[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#فاطمه_اختصاری

PALING TERBARU

-توی خیالاتش کسی دارد!. در واقعیت؛
واقعا تنهاست…

#فاطمه_اختصاری

---------------------------------------- شاهد بوده ای
لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را ؟!
و آبی که پیش از آن
چه حریصانه و ابلهانه مینوشید پرنده ؟
.
.
.

تو آن لحظه ای !
تو آن تیغی !
تو ...
آن آبی !

من ؟! من آن پرنده بودم !!
---------------------------------------- #سیدعلی_صالحی
#صالحی
#سیدعلیصالحی
#اشعارسیدعلیصالحی
#شعر_#شعراء
#sevda#baharnarenj
#seyedalisalehi
@seyedalisalehi
@seyed_ali_salehi

یک لوله ی دراز شده شکل منحنی
یک قطعه ی عوض شده در آدم آهنی
.
با پیچ های هرزه که لای دو پاش داشت
با چند تا تراشه ی ریز و شکستنی
.
پیچیده بود توی سرش یک پیام گنگ
: «باور کن این حقیقت ِ محضه! تو یک زنی!»
.
در تکّه تکّه شخصیت بی هویّتم
باران گرفته ای و سپس زنگ می زنی
.
این اختراع، مردِ به هم خورده ای ست که
دارد کنار یک تلفن گریه... : «با منی؟»
.
تو یک صدای منتظری توی زندگیم
توی اتاق، زیر پتو، زیر دامنی!
.
روی زبانِ گرمِ من و زیر حرف هام
نرم و به چسبناکی یک لیس بستنی
.
: «ترسو! منو ببین وسط پاتم اون وسط!
یک ساعته که داری باهام حرف می زنی»
.
افتاده حجم آهنیِ مرد روی تخت
چسبیده است به فلزش لکّه ای منی
.
#فاطمه_اختصاری #Iran #poem #poet #album #art #artist #shahinnajafi #poet #literature #politics #human #Alice #music #musicvideo #animation #sing #شاهین_نجفی #people #world #vain #sexism #Islam #fascism #video #old #pain #sick #like #post

توی خیالاتش کسی دارد!. .
در واقعیت؛ .
واقعا تنهاست…

#فاطمه_اختصاری❤ .
Photo by : @sina.seif .

#کافی_شاپ #کافه_گردی #کافه_مارتی #اسپرسو #قهوه #لاته #کاپوچینو

نگاه میکنم از شیشه هواپیما به سرزمین گُمم،سنگ قبری از دنیا که دور و دورتر میشوم حالا کنار پنجره با چشمهای شرمنده..... #فاطمه_اختصاری

.
بُت ِ بزرگ، سرش را گرفت بین دو دست
نگاه کرد به قومش، چه منفعل بودند!
چقدر زود شکستند، زود وا دادند
رفیق ها همه از جنس خاک و گِل بودند
به جای اینکه به مردم امید هدیه دهند
تمام عمر، خدایان ِ سنگدل بودند

عجیب نیست که پاشیده خون به دیوار و
به روزنامه و کابوس های تو، جنگ است
که خواب های تو را پاره کرده خمپاره
لحافت ابر، زمین تخت، بالشت سنگ است
تو بچّه ای و نمی فهمی از بزرگی درد!
عجیب نیست اگر اینقدر دلت تنگ است

خبر، سرایت ویرانگی ست در رگ شهر
خبر، بُرندگی تیغ و تیزی فلز است
و ناتوانی این دست های زندانی
در اعتراض به اعدام چند معترض است
نه نذر و حاجتی و انتظار معجزه ای
نه دست راهنمایی، نه جاده ای، فلشی
تمام راه خودت هستی و خودت، تنها
که باید اینهمه غم را به دوش خود بکشی
کدام فلسفه ما را نجات خواهد داد؟!
نمانده حوصله ی هیچ نوع واکنشی

صدای گریه ی آهسته توی بتخانه
صدای گریه ی نوزاد مرده در گوشش
و ناامید نگاهی به دور و بر انداخت
چراغ سوخته ی وحی، قوم خاموشش
چه کس مقصّر این اتفاق خواهد بود؟!
بت بزرگ تبر را گذاشت بر دوشش...
.
.
#فاطمه_اختصاری

: ۶۰
... و هی دویدن ِ بازار در پی ِ زن‌ها
و فعلِ درهمی از دادن و گرفتن‌ها
صدای همهمه‌ای در سکوتِ مانکن‌ها
و تو که توی شلوغی نشسته‌ای تنها
«که شاید اونی که رفته دوباره برگرده!»
ادامه داشتی و می‌کشید راهت به...
و می‌کشید تو را چادرِ سیاهت به...
خودِ تو بودی و انگار بی شباهت به...
نمی‌شود برسد جمله‌هام راحت به...
«کسی به زور مرا توی قصّه آورده!»
گذشتن از وسطِ جنس‌های بی‌هیجان
به خود گذاشتنِ زندگیِ مفت، گران!
و هی دویدنِ به سمتِ ناکجای جهان
برای گم شدن از دست خسته‌ی مامان
«شما یه بچه ندیدین که پیرهنش زرده؟»
برای رفتنِ از خاطراتِ تو زودم
شبیه سوخـ/تنت... نه! که حرکتِ دودم
مرا ببخش اگر بچه‌ی بدی بودم
که از ادامه‌ی افعالِ گیج، ترسودم!!
«بدونِ دستات اینجا هوا همش سرده!
با اینهمه نمی‌خواد اون که رفته برگرده!» «کنار جاده‌ی فرعی» #فاطمه_اختصاری
زحمت عکسم با داش علی @ghadiriaj ، مشتی
@sepand.pic

.
بُتِ بزرگ، سرش را گرفت بین دو دست

نگاه کرد به قومش، چه منفعل بودند!

چقدر زود شکستند، زود وا دادند

رفیق‌ها همه از جنسِ خاک و گِل بودند

به جای اینکه به مردم امید هدیه دهند

تمام عمر، خدایانِ سنگدل بودند
عجیب نیست که پاشیده خون به دیوار و

به روزنامه و کابوس‌های تو، جنگ است

که خواب‌های تو را پاره کرده خمپاره

لحافت ابر، زمین تخت، بالشت سنگ است

تو بچّه‌ای و نمی‌فهمی از بزرگیِ درد!

عجیب نیست اگر اینقدَر دلت تنگ است
خبر، سرایت ویرانگی‌ست در رگِ شهر

خبر، بُرندگیِ تیغ و تیزیِ فلز است

و ناتوانی این دست‌های زندانی

در اعتراض به اعدام چند معترض است
نه نذر و حاجتی و انتظار معجزه‌ای

نه دستِ راهنمایی، نه جاده‌ای، فِلشی

تمام راه، خودت هستی و خودت، تنها

که باید اینهمه غم را به دوشِ خود بکشی

کدام فلسفه ما را نجات خواهد داد؟! .
نمانده حوصله‌ی هیچ نوع واکنشی
صدای گریه‌ی آهسته توی بتخانه

صدای گریه‌ی نوزادِ مرده در گوشش

و ناامید نگاهی به دُور و بر انداخت

چراغ سوخته‌ی وحی، قومِ خاموشش

چه کس مقصّر این اتّفاق خواهد بود؟! .
بتِ بزرگ تبر را گذاشت بر دوشش… .

#فاطمه_اختصاری

از کتاب #بت_بزرگ

پ.ن ۱ : چقدر خوبه این سایت خانوم اختصاری❤️❤️ http://www.ekhtesari.com

پ.ن ۲ :مجسمه ی پیشوا حاصل دروغهای یک وزیر فرهنگ شارلاتان و یک مجسمه ساز متملق و علاقمند به پول است که تبدیل به یک هیولای عظیم می شود تا مردم در هنگام عبور از خیابان یادشان نبود در چه لجنزاری زندگی می کنند!!
.

#ابراهیم_نبوی

.
چراغ کوچکی از دور می زند سوسو
چراغ بی نفسی در هوای آلوده
مگس تر از همه ی روزهای زندگی ام
به شیشه چسبیدم با تلاش بیهوده

خطوط خونی اخبار پشت یک مانیتور
خطوط خونی اخبار توی تلویزیون
به جز مرور خبرها چه کار خواهد کرد؟!
زنی که آن طرف مرزها شده مدفون

زنی که پر شده از خواب های برگشتن
در انتظار «گودو» زل زده به اینترنت
زبان مادری اش باد کرده توی گلو
پر است از خفگی بین دست های «بِکِت»

لبش نبسته ی فریادهای آزادی
لبم شکسته تر از حرف های خورده شده
لبت نشسته به خون زیر ضربه‌ی باتوم
غمت میان تنِ من، به هم فشرده شده

تَرَم! چطور بخوابد کسی که غرق شده؟!
به تخت می بندم پای بی قرارم را
شبیه تبعیدی هام در جزیره ی پرت
که قورت داده کسی نقشه ی فرارم را

در آستانه ی خاموشی است نوری که
امید کوچک خورشید بود این شب ها
به جز مرور خبرها چه کار خواهد کرد؟!
زنی که حبس شده داخل مکعب ها
.
.
#فاطمه_اختصاری

گریه نمیکنم همه اتفاق ها یک روز میرسد که فراموش میشود.... #فاطمه_اختصاری

منم و عطر تو که پخش شده توی تنم

بی تو دلتنگ‌ترین حادثه‌ی قصه منم!! #فاطمه_اختصاری

دانلود ويديو و فايل صوتي در كانال و لينك كانال در بيو
@deklame_ruzaneh
باز امشب زنی کتک خورده
روی مغزم، اسید می پاشد

همه در حال تجزیه شدنند
خاطرات نوازش و آغوش
دیدن فیلم، دست در دستت
برق را می کند کسی خاموش

بعد تاریک می شود صحنه
بعد تنها صدای جیغِ زن است
گریه کن گریه کن بلند بلند
سینما نیست، زندگیِ من است

جای سیلی ست یا که بوسه ی تو
گونه هایم هنوز می سوزد
لب این شعر را پر از تردید
یک نفر در سکوت می دوزد

شعر #فاطمه_اختصاری با صدای #مهدی_رضوی_پارسا
#هر_روز_یک_دکلمه
#فاطمه_اختصاری #شعر #شعرناب #متن_نو #زن #زنانگی #صدا #دکلمه #دکلمه_شعر
@deklame_ruzaneh
@deklame_ruzaneh

.
.
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد

گریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ست
بسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست

بسته ی خالی یک پنجره در دیوارش
بسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارش

بسته ی خالی خورشید ِ به شب تن داده
بسته ی خالی یک خانه ی دور افتاده

بسته ی خالی یک عاشق جنجالی تر
بسته ی خالی یک صندلی خالی تر!

بسته ی خالی تبعید که در سیبت بود
بسته ی خالی پاییز که در جیبت بود

مرگ، پیغام تو در گوشی خاموشم بود
بسته ی خالی قرصی که در آغوشم بود

قفل بودم وسط تخت به زندانی که…
زدم از خانه به کوچه به خیابانی که…

دور دنیای تو هی آجر و آهن چیده
همه ی شهر در آن عق شده و گندیده

از شلوغی جهان، حوصله اش سر رفته
همه ی شهر دو تا پا شده و در رفته

بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچه ی هیز
دلم آشوب شده از خودم و از همه چیز

فکر یک صندلی پُر شده توی اتوبوس
فکر گل های پلاسیده ی ماشین عروس

زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده
بچه ای خسته که از راه، عقب افتاده

مغز درمانده ی خالی شده ی بی ایده
مرد با عقربه ی روی مچش خوابیده

منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم
یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم

منم و عکس مچاله شده در دستی که…
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که…

منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ ترین حادثه ی قصه منم

منم و این در و دیوارِ به غم آلوده
تخت خوابی که پر از خاطره هایت بوده

خانه با سردی دیوار هماغوشم کرد
از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد

قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود
جسدی آن طرف پنجره مدفون شده بود

جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غم ها
جسد زل زده به چشم ِ تر ِ آدم ها

جسد خاطره هایی که کبودم کردند
مثل سیگار به لب برده و دودم کردند

جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد
جسد روز و شبی که بد و بدتر می شد

جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت!!
بسته ی خالی سیگارم و قرصت در تخت

جیغ خاموشی رویای تو و مهتابی
با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی

با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است
در شبی تیره که از ثانیه هایش عقب است

در شبی از تو و کابوس تو طولانی تر
در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است...
.
.
#فاطمه_اختصاری .
با صدای فرشین طهماسب

.
.
.

شبیه یک پل مخروبه زیر پای کسی
نشسته ام وسطِ "شنبه" تا تو سر برسی.. | #فاطمه_اختصاری |

#به_نام_زن #این_روزها #پری_شانی #بغض #آوارگی

.
می‌خواستی که دل بکنی از هرآنچه بود
می‌خواستم فرار کنم با فرارِ باد

آشفته می‌رسم به جهانِ زنی که باز
موهایش را گذاشته در اختیارِ باد
#فاطمه_اختصاری

اینجا چراغی روشنه🌃
@InjaCheraqiRoshane

#یدالله_رویایی

از ترس بودم  از شرم بودم  از سایهٔ كنار تو بودم  دست من از سكوت پهلوهایت بود
و آن مایع تپندهٔ محبوس  از پله‌های مردانه بالا می‌رفت  وقتی كه در فضای عظیم ترس  در لثهٔ كبود تو دندان‌های دیوانه‌ام را  كشف كردم  چون برج كاه سوختم  و لثهٔ تو احتضاری حیوانی داشت  ماه برهنه حاشیهٔ شن گریست  و مایع حیات، مرا برد  از ترس بودم 
از شرم بودم  از فرصت تمام شدن  از حیف، از نفس بودم  وقتی كه پر  در ناف نور گذر می‌كرد  گفتی تمام منظره‌هایت را  پرت كن 
اما من  باغی در آستان زمستان بودم #یدالله_رویایی

.
جایی برای گم شدنم باش
آغوش مخفی‌ای وسط جنگ
یک بوسه بر شقیقه‌ی داغم
شلیک تیر، آخر آهنگ
.
#فاطمه_اختصاری

منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ‌ترین حادثه‌ی قصه منم!! #فاطمه_اختصاری

Paling Populer Instagram Hashtag