتباط ِ پرهیجان بوده
مثل فرشته خانم ِ گیجی که
در دست های مرد ِ جوان بوده
خوابیده اند یک شب و بعد از آن...
عشقی که در زمان و مکان بوده ↓
در بغض جاده رو به دو تا مقصد
تنهایی ِ دو تا چمدان بوده

وقتی که بچّه ای وسط ِ روحت
به باد داده بادکنک ها را
وقتی که توی کوچه، خیابان ها
تقسیم می شدند کتک ها را
وقتی که لایه های کرِم، پوشاند
گودی چشم ها، کک و مک ها را
با ترس، خانه ساختی و چیدی
آهسته، آجر آجر ِ شک ها را
و چند مشت مورچه پر کردند
با استخوان ِ مرده، ترَک ها را

از ترس ِ خاک کردن ِ یک بچّه
از ترس ِ قرص های جلوگیری
از ترس ِ توی کوچه خیابان ها
از ترس ِ ترس ِ با همه درگیری!
از ترس ِ غم گرفتگی ِ یک عمر
از ترس ِ یادرفتگی ِ پیری
از ترس ِ قبر ِ خالی ِ بالایی
از ترس ِ دست ِ مرده ی این زیری
رفتی به خواب یک شب و بعد از آن
داری یواش... واش... ش... می میری... در امتداد راهرویی تاریک
داری عبور می کنی و سردی
مثل فرشته خانم ِ گیجی، گیج!
از خانه هیچ چیز نیاوردی
دست تو را گرفته کسی
با عشق
اصرار می کند که
که برگردی
که زندگی بدون تو ممکن نیست!
از بیت قبل باید! برگردی

و تیغ توی وان ِ پر از خونت...
و زنده ای و در بغل مَردی... #فاطمه_اختصاری
از کتاب «منتخبی از شعرهای شاد به همراه چند عکس یادگاری»

قصّه را از کجا شروع کنم؟! از شب ِ زخم ِ «کوی دانشگاه»
یا جلوتر
- «لالا... لالا... ساکت!»
شب ِ تک تیرهای توی «جناح»

یا عقب تر، دو دست قفل شده
- «قفل کردم در ِ اتاقت را،
دست ِ لولو نمی رسد اینجا!»
ایستاده جلوی بند ِ سپاه

یا عقب تر، عقب تر از سیلی، قبل ِ جر خوردن ِ دهانت
- «هییییییس!»
قبل یک جفت چشم خونی و خیس، قبل امضای برگه های گناه - «چشم ها را ببند و توی سرت، بَبَعی های باغ را بشمر!»
خورده شد چند گوسفند سفید، رد شد از گله چند گرگ سیاه

توی تختی به کوچکی ِ تنت
- «لا... لالا... خواب های خوووب ببین!»
خواب ِ بیدارباش ِ صبح ِ اوین، خواب یک آدم ِ بدون پناه

مادرم سعی کرد لالایی، توی گوشم بخواند و... خوابید!
من پر از ترس بودم و تردید، شهر در رفت و آمد ارواح
قصّه را از کجا شروع شدم؟! همه ی کوچه را که باریدم
یک نفر داد زد... فراریدم! به تو برخوردم از سر ِ هر راه

به تو که خسته بودی و خونی، با تو این قصه را عقب رفتم
با تو تا انتهای شب رفتم، با دو تا دست قفل تا خود ِ ماه!

تا ته ِ مست کردن ِ مشروب، دُور دنیای مرده چرخ زدن
کتک و مشت خورده چرخ زدن، خسته بر پله های دانشگاه

آرزویم بزرگ و دست نیافتنی و خنده دار و مسخره بود
چشم های تو پشت پنجره بود، که به من گفت: هیچ چیز نخواه!

سایه ها توی کوچه می گشتند، به شبم خاک ِ مرده پاشیدند
قصّه ام را کجا شروعیدند؟! مادرم خواب بود وقت لقاح... #فاطمه_اختصاری
.خاطب...

زن،زیر دوش رفت و خودش راشست
آنقدر شست و شست که رنگش رفت
آنقدر که بهار تر و تازه
از چشم های سبز و قشنگش رفت

آنقدر شست روی دوتا لب را
آنقدر شست باسن و گردن را
سابید پوست را و پر از خون شد
تا گم کند خطوط تن من را

زن،خسته بود از همه ی دنیا
از غربتی که زندگی اش میکرد
بغض گذشته توی گلویش بود
می خواست که جدا شود از این مرد

من،جای چند بوسه نبودم که
با گریه توی چاه بیندازد
یا یک جنین که با دو سه تا دارو
حتی پس از دوماه بیندازد

من خاطرات رفتن از مرزم
حسی که غیر قابل تکرار است
خوابیده ایم با هم و تنها هم
یک عمر ترس و دلهره بیدار است

یک عمر گریه کرده در آغوشم
در خاطرش دو چشم ترم مانده
زخمی عمیق در حافظه اش دارد
زخمی عمیق توی سرم مانده

زن،زیر دوش رفت و خودش راشست
آنقدر شست و شست که ماهم شد
آنقدر شست وشست که فهمیدم
من هیچ وقت پاک نخواهم شد
#فاطمه_اختصاری
#تو_هیچ_وقت_پاک_نخواهی _شد

Hashtags mais populares do Instagram