#عرفان_نظر_آهاری

3272 posts

TOP POSTS

🌞
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...
آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی، کاش ...
#عرفان_نظر_آهاری .
.
عصرانه نوستالژی به سبک سوزان🌞
❌❌راستی اگه هنوز پست قبل رو ندید حتما یه سر بزنید👌😋 @souzan.shariat
#سوزان_پز
از گالري دوست خوبم
@souzan.shariat

...
"تو" صبح باش ...!
من تمام شب های تاریخ را
تاب می آورم ...!
#عرفان_نظر_آهاری
#momandson #selfies
#springbreak #springvibes

#جوانمرد 🌸
#روایت دوم "اگر گرسنه ای، تنها بر سفره جوانمرد بنشین ،

او نام تو را نخواهد پرسید .

اگر غریبی و گمشده ، تنها بر سفره جوانمرد بنشین ،

او از ایمان تو نخواهد پرسید.

جوانمرد است که می گوید از نام و ایمان کسان نپرسید

و بی پرسشی ، نان دهید.

اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد ،

البته بر سفره جوانمرد به نان می ارزد ! #کتاب "جوانمرد نام دیگر تو " (درباره  #شیخ_ابوالحسن_خرقانی )
#عرفان_نظر_آهاری 🔆نان با عطر مهربانی

‌زنان و درختان چقدر به هم شبیه‌اند!

هر دو ریشه دارند و برگ و بار می‌دهند.
هر دو بهارهای بسیار دارند
و زمستان‌های بسیارتر.
هر دو به نور محتاج‌اند و هر دو
نفس می‌بخشند و زندگی.
و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است.
برای بریدن‌ها، برای شکستن‌ها،
برای قطع امیدها... اما هنر زن بودن،
جوانه زدن‌های پی‌درپی است،

حتی وقتی شاخه‌هایت را شکستند،
حتی وقتی ساقه‌هایت را زدند،
حتی وقتی بی‌رحمی تبر، تنت را،
تنه‌ات را از ته برید... تو اما ریشه‌ات را نگه دار،
دست‌هایت را به آسمان بلند کن

تو دوباره سبز خواهی شد... #عرفان_نظر_آهاری

#سبز #برک #عکاس #عکاسی

...
ما هفت نفر بودیم که با هم گریه می کردیم.
تو می گفتی: آنها که با هم گریه می کنند هرگز همدیگر را فراموش نمی کنند، اما آنها که با هم می خندند روزی یکدیگر را از یاد می برند.
ما #خاک #گلدان را توی یک نعلبکی می ریختیم و چند قطره آب روی آن؛ خاک خیس را بو می کردیم. خاک نمناک ، عطر ابتدای آفرینش داشت.
تو می گفتی : این خاک ،آغاز و انجام انسان است. اگر این خاک را بو کنیم یادمان نمی رود که از کجا آمده ایم و به کجا بر می گردیم.
.
#عرفان_نظر_آهاری
.
.
#پرنده_ای_اما_اسیر_کوچ_خودت
#همیشه_هم_می_رسی_به_هیچ_و_پوچ_خودت

امروز موقع گردگیری قفسه کتابها به ی کتاب قدیمی برخوردم , یادش بخیر اونوقتا عاشق شعرای عرفان نظر آهاری بودم .خیلی وقته ی کتاب شعر نخریدم. برش داشتم اومدم نزدیک پنجره نشستم و ی بار از اول تا اخر خوندم. دیروز اسمون ی دل سیر بارید . امروز حسابی شفافه و افتاب عینهو ظرف بلوری که برقش انداخته باشی میدرخشه . چقدر یهویی دلم برا خودم تنگ شد !
قلب تو كبوتر است
بال هايت از نسيم
قلب من سياه و سنگ
قلب من شبيه ...
بگذريم
دور قلب
من كشيده اند
يك رديف سيم خاردار
پس تو احتياط كن
جلو نيا 
برو كنار!
***
توي اين جهان گنده‎ ، هيچ كس
با دلم رفيق نيست
فكر مي كني چاره ي دلي كه 
جوجه تيغي است، چيست؟
***
مثل يك گلوله جمع مي شود
جوجه تيغي دلم
نيش مي زند به روح نازكم
تيغ هاي تيز مشكلم
***
راستي تو جوجه تيغي دل مرا
توي قلب خود راه مي دهي؟
او گرسنه است و گمشده
تو به او پناه مي دهي؟
***
باورت نمي شود ولي
جوجه تيغي دلم
زود رام مي شود
تو فقط سلام كن
***
تيغ هاي تند و تيز او
با سلام تو
تمام مي شود.

#عرفان_نظر_آهاری
#شعر#کتاب #دلتنگی

یک یادگاری به یاد ماندنی از #عرفان_نظر_آهاری عزیز
و یک روز شیرین در کنار دوست عزیزم الهه جان بهبودی و عرفان نظر آهاری در #شهر_کتاب_مرکزی
همواره #کتابهای عرفان عزیز زینت بخش کتابخانه ام بوده و همیشه در اجراهایم از قلم زیبایش بهره برده ام
ممنون از الهه جان که من رو هم در جمعشون شریک کرد

#ورق_بزنید
#منا_اورعی_گوینده_خبر
@elahehbehboudi

.
لیلی زیر درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد
گل داد ؛ سرخ سرخ
گل ها انار شد ؛ داغ داغ
هر اناری هزار تا دانه داشت
دانه ها عاشق بودند
دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود
دانه ها ترکیدند ؛ انار ترک برداشت
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد ... .
#عرفان_نظر_آهاری
#انار
photo : @pedram.mosaferi

‍ در و دیوار دنیا رنگی است
رنگ عشق ...
خدا جهان را رنگ کرده است
رنگ عشق ...
و این رنگ، همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد
از هر طرف که بگذری لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد
اما کاش چندان هم محتاط نباشی !
شاد باش و بی پروا بگذر ...
که خدا کسی را دوست تر دارد
که لباسش رنگی تر است !

#عرفان_نظر_آهاری

96_02_15

MOST RECENT

🌞
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...
آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی، کاش ...
#عرفان_نظر_آهاری .
.
عصرانه نوستالژی به سبک سوزان🌞
❌❌راستی اگه هنوز پست قبل رو ندید حتما یه سر بزنید👌😋 @souzan.shariat
#سوزان_پز
از گالري دوست خوبم
@souzan.shariat

.
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند،
فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته
.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت
.
خدا گفت: دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشـوار می شود. زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را بچشد، آسمـان برایش تنـگ
.
فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند
.
شـب کـه هر دو به خانه برگشتند، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر
.
فرشته پیش شاعر آمد و گفت: می خواهم عاشق شوم!
شاعر گفت: نه. تو فرشته ای و عشق کار تو نیست. فرشته اصرار کرد و اصرار کرد. شاعر گفت: اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند. آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای؟
اما فرشته باز هم پافشاری کرد. آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد
.
فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد. اما پرهایش ریخت و پشیمان شد. آنگاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش. من به خودم ظلم کرده ام. عصیان کردم و عاشق شدم. آیا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی؟
.
خدا گفت: پس تو هم این داستان را وارونه فهمیدی! پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود! و آن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد. فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط!
فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت. اما او باور نکرد
.
آدم ها هیچ کدام این افسانه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست؟
.
.پ ن: اينم فرشته منه كه هر روز صبح بهم يادآوري ميكنه بهشت كجاست👼🏻
.
#عرفان_نظر_آهاری #فرشته #درخت_ممنوعه #سيب #آدم #عاشق #بهشت #افسانه #هبوط #خدا

رنگ عشق 🌹

در و ديوار دنيا رنگي ست، رنگ عشق.
خدا جهان را رنگ كرده است، رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. 🌿🌺🌿🌺 از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه اي خواهد گرفت و رنگي خواهد شد.🌾
اما كاش چندان هم محتاط نباشي!
شاد باش و بي پروا بگذر...🍃🍂
زيرا خدا كسي را دوست تر دارد كه لباسش رنگي تر است!

#عرفان_نظر_آهاری
#عشق

‌زنان و درختان چقدر به هم شبیه‌اند!

هر دو ریشه دارند و برگ و بار می‌دهند.
هر دو بهارهای بسیار دارند
و زمستان‌های بسیارتر.
هر دو به نور محتاج‌اند و هر دو
نفس می‌بخشند و زندگی.
و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است.
برای بریدن‌ها، برای شکستن‌ها،
برای قطع امیدها... اما هنر زن بودن،
جوانه زدن‌های پی‌درپی است،

حتی وقتی شاخه‌هایت را شکستند،
حتی وقتی ساقه‌هایت را زدند،
حتی وقتی بی‌رحمی تبر، تنت را،
تنه‌ات را از ته برید... تو اما ریشه‌ات را نگه دار،
دست‌هایت را به آسمان بلند کن

تو دوباره سبز خواهی شد... #عرفان_نظر_آهاری

#سبز #برک #عکاس #عکاسی

.
گفت بند باز نیستم،عاشقم.
روی طناب عاشقی لرزان لرزان راه می روم.
گفت:خبرداری که زندگی چقدر باریک است و راه رفتن روی آن چقدر دشوار.
خبر داری زندگی چقدر ناپایدار است وپیمودنش چقدر پر اضطراب.
خبر داری زندگی چقدر معلق است؟
بین بود ونبود،بین هست ونیست،بین وجود وعدم،بین خیر وشر،بین حق وباطل،بین خوب وبد و درست ونادرست وزشت و زیبا.
می دانی طی کردن این تعلیق چقدر تشویش می آورد.
گفت:لغزیدن وافتادن جرم نیست،همه می لغزیم،همه می افتیم،اصلا لغزیدن وافتادن هم سرشت آدمی است وهم سرنوشتش.
اما ماندن،کمی ماندن،کمی بیشتر ماندن هنر است،فضیلت است،تمرین کن وطاقت بیاور.
راه رفتن روی بند وبلا را
کمتر لغزیدن را
کمتر افتادن را
همین

#عرفان_نظر_آهاری
.

یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبی ات بکار.
#عرفان_نظر_آهاری
مرداد96

.
بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند .
دروازه ی بهشت باز شد
و فرشته ها پیش از هر کس جوانمرد را فرا خواندند تا وارد بهشت شود.
بهشتیان اعتراض کردند و چرایش را پرسیدند و
گفتند : مگر جوانمرد چه کرده است که پیش از دیگران به بهشت می رود ؟
فرشته ها گفتند : نمی دانید که او چه کرده است.
خداوند به همه فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و
از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت. اما نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید.
شما نبودید و نمی دانید که او با شفقتش چه می کرد.
او بود که شب و روز برای مردم دعا می کرد و می خواست به جای همه ی مردم بمیرد تا هیچ کس طعم مرگ را نچشد.
او بود که می خواست حساب همه ی مردم را از او بکشند
تا در قیامت حسابی برای کسی نماند .
او بود که از خدا خواهش می کرد به جای همه مجازات شود تا دوزخ از گناهکاران خالی بماند.
حالا بهشت و نوبت اولین کمترین چیزی است که باید به او داد.
جوانمرد اما بهشت و نوبت اولین را قبول نکرد .
او از میان همه ی پاداشها ، تنها #خوشنودی_خدا را برداشت
و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید و گفت
راهی که به بهشت می رود نزدیک است ،
من به آن راهِ دور دست می روم ....
.
راهی که تنها به #خدا می رسد
.
.
. متن #زیبا👌 از خانم#عرفان_نظر_آهاری عزیز

#جوانمرد

در و دیوار دنیا رنگی است
رنگ عشق.... خدا جهان را رنگ کرده است

رنگ عشق.... و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد

از هر طرف که بگذری لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهی
شد

اما کاش چندان هم محتاط نباشی!

شاد باش و بی پروا بگذر.... که خدا کسی را دوست تر دارد

که لباسش رنگی تر است!

#عرفان_نظر_آهاری

طراحی,دکوراسیون,طراحی نما,بازسازی و.... طراحی
#اجرا
#کابینت
#پارتیشن
#بازسازی
#دکوراسیون
#ایده

❤❤❤
دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای
زباله می شوی،پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست!
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت گرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های
اشک داشت

#عرفان_نظر_آهاری #عاشقانه #ادبی #داستانک

یك کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید از او پرسید که چرا تنهاست.

کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.

دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟
کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟

جواب اومد كه: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.
کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم.

دم جنبانك گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های پوستت را بردارد.
کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت است. همه به من می گویند پوست کلفت. دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست.
کرگدن گفت: قلب؟ قلب دیگر چیست؟ من فقط پوست دارم و شاخ. دم جنبانک جواب داد: این که امکان ندارد، همه قلب دارند.
کرگدن گفت: کو؟ کجاست؟ من که قلب خودم را نمی بینم! باز هم جواب شنید كه: خب، چون از قلبت استفاده نمی کنی، آن را نمی بینی؛ ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.
کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً یک قلب کلفت دارم.
دم جنبانک گفت: نه، تو یک قلب نازک داری. چون به جای این که دم جنبانک رابترسانی، به جای این که لگدش کنی، به جای این که دهن گنده ات را باز کنی و آن را بخوری، داری با او حرف می زنی.
کرگدن گفت: خب، این یعنی چی؟
دم جنبانک جواب داد: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت، یک قلب نازک دارد یعنی چی؟! یعنی این که می تواند دوست داشته باشد، می تواند عاشق بشود.
کرگدن گفت: اینها که می گویی یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: یعنی ... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم، بگذار...
کرگدن چیزی نگفت. یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت. فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید. اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.
داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را با نوک ظریفش برمی داشت. کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید. اما نمی دانست دقیقاً از چی خوشش می آید. پس گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟
دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است، من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت برطرف می شود احساس خوبی داری، یعنی احساس رضایت می کنی. اما دوست داشتن از این مهمتر است.
کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید
ادامه در کامنت ...
#عرفان_نظر_آهاری
#عشق#اشک#کرگدن#عشق_کرگدن#دم_جنبانک

Most Popular Instagram Hashtags