#فاطمه_اختصاری

MOST RECENT

.
#لبخند می زنم به تو که دوری
لبخند می زنم به همین #غم ها،
خود را به باد دادم و خواهم رفت
از جمعِ #پوچ یک یکِ آدم ها...! #فاطمه_اختصاری
@fateme.ekhtesari

😕🔫
.
.
مثل پاندای احمقی بودن
به خیالِ درخت چسبیدن
ترسِ از فرقِ خواب و بیداری
مثل مرده به تخت چسبیدن
خسته در انتظار هیچ جواب
به سؤالات سخت چسبیدن
خستگیِ لباس از تن‌ها
به تنِ بند رخت چسبیدن!

راه رفتن میان آدم‌ها
گم شدن توی کوچه‌ی بن‌بست!
تکیه دادن به سینه‌ی دیوار!
بغضِ از دست دادنِ «از دست»
از نخی پاره گم شدن در باد
شورشِ چند بادبادک مست
شستن و پهن کردن یک عشق
بر طنابی که در تو پاره شده‌ست

لخت، باران عصر را رفتن
تا دویدن به وقتِ دیدنِ ایست!
بغلت رفتن از هزاران ترس
گریه کردن! که خانه‌ات ابری‌ست
پرش از ارتفاع یک کابوس
به صدایت:
«بخواب! چیزی نیست...»
خواندن یک ترانه‌ی غمگین
تک‌نوازیِ مردِ ساکسیفونیست

خودکشی کبوتری غمگین
عاشق چند دانه بادکنک!
به «چرا»یی همیشگی مصلوب
از یقینِ همیشگیت به شک!
خواب رفتن میان بوسه‌ی تو
طعمِ شیرینِ چند بسته نمک...
صبح بیدار می‌شود، بی تو!
بی‌صدا گریه می‌کند:
«به درک!»
.
خسته از عقل، خسته از بودن
روی سیگار، بار زد خود را
مثل یک خنده‌ی جنون‌آمیز
توی این شعر، جار زد خود را
راوی‌ات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را
عشق، پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را... #سید_مهدی_موسوی #شاهین_نجفی #داریوش_اقبالی #فاطمه_اختصاری #کاشمر #seyed_mehdi_moosavi #dariusheghbali #shahinnajafi

ﺷﻬﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﻨﯽ ﺗﻮﯾﺶ
ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﯽ ﺯﯾﺮ ﺩﻣﺎﻏﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺑﻮﯾﺶ
ﺧﺎﻣﻮﺵ، ﺗﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭﻫﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻫﺮ ﺳﻮﯾﺶ
ﺩﺍﺭﺩ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﺮﺳﻮﯾﺶ

ﺩﯾﮕﺮ ﭼﺮﺍ ﻏﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ؟ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ !

ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻫﻢ، ﺳﺎﻋﺖِ 8 ﺍﺳﺖ
ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺧﯿﺴﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﻃﺸﺖ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﯿﺎﯾﻢ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﻟﺰﺝ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺳﺖ
ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺳﺖ

ﻫﯽ ﻓﺎﻃﻤﻪ ! ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯽ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ؟؟؟ ﭘﺸﺖ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺑﺮﺝ ﻣﯿﻼﺩﻡ
ﻣﺜﻞ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ، ﺑﻐﻀﻢ ﻭﻟﯽ ﺷﺎﺩﻡ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺮﯼ ِ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ِ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺎﺩﻡ
ﺭﻭ ﺷﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺳﺖ، ﺑﺎ ﺑﺮﮔﯽ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ

ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ

ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ‏« ﺗﻮ ‏» ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻭﯾﺰﻡ
ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻡ
ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً ‏« ﺗﻮ ‏» ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻡ !
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺵ ‏« ﺗﻮ ‏» ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻡ

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﺎﯾﺪ « ﺗﻮ ‏»! ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺷﮏ ﺑﺘﺮﺳﺎﻧﯽ

ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﺑﺎ ﻏﺮﺑﺖ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ! ﺑﺮﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻣﺸﻬﺪ ﻫﻢ ﺩﻟﺶ ﻣﺜﻞ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺳﯿﻤﺎﻧﯽ؟
#فاطمه_اختصاری
#تصویر_نوشته

از تو میخواهم رسیدن به تو را
و از تو دلیل می آورم به تو
ای که پیش از آنکه میخواهند می بخشی
چطور نا امید شوم
که تو ارزوی منی 💛
#فاطمه_اختصاری

آه ای یقین گمشده ای ماهی گریز
در برکه‌های آینه لغزیده تو به تو
من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو

#شاملو #عشق #شعر #شاعر #هنر #یغما_گلرویی #مهدی_موسوی #فاطمه_اختصاری #سهراب_سپهری #علیرضا_آذر #اخوان_ثالث #محسن_چاوشی #مهدی_احمدوند #سامان جلیلی #محسن_یگانه #ماکان_بند #بهنام_بانی #تورک #تبریز #تیراختور

. مجموعه شعر #بت_بزرگ اثر #فاطمه_اختصاری
بهای کتاب: 23هزارتومان
200صفحه
جهت سفارش در دایرکت پیام دهید. ارسال به سراسر کشور از طریق پست

.
کتاب #مرده‌ای_که_مرده_بود_یک_نفس_عمیق_کشید اثر #فاطمه_اختصاری[مجموعه یادداشت]
بهای کتاب: 17هزارتومان
65صفحه
جهت سفارش در دایرکت پیام دهید. ارسال به سراسر کشور از طریق پست

─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─ ─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
صدای پیانو..
رقص موهایت..
و من همراه با نت ها میخوانم..
دو.. رِ.. تو..
می گردم.. . .
.
.
@khateazad
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
ناز كن و ناز كن و ناز كن
با تو عشق كنم، عشق كنم، عشق كنم
❤️
.
.
#احسان_زارع
.
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ‌ترین حادثه‌ی قصه منم...
.
.
#فاطمه_اختصاری
.
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
‌‌زندگی چیست به جز لحظه‌ی خندیدن تو ؟
صبح ، یعنی که چراغانی‌ام از لبخندت ...
.
.
#معصومه_صابر
.
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
اين شور
كه در سَر است ما را
وقتي برود
كه سَر نباشد...
.
.
#سعدى
.
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
شده آزاد و رها باشی
و تا عُمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی
و قسمت نشود؟؟؟
.
.
#داریوش_کشاورز
.
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
ميان استكان هاي قجري
تو كمر باريك من باش
لب بسوز
لب بدوز
.
.
#احسان_زارع
.
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
دلتنگ چِشات که نه
دلتنگ لحنِ نگاه کردنتم.
.
.
@khateazad
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
... و من
در چشم او
زیباترین مرد جهان را دیدم
و
این
معجزه ی نگاه او بود
نه زیبایی من
.
.
#افشین_یداللهی
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
.
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
.
.
@khateazad
*
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─ ─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
کپی از پیج زیبای :
با فالو کردن حمایتمون کنین👇 💎 @khateazad 💎 💎 @khateazad 💎 💎 @khateazad 💎 ─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─
*
♥✒💦ا
#عشق_ناب ۱۳

هشتگ، کلافه، شهر شلوغ
هشتگ، نمای شهری، هشتگ، به دادشان برسید
هشتگ، زباله، موش، ترافیک
هشتگ، عقیم‌سازی هشتگ، جنوب

یک آسمانخراش چه می‌بیند؟
از «ارتفاعِ بی‌خبری»
با چشم‌های شیشه‌ایِ مرعوب
.
#فاطمه_اختصاری .______________________________
#شهر #ساختمان #عکس #اسمان #نور #سایه #photoshut #photostreet #photography #photogeraphi #city #sky

.
بچه هایم هنوز منتظرند
لانه ام حفره ای غم انگیز است
یک کلاغِ سیاه بختم که
عاشقِ روز های پاییز است

همه ی لحظه های تاریکی
خیره به ماه,ماهِ براقم
شب نشسته میانِ پرهایم
زندگی می کند مرا با غم

ابرها توی حالتِ خفگی
آسمان مثل یک در بسته ست
دود پیچیده توی حنجره ام
بالِ بالا پریدنم خسته ست

قارقارم صدای شیونِ زن
سرقبری ست که نمی دانم!
سال ها می شود که یک دلِ سیر
دیگر آواز...نه!نمی خوانم

پشت ویترین,کلاغِ خشک شده
مرده بر روی صورتش لبخند
من به خانه نمی رسم هرگز
بچه هایم هنوز منتظرند

#فاطمه_اختصاری
@fateme.ekhtesari
photo by:@dfreske

.
از پنجره بیرون می اندازم سلامت را
بی حوصله، می آورم بشقاب شامت را

خسته، جلو می آیی و می بوسی ام امّا
من هی عقب تر می روم هی پشت بامت را

آخر می افتم از سرت از «دوستم داری»
باید که از دنیا بگیری انتقامت را

روی تنم جای کبودی مانده از دستت
مردی!! نشانم می دهی هر شب مرامت را!!
.
در من گره خورده طنابی، بسته به هیچم
دُور خودم، دُور تو، دُور عشق می پیچم

من خسته ام، من خسته بودم، خسته خواهم بود
ای کاش ساعت روی دیوارش بخوابد زود

سرما زده دنیام از برفی که می باری
گم می کنم خود را میان خانه ای از دود

یک مرد عاشق را برایم ادّعا کردی
امّا عزیزم زود راهت را جدا کردی

این زن همیشه پشت اسمت زندگی می کرد
آخر بگو! یک بار اسمش را صدا کردی؟!
.
آهسته در رفتم شبیه ذرّه های ِ شن
با بی حواسی مشت هایت را که وا کردی

و یک نفر برداشت نعش ِ این زن ِ کم را
حل کرد در آغوش خود هر جوری از غم را

حل کرد جدول های خالی را کف ِ مغزم
که می شود رد کرد هر چیز ِ مسلّم را

من گریه می کردم عذابی را که در من بود
آورد روی تخت، گرمای جهنّم را

باید ببینی سوختن از عشق یعنی چه!!
وقتی نوازش می کنم موهای مَردَم را

مردی که از خواب ِ بد ِ بد پا شدم پیشش
بوی تنم را می دهد لب ها و ته ریشش

می فهمدم از لرزشی که در صدا دارم
از چین ِ کم عمقی که زیر ِ چشم ها دارم

از بغض بی ربطی که بین خنده هایم هست
سردرد های بی خودی که از کجا دارم!

دارد گره های مرا وا می کند بی حرف
مردی که بیرون می کشید این نعش را از برف

یخ کرده حتماً ظرف شامش توی تنهایی
دارم تصوّر می کنم، پیشم، همین جایی!
(حس کن! همین جایی! همین جایی! همین جایی!)
.
هی منتظر تا که ببینی دست پختم را
می بوسی ام از پشتِ سر، بازوی لـ-ـخـ-ـتم را

از پنجره بیرون می اندازی سکوتم را
آهسته می بندی به خود فکر سقوطم را

بالا می آیم از خودم می آورم بالا
خود را و با عشقت جنینی را که از حالا

در من گره خورده، طنابی که نجاتم شد
چشمی که توی عشق/ بازی، مات ِ ماتم شد

برگشته ام پیش تو از شن های سرگردان
مثل شروعی تازه قبل از لحظه ی پایان

بر سینه ات سُر خوردن ِ خوشبختی مویم
نُه ماه لرزش های قلب ِ کوچکی تویم

این بچّه که از توست چسبیده به دنیایم
از هر طرف راهی ست که سمت تو می آیم

در من طنابی وصل شد به تکّه ای از تو
من را تصوّر کن گلم! هرچند اینجایم!!
.
#فاطمه_اختصاری
ادامه در کامنت⬇️⬇️🔽🔽
۹۷/۰۶/۲۷

.
#غزل_پست_مدرن

#غزل_پست_مدرن به جنبشی ادبی در شعر فارسی اشاره دارد که از اواخر دههٔ هفتادِ شمسی توسط گروهی از شاعران جوان مطرح شد. بازی‌های زبانی، تصویر، هیچ‌انگاری (معناگریزی)، شکستن فرم، جدال با سنت، گسست روایت، چندصدایی، مرگ مؤلف، طنز و ریشخند و … را از مولفه‌های اصلی غزل پست مدرن می‌دانند. این جنبش موافقان و مخالفان بسیاری دارد. #محمدعلی_بهمنی از حامیان این جریان می‌باشد.
در ترکیب «غزل پست مدرن» واژهٔ «غزل» به عنوان مجاز جزء از کلّ تمام قالب‌های کلاسیک و معتقد به چهارچوب قرار گرفته است. پس با این تعریف «غزل پست مدرن»، می‌تواند در قوالبی، مثل: مثنوی، قصیده و… رخ دهد
منتقدانی نظیر #محمد_حسینی_مقدم این جریان را به سه دورهٔ روایت، نوآوری و ضربه تقسیم می‌کنند که از جدا شدن این جریان از غزل فرم آغاز شده و به همه گیر شدن آن در کشور می‌رسد. شباهت‌ها و تأثیر گرفتن این جریان از ادبیات پسانوگرا در خارج از ایران انکار ناپذیر بوده و بسیاری #رضا_براهنی را آغازگر این راه می‌نامند.
.
این جریان مخالفان زیادی نیز در ایران دارد که می‌توان از مهمترین آنها به جریان‌های اصولگرا اشاره کرد.
خبرگزارهای مانند فارس، باشگاه خبرنگاران و روزنامه‌هایی نظیر کیهان از مهمترین منتقدین این جریان بوده‌اند
البته بعضی از شاعران سپیدسرا نیز با توجه به وابستگی این جریان به وزن و قافیه گاهی به نقد آن پرداخته‌اند.
یکی از کسانی که به طور مستقل و رسمی در این باره به تحقیق و پژوهش پرداخت و آثار مستقلی پیرامون شعر پسانوگرا و غزل پست مدرن منتشر کرد، #محمود_طیّب است.
نخستین پژوهش مستقل، انتقادی و بیطرفانه در این رابطه در ادبیات فارسی توسط #محمود_طیّب در کتاب #مدرنیزم_و_پست_مدرنیزم در غزل امروز ایران بر روی این جریان انجام شده است. او در این کتاب به ریشه‌شناسی و نسب شناسی علمی جریان غزل پست مدرن پرداخته و با ارائهٔ نمونه‌های فراوانی از اشعار و نظریات پیشروان این جریان، به تحلیل پست مدرنیزم در غزل فارسی امروز پرداخته است.
موافقان این سبک شعر در ایران طبق نظریات و تجزیه و تحلیل‌های گوناگون، آن را دارای اندیشه و محتوای متفاوت از شعر سنتی و مدرن فارسی می‌دانند.
.
ادامه در کامنت🔽🔽⬇️⬇️
نمونه ای از کار #فاطمه_اختصاری را در پست بعد بخوانید
۹۷/۰۶/۲۷

بیا و تجربه کن آخرین مبادا را... .......................؟...................................؟.................... پ.ن:

و تو هم قبری داری میان دلت
نترس
بیا میدانم که میدانی
چه سخت است این
حس های پنهانی
چه درد است بغض های داستانی
نترس که درد فقط سوزن نیست
درد تداوم سوزن زدن های مکرر خاطراتیست که نمیمیرند لعنتی ها و تو را تا دم مرگ میبرند و خلاص
روزی که دست از نوع خدا و دینهایش بستم و دل را دادم پی سایه های زندگی که من بعدش زنده گی باشدم،
گفتمت ای دنیای من
من بی تو دنیایی ندارم یادت است،
تو هیچ وقت فریاد حنجره نمیشوی
و مغز خسته من
از بودن دانستن و یاد ها و درد ها
در اخرین ساعات شب ناگزیر
فریاد هایش را بر سر چشمان خسته ترم میزند
لاجرم بغض میترکد،
نترس نترس بیا ببین این من بی دنیا را.... ..........................؟............................؟......................... متن تصویر: سید مهدی موسوی
تحریر و متن کپشن: نیما لطفی
خودکار بیک ۱.۶
@seyed.mehdi.moosavi
@fateme.ekhtesari
#سیدمهدی_موسوی #سیدمهدی_موسوی #فاطمه_اختصاری #ممنوعه🚫 #ممنوعه #ممنوع #پنهانی_ها #پنهان#مبادا #عششششق #عشق #درد#درد_مزمن #خاطره#خاطرات #اتفاق #خدا
#بیخوابی #بغض #بیخدا
#خطاطی #خط_شکسته_خودکاری #خطاط #خط_خودکاری #خط_خودکاری_نیما_لطفی

4072

به چیزهای قشنگی که نیست! فکر بکن
کنار کوچکی من بایست!... فکر بکن ↓

به روز ِ منتظری توی دست «آینده»
به باز کردن ِ یک نامه ی پر از خنده

به چندتا لِگوی زرد و خانه سازی‌ها
به هی قدم خوردن، توی شهربازی‌ها

به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هماغوشی
به اینکه صبح، کنارم لباس می پوشی

به یک تنفس کشدااااار در اتاقی که...
به حرف‌های نگفته از اتّفاقی که... به راهت افتادم، از بلندی شب هام
مدام دل دل ِ یک بوسه گوشه ی لب هام

رسیده ایم به هم توی خواب میدان ها
«گذشته»ایم کنار هم از خیابان ها

دو صندلی بغل هم! میان یک اتوبوس
دو دست قفل شده در شمارش معکوس

به چشم های پُف ِ صبح زود فکر بکن
به چیزهای قشنگی که بود! فکر بکن

به چیزبرگر خوشمزّه ی «امام حسین»
به حرف اوّل یک ارتباط یعنی: «ع»

به بوی من که به پیراهن تو می چسبید
به گفتن ِ حرفی، بعد سال ها تردید

به چادرم که سه سال است رفته ای زیرش
به شهر خسته ی من با هوای دلگیرش

نشسته منتظرم ایستگاه راه آهن
چه زود پُر شده از غصّه کوله پشتی ِ من

دوباره یخ زدن ِ زندگیم در «اکنون»
که دست های من از جیبت آمده بیرون

دلم هوای تو را کرده در شب کشدااار
و گریه می کنم آهسته روی تخت قطار

قیافه ای معمولی گرفتن از سَر ِ درد (سردرد)
یواشکی بازی با سه تا مکعّب زرد... برای ماندن لبخندهات در یادم
به صحنه های قدیم ِ کنارت افتادم

به عشق/ می کشی‌ام با نفس درون خودت
نشسته ام وسط نامه ای ته ِ کمدت

به بغض ِ جا مانده بین چیزبرگرها
شبانه دررفتن، از میان شاعرها

به روز اوّلمان پشت یک دَر ِ بسته
به گریه های من و مرد ِ ازهمه خسته

به دست سِر شده ی روی دست فکر بکن
به چیزهای قشنگی که هست! فکر بکن

#فاطمه_اختصاری
@Sherestan

و من صدای یواشی در اضطراب ِ زنم
دلم گرفته و باید به کوچه ها بزنم
به زندگیم سرنگی پُر از هوا بزنم
«اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟
به عشق قبلی ِ یک مرد پشت ِ پا بزنم؟!» ببین میان تنم حسّ سرکش ِ غم را
که با هوای تنت گیج کرده آدم را
از آن دو چشم بریزان به من جهنّم را
«اجازه هست که عاشق شوم که روحم را
میان دست ِ عرق کرده ی تو تا بزنم؟!» به چند سالگی ام عاشقانه گریه کنم
به نامه های تَرت دانه دانه گریه کنم
بدون تو بدوم سمت خانه، گریه کنم
«دوباره بچّه شوم بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم»

دوباره بین حروف ِ شکسته شعر شوم
میان دفتر ِ یک مرد ِ خسته شعر شوم
شبیه پنجره ای نیمه بسته شعر شوم
«دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه... یک تلفن به خود ِ شما بزنم!» جهان دو ابر شده، آسمان فقط خیس است
دو چشم ِ عاشق ِ بی خواب ِ پشت ِ خط، خیس است
اتاق و صندلی و پرده، بی جهت خیس است
«نشسته ای و لباس عروسی ات خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم»

تو آس روشده ی دل در آخرین دستی
بریده می شوی از من در این شب ِ مستی
که راه گم شده ی منتهی به بن بستی!
«برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟» دوباره آمدم آیینه ی دق ات باشم
و دستمال ِ تری زیر ِ هق هق ات باشم
بگو چگونه تر از این موافقت باشم؟!
«دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!»
#فاطمه_اختصاری

Most Popular Instagram Hashtags